علیرضا محمدیان: داستان زندگی پناهندگان در ترکیه

alireza m 242 x 316

 

با سلام بر تمامی یارن و مبارزان

علیرضا محمدیان فعال سیاسی و آزادیخواهی هستم که به جرم شفاف سازی اذهان عمومی و خبررسانی مردم دور از وطن، در جریانات خرداد ۸۸ و فعالیتهایم در راستای آزادی گرفتار خشم  جمهوری اسلامی شد.

من فرزند کوچک ایران زمینم و باتمام وجود قلبم برای ایران وایرانی می تپد .وظیفه ام حکم میکند تا دمی در کنار شما همراهان هر هفته به بیان مشکلاتی که پناهجویان ایرانی در ترکیه آنرا از نزدیک لمس میکنند بدین سان بپردازم که از نزدیک نظاره گر آنها هستم. با این امید که شاید دید حقیقت خواهان باز شده و به حکم انسان دوستی، دست گرمی به سوی این دوستان گرفتار در بیرون از ایران دراز شود.

پاهاش رو از سرما تو بغلش گرفته بود نگاهش سرد و بی روح بود انگار از چیزی میترسید روی دوپا نشسته بود کنار درهای بلند آهنی،  چند وقت یکبار سرش را بالا میگرفت و دور و برش را نگاهی می انداخت.  سرش را که بالا گرفت توانستم صورتش را ببینم.  دختری ریز نقش با چشمانی قهوه ای و پوستی گندمگون،  حدودا ۲۲ ساله به نظر می آمد. لباسهای خاکی !! هنوز مانتو برتن داشت ویک روسری بر سر نمیدانستم اهل کجاست ! افغانی، عراقی یا ایرانی!  اما هر چه بود صورتی گرم و شیرین داشت.  هر چه بود به نظر می آمد تنهاست.  من روی نیمکتی نشسته بودم و کنارم چند نفر، آن چند نفر بلند شدند وبه سمت درب سازمان ملل رفتند دخترک نگاهی کرد و ایستاد و به سمت من آمد و در کنار من نشست.  تو حال و هوای خودم بودم که ناگهان پرسید : میبخشید ساعت چنده ؟ ایرانی بود.  با لبخند به سمتش برگشتم گفتم: ده ونیم و دوباره سکوت !! بیسکوئیتی را از کیفم بیرون آوردم و اول به او تعارف کردم برداشت و تشکر کرد و سکوت مابینمان را او شکست و پرسید : چرا اینقدر طول میدن ؟ همیشه همینجوریه؟

میدانستم اما برای اطمینان پرسیدم اولین باره اینجا میای؟

گفت : آره با لبخندی رو بهش گفتم: پس نمیدونی اینجا فقط باید انتظار کشید.

پرسیدم تازه از ایران اومدی ؟ گفت: آره من با قاچاقچی اومدم همین امروز رسیدم آنکارا. خیلی خسته ام.

 پرسید : شما چی؟ تازه اومدین ؟

گفتم : نه دختر جون من ۳ساله اینجام !

چهره اش درهم رفت و با دهان باز و چشمهای گرد شده پرسید: ۳ سال ؟؟

با لبخندی آروم و تکان سر متوجهش کردم که درست شنیده.

اشک در چشمانش حلقه زد و گفت: اگه من قرار باشه ۳ سال اینجا بمونم که میمیرم. من پول زیادی ندارم. کسی رو هم ندارم اینجا حمایتم کنه من از ایران فرار کردم ممنوع الخروج بودم .نمیدانم چطور شد که کم کم بهم اعتماد کرد و داستان سفر و خروجش را برایم گفت که با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم کرده و چه خطراتی را به جان خریده تا توانسته از ایران خارج شود.

 

به گفته خودش چهارده روز در راه بوده؛ از کوه و کمر و دره و جاده با چه خطراتی گذشته تا به اینجا رسیده ومیگفت که : از جاهایی رد شدم که هر لحظه مرگ را جلوی چشم خودم میدیدم یه بار نزدیک بود از کوه بیفتم ولی حالا با این اوصافی که شما میگین، فکر کنم اینجا بمیرم.

در دلم آتشی به پا بود از وصف دردهای دخترک؛ و بغض راه گلویم را میگرفت اما برای دلداری به آن دختر بیچاره مجبور به ظاهر سازی بودم به زور لبخندی تلخ زدم. دستهای دخترک را در دستهای خودم گرفتم و گفتم : اینقدر ناامید نباش خدا بزرگه. لبخندی بر روی لبانش نشست.

خیلی دلم میخواست بدانم چرا ممنوع الخروج بوده پس بنابراین تنها به یک سوال اکتفا کردم. کیس ات سیاسیه ؟؟ گفت: آره

تو ایران زندان بودم و با وثیقه آزاد شدم تا موقع دادگاهم که بهم حکم بدند. پدرم از دار دنیا همین یه خونه رو داشت که اونم بابت وثیقه  من پرید ولی گفت فدای سرت فقط فرار کن و برو.

دلم از شنیدن داستانش به درد آمد وقتی کارش تمام شد برای خداحافظی پیشم آمد و گفت ممنون که به درد و دلام گوش دادین گفتم تنها کاری بود که از دستم برمیومد برو خدا به همرات نگران نباش همه چی درست میشه. لبخندی زد و رفت

وقتی رفت خیلی ناراحت بودم که چرا توانایی مالی برای کمک به این آدمها را ندارم. دوست داشتم کمکش میکردم اما افسوس که خود نیز گرفتارم.                                        

رقیه قاسمی: وسعت دید

roghieh 3

هر شب صدای جیغش به گوشت می رسه به همراه التماس و گریه، همیشه می بینی تو زباله دونهای شهر سرک می کشه، هرروز صبح با لباسی کهنه و کفشی پاره از جلو خونت می گذره، همیشه با گریه از مادرش میخواد عروسک پشت ویترینو براش بخره، هر روز ۴ صبح می زنه بیرون تا شاید  بتونه امروز کارکنه و شب با دست پر برگرده خونه، عصاشو لنگون لنگون می کشه و میاد سر کوچه میشینه تا کسی پیدا شه باهاش دردو دل کنه و…ووووو…

تو به چی فکر میکنی؟ فلانی سرویس قاشق و چنگالش از مال من بهتره باید از اون بهتر داشته باشم، تو مهمونی فلان شب لباسش از من باارزش تر بود باید بهترشو بخرم، یکی از دوستات مبلمان خونشو عوض می کنه و دعوتت می کنه تا بهت فخر بفروشه و تو در فکر بهتر از اون میفتی و…

رنگ دیوار خونه، گل حیاط ، زنگ درحیاط ، لوسترپذیرایی، فلان مدل گوشی، لپتاپ ساخت فلان کشور، سرویس ظرف فلان جنس، پرده حریرفلان طرح، میز نهارخوری ۳۶ نفره، پتو به اندازه ی ۵۰ نفر، یخچال فریزر بجای یکی دوتا، تلویزیون تو حال و تو خواب خودت و تو خواب بچه هات جداگونه، بچه هات حتما باید لپتاپه جداگونه داشته باشند، حتما باید بهترین مارک لباسهارو بپوشی، وقتی مهمونی میدی باید چند مدل غذا با دسرهای مختلف سرو کنی، باید بهترین ماشین بارنگ مورد علاقت زیر پات باشه، باید خونت تو بهترین قسمت شهر باشه، باید بهترین جواهراتو داشته باشی، بهترین مارک ادکلن و لوازم آرایشی بخری، بهترین مارک کت و شلوارتو تنت باشه و دوستاتو به گرونترین رستوران شهر دعوت کنی، حتی اگه پول نداری نزول کنی سالی یکبار سفر خارجه تا ارمنستان هم شده بری و خلاصه خودنمایی هر روز بیشتر از دیروز.

فقط کافیه یک سوال از خودت بپرسی این همه بیشترخواهی و این همه تجمل طلبی چه فایده ای به من می رسونه؟چقدر به شعور و معرفت من اضافه میشه؟ چقدرمنو به انسانیت نزدیک می کنه؟

متاسفانه تو درگیر روزمرگی هستی و روز به روز در این مرداب بیشتر و بیشتر فرو می روی و خودتم نمی فهمی روزی می رسه که دیگه هیچ چیز جز خودت برات مهم نیست، به هر کجا که می روی و هر کاری که میکنی فقط و فقط خودتو می بینی، نیازها و خواسته های خودت مهمه و نمی تونی ببینی بچه ایرو که هر روز با کفشهای پاره و لباس کهنه از جلو خونتون رد میشه، نمی تونی صدای فریادزندن همسایرو بشنوی، نمیتونی وجود هزاران بچه و زن فقیر رو تو خیابونا حس کنی، نمیتونی التماس بچه های گل فروشو بشنوی، نمیتونی حسرت یه بچه که عروسک پشت ویترین تمام دنیاشرو ببینی، نمیتونی پیرمرد یا پیرزن تنهای سرکوچرو درک کنی و نمیتونی دستهای پینه بستشونولمس کنی که هر خط اون هزاران سال زحمت و تجربست، نمیتونی گرسنگی بچه هایی که شبا شکم گرسنه سر به بالین می زارنو حس کنی، نمی تونی زحمت زنی رو که تو سن کم با وجود چند تا بچه قد و نیم قد شوهرشو ازدست میده و برای گذران زندگیش آرایشگری، خیاطی، بافتنی، تزریقات و نظافت منازل مردم را انجام می ده ببینی و…    

فقط یه چیز برات مهمه و اونم تامین خواسته های خودته ولو به هر قیمتی، دلت اونقدر در اثر مادیات کوچک شده و اونقدر خودتو دیدی که هیچ چیز و هیچ کس برات مهم نیست. حاضری نابودی همه چیزو همه کس رو ببینی ولی خودت ذره ای از خواسته هات کم نشه و به تک تکشون برسی.

پاره کن این پرده ی خودبینی و خودخواهی رو و ببین دنیای بیرون از تو چه خبره، حس کن، لمس کن، بشنو، درک کن، زندگی خلاصه و محدود به چهاردیواری وجودت نمیشه، زندگی این نیست که تو فقط خودتو ببینی و خودت برای خودت مهم باشی.

این اجازرو به خودت بده تا تو هم تو درد مردم شریک باشی، تو هم طعم بی خانمانی را بچشی البته نه بصورت واقعی، فقط کافیه از خواسته های مادیت بگذری و داشته هاتو با دیگران تقسیم کنی. هر چی بتونی از مادیات فاصله بگیری پنجره ی دلت باز میشه بسوی معنویت وجودیت و تو هم دنیارو و زندگیرو از زاویه ای دیگه می بینی.

چرا ما انسانها همیشه فرصتهای خوب زندگیمونو از دست می دهیم؟ چرا نمی گذاریم این حس خوب نوعدوستی در وجودمان ریشه کنه؟ چرا همیشه تو فکر نداشته هامون هستیم؟ چرا نمی تونیم نعمت های فراوان خدارا که هرلحظه به ما ارزانی دارد را ببینیم و شکر گزار باشیم؟ چرا دغدغه ی ذهنی ما شده پول ،پول و پول؟

ای خواهر و برادر من در ایران همیشه سرفراز، در این برهه ی زمانی که سخت ترین فشار برشماوارد است و رژیم خودخواه جمهوری اسلامی ایران برزندگی شما چادر سیاهی افکنده که دلهاتان را تیره و تار کند، خواهش میکنم از تک تک شما عزیزان که اجازه ندهیم رژیم غاصب و خونخوار بر ما پیروز شود و افسار زندگیمان را در دست گیرد.

امروز ما باید بیشتر از هر زمان دیگری هشیار باشیم  و بهانه به دست این جانیان ندهیم.این ما هستیم که می توانیم به یکدیگر کمک کنیم اگر کمی از خواسته های خودمان بگذریم و هموطن خود را مانند خود دوست بداریم و غم او را غم خود و شادیش را شادی خود بدانیم.

دراینصورت دیگر هیچ قدرتی هر چند قدرتمند نمی تواند در مقابلمان ایستادگی کند، چون من وتو با دستهای گره کرده و به هم فشرده به سویش می رویم.

چون این ما هستیم که دلهایمان برای هم می تپد، چون ما  نسبت به هم بی تفاوت نیستیم، چون درد تو منم آزار می ده، چون فقط خودم نیستم که حق زندگی دارم، می دونم تو هم میخوای نفس بکشی.

ای عزیزان من، ما باید بیدار شویم و بدانیم تنها کسی که می تواند ما را نجات دهد خودمان هستیم چون درد کشیدیم، چون خودمان خوار شدیم، چون خودمان آرزو به دل ماندیم، پس حالا این خودمان هستیم که می توانیم همه ی این مصیبت ها را که بر سرمان آورده در سایه اتحاد ویران کنیم وآسمان زندگیمان را در روز آفتابی و در شب پر از ستاره کنیم.

ما باید متحد شویم و فکر نکنیم زندگی یعنی من و خواسته های من، دیگران چه نقشی در زندگی من دارند !

ما باید بدانیم رژیم فاسد ایران از هیچ چیز نمی ترسه جز اتحاد ما ایرانیان.

بیائید صفوفی منظم و متحد در مقابل این همه بی عدالتی ها تشکیل دهیم و ریشه ی فساد را از بیخ و بن برکنیم.

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز  جوید  روزگار  وصل  خویش

ای مردم ایران اصل زندگی ما غوطه ور بودن در منجلاب فقر و بدبختی نیست، بیائید با هم پنجره های خوشبختی را به رویمان بگشائیم.

 

                                                               رقیه قاسمی

اطلاعیه دعوت به همکاری با فدراسیون

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی نیاز مبرم به دوستانی دارد که مایلند فعالانه و دوش به دوش سایر مسئولین فدراسیون فعالیت کنند. اقدامات متنوعی در دستور کار فدراسیون است که بتواند پناهندگان را حول مبارزه برای دفاع از حقوق پناهندگیشان سازمان بدهد، جنبش هرچه قدرتمندتری را شکل بدهد و افکار عمومی را هرچه بیشتر در دفاع از حق پناهندگی و احقاق حقوق انسانی پناهندگان به میدان بیاورد. این کار احتیاج به دهها نفر دارد که مایل باشند بخشی از وقت و توان خود را صرف این امر مهم کنند. فدراسیون باید بتواند در ترکیه و اروپا و سایر نقاط دنیا به پناهجویان کمک کند و به ظرف بسیار قوی تر مبارزه آنها تبدیل شود.

 

 فدراسیون باید در روند پذیرش پناهجویان ایرانی در هند و پاکستان و مالزی و آذربایجان و عراق، و انتقال هرچه زودتر آنها به کشور ثالث تاثیرگزار باشد و به طور دائم کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل را تحت فشار بگذارد و از آنها بخواهد که پروسه رسیدگی به پرونده های پناهجویان را کوتاه تر و زمان انتقال آنهارا به کشور سوم سریعتر کنند.روزانه دهها تن از پناهجویان و بستگان آنها از فدراسیون تقاضای کمک می کنند تا در پروسه پناهندگی به متقاضیان پناهندگی کمک کند.فدراسیون برای پاسخ به نیازهای فوری  متقاضیان کمک به فعالین زیادی احتیاج مبرم دارد. شما در هر کجای جهان که باشید می توانید به این سزمان بپیوندید تا در روند زندگی پناهجویان تاثیرات تعیین کننده تری بگذاریم. 

 

اگر مایل به همکاری هستید لطفا فرم عضویت فدراسیون را پر کنید تا با شما در اسرع وقت تماس بگیریم، آموزش های لازم را در اختیار شما بگذاریم و با هم کار بزرگتری را شروع کنیم.

 

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

 

 

 

فریدا دوست محمدیان: معلمان ایران در تنگناهای مالی و اقتصادی

frida 389 x 476

به عنوان یک دبیر با بیست سال سابقه کار رسمی در وزارت آموزش و پرورش که به دلایلی از ایران گریختم به مناسبت آغاز سال تحصیلی لازم دیدم سری به همکارانم در ایران و وضعیت معیشتی آنها بزنم .

به گفته فعالان صنفی معلمان ایران، این قشر زحمتکش بیش از هر زمان دیگری در تنگناهای مالی و اقتصادی قرار دارند. دغدغه های بزرگ قشرهای فرودست و طبقات متوسط جامعه، تأمین معاش روزانه و برخورداری از خدمات ضروری زندگی است.

بی گمان آموزش نیز یکی از گستره هایی است که از چنین شرایط نابسامانی آسیب می بیند. یک معلم ابتدایی در انگلستان در مقایسه با همتای خود در ایران چهل برابر بیشتر حقوق می گیرد. مسئولان آموزش و پرورش اطلاعات دقیقتر و جامعتری نسبت به حقوق دریافتی و معیشتی معلمان در کشورهایی نظیر ژاپن، آلمان و حتی کشورهای منطقه در اختیار دارند ولی توجه دولت به مسائل حاشیه ای، مسئله انرژی هسته ای و مسائل امنیتی و حل مشکلات پس از انتخابات باعث شده که مشکلات آموزش و پرورش به حاشیه رانده شود چون به ظاهر نگاهشان به آموزش و پرورش این است که آدمهایی مطیع و فرهنگی هستند و مشکلی ایجاد نمی کنند.

مهمترین رکن آموزش، آموزگاران هستند که وضعیت معیشتی آنها سر راست بر کیفیت آموزش و کار وکنش آنها تأثیر کذار است.یکی از وظایف بنیادی مسئولان آموزش و پرورش رسیدگی به شرایط اقتصادی فرهنگیان و دشواریهای اقتصادی آنان می باشد، ایجاد ساز و کارهای قانونی برای افزایش انگیزه معلمان و مربیان، ساماندهی مناسب خدمات و امکانات رفاهی و رفع مشکلات مادی و معیشتی آنها، با این همه به جرأت می توان گفت که در میان سخنان بسیار و برنامه های فراوان ریز و درشت مسئولان آموزش و پرورش کمتر نشانی از نگرانی در باره وضعیت بد اقتصادی معلمان شاغل و باز نشسته دیده می شود گویی در میان انبوه برنامه های شتاب زده و سست بنیادشان آن چه سراسر گم و ناپیدا گردیده همین دشواریهای مادی زندگی فرهنگیان است.

در این چند سال که نرخ میانگین تورم رسمی دستکم چیزی نزدیک به ۳۰ در صد می رسد میانگین افزایش حقوق سالیانه  معلمان نزدیک به ۱۰ تا ۱۲ در صد انجام گرفته است. البته همگان می دانند که هم نرخ تورم رسمی اختلاف چشمگیری با تورم واقعی دارد و هم افزایش قیمت کالاهای ضروری زندگی بالاتر از نرخ تورم است .

 

 

 

معلمان به دلیل محدودیت ها اجازه برگزاری هیچ نوع تجمع و نشست صنفی ندارند و کسانی که برای احقاق حقوق معلمان تلاش می کنند مورد پیگرد قانونی قرار می گیرند. دبیر کل کانون صنفی معلمان ایران علی اکبر باغانی به زندان و تبعید محکوم شد. محمد توکلی، فعال فرهنگی و عضو کانون معلمان کرمانشاه، مهندس هاشم خاکسار از خراسان و رسول بداغی از کانون تهران و…….بسیاری دیگر در زندان به سر می برند. با این روند نظامی و امنیتی شدن خیلی از فضاهای کشور، امیدی به بهبود وضع معلمان نیست. با توجه به اینکه در اهداف چشم انداز کشور، به ظاهر جایگاه اول علمی فرهنگی منطقه هدف گذاری می شود و قرار است در انتهای برنامه کلان ایران به قدرت اول منطقه در زمینه های اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی تبدیل شود، آیا می توان به نیاز اولیه قدرت محرکه نظام آموزشی کشور بی توجه بود؟

در سرزمین من انتخابات آزاد وجود ندارد؛ به فرهنگ توجهی نمی شود؛ آزادی عقیده وجود ندارد؛ گروهها و احزاب و نهادهای حقوق بشری امکان باز نگری در صحنه اجتماعی ندارند؛ حقوق شهروندی و مدنی و حقوق معلمان در کنار سایر اقشار رعایت نمی شود. فعالان حقوق معلمان در زندان هستند و پرونده سازی برای آنان  به جرم اقدام علیه امنیت ملی ادامه دارد. واضح است که همچنان وضع بدین منوال ادامه می یابد و چه بسا بحرانی تر هم خواهد شد.

 

 

 

 

 

رقیه قاسمی: حق زن از زندگی

roghieh 3

وقتی به دنیا می آی هیچکس دوستت نداره. پدرت سرشو میندازه پائین و میره، اصلا حالی از مادرت نمیپرسه. مادرت هم گریه میکنه و می گه شوهرم طلاقم میده؛ نمی شد تو پسر باشی؟ و به اجبار بهت شیر میده و به شانس بدش لعنت میفرسته و به این فکر میکنه که چطور برگرده خونه؟ آیا اصلا اجازه ورود به خونه رو داره یا نه، مستقیم خونه بابا. همیشه بین تو و پسر خونه فرق وجود داره؛ پدر همیشه میگه پسرم و به تو چی؟؟؟

اجازه نداری بشینی پیش پدرت، اجازه نداری باهاش حرف بزنی، اجازه نداری چیزی بخوای و ….

وقتی ۹ ساله میشی برات جشن تکلیف میگیرند و بهت میگند به نامحرم دست نزن، چادر و رو سری سرت کن، با پسر صحبت نکن و همیشه مرزی بین تو جنس مذکر وجود داره. اگه بتونی یه کمی شانس بیاری و درس بخونی؛ و الا همه میگند دختر و چه به درس خوندن؛ دختر باید شوهر کنه و بچه بزاد و کهنه بشوره؛ دختر باید کنار مادرش تو آشپزخونه آشپزی یاد بگیره؛ دختر باید کار خونه رو یاد بگیره؛ دختر باید شوهرداری یاد بگیره؛ دختر باید احترام به پدرشوهر و مادرشوهر و یاد بگیره و دختر باید .. باید و باید …

این واژه باید همیشه پررنگترین نقش رو توی زندگیت ایفا کنه. تو باید با بایدها زندگی کنی و الا طرد میشی از والدین، از اقوام، از شهر، از ملت و همیشه به چشم یک سرکش  بهت نگاه میکنند. هیچوقت نمی تونی خواسته هات رو بگی چون گوش شنوایی براش نیست. زن ناقص العقله، باید تو خونه بتمرگه! میدونی چرا؟؟ چون شرع اسلام این و میگه؛ چون سنت و مذهب این و میگند.

تا میشی ده، دوازده ساله شاید هم کمی بیشتر، می بینی که یه مرد بالا سرته که میگند شوهرته و بعدشم یک بچه تو بغلت که بچه توست. هیچی از زندگی نمیفهمی ولی باید مثل یک زن عاقل و بالغ رفتار کنی. هنوز خودت نمیتونی از عهده خودت بر بیایی باید یه مرد و یه زندگیو اداره کنی. خونت پر میشه از مهمونهای مختلفی که باید ازشون پذیرایی کنی. باید وظیفه نگهداری از پدر و مادرشوهر و گاهی هم خواهر و یا برادرشوهر رو نیز بعهده بگیری و اگر زمانی بخوای اظهار خستگی کنی این شوهرته که با مشت و لگد جوابتو میده چرا که مرده و فقط مرد حق اظهار نظر رو داره. بهت میگه وظیفته، همینه که هست نمیخوای هررری برو خونه بابات؛ زن که قحط نیومده. تو مجبور میشی ساکت شی؛ مجبور میشی که خون بخوری و به روی خودت نیاری؛ چرا؟ چون دیگه راهی برای بازگشت به خونه پدری رو نداری. میخوای وصله بیوه و مطلقه روت باشه که حتی اون یه ذره نفس رو هم نتونی بکشی؟؟ خودت رو با این جمله که سرنوشتم اینه، زن بدنیا اومدم که بدبخت باشم قانع میکنی. تازه بهت یاد دادند که اگه مرد بداخلاق باشه و زن صبوری کنه و چیزی نگه جایگاهش تو بهشته و خلاصه با این مزخرفات خودت رو آروم میکنی.

اجازه هیچکاری رو نداری. بدون اجازه و رخصت شوهر حتی حق رفتن به خونه پدریت رو هم نداری. اگه یکی از والدینت مریض بشند و تو اجازه شوهر رو نداشته باشی حق عیادت از اونا رو نداری چون میشی زنی که تمکین نمیکنه و در احکام الهی نافرمان و بد به حساب میایی.

هیچ گوش شنوایی برای صدای در گلو خفه شده من نیست تا فریاد بی صدایم را بشنود و دست نیازم را به گرمی بفشار و به من این نوید را بدهد که زندگی، پنجره ای دیگر دارد که رو به زیبائیها و خوبیها و خوشبختی باز میشود. زندگی همیشه درد و رنج نیست؛ همیشه کشتن آرزوها نیست؛ زندگی روزی هزار باز آرزوی مرگ کردن نیست و ….

اما انگار نجوایی را میشنوم. نجوایی از دور اما نزدیک به قلبم؛ صدایی که نوید دنیایی بهتر را برای من، برای زن میدهد. این صدا چه میگوید؟؟ باید متحد بود؟؟ باید مقاوم بود؟؟ باید قدرت خود را ببینیم؟؟ مگر زن قدرتی نیز دارد؟

این صدا چه میگوید؟ زنان میتوانند و باید که به جنگ مردسالاری و فرودستی تاریخی خود بروند. زنان می توانند و باید که حق برابر خود را بدست بیاورند. مانند دیگر زنان دنیا که مبارزه کردند و در خط اول مبارزات برای احقاق حقوق خود بودند. و تا کنون نیز به پیروزیهای زیادی دست یافتند. پس این شدنی است. پس این یک آرزو نیست. آرزوی اینکه سرنوشت من به مردان ختم نشود؛ اینکه بتوانم خود در زندگی تصمیم بگیرم و بدون ترس و دلهره از شماتت و فریاد دیگران زندگی کنم.

پس باید چه کرد؟! باید جنگید و باید اعتقاد داشت که ما میتوانیم و این سرنوشت محتوم ما زنان نیست که بسوزیم و بسازیم.

 

 

 

رفعت زین الدین: خاوران سند زنده و تابناکی که هیچگاه فراموش نخواهد شد

rafat 315 x 442

خورشید نیز از خاوران طلوع می کند و در دهه شصت کهکشانی از خورشیدهای همیشه فروزان در خاوران سوزان به خاک افتادند. انسانهای پاک و آزادیخواهی که بدون محاکمه٬ بدون حق داشتن وکیل و بدون داشتن حق دفاع از خو٬ در دادگاههای چند ثانیه ای و سؤالهای برق آسا و نامفهوم، مظلومانه اما سرفراز رفتند. وقتی صحبت از خاوران می کنیم، خاوران یک سمبل است٬ در سراسر  ایران خاوران های دیگر هم هست. بعد از گذشت ۲۵ سال در هیچ دادگاه عالی در این دنیا به این ظلم و جنایت وکشتار رسیدگی نشده است. این فاجعه نه فقط شامل کسانی می شود که ناعادلانه و به شکل بی رحمانه ای از بین رفتند بلکه شامل خانواده های آنها اعم از پدر و مادر٬ خواهران و برادران و فرزندان آنها نیز می شود. از طرف دیگر شامل تمام کسانی که به شکلی از این فاجعه جان سالم به در بردند و یا آنانی که  پس از طی محکومیت آزاد شدند و چه آنانی که ناخواسته و به دلیل شرایط خفقان و دستگیریهای مجدد و فشارهای روحی و روانی فراوانی که باعث شد ترک وطن کنند نیز می شود. آسیب ها و صدماتی که به این دسته و خانواده های آنها وارد شده اگر بررسی شود خواهیم دید که مجموعه  همه اینها مصداق بارز جنایت علیه بشریت است.

چرا حاکمیت از خاوران می ترسد؟

۱ـ خاوران نشانه  سرکوب یک حرکت عدالت خواهانه بود.

۲ خاوران نشانه مقاومت در مقابل رژیم سرکوبگر و جنایتکار بوده و هست.

۳خاوران سمبل نه گفتن به رژیم بود.

۴خاوران نشانه انسانیت است چرا که همه آن جانهای شیفته٬ عاشق زندگی بودند و خواهان یک زندگی انسانی برای همه بودند.

اما این وضعیت فقط به دهه شصت ختم نمی شود و این سرکوب همچنان ادامه دارد.همچنان زندانها پر است از مردان و زنان شجاعی که برای بی عدالتی های موجود و برای به دست آوردن حقوق اولیه شهروندی و انسانی تلاش می کنند. اعدامها همچنان ادامه دارد؛ سرکوب قومیت ها٬ اقلیت های مذهبی٬ دگر اندیشان٬ هم جنسگرایان و…….همچنان ادامه دارد و اعدام آنها هیچگاه ختم نشده است.

جنبش زنان و مادران از خاوران شروع شد وقتی که پشت درب زندان ها به دنبال گرفتن خبری از عزیزانشان بودند وسپس بعد از اعدام در خاوران اجتماع می کردند و در مقاطع دیگر هم خود را نشان داد و گفت که هنوز زنده است نمونه اش کمپین یک میلیون امضا (پروژه آگاه کردن عموم از قوانین تبعیض آمیز علیه زنان و تلاش برای تغییر این قوانین)٬ کمپین پایان همیشگی سنگسار ٬ مادران پارک لاله٬ مادران عزادار و…  به جرأت می توان گفت که در سالهای اخیر فعالان جنبش زنان در ایران جزء سازمان یافته ترین گروههایی بوده اند که برای پیشبرد حقوق انسانی زنان٬ مردان و کودکان این کشور تلاش می کنند.

این جنبش به همراه همه صداهای معترض دیگر خواهان پاسخگویی و محاکمه جنایتکاران است. به امید روزی که مردمان کشور من نیز به آزادی و دمکراسی و حقوق انسانی خود دست یابند.

 

رفعت زین الدین 

کسی را پیدا کرده ام که بدون اثر انگشت مرا به اوکراین میبرد…

 

حمید عزیز شما از من خواسته اید به سئوالات شما به طور خصوصی پاسخ بدهم ولی از آنجایی که نامه شما و سئوالاتی که از من پرسیده اید نمونه ای از صدها سئوال و اطلاعات ناروشنی است که متاسفانه بسیاری از متقاضیان پناهندگی از همان روز اول درخواست پناهندگی شان با آن روبرو هستند و با ارائه چنین اطلاعاتی سالها از زندگی و اهدافی که برای خود در نظر گرفته اند عقب می مانند و آینده بسیار تیره و تاری پیدا می کنند؛ تصمیم گرفتم این نامه را به طور علنی منتشر کنم و به آن پاسخ دهم. از این نظر با اجازه شما من آن جنبه هایی از نامه که شامل مشخصات واقعی شماست  حذف کرده و سعی کرده ام پاسخ خود را به سئوالات و نکاتی که در این نامه مطرح شده است از حالت خصوصی خارج کنم تا صدها نفر دیگر آن را ببینند و بخوانند تا از افتادنشان به دام چنین مسائلی جلوگیری شود. من در اینجا به هرکدام از سئوالات شما یک به یک به صورت زیر پاسخ می دهم.

  ادامه خواندن کسی را پیدا کرده ام که بدون اثر انگشت مرا به اوکراین میبرد…

نامه سرگشاده دو نهاد مدافع حقوق پناهندگی به کمیسر عالی پناهندگان سازمان ملل

ریاست محترم کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد – ژنو
جناب آقای آنتونیو گوترز

در خبرها آمده است که جنابعالی با آقای محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران دیدار داشته اید که طی آن آقای ظریف مدعی همکاری نزدیک با کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل شده است. آقای ظریف در این دیدار مدعی شده است که خدمات مختلف ایران به پناهندگان و آوارگان بسیار چشم گیر بوده است.

ما در اینجا به قسمت کوچکی از نقض گسترده حقوق پناهندگان افغان در ایران اشاره می کنیم:

۱- برابر برآوردهای مقامات ایرانی، حدود ۱.۵ میلیون پناهجوی افغان که غیرمجاز خوانده می‌شوند در ایران زندگی می‌کنند. این دست از پناهجویان، از هیچ گونه خدمات دولتی برخوردار نیستند. در چنین شرایطی چگونه است که آقای ظریف مدعی ارائه خدماتی از جمله خدمات بهداشتی و درمان و اموزش به پناهجویان شده است؟

۲- عزیز کاظمی، مدیرکل اتباع خارجه وزارت کشور جمهوری اسلامی ایران ۲۰ سپتامبر امسال در گفتگو با یکی از خبرگزاریهای رسمی داخلی عنوان کرده است که حدود ۸۴۰ هزار افغانی در کشور غیرمجاز محسوب شده و باید کشور را ترک کنند. او اشاره کرده است که مقامات مسئول در افغانستان درخواستی به وزارت کشور ایران داده‌اند تا این مهلت تمدید شود ولی هنوز وزارت کشور نتیجه و پاسخ این نامه را اعلام نکرده است و این تعداد پناهجو در بلاتکلیفی بسر می برند. این در حالیست که به گفته خوده مقامات افغانستان، هنوز امکانات و شرایط بازگشت پناهجویان افغانی از کشورهایی چون ایران فراهم نشده است و همچنان بسیاری بخاطر تهدیدهای طالبان و نیز عدم امنیت اقتصادی و اجتماعی حاضر به بازگشت به افغانستان نیستند. چگونه است که ایران می خواهد این پناهجویان را از کشور اخراج کند؟

۳-  طبق قوانین، سالهاست که در ایران از ثبت نام دانش آموزان افغان جلوگیری می شود. سیاستهای دولتی تا کنون به شکلی بوده است که باعث شده در شهرهایی که این پناهجویان ساکن هستند، بسیاری از مدارس از ثبت نام این دانش آموزان جلوگیری کنند و حتی انجمنهای اولیا و مربیان مدارس نیز در تشدید فشارها نقش داشته باشند و از ادامه تحصیل آنهایی که امکان ثبت نام داشتند نیز جلوگیری می کنند. نوجوانان و جوانان افغان زیادی در ایران هستند که بخاطر سیاستهای تبعیض نژادی دولت جمهوری اسلامی، از تحصیل باز مانده اند. در تازه ترین رویدادها در ابتدای بازگشایی مدارس در ایران، در یکی از شهرهای کرمان والدین بسیاری از دانش آموزان، با اشاره به مسائلی همچون عدم رعایت بهداشت وعدم داشتن فرهنگ و ادب ایرانی و تفاوت رسوم و ارزش ها خواستار جلوگیری از تحصیل دانش اموزان افغان در کنار دانش آموزان ایرانی شده اند. موضوعی که با سکوت وزارت آموزش و پرورش ایران مواجه شده و معلوم نیست چه آینده ای در انتظار این دانش آموزان است.

۴-  در ماه جون امسال آقای عزیز کاضمی در گفتگو با خبرگزاریها عنوان کردند که در حال حاضر حدود ۳۱۰  هزار دانش‌آموز تبعه افغانستان در مدارس ایران در حال تحصیل هستند و افرادی که دارای مدارک قانونی اقامت هستند هیچگونه مشکلی برای سکونت و ادامه تحصیل ندارند. این در حالیست که به گفته قائم‌مقام وزیر و رئیس مرکز امور بین‌الملل وزارت آموزش و پرورش ثبت‌نام دانش‌آموزان افغان در مدارس سمپاد (تیزهوشان)، نمونه دولتی و هنرستان‌ها ممنوع است.

۵-  سال گذشته در روز ۱۳ فروردین به دستور مقامات از حضور اتباع افغانستان در یکی از پارکهای کوهستانی شهر اصفهان جلوگیری شد. در گذشته موارد گسترده دیگری هم بوده که ورود اتباع افغان به برخی ازپارک‌ها و مراکز تفریخی در شهرهای مختلف ممنوع شده است، حتی بوده مواردی که از ورود افغان‌ها به حمام‌های عمومی هم جلوگیری شده است. این روند به هر شکلی که اتفاق می‌افتد و هر کسی که در این رویدادها دست دارد، نظارت، کنترل و بررسی آن بر عهده مسئولین دولتی است که امارها و گزارشها نشان میدهد مسئولان دولتی همواره از زیر مسئولیتهای خود شانه خالی کرده اند.

۶- نهادهای حقوق بشری در داخل افغانستان و سایر کشورها و حتی فعالان حقوق بشر ایرانی اذعان می‌کنند که یکی از مواردی که همواره برای مهاجرین افغان مشکل ساز بوده است این است که دولت ایران در زمینه محاکمه عادلانه اتباع افغانستان بسیار بی‌توجه است. اگر فردی از اتباع افغانستان به هر دلیلی در ایران دستگیر و زندانی شود، دسترسی به محاکمه عادلانه ندارد. در سلول‌های انفرادی از آنها بازجویی می‌شود و در زمان بازجویی مورد شکنجه قرار می‌گیرند.

۷- اتقاق می‌افتد که اتباع افغان را به صورت اجباری از مرزها خارج می‌کنند که این باعث می‌شود خانواده‌ها از هم بپاشند و از یکدیگرجدا شوند. ما موارد بسیاری در افغانستان داریم که فرزندهای یک خانواده به اجبار از ایران اخراج شدند. در صورتی که والدین و دیگر اعضای خانواده‌شان هنوز در ایران هستند و خبر ندارند که چه بر سر فرزندانشان آمده است؟ آیا جانشان را از دست داده‌اند؟ گم شده و یا اینکه اخراج شده‌اند. این‌ها مشکلاتی است که به صورت گسترده در بین مهاجران افغانستان که در ایران هستند وجود دارد.

در چنین شرایطی آقای محمد جواد ظریف مدعی است که در ایران به وضعیت پناهجویان رسیدگی می شود. جا دارد از ایشان سوال شود که با وجود نقض گسترده و سیستماتیک حقوق پناهجویان افغان در ایران، آقای ظریف از کدام خدمات و رسیدگی به وضیعت پناهجویان سخن می گوید؟

آقای گوترز گرامی
وضعیت بحرانی پناهجویان افغانی در ایران باعث شده است که بسیاری از این پناهجویان به امید رسیدن به زندگی در شان انسانی ایران را ترک کرده و با صرف هزینه های گزاف و از راههای پر خطر خود را به کشورهای اروپایی برسانند. در این راه بسیاری از پناهجویان جان خود را از دست می دهند یا دچار مشکلات جسمی و روحی فراوانی میشوند.

لازم است تذکر دهیم که هم اکنون تعداد قابل توجهی از پناهجویان افغانی که در کشور ترکیه حضور دارند، عموما بخاطر بی توجهی مسئولان ایران، عدم حمایتهای دولتی، تحت فشار قرار گرفتن از سوی مقامات و ترس از اخراج اجباری به افغانستان از کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل در ترکیه درخواست پناهندگی کرده اند و ما مطمئنیم شما از این وضعیت و شرایط کاملا آگاهی دارید.

با توجه به این نکات، ما متاسفیم اعلام کنیم که مقامات ایرانی نه فقط از زیر بار مسئولیتهای خود شانه خالی می کنند، بلکه بنظر می رسد در پی فریب افکار عمومی و مقامات سازمان ملل نیز هستند. از این رو از آن مقام عالی خواستار رسیدگی فوری به وضعیت پناهجویان افغان در ایران هستیم. ما خواهان تذکر رسمی به مقامات ایرانی هستیم تا به مسئولیتهای بین المللی خود در قبال این پناهجویان عمل کنند.


با تشکر

سید شریف سعیدی
سخنگوی انجمن پناهندگان افغان در ترکیه

سیاوش شهابی
دبیر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در ترکیه

۱   اکتبر ۲۰۱۳

امضا کنندگان:

علیرضا محمدیان – فعال سیاسی / میثم رودکی – فعال سیاسی / مسعود لواسانیروزنامه نگار / فاطمه خردمند خبرنگار / فرشته ناجی حبیب زاده – فعال حقوق بشر و روزنامه نگار / عبدالقائم کلانتری فعال حقوق بشر / کاوه طاهریروزنامه نگار / افشین ابراهیمی – روزنامه‌نگار و فعال سیاسی مدنی مستقل / دکتر بهیه جیلانی / هانیه فرشچی – وبلاگنویس – فعال مدنی / آیدا ابروفراخفعال زنان / لیلا سیف الهی – کنشگر مدنی / محمد چراغی – روزنامه نگار / امیررضا امیربختیار – فعال سیاسی عضو جبهه ملی ایران / علی کلایی / سید رضا حسینی – فعال سیاسی / پیام آرین – فعال سیاسی / مادح نظری – روزنامه‌نگار / شیوا گنجی – روزنامه نگار و فعال حقوق زنان / جهانگیر شادانلو – فعال سیاسی / ناهید نعیمی / همیرا پیرزاده – فعال سیاسی / سیما دینى – فعال حقوق بشر / عاطفه عاطفی – فعال حقوق بشر / پیام آرین – فعال سیاسی / سید رضا حسینی – فعال سیاسی / همیرا سونباری – فعال حقوق زنان / اشکان مونجیزی / نازنین صدیقی – فعال پناهندگی / عبدالله اسدی – دبیر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

 

 

 

کارگر زندانی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد!

جمهوری اسلامی رهبران و فعالین کارگری را دستگیر میکند تا جلوی پیشروی و سازمانیابی مبارزات آنها را بگیرد و جنبش کارگری و کل جامعه را عقب براند.

 

 اکنون این فشارها تشدید یافته است. باید تعرض جمهوری اسلامی به کارگران  را شدیدا محکوم کنیم و از خواسته های آنها، مبنی بر خواست حق تشکل و اعتصاب و سازمانیابی کارگری قاطعانه دفاع کنیم.

 

 با ما همراه شوید تا برای آزادی  کارگران زندانی و همه زندانیان سیاسی به خیابان بیاییم۔

 

زمان : شنبه ۲۱ سپتامبر از ساعت ۳۰ : ۱۴

 

مکان: برونزپارکن ، جنب مجسمه یوهانا در گوتنبرگ

 

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی – واحد گوتنبرگ

 

تلفن تماس ۰۷۶۲۲۰۳۱۱۶

 

بهنام آزاد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی