کمپین بین المللی آزادی آرمین راد (حسین جواهری نیا) از بازداشتگاه اداره مهاجرت کره جنوبی

javaherinia

آرمین راد (حسین جواهری نیا) یک فعال سیاسی با سابقه فعالیتهای سیاسی وسیعی است که از تاریخ ۳۰ اکتبر ۲۰۱۲ در بازداشتگاه اداره مهاجرت در شهر هاسونگ کره جنوبی بازداشت شده و قرار است به ایران دیپورت شود.

آرمین فعالیتهای سیاسی خود را از سال ۱۳۶۵ و در ارتباط با سازمان مجاهدین خلق ایران آغاز کرد او فعالیتهای خود را تا سال ۱۳۷۳ ادامه داد. در این سال دو بار توسط نیروهای اطلاعاتی دستگیر و یک بار به مدت ۱۴ روز و بار دوم بمدت ۲ ماه و نیم در زندان قزوین و زیر شکنجه قرار داشت. در سال ۱۳۷۶ بر اثر یک تصادف ساختگی توسط نیروهای اطلاعاتی هدف قرار گرفته که در اثر این تصادف پای او آسیب میبیند. آرمین در سال ۱۳۸۲ از ایران فرار کرده و در کره جنوبی درخواست پناهندگی میکند. درخواست پناهندگی آرمین دو سال بعد در سال ۱۳۸۴ توسط اداره مهاجرت رد میشود. آرمین که در خطر دیپورت بسر میبرد از ترس بازگشت به ایران مخفی شده و به زندگی غیرقانونی خود در کره جنوبی ادامه داده و همزمان به فعالیتهای سیاسی خود ادامه میدهد. حسین جواهری نیا که از مدتها قبل با فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی ارتباط داشته از سال ۱۳۸۴ مسئول واحد کره جنوبی فدراسیون شده و در دفاع از حقوق پناهندگان در کره و علیه جمهوری اسلامی در راستای سیاستها و اهداف فدراسیون به فعالیتهای خود ادامه میدهد.

در سال ۱۳۸۵ حسین جواهری نیا تغییر مذهب داده و از اسلام به مسیحیت رو می آورد اما کماکان فعالیتهای سیاسی خود را نیز ادامه میداده است.

در سال ۱۳۸۸ همزمان با اوج خیزش انقلابی مردم علیه حکومت آرمین در اعتراضات مردم در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در سئول پایتخت کره جنوبی شرکت کرده که عکسهای او در تظاهرات  نیز در رسانه های گروهی کره جنوبی درج میشوند.

از سا ل ۱۳۸۴ به بعد همزمان با فعالیتهای علنی آرمین در دفاع از کمپین های سیاسی و پناهندگی فدراسیون بارها  به وسیله تلفن و ای میل و همینطور اشخاص وابسته به سفارت جمهوری اسلامی ایران در کره مورد تهدید قرار گرفته بود.

آرمین از موقعیت منساب پزشکی برخوردار نیست آرمین پایش را که در اثر تصادف ساختگی مامرین امنیتی در سال ۱۳۷۶ ضربه دیده بود دو بار عمل جراحی کرده و اکنون به عمل سوم نیاز داشته و چنانچه این عمل انجام نگیرد امکان این هست که پایش را برای همیشه از دست دهد.

دیپورت آرمین به ایران بطور قطع  به معنی دستگیری و شکنجه و خطر اعدام برای او خواهد بود. دولت کره جنوبی در واقع عملا شریک جنایت و رسما کنار جمهوری اسلامی ایستاده است.

ما همه مردم آزاده و همه سازمانهای مدافع حقوق بشر را فرا میخوانیم تا به این تصمیم دولت کره جنوبی اعتراض کرده و خواهان توقف حکم دیپورت و آزادی فوری او شوند.

باید تمامی سفارتخانه های کره جنوبی ، وزارت دادگستری و وزارت امورخارجه کره جنوبی زیر باران نامه های اعتراضی شما قرار گیرند. باید دولت کره جنوبی را نیز متوجه کرد که نمیتوانند با جان و امنیت مخالفین سیاسی حکومت جمهوری اسلامی معامله کنند.. دفاع از آرمین  فقط دفاع از جان یک انسان،  دفاع از یک فعال سیاسی علیه جمهوری اسلامی نیست، بلکه اعتراض به سیاست بیشرمانه دولت کره جنوبی در همکاری با جمهوری اسلامی و دفاع از مبارزه مردم ایران با رژیم ضد بشری اسلامی نیز هست.

در حمایت از این کمپین و برای جلوگیری از دیپورت آرمین این پتیشن را امضا کنید.

در وبلاگ ویژه کمپین آرمین را آزاد کنید نامه های آماده قرار دارد که میتوانید این نامه ها را برای وزارت دادگستری و کمیساریای پناهندگان سازمان ملل در کره جنوبی ارسال کرده و از حق اقامت و پناهندگی مخالفین حکومت اسلامی نه تنها در کره جنوبی که در سراسر دنیا حمایت کنید.

برای امضای پتیشن به این آدرس مراجعه کنید:

http://www.petitions24.com/armin

برای کسب اطلاعات بیشتر به صفحه وبلاگ کمپین آرمین را آزاد کنید مراجعه کنید.

http://freearmin.blogspot.nl/

صفحه فیس بوکی آرمین را آزاد کنید

http://www.facebook.com/FreeArmin

جهت کسب اطلاعات بیشتر در باره این کمپین نیز میتوانید با فرشاد حسینی مسإول این کمپین تماس بگیرید.

farshadhoseini@gmail.com

Tel: 0031-681285184

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

۲۵ نوامبر ۲۰۱۲

سارا ایرانی: خاطره ای با گشت ارشاد در شیراز

Sara_Irani

در یک عصر تابستان با دوستم تصمیم گرفتیم به خیابان برویم. بعد از آماده شدن طولانی که میکاپ وست کردن لباس (آرایش) با هم از خانه بیرون رفتیم.هدف ما رفتن به خیابان ستارخان بود.ستار خان خیابانی است برای خط زدن و پیاده روی و اذیت کردن؛ خیابانی که دخترو پسرهای جوان برای گذراندن وقت خود به آنجا میروند مشابه خیابان جردن در تهران. خیابان به خانه ما بسیار نزدیک بود بطوری که بعد از طی دقیقه پیاده روی در هوای خوش و دلچسب شیراز به آنجا رسیدیم.

قبل از خروج از خانه داشتیم حسابی با خود کلنجار می رفتیم که چه نوع لباسی بپوشیم مانتوی بلند یا کوتاه؟ دوستم گفت بیا مانتوی بلند بپوشیم حوصله گیردادن و اعصاب خوردی گشت ارشاد را نداریم. به توافق رسیدیم مانتوی بلند و شال و روسری بلند و ضخیم بپوشیم. به حساب خودمان مانتوهایمان بلند، شالهای ضخیم و شلوارهایمان گشاد است و جای هیچ بهانه ای برای خواهران ارشادی جا نگذاشته ایم. داشتیم همین طوری راه می رفتیم هنوز پنج دقیقه  نگذشته بود سروکله گشت ارشاد با کشیدن آجیر و روشن کردن چراغهای قرمز و ترسناکش پیدا شد و درکنار ما توقف کردند. و ما هم با اعتماد به نفس گفتیم:بله بفرمایید.خیالمان راحت بود، فکر میکردیم دیگر جای برای بهانه آنها باقی نگذاشته ایم و آنها نمی توانند مثل همیشه به ما گیر بدهند.

در این فکر بودیم که یکهو یکی از خواهران ارشادی ما رو صدا زد. کمی جلوتر رفتیم. گفت:خانم این چه مانتوی است که پوشیدین خجالت نمی کشی؟ ماهم که بی خبر از همه چیز پیش خودمان گفتیم: ایندفعه دیگه به چی گیر میدید مانتوی من که بلنده و گشاد.گفت:این چه رنگیه که پوشیدی ؟ گفتم:رنگ سبزه فسفری مگه چشه؟

گفت: خجالت داره دختر مسلمان در شهادت مولای متقیان علی(ع) باید این رنگ و بپوشه خلاصه کلی ما رو سرزنش و تحقیر کردند درحالیکه فقط با اسم مسلمون تداعی می شدیم و هیچ اعتقادی هم به خدا و پیغمبرشان هم نداشتیم ولی حواسمون نبود که این شب شب شهادته چون اهمیتی برامون نداشت. خلاصه 40 دقیقه روی اعصابمون راه رفتند تا مارو سوار کنند و به بازداشتگاه خلیلی ببرند اما مگه زورشون به ما رسید؟

خیر، ما بسیار آبدیده تر از آن بودیم که آنها فکرشو می کردند. از ۱۵ سالگی با آنها و سگهای پاچه گیرشون آشنا بودیم و چهره نحص فاطی کماندوهارو می شناختیم. چهره کریهشان زیر نقاب پوشیده  بود، فقط از سیبیل های بلندشان و پر پوشتی سیبلهاشون که نشان از مجرد بودنشان بود می شناختیم. از اینکه نتوانستند ما را سوار ماشین کنند و ببرند، تیرشون به سنگ خورده بود و بسیار عصبانی و خودباخته بودند.آنها در این جور مواقع باج گیری میکنند و می خواهند پولی بجیب بزنند یا……

خلاصه یکی از ماموران مرد گوشی ام را از دستم کشید و یک درگیری ایجاد شد یکهو تلفنش به صدا درآمد. گوشی را جواب داد و گفت با شما کار داره گفتم من؟ گفت: آری به شما کار داره. با شک و تردید گوشی را گرفتم. از صدایش پسر جوانی به نظر می رسید. به من گفت: فقط این شماره را یاداشت کن و بگو از بستگان من هستی گفتم: باشه.

خلاصه شماره شو روی دستم نوشتم و مامور به مامور دیگه زنگ زد و بعد از چند دقیقه مارو رها کردند و رفتند. خلاصه از اینکه نتوانستند مارو ببرن ناراحت و سراسیمه و عصبی شده بودند. داشتیم با ناراحتی و پر از بغض و کینه نسبت به  برخورد و رفتار فاشیستی و جنایت کارانه شان بر می گشتم به خونه، یک ماشین در کنار ما توقف کرد. گفت: خانم من همون هستم که ضامنتون شدم و سوار بشید که برسونمتون چون یکی دیگه از ماشین ها شون هم داره از این طرف میاد ما هم با ترس و لرز سوار شدیم.ولی بالاخره مارو رسوندن به خونه. یکی از آنها گفت: من این مامورین رو میشاختم دوستم بودن هر وقت ببینم به دختری جوان گیر می دن زنگ می زنم و مانعشون میشم. این بود سر گذاشت روزی که تلاش کردیم درست بپوشیم. اونا عقده دارند، چه لباست خوب باشد چه نباشد.

این است رفتار جمهوری اسلامی.روزی هزاران نمونه از این نوع رفتارهای فاشیستی و ضد انسانی اتفاق می افتد. این ها ماموران خود را این طور تربیت کرده اند.به آنها آموزش می دهند تا در امر خصوصی مردم دخالت کنند و رعب و وحشت ایجاد کنند.کارشان همین است و علنا از مردم به بهانه های گوناگون باج گیری می کنند و هرنوع لباس پوشیدن ساده را سیاسی می کنند.مردم تحمیل رعایت شئونات اسلامی را نمی خواهند.دخالت در زندگی خصوصی مردم به هیچ مقام و منصب و مذهبی مربوط نیست. دستگیری و ضرب و شتم و بی حرمتی به مردم به فرهنگ و سنت جاافتاده ای درجمهوری اسللامی تبدیل شده است بطوری که برای سرکوب مردم چاقوکش و لمپن اسلامی تربیت کرده اند و به آسانی دست به هر جنایتی می زنند.در واقع قانون عصرحجر پیاده کرده اند کار را بجای رسانده اند که در اثر آن به موجی از تنفر و بیزاری علیه خود دامن زده اند. این را فهمیده اند روزی کاسه صبر مردم لبریز می شود و نابودشان می کنند.آن روز نزدیک است.

 

خطوط کلی دستورالعمل شش ماهه فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

این نوشته پلاتفرمی است برای فعالیت های دوره آتی فدراسیون. تلاش رهبری فدراسیون این است که این پلاتفرم را مبنای برگزاری کنفرانس های محلی و سراسری خود قرار و این تشکیلات را بر این مبنا سازمان دهد.

۱- سازماندهی یک تیم سه نفره برای تهیه و تنظیم تائیدیه های فدراسیون در ترکیه و کشورهای اروپایی. این تیم با رجوع به پرونده های پناهجویان و پرسشنامه فدراسیون و از راه گفتگو با پناهجویان و در تبادل نظر با هم  این عرصه از فعالیت را پیش خواهند برد. این یک عرصه بسیار مهم و تعیین کننده در زندگی پناهجویانی است که فدراسیون در پرونده فردی آنها دخالت می کند.

۲- نشریه همبستگی باید به طور روتین هر دو هفته یکبار منتشر شود. در طول یک سال و نیم اخیر نازنین صدیقی این نشریه را به تنهایی منتشر میکرد. با توجه به اینکه نویسندگان نشریه اکثرا غیر حرفه ای هستند، ادیت مطالب، بسیار وقتگیر و طاقت فرسا بوده است و همچنین بخاطر مسئولیت های متعددی که نازنین دارد گاهی اوقات انتشار نشریه  به موقع صورت نمی گیرد. بنابراین لازم است فدراسیون یک تا دو نفر دیگر را به انتشار نشریه همبستگی اختصاص دهد تا این نشریه به طور منظم منتشر شود.

۳- سایت سوئدی فدراسیون باید از نو ساخته شود. سایت به زبان محلی در سوئد برای فدراسیون بسیار مهم و حیاتی است. بعضی از کارهای اولیه سایت از سوی ناصر شیشگر و نوید مینایی انجام شده است که باید به سرعت تکمیل شود.

۴- من به عنوان دبیر سراسری فدراسیون تا بحال ۲۴ ساعته تلفنم باز بوده و یک تنه به تلفنها و تقاضاهای کمک پاسخ و به متقاضیان پناهندگی مشاوره داده ام. اگرچه این روش از کار به اجبار و بدلیل عدم وجود کادرهای توانا و مسلط به مسایل پناهندگی به نوعی به خود من تحمیل شده است. ولی ادامه این وضع به نفع فدراسیون نیست منظورم ابدا این نیست که کارهای ما در ۳-۴ سال گذشته جوابگو نبوده و یا خیلی ضعیف کار کرده ایم؛ واقعیت این است که اگر ۲۴ ساعته به تلفنها جواب نمی دادیم و اگر به نامه های فراوان مردم به بهترین وجه پاسخ نمی دادیم و با کمترین نیرو جلو دیپورت پناهندگان را سد نمی کردیم الان نمی توانستیم با حرارت و افتخار از فعالیت های این سازمان در دفاع از خقوق پناهندگان تعریف کنیم.

اما این نوع فعالیت ها فرسوده کننده است و بسیاری از فعالین ما در این راه فرسوده شدند و اگر این همه عرصه کاری بدرست سازماندهی نشود و اگر هرکس به اندازه توانش در این تقسیم کار سازمان پیدا نکند و میرود که به سرعت فعالین دیگر را هم فرسوده و از کار بیاندازد. نمی دانم چقدر زور و ابتکارمان کفایت می کند ولی باید فدراسیون را از چنین وضعیتی بیرون بکشیم و به یک سازمان منضبط تر و قابل اتکاتر و دارای یک رهبری منسجم مبتنی بر تقسیم کار لازم تبدیل کنیم. دبیر فدراسیون باید دست و بالش آزاد شود تا بتواند بچرخد و به کمبودهای کار واحدها رسیدگی کند؛ با آنها جلسه بگیرد و وظایف بالای فدراسیون را سازمان بدهد. حجم مشاوره ها باید  از روی دوش دبیر کم شود و برای جبران آن روشهای دیگری را جایگزین کند.

۵- فدراسیون باید برای ترمیم و گسترش مشاوره با پناهجویان و متقاضیان پناهندگی در شش ماه آینده چند قلم کار اساسی و مهم را در دستور فعالیت خود قرار دهد:

۱- برای پاسخ به تلفن ها و دادن مشاوره به متقاضیان پناهندگی روزها و ساعتهای مشخصی را در طول هفته اعلام کند.

۲- تهیه و تنظیم یک جزوه اطلاعاتی برای راهنمایی متقاضیان پناهندگی، بطوری که هرکس درخواست مشاوره و راهنمائی کند عین جزوه برایش ارسال شود و از وی خواسته  شود که چنانچه قصد درخواست پناهندگی دارد آن را با دقت مطالعه کند و برمبنای آن عمل کند.این جزوه کمک می کند که از میزان تلفن ها و مشاوره های تلفنی و خسته کننده کاسته شود. تلاش فدراسیون این است که این جزوه را بزودی آماده کند و در دسترس متقاضیان پناهندگی بگذارد.

۳- در همین رابطه تهیه جزوه دیگری شامل ۲۰ تا ۲۵ سئوال کلیدی که در پاسخ به سئوالات و نامه های متقاضیان پناهندگی نوشته شده در دستور کار فدراسیون قرار می گیرد. خوبی این جزوه ها این است که دست به دست می چرخد و کیفیت و اعتبار و استاندارد کار فدراسیون را نیز بالاتر می برد و به متقاضیان پناهندگی خط و جهت درستتری می دهد.

۴- ازطریق مصاحبه های تلویزیونی: این مصاحبه ها باید کمک کند که دانش متقاضیان پناهندگی را نسبت به پروسه ای که درآن قرار می گیرند بالا ببرد.

۵- اختصاص صفحاتی از سایت فدراسیون و نشریه همبستگی بعنوان ابزارهای مهم و لازم برای ارتقا هر چه بیشتر سطح کار فدراسیون در امر مشاوره با متقاضیان پناهندگی. به هر اندازه بتوانیم این نقشه را عملی کنیم به همان اندازه نیز دست و بال فدراسیون برای صدور اطلاعیه و نامه به مقامات اداری و رسیدگی به فعالیت واحدها و کارهای کمپینی بازتر می شود.

۶- نقشه فدراسیون این است که در طول شش ماه آینده شکل کار کمپینی و مبارزاتی فعالیت خود را در سطح نسبتا بالاتری سازماندهی کند، به این بخش از فعالیت، نیروی بیشتری اختصاص دهد و هرجا که ممکن است به نیروی خود پناهجویان متکی شود، راه را برای ارتقای کارهای کمپینی و مبارزاتی فدراسیون باز کند، به هر اندازه که ممکن است با فعالین جنبش ۹۹ درصدیها ارتباط برقرار کند و از نیروی آنها برای دفاع از حقوق پناهندگی و نوع دوستی و حقوق برابر و شهروندی استفاده کند.علاوه بر این با اتحادیه های کارگری و سازمانهای مدافع حقوق پناهندگان ارتباط بگیرد و نیروی آنها را به کمک بطلبد. برای ارتقای هر چه بیشتر سطح کار فدراسیون لازم است به نکات دیگری در این نقشه عمل بشرح زیر توجه نمود از جمله عضوگیری حرفه ای و دخیل کردن افراد در فعالیت های فدراسیون همراه با میزان توانایی، امکانات و خلاقیتهای افراد، سازماندهی آکسیون ها، ترجمه و درخواست کمک از تعدادی مترجم برای ترجمه تائیدیه ها و نامه های فدراسیون و در مجموع استفاده از امکانات مردمی برای پیشرفت سریعتر کار پناهجویان. کارهای کمپینی فدراسیون باید دقیق و زمانبندی شود، برای مثال اگر قرار است در دو ماه آینده راجع به دیپورت پناهجویان در آلمان یا هر جای دیگر تظاهراتی صورت گیرد در این دو ماه باید در مشاوره های تلفنی و حضوری و به هرشکل ممکن برای آن تبلیغ شود و کلیه امکانات مردمی در خدمت به آن بکار گرفته شود. کار در مدیای اجتماعی، جلب توجه افکار عمومی، سازمانها و نهادهای مدافع حقوق پناهندگی و تهیه کلیپ و کار در فیسبوک و تماس با رسانه های فارسی زبان. تشکیل جلسات منظم با مسئولین واحدها و بطور مشخصتر تماس با شهناز مرتب و مسعود به منظور گسترش کار فدراسیون در آلمان، طرح مطالبات فدراسیون آلمان به زبان آلمانی. تامین حضور فدراسیون در سوئد به زبان سوئدی. طبعا برای تامین همه این عرصه ها همین امروز فدراسیون احتیاج به کسانی دارد که بعنوان دستیار، مشاور، سخنگو، هدایت و سازماندهی کار کمپین ها، اداره سایت، اطلاعیه نویسی و ترجمه، مشاوره  و پاسخ به نامه ها مسئولیت بگیرند.

۷- فدراسیون لازم است از همین امروز لیستی از افراد را تهیه کند و با آنها برای همکاری درزمینه های مختلف تماس بگیرد و آنها را به فعالیت در فدراسیون دعوت کند. فدراسیون به تعداد زیادی افراد در زمینه ترجمه به زبانهای مختلف از جمله فارسی به انگلیسی، همکاری در زمینه راه اندازی و اداره سایت از جمله سایت انگلیسی، سوئدی و فارسی، همکاری با نشریه همبستگی در زمینه گردآوری اخبار و اطلاعات جدید پناهندگی و پاسخ به نامه های متقاضیان پناهندگی و نوشتن تائیدیه های فدراسیون نیاز دارد.

در بالا اشاره کردم که بطور روزانه بیش از ۵۰ نفر از پرمشکل ترین انسانها برای رفع مشکلاتشان به فدراسیون مراجعه می کنند و از این سازمان تقاضای کمک می کنند. پناهجویانی که در بازداشتگاه ها در انتظار دیپورت بسر می برند، کسانی که فوج فوج پاسخ رد دریافت می کنند و از ترس پلیس خود را قائم می کنند و از فدراسیون می خواهند برایشان کاری انجام بدهد، کسانی که رهنمائی و مشاوره می خواهند و اصلا بلد نیستند دلایل قابل قبولی به مقامات و مراجع پناهنده پذیر ارائه بدهند، افرادی که هر روزه برای گرفتن یک نامه تائیدیه از فدراسیون از جای جای جهان زنگ می زنند، پناهجویانی که بطور سیستماتیک دلایل درخواست پناهندگیشان از سوی دفاتر سازمان ملل و ادارات امور پناهندگی بسته می شود و اجازه کار و کارت شناسائی و محل سکونتشان پس گرفته می شود و به خیابانها رها می شوند و با بسیاری از مسایل و مشکلات دیگر در ابعادی بسیار وسیع به فدراسیون  مراجعه می کنند. فدراسیون باید بتواند این همه  افراد را  حول خواسته های انسانیشان سازمان دهی کند. کلیه واحدهای محلی و  کشوری لازم است فعالیت های خود را برمبنای این پلاتفرم سازمان سازمان بدهند

ترکیه

فدراسیون در ترکیه با توجه به تماسهای فراوان از آنجا باید قویتر گردد. افراد زیادی مرتب تماس می گیرند و در مورد کیس و دلایل پناهندگیشان راهنمائی می گیرند ولی نتوانسته ایم نیروی آنهارا برای فعالیت ها و تحرک بیشتر فدراسیون در ترکیه سازمان بدهیم. قرار است من و رفیق سیامک بهاری بزودی برای سر و سامان دادن به وضعیت  فدراسیون در ترکیه برنامه ریزی کنیم و در درجه اول کلیه  ارتباطات جدید و قدیم را زنده کنیم و بطور عملی تر در ترکیه کار کنیم. کیفیت فعالیت فدراسیون در سوئد به یمن وجود شخصیت های بسیار محبوب و شناخته شده در رأس آن همیشه قابل توجه بوده است.

چه کسانی با فدراسیون کار می کنند؟

افراد زیادی در زمینه های مختلف کم و بیش با فدراسیون کار می کنند که من لازم می دانم به تعداد مشخصی از آنها اشاره کنم. مریم طاهری، اسماعیل اوجی، فاضل نادری و ناصر شیشگر در زمینه ترجمه. شراره میرزائی در آمریکا دوباره برای مسئولیت نوشتن  تائیدیه های ترکیه اعلام آمادگی کرده است. مسئول سایت مینا مولوی است، مسئول نشریه همبستگی نازنین صدیقی میباشد.

سارا نخعی دبیر فدراسیون استکهلم، اندیشه علیشاهی سخنگوی فدراسیون استکهلنم، بهنام آزاد مسئول فدراسیون گوتنبرگ، فاضل نادری مسئول فدراسیون مالمو و بسیاری از کارهای اداری، مسئول انگلیس در حال حاضر بهروز بهاری، کانادا ایرج رضائی، نروژ ریحانه قولی زاده، سیدنی استرالیا ارسلان ناظری و آلمان شهناز مرتب مسئول فدراسیون میباشد و مسعود حسن زاده سخنگوی فدراسیون آلمان است. در آلمان بخاطر اعلام آمادگی شهناز مرتب برای گرفتن مسئولیت فدراسیبون در آن کشور و دوم بدلیل تحصن پناهجویان در ورتسبورگ و دخالت موثر فدراسیون فعالیتهای زیادی  در آن کشور صورت گرفت. از ۸ سپتامبر نیز یک کاروان اعتراضی از پناهجویان و مدافعان حقوق پناهندگی از ورتسبورگ به طرف برلین در حال سپری کردن مسافت ۴۲۰ کیلو متر راه است.

عبدالله اسدی

دبیر همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

 

 

 

 

 

 

گزارش برگزاري کنفرانس فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني – واحد استکهلم

dsc_0168 600 x 397
konf.stock1 600 x 450
konf.stock 480 x 360

کنفرانس روز يکشنبه ۲۸ اکتبر کنفرانس با اعلام يک دقيقه سکوت توسط سارا نخعي دبير فدراسيون  استکهلم به ياد پناهجوياني که در راه پناهندگي و اقدام براي يافتن محيطي امنتر جان خود را از دست داده اند و با خوشامد گويي به شرکت کنندگان و خواندن آئين نامه، کار خود را آغاز کرد. ابتدا سارا نخعي گزارشي را از فعاليت هاي دوره گذشته فدراسيون به کنفرانس ارئه داد. سارا نخعي گفت: فکر نمي کنم گزارشي که من به کنفراس ارائه مي دهم براي شما نا آشنا و غير واقعي باشد.

 

وي گت:من يک گزارش تصويري هم آماده کرده ام که سعي مي کنم در همين بخش از گزارش به کنفرانس معرفي کنم. سارا نخعي در ادامه صحبت هاي خود به فعاليت هاي بسيار با ارزش و تعيين کننده در سرنوشت پناهجويان  اشاره کرد. به تعداد پناهجوياني اشاره کرد که در دوره گذشته يکي پس از ديگري توسط پليس سوئد بازداشت و حکم اخراجشان را صادر کردند و فدراسيون در متوقف کردن حکم اخراج همه اين پناهجويان که تعدادشان به ۲۱ تا ۲۲ نفر ميرسيد نقش اساسي ايفا کرد.

 

بعد از گزارش شفاهي سارا نخعي به کنفرانس، يک گزارش تصويري از قبيل عکس و فيلم نشان داده شد که هرکدام نمونه هاي  بسيار با ارزشي از فعاليت هاي فدراسيون واحد استکهلم را اثبات مي کرد. سارا نخعي در ادامه گزارش خود گفت: در دوره اي که گذشت علاوه بر مشاوره هاي بسيار زياد و غيرقابل شمارش با پناهجويان، برگزاري جلسات منظم و هفتگي و برگزاري چند پانل با شرکت مقامات دولتي و غير دولتي و اداره مهاجرت و چند جلسه اطلاع رساني با شرکت وکيل و مسئولين فدراسيون و حقوقدان و غيره نيز بخش هاي ديگري از فعاليت هاي فدراسيون در استکهلم بوده است.

 

به دنبال گزارش سارا نخعي انديشه علي شاهي سخنگوي فدراسيون در استکهلم نيز يک پلاتفرم پيش نهادي را براي دوره آتي فعاليت فدراسيون واحد استکهلم به کنفرانس ارائه داد. انديشه گفت: تجربه سالهاي گذشته ما نشان مي دهد، پناهجويان درپروسه گرفتن اقامت با مشکلات زيادي روبرو بوده اند  و اين مسئله ما را به اين نتيجه مي رساند که با برنامه ريزي بهتر و انسجام بيشتر و کارآمدتر بتوانيم پناهجويان  را بهتر از سالهاي گذشته براي دفاع از حقوق پناهندگي خود متشکل و سازماندهي کنيم. وي گفت: براي سازماندهي بهتر ابتدا بايد مشکلات اساسي بر سر راه پناهجويان  را شناسايي کرد و به آن به صورت زير پاسخ داد.

۱- تجربه نشان داده که بسياري از پناهجويان در موقع درخواست پناهندگي  و ارائه  دلايل  پناهندگي خود، نتوانسته و يا نمي توانند دلايل قانع کننده اي در مصاحبه خود با مسئولين و مقامات امور پناهندگي ارائه دهند.

۲- پناهجويان حتي درمصاحبه و در جلساتي که با وکيل خود برگزار مي کنند براي ارائه دلايل و مدارک خود با مشکلات زيادي روبرو مي شوند و نمي توانند اعتماد آنها را به دلايل پناهندگي خود جلب کنند. به همين دليل پناهجويان بطور پراکنده و نامسجم دلايل پناهندگي خود را ارائه مي دهند.

۳- پناهجويان حتي در ارائه مدارک خود دچار اشتباهات فاحش و جبران ناپذيري مي شوند. براي مثال در بسياري از موارد مدارکي  را که ارائه مي دهند با دلايلي که ارائه مي دهند همخواني ندارد.

۴- بسياري از پناهجويان از قوانين پناهندگي و شرايط و معيارهاي پذيرش پناهندگان و پروسه پذيرش آنها و معيارهاي بررسي مجدد پرونده هاي خود کمترين اطلاعاتي که لازم باشد ندارند. براي مثال نمي دانند يک پرونده پناهندگي از چه زماني شروع مي شود و طي چه پروسه اي پرونده آنها بسته مي شود؟ اينها بخشهايي  از مشکلات پناهجويان است که از سوي مسئولين فدراسيون به اختصار گفته شده است. انديشه علي شاهي در بخش ديگري از صحبت هاي خود به چند نکته به صورت زير براي ايجاد بهبود و دست پيدا کردن به شرايطي بهتر اشاره کرد.

۱- تشکيل هيئت مديره پنج نفره براي اداره و رهبري آتي فدراسيون واحد استکهلم

۲- افزايش  زمان جلسات هفتگي فدراسيون از يک ساعت به دو  ساعت در هفته

۳- برگزاري جلسات اطلاع رساني و مشاوره حقوقي  با پناهجويان.

۴- برگزاري جلسات با حضور وکلاي امور  پناهندگي و نمايندگان احزاب سوئدي، دولتي و غير دولتي  و فارسي و سوئدي زبان.

۵- برگزاري جلسات به منظورمشاوره هاي پزشکي (خدمات درماني)

۶- برگزاري جلسات مشورتي با اکتيويست ها و مدافعين حقوق پناهندگي

۷- برگزاري جلسات بررسي قوانين  پناهندگي با حضور نمايندگان و فعالين فدراسيون

۸- تهيه مکان مناسب براي تشکيل جلسات مستقل  فدراسيون با پناهجويان

۹-برگزاري دبات با حضور نمايندگان احزاب و سازمانها و اداره مهاجرت دو بار در سال

انديشه در بخش ديگري از سخنان خود به بخش هاي ديگري از وظايف هيئت مديره دوره آتي فدراسيون به شرح زير اشاره کرد.

۱- تشکيل کميته عضوگيري

۲- تشکيل ستاد تبليغات(راديوها,روزنامه ها,کنفرانس ها,جشن ها…..)

۳- تشکيل گروه مشاوره(گروهاي پزشکي,وکلا,…….)

۴- تشکيل جلسات هئيت مديره بطور ماهانه. اينها بخشهاي از طرح پيشنهادي انديشه علي شاهي به کنفرانس واحد فدراسيون در استکهلم بود.

سخنران ديگر کنفرانس عبدالله اسدي دبير سراسري فدراسيون بود. عبدالله اسدي در اين کنفرانس پلاتفرمي را که براي دوره آتي فعاليت فدراسيون تهيه کرده بود به کنفرانس معرفي کرد و اعلام کرد: “تلاش من اين است که کليه واحدهاي فدراسيون فعاليت هاي خود را برمبناي اين پلاتفرم متمرکزکنند.” اين پلاتفرم در شماره ۶۰ نشريه همبستگي منتشر مي شود. لازم به ذکر است که روز جمعه ۲۶ اکتبر نيز عبدالله اسدي در يک جلسه گفت و شنود با پناهجويان شرکت کرد و به سئوالات متعددي که متقاضيان پناهندگي در مورد مسايل مهم پناهندگي  مطرح مي کردند پاسخ داد و مورد استقبال گرم آنها قرار گرفت. در روز يکشنبه قبل از شروع  کنفرانس نيز از ساعت ۱۱ تا ۱۳ با شماري از پناهجويان که از قبل وقت ملاقات گرفته بودند ملاقات کرد و به طور فردي به سئوالات آنها پاسخ داد.

بخش آخر کنفرانس انتخابات براي هيات مديره فدراسيون – واحد استکهلم  بود. در اين کنفرانس ۸ نفر به عنوان عضو هيات مديره فدراسيون استکهلم انتخاب شدند که عبارتند از: آزاده بادله، انديشه عليشاهي، بدري طيبي، سارا نخعي، سودابه محمد نژاد، کيوان حسن نژاد، فروغ فيلي , مريم ابراهيمي. هيات منتخب کنفرانس در اولين  نشست خود سارا نخعي را به عنوان دبير فدراسيون استکهلم انتخاب کردند. در پايان سارا نخعي از طرف فدراسيون از زحمات عبدالله اسدي و شرکت وي در کنفرانس قدرداني کرد و از طرف کنفرانس دست گلي را به وي تقديم کرد و کنفرانس درميان شور و شوق شرکت کنندگان به کار خود پايان داد .

همبستگي، فدراسين سراسري پناهندگان ايراني- واحد استکهلم

سوم نوامبر ۲۰۱۲

ایرج حیدری: مرگ هاي در پي شکنجه در زندان هاي جمهوري اسلامي

iraj heidari 182 x 285

خبر مرگ  ستار بهشتي، وبلاگ نويس و کارگردان جوان ايراني در زندان هاي جمهوري اسلامي،  سرتيتر بخش عمده رسانه هاي فارسي زبان را در هفته هاي اخير به خود اختصاص داد. هر چند که هيچ دليلي نميتواند شکنجه زنداديان را توجيه نمايد ولي تنها جرم اين جوان بيان ديدگاهها و اعتقاداتش در يک وبلاگ و در فضاي مجازي بوده است.  ماجراي مرگ در پي شکنجه در زندان هاي رژيم حاکم در ايران، البته موضوع تازه اي نيست وتعداد بسياري از هموطنان ما  زير شکنجه ماموران جمهوري اسلامي جانشان را از دست داده اند، اما ليست سياه اين جنايات چنان طويل است که قلم از شمارش يکايک آنها عاجز است. در اين مقاله، تنها به رسم دلنشين به ياد آوردن و در دل داشتن، فهرست کوتاهي از عزيزاني را از پي مي آوريم که همگي در زندان هاي جمهوري اسلامي و در زير شکنجه جان داده اند .

رحمان هاتفي ،علي‌اکبر سعيدي سيرجاني ، زهرا کاظمي ، اکبر محمدي ، زهرا بني يعقوب ، ابراهيم لطف‌اللهي ، عبدالرضا رجبي، اميرحسين حشمت ساران ، اميدرضا ميرصيافي ، محسن روح‌الاميني، محمد کامراني،  رامين قهرماني، اميرجوادي‌فر،  احمد نجاتي کارگر، سهراب اعرابي، شوانه قادري و ساير عزيزاني که قرباني جمهوري اسلامي البته زير شکنجه در زندان بوده اند .

اين اسامي به مثابه نمونه اندکي از آنچه بر سر هزاران قرباني ديگر رفته است؛ در کنار آنچه که در رابطه با انان گزارش شده است بيانگر نفي سيستماتيک حقوق زندانيان و تشريفات حقوقي در ايران است. نفي حقوق بازداشت شدگان و متهمين را قوانين و روال کار حاکم براي بازداشت و بازجويي درجمهوري اسلامي تسهيل مي کند وصحت روند قضايي براي اثبات جرم زندانيان را زير سئوال مي‌برد. تا زماني که دولت ايران براي اصلاح ضروري قوانين و عملکرد مأموران براي منع شکنجه و رعايت ابتدايي‌ترين حقوق بشر زندانيان اقدام جدي نکند، مرگهاي زير شکنجه ،در اخبار مربوط به ايران، تکراري غم انگيز خواهند داشت البته ناگفته پيداست که حکومت جمهوري اسلامي که خود مشوق شکنجه و اعدام ونقض حقوق بشر است گامي در جهت اصلاح ان بردارد.

اطلاعيه شماره ۴: صدها نفر درتظاهرات حمايت از پناهجويان متحصن در فرانکفورت شرکت کردند!

روز شنبه ۳ نوامبر تظاهرات صدها نفري در حمايت از تحصن و مبارزات جاري پناهجويان درشهر فرانکفورت آلمان برگزار شد.اين تظاهرات را فدراسيون، احزاب و سازمانهاي: اوکيوپاي فرانکفورت،کاروان،هيچ انساني غير قانوني نيست، شوراي پناهندگان در استان هسن،”نو بورده” از شهرهاي فرانکفورت، ماربورگ،گيسن،حزب پيراتن،حزب سبزها،حزب چپ آلمان،آستاي دانشگاه فرانکفورت،آنتي فاشيست هاي فرانکفورت فراخوان داده بودند.

تظاهرات با طي مسيرهايي در خيابانهاي مرکزي شهر، همراه با سردادن شعارهايي در حمايت از خواستها و مطالبات پناهجويان ادامه پيدا کرد. در طول مسير تعداد زيادي از مردم به اين راهپيمايي ملحق شده و تظاهرات پناهجويان متحصن را همراهي کردند. راس ساعت ۳ بعد از ظهرتظاهرات کنندگان، ضمن تجمع در محل مرکزي تظاهرات، با سخنراني شهناز مرتب دبير فدراسيون براي شرکت کنندگان، ادامه يافت. شهناز مرتب در اين سخنراني ضمن تاکيد بر ضرورت رسيدگي فوري به خواستها و مطالبات پناهجويان، تاکيد کرد که اعتراضات و مبارزات پناهجويان تا رسيدن به همه خواستهايشان، ادامه خواهد يافت.

در جريان برگزاري تظاهرات خبرنگار روزنامه سراسري «فرانکفورترروندشاوو» با حضوردر مسير تظاهرات، گزارش و خبر از آن تهيه کرد.در ادامه خبرنگار اين روزنامه با شهناز مرتب مصاحبه انجام داد.همچنين “راديو ايکس” با دبير فدراسيون مصاحبه کرد.درادامه حمايتها از مبزارات پناهجويان،روز دوشنبه ۵ نوامبر هيئتي از نمايندگان مجلس استان بايرن آلمان ساعت ۱۲ بعنوان همبستگي با پناهجويان متحصن بطور رسمي به فرانکفورت آمدند.از جمله برنامه هاي در دست فدراسيون تلاش براي بوجود آوردن امکان مذاکره با مسئولان استان هسن براي رسيدگي به خواستهاي پناهجويان مي باشد.در همين ارتباط روز دوشنبه ليست اسامي متحصنين در نامه اي سرگشاده و رسمي تحويل مقامات استان هسن داده شد.

همبستگي فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني- واحد آلمان ضمن تاکيد بر ادامه مبارزات پناهجويان اعلام مي کند که اين تحصن تا رسيدن به خواستهايشان ادامه خواهد يافت. ما همه پناهجويان، احزاب و سازمانهاي مدافع حق پناهندگي را فرا مي خوانيم که براي گسترش و تقويت اين مبارزات، براي رسيدن به خواستهاي برحق اين جنبش اعتراضي جاري، به صف اين اعتراضات بپيوندند.

همبستگي فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني- واحد آلمان

 

 

امیر شمس: باز هم خشونتي ديکر

amir shams

ارتکاب به خشونت و جنايت از بدو شکل گيري حکومت اسلامي بخش لاينفکي از ماهيت آن  را تشکيل مي داده و حيات ومماتش به مصداق نيش عقرب نه از ره کين است بلکه اقتضاي طبيعتش اين است، در گرو اعمال بي وقفه آن بوده است. حکومتي که مردم  را صغيراني مي پندارد که بايد توسط افکارماليخوليائي حاکمين قالب گيري شده و ساخته و پرداخته  گردد. بديهي است که براي انجام اين مأموريت الهي هيچ حوزه اي از زندگي مردم اعم از خصوصي وعمومي نبايد ازمداخله آن در امان نيست : از رنگ و فرم لباس و عروسي و آرايش تا کنترل عقايد سياسي و اجتماعي و فرهنگي و تا مطالب يک وبلاگ نويس ساده و
گمنام.

تشکيل گروههاي عفاف و امر به معروف و يا ارتش سايبري و دهها و صدها نهاد مشابه همه وهمه براي انجام اين رسالت و ادغام جامعه درخود است. ادغام جامعه در دولتي بغايت منحط ، گوهرهمه آن تلاشي است که جمهوري اسلامي با همه  تاب و توان خود ساليان درازي است که مشغول بدان است.  و چنين است که  جنگي نامشهود بين رژيمي که در تلاش براي بلعيدن  جامعه در خود و جامعه اي که  از آن سربازمي زند جاري است. البته چنين سودائي بخصوص درجهان امروز و در جامعه جوان ما امري نشدني است و همچون حمل سنگ غول پيکر توسط سيزيف مي ماند.
بي ترديد وقوع جنايتي تکان دهنده از نوع آن چه که درمورد ستاربهشتي رخ داد  حاکي از وجود مقاومتي است ولو بظاهر ناپيدا ولي گسترده در اعماق جامعه و در برابر ادغام و بلعيده شدن توسط حکومت آدمخوارحکومت اسلامي و دفاع از آزادي و کرامت انساني. وقتي ستار بهشتي در واپسين سخنان قبل از دستگيريش مي گويد : “زندگي نمي کنيم بلکه بردگي مي کنيم  و مرگ بهتراز اين زندگي است”، شاهد جرقه هاي اين آتش نهفته در زيرخاکستر هستيم. براستي يک رژيم تا چه حد بايد مفلس و ورشکسته باشد تا اين چنين از قلم يک وبلاگ نويس معمولي و گمنام  بترسد و او را تهديد به سربه نيست کردن کند و سرانجام هم  تهديد خود را عملي سازد. جز اين  است که رژيم سر تا پا مسلح از مقاومت مردمي که خواهان سرنگون ساختن کامل آن هستند، هم خشمگين است و هم  چون ريسمان سياه و سفيد از آنها مي ترسد؟ جز اين است که تنها اهرم بقاء خود را در توسل به ايجاد رعب و هراس ازطريق اعمال خشونت و تروريسم دولتي مي داند. اما اين هم طولي نميکشد؛ چرا که تجربه نشان داده که هيچ ظلم و ديکتاتوري نتوانسته ابدي و ازلي باشد.

حمید برسام: برخورد رژیم دین سالار ایران با اقلیتهای مذهبی فعال

hamid barsam 206 x 270

سرزمین ایران اگر چه دارای اقلیتهای مختلف قومی و مذهبی است اما با استقرار نظام جمهوری اسلامی و تدوین قانون اساسی در قالب یک رژیم دین سالار اسلامی، زمینه ای برای افزایش رفتارهای تبعیض آمیز و توجیه نا پذیر با اقلیتهای دینی در زیر پوسته ای از جنس آزادی فراهم نموده است. طبق اصل 11 قانون اساسی کشور، به حکم آیه قرآنی «ان هذه امتکم امة واحده و أنا ربّکم فاعبدون»، همه مسلمانان یک امت اند و دولت جمهوری اسلامی موظف است، سیاست کلی خود را بر پایه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و بکوشد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام تحقق یابد. همچنین قانون اساسی در ادامه در اصل 12 ، دین رسمی ایران اسلام و مذهب جعفری اثنی عشری است و این اصل الی الابد غیر قابل تغییر است و مذاهب دیگر اسلامی، اعم از حنفی و شافعی، مالکی، حنبلی و زیدی دارای احترام کامل هستند و پیروان این مذاهب در انجام مراسم مذهبی، طبق فقه خودشان آزادند و در تعلیم و تربیت دینی و احوال شخصیه (ازدواج، طلاق، ارشاد و وصیت) و دعاوی مربوط به آن، در دادگاه ها رسمیت دارند و در هر منطقه ای که پیروان هر یک از این مذاهب اکثریت داشته باشند، مقررات محلی در حدود اختیارات شوراها بر طبق آن مذهب خواهد بود.

در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران طبق اصول 13 و 14، ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی، تنها اقلیت های دینی شناخته می شوند که در حدود قانون، در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی، بر اساس آیین خود عمل می کنند. در اصل 14 قانون اساسی آمده است که به حکم آیه شریفه «لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین»، دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند، نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاقی حسنه، قسط و عدل اسلامی عمل کرده حقوقی انسانی آنها را رعایت کنند. مطابق سیاست دولت جمهوری اسلامی افراد بهایی نیز از حقوق شهروندی برخوردارند. این اصل برای کسانی معتبر شناخته شده که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام نکنند.

طبق اصل 23 قانون اساسی تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد. همچنین به موجب ماده 570 قانون مجازات اسلامی، هر یک از مقامات و ماموران دولتی که بر خلاف قانون آزادی شخصی افراد ملت را سلب نماید یا آنان را از حقوق مقرر در قانون اساسی محروم نماید علاوه بر انفصال از خدمت و محرومیت 3 تا 5 سال از مشاغل دولتی به حبس از 6 ماه تا 3 سال هم محکوم خواهد شد.

امروزه با گذشت بیش از 30 سال حاکمیت مذهبی در ایران و علیرغم تصریح قانون اساسی مصوب کشور شاهد رفتارهای تبعیض آمیز، نا برابر و توجیه ناپذیر ماموران لباس شخصی بسیج بجای نیروهای انتظامی و نظامی(بمنظور فرار از ماده 570) با اقلیتهای مذهبی هستیم. چرا که گرایش مردم مخصوصا جوانان به سمت مذاهب اقلیت خصوصا صوفیه و مسیحیت به شدت افزایش داشته و بر خلاف اینکه بخش مهمی از بودجه کشور صرف مراکز تبلیغاتی و ارگانهای خاص مذهبی تندرو شیعه میشود اما باز اقلیتهای مذهبی و دگر اندیش بعنوان رقیبی جدی برای رژیم تئوکرات ایران خواب را از ایشان ربوده اند.این امرموجب برخورد سلیقه ای حوزه های علمیه و نیروهای بسیج تحت امر ایشان با دگر اندیشان مذهبی شده است و نشانگر آن است که مذهب در خدمت سیاست تا چه اندازه میتواند خطرناک باشد.

با نگاهی به تاریخ نوین ایران در میابیم در همه دورانها بین حکومت و فقهای مذهبی قدرتمند اختلافاتی وجود داشته است که ریشه این اختلافها منفعت طلبی هر دو طرف بر خلاف خواست توده مردم بوده است اما اغلب حاکمان می کوشیدند از مذاهب نو ظهور و از تشکل های مردمی اقلیت حمایت کنند تا با پشتیبانی نسبی از این قشر جامعه علیه فقها و مجتهدین بهره برده به منظور تهدید روحانیون مذهب رسمی از آن استفاده نمایند که اغلب نیز این سیاست با عقب نشینی و سازش حاکم پایان یافته و در برخی موارد هم در سرکوب دگر اندیشان با روحانیون تند روهم آوا می شدند. این امردر اوایل قرن 19 موجب شد تا ایران شاهد غضب آتشین روحانیت شیعه در سرکوب بزعم خود مذاهب انحرافی و کفر آمیز باشد که از آن میان حمله به عرفای متصوفه را میتوان بر شمرد. در این ایام روحانیون افراطی برای مرعوب کردن حاکمان و گاهی برای ایجاد وحشت عمومی مسئله یهودی کشی، ارمنی کشی، شیخی کشی، بابی کشی و صوفی کشی را به راه انداخته و در این بین از ساده لوحی و نا آگاهی اغلب مردم که ندانسته و یا از سر ترس از جان و آبرو در این دگر اندیشی کشی وارد شده و عامل دست روحانیون میشدند استفاده نموده، رنگ جوشش مردمی با این اقدامها می دادند.

از سالهای ابتدایی قدرت یابی نظام جمهوری اسلامی و روحانیت تند رو شیعه با ماهیت نظری و اعتقادی خاص و با توجه به ساختارنظام فکری ایدئولوژیک مراجع تقلید، قوانینی بعنوان حق داشتن آزادیهای اساسی برای کلیه شهروندان ایرانی بدون توجه به قومیت، نژاد، زبان و مذهب در برخورداری از حقوق اجتماعی، سیاسی، عقیدتی برای هر ایرانی تصویب گردید (اصول 14،23،32،33،34،41،29) اما متاسفانه با گذشت زمان در میدان عمل شاهد برخورد سلیقه ای و نا برابر در اداره کشور و حذف اقلیتهای ملی و مذهبی در زیر پوسته ای از قوانین مصوب بوده ایم بطوریکه تا به امروز صدها نفر فقط بواسطه فعالیتهای دینی بازداشت، محاکمه و در پاره ای موارد به جرم ارتداد اعدام شده اند. بسیاری از دگراندیشان دینی به جهت رویگردانی از اسلام مورد غضب قاضی روحانی دادگاه قرار گرفته و کشته شده اند. چرا که طبق اصول 4 و 167 قانون اساسی حقوق اسلامی را در زمره منابع رسمی و تكميل كننده قوانين آورد و قاضی را موظف به اجرای آن ساخته است. بدين ترتيب ،حقوق اسلامی نه تنها معايار وضع قانونی عادلانه است, نظام حقوقی كشور را نيز اداره می كند و در دادگاه به عنوان متمم قانون مورد استناد قرار می گيرد و در زمره منابع حقوقی است. طبق این اصل قاضی موظف است كوشش كند حكم هر دعوا را در قوانين مدونه بيابد و اگر نيابد با استناد به منابع معتبر اسلامی يا فتاوی معتبر حكم قضيه را صادر نمايد… دادرسانی كه تربيت فقهی و حوزه ای دارند هنوز به اجرای قانون خو نگرفته اند و آن را مزاحم آزادی خود می بينند و مايل اند آنچه را در مدرسه خوانده اند جايگزين آن سازند. پس , به اندك بهانه از آن می گريزند و به فتوايی در دسترس روی می آورند. برای اينان استخراج حكم از كتاب فقهی هم ساده تر از جست و جو در مجموعه های قوانين است و هم امتيازی است كه گروهی از آن ناتوان اند. همچنین در صورتی كه حكم قانونی قابل اجرا وجود نداشته باشد, قاضی بر طبق حقوق عرفی و در صورت فقدان عرف, بر طبق قواعدی كه اگر قانونگذار بود وضع می كرد, رای می دهد در ضمن او از راه حلهای متداول در انديشه های حقوقی و رويه قضايی الهام می گيرد. طبق این اصل دادرس موظف شده است تا با استناد به منابع معتبر اسلامی يا فتاوی معتبر حكم قضيه را صادر نمايد. از ظاهر عبارت چنين بر می آيد كه قاضی, خواه مجتهد باشد يا مقلد, در استناد به هر دو منلع آزاد است. اين آزادی گسترده, نه تنها به اختيار قاضی می افزايد, اجتهاد از منابع اصلی را دچار هرج و مرج می كند. زيرا, احتمال دارد قاضی ناآگاه به عامی استناد كند كه در محل ديگری تخصص يافته است يا به ظاهری اعتماد كند كه دلايل قطعی بر انصراف آن موجود باشد يا قاعده ای را مستند حكم كند كه معنی دقيق آن را نيافته است و بدین ترتیب است که چنین احکام عجیب و غیر انسانی برای دگر اندیشان صادر میشود.

در حال حاضر که فساد اخلاقی و اعتقادی روحانیون افراطی موجب بی اعتمادی مردم به دین اسلام آخوندی شده و اکثریت از دین حاکم روی گردان گشته اند و همچنین با توجه به اینکه جوامع غربی و همسایگان خاورمیانه ای ایران دارای سیطره سیاسی با نفوذی شده اند، ایران در اثر ناکارآمدی حاکمان خود به جامعه ای عقب مانده قرون وسطایی آسیایی با نظام اجتماعی سنتی و بسته که قطعا بسوی فروپاشی سیاسی اقتصادی و تلاشی عقیدتی  پیش می رود. در چنین شرایطی همانند دورانهای گذشته ایران که ضعف اجتماعی و سیاسی حاکم بوده است زمینه برای رشد عرفان و محفل های مذهبی غیر از مذهب رسمی فراهم شده و رشد بی سابقه گرایش طبقات مختلف جامعه به سمت دگر اندیشی دینی باعث شده است که نظام حاکم با حداکثر توان خود به سرکوب ایشان بپردازد. از آن جمله میتوان به سخنان علیرضا افشار قائم مقام وزیر کشور در امور فرهنگی و اجتماعی در خصوص عزم جدی مسئولان کشوری برای آغاز شناسایی عرفانهای دروغین و مبارزه با مدعیان کاذب در قالب یک طرح که توسط موسسه ای غیر دولتی و طرف قرارداد با وزارت کشور انجام میشود اشاره کرد همچنین تاکید رهبر انقلاب در شهر قم بعنوان فتوی علیه مقابله با فرقه های انحرافی و عرفانهای نوظهور و سپس فتوی مراجع تقلیدی مانند آیت الله صافی کلپایگانی با عنوان مبارزه با عرفانهای کاذب از اوجب واجبات است و یا آیت الله مکارم شیرازی عنوان می کند که مبارزه با فرقه های نو ظهور واجب عینی است و بر هر کس که توانایی این کار را دارد واجب است که قیام کند، وی می افزاید البته اخلاص داشته باشید تا موفق شوید. همچنین اظهارات وحید مصلحی وزیر اطلاعات در مدرسه فیضیه قم مبنی بر اینکه فرقه‌های نوظهور و عرفان‌های کاذب مهمترین تهدید و آسیب برای نظام (حاکم بر ایران) است، و ردپای این نوع تهدید را می‌توان در بسیاری از حوادث و فتنه‌های اخیر دید. وی اظهار می نماید انتظار می‌رود حوزه علمیه قم در برابر این تهدیدها با آگاهی و بصیرت کامل ایستادگی کند” جنگ نرم تمام عیار و همه جانبه‌ای علیه ایران شروع شده و این یک شعار نیست، بلکه با اطلاعات وسیع و دقیقی که از اسناد محرمانه و اطلاعاتی سرویسهای جاسوسی به دست آمده جنگ نرم گسترده در همه حوزه‌های مختلف علیه نظام در حال اجرا است.این جنگ موجب شده آسیب هایی به وجود آید و نظام تهدید شود؛ البته معتقدم شناخت و آشنایی با تهدیدات و آسیب ها لازم است.مهمترین تهدیدات و آسیب ها علیه نظام،  فرقه‌های نو ظهور و عرفان‌های کاذب هستند که حتی می‌توان ریشه بسیاری از حوادث و فتنه‌ها را در این آسیب دید؛ به عنوان مثال جنگ نرمی که دشمن در فتنه 88 راه انداخت در واقع یک جنگ نرم تمام عیار بود که گاهی به خیابان‌ها کشیده می‌شد و عامل اصلی بروز آن فرقه‌های نوظهور بودند که در قالب معنویت و عرفان،یا اتصال با خدا به جنگ مسلمات دینی آمدند. فرقه‌های مختلف مانند “عرفان‌های وارداتی” و “عرفانهای بومی” رشد چشمگیری داشته و رویکردهای مختلفی دارند که می توان به “شیطان پرستی”، “بهاییت”، “وهابیت”، “عرفان های کاذب”، “تصوف”و”مسیحیت،تبشیری”،تقسیم بندی نمود.
هریک از این عناوین بخشی از تفکر اصیل اسلامی و شیعی را نشانه گرفته است. در یک نگاه عام می‌توان گفت که:

اول- “شیطان گرایی” بدنبال رویکرد دین ستیزی است؛

دوم- “بهاییت” بدنبال رویکرد اسلام ستیزی است؛

سوم-“وهابیت” با رویکرد تشیع ستیزی است؛

چهارم-“عرفان های کاذب” با رویکرد دین گریزی و شریعت گریزی است؛

پنجم- “تصوف” مقابله با فقه و مرجعیت است؛

ششم- “عرفانهای وارداتی” با رویکرد دین گرایانه، اما مقابله با دین به کار خود می پردازند.

نقطه مشترک همه آنها مبنای “عقل ستیزی” است.

وی افزود ایجاد شبکه مسلمانان میانه رو در سراسر دنیا یکی از مهمترین نقشه های آمریکا است، این شبکه با هدف ضربه زدن به نظام اسلامی و قدرت شیعی ایجاد می‌شود و به معنای واقعی اسلام آمریکایی را ترویج می‌کند، همچنین با اطلاعات ما از اسناد جاسوسی، تلاش آمریکایی‌ها برای تقویت تصوف و به چالش کشاندن شیعه بسیار گسترده شده است، آنها فهمیده‌اند که اسلام شیعی چه گوهری است و می‌خواهند جلوی آن را بگیرند. “مسلمان میانه رو” همان چیزی است که امام آن را اسلام آمریکایی می‌نامید، “عرفان‌های نو ظهور” جریان وسیعی هستند که باورها و آرامش روانی مردم را مورد هجمه قرار داده اند. آنچه مورد هدف همه این فرقه ها و گروه ها است، انهدام انقلاب اسلامی است.

گفتنی است موسسه بهداشت معنوی قم که ازعلما و متخصصان صاحب نام حوزه علمیه تشکیل یافته و با بسیج همکاری نزدیکی دارند گامهای موثری در جهت مبارزه با عرفانهای کاذب برداشته است که از آن جمله میتوان به تخریب حسینه های دراویش، پلمپ کلیساهای مسیحی و بر چیدن کلیساهای خانگی و شناسایی و دستگیری شیادان فرقه های کیهانی نام برد.

این رویکرد جمهوری اسلامی بازتاب گسترده ای نیز در جهان داشته است بطوری که در گزارش آقای احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد نقص حقوق بشر در ایران، وی نگرانی خود از خشونت های هدفمند و تبعیض علیه اقلیتهای مذهبی و قومی رسمی و غیر رسمی از جمله دراویش گنابادی،سنی ها، بهاییان و جوامع مسیحی اعلام نموده است و یا اظهار نگرانی بریتانیا از سرکوب اقلیت ها و وکلای آنها و یا صدور قطعنامه توسط پارلمان اروپا مبنی بر محکوم نمودن سرکوب دگر اندیشان عقیدتی و یا بیانیه ریاست شورای اتحادیه اروپا در خصوص نگرانی از تشدید فشاربر اقلیتهای مذهبی حاکی از آزار و اذیت مکرر اشخاص متعلق به اقلیتهای مسیحی و صوفی و بهایی و سنی در ایران دارد. در این میان امروزه متاسفانه وضع سیاسی و اجتماعی صوفیان بمراتب از بقیه اقلیتهای مذهبی بد تر است چراکه اولا به دلیل دشمنی دیرینه فقها با دراویش، این گروه نه تنها از طرف حکومت تحت فشار قرار دارند بلکه از طرف اتحادیه اروپا نیز بعنوان یک مذهب اقلیت مانند بهاییان ایران شناخته نمیشوند و مورد حمایت قرار نمی گیرند و این مسئله وضعیت پناهجویان صوفی مراجعه کننده به اروپا را با مشکلات مضاعفی روبرو می نماید چرا که طبق قانون اساسی ایران این گروه مرتد نبوده و اقلیت مذهبی بحساب نمی آیند اما طبق فتوی مجتهدین آنها فرقه انحرافی و ضد اسلام و شیطانی معرفی گشته و در برخورد با ایشان از طرف نیروهای امنیتی و دادگاههای برگزار شده از فتوی مراجع طبق اصل 167 درباره ایشان تصمیم لازم اتخاذ می گردد و البته چون طبق قانون اقلیتها باسایرین برابر و مساوی و آزادند و نمی توان آنها را بخاطر عقایدشان محکوم نمود لذا اکثر این افراد بعنوان بر هم زننده نظم عمومی و یا اشاعه اکاذیب و یا محارب و گروهگ انحرافی و یا در قالب قاچاقچیان مواد مخدرمحاکمه میشوند. بازباید گفت متاسفانه استناد کشورهای اروپایی و کمیته های حقیقت یاب بر قانون اساسی متمرکز است چرا که این کمیته ها بیشتر با ویترین چیده شده و یا پذیرش پاسخگو و آداب دان روبرو می گردند و از پشت درهای بسته بی خبر مانده و یا حد اکثر نجواهایی میشنوند اما دیدن حقیقت پشت دیوارها کمتر اتفاق می افتد. لذا توجه به شرایط خاص این فرقه های مذهبی در این زمان لازم بنظر میرسد زیرا مبارزات دینی اقلیتها یکی ازبهترین شیوه های مبارزه با رژیمهای دین سالار و از باسابقه ترین اشکال مبارزاتی بوده و هست و افراد بسیاری تاوان آن را پرداخته و می پردازند که جدای از بحث دین آری یا نه نیاز به حمایت و پشتیبانی آگاهانه همه انسانهای آزادی خواه دارد.

 

 

فدراسیون گوتنبرگ: در اعتراض ضدراسیستی شب کریستال وسیعا شرکت کنید!

kristallnatten2

 

“شب شیشه های شکسته” که در فاصله ۹ تا ۱۰ نوامبر ۱۹۳۸ روی داد، نامی است که بر نخستین هجوم گسترده نازیها به یهودیان آلمان نهاده شده است.

 

در شب بین نهم و دهم نوامبر ۱۹۳۸ مغازه های یهودیان و بیش از ۲۰۰ کنیسه و مراکز اجتماعی آنان هدف حمله نازیستها  قرار گرفت و بسیاری از آنها به آتش کشیده شد و فقط در آن شب به تنهایی ۹۲ یهودی به قتل رسیدند و همزمان نازیستها حدود ۳۰هزار نفر یهودی را بدون هیچ اتهامی به بازداشتگاههای ویژه منتقل ساختند.

 

این شب٬ شب کرسیتال نامیده شد زیرا شیشه های خرد شده مغازه های یهودیان که بر روی پیاده روها پراکنده گردیده بود آنقدر زیاد بود که در نور شب مانند بلوری می درخشید .

 

 

هر ساله در گرامیدداشت یاد قربانیان حمله وحشیانه نازیستها اعتراضات متعددی در ۹ نوامبر صورت می گیرد. در همین رابطه برای روز جمعه 9 نوامبر تظاهراتی از سوی چند سازمان و نهاد ضد راسیستی و احزاب و جریانات سیاسی  در شهر گوتنبرگ برگزار می شود.

 

زمان: جمعه 9 نوامبر، ابتدا در یوتاپلاتسن تجمع می کنند و ساعت 5:30 به طرف میدان گوستاو آدولف حرکت می کنند. فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی همه پناهجویان و شهروندان مقیم گوتنبرگ را به شرکت گسترده در این تظاهرات فرا می خواند

 

همبستگی- فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

اول نوامبر ۲۰۱۲

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی