بایگانی دسته: مقالات

محمد شکوهی- حملات وحشیانه پلیس مقدونیه به پناهجویان، دهها نفر مجروح شدند. مرزها باید به روی پناهندگان باز شود

در هفته های اخیر و به دنبال به اجرا گذاشتن سیاستهای ضد پناهندگی توسط دولت مقدونیه،  از ایجاد دیوار مرزی گرفته تا سیاست ضد انسانی تفکیک پناهجویان، به سیاسی و غیر سیاسی، دهها نفر از پناهجویان دست به اعتراضات گسترده بر علیه این سیاستها زده اند.

در ادامه این اعتراضات روز گذشته حدود ۴۰ نفر در حمله پلیس ضدشورش به پناهجویان که مقدونیه مسیر آنها از یونان به سوی غرب اروپا را سد کرده، زخمی شده اند.گزارش ها حاکیست که پلیس مقدونیه موقتا وارد یونان شد و به سوی این افراد نارنجک مختل کننده حواس انداخت.

در هفته های اخیر پلیس مقدونیه با اتخاذ سیاست ضد انسانی تفکیک پناهجویان به “سیاسی” و”غیر سیاسی”، به تعداد زیادی از پناهجویان فرارکرده از جهنم جمهوری اسلامی اجازه ورود نمی دهد. در واکنش به این سیاست ضد انسانی پیش از سه هفته است که دهها پناهجوی ایرانی در مرز دست به اعتراض و مبارزه زده اند.

سیاست ضد انسانی دولت مقدونیه در برخورد به پناهجویان محکوم است. مرزها باید به روی ورود پناهجویان، از جمله پناهجویان فراری از جهنم جمهوری اسلامی بازشود.

محمد شکوهی ۲۹ نوامبر ۲۰۱۵

 

حسن صالحی- یک تراژدی انسانی در مرزهای مقدونیه

خانه و کاشانه خود را ترک کنی و با هزار و یک خطر خود را از یونان به مرزهای مقدونیه برسانی و آنجا تو را برای رسیدن به یک زندگی امن و بهتر متوقف کنند. برای توقف شما ارتش و پلیس را بکار گیرند، سیم خاردار برپاکنند، نارنجک مختل کننده حواس به سوی شما پرتاب نمایند و با باتوم به جانتان بیفتند.

در این شرایط چیکار می کردید؟ اگر من بودم با هر چه که در دسترسم می بود از خود دفاع می کردم. ببنید که این زن ایرانی گیر کرده در مرز مقدونیه به خبرگزاری آسوشیتدپرس چه می گوید. نامش فاطمه، ۴۱ ساله و اهل اهواز است:

“۱۰ روز است با دو پسرم اینجا هستیم. قصد داریم به آتن برگردیم تا ببینیم چکار می کنیم. ما راهی برای برگشتن به ایران نداریم، آنجا فقط زندان منتظر ماست. ما درک می کنیم که سوری ها، افغان ها و عراقی ها درگیر جنگ هستند، اما ما یک مشکل بزرگ سیاسی داریم. در کشور ما آزادی نیست.”

این تراژدی انسانی را دولتهای دیکتاتور و جنایتکار، حکومتها و دستجات مرتجع اسلامی با حمایت دول غربی و روسیه همپیمانان منطقه ای شان برای انسانها آفریده اند. خودشان مسئول این کوچ اجباری و دربدری انسانها هستند. این انسانها محتاج در این سرمای گزنده نیاز به کاشیانه و همدردی دارند نه باتوم و ارتش و نارنجک مختل کننده حواس. شرم بر این دولتها باد! مرزها را باز کنید.
حسن صالحی

 

حسن صالحی – پاسخ به نخست وزیر سوئد در اعتراف به ساده لوحی سوئد به خطر تروریسم اسلامی

به آقای استفان لوون نخست وزیر سوئد

من نیز مانند بسیاری دیگر از شهروندان از افزایش خطر انجام عملیات تروریستی توسط گروههای اسلامی در سوئد نگران هستم . شما گفته اید که در این مورد سوئد “ساده لوحانه” عمل کرده است. اعتراف به اشتباه و تلاش برای جبران آن طبعا کار پسندیده ای است. ولی اشتباه دولت سوئد ساده لوحی نبوده است. اشتباه این بوده است که دولت سوئد در مقابل جریانات اسلامی همواره کوتاه آمده است و برای دورن کردن خطر، به آنها باج داده است.

سالهاست که جریانات مترقی و پیشرو در این مورد به شما هشدار داده اند ولی متاسفانه گوش شنوایی نبوده است.

ما به شما گفتیم که بسیاری از مساجد سوئد به مراکز سربازگیری برای جریانات اسلامی تبدیل شده است و امامان مرتجع اسلامی به تبلیغ زن آزاری و نفرت پراکنی علیه غیر اسلامی ها و همجنسگرایان مشغول هستند اما شما چشم فرو بستید و کاری نکردید. خواستیم که حداقل کمک های دولتی به آنها را قطع کنید حتی این کار را هم نکردید. به شما در مورد افزایش مدارس اسلامی در سوئد که با کمک دولتهای اسلامی نظیر عربستان سعودی پا گرفته اند هشدار دادیم و اعلام کردیم که در یک جامعه سکولار نباید آموزش کودکان به دست مدارس مذهبی سپرده شود ولی باز شما گوش نکردید. گفتیم که موارد متعددی از آزار فیزیکی و روانی کودکان گزارش شده است. با سند و مدرک نشان دادیم که در این مدارس به کودکان رسوم تبعیض آمیز نسبت به زنان آموزش داده می شود، به دختران خردسال حجاب اسلامی تحمیل می شود و کودکان از رقص و موسیقى و آموزش جنسى محرومند. گفتیم که این مدارس با برانگیختن نفرت علیه مردمان منتسب به ادیان دیگر عملا به مراکز سربازگیری نیروهای تروریست اسلامی تبدیل شده اند ولی شما گوش نکردید. همین امروز در کمون Skövde پا را فراتر گذاشته اید و مجوز تاسیس مدرسه آمادگی اسلامی را صادر کرده اید، غافل از اینکه کودکان معصوم مذهبی ندارند.

شما می گوئید “ساده لوح” بوده اید ولی در کابینه خود مهمت کاپلان وزیر اسلامی مسکن و توسعه‌ی شهری را دارید که بیشتر از آنکه به فکر ساختن مسکن باشد به فکر ساختن مسجد است تا به خیال خود از این طریق جلوی داعش را بگیرد.

به شما گفتیم که در مورد کسانی که از سوئد به داعش می پیوندند و در اقدامات جنایتکارنه اش شرکت می کنند و دوباره آزادانه به سوئد باز می گردند باید فکری کرد و شما گوش ندادید.

به شما گفتیم که آنچه در سوئد و دیگر کشورهای اروپایی جریان دارد به محک گذاشتن تحمل جامعه در همزیستی عقاید مختلف نیست. گفتیم مسئله بر سر مقابله سیاسی با یک نیروی مخرب و ضدانسانی به نام اسلامی سیاسی است ولی شما ما را با القابی نظیر “اسلام هراسی” تکفیر کردید.

بعنوان کسانی که از کشورهای اسلام زده فرار کرده ایم از اعمال وحشیانه اسلامیون حاکم علیه ما، زنان، کارگران و زندانیان سیاسی و علیه شهروندان گفتیم و شما باز هم گوش نکردید چرا که دامنه جنایات آنها هنوز به اروپا کشیده نشده بود.

آقای نخست وزیر!

دولت سوئد “ساده لوح” بوده است ولی ما نبوده ایم. هرچند که اکنون به اشتباه خود اقرار کرده اید ولی چیزی در باره پایان دادن به سیاست باج دهی به دولتهای اسلامی نگفته اید. از این حرفی نزده اید که باید به جای امتیاز دادن به دولتهای قومی و اسلامی به جنبش های آزدیخواهانه در کشورهایی نظیر ایران، عراق و افغانستان کمک کرد. از بستن مدارس مذهبی و اسلامی و قطع کمک دولتی به نهادها و فرقه های مذهبی سخنی نگفته اید. به دفاع از حقوق جهانشمول زنان و کودکان در خانواده های مسلمان اشاره نکرده اید. از این حرفی نزده اید که حق پناهندگی قربانیان تروریسم اسلامی در ایران و عراق و افغانستان و سوریه باید برسمیت شناخته شود و …

آقای نخست وزیر!

اکثریت بزرگی از مهاجرین از دست دولتها و جریانات اسلامی به سوئد پناهنده شده اند. اینها یا سکولارند یا به ارزشهای سکولار احترام میگذارند. اما بدلیل عدم حمایت دولت اینجا هم دارند بخشا زیر دست و پای جریانات مرتجع اسلامی و امامان مساجد و نظایر اینها قربانی میشوند. تقویت این نیرو باید در دستو کار جامعه سوئد قرار بگیرد. در مقابل نمایندگان خود گمارده مردم منتسب به اسلام صدها چهره محبوب و سرشناس وجود دارد که از حقوق زنان و کودکان و ارزشهای انسانی دفاع می کنند و باید هر چه بیشتر امکان ابراز وجود پیدا کنند. این نیرو می تواند در مهار و منزوی کردن جریانات اسلامی و راسیستی نقش مهمی ایفا کند. از شما می خواهم که از این نیرو قویا حمایت و پشتیبانی کنید.

حسن صالحی

دبیر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در شهر مالمو
جمعه ۲۹ آبان ۱۳۹۴

چند سؤال از عبدالله اسدی در مورد توافقات هسته‌ای ایران و ۱+۵

ازآنجایی‌که پس از توافق شش قدرت جهانی با ایران سؤالات زیادی در میان پناه‌جویان و افرادی که می‌خواهند به‌منظور درخواست پناهندگی در ترکیه و کشورهای غربی از ایران خارج شوند مطرح‌شده و به فدراسیون رسیده است، در نظر گرفتیم در این شماره همبستگی این سؤالات را با عبدالله اسدی مطرح نماییم.

همبستگی: برای بسیاری از افرادی که مدت‌هاست دنبال راهی برای خروج از ایران بوده‌اند اکنون این سؤال مطرح است که آیا به بهبود اوضاع داخلی ایران پس از لغو تحریم‌ها و عادی‌سازی روابط ایران با غرب امیدی هست تا فعلاً دست به اقدامی برای خروج از ایران نزنند؟ این روزها ارزیابی و تحلیل‌ها در موردتوافق وین بسیار زیاد و متفاوت است، نظر شما در این مورد چیست؟ قرار است نتیجه عملی این توافقات چه تأثیراتی بر روابط غرب با جمهوری اسلامی بگذارد؟

عبدالله اسدی: پیش‌بینی در این مورد کار آسانی نیست ولی عادی‌سازی روابط میان غرب و جمهوری اسلامی هم کار آسانی نیست، چون جمهوری اسلامی هنوز بزرگ‌ترین قدرتی است که اسلام سیاسی را در منطقه نمایندگی می‌کند، بنابراین جنگ سرد همچنان میان غرب و ایران و از طرف دیگر میان اسرائیل و جمهوری اسلامی ادامه پیدا می‌کند. اجازه بدهید اول به موقعیتی که جمهوری اسلامی پیداکرده خیلی مختصر اشاره‌کنم. خیلی طبیعی است که تحریم‌های اقتصادی برای جامعه ایران فلج‌کننده و ویرانگر بوده و به همین دلیل جمهوری اسلامی می‌بایست در مقابل چنین وضعیتی سر تسلیم فرود بیاورد و شکست خود را بپذیرد و به این توافقات گردن بگذارد. هدف غرب از این توافق مهار جمهوری اسلامی از دسترسی به سلاح هسته‌ای است، نه بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران. به‌هرحال هدفی که درزمینهٔ هسته‌ای به دنبال آن بودند، متحقق شد ولی در تمام طول مذاکرات هسته‌ای، آمریکا و دیگر قدرت‌های متحدش وارد بحث حقوق بشر و ایجاد فضای باز سیاسی و فرهنگی و غیره با جمهوری اسلامی نشدند. هدف آن‌ها همین بود که جمهوری اسلامی به قدرت هسته‌ای تبدیل نشود. نگرانی و فشار اسرائیل این موضوع را برای خود آمریکا مدت‌ها بود جدی‌تر کرده بود.

اینکه در درازمدت این توافق می‌تواند بر زندگی مردم تأثیر مثبت بگذارد یا نه، بعید به نظر می‌رسد، ولی به‌عنوان قدم اول برای مردم ایران خبر خوشحال‌کننده‌ای بود و دیدیم که همزمان با پایان مذاکرات، مردم اظهار خوشحالی کردند. خوشحالی‌شان هم از شکست جمهوری اسلامی بود. خوشحالی از اینکه خامنه‌ای و هم‌دستان تندرو و دلواپسش در این جریان شکست خوردند. هرچقدر در این چند سال علیه آمریکا و غرب و تهدید به نابودی اسرائیل گفتند و بافتند پنبه شد و دست از پا درازتر برگشتند سر جای قبلی‌شان. به‌هرحال اتفاقی که افتاد این است که قدرت هسته‌ای جمهوری اسلامی را بی‌خطر ساختند. برای مثال هفت تن ذخیره اورانیوم را به ۳۰۰ کیلو کاهش داده‌اند، تحریم تسلیحاتی به مدت ۵ سال و تحریم موشک‌های بالستیک به مدت ۸ سال و عدم امکان استفاده از رآکتورهای هسته‌ای آب‌سنگین و امکان تحقیق بر ۳۰ دستگاه سانتریفیوژ به مدت ۸ سال، پذیرش پروتکل الحاقی مصوب ۱۹۹۷ و امکان دسترسی سریع آژانس انرژی اتمی به هر نوع امکان غنی‌سازی غیر صلح‌آمیز، همه و همه فاکتورها و محدودیت‌های جدی‌ای هستند که جمهوری اسلامی را از دسترسی به سلاح هسته‌ای بازمی‌دارد.

همبستگی: آیا این توافقات در بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران تأثیری دارد؟

عبدالله اسدی: به نظر من دوراندیشی و تحلیل در این مورد هنر زیادی لازم ندارد، مردم ایران دارای تجربه ۳۷ سال حاکمیت جمهوری اسلامی بوده‌اند. حقوق بشر در اسلام و قوانین اسلامی هیچ معنا و مفهومی ندارد. ازنظر من حقوق بشر معانی بسیار عملی‌تر از آن چیزی دارد که امروز حتی در پیشرفته‌ترین کشورهای جهان از آن تعریف و تمجید می‌شود، چه رسد به رعایت آن در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی؛ ولی تفاوت‌های زیادی در فهم حقوق بشر در جامعه بشری وجود دارد. در بسیاری از کشورهای جهان مجازات اعدام، هم از قوانین کشور خارج‌شده و هم از فرهنگ مردم. متأسفانه سطح نقض حقوق بشر در ایران چنان تضعیف و تنزل پیداکرده که وقتی از نقض حقوق بشر صحبت می‌شود اولین موضوعی که موردتوجه قرار می‌گیرد اجرای مجازات اعدام است و یا در بسیاری اوقات زشت و زمخت‌تر از آن اعدام کودکان است. در کشوری که قانون و فرهنگ مجازات اعدام وجود دارد پایه‌ای‌ترین حقوق و حرمت انسان به‌آسانی پایمال می‌شود.

حقوق بشر اساسی‌ترین و ابتدایی‌ترین حقوقی است که هر فرد به‌طور ذاتی و به‌صرف انسان بودن باید از آن بهره‌مند باشد. این تعریف ساده عواقب و بازتاب اجتماعی و سیاسی مهمی را برای مردم و برای دولت‌ها به دنبال دارد. رعایت حقوق بشر و احترام به حقوق بشر برای عده خاصی از آحاد بشر نیست. خیلی ساده، در هر جامعه‌ای که فاصله طبقاتی و تبعیض و بی‌عدالتی هست خود به معنای پایمال شدن حقوق بشر است؛ بنابراین حقوق بشر آن چیزی نیست که در اعلامیه جهانی حقوق بشر تبلور پیداکرده است. متأسفانه امروزه بی‌رحمی انسان تحت نام نژاد برتر، مذهب برتر، ملت برتر و تحت نام شیعه و سنی و کافر و مسلمان، دفاع از تمامیت ارضی و هزار و یک دلیل پوچ و بی‌معنا در خشن‌ترین حالت حقوق و احترام و اختیارات انسان‌ها زیر پا گذاشته می‌شود. اجازه بدهید از سؤال اصلی دور نشویم. اگر کسی فکر می‌کند به دنبال توافق هسته‌ای حقوق و اختیارات و حق‌طلبی در ایران به این معنای ساده که کارگران می‌توانند آزادانه روز جهانی کارگر را جشن بگیرند، روزنامه‌نگاران اجازه پیدا می‌کنند بدون ترس از اینکه روزنامه‌شان بسته شود و خودشان روانه اوین شوند هر موضوعی را افشا کنند، دانشجویان اجازه پیدا می‌کنند بدون ترس از کمیته‌های انضباطی و حراستی‌ها جمع شوند و انتقاد کنند، خبرنامه‌شان را منتشر کنند و به دخالت مذهب در امور درسی و تفکیک جنسیتی و هزار و یک قیدوبند نا لازم دیگر نه بگویند، زنان اجازه ورود به استادیوم‌های ورزشی پیدا می‌کنند و از شر پوشش اجباری نجات پیدا می‌کنند، مجازات اعدام متوقف می‌شود، فشار از روی معتقدین به مذاهب دیگر علاوه بر مذهب رسمی برداشته می‌شود، زندانیان سیاسی آزاد می‌شوند و غیره، اشتباه می‌کند. این‌ها باید پایه‌ای‌ترین و اساسی‌ترین معیار بهبود در وضعیت حقوق بشر در ایران بعد از توافق هسته‌ای باشد. باور من بر این است که بعد از توافقات هسته‌ای، جمهوری اسلامی، به‌ویژه خامنه‌ای و جناح دلواپسش مثل مار زخمی می‌شوند، حتی اگر شده برای یک دوره کوتاه هم، اجرای مجازات اعدام را افزایش می‌دهند، مبارزات مردم را سرکوب می‌کنند و تا آنجایی که توازن قدرت اجازه دهد می‌کوشند تاوان شکستشان را در مذاکرات هسته‌ای از مردم بگیرند. در پاسخ به دوستانی که سؤال کرده‌اند باید بگویم با این توضیحات اگر من باشم برنامه‌ریزی قبلی‌ام را برای مهاجرت، به امید اینکه بعد از توافقات هسته‌ای، اتفاق خاصی می‌افتد گره نمی‌زنم.

همبستگی: در شرایط فعلی توصیه شما به مردم ایران چیست؟

عبدالله اسدی: من فکر می‌کنم فرصت مهمی است. الآن که کشورهای غربی و شرکت‌ها و مؤسسات زیادی برای بستن قراردادهای تجاری و سرمایه‌گذاری یکی پس از دیگری به ایران می‌روند، مردم هم قدم به جلو بگذارند، خواسته‌ها و مطالباتشان را مطرح کنند. اگر مردم ایران می‌خواهند یک لکه ننگ را از پیشانی جامعه پاک کنند، باید خواست لغو مجازات مرگ را به خواست اصلی خود تبدیل کنند. آزادی زندانیان سیاسی، لغو پوشش اجباری، حل معضل بیکاری، خدمات درمانی رایگان و ایجاد امکانات برای تغییر بنیادی و بهبود در محیط‌زیست، خواسته‌های پایه‌ای و شرط سعادت و خوشبختی و احترام به حقوق انسان است و لازم است مردم آن‌ها را به‌عنوان مطالبه فوری خود مطرح کنند و باقدرت اجتماعی و سازمان‌دهی خواستار اجرای آن‌ها شوند.

Abe Asadi

میلاد رابعی:مهاجرت، مذاکرات هستهای و گشایش اقتصادی

همان‌طور که در مصاحبه با عبدالله اسدی در همین شماره مشاهده کردیم، پس از انجام مذاکرات و توافقات نیم‌بند هسته‌ای، جریاناتی به گشایش اقتصادی و کاهش سطح تورم در ایران امیدوار شده و به مردم انواع و اقسام وعده‌ها را می‌دهند. در همین راستا موضوع مهاجرت نیز مطرح می‌گردد. عده‌ای بر این باور غلط هستند که پس از رفع تحریم‌ها شرایط اقتصادی در ایران دست‌خوش تغییر گردیده و زندگی و معیشت مردم بهبود خواهد یافت، به همین دلیل تصمیم برای مهاجرت در این مقطع عملی عجولانه و غلط است. پیش از هر چیز باید متذکر شویم که این اولین باری نیست که جریانات راست و اصلاح‌طلب، خواب تغییرات مثبت در ایران را می‌بینند. در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی، پس از هر انتخاباتی و خصوصاً پس از روی کار آمدن محمد خاتمی عده‌ای چنین تلقین می‌کردند که شرایط در حال تغییر است. با انتخاب روحانی نیز شاهد چنین جریانی بودیم. این بار هم به بهانه رفع تحریمات اقتصادی چنین تحلیل‌هایی ارائه می‌شود. در این واقعیت شکی نیست که اعمال تحریم‌ها بیشترین فشار را روی مردم و سطح معیشت آن‌ها وارد آورده است، اما از این موضوع نمی‌توان نتیجه گرفت که رفع تحریم‌ها به سود زندگی اقتصادی مردم تمام شود. برای مثال کارخانه‌هایی که در پی تحریم‌ها و عدم دسترسی به مواد اولیه، قیمت کالاهای تولیدی خود را بالا بردند، پس از رفع تحریم‌ها و امکان خرید ارزان‌تر مواد اولیه قیمت نهایی کالای خود را کاهش نخواهند داد و مابه‌التفاوت آن به‌عنوان سود به جیب صاحبان سرمایه خواهد رفت؛ بنابراین رفع تحریمات اقتصادی تنها، سود بیشتری نصیب صاحبان ابزار تولید خواهد کرد و مردم عادی هیچ نفعی از آن نخواهند برد. از طرفی جمهوری اسلامی در هفته اخیر مجوز فعالیت برای ده‌ها شبکه خبری غرب را صادر کرد که از آن جمله می‌توان به آژانس خبرپراکنی بی‌بی‌سی اشاره کرد. واضح است که پس از ساخت‌وپاخت با غرب، جمهوری اسلامی تغییر ماهیت نداده و یک‌شبه دموکرات نشده تا بخواهد حضور رسانه‌های منتقد غربی را در تهران تحمل کند، بلکه این رسانه‌های غربی هستند که قرار است با شروع فعالیت در ایران دز مخالفت خود با رژیم را کم‌تر کرده و به دادن تصویری دروغین از جامعه ایران بپردازند. این رسانه‌ها مجوز فعالیت دریافت کرده‌اند تا از جامعه ایران تصویر جامعه‌ای آزاد و روبه‌پیشرفت ارائه دهند و “نتایج مثبت” رفع تحریم‌ها را به جهان نشان دهند. کاری که در دوران ریاست جمهوری خاتمی بارها انجام داده‌اند. از پیست‌های اسکی و تنیس و رالی گزارش تهیه کنند و به‌عنوان نشانه‌های رشد و شکوفایی، تحویل مردم جهان بدهند. بدیهی است که در چنین شرایطی غرب، جمهوری اسلامی را به‌عنوان حکومتی متعارف خواهد پذیرفت و شرایط برای درخواست پناهندگی و ارائه دلایل، بسیار دشوارتر خواهد شد.

مجموعه شرایط فوق نشان می‌دهد که کوچک‌ترین امیدی به بهبود وضع اقتصادی و سیاسی در ایران نمی‌توان داشت و کسانی که به هر دلیلی قصد خروج از کشور و مهاجرت رادارند، نباید با این امیدهای واهی و بی‌پایه قصد خود را به تأخیر اندازند. جهنمی که جمهوری اسلامی از جامعه ایران ساخته است با رفع تحریم‌ها، بهشت نمی‌شود.

میلاد رابعی

 

صغری آتشکار:دیگر راه درازی برای جمهوری اسلامی باقی نمانده

سرانجام خیمه‌شب‌بازی هسته‌ای، این روزها به آنچه از سوی خبرگزاری‌ها و رسانه‌های بزرگ در اختیار جهانیان قرار می‌دهند نمی‌توان به آن نام خبر داد. بلکه به نظر می‌رسد پاره‌ای از شایعات را تبدیل به خبر می‌کنند و یا احتمالاً پاره‌ای از پیش‌بینی‌ها و پیش‌گویی‌ها را تبدیل به خبر می‌کنند. درمجموع تمام این‌ها باید موردبررسی قرار گیرد چراکه به قول ما ایرانی‌ها تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها؛ بنابراین همین خبرها هرچند که به نظر می‌رسد ریشه‌های اصلی و اصولی ندارد و یا آن‌طور که بایدوشاید واقعیت‌ها را منعکس نمی‌کند و یا آنچه را که می‌توان بسیار ساده روی آن متمرکز شد این است که آنچه را که واقعیت دارد به‌عنوان منافع ملی پنهان کرده و یا وارونه جلوه می‌دهند بنابراین همین شایعه‌ها و پیش‌بینی‌ها و پیش‌گویی‌ها قابل‌بحث و بررسی است.

اما درمجموع به نظر می‌رسد دلایل متعددی وجود دارد که تقریباً حکومت اسلامی و کشورهای ۱+۵ به توافق رسیده‌اند. برای مثال در خبرها آمده بود که سیزده تن طلای ایران که در ونزوئلا بود و به دلیل تحریم‌ها انتقال آن میسر نبود منتقل شد، درحالی‌که هنوز تحریم‌ها برداشته نشده است. علاوه بر آن خبرهایی از داخل ایران به گوش می‌رسد که در ایران کمتر منعکس می‌شود و یا در روزنامه‌های داخل ایران جایی را به آن اختصاص می‌دهند که موردتوجه قرار نگیرد و آن اینکه کمپانی‌های مختلفی برای عقد قراردادهای متعددی در تمام زمینه‌ها مشغول هستند مثلاً فرانسه قراردادی را امضاء کرده که ظاهراً وضع قطارها را کمی سروسامان دهد ولی در باطن سرگرم قراردادهای میلیاردی هستند. کمپانی‌های نفتی مأموران خودشان را به‌عنوان گروه‌های دانشگاهی و یا به‌عنوان گروه‌های دیپلماتیک به ایران فرستاده‌اند و مشغول مذاکره هستند که به‌محض اینکه تحریم‌ها برداشته شد این قراردادهای آماده‌شده را به مرحله اجرا بگذارند و می‌گویند اگر این تحریم‌ها برداشته شود مردم ایران ازنظر اقتصادی نفسی تازه خواهند کرد.

یعنی کمی اوضاع‌واحوال اقتصادی‌شان بهتر خواهد شد و ضمناً در بین گفتگوها مسئله دیگری که موردبحث قرارگرفته و گاهی به آن اشاره‌شده ولی پی گیری نشده است و همین‌که اشاره‌شده ولی پی گیری نشده بعضی آدم‌های کنجکاو را وادار می‌کند تا خبر را دنبال کنند و آن مسئله حقوق بشر در ایران است. گویا در اوایل گفتگوها که طرفین مقابل هم جبهه‌گیری داشتند، یکی از مسائلی که مطرح می‌شد مسئله حقوق بشر در ایران بود خلاصه در مورد پیروان ادیان گوناگون که می‌گفتند شما حق ندارید یک نفر را به دلیل اینکه دیانت دیگری دارد او را زندان کنید یا اعدام کنید و یا فرزندان آنان را از تحصیل محروم کنید چراکه به دیانت دیگری باور دارند ازجمله بهاییان ایران که طی این سال‌ها با مشکلات زیادی روبرو بوده‌اند و حاکمان ولایت‌فقیه با نقض حقوق بشر توانسته‌اند مردم را شستشوی مغزی دهند؛ بنابراین تنها نقطه‌ضعف این حکومت همین مسئله حقوق بشر است که نمی‌توانند آن را رها کنند که اگر این کار را انجام دهند دیگر چیزی از حکومت اسلامی آن‌ها باقی نمی‌ماند.

حکومت اسلامی یعنی مشتی آخوند که قانون نمی‌شناسند و تازه آنچه را خودشان از یک مسئله مذهبی تفسیر می‌کنند می‌خواهند در جامعه‌ای مثل ایران پیاده کنند و از طرفی این‌طور که به نظر می‌رسد کشورهای آمریکا و ۱+۵ کوتاه آمده‌اند و جمهوری اسلامی که کاملاً از مواضع خودش بعد از میلیاردها دلاری که به باد فنا داده است عقب‌نشینی کرده و قرارداد نیز امضاء خواهد شد. درهرحال دیگر راه درازی برای جمهوری اسلامی نمانده است تا بعد از سال‌ها کش‌وقوس و موش و گربه بازی تکلیف این خیمه‌شب‌بازی روشن شود.

رحمت ابراهیمی:مردم ایران یک زندگی انسانی می‌خواهند، نه زندگی اسلامی

جمهوری اسلامی زیر فشارها و اعتراضات فزاینده مردم روزبه‌روز به فروپاشی خود نزدیک‌تر می‌شود. اعتصابات و اعتراضات کارگری همه‌جا به چشم می‌خورد. حتی این اعتراضات به داخل زندان‌ها هم کشیده شده و هرروز شاهد این هستیم که اعتراض در میان زندانیان سیاسی بالا می‌گیرد و انعکاس بیرونی پیدا می‌کند. زندانیان نامه‌های سرگشاده به بیرون می‌نویسند و کمپین اعتراضی و تبلیغی فراخوان می‌دهند. از مدت‌ها پیش در ایران شمارش معکوس آغازشده و ناقوس نابودی جمهوری اسلامی به صدا درآمده است.

اما حکومت اسلامی برای مهار کردن این اعتراضات دست به هر عمل قبیحی میزند. از برپایی چوبه‌های دار تا به راه انداختن بساط وحشیانه شلاق و شکنجه و دستگیری دختران و پسران جوان در جشن‌های خصوصی و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم، ازجمله ابزارهای هستند که حکومت اسلامی از آن‌ها برای تداوم حاکمیت ننگینش استفاده می‌کند. آمران به معروف و ناهیان از منکر که با الهام از اسلام ماقبل تاریخشان به جان مردم افتاده‌اند و زندگی روشن مردم را به تاریکی تبدیل کرده‌اند خود به‌زودی از سوی همین مردم، خودشان و بیت رهبری‌شان و همه دستگاه‌های قضائی و نهادهای امنیتی‌شان گرفتار خواهند شد.

ما نسل جوان امروز، جامعه کارگری امروز و نسل زنان امروز رژیم اسلامی را نمی‌خواهیم. نمی‌خواهیم بیشتر از این در فقر و محرومیت زندگی کنیم، نمی‌خواهیم بیشتر از این تحت ستم و تبعیض و نابرابر زندگی کنیم. می‌خواهیم از قیدوبند مذهب و جعل و خرافات نجات پیدا کنیم، می‌خواهیم دست مذهب از زندگی مردم کوتاه شود و به امر خصوصی افراد تبدیل شود، می‌خواهیم به‌عنوان انسان زدگی کنیم و اختیار خودمان به دست خودمان باشد. مردم ایران یک زندگی انسانی می‌خواهند نه زندگی اسلامی.

راحله تهرانی:مادران را سوگوار روزهای بربادرفته کودکانشان می‌کنند

دشواری‌های مادر شدن خود اتفاقی است که می‌تواند هرروز زندگی یک زن را متأثر کند اما افزودن بر این دشواری‌ها برای سربه‌راه کردن، غیرفعال کردن و به عقب راندن زنان از آرمان‌ها و باورهایشان خود فاجعه‌ای است غیر بشری. من نمی‌گویم زن‌ستیز چراکه محروم کردن زنان از دیدن، صحبت کردن و خبر داشتن از فرزندانشان تنها روح این مادران را نمی‌آزارد، بلکه تأثیر آن بسیار فراگیرتر از روح مادر است. این محرومیت ویرانگر روزهای خوب کودکی است که پایه ساز زندگی هر انسانی است. تا به این اندازه بی‌اهمیت جلوه دادن روح، جسم و زندگی شهروندان یک سرزمین، برای پیش برد اهداف یک عده آخوند مرتجع ضد زن ناباورانه است.

چگونه می‌شود مادر شدن را چماقی کرد و بر سر این مادران دربند کوبید! این مادران، فرزندان، شوهران و خانواده‌هایشان خالی از هر جریان تحمیلی، دردهای کافی‌ای را متحمل می‌شوند. فرزندان این زندانیان که خود شاهد و تجربه‌گر این خشونت‌هایی روا داشته هستند بهایی به‌اندازه گذراندن روزهای کودکی در ناشادی و بزرگ شدن بی‌وقفه را می‌پردازند. این کودکان بی‌آنکه که کودکی کنند بزرگ می‌شوند، ذهن این کودکان در جستجوی کلماتی برای توصیف لذت یک سرسره بازی بدون ترس و اضطراب بزرگ نمی‌شود، اینان از کودکی طلایه‌داران حقوق شهروندی در برابر خشونت و ظلم و ستم هستند.

آیا می‌شود شنیدن صدای کودکمان و خبر داشتن از حال‌وروز او را از ابتدایی‌ترین حقوق بنامیم؟ مادران را سوگوار روزهای بربادرفته کودکانشان می‌کنند تا مادری و احساسشان بر باورهایشان غلبه کند تا بتوانند عقاید خود را که از قرن اول هجری اندکی فراتر نرفته است تعمیم بدهند به‌کل جامعه و به زنان بگویند شما آفریده‌شده‌اید که فقط مادر باشید، شما نمی‌توانید خواهان حقوق و ارزش‌های غصب شده‌تان باشید. این مادران حتی اگر فرزندان خود را ارجح بدانند، احدی نمی‌تواند بر آن‌ها خورده بگیرد اما تنها چیزی که می‌ماند، نابرابری این مبارزه و قبضه قدرت است.

صدای شنیدن چکه آب برای روزها و روزها و نشنیدن صدای فرزندان هر دو شکنجه‌اند، فقط یکی را می‌شنوی و می‌بایست دوام بیاوری و یکی را نمی‌شنوی و دوام میاوری. خانم نرگس محمدی، من از زمره زنانی هستم که شجاعت، آگاهی و مقاومت شمارا از زمان شناختن شما ستوده‌ام. برای دردهایتان تنها می‌توانم آرزو کنم، هرچه زودتر به پایان برسد و شما از این حبس ناعادلانه رها شوید اما می‌توانم بگویم، من صدای شمارا شنیده‌ام و هم‌صدا با شما هستم، صدای شما رساتر از آن است که اجرهای زندان مانع از شنیدنش شود.

مهدی توکلیان:استان زرخیز خوزستان

خوزستان سرزمینی که در این روزگار باید به دلیل صنایع عظیم و ثروتمند نفتی در خاورمیانه چون نگینی بدرخشد متأسفانه ساکنین و بومیانش از کشورمان ایران حتی از نوشیدن آب آشامیدنی سالم نیز محروم‌اند و این فقط به دلیل سهل‌انگاری و سو مدیریت مسئولان نالایق و فرمایشی رژیم جمهوری اسلامی است.

ساکنین این استان زرخیز در جنوب ایران اعم از عرب‌زبان و لر و فارسی‌زبان خصوصاً عرب‌های هم‌وطن ما در استان به دلیل نبود امکانات، دوران نوجوانی و جوانی را از دست می‌دهند و به اعتیاد پناه می‌برند. مردم شریف خوزستان که روی دریایی از طلای سیاه زندگی می‌کنند با تحمل سنگین‌ترین هزینه‌ها در دوران جنگ با عراق و تحمل گرمای جان‌سوز که گاهی به ۵۵ درجه سانتی‌گراد می‌رسد و گردوغبار آلوده‌ای که از سمت کشورهای عربی وارد ایران می‌شود، کوچک‌ترین سهمی از ثروتی که به‌واقع میراث نیاکانشان است ندارند. به دلیل سو مدیریت در کشور در سال‌های گذشته نه‌تنها جمهوری اسلامی کمکی به مردم نکرده بلکه روزبه‌روز دریغ از دیروز، و با تأسف بسیار مردم این استان بمانند فقیرترین مردم جهان در قاره افریقا روزگار می‌گذرانند. اساساً به دلیل فقر مالی و فرهنگی که هردو مکمل یکدیگرند بعضی از هم‌وطنان عرب‌زبانمان در این سال‌ها لب به اعتراض علیه رژیم گشودند و متأسفانه با کوچک‌ترین اعتراضی به زندان می‌افتند و حتی اعدام می‌شوند و این اعدام‌ها متأسفانه معمولاً بدون دادگاه‌های عادلانه با نقض حقوق بشر صورت می‌گیرد. در سال‌های گذشته جناب احمد شهید بارها تقاضای ورود به ایران جهت رسیدگی به این زندانیان را داشتند ولی هر بار درخواست ایشان رد شده است.

در پایان این بخش عکس‌هایی را ضمیمه می‌کنم که عمق شرایط ناگوار خوزستان را به تصویر می‌کشند.