فرزین نیک نژاد: خیمه شب بازی انتخابات ….!

farzin niknezhad 200 x 234

خودی و غیر خودی ندارد: خامنهای برای حفظ قدرتش به هیچکس رحم نخواهد کرد

شواهد حاکی از آن است که علی خامنهای برای حفظ قدرت به هیچکس رحم نخواهد کرد. رویدادهای همین چند روز نشان میدهد که همدستان او دست به کار قلع و قمع همه دست اند رکاران حکومتی که به او نقد دارند یا مخالف سیاستهای او هستند، شدهاند و بیرحمانه همه کسانی را که روزی از متصدیان جمهوری اسلامی بودهاند، مورد ناسزا و توهین قرار میدهند و خلاصه آنها را برنمیتابند و چنین به نظر میرسد که حتا اگر لازم باشد خونشان را مباح نیز اعلام خواهند کرد.

حسین شریعتمداری یکی از منفورترین نزدیکانش را به میدان میفرستد تا محمد خاتمی و همه یاران دیروزش را مفسد فیالارض قلمداد کند. او حتما دستور این امر را صادر کرده و موافق چنین برخوردی بوده است که اگر نبود، موضع خود را اعلام میکرد.پس آقای خاتمی، چرا تلاش میکنید میراث ورشکسته بجا مانده از رئیس جمهور محبوب او را تحویل بگیرید؟ بن بستی که جمهوری اسلامی در آن قرار گرفته است نه شما و  نه “آقای هاشمی و مشایی و جلیلی” هیچ کدام قادر به نجات آن از این بن بست  نخواهید بود.

محمد خامنه‌‌ای برادر بزرگتر خامنه ای و نیز رئیس نابخرد و بیسواد دستگاه امنیتش را مامور میکند، تا اکبر هاشمی رفسنجانی را به حصر تهدید کند و او را عامل توطئه غرب بهشمار آورد. آقای رفسنجانی، آیا باز هم علاقمند هستید در انتخابات شرکت کنید تا با اعلام یکی دو میلیون رای برای شما در همین انتخابات، کارتان را یکسره کنند؟

خامنهای بدون هیچ واهمهای حصر میر حسین موسوی و مهدی کروبی را همچنان ادامه میدهد و وقاحت را به جایی می رساند که  همین پایه گذاران جمهوری اسلامی و هم دستان تا دیروز خود را که حکم آن در هیچ دادگاه و مرجع قانونی صادر نشده است را از دهان وزیر اطلاعات و امنیتش (در همین سخنرانی اخیر) به گوش جهانیان برساند، آیا با این وضعیت کسانی هستند که هنوز به شرکت در انتخابات و رای دادن تمایل دارند؟

آدمهایش را که دستآلوده به خون ملت  مانند قاضی سابق مرتضوی بوده اند در پناه خود گرفته است. این دهانکجی را او سالهاست چه پس از قتلهای زنجیرهای، چه در رویدادهای کوی دانشگاه، چه در مصیبتهای پس از انتخابات ۸۸ و چه در به زندان افکندن و شکنجهی آزادیخواهان از جمله روزنامهنگاران، دانشجویان، وکلا و فعالان اجتماعی از مردم پنهان نداشته است.

او آنقدر نادان نیست که نداند در طول اقتدارش، چه میزان به کشور لطمه وارد کرده است، پس به رغم اینکه همه چیز را میداند، شهامت اعتراف به اشتباهاتی که در تدوین و اجرای آنها مانند سیاستهای بین المللی، داخلی، اقتصادی، فرهنگی، و اجتماعی مرتکب شده و مردم را به لبه پرتگاه قحطی و بیچارگی کشانده، ندارد و نخواهد داشت. به باور من تا همه را به روز سیاه ننشاند، دست بردار نخواهد بود: آری او خودکامهای است که اگر مجازات نشود، همه را خودی و غیر خودی ندارد از دم تیغ خواهد گذراند

*****

نادیا تهماسبی: زندگی من

nadia tahmasebi

هیچ نوزادی در سر نوشت خویش از لحاظ زمانی و مکانی  دخالتی ندارد. من در روزی چشم به جهان گشودم که در کمال تأسف در صحرگاه آن روز عمویم به جرم همکاری با کومه له بدست جلادان حکومت اسلامی ایران اعدام گردید. خانواده ام مرا مرده پنداشتند و به علت عجله و آشفتگی اوضاع خانواده مرا در گوشه ای از حیاط خانه رها کردند و رفتند تا لاشه بی جان انسان عزیزی  را تحویل بگیرند که برای آزادی و برای برابری در بین انسانها جانش را  فدا کرده بود. پس از سه روز که به خانه باز گشتند مرا زنده یافته بودند.

من زندگی را اینچنین آغاز کردم. خانواده ما بخصوص پدر و عموهایم مثل هر خانواده سیاسی دیگری همیشه زیر فشار و تهدیدهای مداوم نظام کثیف اسلامی ایران بودند. کوتاه سخن، پدرم ناچارا و به زور  در سن کودکی  یعنی سیزده سالگی مرا به عقد یکی از نیروهای حکومت اسلامی در می آورد تا از فشار و تهدید و کنترلی که بر خانواده ما حاکم شده است اندکی  کاسته شود. من به این وسیله قربانی حوادثی نا خواسته شدم. من مثل میلیونها از دختران هم سرنوشتم  قربانی جریان و حوادثی  می شوم که کوچکترین دخالت  و نقشی در آن نداشته ام. زندگی  به اصطلاح مشترک من با کسی که  نه تنها دوستش نداشتم بلکه اساسا او را هم نمی شناسم  با  کشنده ترین و زجرآورترین شکل و شیوه شروع شد. بدون اختیار زندگیم مورد تجاور قرار گردید. فقط دختران و زنانی،  معنای این واژه ها را می فهمند که مثل من دردِ این سیه روزی را، دردِ زایمانِ تجاوز را چشیده باشند. این همنوعان من فقط درد مرا می فهمند چون ما درد مشترکیم. به کجا باید پناه می بردم. من مداوما مورد اذیت و آزار او که فردی شدیدا مذهبی بود قرار می گرفتم پس از مدتی  کوتاه ارتباطات اجتماعیم  را با همه قطع کرد. من آنجا بود که در آن سن و سال کودکی نقش مذهب  را در زندگی انسانها مخصوصا در زندگی زنان را درک کردم.  مذهب در درونم هیچ نقشی نداشت ولی شکل بیرونی ام  شکل ظاهری ام  را تصرف کرده بود. من علیه این بردگی و برای رهایی از این شرایط دردناک اعتراض می کردم و علیه مرد سالاری جامعه حرف می زدم  تا مرا به قطع کردن زبان، و تهدید جدی به مرگ شدم. بعد از تهدیدهای مکرر، مثل یک زندانی زندگی را  بسر می بردم. اما مثل هر زندانی، در زندان خانه ام ساکت ننشستم و در پی فرار از سلولی بر آمدم که، اسم خانه و خانواده را بر آن گذاشته اند. من چاره ای جز فرار و رهایی از آن جهنم سوزان نداشتم. پس از مدتها تلاش در فضایی بسیارتنگ و حشتناک با فرزند خرد سالم موفق شدم که به خارج کشورفرار کنم. من هم اکنون در کشور آلمان بسر می برم.

من هم اکنون در فضای آزاد قرار گرفته ام و برنامه آینده ام، فعالیت به تمام معنا علیه جامعه مرد سالار و بخصوص علیه مذهب که زن را فقط برده جنسی میداند  زن را نیمه انسان می داند قرار می دهم  و برای برقراری برابری و آزادی و عدالت اجتماعی در بین انسانها فعالیت می نمایم.

 زنده باد آزادی، زنده باد برابری

هیچ نوزادی در سر نوشت خویش از لحاظ زمانی و مکانی  دخالتی ندارد. من در روزی چشم به جهان گشودم که در کمال تأسف در صحرگاه آن روز عمویم به جرم همکاری با کومه له بدست جلادان حکومت اسلامی ایران اعدام گردید. خانواده ام مرا مرده پنداشتند و به علت عجله و آشفتگی اوضاع خانواده مرا در گوشه ای از حیاط خانه رها کردند و رفتند تا لاشه بی جان انسان عزیزی  را تحویل بگیرند که برای آزادی و برای برابری در بین انسانها جانش را  فدا کرده بود. پس از سه روز که به خانه باز گشتند مرا زنده یافته بودند.

من زندگی را اینچنین آغاز کردم. خانواده ما بخصوص پدر و عموهایم مثل هر خانواده سیاسی دیگری همیشه زیر فشار و تهدیدهای مداوم نظام کثیف اسلامی ایران بودند. کوتاه سخن، پدرم ناچارا و به زور  در سن کودکی  یعنی سیزده سالگی مرا به عقد یکی از نیروهای حکومت اسلامی در می آورد تا از فشار و تهدید و کنترلی که بر خانواده ما حاکم شده است اندکی  کاسته شود. من به این وسیله قربانی حوادثی نا خواسته شدم. من مثل میلیونها از دختران هم سرنوشتم  قربانی جریان و حوادثی  می شوم که کوچکترین دخالت  و نقشی در آن نداشته ام. زندگی  به اصطلاح مشترک من با کسی که  نه تنها دوستش نداشتم بلکه اساسا او را هم نمی شناسم  با  کشنده ترین و زجرآورترین شکل و شیوه شروع شد. بدون اختیار زندگیم مورد تجاور قرار گردید. فقط دختران و زنانی،  معنای این واژه ها را می فهمند که مثل من دردِ این سیه روزی را، دردِ زایمانِ تجاوز را چشیده باشند. این همنوعان من فقط درد مرا می فهمند چون ما درد مشترکیم. به کجا باید پناه می بردم. من مداوما مورد اذیت و آزار او که فردی شدیدا مذهبی بود قرار می گرفتم پس از مدتی  کوتاه ارتباطات اجتماعیم  را با همه قطع کرد. من آنجا بود که در آن سن و سال کودکی نقش مذهب  را در زندگی انسانها مخصوصا در زندگی زنان را درک کردم.  مذهب در درونم هیچ نقشی نداشت ولی شکل بیرونی ام  شکل ظاهری ام  را تصرف کرده بود. من علیه این بردگی و برای رهایی از این شرایط دردناک اعتراض می کردم و علیه مرد سالاری جامعه حرف می زدم  تا مرا به قطع کردن زبان، و تهدید جدی به مرگ شدم. بعد از تهدیدهای مکرر، مثل یک زندانی زندگی را  بسر می بردم. اما مثل هر زندانی، در زندان خانه ام ساکت ننشستم و در پی فرار از سلولی بر آمدم که، اسم خانه و خانواده را بر آن گذاشته اند. من چاره ای جز فرار و رهایی از آن جهنم سوزان نداشتم. پس از مدتها تلاش در فضایی بسیارتنگ و حشتناک با فرزند خرد سالم موفق شدم که به خارج کشورفرار کنم. من هم اکنون در کشور آلمان بسر می برم.

من هم اکنون در فضای آزاد قرار گرفته ام و برنامه آینده ام، فعالیت به تمام معنا علیه جامعه مرد سالار و بخصوص علیه مذهب که زن را فقط برده جنسی میداند  زن را نیمه انسان می داند قرار می دهم  و برای برقراری برابری و آزادی و عدالت اجتماعی در بین انسانها فعالیت می نمایم.

 زنده باد آزادی، زنده باد برابری

 

 

 

  

محمدتقی فراهانی: آش همین آش و کاسه همین کاسه

m farahani

سی‌ و پنج سال است که جمهوری اسلامی مراسم خیمه شب بازی انتخابات را راه می‌‌اندازد .یکبار به بهانه تعیین نوع حکومت بعد هم به بهانه انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی و خبرگان و …

 نمایش انتخابات فرمایشی در این مدت سی‌ و چند سال که با ترفندهای مختلف به روی صحنه میرود متاسفانه همچنان گروهی بسیار از مردم را به دنبال خود می‌کشد چون بر این باورند که انتخاباتی در کار است و هنوز به آن عروسک گردان بالای چادر خیمه شب بازی که این عروسک‌ها را به رقص در می‌‌آورد توجهی‌ ندارند و به همین علت است که طی‌ همه این سالها مردم فریب این ملاها و در راس آن خامنه‌ای جلاد همان عروسک گردان بالای چادر را میخورند و باز هم در نمایش مسخره انتخابات شرکت میکنند.

 با وجود اینکه در سال ۸۸ این نمایش خیلی‌ وقیح اجرا شد و تمام دنیا به شارلاتان بازی بزرگ ملاها پی‌ بردند و جنایت آنها در کهریزک و در خیابان‌هایی‌ که صحنه تظاهرات آرام بود  به پر پر شدن ده‌ها تن‌ از جوانان بی‌ گناه کشورمان که فقط در اعتراض سکوت بخاطر تقلب بزرگ در انتخابات شرکت کرده بودند انجامید، برملا شد اما وقاحت به حدی است که آنان از سادگی‌ مردم سو استفاده نموده و از هم اکنون بار دیگر بر طبل انتخابات جدید ریاست جمهوری میکوبند و نمایش مسخره‌ای را تدارک می‌بینند که واقعا انسان تعجب می‌کند چطور در یک کشور هشتاد میلیون نفری که از ثروت و در آمد سرشاری از قبیل نفت و گاز و مس و خاویار و صادرات پسته و سنگ‌های ساختمانی و  صد‌ها قلم دیگر بر خوردار است، مشتی آخوند  روضه خوان که عمری  را به خاطره خواندن چند دقیقه روضه عایدی کمی‌ نصیبشان میشد بر خوان این کشور پهناور نشسته و حاصل کار میلیون ها کارگر و کشاورز زحمتکش را چپاول میکنند و بر سر و صورت زن و مرد و کوچک و بزرگ میکوبند و آنان را به زندگی‌ سخت و مشقت بار وا‌ داشته و همچنان در فقر و درماندگی به سر میبرنند و خودشان هر غلطی که دلشان بخواهد میکنند و پشیزی ارزش برای این جمیعت کثیر قائل نیستنند. بلی، آنها نمایش خود را  راه می‌‌اندازند و بار دیگر نیات شوم خود را عملی‌ میکنند. 

به راستی‌ چرا؟ آیا فکر می‌کنید  اگر مردم ایران همانند مردم بسیاری از کشور‌ها مثل آلمان و سوئد بودند باز هم این ملاها قادر بودند به این طریق عمل کنند ؟ هرگز؛ شب دوم حکومتشان، ملت بحساب یک یکشان میرسید. مثلی‌ است که می‌گوید “گر ملک این است و این روزگار  ده ویرانت دهم صد هزار” یعنی تا زمانی‌ که ما منتظر هستیم یکی‌ بیاید و این مملکت را نجات دهد  سالهای سال این نمایش‌ها بر پاست و همچنان مردم در صف‌های طولانی‌  رای خود را به صندوق میریزند و از آن طرف صندوق چیز دیگری دریافت میکنند مگر آنکه ملت از خواب بیدار شود و با یک قیام و انقلاب‌ جدا از هرگونه عقیده و نظر، فکر و اندیشه‌ای دست به دست یکدیگر داده و با اتحاد و همبستگی‌ تار و پود این رژیم اشغالگر را در هم بپیچند و آزادی و استقلال و برابری را برای این مردم ستمدیده به ارمغان آورند در غیر این صورت آش همین آش و کاسه همین کاسه خواهد بود.

 

 

گفتگویی کوتاه با علی کلانتری یکی از پناهجویان اعتصابی در سوئد

ali azizi kalanatari 360 x 480

همبستگی: شما چه مدت است در سوئد زندگی می کنید چرا دست به اعتصاب غذا زدید ؟

علی عزیزی کلانتری از قول خود و بقیه اعتصابیون پاسخ می دهد: ما ۵ نفر به نامهای علی عزیزی کلانتری از ایران به مدت ۱۰ ماه٬ سفرعلی نظری از افغانستان به مدت ۱۵ماه٬ رضا رحیمی از افغانستان به مدت ۲۰ ماه،  جاوید ذوالفقاری از افغانستان به مدت ۱۲ ماه و ابولفضل موسوی از افغانستان به مدت ۱۱ ماه است از اداره مهاجرت این کشور در خواست پناهندگی کرده ایم ولی متاسفانه این اداره به درخواست پناهندگی همه ما پاسخ منفی داده و ۲ نفر از ما در آستانه اخراج از کشور قرار داریم.

همبستگی: می توانید در صورت تمایل، بطور خیلی خلاصه علت پناهندگی خود را توضیح دهید؟

علی کلانتری: جان همه ما بنا به دلایلی که هرکدام از ما با جزئیات در پرونده های خود برای اداره مهاجرت توضیح داده ایم در خطر است و در صورت بازگشت به ایران و افغانستان بطور حتم با زندان و احکام سنگین (حتی اعدام) روبرو خواهیم شد.همان طور که گفتم هرکدام از ما دلایل شخصی خودمان را داریم که در مصاحبه های انفرادی خدمتتان ارائه می دهیم.

همبستگی: ما مطلع شدیم شما به همراه دوستانتان اعتصاب غذا کرده اید، لطفا توضیح دهید که چه مدت است که اقدام به اعتصاب غذا کرده اید چند نفر هستید؟ در ضمن علت این اقدام و وضعیت فعلی و جسمی خود را توضیح دهید؟

علی کلانتری: جان همه ما در کشورمان در خطر است به همین دلیل ما از تاریخ ۱۴ آپریل دست به اعتصاب غذا زده و تا امروز ۱۳ مه همچنان ادامه دارد. در طی مدت اعتصاب، سفر علی نظری دچار سکته مغزی شد و چندین مرتبه به بیمارستان منتقل شد. جاوید ذوالفقاری هم به بیمارستان منتقل شد و وضعیت جسمانی خودم و باقی افراد هم بسیار وخیم است.

همبستگی: آیا تا بحال، اداره مهاجرت سوئد عکس العملی به اقدام شما نشان داده است؟

علی کلانتری: تنها عکس العملی که اداره مهاجرت نشان داده این بود که هفته گذشته ۵ نفر از مسئولین این اداره به اینجا آمدند و از ما خواستند اعتصاب غذای خود را بشکنیم و در عین حال گفتند: دوباره پرونده هایتان را بررسی می کنیم.

همبستگی: آیا فکر نمی کنید هم اینکه اداره مهاجرت به ملاقات شما آمده است نتیجه مثبتی برای شما باشد؟

علی کلانتری: امیدواریم این طور باشد ولی حقیقتا ما اعتماد زیادی به این نوع وعده و وعیداهای اداره مهاجرت نداریم به همین دلیل ما به اعتراض خود به همین شکل ادامه می دهیم.

همبستگی: اشاره کردید که سفرعلی نظری دچار سکته مغزی شده و به همراه جاوید ذوالفقاری چند بار به بیمارستان انتقال یافته اند فکر نمی کنید اعتصاب غذای شما در ادامه خود از اینکه هست برای شما خطرناکتر شود؟

علی کلانتری: ما الان آب می خوریم؛ خطر مقداری کمتر شده ولی چاره دیگری نداریم.   

همبستگی: درخواست شما مشخصا از اداره مهاجرت چیست و انتظارتان از مردمی که صدای اعتراض شما را می شنوند چه میباشد ؟

 علی کلانتری: درخواست ما از اداره مهاجرت این است که به پرونده های ما عادلانه رسیدگی کند و گفته های ما را باور کند چون ما جز حقیقت زندگی خود چیز دیگری نگفته ایم و مشکل خود من در ایران سیاسی و اجتماعی است. از مردم هم انتظار داریم ما را در رساندن صدای مظلومیتان به جامعه و ادارات و سازمانهای سوئدی یاری کنند تا ما هم بتوانیم ازموهبت زندگی انسانی بهره مند شویم.

***   

 

 

 

 

 

 

احسان مظفری: نقش رژیم وسپاه پاسداران در توزیع و گسترش مواد مخدر

Ehsan Mozafari

در مدت حکومت رژیم اسلامی هزاران نفر به اتهام قاچاق مواد مخدر اعدام شده اند. بر طبق آمارهایی که خود دولت منتشر کرده است بیش از ۱۵ هزار نفر در ایران به  این جرم اعدام شده اند.مقامات ایران اعدام قاچاقچیان مواد مخدر را تحت عنوان مبارزه با توزیع مواد مخدر توجیه کرده اند. حکومت با اجرای این اعدام ها می خواهد به افکار عمومی نشان بدهد که در مبارزه با قاچاق مواد مخدر پیشتاز است.

کشور افغانستان بالاترین درصد کشت و تولید مواد مخدر را در جهان دارد.مواد مخدر از طریق ایران (گذرگاه ترانزیت مواد مخدر) به خاورمیانه، آفریقا و علی الخصوص کشورهای اروپایی میرسد.

اسناد محرمانه وزارت خارجه آمریکا که توسط ویکی لیکس منتشر شد حاوی اطلاعاتی درباره نقش ایران در قاچاق مواد مخدر از افغانستان به اروپاست.

مواد مخدر توسط ایران به آذربایجان منتقل میشود و از آنجا به اروپا میرسد. در سال ۲۰۱۱ ,۲۵ عضو یک شبکه بزرگ قاچاق مواد مخدر در آذربایجان دستگیر شدند دست کم ۸ نفر از انها کارمندان سفارت ایران در باکو بودند که به عضویت در فعالیت های برون مرزی سپاه پاسداران اعتراف کردند.

بنا به بیانیه ای از طرف وزارت خزانه داری امریکا مدارکی بدست آمده که نشان میدهد غلامرضا باغبانی به قاچاقچیان افغان اجازه میدهد با عبور از خاک ایران به کشورهای اروپایی مواد مخدر بفرستند. او در عوض از آنها برای رساندن اسلحه و مهمات به نیروهای طالبان در افغانستان استفاده میکرد.

به طور کلی اهداف رژیم در رابطه با گسترش و توزیع مواد مخدر را به اهداف سیاسی و اقتصادی می توان تقسیم کرد.

از منظر سیاسی اگر به مسئله نگاه کنیم رژیم  اسلامی ایران با توزیع مواد مخدر در جهان، قصد ایجاد بی ثباتی و بحران اجتماعی در دنیا، بویزه کشورهای غربی را دارد.

از لحاظ اقتصادی هم مسلم است که هیچ فعالیت اقتصادی برای سپاه به اندازه تجارت مواد مخدر سود آور نیست. به خصوص در حال حاضر کاهش درآمد حکومت به علت تحریم های بین المللی، سپاه با موافقت علی خامنه ای بیش از پیش در این عرصه فعال است و با شبکه های تروریستی و تبهکار جهانی مثل نیروی طالبان در افغانستان و… همکاری دارد.
نابود باد جمهوری اسلامی

احسان مظفری

سعید آریاپور: جمهوری اسلامی نمیخواهیم

s ariapour 320 x 239

بر خلاف بعضی از رسانه هاى اینور آبى که لابى رژیم بوده و برخى از جامعه اپوزیسیون ، خواسته تمام و کمال من و ما (مردم) ایران این است که جمهورى اسلامى را نمیخواهیم.

خواست ما مردم نه تعدیل حکومت اسلامى، بلکه سرنگونى آن است.

رأى ما/ نه! ..به حکومت جنایتکار اسلامى در ایران خواهد بود و مبارزه فعال براى خلاصى از شر جمهورى اسلامى!

راى علیه رژیم، علیه اسلام و اسلامیت، علیه اختناق و سرکوب، علیه فرهنگ ارتجاعى تحمیلى، علیه نابرابرى حقوق زن در مقابل مرد، علیه زندانیان سیاسى، علیه فقر و نابرابرى و بیحقوقى در ایران امروز خواهد بود.

 جمهورى اسلامى رفتنى است.

من امیدوارم انتخابات ریاست جمهوری پیش رو در ایران، شروع موج وسیع اعتراضات از سوى مردم ایران باشد و همینطور آغاز مبارزات وسیع و علنى اى در سطح کشور.

 که نتیجه اجتناب ناپذیر آن سرنگونى رژیم اسلامى خواهد بود.

با این رویدادها اردوى سرنگونى طلبى در ایران، که ابدا یک اردوى یک دست و “همه با هم” نیست و نخواهد ماند، بعنوان یک جنبش مردمى اعلام موجودیت خواهد کرد.

جدال برسر حکومت امام زمان که این روزها هر جناحى در ایران خود را نزدیک تر به ایشان میداند و حکومت على خامنه اى با دیگر احزاب مخالف او و موافق جمهوری اسلامی چند طرفه خواهد بود و یک حقیقت غیر قابل انکار و پذیرفته شده محسوب میشود.

جدال مردم علیه کل رژیم اسلامى، آن عاملى است که این جناحها را در جستجوى چاره بجان هم انداخته است. 

رویدادهاى اخیر اعلام موجودیت مستقل و علنى یک جنبش مردمى براى سرنگونى رژیم براه خواهد انداخت.

بنظر من بر روش و رفتار جناحهاى حکومت، احزاب سیاسى و خود مردم در ماههاى آتى تاثیرات تعیین کننده خواهد بود

اصطلاحات رایج تا دیروز بسرعت کهنه شدند و تصاویر و شمایل سیاسى میان توده مردم هویتشان فاش شدند.

خود حکومت از خطر “براندازى” و “ختم نظام ” که گویا از بیخ گوش رژیم گذشته است صحبت میکند.

عبارت جامعه مدنى جایى گم و گور شد، برخى از سیاسیون براى معترضین رجزخوانى کردند و برخی براى دانشجویان اشک تمساح ریختند.

در وقایع پس از انتخابات ۸۸ در ایران، مردم علنا به رژیم اسلامى اعلام جنگ دادند.

حکم سرنگونى از سمت مردم به رژیم ابلاغ شد. 

همه چیز در ایران بستگى به این دارد که جنبش اعتراضى، و موج اعتراضات آتى،اعم از اعتصابى و تظاهراتى و خیابانى،یک هویت کاملا متمایز از جناحهاى حکومت را در بر خواهد داشت. 

اما این به این معنى نیست که جمهورى اسلامى در همین دوره به جنایات و اعمال کثیفى دست نخواهد زد.

 برعکس، در این شک نیست که یک توافق علنى میان جناحهاى حکومت براى اعمال خشونت علیه گروهها و احزاب اپوزیسیون غیر مجاز و ناراضیان فعال در ایران وجود دارد.

میخواهند این دور را میان خود مساوى اعلام کنند، و توافق کرده اند که باید به این منظور از مردم و معترضین قربانى بگیرند و جامعه را ارعاب کنند.

 نیروى مردمى زیاد و تلاش زیادى لازم است تا همه ما کارى کنیم که کسانى نظیر کشته شدگان راه آزادى و زندانیان سیاسى و دیگر دستگیر شدگان جان سالم از دست این اوباش در ببرند.

اما نتیجه این زورآزمایى مشخص هرچه باشد، سرکوب وسیع و به خانه فرستادن مردم در حیطه امکانات اینها نیست. 

این روزها مردم جانشان به لبشان رسیده با تورم بیش از حد در کشور و نبود کوچکترین امکانات رفاهى براى خانواده هاى متوسط و زیر متوسط ایرانى و نبود امکانات پزشکی و دارویی ووووووووووووو

که باعث شده این روزها شاهد اعدام هاى بیشتر از سوى رژیم باشیم که اکثراً جوانان کشورمان هستند

دیگر مردم جانشان به لبشان رسیده ، پس هموطن فرقى ندارد از چه دسته یا گروهى هستى و یا طرفدار کدام یک از آنها وقتى هدف همه احزاب براندازی حکومت و نظام جمهوری اسلامی در ایران باشد 

همه بهم و به نیروى مقاومت هم علیه رژیم استبدادگر و دیکتاتور داخل ایران احتیاج داریم ، پس همراه شو.!

 

” اتحاد ، همبستگى ، و جمع شدن تمام نیروهاى مردمى در کنار یکدیگر تنها راه نجات ایرانمان از دست این خوانخواران و جانیان علیه ایرانى و فرهنگ ایران زمین است!”

 

الهام لطیفی: نظام جمهوری اسلامی از پایه ویران است

elham latifi 236 x 316

روزی برای انجام کار پزشکی به بیمارستانی در پیروزی تهران رفتم در نوبت نشسته بودم که خانمی آمد کنارم نشست ، آنقدر نگران بود که سر صحبت را با او باز کردم تا شاید بتوانم آرامش کنم ، انگار منتظر بود کسی از او بپرسد که چرا اینقدر ناراحتی ، بدون مقدمه شروع کرد به صحبت :

 

مدتیست که دچار مشکل شده ام و بعد از مراجعه و مشورت با پزشکان تصمیم بر آن شد که باید حتما و هرچه سریع تر جراحی کنم دیروز با همسرو آمدیم و تمام کار های بستری شدنم را انجام دادیم تا امروز جراحی کنم اما حالا میگویند باز هم باید همسرت بیاید و امضا کند هر چه میگویم در جلسه اداره است فایده ندارد میگویند چون زن جزء مایملاک مرد محسوب میشود باید بیاید و امضا آخر را بدهد با وجود این که خانمی محجبه بود اما شروع کرد به دین و اسلام و آخوند و قانون و شرع فحاشی کردن آخر چه دیننیست که آدم اجازه خود را ندارد ؟؟ ، اگر شوهرش آن روز نرسد به کار اداری بیمارستان و دکتر جراح وقت دیگری برای وی تعیین کند در این مدت اگر مشکلی برایش پیش بیاید چه کسی مقصر است ؟؟

شوهر یا قانون با المای از خدا بی خبر که جان مردم را هم به بازی گرفته اند؛ آیا اگر آن مرد بخواهد زن دیگری اختیار کند کسی میپرسد زنت ، مادر بچه هایت باید بیاید …………. ؟؟

 

آفرین به نظامی که سرتیتر تمام قوانین آن ( جمهوری اسلامی ) است که حتی یک زره برای جان جان آدم ها ارزش قائل نیستند مگر به گفته اینان اسلام برای نجات جان بشریت نیامده است ؟؟

 

پس چرا آیاتی ارائه میشود  که برای جان آدم ها ارزش قائل نیست این تناقض را همه فهمیده اند برای همین به جرات میتوان گفت که اکثریت مردم در ایران دین گریزند . مابقی که سنگ دین را به سینه میزنند ملایانند و دستندرکاران نظامند .

 

جامعه ی اسلامی  که زن ،  این موجود نازنین که هستی آدمی از اوست را به گیاه تعبیر میکند و مردان ، این موجودات قدرتمند و با اراده آهنین را سست جلوه میدهد ؛ از پایه ویران است.

رضا سعادتجو: زنان از حبس خود آگاهند

Reza Saadatjou

 

 

درد، التیام نیافت و خون لخته نشد، جاریست از زخم مانده بر پیشانی تاریخ. تاریخ  زنانی که گویا از زخم و خون و درد آفریده شده اند. واین گونه می توان فریاد مرگ و نابرابری را از دختران زنده بگور دیروز تا فریاد دختری بنام آمینا را در هر رسانه  اجتماعی، حتی امروز شنید.

خبر پشت خبر، خبرهای تازه جای خبرهای کهنه را می گیرند و چه ساده فراموشی در چلچله ذهن ما سکوت و بی خبری می آورد. نباید سکوت کرد باید حرف دیروز را هر روز گفت.

میدان شهر جای فریاد من و توست باید اعتراض کنیم، به هر چه که موجب سلب حق آزادی شده است. سوال اینجاست چند پله تا برابری حقوق زن و مرد مانده و آمینا روی پله چندم اش ایستاده؟ چند گلو فریاد باید زد، تا گوش جوامع دیکتاتور از شنیدنش کر شود؟

باید دوباره به تاریخ نگاه کنیم. زخم و درد جا مانده روی پیشانی تاریخ التیام نیافت، اما این زخم از شجاعت زنان و مردان مبارز رو به بهبودی نهاد. نسل ها آمدند، رفتند و نوبت به نسل ما رسید ما نیز سکوت نخواهیم کرد.

در جامعه ای که زن برای پس گرفتن حقوق انسانی خود برهنه می شود و حاکمان دینی از برهنگی اش و برهنگی دیگرزنان آشفته خاطر میشوند، باید دریافت که زنان از حبس خود آگاه اند. واین برهنگی آغاز آزادی تفکرشان خواهد بود.

تفکری که پایه های نابرابری حقوق انسانی را در جوامع دیکتاتور دینی به لرزه انداخته است…به اعتقاد من زنان با دو اندیشه متفاوت نسبت به حقوق خود واکنش نشان می دهند.

گروه اول زنانی هستند که بدون مدیریت دینی قادر به زندگی نبوده و حقوق خود را در کتابهای مذهبی جستجو می کنند. و با بی تفاوتی و گاهی نیز با سکوت و ترس دختران خود را نیز قربانی قوانین مذهبی می نمایند.

واما گروه دوم زنانی هستند که نسبت به آزادی و حقوق انسانی برابر زن و مرد واکنش نشان داده و براساس  قوانین حقوق بشراقدام به مبارزه نموده و این مبارزات اغلب در جوامع بسته و مذهبی اتفاق می افتد. مبارزاتی که با شکنجه، تهدید، زندان و مرگ همراه بوده و هر چقدر مردان یک سرزمین براساس فرهنگ بومی و یا نگاه مذهبی نسبت به حقوق زنان خود بی اعتنا ویا ناآگاه باشند برای زنان آزادیخواه این مبارزات سخت تر و دشوارتر خواهد بود.

من ، تو ، ما، باید برای احقاق حقوق انسانی همدیگر را یاری نمایم…

 

اعتصاب غذای پناهجویان در شهرهای امئو و بودن سوئد روز دوشنبه به پایان رسید

hunger strejk i ume 10 480 x 360 360 x 270

گروهی از پناهجویان شامل ۴ نفر افغان و یک پناهجویی ایرانی در کمپ اداره مهاجرت در شهر اومئو تا روز دوشنبه ۱۳ مه  در اعتصاب غذا بسر می بردند. اسامی پناهجویان اعتصابی عبارتند از علی عزیزی کلانتری، رضا رحیمی، جاوید ذولفقاری،ابوالفضل موسوی و سفر علی موسوی. اعتصاب غذای پناهجویان هنگامی صورت گرفت که اداره مهاجرت و دادگاههای مهاجرتی این کشور به درخواست پناهندگی آنها پاسخ رد داده بودند.

 

 شرایط سخت زندگی پناهجویانی که به درخواست پناهندگی آنها پاسخ منفی داده می شود و پرونده پناهندگی شان بسته می شوداز هیچ کس پوشیده نیست. ادارات مربوط به امور پناهندگان پس از اینکه به درخواست متقاضیان پناهندگی پاسخ رد می دهند، هزینه زندگی آنها را نیز قطع می کنند و کارت شناسایی و اجازه کارشان را پس می گیرند و پرونده آنها را در اختیار پلیس مرزی قرار می دهند.چنین شرایطی است که کارد را به استخوان می رساند و پناهجویان را به مبارزه مرگ و زندگی سوق می دهد. مسئولین اداره مهاجرت سوئد از همان روز اول از اعتصاب غذای پناهجویان در کمپ شهر اومئو باخبر بودند ولی تا خبر و صحنه های دلخراش اعتصاب غذای خشک پناهجویان را در رسانه های سوئد ندیدند و صدای اعتراض مردم را نشنیدند خبری از آنها نپرسیدند. ولی بالاخره روز دوشنبه ۱۳ ماه مه مقامات اداره مهاجرت و پلیس به ملاقات اعتصابیون رفتند و آنها را به بیمارستان منتقل کردند. پس از پایان معاینه و مداوا آنها را از بیمارستان مرخص کردند و به این شکل به اعتصاب غذای خود پایان دادند. در همین رابطه  قرار است روز پنجشنبه ۱۶ ماه مه اداره مهاجرت با آنها گفتگو کند. نمی توان به طور دقیق نتایج این جلسه را توضیح داد ولی بعدازظهر روز چهارشنبه ۱۵ ماه مه بهنام آزاد و عبدالله اسدی در نشست یک ساعته ای با پناهجویان اعتصابی جوانب مختلف این جلسه  را مورد تحلیل بررسی قرار دادند و توجه پناهجویان را به نکات مهم سئوالات احتمالی اداره مهاجرت و نحوه پاسخ  به آنها جلب کردند.

گروه دیگری از پناهجویان افغان که تعدادشان به حدود ۹۰ نفر می رسید در شهر بودن در شمال سوئد به مدت ۲۶ روزدست به تحصن زده  و خواستار لغو حکم اخراج  و صدور اجازه اقامت شده  بودند. این پناهجویان نیز روز دوشنبه پس از تظاهرات بزرگی که در حمایت از خواسته های آنها صورت گرفت  به تحصن خود پایان دادند. تعدادی دیگر از پناهجویان در شهر یوله نیز به اعتصاب غذا دست زده اند که تا هنگام صدور این اطلاعیه همچنان ادامه دارد.

 

تلاش فدراسیون این است که این وضعیت را توضیح دهد و توجه افکار عمومی را به آنچه که به پناهجویان در سوئد می گذرد جلب کند. مشکلات این پناهجویان واقعی است و این واقعه  باید از جانب وجدانهای آگاه مورد اعتراض قرار گیرد و دولت  سوئد باید بخاطر  نقض حقوق پناهندگان محکوم گردد. اخبار و گزارشات روزانه نشان می دهد که افغانستان همچنان جز ناامن ترین کشورهای جهان برای شهروندان آن کشور به شمار می رود.جنگ های قومی و مذهبی و انفجارات پیاپی و کارگذاشتن بمب در مناطق مسکونی مردم و به آتش کشیدن مدارس از یک طرف، از طرف دیگر فقر و بیکاری و کمبود امکانات بهداشتی و درمانی، امکانات رفاهی و عمرانی همچنان دلیل اصلی آوارگی مردم افغانستان را تشکیل می دهد.  

  فدراسیون از همه سازمانها و نهادهای بشردوست و مدافع حقوق پناهندگان و از همه مردم سوئد و افغانها و ایرانیان مقیم این کشور می خواهد که از خواسته ها و مطالبات پناهجویان اعتصابی و متحصن حمایت کنند و آنها را  در حلقه محبت خود بگیرند.در عین حال فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی از دیگر پناهجویان اعتصابی می خواهد که برای ممانعت از آسیب جسمی  بیشتر و حفظ سلامتی خود به اعتصاب غذای خود پایان دهند.

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

۱۵  ماه مه ۲۰۱۳

 

 

 

 

 

 

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی