آتش زدن سمبول نازیسم در تظاهرات ضد راسیستی بمناسبت شب کریستال ۹ نوامبر ۲۰۱۳ .گوتنبرگ
گزارشی از تظاهرات علیه اعدامها در ایران در گوتنبرگ سوئد
به ایرانیان مقیم گوتنبرگ در تظاهرات روز دوشنبه چهارم نوامبر علیه اعدام شرکت کنید
جمهوری اسلامی در ماههای اخیر آمار اعدام ها را چندین برابر گسترش داده است. رژیم هرچه بیشتر در مخمصه قرار میگیرد، راه را در این میبیند که سرکوب و جنایتش را علیه مردم بیشتر کند. با سر کار آمدن دولت “تدبیر و امید” روحانی فصل جدیدی از اعدام در ایران شروع شده است. ما نیز باید فصل جدیدی از اعتراض در خارج کشور را شروع کنیم. از این روشما را فرا میخوانیم که در تظاهرات روز دوشنبه فعالانه شرکت کنید.
سهم ما در خارج کشور مهم و بسیار موثر است. باید فضا را هرچه بیشتر علیه حکومت تنگ کنیم. باید ماهیت جنایتکارانه دولت جدیدشان را نیز به همگان نشان دهیم و مماشات دول غربی با آنها را در میان مردم افشا کنیم.
از همه شما تقاضا میکنیم در تظاهراتی که توسط احزاب و نیروههای مختلف سیاسی برپا میشود فعالانه شرکت کنید و دوستانتان را به شرکت در این حرکت اعتراضی تشویق نمایید. بیائید
تا دور جدید و قدرتمندی از اعتراض در خارج کشور را شروع کنیم.
زمان تجمع: دوشنبه چهرم نوامبر از ساعت ۱۷
محل تجمع: Gustaf Adolfs Torg از ساعت ۱۸ حرکت به طرف Götaplatsen
تشکیلات خارج کشور حزب کمونیست کارگری ایران- گوتنبرگ
۳۰ اکتبر ۲۰۱۳

از نشریه همبستگی شماره ۷۰ ضرورت دفاع از کنوانسیون ۱۹۵۱ ژنو و پروتکل ۱۹۶۷ طرح چند سوال از عبدالله اسدی

همبستگی: چند سئوال از عبدالله اسدی: در سالهای پایانی جنگ سرد گفته می شد،خاصیت دوره پناهندگی و قوانین پناهندگی هم به پایان می رسد. ارزیابی شما چیست آیا واقعا با گذشت ۲۳ سال از آن دوره پناهندگی به پایان رسیده است؟
عبدالله اسدی: وقتی که جنگ سرد تمام شد و پایان کمونیزم شوروی و بلوک شرق را اعلام کردند و دیوار برلین را برداشتند، سوت پایان دوره پناهندگی را هم کشیدند. تقریبا ۲۳ سال از آن دوره می گذرد. در طول این مدت هیچ تغییری در قوانین و مقرارت پناهندگی مصوب ۱۹۵۱در ژنو بوجود نیامده است.اگرچه قوانین پناهندگی برمبنای کنوانسیون ۱۹۵۱ محصول دنیای دو قطبی دوران جنگ سرد بود.ولی امروز که بعداز ۲۳ سال به آن دوران نگاه می کنیم تنها فرق امروز با آن دوره این است که سفارائی و بلوکبندی دوران غرب و شرق تمام شده و جایگاه به اصطلاح “کمونیزم” روسی و بلوک شرقی به “دموکراسی” غربی و بازار آزاد تغییر پیدا کرده است. اما دولت های غربی با اینکه خود از تصویب کنندگان قوانین و مقررات پناهندگی بودند ولی عملا خود آنها این مقررات را روزی هزار بار نقض می کنند و از ورود پناهندگان به دروازه اروپا جلوگیری می کنند و حتی صدور ویزا را برای افراد بشدت محدود کرده اند و در بسیاری از کشورهای اتحادیه اروپا صرف نظر از اینکه درهنگام بازگشت چه بلائی بر سر پناهجویان بیاید، دسته دسته آنها را به کشورهای خود اخراج می کنند.دربسیاری از کشورهای آتحادیه اروپا آمار پاسخ رد به درخواست های پناهندگی به ۷۵ تا ۸۰ درصد می رسد.
همبستگی: پیشتر گفته می شد بیشترین آوارگی و پناهندگی دوران جنگ سرد، از شمال آفریقا تا خاورمیانه و آسیای جنوب شرقی محصول وجود حکومت های توتالیتر و حاکمیت اسلام سیاسی بوده؛ اکنون بیش از دو دهه از آن زمان می گذرد چه تغییراتی نسبت به آن دوره ها بوجود آمده است؟
عبدالله اسدی: درست است که اسلام سیاسی سر منشع و مصبب اصلی جنگ وناامنی و آوارگی و ایجاد اختناق سیاسی در خاورمیانه و شمال آفریقا بود، فرق آن دوره با دوره حاضر این است که در آن زمان آمریکا و کشورهای غربی به رشد و گسترش اسلام سیاسی در مقابل خطر کمونیزم کمک می کردند. برای مثال خمینی را آنها در سال ۵۷ سوار انقلاب مردم ایران کردند و رنگ اسلام و جنبش اسلامی را به آن زدند. اسامه بن لادن و ظهور طالبان ساخته و پرداخته دست غرب در مقابل خطر کمونیزم بود. اما ابعاد جنایت جنبش اسلام سیاسی و حکومت های اسلامی بویژه از مقطع ۱۱سپتامبر در نیویورک و درقلب اروپای غربی چنان ابعاد وحشتناکی به خود گرفت که تصورش برای مردم متمدن جهان غیر قابل قبول بود. بعد از فاجعه ۱۱ سپتامبر در مرزهای زمینی و هوایی و دریایی کنترل مسافران بویژه کنترل مسافرانی که ظاهر آنها شرقی به نظر میامد ابعاد بسیار گسترده ای پیدا کرده بود. این هم مقطع دیگری پس از دوران جنگ سرد بود که بر وضعیت پذیرش پناهندگان غیر اروپایی بشدت تاثیرات منفی گذاشت. از طرف دیگر این وضعیت بهانه ای را به دست ترورسیم دولتی آمریکا و پیمان نظامی ناتو داد تا با گسیل نیروی نظامی به عراق و افغانستان و ملیتاریزه کردن منطقه، آوارگی و فرار مردم دامنه بیشتری پیدا کرد.
همبستگی: اکنون اوضاع را چگونه می بینید فکر نمی کنید اسلام سیاسی نسبت به قبل از ۱۱ سپتامبر تضعیف شده باشد و توازن قدرت به زیان جنبش اسلام سیاسی تغییر کرده باشد؟
عبدالله اسدی: ببینید اسلام سیاسی در سطح جنبش ها و گروهای فشار و دستجات و باندهای اسلامی همچنان به تخریب و ایجاد نا امنی در بسیاری از مناطق دنیا ادامه می دهد. ولی از نظر سیاسی و در شکل دولتی در حال زوال و فروپاشی است.جمهوری اسلامی مادر اسلام سیاسی در منطقه بود، بالاخره بعداز ۳۴ سال “مرگ بر آمریکا”، اکنون شاهد سر تسلیم فرود آوردن و سرکشیدن جام زهر و عقب نشستن از تبلیغات ضد اسرائیلی هستیم و بالاخره شاهد این هستیم که رئیس جمهور حکومت اسلامی با رئیس دولت آمریکا در ارتباط تلفنی قرار می گیرد. اینها نمونه های روشنی از شکست قدر قدرتی اسلام سیاسی در منطقه خاورمیانه است. تسلیم شدن بشار اسد و دولت سوریه و موافقتشان با انهدام سلاح های شیمیائی توسط ناظران بین المللی و شاهد عدم حمایت کشورهای منطقه از آنها که سنتا جنبش اسلام سیاسی در آن مناطق وجود و حضور پررنگ تری داشته هستیم، فاکت های واقعی و زیادی برای اثبات تضعیف اسلام سیاسی در منطقه و در ایران وجود دارد.
مقابله جدی تر غرب در مقابل دولت ها و جنبش های اسلامی برای مثال طرح ترور اوسامه بنلادن در قلب جنبش اسلام سیاسی در پاکستان به دستور مستقیم اوباما، و از طرف دیگر گسترش انقلاب در خاورمیانه و شمال آفریقا ومبارزه برای کنار گذاشتن قوانین شرعی از زندگی مردم و رشد و گسترش افکار سکولاریستی و طرح خواسته های سکولار و مبارزه آزادیخواهانه ای که در جریان است،یکی پس از دیگری روند تضعیف اسلام سیاسی و جنبش اسلامی را نشان می دهد.ولی با این حال جنگ و ناامنی و اختناق سیاسی کاهش پیدا نکرده است و چه بسا در بسیاری از مناتق دنیا آوارگی و دربه دری و درخواستهای پناهندگی بیشتر شده است. وجود چنین شرایطی است که دفاع از مفاد کنوانسیون ژنو، بار دیگر برای ما ضرورت پیدا می کند.
همبستگی: چه آمار و ارقامی دارید که اثبات کند که آوارگی و درخواست های پناهندگی بیشتر شده است؟
عبدالله اسدی: برطبق گزارش دفتر آمار اتحادیه اروپا (یورواستات)، ۳هزار ۲۶۵ ایرانی در بهار سال جاری از اتحادیه اروپا تقاضای پناهندگی کرده است.مطمئنا بیشتراز این رقم در ترکیه و کشورهای هم مرز با ایران و کانادا و آمریکا و استرالیا در نیمه اول سال جاری درخواست پناهندگی کرده اند.آمارهای رسمی اتحادیه اروپا نشان می دهد که در سه ماهه دوم سال جاری میلادی بیش از ۱۰۰ هزار تقاضای پناهندگی از اتحادیه اروپا شده که نسبت به سال گذشته ۵۰ در صد افزایش نشان می دهد. در طول سه سال گذشته بسیاری از پناهجویان ایرانی، افغان و عراقی و سری لانکایی در مسیر رفتن به استرالیا براثر توفان دریا و واژگون شدن قایق حامل آنها، جان خودشان را از دست داده اند. روز پنجشنبه سوم اکتبر ۲۰۱۳ قایق حامل ۵۰۰ پناهجو در نزدیکی جزیرهٔ ایتالیایی (لامپه دوزا ) در دریای مدیترانه غرق شد واز ۵۰۰ نفر سرنشینان آن تنها ۱۵۵ نفر جان سالم به در بردند
همبستگی: بیشترین متقاضیان پناهندگی از چه کشورهای هستند؟
عبدالله اسدی: بیشترین تقاضاکنندگان پناهندگی از کشورهای روسیه، سوریه و کوزوو بوده است. ۱۶هزار و ۸۴۵ مورد درخواست پناهندگی از کشور روسیه بوده که به ۸۰ درصد از آنها پاسخ رد داده شده است.در حالی که اتحادیه اروپا پیشتر۹۰ درصد از درخواستهای پناهندگی از سوریه و ۶۰ درصد از درخواستهای پناهندگی از ایران، سومالی و افغانستان را می پذیرفت. بنا به همین آمار ۱۵،۶ درصد از متقاضیان پناهندگی در میان ایرانیان در محدوده سنی ۱۸ تا ۳۴ ساله بودهاند و در حدود ۴۵ درصد از آنها زن بوده است.آمارهای رسمی حاکی است که ۸۳۱۰ نفر از سوریه، ۸۱۴۰ نفر از کوزوو، ۶ هزار پاکستانی و ۴۲۸۵ سومالیایی تا ماه ژوئن سال جاری از کشورهای اروپای درخواست پناهندگی کردهاند.این آمارها فقط مربوط به افرادی است که از اتحادیه اروپا درخواست پناهندگی کرده اند.
همبستگی: با توجه به حجم زیاد درخواست های پناهندگی، در کل میزان پذیرش آنها را چگونه می بینید آیا واقعا در صد پذیرش پناهندگان در اتحادیه اروپا در چه حد و مرزی است؟
عبدالله اسدی: آلمان با ۲۶هزار و۴۰۰ نفر و فرانسه با ۱۶ هزار و ۴۰۰ نفر دارای بیشترین درخواست پناهندگی بوده اند. اداره آمار اتحادیه اروپا نشان می دهد که آلمان به ۶۷ درصد و فرانسه به ۸۱ درصد از درخواستهای پناهندگی پاسخ رد دادهاند. در عوض این آمار نشان می دهد که ایتالیا و سوئیس بالاترین آمار قبولی پناهندگان را به خود اختصاص داده اند، بطوری که به نیمی از درخواستهای پناهندگی پاسخ مثبت دادهاند.
مهسا فعالزاده: کودکان جامانده از تحصیل

شمار کودکان محروم از تحصیل در کشورمان، بر اساس آمارهای رسمی، هم اکنون حدود ۲۵۰ هزار نفر است که هر سال حدود ۲۰ هزار نفر نیز به تعدادشان اضافه می شود اما آمارهای غیر رسمی این رقم را بیش از سه میلیون و ۸۰۰ هزار نفر نشان می دهد؛ کودکانی که حق درس خواندن و تغییر سرنوشتشان از آنها گرفته شده است اما حتی آنقدر به چشم قانون نیامده اند که با پایمال کنندگان حقشان برخوردی جدی شود و به هر حال چه ۲۵۰ هزار نفر باشند و چه ۳ میلیون نفر، تک تک شان انسان هایی هستند که در بزرگسالی، بخشی از آینده کشورمان به آنها سپرده می شود. بچه های روستایی اما تنها بازماندگان از تحصیل نیستند و خیلی از خانواده ها بویژه در حاشیه شهرهای بزرگ از فرزندانشان به عنوان نیروی کار برای چرخاندن چرخ اقتصاد خانوادهها استفاده میکنند.
با فرا رسیدن سال تحصیلی جدید و باز شدن مجدد مدارس، مسئله فرستادن کودکان به مدارس برای خانوادههای کارگر و زحمتکش به معضلی تبدیل میشود که اکثر خانوادهها قادر به حل آن نیستند. واقعیت این است که رشد روز افزون بحران اقتصادی ای که سراسر سیستم اقتصادی کشور را فرا گرفته است قسمت اعظمی از مردم جامعه ما را به زیر خط فقر کشانده است. بیکاری، گرانی و تورم ناشی از شرایط بحران اقتصادی، فشار بی حد و حسابی را بر بخش بزرگی از مردم ایران وارد نموده و هر روز شمار بیشتری از مردم زحمتکش را به فقر و فلاکت می کشاند. علیرغم این که ادعا می شود که سیستم آموزش و پرورش جمهوری اسلامی آموزش رایگان است؛ این سیستم در عمل به یکی از نمادهای رشد تضادهای طبقاتی در جامعه ایران تبدیل شده است، در حالیکه سرمایهداران حاکم با چپاول دسترنج زحمتکشان قادرهستند با پرداخت شهریههای گزاف، بچههای خود را به بهترین مدارس خصوصی بفرستند. کارگران و تودههای ستمدیده که اکثریت جامعه را تشکیل میدهند حتی توانایی تهیه نیازهای اولیه فرزندان خود برای تحصیل چون لوازم تحریر و روپوش مخصوص و سرویس نقلیه را هم ندارند و آن بخش از مردمی که با هزار مشقت برای رفاه آینده فرزندانشان، خودشان را به هر آب و آتشی میزنند تا شرایط اولیه فرستادن فرزندانشان به مدارس را تهیه کنند در طول سال بطور مرتب با شیوههای مختلف توسط مدیران مدارس مورد چپاول قرار گرفته و با فشارهای گوناگون مجبور به پرداخت مبالغ زیادی به عنوان “کمکهای مالی” میشوند. مدیران مدارس براساس سیاستهای جمهوری اسلامی، دست بازی در سر کیسه کردن خانوادههای دانشآموزان پیدا کردهاند و با دلیل تراشیهای مختلف منجمله این که “دولت بودجه ندارد” با ایجاد صندوقهای “کمک مردمی” به انواع و اقسام شیوهها خانوادهها را مجبور به پرداخت “کمک مالی” میکنند. در حال که سردمداران جمهوری اسلامی رسما از رایگان بودن تحصیل دم میزنند و مدعی هستند که والدین نباید هیچ مقدار وجهی به مسئولین مدارس بپردازند.
براساس آمارهای غیر رسمی در ایران امروز تحت حاکمیت رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی بیش از یک میلیون کودک خیابانی وجود دارند که هر روزه در معرض شدیدترین آسیب های اجتماعی قرار می گیرند. علاوه بر ناراحتی ها و بیماریهایی که در اثر حضور مداوم این کودکان در کنار خیابانهای شلوغ و آلوده و پر سرو صدا وجود دارد، خطر تجاوز، قتل، تن فروشی و اعتیاد نیز آنان را تهدید می کند. آن چه بسیاری از پدر و مادرها را وا می دارد تا برای تامین لقمه ای نان، جگرگوشههای خود را به چنین محیط های ناامنی بفرستند و حسرت درس و تحصیل کودکانشان را در دل خود حمل کنند، همانا گرسنگی، فقر و شرایط طاقت فرسای زندگی آن هاست که نتیجه مستقیم سلطه سیستم ظالمانه سرمایه داری می باشد. محرومیت کودکان از حق تحصیل به دلیل بیکاری و فقر والدینشان و سیاستهای ضد مردمی رژیم خود سند روشنی است بر ریاکارانه بودن تبلیغات دولتی مبنی بر آموزش رایگان، تبلیغ فریبکارانهای که برای لاپوشانی این واقعیت طرح شده که سردمداران جمهوری اسلامی جهت چپاول دسترنج توده ها، از تعرض به هیچ حوزه ای از زندگی مردم دریغ نورزیده و از هیچ رذالتی کوتاهی نمی کنند.
واقعیت این است که جمهوری اسلامی در حالی که با پیشبرد سیاست های ضد مردمی اش میلیون ها کودک را از حق طبیعی تحصیل محروم نموده در همان حال با اعمال یک سیستم ضد مردمی بر آموزش و پرورش کشور محیط مدارس را نیز برای آنها که به هرحال قادر به راه یابی به مدارس گشته اند عذاب آور نموده و در تلاش است تا مدارس را به جای مرکز اشاعه علم و دانش به خیال خام خود به محلی برای “تربیت سرباز برای امام زمان” تبدیل نماید. روشن است که چنین قصد ضد مردمیای برای اولین بار نیست که مطرح میشود. اما بدون شک همچون گذشته با مقاومت دانش آموزان و خانوادههای آنها و معلمین آگاه و مبارز خنثی خواهد شد. هیچ کس فراموش نکرده است که سردمداران جمهوری اسلامی در آغاز استقرار خود با تصفیه معلمین شریف و متعهد و به اصطلاح “غیر خودی” و با جایگزین کردن مزدوران “امور تربیتی” در اولین سالهای سلطه سیاه خود بر مدارس تلاش نمودند تا دانش آموزان مبارز را کنترل کرده و برخی از آن ها را به جاسوسی بر علیه خانوادههای خود وا دارند. اما در عمل دیدیم که دانش آموزان مبارز با فریاد “مرگ بر دیکتاتور” در خیابانها پاسخ آنها را دادند. بنابراین پاسخ دانش آموزان انقلابی ما به چنین برنامههای ضد انقلابی فریاد هر چه رساتر “مرگ بر جمهوری اسلامی” خواهد بود. تجربه نشان داده که تنها راه مقابله با این رژیم و فرهنگ ارتجاعی و مذهبی آن ، اشاعه فرهنگ انقلابی و درهمان حال مبارزه برای سرنگونی تمامیت موجودیت انگلی اش می باشد. واقعیت این است که تا زمانی که جمهوری اسلامی بر مسند قدرت است دست مذهب و نهادهای مذهبی و امنیتی در امور تحصیلی و تربیتی مدارس همچنان باز خواهد ماند. برای کوتاه کردن این دست کثیف ، مردم ما چاره ای جز نابودی کل رژیم جمهوری اسلامی با تمام جناحها و دستههایش ندارند.
کودکانی که این گزارش برای شان نوشته می شود، همان بچه هایی هستند که بیشترشان به علت فقر یا نابسامانی خانواده از تحصیل جامانده اند، همانهایی که دولتمردان حتی آمارشان را به درستی نمی دانند، همانهایی که لایحه حمایت از آنها سال هاست در مجلس جا مانده و کسی وقت نکرده به قانون تبدیلش کند تا اجرایی شود، همانهایی که شاید هرگز تا پایان عمر آنقدر خواندن و نوشتن یاد نگیرند که بتوانند حتی این مطلب را روان و بی غلط تا انتها بخوانند و با خبر شوند که کسانی نگران شان بوده اند اما، همه آنهایی که می توانند این مطلب را بخوانند حتما دینی در قبال آن بچه ها بر گردن دارند، شما از این دین، با خبرید؟
غزال میرزایی لنگرودی: گاهی ۱ سانت شاخ از ۳ متر دم کارساز تره

گفتگوی تلفنی رئیس جمهوران ایران و ایالات متحده از این زاویه قابل تامل است که حکومت ایران در وقایع پس از انتخابات ۱۳۸۸ حتی حاضر نشد به حرف های مردم گوش دهد، حالا حکومت تن به صحبت با شیطان بزرگ ( به قول خودشان) می دهد!
گفتگوی مقامات سیاسی در عرف روابط بین الملل کاملا متداول و عادی است و باید از آن بهره جست اما ناچارم یاد آور نیز بشوم که مقایسه بر خورد سرسختانه اولیاء امور جمهوری اسلامی با درخواست مسالمت جویانه و رفتار متمدنانه بخش بزرگی از ملت ایران که اکثریت تحصیلکرده را نیز تشکیل میدادند در زمینه رسیدگی به تخلفات انتخاباتی سال ۸۸ که با آن برخوردی آهنین شد با نرمش متواضعانه ای که همان اولیاءامور بمحض دیدن برق تیغ از نیام برآمده قدرت غرب نشان دادند بار دیگر بروشنی درستی این ضرب المثل را به اثبات رساند که ” گاهی ۱ سانت شاخ از ۳ متر دم کارساز تره”.
نرمش قهرمانانه توسط روحانی به اشاره خامنه ای در مقابل اجنبی ها انجام می شود و جریمه اش هم یک لنگ کفش هماهنگ شده است در حالی که هنوز هم سزای فعالان و دلسوزان سیاسی داخل کشور قل و زنجیر است و شکنجه و اعدام، به راستی چه زمانی حکومت فاشیستی آخوندی دست از این دقل بازی هایش می کشد.
سارا ادیب: ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ، ﺳﺨﺘﻴﻬﺎ و ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ

ﺑﻌﺪ اﺯ ﻳﻚ ﻣﺎه ترس و اضطراب و تحمل ﻓﺸﺎﺭﻫﺎی ﺳﺨﺖ، ﺑالاﺧﺮﻩ اﻣﺸﺐ ﺑﺎﻳﺪ اﺯ ﻛﺸﻮﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﻮﻳﻢ. مجبور به خروج از ایران بودیم، برای آن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﻳﺰی ﻛرده بودیم. شب جمعه رأس ﺳﺎﻋﺖ ﺳﻪ بامداد اﺯ اﻳﺮاﻥ خارج ﻣﻴﺸﻮﻳﻢ؛ﭼﻮﻥاﮔﺮ سفرمان به روزﺷﻨﺒﻪ به ﻭﻗﺖ اﺩاﺭی ایران بیفتد ﻫﺰاﺭاﻥ ﺧﻂﺮ ﻣﺎ ﺭا ﺗﻬﺪﻳﺪ ﻣﻴﻜﻨﺪ. خطراتی ﻛﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ مارا ﺭﻗﻢ ﻣﻴﺰﻧﺪ و ﺑﺎ ﺑﻮﺩ و ﻧﺒﻮﺩمان ﺑﺎﺯی ﻣﻴﻜﻨد. اوضاع چنان حساس بود که درآخرین لحظات خروج اعضا خانواده از مهاجرت ما ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﻣﻴﺸﻮند.آن هم ﺑﺎ ﻫﺰاﺭاﻥ ﺩاﺳﺘﺎﻥ و ﺩﺭﻭﻏﻬﺎی پر ازتناﻗﺾ، ﺩاﺳﺘﺎﻧﻬﺎیی ﻛﻪ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﺩﺭ بافتنشان ﮔﻴﺮ ﻛﺮﺩه بودیم. ﮔﺎهی اوقات شرایط مجبورت می کند ﺑﻪ بستگان خود ﻫﻢ ﺩﺭﻭﻍ بگویی. ﺳﺎﻋﺖ ﺳﻪ بامداد اﺯ بستگان خود و اﺯ ﻛﺸﻮﺭی ﻛﻪ درآن دیده به جهان گشوده اید، ﺳﺎﻟﻬﺎی ﺳﺎﻝ ﺩﺭ آﻥ زندگی ﻛﺮﺩﻩ ای و حتی ﺑﻪ ﺷﺮاﻳﻄ و ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﺣﻴﻮاﻧﻴﺶ ﺗﻮ ﺭاﻋﺎﺩﺕ ﺩاﺩﻩ اﻧﺪ (با اینکه ﭘﺬﻳﺮﺵ اﻳﻦ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﺑﺮاﻳﻤﺎﻥ ﺁﺳﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩ ﺟﺰ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﭘﺬﻳﺮش آن ﺑﻮﺩﻳﻢ) ﻋﺎﺩﺕ ﺑﻪ ﺧﻴﺎﺑﺎﻧﻬﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ و ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ؛ ﺗﺮﻙ ﻫﻤﻪ اﻳﻦ ﻋﺎﺩﺗﻬﺎ ﺳﺨﺖ و ﺁﺯاﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ اﺴﺖ اﻣﺎ ﭼﺎﺭﻩ ای ﺟﺰ ﻓﺮاﺭ اﺯ ﺩﺳﺖ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺟﻨﺎﻳﺘﻜﺎﺭ و ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﺣﻴﻮانی آن ﻧﺪاﺭﻳﻢ. ﻓﺮاﺭ اﺯ ﻇﻠﻢ، ﻓﺮاﺭ اﺯ ﺳﺘﻢ، ﻓﺮاﺭ اﺯ ﻗﻮاﻧﻴﻦ و ﻓﺮﻫﻨﮓ ارتجاعی وسنتی و ﻣﺬهبی و ﻣﺮﺩﺳﺎﻻﺭ ﻛﻪ حتی ﺑﺮاﻱ اﺟﺮای ﻫﻤﻴﻦ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﻛﺜﻴﻒ تو را ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﺑﺎﺝ ﺩﻫﻲ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﻫﺰاﺭاﻥ ﺩﻟﻴﻞ ﺩﻳﮕﺮ. ﺧﻼﺻﻪ پس اﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎ و ماهها ﺩﺭﺑﺪﺭی ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ اﺯ ﻛﺸﻮﺭ و ﺗﺮﺱ اﺯ اینکه مبادا بستگانمان مورد شناسایی مزدوران ﺣﻜﻮمتی قرار بگیرند وآنها را مورد اﺫﻳﺖ آزار قرار بدهند، داشتن کمترین اطلاعات در مورد قوانین و مقررات پناهندگی، ﺗﺮﺱ اﺯ اینکه مبادا درخواست پناهندگی ات پذیرفته نشود و سالها در خارج از کشور ﻣﺟبوﺮ به زندگی مخفی شوید و…
ﺩﺭ ﺷﺐ ﺯﻧﺪﻩ ﺩاﺭﻳﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ اﺯ اﺳﺘﺮﺱ ﺩاﺷﺘﻴﻢ و ﺩﺭ ﺳﺎﻳﺘﻬﺎ و اﻳﻨﺘﺮﻧﺖ جستجو ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﺎﻳﺘﻲ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻣﻴﻜﻨﻢ( سایت فدراسیون سراسری ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﺎﻥ اﻳﺮانی اﺳﺖ. ﻣﻦ و اﺳﻤﺎ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ؛ ﭘﺮﺳﺸﻬﺎ و ﭘﺎﺳﺨﻬﺎ ﺭا ﻣﻴﺨﻮاﻧﻴﻢ ﻣﻌﻘﻮﻻﻧﻪ ﺑﻪ ﻧﻆﺮ ﻣﻴﺮﺳﺪ اﻣﺎ ﺭﻋﺐ و ﻭﺣﺸﺖ اﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ و اﺗﻔﺎﻗﺎتی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺟﺎﻧﻴﺎﻥ اﺳﻼمی ﺑﺮاﻳﻤﺎﻥ اﻓﺘﺎﺩﻩ بود این اﺟﺎﺯﻩ را به ما نمی دهد اﻋﺘﻤﺎﺩ کنیم.به همه چیز محتاطانه نگاه می کنیم. عکسی ﺭا ﻣﻴﺒﻴﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﻃﺒﻖ ﺗﺼﻮﺭاﺕ ﻗﺒﻠﻲ ﻧﻤﻴﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻫﺎی ﭼﺸﻢ ﺭنگی اﻋﺘﻤﺎﺩ ﻛﺮﺩ. ﺧﻼﺻﻪ ﻫﺰاﺭ و ﻳﻚ سئوال و ﺟﻮاﺏ ﺩﻳﮕﺮ ﻛﻪ ﻣﻦ و دوستم اﺳﻤﺎ ﺩﺭ آﻥ ﺷﺐ اﺯ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻣﻴﭙﺮﺳﻴﻢ و ﺑالاﺧﺮﻩ ﺭاهی ﺟﺰ اینکه اﻋﺘﻤﺎﺩ بکنیم ﭘﻴﺪا ﻧﻤﻴﻜﻨﻴﻢ. ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ اﻋﺘﻤﺎﺩ ﻛﻨﻴﻢ و ﺑﺎ تلفنی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻳﺖ ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ است ﺗﻤﺎﺱ ﺑﮕﻴﺮیم. تا ﺻﺒﺢ بیدار ماندیم؛ ﺗﻤﺎﺱ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ، ﺟﻮاﺏ ﺩاﺩ: “جانم اﺳﺪی ﻫﺴﺘﻢ ﺑﻔﺮﻣﺎﻳﻴﺪ” ﻟﻬﺠﻪ اش ﻛﺮﺩی به نظر می رسید؛ و اﺩاﻣﻪ ﻣﺎﺟﺮا…
ﻫﻤﻪ ﻣﺎﺟﺮا ﺭا ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﺑﺎ ﺣﻮﺻﻠﻪ و ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺣﺮﻓﻬﺎﻳﻤﺎﻥ ﺭا ﺷﻨﻴﺪ و نکات بسیار منطقی و ﻗﺎﻧﻊ کننده ای را توضیح داد بطوری که از ترس و اضطرابی که داشتیم کاسته شد و آرامش بیشتری پیدا کردیم. تصمیم گیری در مورد اینکه به کدام کشور برویم و درخواست پناهندگی کنیم برایمان بسیار سخت است.در ﺗﻤﺎﺳﻬﺎی ﺑﻌﺪی ﺑﺎ ﺁﻗﺎی اﺳﺪی ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ ﻛﻪ ﻫﻤﺸﻬﺮی اﻭ ﺷﻮﻳﻢ.
به طرف سوئد ﭘﺮﻭاﺯ ﻛﺮﺩﻳﻢ؛ ﺩﺭ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺮﺩ ﭼﺸﻢ ﺭنگی ﻣﻨﺘﻆﺮ ﻣﺎ اﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ. سوئد سرد بود من و دوستم اسما لباس زمستانی پوشیده بودیم. اما عبدالله اسدی ﺷﻠﻮاﺭﻙ و ﺗﻲ ﺷﺮﺕ به تن داشت. ﺩﺭﮔﻮﺵ ﻫﻤﺪﻳﮕر ﭘﭻ ﭘﭻ ﻣﻴﻜﺮﺩﻳﻢ. ﺗﺮﺱ و اضطراب دو باره به سراغمان آمد از خود می پرسیدیم ﭼﺮا اﻳﻦ مرد در این ﺳﺮﻣﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻧﻪ ﭘﻮﺷﻴﺪﻩ است؟
ﺧﻨﺪﻩ، ﺷﻴﻂﻨﺖ ﻭ استرس همه جور ترکیب شده بود. مدام ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺟﻤﻬﻮﺭی اﺳﻼمی ﻧﺒﺎﺷﺪ، ﻣﺎ ﺭا ﻧﻜﺸﺪ، ﻧﺪﺯﺩد و بلایی سرمان نیارد اﻣﺎ ﻧﻪ ﻛﺎﻣﻼ ﺑﺮﻋﻜﺲ ﺑﻮﺩ ﻣﺎﺟﺮا ﭼﻴﺰ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻴﺸﻮﺩ و ﻛﻤﻜﻬﺎیی ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﻴﺸﻮﺩ طﻭر دیگری است. ﻳﻚ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺟﺪﻳﺪ ﺑﺎ ﺷﺮاﻳﻄ ﺟﺪﻳﺪ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻛﺸﻮﺭ ﺟﺪﻳﺪ, ﻣﺪﺗﻬﺎ اﻧﺘﻆﺎﺭ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﻛﺎﻧﻮﻧﻲ ﻛﻪ ﺣﺎمی ﻣﺎ ﺩﺭ ﻫﺮ شرایطی ﺑﻮﺩ. اﻳﻦ اﻧﺘﻆﺎﺭ ﺳﺨﺖ به ﺭاﺣﺘﻲ ﻃﻲ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻣﺎ ﻣﺎﺭا ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﻴﺮﺳﺎﻧﺪ, اﺯ ﺣﻤﺎﻳﺘﻬﺎ و ﻛﻤﻜﻬﺎی اﻧﺴﺎنی اﻳﻦ ﻛﺎﻧﻮﻥ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻢ ﺳﺨﻦ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﭼﻮﻥ اﺯ اﺩﺑﻴﺎﺕ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﻲ ﺩﺭ ﺣﺪ ﻛﺎﻧﻮﻥ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩاﺭ ﻧﻴﺴﺘﻢ, ﺷﺎﻳﺪ اﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻪ ﺧﺮاﻓﺎﺕ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ آﻥ ﺭا ﻣﻌﺠﺰﻩ و ﻛﻤﻚ ﺧﺪاﻳﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﻨﺎﻣﻨﺪ اﻣﺎ ﻣﻦ اﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﻛﻤﻚ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﺭا ﺩﺭ ﭼﻪ ﻭاﮊﻩ ای ﻳﺎ ﺟﻤﻠﻪ ای ﺧﻼﺻﻪ ﻛﻨﻢ؟ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻢ و ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻢ اﺯ ﺗﻀﺎﺩ و ﺗﻨﺎﻗﻀﺎﺗﻲ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ اﻭاﻳﻞ ﻫﺮ ﺩﻭستی ﻣﻴﺨﻮاﺳﺖ ﻣﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺟﺎیی ﺑﻜﺸﺎﻧﺪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ مسیحی ﺑﻪ ﻛﻠﻴﺴﺎ و ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮ …. اﻣﺎ اﻭﻝ اﻋﺘﻘﺎﺩ ﺿﺪ ﻣﺬﻫﺒﻲ و ﺩﻭﻡ اﻋﺘﻤﺎﺩ ﻋﻘﻼﻧﻲ ﺑﻪ ﻓﺪﺭاﺳﻴﻮﻥ و ﺷﺨﺺ ﻋﺒﺪاﻟﻠﻪ اﺳﺪی نه تنهاﻫﺮﮔﺰ اﺟﺎﺯﻩ ﺟﺪایی ﺭا ﻧﺪاﺩ ﺑﻠﻜﻪ اﺭاﺩﻩ و ﻋﺰﻣﻢ ﺭا ﺟﺰﻡ ﻛﺮﺩ ﺑﺮای ﺑﻮﺩﻥ ﻫﻤﻴﺸﮕﻲ ﺑﺎ ﻓﺪﺭاﺳﻴﻮﻥ. ﺩﺭ ﻫﺮ ﮔﺮﺩﻫﻤﺎیی ﺑﺎ همدﻳﮕﺮ ﻛﺎﺭ ﻣﻴﻜﺮﺩﻳﻢ و اﻳﻦ ﻫﻤﺒﺴﺘﮕﻲ را ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺲ ﻣﻴﻜﺮﺩﻳﻢ, ﻓﺪﺭاﺳﻴﻮﻧﻲ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻏﺪﻏﻪ آﻥ ﻛﻤﻚ ﺑﻪ ﭘﻨﺎﻫﺠﻮﻳﺎﻥ بدون در نظر گرفتن باور سیاسی، مذهب، ملیت و جنسیت آنها، ﺭاﻫﻨﻤﺎﻳﻴﻬﺎ و ﻣﺸﺎﻭﺭﻩ ﻫﺎی دقیق و ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺳﺎﺯ ﺗﺎ ﭘﻴﺪا ﻛﺮﺩﻥ ﻛﺎﺭ، ﺧﺎﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ و ﻫﺰاﺭاﻥ ﻛﻤﻚ ﺩﻳﮕﺮ.. ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ مطلب ﻧﻤﻴﮕﻨﺠﺪ به همه آنها بپردازم. ﺗﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ اﻗﺎﻣﺖ و ﺣﺎﻻ ﻫﻢ ﺑﻌﺪ اﺯ اﻗﺎﻣﺖ و کمیﺳﺮﻭﺳﺎﻣﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻦ, اﮔﺮ ﻳﻚ بار ﺑﻪ ﻫﺮ ﺩلیلی ﻧﺘﻮاﻧﻢ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺩﺭ ﭘﺎﺗوﻖ ﺣﻀﻮﺭ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ اﻧﮕﺎﺭ ﻛﻪ اﺯ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ اﻡ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻡ و ﺩﻟﺘﻨﮓ آﻥ ﻣﻜﺎﻥ و ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﻴﺸﻮﻡ ﻣﺜﻞ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﺧﻮﺩﻡ, ﭼﻨﺎﻥ ﺟﺎی ﺧﺎلی ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ اﻡ ﺭا ﭘﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ آﻥ ﺣﺲ ﻏﺮﺑﺖ ﻭﺩﻟﺘﻨگﻲ ﺭا ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﻲ میگذرانم. ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﺷﺎﺩی و ﺷﻴﺮینی اﻗﺎﻣﺖ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺸﻦ و ﭘﺎﻳﻜﻮﺑﻲ ﻣﻴﻨﺸﻴﻨﻢ، اﮔﺮﭼﻪ ﻓﺪﺭاﺳﻴﻮﻥ و ﭘﺎﺗوﻖ ﺭا ﺑﺎ ﻋﺒﺪاﻟﻠﻪ اﺳﺪی ﻣﻴﺸﻨﺎﺳﻨﺪ اﻣﺎ ﭘﺸﺖ ﺻﺤﻨﻪ ﻓﺪﺭاﺳﻴﻮﻥ اﻓﺮاﺩ اﻧﺴﺎﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺯﻳﺎﺩی ﻫﻤﻜﺎﺭی ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و اﻳﻦ اﺭاﺩﻩ و ﻋﻼﻗﻪ ﻓﺮاﻭاﻥ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﻓﺪﺭاﺳﻴﻮﻥ و ﺷﺨﺺ ﻋﺒﺪاﻟﻠﻪ اﺳﺪی ﺳﺘﻮﺩﻧﻴﺴﺖ و ﻫﺰاﺭاﻥ اﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺏ ﺑﻪ اﻳﻦ اﺷﺨﺎﺹ و ﻓﺪﺭاﺳﻴﻮﻥ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺭا ﺗﺎ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﻜﺸﺎﻧﺪ. و ﺷﺎﻳﺪ اﻳﻦ ﺑﻴﺖ ﺷﻌﺮ ﻭﺻﻒ ﺣﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ که
اﻻ اﻱ ﭘﻴﺮ ﻓﺮﺯاﻧﻪ ﻣﻜﻦ ﻣﻨﻌﻢ ز ﻣﻴﺨﺎﻧﻪ
ﻛﻪ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺗﺮﻙ ﭘﻴﻤﺎﻧﻬﺎ ﺩﻟﻲ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﺷﻜﻦ ﺩاﺭﻡ
رفعت زین الدین: مبارزه علیه اعدام مبارزه ای متحد و منسجم تا الغای آن

تلاش و مبارزه ای که تا الغای این مجازات ضد بشری باید ادامه یابد همچنان در جریان است؛
و متأسفانه ماشین کشتار جمهوری اسلامی ایران نیز خستگی ناپذیر همچنان به کار مشغول است.
مجازات اعدام، مجازاتی غیرانسانی، خشن و تحقیرآمیز است و هیچ تأثیری درکاهش میزان بزهکاری(به طور مثال در مورد جرایم مربوط به مواد مخدر) در جامعه ندارد و تغییر دولت در جمهوری اسلامی ایران (منجمله انتخابات اخیر با شعاراعتدال) به دلیل اشکالات قانونی (قانون اساسی و قوانین جزایی که برآمده از شریعت است٬ به تغییری در اجرای مجازات اعدام نیا نجامیده است.
از زمان انتخابات ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ تا ۹ مهر ماه (۱۴ جون تا ۱ اکتبر) بنابر گزارش های نهادهای حقوق بشری بیش از ۲۰۰ نفر اعدام شده اند. لازم به ذکر است که حدود ۴۰ زندانی سیاسی نیز محکوم به مرگ هستند و حکم آنها ممکن است در هر زمان اجرا شود. این در شرایطی است که تعداد روزافزونی از کشورها هر سال به فهرست ملغی کنندگان مجازات اعدام می پیوندند. جمهوری اسلامی ایران پیوسته٬ پس از چین٬ مقام دوم از نظر تعداد اعدامها را در اختیار دارد. اما از نظر تعداد سرانهء اعدام به نسبت جمعیت، بزرگترین اعدام کننده در جهان به شمار می رود.
مجازات اعدام در ایران سیاست دولت برای ایجاد رعب و وحشت است و ارقام اعدامها شامل اعدام نوجوانان٬ پیروان اقلیت های دینی٬ اعضای جوامع قومی بلوچ٬ کرد٬ عرب می باشد(که آمار دقیقی در دست نیست). علاوه بر آن حکم مرگ بر اساس قصاص را در ردیف مجازات اعدام به حساب نمی آورند.
بر طبق گزارشات فدراسیون بین المللی جوامع حقوق بشری و جامعه حقوق بشر در ایران در سالهای ۲۰۰۹-۲۰۱۰-۲۰۱۱و۲۰۱۲ به ترتیب ۳۸۸- ۵۵۳- ۶۳۴ و ۵۴۴ مورد اعدام بت شده است.
در سال جاری ۲۰۱۳ تا ۴ اکتبر (۱۲ مهر ۱۳۹۲)این تعداد حداقل به ۴۸۱ مورد که ۲۸۱ مورد آن رسمی و ۲۰۰ مورد از منابع قابل اعتماد به این نهادها رسیده است.
با سرسختی جمهوری اسلامی ایران در اجرای مجازات اعدام و نقض تعهدات خود براساس حقوق بین المللی حقوق بشر٬ وظیفه جامعه بین المللی است که برای اجرای این تعهدات بین المللی حکومت ایران را تحت فشار قرار دهند.
بر همین اساس لازم است که به مبارزه علیه اعدام بپیوندیم و پیوسته اقدام به افشای جنایات و اعمال ضد بشری نظام جمهوری اسلامی از هر طریق ممکن بنماییم. از طرفی باید امیدوار بود که بحث اعتراض به این احکام غیرانسانی در جامعه مدنی ایران نیز فراگیر شود تا سرانجام به لغو آن بی انجامد.
سکوت و بی تفاوتی در برابر این جنایات به معنای شراکت در آن است
احسان مظفری: اهرم اعدام در جمهوری اسلامی برای ادامه حیات

جمهوری اسلامی، پس از کشور چین، رکورددار اعدام در جهان است. در بسیاری موارد رژیم با استفاده از جرم های نامربوط دست به اعدام افراد زده است.
۳۴ سال است که جمهوری اسلامی مخالفان خود را به اتهامات واهی اعدام می کند و این را نیز همه مراجع بین المللی به خوبی می دانند ولی کوچکترین اقدام جدی علیه این آدم کشی ها، جز اعتراض های خشک و خالی و بدون پشتوانه عملی، نکرده اند.
رژیم اسلامی از همان آغاز به قدرت رسیدن، شکنجه، اعدام و کشتار مخالفان را در صدر برنامه های خود قرار داد. در این رابطه، رژیم هیچ حد و مرزی نمی شناسد. در میان لیست هزاران اعدامی رسمی و کشتارهای بی شمار غیر رسمی، از هر قشر، طبقه و گروه اجتماعی یافت می شود : کارگر، معلم، دانشجو، فعال کرد، عرب، آذری، بلوچ و …
در عین حال اقلیت های مذهبی و اقلیت های اجتماعی نیز از شکنجه و زندان و اعدام رژیم در امان نمانده اند : بهایی، مسیحی، سنی، دراویش، همجنس گرایان و…
این بیدادها در جامعه ای جریان دارد که فقر، اعتیاد، مرض و بی خانمانی از خصوصیات اصلی آنست. نزدیک به 34سال استبداد اسلامی جز تشدید سرکوب، کشتار، گسترش فقر و تعمیق و توسعه ی اختلاف های طبقاتی و اجتماعی و ورشکستگی کامل اقتصادی، برای مردم زحمت کش ایران چیزی به ارمغان نیاورده است.
همه این جنایت ها نشان می دهد که رژیم جمهوری اسلامی در عین حال که روز بروز منفورتر و منفردتر می شود، به همان نسبت هارتر و خشن تر نیز می گردد و برای ادامه حیات خود راهی جز تشدید ترور و خفقان ندارد. مخصوصا در این شرایط که رژیم در عرصه بین المللی نیز به انزواء کشیده شده است و روابط اقتصادیش به جز چند کشور خاص ,با اکثر کشورها به میزان زیادی کاهش یافته واین امر باعث وخیم شدن وضع اقتصادی کشور و در نتیجه نارضایتی مردم شده است. این رژیم می کوشد بر بحرانی که تمام کشور را فرا گرفته است، با بحران های دیگر و ایجاد جو مصنوعی و ادعاهای پوچ و بی پشتوانه از یک طرف و عمومی کردن شکنجه و اعدام ، فایق آید. این قاعده (سرکوب و کشتار) تا زمانی جواب میدهد که عده و گروه های خاصی از جامعه را دربرگیرد ولی وقتی این کشتارها به مرور زمان عمومیت پیدا کرد واز حد معمول بگزرد نتیجه عکس میدهد چون توده های مردم به مرور زمان جرائت پیدا کرده و به راحتی سرکوب نمی شوند.حوادثی که در حال حاضر در ایران رخ میدهد بیانگر شکسته شدن جو رعب و وحشت در جامعه و آغاز فرو پاشی رژیم اسلامی است.
حکومتی که از کوچکترین تجمع و اعتراضی ترس دارد رژیمی که جرات تحویل دادن جنازه اعدامیان به خانواده هایشان را ندارد و از برگزاری مراسم برای خاکسپاری آنها را جلوگیری می کند,این رژیم ,رژیم ضعیف و متزلزلی است که در هر تجمع و اعتراضی احتمال سقوط خود را می دهد.
نابود باد جمهوری اسلامی احسان مظفری 12/10/2013