محمد توسلی در خطر دیپورت به ایران

روز چهارشنبه بیستم جولای به فراخوان فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی واحد استکهلم یک تجمع اعتراضی در مقابل اداره مهاجرت سوئد در شهر استکهلم برگزار گردید. تجمع کنندگان عکسهای محمد توسلی را در دست گرفتند و خواستار لغو فوری حکم اخراج وی به ایران شدند.
محمد قرار است روز جمعه 22 جولای ساعت 8:30 دقیقه صبح از طریق فرودگاه آرلاندا به ایران دیپورت شود. در تجمع اعتراضی روز چهارشنبه چند نفر از شرکت کنندگان از جمله خانم اندیشه علی شاهی سخنگوی فدراسیون سخنرانی کرد. وی در سخنرانی خود گفت: ما در اینجا دست به اعتراض زده ایم تا مانع دیپورت محمد توسلی به رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی شویم. خانم اندیشه و چند نفر دیگر از شرکت کنندگان با یکی از مسئولین اداره مهاجرت صحبت کردند و نامه فدراسیون و مجموعه اسناد مدارک جدید درمورد محمد را به وی تحویل دادند و خواهان لغو حکم اخراج و رسیدگی فوری به پرونده توسلی شدند. در اطلاعیه بعدی شمارا از جزئیات اقدامات روز چهارشنبه قرار می دهیم .
همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی – استکهلم
20 جولای 2011




نامه سرگشاده فدراسیون به اداره مهاجرت سوئد
موضوع: پرونده محمد میشا توسلی mohammad(misha)tavassoli
متولد 27- 06- 1985
شماره پرونده 588874- 10
قرار است روز جمعه 22 جولای ساعت 8:30 دقیقه صبح از فرودگاه آرلاندا به ایران دیپورت شود
محمد توسلی در سال 2002 به همراه خواهرش به قصد ادامه تحصیل به کشور اکراین می روند و به مدت چهار سال در آنجا زندگی کرده اند. محمد در اکراین از دین اسلام به مسیحیت می گرود و در پروسه تحصیلش در اکراین در روزهای یکشنبه به کلیسا رفت و آمد داشته است. محمد می گوید: یکی از همکلاسی های ایرانیش از طرفداران جمهوری اسلامی بوده و همزمان که درس می خوانده در اکراین با سفارت ایران نیز در رفت و آمد بوده و مسیحی شدن من و خواهرم را به مقامات سفارت ایران گزارش داده بود. محمد و خواهرش بعداز چهار سال تحصیل در اکراین زمان بازگشت در فرودگاه ایران مورد بازجویی زیاد و ضرب و شتم بی رحمانه قرار می گیرند.
محمد می گوید بعداز گذشت چند روز از اقامتمان در ایران برای مطابقت کردن معدل تحصیلاتمان به وزارت علوم رفتیم ولی به طور غیر منتظره ای به ما اعلام کردند که شما مدارکی در اینجا ندارید. محمد و خواهرش از شنیدن این خبر دچار ترس و وحشت می شوند و می ترسند از اینکه هر لحظه مقامات امنیتی جمهوری اسلامی آنها را بدلیل تغییر مذهب در خارج از کشور احضار نمایند. به همین دلیل هردو در مدت کوتاهی از ایران خارج می شوند و به سوئد میایند). محمد می گوید: مقامات امنیتی ایران در همین مورد مادرم را نیز احضار کردند و یک روز تمام از وی تحقیقات بعمل آوردند و خیلی طول نکشید وی را از کار اخراج کردند. محمد می گوید: در تحقیقاتی که از مادرم به عمل آورده بودند گفته بودند به فرزندانت بگو که به دین اسلام برگردند. جهت اطلاع عموم روز چهارشنبه ششم جولای پلیس سوئد محمد توسلی را جهت اخراج به ایران به فرودگاه آرلاندا برد ولی محمد لباس های خود را به نشانه اعتراض از تن درآورد و در بغل پله های هواپیما دست به مقاومت زد مقاومت محمد باعث شد خلبان هواپیما از بردن وی خودداری کند. ولی امکان دارد این بار دست و پایش را ببندند.
این فشارها از سوی اداره مهاجرت سوئد برای پناهجویان ایرانی خصوصا محمد توسلی در حالی اتفاق می افتد که محمد بدلیل ترک دین اسلام تحت پیگرد دستگاه قضائی و امنیتی جمهوری اسلامی بوده است و به همین دلیل از کشور سوئد تقاضای پناهندگی کرده است ولی با این حال اداره مهاجرت بدون توجه به وضعیت امنیتی محمد و خطراتی که در صورت بازگشت به ایران برای وی پیش خواهد آمد می خواهد او را دو دستی تقدیم جمهوری اسلامی بعنوان یکی ازجنایتکارترین رژیمهای تاریخ معاصر بدهد
اداره مهاجرت سوئد از این بی خبر نیست که رژیم اسلامی در ایران چه به روز و حال اقلیت های مذهبی درآورده است. می داند که کسانی که از دین اسلام بر می گردند چقدر وحشیانه و غیر انسانی با آنها رفتار می شود. کافی است دستگاههای سرکوب رژیم اسلامی به کسانی مشکوک شوند که دین اسلام را به قصد گرویدن به دین دیگری ترک کرده باشد تا زندگی آنها را برای همیشه به نابودی بکشانند.
اداره مهاجرت سوئد از اعتراضاتی که مدام از سوی سازمانها و نهادی مدافع حقوق بشر و حتی بسیاری از دولت ها و مقامات و شخصتهای مهم جهان به جمهوری اسلامی شود بی خبر نیست با این حال می خواهد محمد توسلی را به ایران بفرستد تا مورد اذیت و آزار آدمکش های جمهوری اسلامی قرار بگیرد.در “قانون مجازات اسلامی” که در روز 9 سپتامبر 2010 در مجلس شورای قانونگذاری ایران به تصویب رسیده است برای بازگشت از اسلام (ارتداد) مجازت مرگ تعیین شده است.
محمد توسلی و دیگر پناهندگان ایرانی بی جهت تصمیم به ترک ایران نگرفته اند. آنها بدلیل ترس از اجرای قوانین ظالمانه علیه جان و آزادی و زندگی خود تصمیم به ترک کشور می گیرند. تصویب یک سری قوانین ظالمانه و تبعیضآمیز در ایران شرایط خطرناکی را بوجود آورده که در پی آن، نه تنها نهادهای دولتی علیه خارج شدگان از دین اسلام دست به اقدام می زنند، بلکه فضایی از تحقیر و محکومیت را ایجاد کرده است که در آن هر فرد و گروه مذهبی خود را محقق احساس می کند راساً دست به اقدام و خشونت علیه اقلیتهای مذهبی و برگشتگان از دین اسلام بزند. کار را بجای رسانده اند جان هیچ مخالفی در جمهوری اسلامی در امان نیست.
اگر دولت سوئد داعیه دفاع از حقوق بشر دارد و اگر اداره مهاجرت این کشور خود را حافظ منافع پناهندگان بحساب می آورد این رسمش نیست. یک ذره چشمتان را باز کنید و دنیا را کمی بزرگتر ببینید روزی نیست از سوی سازمانها و نهادهای مدافع حقوق پناهندگان از دولت و اداره مهاجرت سوئد بخاطر زیر پا گذاشتن حقوق پناهندگان به دادگاه اروپا و دیگر مراجع بین المللی شکایت نشود.
بهرحال تا همینجا اسم محمد توسلی متقاضی پناهندگی در سوئد بدلیل برگشت از دین اسلام به موضوع بحث برخی از رسانه ها تبدیل شده است همین خود یک خطر جدی است که در صورت بازگرداندن محمد به ایران احتمال هرنوع مجازات سنگینی علیه وی وجود داشته باشد. برای مثال مصاحبه با رادیوی پژواک بخش فارسی رادیو سوئد. مصاحبه با داگن Dagen.se که محمد در این مجله نوشته است من در راه فرودگاه به ماموران پلیس گفتم که من از دین اسلام برگشته ام و مسیحی شده ام و این موضوع برای من بسیار خطرناک شده است. ولی مامورین پلیس به محمد می گویند شما هم می توانید به مامورین ایرانی دروغ بگویید و مسیحی شدن خود را انکار کنید.علاوه بر آن برگزاری تظاهرات در روز چهارشنبه 20 جولای درحمایت ازحقوق پناهندگی محمد توسلی در استکهلم، مصاحبه با رادیوهای محلی، انعکاس مقاوت وی در فرودگاه آرلاندا، انتشار علنی دادنامه دادگستری جمهوری اسلامی برای اعضای خانواده توسلی در مورد برگشت از دین اسلام و گزارش پزشکی از شرایط روحی محمد بدلیل ترس بیش از اندازه وی از بازگشت به ایران، و بسیاری دیگر از آنها هر کدام به تنهای کافی است تا محمد توسلی از سوی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی مورد مجازات قرار گیرد. سئوال فدراسیون از اداره مهاجرت سوئد این است که آیا واقعا نکاتی که در مورد پرونده محمد گفته شد کافی نیست تا مورد حمایت بین المللی برطبق شرایط جدید place-situation) (Sur قرار گیرد؟
با احترام
عبدالله اسدی
دبیر همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی
20 جولای 2011
Öppet brev till Migrationsverket
Beträffande: Mohammad- Misha Tavassoli, (född 1985-06-27)
Mål nummer: 588874- 10
Enligt information som kommit oss tillhanda, ska Mohammad utvisas till Iran den 22 juli 2011 via Flygplatsen Arlanda kl: 08:30
Mohammad och hans syster kom till Okarina 2002 för att studera. De bodde där fyra år. Mohammad och hans syster avsade sig den Islamska tron och konverterade till Kristendomen. Sedan dess har de varit aktiva i kyrkan med tillhörande verksamheter. En av Mohammads iranska klaskamrater var iransk regimanhängare och hade en ständig kontakt med iranska ambassaden där. Klaskamraten hade rapporterat till ambassadpersonalen om Mohammad och hans systers konvertering.
När Mohammad och systern återvände till Iran efter fyra år blev de arresterade vid gränsen och misshandlades under förhör. De släpptes efter ett tag och efter en kort tid gick de till Ministeriet för vetenskap, för att få bekräftelse och validering över sina utbildningar. De fick oväntat besked att de inte hade någon utbildning enligt Ministeriet. De tänkte kanske att det berodde på deras konvertering och blev rädda för någon skrämmande händelse skulle ske som en konsekvens av deras konvertering. På grund av fruktan av kallelse till förhör, lämnade de landet så att de inte var tillgängliga för myndigheterna. Deras mor blev kallad till förhör och tillfrågades var hennes barn (Mohammad och systern) befann sig. Hon fick en varning om att hennes barn så fort som möjligt, måste konvertera igen till Islam, samt att hon blev avskedad från sitt jobb.
Den sjätte juni 2011 ville polisen utvisa Mohammad via Arlanda Flygplats till Iran. Men Mohammad ville inte acceptera detta och försökte stå emot och protestera angående detta beslut. Piloten vägrade att ta emot honom. Men risken finns nu denna gång att han blir bunden så att han inte kan stå emot.
Vi tycker att Migrationsverkets hårdhet särskilt rörande Mohammads fall när han hoppade av från Islam och konverterade till Kristendom, medför en omänsklig handling att utvisa honom till Iran. Myndigheterna i Iran vet att Mohammad har hoppat av från Islam. Han är efterlyst och kommer att bestraffas hårt om han blir gripen. För mänskligheten skull, lämna inte Mohammad som ett offer till bödlarna! Hjälp honom istället så att han får stanna och överleva i lugn och ro i Sverige.
Migrationsvärkt vet säkert hur iranska myndigheter misshandlar och plågar andra religiösa minoriteter, speciellt de som hoppat av från islam och konverterat till annan religion. Folk som tänker hoppa av från islam får göra det absolut hemligt så att inte myndigheterna får veta om det. Om myndigheterna och deras anhängare upptäcker ett sådant fall blir personen förföljd och blir dessutom av med mycket samt får ta konsekvenser.
Det finns anledningar till varför Mohammad och andra liknande iranier som lämnar landet med alla tillgångar, såsom släktingar osv. söker asyl i andra länder.
Religionen islam har blivit ett piskrapp och används som redskap att piska folk. Speciellt gällande de som hoppar av från islam. Problemet är inte bara att man är jagad av rådande myndigheter, utan även av regim- fanatiska, hänsynslösa och redaktionella anhängare som har fått som uppgift att söka efter misstänkliggjorda personer, för att tjäna pengar.
Migrationsverket måste fundera över vad som händer om ni utvisar sådana personer som Mohammad till Iran. Mohammad kommer att bestraffas hårt om han återvänder till Iran.
Mohammads avhoppning från islam och vad myndigheterna gjort mot honom i samband med detta, har publicerats på olika hemsidor och webbsidor så att hans fall även blivit uppmärksammat. Om ovannämnda medierapportering kan kortfattat sägas: intervju med Sveriges Radio Pejvak, tidningen Dagen.se, intervju med Stockholms lokala radiosändningar, Mohammads läkarintyg om hans psykiska situation, offentligt publicerande av hans medlemskap i Uppsala Kyrka och sist men inte minst, offentlig publicering genom överklagande av domstolen i Iran till Mohammads familj, om Mohammads avhopp från islam och konvertering till kristendom.
Frågan från Migrationsverket är att: Alla dessa nya händelser i hans situation kan inte räknas som ”Sure Place” för honom?
Med tanke på nya händelser i Mohammads fall ber vi i Iranska Flyktingars Riksförbund i Sverige att ta hänsyn till hans situation och stoppa hans utvisning. Detta är en värdefull och mycket mänskligt åtgärd.
Tack för överseendet och jag ser framemot ett positivt besked.
Högaktningsfullt
Abdollah Asadi
Ordförande till IFRS
2011-07-20
10میلیون انسان در آستانه مرگ قرار دارند بازگشت قحطی به شاخ آفریقا

این کودکان به دلیل بدترین خشکسالی 60 سال اخیر و افزایش قیمت مواد خوراکی مجبور به ترک منازل خود شدهاند. این امر خانوادههای زیادی را در افریقا تحت تاثیر قرار داده و اکنون هشت تا 10 میلیون انسان به دلیل قحطی در خطر مرگ قرار دارند.
یک روزنامه غربی با اشاره به وضعیت موجود در شاخ آفریقا از بازگشت قحطی به این منطقه و در خطر مرگ بودن هشت تا 10 میلون انسان خبر داد.
به گزارش خبرگزاری مهر، ایندپیندنت در گزارش خود مینویسد: در شمال افریقا در صحنهای که تا کنون هیچ دوربین تلویزیونی آن را ضبط و پخش نکرده گرسنگی در حال گسترده شدن است. در این منطقه از جهان دهها هزار کودک مجبورند هفتهها راه بروند تا خود را به کمپهای پناهندگان که اکنون لبریز از پناه جویان هستند برسانند.
ایندیپندنت مینویسد: این کودکان به دلیل بدترین خشکسالی 60 سال اخیر و افزایش قیمت مواد خوراکی مجبور به ترک منازل خود شدهاند. این امر خانوادههای زیادی را در افریقا تحت تاثیر قرار داده و اکنون هشت تا 10 میلیون انسان به دلیل قحطی در خطر مرگ قرار دارند.
این کودکان گرسنه که از والدین خود جدا شدهاند، به کمپهایی واقع در شمال کنیا میروند. هم اکنون این کمپها روزانه یک هزار و 200 کودک را پذیرش میکنند و در حالی که ظرفیت آنها 90 هزار نفر است جمعیتی بالغ بر 370 هزار نفر در آن حضور دارند.
اغلب این کودکان از اتیوپی و سومالی به اردوگاهها میآیند و در هنگام ورود علاوه بر آنکه گرسنه هستند به دلیل پیمودن مسافتهای طولانی با پای پیاده به بیماریهای مختلفی نیز دچار شدهاند.
این در حالی است که در سال گذشته میلادی و در پی گستردگی قحطی و گرسنگی در غرب آفریقا، سازمانهای امدادی فعال در این منطقه، بودجهای 10 میلیون دلاری برای مقابله با این فاجعه بشری خواستار شدند.

در همین رابطه «ممدو بیتیه» مدیر موسسه خیریه آکسفام (سازمان بین المللی امدادرسانی) در منطقه غرب آفریقا اعلام کرد: مردم در بخشهایی از چاد و نیجر برای یافتن دانه و غلات، زمین را میکنند، برای سیرکردن شکم خود برگ گیاهان، درختان و حتی غذای دام میخورند، 900 هزار کودک به سوء تغذیه مبتلا شدهاند که احتمال ابتلای این کودکان به انواع بیماریها و همچنین مرگ آنها وجود دارد.
این مقام آکسفام تاکید کرد: «اوضاع فعلی نشان دهنده وخامت جدی وضع مردم منطقه غرب آفریقاست و احتمالا بدتر از پنج سال پیش خواهد شد اما این بار دست کم فرصت برای واکنش به موقع و جلوگیری از وقوع فاجعه انسانی گسترده وجود دارد”.
این گزارش جدید موجب شد تا بار دیگر تصویری که یک عکاس اهل آفریقای جنوبی از یک کودک در حال مرگ در سودان به دلیل گرسنگی تهیه کرد بود در اذهان زنده شود.
این عکاس «کوین کارتر» نام داشت و یک ماه پس از ثبت این عکس به دلیل افسردگی ناشی از آن دست به خودکشی زد و به زندگی خود پایان داد.
کوین کارتر، عکاس این عکس، برای عکاسی از قحطی زدگان کشور سودان به آنجا رفته بود که در پشت تعدادی درخت صدای زمزمه واری شنید. وقتی به جستجوی آن پرداخت دختر لاغری را دید که تلاش میکرد تا خود را به مرکز غذا رسانی برساند.
در همین هنگام یک لاشخور در نزدیکی او به زمین نشست. او در حالیکه به دقت طوری رفتار میکرد که پرنده نترسد، خود را در شرایطی قرار داد تا بهترین تصویر را ثبت کند. او بعدها اظهار کرد که ۲۰ دقیقه در همانجا منتظر ماند تا عکسی بگیرد که در آن لاشخور پرهایش را گشوده باشد، اما این اتفاق هرگز نیافتاد. پس از گرفتن عکسهایش پرنده را فراری داد و همچنان میدید که دختر بچه به تقلایش ادامه میدهد.
دختر او میگوید: پدر پس از آن ماجرا دچار افسردگی شد، و همیشه میگفت که دلش میخواهد مرا در آغوشش بفشارد.

این خبر از رادیو فردا است.
سازمان ملل: قحطی در سومالی را «بدترین فاجعه انسانی» خواند
رئیس کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، روز یکشنبه خشکسالی و قحطی در سومالی را «بدترین فاجعه انسانی» جهان خواند و خواستار کمک فوری جامعه جهانی به ساکنان مناطق بحران زده شد.
آنتونیو گوترس ، رئیس کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، خواهان «حمایت گسترده» جهانی از قحطی زدگانی شد که در ماههای اخیر از سومالی راهی کشور کنیا و اتیوپی شدهاند.
به گزارش کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، روزانه ۲۰۰۰ سومالیایی با عبور از مرز خود را به اتیوپی میرسانند.
بر پایه ارزیابی به عمل آمده توسط برنامه جهانی غذای سازمان ملل ، نزدیک به ۱۰ میلیون نفر در شاخ آفریقا نیاز به کمک فوری دارند.
این خبر از رادیو فردا است.
یاداشت سردبیر نازنین صدیقی يازدهم ژوئيه روز جهاني عليه سنگسار

يازدهم ژوئيه روز جهاني عليه سنگسار
۱۱ ژونيه از طرف کميته بين المللي عليه سنگسار، روز جهاني عليه سنگسار اعلام شده است. انتخاب اين روز يادآور سنگسار مريم ايوبي زني ۳۱ ساله است که در حاليکه از فرط وحشت توانايي حرکت نداشت و بيهوش شده بود با برانکارد به سوي ميدان سنگسار برده شد و سنگسار گرديد. اين جنايت در زندان اوين و در دوره رياست جمهوري خاتمي صورت گرفت. کمپين گسترده جهاني براي جلوگيري از اجراي اين حکم سازمان داده شده بود و فعالين اين عرصه و مردم آزاديخواه در اين کمپين حضور گسترده اي داشتند که متأسفانه موفق نشد و مريم ايوبي مادر دو کودک، بسيار سبعانه و وحشيانه سنگسار گرديد. در شهر ما گوتنبرگ نيز فعاليتهاي زيادي صورت گرفت؛ از برپايي چادر اطلاعاتي و جمع آوري امضا گرفته تا تظاهراتهاي مختلف. اين روز براي من از جمله روزهاي دردناک به حساب ميايد.
اين روز گرچه هنوز از سوي سازمان ملل و بطور رسمي روز جهاني عليه سنگسار نام نگرفته است اما براي مردم شناخته شده ميباشد چراکه سازمانهاي مدافع حقوق بشري بسياري در دنيا از آن حمايت کرده اند. سنگسار مجازات بسيار غير انساني و شنيعي است که از جمله مجازاتهايي بوده که در يونان باستان رواج داشته و پس از آن نيز ريشه در اديان ابراهيمي دارد. از اين مجازات بطور مشخص در تورات نام برده شده و اديان اسلام و مسيحيت نيز مصرانه به آن پايبند است. در قرن حاضر در برخي از کشورهاي اسلامي مانند ايران، افغانستان، نيجيريه، سودان و عربستان اين حکم اجرا ميشود و ايران تنها کشوري است که بيشترين احکام سنگسار در آن اجرا و اعلام شده است که صد البته از جانوران اسلامي حاکم بر آن چيزي بيشتر از اين انتظار نميرود.
و اما يازدهم ژوئيه روز جهاني عليه سنگسار، در اين روز سازمانهاي مدافع حقوق بشري و مردم آزاديخواه در جاي جاي دنيا به خيابان آمده و به اشکال گوناگون نفرت عميق خود را از اين حکم ضد انساني نشان داده و ابراز ميدارند. مردم به ميدان آمده و اعلام ميدارند که تن و بدن هر انساني و اينکه هر گونه رابطه اي با شخصي ديگر داشته باشد مربوط به خودش ميباشد و کاملا در حيطه شخصي انسانها قرار دارد و هيچ قانوني و هيچ دايناسور اسلامي يا مسيحي يا يهودي حق دخالت در امور خصوصي مردم را ندارد. در اين روز به خيابان بياييم و ياد مريم ايوبي و ديگر انسانهايي را که چنان سبعانه و وحشيانه به ضربات سنگ کشته شدند گرامي ميداريم و خواهان لغو احکام سنگسار و اعدام ميشويم. يک صدا اعلام ميداريم که سکينه محمدي آشتياني زني که با حکم سنگسار سالهاست در زندان بسر ميبرد و هوتن کيان وکيل وي خواهيم شد. و اعلام ميکنيم که همه حکومين به سنگسار در ايران و ديگر کشورهاي جهان بايد آزاد گردند.
به اميد روزي که در هيچ کجاي دنيا حکم سنگسار و اعدامي نباشد
قمرالسادات قائم مقامی بايد وجود جمهوري اسلامي براي ارائه دلايل پناهندگي ايرانيان کافي باشد

تابستان فرا رسيده و خاطرات دوراني از تابستانهاي ايران عزيزمان را برايم تجديد مي کند که در اطراف کوهستانها در باغهاي انگور شبها روي تخت مي خوابيديم و به آسمان آبي خيره مي شديم و ستاره ها را مي شمرديم و در نهايت آرامش به خواب مي رفتيم, اگر خوابي ميديديم، خواب آب تني توي حوض و آلبالو چيدن از درخت و گشتن در ميان انگورها بود. اما حالا چه؟ شب که مي خوابيم خواب شکنجه و آزار و دستگيري و قيافه هاي خشن بسيجي هاي موتور سوار و غيره را مي بينيم، وحشياني که پستي وبي شرمي را در حق مردم به نهايت خود رسانده اند.
امسال به جاي اينکه به خاطرات دوران جواني فکر کنم به فکر دختران و زناني هستم که مورد تجاوز گروهي قرار گرفته اند. اخبار دردناکي که جهانيان را به شگفتي انداخته و ايرانيان را شرمسار کرده است. اخبار تجاوز به زنان در دهکده ها و شهرهايي از قبيل روستاهاي نزديک کاشمر , گرکان و خميني شهر اصفهان که لکه ننگيني بر پيشاني هر فرد ايراني صرف نظر از قوميت و مذهب همچون مهر سياهي بر جاي گذاشته است.
اعمال شنيع و حرکات خشن و ظالمانه مقامات قضايي و مامورين امنيتي جمهوري اسلامي جان مردماني که تحت حاکميت اين رژيم زندگي مي کنند به لبشان رسانده است. ابعاد جنايت و فساد اخلاقي در قشر هاي دست اندر کار رژيم فرهنگ جامعه را به شکل نگران کننده اي به هم ريخته که هيچ کس به هيچ کس اعتماد ندارد و غرور که از ويژگيهاي اکثر ايرانيان بود محو شده و نگراني و اضطراب را براي آنها به ارمغان آورده است. جالب اين است که امام جمعه مرتجع اصفهان و مقامات قضايي در واپسين روزهاي پس از حادثه تجاوزات خميني شهر بد حجابي زنان را عامل و سبب اين فاجعه ذکر کردند و بعد از مدت زماني مسئولان اظهار مي دارند که اين مسئله نبايد رسانه اي شود. زهي وقاحت و بي شرمي تجاوزات گروهي حادثه هولناک و تکان دهنده اي است که آسايش و راحتي را از مردم گرفته و همه را بيمناک کرده و از آنجايي که متجاوزين از مامورين و مسئولين جمهوري اسلامي بوده اند به همين راحتي آزاد گشته اند.
عامل اصلي ۳۲ سال آوارگي و پناهندگي ايرانيان، خود جمهوري اسلامي است. جمهوري اسلامي يعني تجاوز، يعني وضع و تصويب قوانين قرون وسطايي،يعني صادر کردن حکم زندان و شکنجه متهمان،يعني قانون قصاص، يعني جنايت عليه بشريت، يعني ايجاد ترس در دل انسان يعني مورد قرار دادن منتقدين و مخالفين. در جمهوري اسلامي فعاليت اقليت هاي مذهبي ممنوع است. همجنسگرايان در ايران با مجازات مرگ مواجه مي شوند، براي زنان قوانينين آپارتايد جنسي برقرار کرده اند. شاخص پذيرش پناهندگان برطبق مفاد ناظر بر کنوانسيون ژنو بر اساس همينها تهيه و تنظيم شده است. بنا براين همه پناهجويان ايراني بايد در جاي که هستند متشکل شوند و اعلام کنند دلايل پناهنگي همه ما ناشي از حاکميت ننگين جمهوري اسلامي است.
به علاوه لازم است همه ايرانيان، اعم از مذهبي و غير مذهبي معلم ,کارگر , کارمند , ارتشي و…. وظيفه بايد دست در دست هم بگذارند تا دست اين جانيان از سر مردم کوتاه کنند. اين راه پايان دادن به شرايط موجود در ايران است.
شيرين شکرزاده تابويي به نام آزادي زن

تقديم به مادرم و تقديم به تمام زنان محروم و ستم کشيده ايران، افغانستان و همه
جوامعي که در آن زنان به نام دين و سنت و يا فرهنگ و نژاد از ستم مضاعف رنج ميبرند.
در انديشه اسلامگرايان مسائلي مثل آزادي و حق آزادي جنسيتي که امروزه در مصوبات کنفرانسهاي جهاني زنان مطرح ميشود تابويي اسرارانگيز و مملو از منعيات ميباشد. به باور اسلامگرايان و مذهبيون، هرگونه حق و حقوق پايه اي براي زن مانند يکي از شهروندان جامعه که امروزه به صورت قوانين برابري طلبانه در جهان و به همت مبارزات چندين صد ساله زنان متحقق شده است در هيچ قالبي بجز “فريب استعمار و غربزدگي و انحرافات ناشي از آن” نميگنجد و به نظر آنان سنتهاي اسلامي داراي پاسخ کاملي به سوالي با عنوان آزادي و برابري جنسيتي براي زنان ميباشد.
برخورد با آزادي زن بزرگترين مسئله فکري براي مذهبيون اسلامي ميباشد؛ براي اينان در هر زمينه اي که ميخواهد باشد، آزادي پوشش، آزادي حضور اجتماعي يا آزادي همسرگزيني مطرود و محکوم است. اينها سوغات استعمار و فرهنگ “کثيف غربي” است و بالاخره جز انحراف، راه به جايي نميبرد. به نظر اين خونخواران مذهبي، شادي زن و مرد ميوه ممنوعه اي است که از سوي غرب براي انحراف و فريب انسانها.
اين دايناسورهاي اسلامي، آزادي زن را بدين گونه به تمسخر ميگيرند و ريشخند ميزنند که، وه، که چه زمينه آماده اي براي غربيان و استعمار و استبداد غربي که فرياد بکشند: آزادي شواي زن، و باز به قول اينها از چه آزاد شوي؟؟؟
چه سؤال جالبي. اين ديگر “از چه” ندارد؛ داري خفه ميشوي، هيچ چيز نداري و محرومي پس آزاد شو! از همه چيز آزاد شو. آنکه در زير سنگينترين بارها خفته است و دارد خفه ميشود. فقط به آزاد شدن و برخاستن از اين آوار خفقان و فشار مي انديشد نه به چگونه آزاد شدن و چگونه برخاستن. زن آزاد ميشود اما نه فقط با کتاب و دانش و ايجاد فرهنگ بالا و روشن بيني و بالا بردن سطح شعور و احساس و جهان بيني، بلکه با قيچي! آري با قيچي کردن چادر، زن روشنفکر ميشود.
اين شيخ پشم الدينها نقل قولهاي غيرواقعي از اروپا و اروپائيان را ادامه ميدهند تا معلوم کنند که آزادي زن اروپايي به چيزي جز فروپاشي اجتماعي و نابودي ارزشهاي موجود منجر نشده است. و همچنين حاکمان جمهوري اسلامي تفاوتي عمده بين مفاهيمي همانند “لذتگرايي” گرايش طبيعي زن براي ارضاء جنسي (سکس) آزادي و استقلال جنسي زن از يک سو و مفاهيمي چون عشق هاي ارزان قيمت فرنگي وحتي همخوابگي هاي سهل از سوي ديگر نميبينند و فکر ميکنند زني که ميخواهد از زندگيش لذت ببرد و صاحب حق کنترل جنسي خود باشد لزوما راهي جز افتادن به دام مشغوليات غير اخلاقي و فحشا در پيش رو ندارد.
از نظر حاکمان جلاد جمهوري اسلامي ايران و اسلام گرايان آزادي جنسي فريبي است از نوع فريب هاي بيشمار که نظام پليد سرمايه داري غربي در جهان امروز ، شرق و غرب ،خودي و بيگانه به دامن ميزند با اين وجود دروغگو کم حافظه هم هست و ضد و نقيض گفتن شيوه ي مرسوم اين حاکمان جلاد و اسلام گرايان است.بطور مثال حاکمان حاکم بر جمهوري آدمکش ايران از سويي ميگويند آزادي جنسي در اروپا باعث شده است تا زندگي ها خاموش و سرد شوند و ازدواج انجام نگيرد و وقتي هم انجام شد چون طرفين قبلا هم آغوشي را تجربه کرده اند به هيچ تغيري در زندگي و رابطه زن و مرد منجر نشود.
به قول آنها زن و مرد اروپائي در بيرون کليسا و يا سالن ازدواج و درست پس از پايان ازدواج از همديگر جدا ميشوند از طرفي همين جلادان اسلام گرا من جمله جلادان حاکم بر کشورم ايران ميگويند پسران در کشورهاي اسکانديناوي تا سن ۱۸ سالگي به بلوغ نميرسند! در نتيجه مشکل عمده در اين کشورها ناتوانايي مردان براي پاسخ به نيازها و ارضاء طبيعي زنان است بالاخره کدام نقل قول درست است ؟ اگر آزادي زن در کشورهاي اروپائي فاجعه ي انساني به حساب نمي آيد و بحران و تعارمن و تضادي ايجاد نميکند براي آن است که جوانان آنجاها از نظر جنسي ناتوانند و نميتوانند از اين آزادي سوء استفاده کنند اما آزادي زنان و دختران ايراني به خاطر شرايط بيولوژيکي و اقليمي خاص در ايران تاثير کاملا بر عکس دارد و به فحشا و تضاد و تعارض و بحران اجتماعي مي انجامد.زنان در کشوري به بزرگي ايران تحت کنترل دولتي و مذهبي جان ميکنند.جدايي جنسي در تماميت خود به مليون ها زن و مرد اين کشور تحميل شده مراوده اي و رفت و آمد جنسي در تمام ابعاد خود بلکي موقوف است و براي تحميل يک چنين نگرش و خواست غير واقعي به جامعه ، گروهاي گشت و کنترل راه افتاده اند و سرکوب جنسي به بخش جدايي ناپذير استراژدي سرکوب اجتماعي رژيم اسلامي تبديل شده است. همه جريان هاي بنيادگرا در پايان به يک رودخانه ميريزند و افتخار آپارتايد جنسي جمهوري اسلامي فقط خاص ملاها نيست.مطالبم همچنان ادامه دارد و در دفعات بعدي مينويسم لعنت به اسلام و اسلام گرايان و لعنت بر ترويج کنند گان اسلام و مسلمين
سحر حنفی کودکان کار و خيابان

يک واقعيت تلخي که در جامعه ايران وجود دارد و تا به امروز از سوي رژيم ظالم جمهوري اسلامي به آن پرداخته نشده،معضل کودکان خياباني است. کودکاني که به آنها اصلا توجه نمي شود و آنها نمادي در جامعه هستند تا فقر را به نمايش بگذارند و بي عدالتي ها و تبعيض را در جامعه نشان دهند.
هر روزه در جامعه شاهدکودکاني هستيم که سر چهار راهها و پشت چراغ قرمزها مشغول فروختن کبريت،گل،فال و….هستند.کودکاني را مي بينيم که با موجي از التماس در نگاهشان سد راه ماشين ها و عابرين پياده مي شوند و با التماس سعي در فروش آدامس و يا ورقي از فال دارند.دختر نوجواني را مي بينيم که مجبور است اسپند دود کند و شيشه ما شين ها را پاک کند تا شب گرسنه سر بر بالين نگذارد و آبرو و حيثيت خويش را به ناچيز نفروشد.
اگر به خياباني که مسير عبور ماشين ها است نگاه کنيم،همين که چراغ قرمز شد دختر کوچکي را مي بينيم که با مادر خود منتظر است تا حرکت ماشين ها متوقف شود تا او بتواند بسته اي کبريت بفروشد،همين که ماشين ها مي ايستند دخترک شيشه ماشين را با دستان کوچکش مي زند و با التماس از راننده مي خواهد يک بسته کبريت از او بخرد دخترک فکر مي کند چون راننده سوار ماشين مدل بالا است به او کمک مي کند ولي راننده سر او داد مي زند که از ماشين دور شود.دخترک نگاهش به دختر کوچکي که در صندلي عقب ماشين نشسته مي افتد که هم سن و سال اوست ولي به جاي کبريت،عروسک در دستش است،در يک ماشين مدل بالا نشسته،کسي سر او داد نمي زند و به جاي اشک،خنده بر لبانش نشسته است و براي به دست آوردن لقمه ناني صبح تا شب در خيابانها پرسه نمي زند.دخترک تمامي اين تبعيض ها را خوب مي فهمد و مي داند ولي براي زنده ماندن ناچار است تلاش کند پس منتظر مي ماند تا دوباره چراغ قرمز شود تا به سراغ ماشين ديگري برود.
صاحبان اين ماشين ها و کساني که به اين کودکان هيچ توجهي نمي کنند افرادي هستند که توسط رژيم جمهوري اسلامي به سرمايه داراني بزرگ تبديل شده اند اين افراد بويي از انسانيت نبرده اند و فقط به فکر مال اندوزي و مقام هستند و انسانيت براي آنها معنايي ندارد.
سردمداران جمهوري اسلامي حق و حقوق اين کودکان را دست چنين افرادي سپرده است اين رژيم فاسد از همان بدو تولد کودکان را به سوي فقر و نداري مي کشاند تا خود به اهداف ننگينش برسد.
دل کوچک کودکان معصوم طاقت اين همه سختي و مشقت را ندارد،دل کوچک شان نمي تواند اين همه بي مهري را تحمل کند،اين کودکان زير بار فشار زندگي،فقر و فلاکت نابود مي شوند اين کودکان قربانيان جمهوري اسلامي هستند.
بسياري از خانواده ها به خاطر فقر و تنگدستي،براي امرار معاش و گذراندن زندگي،کودکان خود را به کار در خيابان وادار مي کنند و اين کودکان عليرغم داشتن خانواده از کوچکترين و ابتدايي ترين حقوق انساني خود که حق آموزش و تحصيل است محروم مانده اند و به جاي رفتن به مدرسه براي کار روانه خيابانها مي شوند.
کودکان خياباني دنياي معصومانه کودکي خود را رها کرده و به دنيايي قدم نهاده اند که بسيار بي رحم و خشونت آميز است. اين دنياي وحشتناک و تيره و تار را جمهوري اسلامي براي کودکان ساخته است.
کودکان خياباني بهترين سالهاي عمر خود را در خيابانها مي گذرانند،آنها درست زماني که بايد پشت نيمکت مدرسه باشند،درست زماني که بايد فرياد شادي آنها در خيابانها بپيچد و شادي را تجربه کنند،زماني که بايد دست نوازش پدر و مادر را احساس کنند و….آنگاه تلخي زندگي به سراغشان مي آيد،آنها را سر چهار راهها مي نشاند،در همان خيابانها بزرگ مي شوند کودکي خود را گم مي کنند،اين کودکان با عقده هاي رواني بزرگ مي شوند ودر خيابان ها تبعيض را به خوبي مي بينند و درک مي کنند،آنها با بي مهري و کدورت ها و حقارت ها بزرگ مي شوند و کينه اي از کل جامعه در دل خود جمع مي کنند.
اين کودکان همان آينده سازان فرداي کشور ايران هستند که بازيچه سياست هاي کثيف جمهوري اسلامي شده اند و هيچ نهاد و ارگاني وجود ندارد که از آنها حمايت کند و هيچ حق و حقوقي براي اين کودکان وجود ندارد.
اگر بخواهيم اين مشکلات و معضلات را ريشه يابي کنيم بايد به عواملي از جمله فقر خانواده ها،توزيع نا عادلانه ثروت در سطح جامعه،خصوصي شدن آموزش و پرورش،اعتياد و طلاق والدين اشاره کنيم . باعث و باني تمامي اين مشکلات کسي جز جمهوري اسلامي نيست.
به اميد روزي که هر چه زودتر اين رژيم اسلامي سرنگون شود تا همه مردم،به خصوص کودکان بتوانند بدون فقر و سختي زندگي راحتي داشته باشند.
مرگ بر جمهوري اسلامي
زنده باد حزب کمونيست کارگري ايران
سحر حنفي