ناصر اصغری: پناهنده ایرانی، پناهنده سیاسی

naser asghari 168 x 226

چندی پیش با جمله “مقصر اصلی را نمی شناسیم، همدیگر را مقصر می دانیم!” برخورد کردم. دقیقا نمی دانم در چه رابطه ای بود اما از آنجا که دائما با این موضوع درگیریم، برایم جالب بود. این جمله را به خاطر بسپارید که بعدا به آن برخواهم گشت.

چندی پیش سایت “روزنه” گزارشی از فرزین سرورفر و مجید عارفی دوست همراه با عکسی منتشر کرد که در بخشی از این گزارش آمده است: “جمعی از پناهجویان ایرانی در ترکیه (دنیزلی، نوشهیر، ازمیر) با برگزاری مراسم نه به اعدام، اعتراض خود را نسبت به اعدام شیرکو معارفی، حبیب الله گلپری پور و کشته شدن آوین عثمانی و دیگر اعدامیان یک ماه گذشته نشان دادند.” چند روز بعد، تعدادی از کسانی که خود پناهنده هستند به این گزارش و درج آن توسط سایت “روزنه” اعتراض کرده و از “حزب کمونیست کارگری” خواسته بودند که تعریفی از پناهنده سیاسی ارائه بدهد. فردی روی دیوار فیسبوک خود نوشته بود که او و دوستانش در ترکیه پرس و جو کرده اند و کسی نه این افراد در عکس مزبور را می شناسد و نه کسی از آنها مقاله و نوشته ای دیده و نه کسی از این افراد را آجان محله کتک زده و به شهربانی محله برده است! تعدادی هم کمی ملایمتر برخورد کرده و گفته بودند که گرچه این افراد “سوسول” باعث به هم خوردن مرز بین پناهنده سیاسی و غیرسیاسی می شوند و پروسه بررسی پرونده پناهندگان سیاسی و انتقال آنها به کشورهای ثالث به تأخیر خواهد افتاد اما نباید به آنها خرده گرفت که چرا تقاضای پناهندگی می کنند. یعنی: “اینها پناهندگان درجه چندم هستند. پرونده اینها از اهمیت کمتری برخوردار است. تقدم با پناهندگان سیاسی ای است که اینها به رسمیت می شناسند.”

سالها پیش، زمانی که من هم در ترکیه یک پناهنده بودم و این سازمان UNHCR (یوان) لعنتی زندگی مان را به گرو گرفته بود در یکی از نامه‌هایم به حزب کمونیست آن زمان، از پناه آوردن بی حساب و کتاب ایرانی هایی که بعضا با معیار آن زمان من “سوسول” هم بودند گلایه کرده بودم که مرز بین پناهنده سیاسی و غیرسیاسی مغشوش شده است. نوشته بودم که قریب به اتفاق اینهایی که باعث شده‌اند سیاسی های مثل من سالها اینجا گیر کنیم، کسانی اند که از رفتن به سربازی فرار کرده و اکنون “پناهنده سیاسی” هم شده اند. نوشته بودم که این سوسولها با این و آن می نشینند و با خریدن اطلاعات از سیاسیونی که کارشان شده فروختن اطلاعات به سوسولها کیسهایشان گاها از کیسهای پناهندگان سیاسی قوی تر هم می شود.

دو سه هفته بعد نامه ای از حزب کمونیست در جواب نامه ام دریافت کردم با امضای “نادر ب”. این نامه که فکر می کنم یکی از مهمترین نامه‌هایی بود که تا آن زمان دریافت می کردم صریح، سیاسی و بی تخفیف به نظرات و خود محور بینی من حمله کرده بود. نوشته بود که هر کسی که از دست جنایتکاران جمهوری اسلامی بگریزد و مجبور نباشد برای پیدا کردن کار، ریش آخوندپسند بگذارد، هر کسی که از دست به زور حجاب سر کردنش فرار کند، و هر کس که بخواهد بدون مزاحمت گشت ثارالله شادی کند، به اندازه من تو حق پناهندگی دارد. یادآوری کرده بود که کسی که نخواهد برای اسلام آدمکش سربازی کند و عزیزترین سرمایه اش که همانا جانش است را فدای اهداف کثیف اسلامی کند، سیاسی تر از هر سیاسی کار دیگری است! گفته بود که چه کسی و چرا پناهنده‌ای را که من سیاسی نمی‌دانم مجبور می‌کند که دروغ بگوید و سپس در پرونده اش دنبال دروغ می گردد که تناقضی پیدا کرده و ردش کنند؟ و یادآوری کرده بود که چرا ما سیاسی ها باید دنبال مقصر در صفوف خودمان باشیم؛ در حالی که مقصر اصلی کسی است که زندگی ما را به گرو گرفته است!؟

 

من و بسیاری از کسانی که آن دوره از ایران فرار می‌کردیم، نسلی بودیم که انقلابمان را شکست داده بودند. ما بقول معروف نسل انقلاب شکست خورده بودیم. پناهنده‌ای که امروز از دست جمهوری اسلامی فرار می‌کند، از نسلی است که در انقلاب ۸۸ شرکت کرده و نیروی سرکوب و کشتار این انقلاب را هم به عقب رانده است. این جامعه در ۳۵ سال گذشته یک دم از مبارزه و اعتراض بر علیه شرایط جهنمی حاکم بر ایران دست برنداشته. واقعیت ساده پشت این جنگ و گریز این است که کسی نمی خواهد خانه و کاشانه، کس و کار، پدر و مادر، خواهر و برادر، عمو و عمه، و خاله و دائی، و فک و فامیل و دوستانش را رها کرده و آواره دشت و کوه و کشورهایی گردد که حتی زبانش را هم متوجه نمی شود. مقصر این وضعیت نه آن پناهنده ای است که پرونده اش احتمالا زودتر از آن یکی پناهنده مورد بررسی قرار گرفته است. مقصر این وضعیتی است که جمهوری اسلامی بر جامعه حاکم کرده است. مقصر این وضعیتی است که سازمان یوان و کشورهای به اصطلاح پناهنده پذیر به وجود آورده اند. باید با مجله دانشگاه هاروارد همصدا شد که کشورهای مثل کانادا را که درشان را بر پناهندگان می بندند محکوم کرد که باعث وضعیتی می شوند که پناهنده به امان خدا راهی آبهای دریا و طعمه قاچاقچیان می شود. باید به یاد آورد که در دوره جنگ جهانی اول هم، در بحبوحه یهودی کشی هیتلر، بسیاری از کشورها و مشخصا کانادا از آوردن این پناهندگان خودداری می کرد که باعث کشته شدن هزاران پناهنده دیگر در دستان هیتلر و اس اس‌ها شد.

 

با پناهندگان چپ

پناهندگان چپ وسازمان و احزاب چپ باید پیشگام دفاع از حق و حقوق پناهندگی تمام کسانی باشند که از دست آدمکشان جمهوری اسلامی فرار می کنند. پناهندگان چپ نباید چنین تصویری از خود بدهند که طرف مقابل فکر کند چپها پناهندگی و حق پناهندگی را فقط برای خودشان می خواهند! نباید پناهنده ای چنین تصویری از هیچ چپی داشته باشد که اگر پیش او لو برود که “غیرسیاسی” است کارش زار است! دخالت مستقیمی که چپ گریخته از ایران در کشورهای همجوار ایران می تواند در زندگی همنوع خود داشته باشد، دفاع از حق پناهندگی تمام کسانی است که بخاطر شرایطی که جمهوری اسلامی بر جامعه حاکم کرده، مجبور به ترک خانه و کاشانه اش شده است. حتی نهادهای ناشریفی مثل یوان هم برای پناهنده ای که از همه حق همه پناهندگان دفاع می کند، احترام قائل است! از پناهنده ای که حق پناهندگی را فقط برای خودش می خواهد، باج می خواهد که دیگران را به او معرفی کند! این را ما بارها و بارها تجربه کرده ایم.

چپ در هر مقطعی و سر هر اجحافی به همنوع خود باید در صف اول مبارزه باشد. چپی که فقط حق پناهندگی را برای خودش می خواهد، مخاطبش هیچ حرف دیگری را از او جدی نمی گیرد. کسی که به فکر حق من در برابر موش دوانی های یوان نیست، حرفش را درباره دفاعش از کارگران را هم نمی پذیرم.

 

اما این را برای ختم کلام بگویم که دوستانی که در برابر اجحافات یوان، در برابر فشارهایی که دولتهایی مثل ترکیه، پاکستان و کشورهای اروپائی به پناهندگان وارد می کنند، گاها حرفهایی می زنند که قلبا به آن باور ندارند. من نمی توانم بپذیرم کسی که دلش برای کارگران و آزادی طبقه کارگر می طپد واقعا انسانها را به خودی و غیرخودی تقسیم بکند! اینها اما همانی هستند که در سطر اول این نوشته گفتم: “مقصر اصلی را نمی شناسند.”

بهروز ورزقایی: افزایش اعدام ها چه هدفی را دنبال میکند؟

behrooz v 335 x 646 110 x 213

 باانتخاب شدن حسن روحانی بعنوان رییس جمهورکه خود نتیجه توازن قوای تازه ای در هیات حاکمه ایران بود و نامگذاری دولت وی به دولت تدبیر و اعتدال، انتظار میرفت که هم در سیاست خارجی وهم در سیاست داخلی اعتدال گرایی حاکم شود. در عرصه خارجی ومشخصا مساله انرژی هسته ای این اعتدال دیده میشود. یعنی عقب نشینی رژیم از مواضع قبلی وپذیرش نسبی خواسته های کشورهای طرف حساب و یا به بیان ساده تر”تسلیم شدن” که در فرهنگ حکومتی میتواند باعبارتی دیگر همچون “نرمش قهرمانانه” معرفی شود اما در عرصه داخلی نشانی از اعتدال گرایی دیده نمی شود که هیچ، ماشاهد سبوعیت بیشتری از طرف حکومت هستیم که مشخصترین نمونه آن افزایش چشمگیر اعدام ها و مخصوصا اعدام زندانیان سیاسی است. این پدیده برای ما آشناست. قبلا هم شاهد آن بوده ایم؛ در جریان جنگ ایران و عراق وقتی که حکومت اسلامی تحت فشار های شکست های نظامی در جبهه های جنگ و ترس از بروز شورش های اجتماعی مردمی که جنگ خانمان سوز ۸ ساله بر آنها را دیگر لبریز کرده بود مجبور شد قطنامه صلح را بپذیرد یعنی عقب  نشینی از مواضع قبلی خود که میخواست جنگ را تا رسیدن به قدس ادامه دهد . و این خود یعنی تسلیم شدن که خمینی آن را به نوشیدن جام زهر تعبیر کرد، حداقل اینقدر جسارت داشت که بگوید این خواسته من نیست  بلکه مجبور به قبول ان شده ام  در عرصه داخلی دست به سبوعیتی زد که در نوع خود در تاریخ کم سابقه بود،  قتل عام زندانیان سیاسی . اکنون هم حکومت که در عرصه ی  خارجی مجبور به قبول شرایط طرف دیگر شده است  هر چند که عوام فریبانه به جای نرمش مصلحت طلبانه و یا عقب نشینی و یا شکست و یا هر اسم دیگر، آن را نرمش قهرمانانه نام مینهد . در عرصه  داخلی به  سبوعیت بیشتر روی آورده است . افزایش چشم گیر اعدام ها از سیستان و بلوچستان گرفته تا کردستان و آذربایجان و کرمانشاهان نشانه  بارز ان است. از کنار هم نهادن این دو اتفاق تاریخی و روش های مشابه برخورد با آنها چه نتیجه ای میتوان گرفت ؟                                                                                                    ۱- اگر رژیم در مقابله با دشمنان خارجی اش شکست خورده و مجبور به قبول شرایط آنها شده است این نباید به این معنی باشد که دشمنان داخلی یعنی مردم ایران رویشان را زیاد کنند و خواهان گرفتن امتیازاتی از حکومت ضعیف شده باشند . به چه طریقی میتوان مردم را از این فکر منصرف کرد ؟                                                                                                                                         ۲- با ایجاد ترس و رعب و وحشت،  قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ و افزایش چشمگیر اعدام ها در بحبوحه مذاکرات هسته ای  عقب  نشینی های هسته ای  در حال حاضر اما حکومت چطوری میتواند دست به چنین جنایات هولناکی بزند و عواقبی هم برایش نداشته باشد ؟ اینجا دیگر باید اعتراف کرد که آنها ( رژیم  ) روانشناسان ماهری هستند . در جنگ ایران و عراق که بزرگترین واقعه زمان خود بود پایان جنگ میتوانست هیاهوی وسیعی ایجاد کند و خیلی چیزها را تحت الشعاع خود قرار دهد و از آن جمله قتل عام زندانیان سیاسی را که در شرایط معمولی میتوانست اعتراضات وسیعی در سر تا سر دنیا به وجود بیاورد اما در شرایطی که دنیا ایران را بخاطر قبول قطعنامه آتش بس و برقراری صلح مورد تشویق قرار داده بود و کف های طولانی میزد، میشد کشتار چند هزار نفر را ندید و زیر سبیلی رد کرد اکنون هم که مسأله هسته ای ایران یکی از موضوعات مهم و تشنج آفرین جهانیست میتوان در ازای کوتاه آمدن حکومت اسلامی، قداره کشی های داخلی و اعدام چند ده نفر را نادیده گرفت و در قلمرو مسائل داخلی آن به حساب آورد .                                                                

 

 با بلند کردن صدای اعتراض در هرجای دنیا میتوانیم این تاکتیک حکومت را بی اثر سازیم .

 

بهروز ورقائی 

غزل میرزایی لنگرودی: کودکان کار،کودکان خیابانی

 

ghazal mirzaee langroodi 166 x 209

پشت چراغ قرمز تو هوای بارانی تهران تو یه چهارراه، حوالی سعادت آباد ایستادم. ناگهان یه کسی زد به شیشه، ترسیدم، یه بچه بود که با سرعت خودش رسونده بود به ماشین…خانم گل می خواین، آخریشه، می خرین؟…سیاهی و دود عمده صورتش رو پوشانده بود، چشم های قهوه ای و درشت این دختر ۸ یا ۹ ساله پراز التماس بود…اما چرا ؟ این کودکان معصوم در این خیابانهای سیاه و غم گرفته این شهر گرفتار شده اند؟ پس این سعادتی که از آن صحبت می کنیم کجاست؟ گویا این محله برای ثروتمندان سعادت آباد است و برای فقرا قفس! این صحنه ها حتما برای شما هم آشناست!

با استقرار حکومت دیکتاتوری اسلامی در ایران، اندک تلاش های انجام شده برای توجه به حقوق کودکان تعطیل شد. قرار شد حاکمان مست از باده قدرت نظام اسلامی، حقوق کودکان را برپایه مفاهیم ناب اسلام بازتعریف کنند. قرار بود کودکان در نظام اسلامی “عزت” داشته باشند و کودکان تربیت شده در نظام مبتنی بر اسلام ناب، “زبانزد جهانیان” باشند و کم کم اسلام ناب محمدیشان با قدرت هر چه تمامتر بر تمامی عرصه های اجتماعی و سیاسی و از جمله زندگی کودکان تسلط یافت. در این میان وضع کودکانی که گناهشان متولد شدن در خانواده های فقیر و مستضعف بود، روز به روز بدتر شد. نه تنها کودکان کار در کوره پز خانه ها کم نشدند بلکه به دست عده ای از کودکان هم سلاح دادند تا به نام بسیجی به جبهه ها بروند. بعد از جنگ هم با وخیمتر شدن وضع اقتصاد و توسعه شکاف بین قشر سرمایه دار و اکثریت فقیر جامعه بر تعداد کودکان خیابانی هم افزوده شد.

 کودکان محروم از تحصیل مهاجران افغانی و کودکانی که به دلیل اعتیاد پدر و یا سایر عوامل اجتماعی مجبور به کار می شوند،روی خشن حکومتی را نشان می دهد که در ظاهر برای کمک به فقرا بنا شده اما در باطن خون فقرا را در شیشه می کند. امروزه بنیاد مستضعفان جزو پولدار ترین سازمان های دولتی ایرانی است که به نام فقرا اموالی را از طریق مصادره و ضبط کارخانه ها و شرکت ها بدست آورده است. نمونه فعالیت های بنیاد مستضعفان،ساخت مجتمع مسکونی مهستان در قالب برج هایی با ۲۰ تا ۳۰ طبقه برای ثروتمندان است آن هم با معافیت از پرداخت هرآنچه مالیات و نظائر آن و آن هم در شهرک غرب!

عواملی چون اختلال در خانواده و مدرسه، فقر اقتصادی، آلودگی و آسیب زا بودن محلات حاشیه شهری، فقدان نظارت کافی از سوی سامان های مسوول و الگوهای نادرست کنش متقابل بین شهروندان و کودکان خیابانی، همه وهمه  دست به دست هم داده اند تا پدیده کودکان خیابانی ( که عمدتا کودکان کار درخیابان هستند)، کماکان به عنوان مشکلی صعب العبور در بسیاری از شهرهای بزرگ کشور خودنمایی کند. معضلی که چند سالی است حتی پرداختن به آن جرم است. پلیس امنیت ایران هم شدیدا با فعالیت انجمن های مردم نهاد و سازمان بین المللی برای کمک به وضعیت کودکان کار در ایران مخالفت می کند. به عنوان نمونه، جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان (تاسیس ۱۳۸۲) ، انجمنی غیردولتی بود که برای حمایت از کودکان کار در ایران تاسیس شد. هدف‌های این انجمن “توانمندسازی کودکان کار و خیابان” و “آشنا کردن جامعه با معضل کودکان کار” بوده و مطابق اساسنامه آن، محور فعالیت‌های انجمن آموزش و حمایت از کودکان کار و تمام کودکانی بود که به هر علت از آموزش و حمایت‌های اجتماعی محروم هستند. اما نیروهای پلیس امنیت تهران در دوم آبان ۱۳۸۷ دفتر این انجمن را با حکم اداره اتباع خارجی پلمب کردند. با این بهانه که مدت مجوز فعالیت موسسه باطل شده‌ است و باید از پلیس امنیت مجوز گرفته شود. همچنین ایراداتی از جمله برگزاری کلاس‌های آموزشی مختلط و برگزاری کلاس‌های آموزشی برای کودکان مهاجر بر انجمن گرفته بودند. حکومت ظالم ایران رسیدگی به وضع نابسامان کودکان را در دستور نداشته و ندارد و در عوض همه توجه اش را معطوف به تقویت ستیزه جویان در عراق و سوریه و لبنان نموده است.

حاکمیت آخوندی ایران به وضوح نشان داده که توان بهبود وضع کودکان کار و کودکان خیابانی را ندارد. در این بین روشنفکران و فعالان سیاسی و اجتماعی وظیفه دارند تا با هرچه در توان دارند به صحنه بیایند. کودکان آسیب پذیرترین قشر جامعه هستند و همه موظفیم تا به کمک کودکان بشتابیم و تمام مشکلات پیش آمده در این راه را با جان و دل بپذیریم. سرنگونی رژیم اسلامی هدف اصلی ماست ولی تا آن زمان نباید از هیچ تلاشی برای بهتر کردن وضعیت کودکان دریغ کرد.

 

 

 

رفعت زین الدین: نگاهی به ۱۰۰ عملکرد دولت به اصطلاح تدبیر و امید

rafat 315 x 442

این روزها دولت روحانی بر طبق وعده ای که در کارزار انتخاباتی داده بود مشغول تهیه بیلان کاری ۱۰۰ روز اول خود بود. اما پرسش اینجاست که او به راستی پیرامون چه  دستاوردهایی می خواست گزارش بدهد؟!

 به نظر می رسد که حتی حامیان دولت روحانی و اصلاح طلبان نیز در بیان این دستاوردها دچار تردید هستند. سخنان اخیر محمد خاتمی و عبدالله نوری و تنی چند از این جماعت٬ در مورد منتفی شدن آزادی زندانیان سیاسی و بی تفاوتی دولت روحانی نسبت به این موضوع و نکاتی راجع به باالاتر رفتن نرخ تورم،  نشان از نارضایتی آنان دارد. با نگاهی به عملکرد دولت روحانی در این ۱۰۰ روز مشاهده می کنیم که تورم افسار گسیخته هم چنان می تازد و از مرز ۴۰ درصد نیز گذشته و کمر قشر آسیب پذیر جامعه را شکسته است. به دلیل این که اقتصاد در ایران هیچ تغییر اساسی صورت نگرفته و تولیدات داخلی به دلیل واردات بی رویه (و سرازیر شدن سود سرشار آن به جیب آقایان) و تحریم های چندین ساله با رکود وتعطیلی کارخانجات و کارگاهها مواجه شده است در نتیجه هر روز بر تعداد بیکاران افزوده می شود به طوری که کارشناسان وقوع سونامی بیکاری را هشدار داده اند؛ این سونامی با رقم تکان دهنده بیش از ۷ میلیون نفر با ورود جوانان و تحصیل کردگان چند سال اخیر به بازار کار نیز مواجه است . و به نظر نمی رسد که دولت کنونی بتواند این معضل را به راحتی حل کند٬ زیرا با روشن شدن وضعیت اقتصادی و بیکاری به وسیله آمار و ارقام معلوم می شود که کارنامه دولت قبلی جز ویرانه ای کامل چیز دیگری نبوده است و این ویرانی آنقدر همه گیر است که به حوزه محیط زیست هم کشیده شده و خبرهایی نظیر خشک شدن دریاچه ارومیه و زاینده رود و آلودگی بیش از حد شهرهایی نظیر اراک و اهواز نشان از سوء مدیریت و سیاستهای مملکت برباد ده مسٔولان کشور دارد.

 

نکته دیگر این که باید دید آقای روحانی در برخورد با دولتهای موازی (دولت سایه) یعنی همان بخشهایی که تحت کنترل خامنه ای و سپاه و یا نهادهای نظامی و امنیتی است و فلج شدن اقتصاد و تولیدات داخلی به همت آنها انجام می گیرد تا خود بتوانند از طریق اسکله های اختصاصی برای ورود و خروج انواع کالا و قاچاق ثروتهای نجومی صدها میلیارد دلاری را به جیبشان وارد کنند و فقر و تباهی و بی خانمانی را نصیب مردم نمایند چه سیاستی در پیش گرفته است؛ و البته روشن است که ورود به این عرصه خط قرمز همه جناح هاست و هیچ دولتی حق پیش کشیدن این بحث  را نداشته و نخواهد داشت. از آن طرف،

 نفتی که قرار بود بر سر سفره مردم بیاید دربست صرف پر کردن جیب نهادهای امنیتی و نظامی تحت کنترل ولی فقیه است و یا صرف امتیاز دهی و باج دهی به به بعضی کشورهای همسایه که از طریق حمایت آنها چند صباحی بیشتر به عمر ننگین خود بیفزاید.

در زمینه فرهنگی در مقابل توقیف روزنامه بهار به دلیل انتشار مطلبی در ارتباط با انتخابی بودن ولایت و( روانه زندان شدن نویسنده و چاپ کننده آن) مسٔولین ذیربط در دولت و خود روحانی حتی یک اعتراض کوچک و رسمی انجام نشده در حالی که در وعده های انتخاباتی ایجاد فضای غیر امنیتی و باز و مبتنی بر قانون را داده بود.

جمهوری اسلامی بنابر ذاتش از بدو شکل گیری منحوس اش یک نظام همه کُش  بوده است و برایش بهایی و یهودی و گبر ونصاریٰ و چپ و راست تفاوتی نداشته و ندارد و به همین دلیل است که تحمل شنیدن هیچ صدای اعتراض و انتقادی را ندارد و می بینیم که دستگاه سرکوب رژیم نه تنها از کار نایستاده است بلکه چرخش موتور ماشین اعدام سرعت بیشتری نیز گرفته است و تعداد اعدامها و میزان خشونت رژیم چند برابر گشته است و برای این کار نیاز به بهانه ندارد بلکه بهانه را می سازد٬ هر کس را  خواسته بزند بهانه ی مناسب اش را به بهترین شکل می سازد.

مهمترین بخش این دورهٔ ۱۰۰ روزه توافق اتمی ایران با گروه ۱+۵ است . اما باید دید که سهم مردم ایران از این توافق چیست؟

تجربه نشان داده است که از این توافق های بین حکام به مردم ایران نصیبی نمی رسد. واقعیت این است که بر اساس برنامه های استراتژیک غرب ساختار اقتصادی و سیاسی ایران باید تکانی می خورد و اگر جمهوری اسلامی مقاومت می کرد ناچار با بمب افکنهای ناتو تکانش می دادند.رژیم جمهوری اسلامی یک عمر عربده کشید که غنی سازی حق مسلم ماست و در این راه میلیاردها دلار از سرمایه های آن سرزمین را که می توانست شکم گرسنگان آن جامعه را سیر کند صرف غنی سازی کردند٬ در حقیقت خرج کردن این ارقام نجومی برای هیچ.

 

جمهوری اسلامی بنابر ماهیت ارتجاعی و جنایتکارش ٬ اگر بر اساس توافق انجام شده با ۱+۵ حتی میلیاردها دلار به این حکومت ضد انسانی داده شود٬ نه تنها کارگرانی که ماههاست حقوق دست رنج خود را نگرفته اند به نوایی می رسند و نه فقر و بیچارگی و اعتیاد و فحشاء از بین می رود.بنابراین ٬ تا این رژیم ضد بشری بر روی کار است ٬ چه با تحریم و چه بی تحریم٬ کماکان در آن سرزمین طلای سیاه ٬ کلیه به فروش می رسد.

Sverige gör front mot rasismen

no rasism 2

Hela landet kokar nu mot rasismen efter det att en antirasistisk manifestation utsattes för attack den 13 december. Flera tusen människor gick ut redan i torsdags i fackeltåg mot rasismen i Göteborg och nu planeras stora manifestationer i flera städer.

 

Dessa protester som kommer som en motreaktion mot nazisternas våld är ett förkrossande svar mot rasismen. Solidaritet mellan människor med olika hudfärg och olika härkomst är det bästa gensvaret på rasismen. Utrotande av diskriminering och ojämlikhet är det grundläggande svaret till rasismen. En ordentlig kamp mot klassklyftor slår ett rejält slag mot rasismen. Lösning av arbetslöshetsproblemet försvagar rasismens fäste i samhället. Skapande av ett samhälle där det råder välstånd och välbefinnande för alla medborgare stänger utsikterna för rasismens tillväxt. Samhällets försvar av den mänskliga identiteten mot falska, påhittade identiteter för människor tränger undan den rasistiska ideologin…

 

Rasism livnär sig på sociala missnöjen och utifrån det egne landets intresse pekar ut ”utlänningar” som orsaken till missförhållanden och på så sätt försöker man få fotfäste i samhället och värva röster. Rasismens och nazismens tillväxt i Europa och även sådana partiers närvaro på parlamenten är nu tillräcklig nog illavarslande.

 

Iranska flyktingars riksförbund i Sverige uppmanar alla människor att massivt delta i de protester som hålls mot rasismen. Rasism är emot mänskligheten och människors lika värde och ska därför möta frihetstänkande människors, fackliga organisationers och progressiva partiers barriär. Rasismen måste drivas tillbaka genom mänsklighetsfrontens enade kamp. Sverige håller just nu på att göra det. Länge leve det frihetsälskande folket i Sverige!

 

 

Iranska flyktingars riksförbund i Sverige

۲۰۱۳-۱۲-۲۰

 

 

 

 

گزارش تصویری از آکسیون اعتراضی در اعتراض به بازداشت محمدرضا علیخانی و حکم اخراج وی و خانواده اش در استکهلم

آکسیون پنج شنبه ۱۹ دسامبر در اعتراض به بازداشت محمدرضا علیخانی و حکم اخراج وی و خانواده اش. این تظاهرات به فراخوان فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی واحد استکهلم و سازمان سراسری پناهندگان ایرانی- بیمرز برگزار شد.

dsc 0089 600 x 399

dsc 0083 600 x 399

dsc 0066 600 x 399

dsc 0058 600 x 399

dsc 0056 600 x 399

dsc 0053 600 x 399

dsc 0035 600 x 399

مادر دو فرزند، پسری ۱۹ ساله ودختری ۷ ساله هستم

katayoun

 سال ۲۰۰۹ بعلت مشکلاتی که داشتم به همراه فرزندانم به سوئد پناهنده شدم  بامید به اینکه بتوانم زندگی خودم وفرزندانم را نجات داده ودر گوشه ای از این دنیا در جای امنی زندگی کنم.

 

 در طی این مدت که منتظر جواب اقامت بودیم  دخترم در دبستان وپسرم در دبیرستان تحصیل می کردند وخودم نیز بطور داوطلبانه در یک فروشگاه لوازم مستعمل در پینگس شیرکا مشغول کار بودم و در طی این مدت از آئین سلام نیزدست کشیدم.

 

 من بیمار کلیوی هستم ودر طی این چهار سال با وجود مشکلات روحی وجسمی طاقت فرسا همواره سعی کردم برای فرزندانم تا حد امکان شرایطی فراهم کنم که مشکلات گذشته را تا حدی فراموش کنند ولی متاسفانه بعد از اینکه جواب دیپورت گرفتیم پلیس شبانه به سراغمان آمد وپسر ۱۹ ساله ام را که وقتی باینجا آمدیم تنها ۱۵ سال داشت جلو چشم من وخواهر ۷ ساله اش به گروگان بردند تا وقتی که من از بستر بیماری برخیزم همگی ما را به ایران دیپورت کنند.

 

 اکنون من در بستر بیمار ومنتظر عمل جراحی کلیه هستم.  پسرم در بازداشتگاه و دختر هفت ساله ام که از ترس پلیس مدرسه را رها کرده و دور از من و برادرش در شرایط روحی نگران کننده ای بسر می برد. من در بستر بیماری نمی دانم منتظر بهبود خودم  باشم یا آرزو کنم که هرگز از بستر بیماری بلند نشوم که پلیس ما را به ایران دیپورت کند.

 

 

 نمی دانم به فکر پسرم باشم یا بفکر دخترم که چشم انتظار برادرش است احساس می کنم که در اوج بیماری من که همواره در زندگی انسانی قوی وهمیشه با مشکلات دست وپنجه نرم می کردم تحمل وطا قتم رو به تحلیل است تنها امید وانتظارم از وجدانهای بیدار  انسانهای است که می دانم حتما نمی توانند در مقابل این شرایط غیر انسانی بی تفاوت با شند.  

کتایون صادقنیا و دو فرزندنش، محمد رضا علی خانی ۱۹ ساله و ماهنی دختر ۷ ساله آنها در خطر فوری اخراج به ایران قرار دارند

mohammadreza 1 411 x 600

از همه سازمانها و نهادهای مدافع حقوق پناهندگی و مردم انسان دوست سوئد می خواهیم به حکم دیپورت این خانواده به ایران اعتراض کنند.تعقیب و پیگرد پناهجویان از سوی پلیس سوئد همچنان ادامه دارد.کتایون صادقنیا و فرزندانش مدت چهار سال است برای اجازه حق زندگی در سوئد مبارزه می کنند. وی مدتهاست از بیماری کلیه رنج می برد، ولی با این حال هنگامی که از شدت درد کلیه راهی بیمارستان بود، پلیس در مقابل چشمان او و دختر هفت ساله اش پسرش محمد رضا علی خانی را بازداشت کردند.علاوه بر محمد رضا علیخانی، یک پناهجویی دیگر ایرانی بنام بهراد هاشمزاده و یک پناهجویی افغان بنام اشکان نورزاهی در بازداشتگاه مشتا در شهر استکهلم در خطر اخراج بسر می برند.

 

کتایون می گوید:نمی دانم به فکر پسرم باشم یا بفکر دخترم که چشم انتظار برادرش است احساس می کنم که در اوج بیماری، من که همواره در زندگی انسانی قوی وهمیشه با مشکلات دست وپنجه نرم می کردم تحمل وطا قتم رو به تحلیل است تنها امید وانتظارم از وجدانهای بیدار  انسانهایی است که می دانم حتما نمی توانند در مقابل این شرایط غیر انسانی بی تفاوت با شند.

کتایون و فرزندانش آواره دست نظام و قوانین ظالمانه و مناسبات نابرابر و ضد زن جمهوری اسلامی در ایران هستند.وی پس ازگذشت مدت کوتاهی از اقامتش در سوئد ازآئین اسلام نیز دست کشیده است.بسیاری از مردم در شمال سوئد که کتایون را می شناسند از تصمیم اداره مهاجرت مبنی بر اخراج این خانواده بشدت نگران هستند.

در اعتراض به تصمیم اداره مهاجرت مبنی بر بازداشت و صدور حکم اخراج برای محمد رضا علی خانی و خانواده اش، روز پنجشنبه ۱۹ دسامبریک گردهمائی در مقابل اداره مهاجرت در شهر استکهلم تشکیل می شود.

 

زمان: پنجشنبه۱۹  دسامبر ساعت ۱۴

محل: Solna; Pyramidvägen 2

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی –  استکهلم

سازمان سراسری پناهندگان ایرانی، بیمرز – استکهلم       

تلفنهای تماس:

۰۷۰۷۱۷۵۵۴۲

 

۰۷۳۵۸۵۲۵۷۱

شبی شاد به مناسبت شب یلدا

yalda night

شبی شاد  به مناسبت شب یلدا

 

 

همراه با موزیک

 

 

ورود برای همه رایگان است

 

غذای گرم و نوشیدنی موجود است

 

زمان:جمعه ۲۰ دسامبراز ساعت ۱۹ تا پاسی از شب

 

جنب سینما هاگا طبقه سومPrinsgatanبا اسپورهای ۱ و ۶ ایستگاه

 

 

برگزار کننده:

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی – واحد گوتنبرگ

 

تلفنهای تماس

 ۰۷۶۲۲۰۳۱۱۶          بهنام آزاد

۰۷۳۶۷۱۹۷۷۶          اسما عرفانی

 

 

 

 

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی