بایگانی دسته: مقالات

مسعود صالحی _ ژن خوب، ژن بد

 

ژن خوب، ژن بد

مدتی است که در دنیای مجازی پست‌هایی دست‌به‌دست می‌شود به اسم ژن خوب یا مرغوب. البته خیلی از این پست‌ها به‌صورت تمسخرآمیزی هستند که حالت جواب دارند، ولی چیزی که هست وجود این صحبت‌ها و بحث‌ها است که از بازماندگان یکسری از آدم‌های جنایتکار، خون‌خوار و دزد به دنیای مجازی و روزنامه‌ها راه پیداکرده که با بیان دیدگاه‌های مثبت خود نسبت به پدران جنایت‌کارشان صحبت می‌کنند. البته این امر طبیعی است که هر فرزندی از پدر خود تعریف می‌کند اما باهوش بودن و مردم‌دوست نشان دادن این افراد، دقیقاً توهین به شعور کل ملت است.

مثلاً خمینی را مردم‌دوست و طرف‌دار دموکراسی نشان می‌دهند و از او به‌عنوان یک آدم باهوش و بااستعداد یاد می‌کنند. کسی که تا پایان عمر نمی‌دانست جای فاعل و مفعول یک جمله کجاست. یا جنایتکار دیگری مانند صادق خلخالی که اوایل انقلاب هرکسی را که می‌خواست بدون هیچ دلیلی به جوخه اعدام می‌فرستاد و خون هزاران جوان بی‌گناه را بدون هیچ محاکمه قانونی به زمین ریخت و داغ دختران و پسران را که امید و آینده خانواده بودند بر دل پدر و مادرانشان گذاشت و یا همان پدر و مادرها را اعدام کرد و خانواده‌های بسیاری را از هم متلاشی کرد بدون هیچ توجیه و دلیل محکمه‌پسندی.

خمینی و دار و دسته جنایت‌کارش تمام ملت ایران را دشمن خود می‌دانستند و ایران را غنیمت جنگی که بعد از سال‌ها توانسته بودند به آن تسلط پیدا کنند، که همین دلیل باعث جنایات زیادی از طرف این آدم‌های عاری از هرگونه عطوفت و انسان‌دوستی در ایران شد که هنوز هم ادامه دارد و هرگونه اعتراضی را با شدیدترین حالت ممکن سرکوب می‌کنند، چون می‌دانند هیچ جایگاهی بر روی زمین ندارند و بعد از نابودی حکومت ننگینشان در ایران کاملاً از بین خواهند رفت. به همین دلیل این‌گونه برخورد می‌کنند. ولی چیزی که هست این فرزندان حکومت هستند که می‌خواهند وارد عرصه قدرت سیاسی شوند و به این دلیل باید رفتار گذشته پدران خود را توجیه کنند و خون‌خواری‌های آن‌ها را کاملاً درست و قانونی جلوه دهند تا بتوانند جایی برای خود باز کنند و دید مثبت خویش را نسبت به پدرانشان به جامعه تلقین کنند. آیا واقعاً این امکان‌پذیر است که مثلاً خلخالی را دموکرات و مردم‌دوست جلوه داد؟ یا خمینی را ناجی مردم ایران از ظلم و ستم شاهان نشان داد و در موردش مطلب نوشت؟ یا هاشمی رفسنجانی را مردی روشن‌فکر و طالب پیش‌رفت ایران و بالا بردن نام ایرانی دانست؟ البته که ما مردم فراموش‌کاری هستیم و خیلی زود به همه‌چیز عادت می‌کنیم و می‌گوییم مصلحت این است، خدا سزای آدم‌های جنایت‌کار را می‌دهد و همیشه منتظر ناجی‌ای از دنیای دیگر یا از آسمان‌ها هستیم.

عکس‌های لو رفته از خانواده‌های افرادی مانند حسین الله کرم که فرمانده چماق‌داران و لباس‌شخصی‌های  رژیم است، نشان می‌دهد که دخترش در جشن‌های خارج از کشور با لباس‌های به‌اصطلاح خودشان مبتذل ظاهر می‌شود، کسی که بابت بیرون بودن یک تار موی دختران با بدترین حالت با آن‌ها برخورد فیزیکی می‌کند، انجام هر کاری را برای خانواده خودش بلامانع می‌داند.

نوه خمینی از ژن خوب پدربزرگش یاد می‌کند، کسی که دستور تمام قتل‌های اول انقلاب تا سال ۶۷ را داد و تصمیم به جنگ ایران و عراق گرفت تا هر روز شاهد کشته شدن هزاران جوان بی‌گناه که هدفی جز دفاع از خاک کشورشان را نداشتند باشیم و یا  بقیه سرکرده‌های این حکومت دزد و جنایتکار و خون‌خوار که در کارهای خلاف ضد بشری از هم پیشی می‌گیرند، کشوری که در حال حاضر شاهد آن هستیم را به وجود آورده‌اند که باکمال تأسف در فقر، فحشا، اعتیاد، فساد مالی و پایین‌ترین حد از امکانات زندگی با تمام ثروتی که دارد در رتبه‌های آخر کشورها قرارگرفته است.

به امید هوشیاری و برخاستن تمام اقشار جامعه و ساختن ایران

مسعود صالحی

 

عبدالله اسدی: در پی رای قاضی دادگاه فدرال واشنگتن فرمان دونالد ترامپ مبنی بر ممنوعیت ورود اتباع ۷ کشور موقتا لغو شد

براساس رای این دادگاه همه افرادی که درحال حاضر در خارج از آمریکا قرار دارند و شامل فرمان ممنوعیت ورود به خاک آمریکا شده اند تا روز دوشنبه ۱۸ بهمن می توانند خود را به آمریکا برسانند. فرمان متوقف کردن صدور ویزا برای اتباع ۷ کشور جهان به آمریکا صدها هزار نفر را گرفتار کرده است.ترامپ گفته است رای این قاضی مضحک است و از آن به دادگاه تجدید نظر شکایت خواهد کرد.در پی فرمان ترامپ وزارت خارجه آمریکا ویزای ۶۰ هزار نفر از اتباع این هفت کشورا باطل کرد.

کارشناسان و مشاوران دونالد ترامپ در روزهای پایانی ماه ژانویه گزارش کردند که رئیس جمهوری آمریکا صدور ویزا برای اتباع کشورهای ایران،عراق، سوریه، لیبی، سومالی، سودان و یمن را به صورت موقت، تعلیق خواهد کرد. روز چهارشنبه اول ژانویه این طرح به صورت بیانیه ای رسما اعلام شد.از طرف دیگر دونالد ترامپ فرمان ساختن دیوارآهنین میان مرز آمریکا با مکزیک را تحت نام جلوگیری ازمهاجرت غیرقانونی به ایالت متحده آمریکا را نیز صادر کرد.

مقابله با ورود مهاجران و پناهجویان، تحت نام جلوگیری از ورود “مسلمانان و تروریستها” یکی از وعده‌های انتخاباتی ترامپ بود.ابعاد تبعیض آمیز و نژاد پرستانه سیاست مهاجرتی اخیر آمریکاه  نه تنها صدها هزار نفر که دارای گرین کارت آن کشور بوده اند و در این مدت در خارج از محدوده خاک آمریکاه بسربرده اند، با خطر جدی بازگشت به ایالت متحده مواجه کرده، بلکه صدها هزار نفراز اتباع این کشورها که دارای اقامت دائم هستند ولی هنوز سیتی زن شیپ آمریکا نشده اند، با خطر جدی لغو اقامت مواجه شده اند.برطبق این طرح در طول ۹۰ روز آینده نه آنهایی که بیرون از آمریکا قرار دارند می توانند به آمریکا برگردند و نه برای اتباع  متقاضی این ۷ کشور ویزا صادر می کنند.

پس از اعلام این طرح بسیاری از دارندگان گرین کارت که خارج از مرزهای آمریکا بسر می بردند با پریشانی زیاد خود را به دروازه های آمریکا رساندند. صف کنترل مدارک و روادید سفر در همین چند روز اخیرهزاران نفر از اتباع این هفت کشور را سخت گرفتار کرده است. برطبق این فرمان در مرزهای هوایی این هفت کشور مسافران بازگشتی به آمریکا را تا پیش از رای دادگاه فدرال واشنگتن سوار نمی کردند. در این طرح آمده است همه آنهایی که گرین کارت آمریکا را از دست می دهند اجازه  کسب و کارشان نیز پس گرفته می شود.

این فرمان، وزارت امنیت داخلی، وزارت خارجه و اطلاعات ملی آمریکا را مأمور می کند تا لیست اطلاعات مورد نیاز، و اینکه  دقیقا قصد و نیت ورود هر فردی  به آمریکا چیست را تهیه کنند.این لیست کشورهای مبدأ را موظف می کند هرکدام اطلاعات کاملی در مورد اتباع خود را در اختیار اطلاعات ملی آمریکا قرار دهند. بر اساس این فرمان، از زمان صدور آن به مدت دو ماه به کشورهای نامبرده مهلت داده می شود تا همکاری خود را در این زمینه با اطلاعات ملی آمریکا آغاز کنند، در غیر این صورت از ورود اتباع این کشورها به آمریکا جلوگیری خواهد شد.
در پیش نویس فرمان مهاجرتی جدید ترامپ آمده است وزارت خارجه و وزارت امنیت داخلی آمریکا این اختیار را دارند که کشورهای دیگری را نیز به فهرست این هفت کشور اضافه کنند.در عین حال این فرمان، ورود پناهجویان به آمریکا را نیز به مدت چهار ماه متوقف می کند، در این چهار ماه قرار است وزارت خارجه آمریکا سیاست و مقررات پذیرش پناهجویان را بازنگری کند.کسانی که قبل از این فرمان در ایالت متحده آمریکا درخواست پناهندگی کرده اند بررسی پرونده آنها نیزموقتا متوقف می شود. ورود پناهجویان از سوریه به خاک آمریکا نیز درحال حاضربطور کلی متوقف می شود.بر اساس فرمان جدید ترامپ به وزارت خارجه آمریکا اختیار داده می شود تا در فکر طرحی برای ایجاد “مناطق امن”در داخل خاک سوریه برای پناهجویان باشند.از وزارت امنیت داخلی آمریکا نیز خواسته شده تا به سرعت یک سامانه بیومتریک (بررسی و شناسائی دقیق هویت افراد) را برای ورود به آمریکا برقرار کند.

 

توافق مهاجرتی آمریکا-استرالیا

همزمان با انتشار این خبر یکی از مقامات سازمان ملل نسبت به احتمال لغو معاهده سال گذشته میان آمریکا و استرالیا درباره پناهجویان هشدار داد. در ماه نوامبر سال گذشته، آمریکا با استرالیا برای اسکان حدود چهارصد نفر از پناهجویان بلاتکلیف جزایر مانوس در پاپوآی گینه نو و نائورو در اقیانوس آرام، به توافق رسیدند.این درحالی است که کاسه صبر پناهجویان در استرالیا لبریز شده و دیگر طاقت و حوصله این همه تحقیرو تبعیض بی حقوقی را ندارند. شرایط پناهندگی در آن جزایر چنان سخت است که پناهجویان را به مرز دیوانگی رسانده است. به همین اعتبار هر تاخیری در وضعیت انتقال و اسکان مجدد پناهجویان از نگاه بشردوستانه و انسانی بسیار شکننده و نگران ‌کننده است. بیم آن می رود رئیس جمهور تماشایی و جنجالبرانگیز آمریکا، آقای ترامپ معاهده آمریکا و استرالیا برسر پذیرش پناهجویان را هم لغو کند. لازم به ذکر است که بسیاری از این پناهجویان ایرانی هستند و درچند سال گذشته بدلیل بلاتکلیفی و شرایط نابسامان خود بارها دست به اعتراض زده اند.

نکته قابل توجه این است که در چند روز اخیر و درپی فرمان راسیستی و نژاد پرستانه رئیس جمهور آمریکا میلیون ها نفر از مردم جهان و از جمله مردم آمریکا دست به اعتراض زدند و هر روز در گوشه ای از آمریکا و در نقات مختلف جهان موجی از اعتراض به چنین فرمانی و دنیایی از همبستگی با مردمی که شامل چنین فرمانى شده اند ایجاد شده است.از کانون های وکلا تا قضات و دادگاههای منطقه ای،شخصیت های هنری،شبکه های خبری مهم جهان، روزنامه نگاران و سازمان ها و نهادهای بشردوست و مدافع حقوق پناهندگی، به اشکال گونا گون، از منظر انسانی تا جنبه های حقوقی، فرمان رئیس جمهور آمریکا را زیر سئوال برده اند.کار بجایی رسیده است که روز شنبه ۱۶ بهمن وزارت امنیت داخلی آمریکاه جانب رای دادگاه فدرال را گرفت و عملا به فرمان ترامپ نافرمانی کرد. آنها هم گفته اند فرمان ترامپ با روح قانون اساسی آمریکا مغایرت کامل دارد.اکنون بر سر این موضوع میان کابینه دولت و سیستم قضایی آمریکا شکاف عمقی ایجاد شده و احتمالا کار به دیوان عالی کشور کشیده شود.

***

 

 

عبدالله اسدی: نگاهی به اوضاع پناهندگی و نا امنی جهان در سالی که گذشت

سال ۲۰۱۶، برای جهان سالی بسیار ناآرام و بسیار پرحادثه بود، سالی خونین و پرازجنگ و مرگ بود، سالی پر از آوارگی و ویرانی و دربه دری برای بخش های زیادی از مردم جهان بود. در طول سال گذشته هر لحظه گلوله ای در قلب و مغز انسانی فرورفت و هر لحظه  بمبی بر سرساکنان یک خانه فرود آمد و هرلحظه دهها و صدها نفر مجبور به ترک خانه و محل زندگی خود شدند. اگر چه کانون این ناامنی ها عمدتا در سوریه و عراق و افغانستان بود اما در اروپا هم شاهد این ناامنیها بودیم؛ در فرانسه و آلمان که سالها بود از این اتفاقات دور بودند با کامیون مردم عادی را هدف قرار دادند و ساکنانان و عابران بی گناه را زیرگرفتند و به خاک و خون کشیدند. در ترکیه در طول سال گذشته با چندین عملیات انتحاری درنقاط مختلف آن کشور ازجمله  در فرودگاه استانبول و انفجار دو بمب در صف تظاهرات مردم و بدلیل کودتای نافرجام در آن کشور صدها نفر کشته و زخمی شدند و هزاران نفر از کار برکنار و یا زندانی شدند ودر شب سال نو نیز در یک کلوپ شبانه جمعیت را به رگبار بستند و دهها نفر کشته و زخمی شدند.

سال گذشته ازتوافق کم سابقه و جنجالی ترکیه و اتحادیه اروپا، تا ده ها حادثه مرگبار دیگر برای پناهندگان و مهاجران در راه رسیدن به اروپای مرکزی، تا تخلیه اردوگاه پناهندگان در شمال فرانسه، بحران انسانی در سالی که گذشت همچنان بعنوان مهمترین و داغترین موضوع در صدر خبرهای جهان قرار دارد. سالی که توافق تاریخی ترکیه و اتحادیه اروپا برای متوقف کردن موج پناهندگی به نتیجه رسید و در پی آن به روی هزاران پناهجو حصار و میله های بلند مرزی کشیدند و سربازان ویژه به کنترل مرزها اختصاص دادند بطوری که یک دفعه تمام مسیرها و محل های عبور پناهجویان یکی پس از دیگری بسته شد.

در روزهای پایانی ماه مارس سال گذشته با اجرای قوانین جدید پناهندگی هزاران کودک پناهجو به دلیل ورود غیر قانونی به کشورهای اروپایی روانه بازداشتگاه ها و اردوگاههاى پناهندگی شدند، کار بجایی رسید که حتی خبرگزاری ها امکان دسترسی به پناهجویان را پیدا نمی کردند. بعد از اینکه کشورهای اروپایی  کنترل مرزها را بدست گرفتند روند بازگرداندن پناهجویان غیرقانونی به خاک ترکیه شروع شد.

در اردوگاه “ایدومنی” بالغ بر ده هزار مهاجر پشت مرزهای بسته مقدونیه گرفتار شدند. درگیری بین پلیس مقدونیه و پناهجویان در ماه آوریل به خشونت کشیده شد و صدها نفر در این درگیری ها زخمی شدند. دریک پروسه کوتاه پرونده ایدومنی بسته شد و پناهجویان به اردوگاههای یونان منتقل شدند و آن اردوگاه بطورکامل تخلیه شد و خروج پناهجویان از یونان  به اروپا  به بن بست رسید و بالغ بر شصت هزار پناهجو که به قصد حفظ جان و دسترسی به یک زندگی امنتر دار و ندارشان را رها کرده بودند در بدترین و غیرقابل تحمل ترین شرایط گرفتار شدند. اتحادیه اروپا از ایجاد این مقررات در مرزهای ترکیه و مقدونیه به عنوان پیروزی خود یاد کرد.

اما این هنوز “پایان بحران” پناهندگی در یک بخش از اتحادیه اروپا محسوب می شد، با بسته شدن مسیر ترکیه موج پناهندگی و قاچاق انسان از مسیر آب های مدیترانه و سواحل لیبی اوج تازه تری گرفت، بطوری که جهان شاهد مرگ بارترین سال برای مهاجران و پناهجویان در آبهای مدیترانه بود. بر طبق آمار کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل پنج هزار نفر در راه رسیدن به اروپا غرق شدند. هرچند تعداد مهاجران و پناهجویان در سال ۲۰۱۶ نسبت به سال قبل بدلیل سختگیری شدید در مسیرهای ورود به اتحادیه اروپا بشدت کاهش پیدا کرده بود.

در روزهای پایانی  سال ۲۰۱۶ در منطقه دیگری از اروپا اردگاه پناهجویان در بندر کاله معروف به اردوگاه جنگل نیز برچیده شد. این اردوگاه که در شمال فرنسه و در مسیر رفتن به بریتانیا قرار داشت سالها بود به محلی برای زندگی موقت پناهجویان برای ورود به بریتانیا تبدیل شده بود. برطبق گزارش بسیاری از خبرگزاری ها، هنگام تخلیه اردوگاه کاله در حدود ده هزار مهاجر و پناهجو در آن زندگی می کردند. شمار زیادی از ساکنان این اردوگاه کودکان پناهجوی بدون سرپرست تشکیل می دادند و در انتظار فرصتی برای رفتن به بریتانیا  بودند. این اردوگاه ابتدا برچیده شد و بعد با بلدزر تخریب و به آتش کشیده شد بطوری که اکنون هیچ اثری از آن باقی نمانده است و معلوم نیست بر سر ساکنان این اردوگاه چه آمده است؟!!

سال گذشته خروج مردم از ایران و درخواست پناهندگی، بدلیل بدتر شدن شرایط اجتماعی و فضایی سرکوب و اختناق و تحمیل فرهنگ و راه و رسم مذهبی و برای دسترسی به یک زندگی بهترهمچنان ادامه یافت.

سال ۲۰۱۶ دولت سوئد سختگیرانه ترین سیاست پناهنده پذیرى را به اجرا گذاشت. با همکاری دانمارک و آلمان مرزهای آبی و زمینی را به روی پناهجویان بستند، دستوراخراج و بازگرداندن هزاران پناهجو که به درخواست پناهندگیشان پاسخ منفی دریافت کرده  بودند صادر کرد.علاوه بر این رسیدگی به وضعیت بیش از ۱۶۲ هزار پناهجوی جدید همچنان بعنوان دشوارترین مشکل جامعه سوئد در صدر اخبار  روز این کشور قرار دارد. سال ۲۰۱۶ میلادی با سیاست های سختگیرانه تری در قبال مهاجران به پایان رسید.سالی بسیار تلخ و دشوار و غم انگیز برای میلیون ها نفر از مردم جهان بود. امیدوارم روندهای سال ۲۰۱۷ در جهت تعالی و سعادت مردم ایران و همه مردم جهان سپری شود.

*****

نامه‌ای به آقای مورگان یوهانسون وزیر مهاجرت سوئد در مورد شرایط جدید پناهندگی در سوئد

موج پناهندگی که عمدتاً از ماه اوت سال ۲۰۱۵ به‌طرف اروپا آغاز شد بسیاری از کشورهای اروپایی را سخت غافل‌گیر کرد. موجی که علی‌رغم کشیدن حصارهای بلند مرزی به روی آن‌ها در ترکیه و یونان و مقدونیه، اگرچه ازنظر تعداد بسیار کاهش‌یافته است اما پایانی ندارد. چراکه جنگ و جنایت در مناطقی که پناه‌جویان مجبور به ترک آن می‌شوند پایانی ندارد. برای همین است که کشوری مثل سوئد باوجوداین‌که از قدیم سیاست پناهنده‌پذیری نسبتاً انسانی و سخاوتمندانه‌تری داشته است در چنین شرایطی تحت نام اینکه سوئد ظرفیت بیشتری برای پذیرش پناهندگان ندارد، طرح قانون موقت پناهندگی را به رأی و به اجرا می‌گذارد. طرحی که قرار است برمبنای آن ۸۰ هزار نفر از کشور سوئد به کشورهای خود اخراج شوند. قرار است هرکس پاسخ منفی گرفته است کمپ‌ها و خانه‌های اداره مهاجرت را ترک کند. قرار است کارت‌های شناسایی از پناه‌جویانی که پاسخ منفی می‌گیرند پس گرفته شود و یا برای آن‌ها تمدید نشود. در این صورت این دسته از پناه‌جویان برای دریافت دارو و خدمات پزشکی با مشکل مواجه می‌شوند چون بدون کارت شناسایی ارائه خدمات درمانی خیلی ساده به آن‌ها صورت نمی‌گیرد.

به گفته شما به‌عنوان وزیر مهاجرت سوئد قرار است تا سه سال دیگر سیاست پناهنده‌پذیری دولت سوئد در پایین‌ترین سطح خود قرار گیرد. قرار است ازاین‌پس کسانی که بعد از ۲۴ نوامبر ۲۰۱۵ به کشور سوئد واردشده‌اند و به شرطی که واجد شرایط پناهندگی تشخیص داده شوند، به آن‌ها اقامت سه‌ساله موقت و به افرادی که نیاز به حمایت داشته باشند اقامت موقت ۱۳ ماهه تعلق بگیرد. قرار است ازاین‌پس پناه‌جویانی که درخواست پناهندگی کرده‌اند، حتی در صورت نیاز به حفاظت، اجازه استفاده از پیوند خانوادگی را نداشته باشند.

دان الیاسون مدیرکل اداره مهاجرت سوئد بدون توجه به جنبه‌های فردی و حقوقی در مصاحبه‌ای با خبرگزاری ت ت می‌گوید: در میان ۱۶۰ هزارنفری که سال گذشته وارد سوئد شده‌اند نیمی از آن‌ها به درخواست پناهندگی خود پاسخ منفی دریافت خواهند کرد. او می‌گوید در حال حاضر تمرکز اداره مهاجرت در مورد وضعیت پناهندگی کاملاً “سیاسی” است و “سیاسی” به این موضوع نگاه می‌کند. معمولاً کمتر اتفاق می‌افتد یک مقام اداره مهاجرت با این صراحت اعلام کند که تمرکز این اداره در حال حاضر کاملاً سیاسی است؛ عمدتاً گفته می‌شد اداره مهاجرت یک نهاد حقوقی است چون پناهندگی هم یک امر فردی و حقوقی است. هرچند این موضع‌گیری که آقای دان الیاسون به‌عنوان نماینده اداره مهاجرت بیان می‌کند ربط چندانی به پناه‌جویان ایرانی ندارد چون پناه‌جویان ایرانی از قدیم دارای پرونده فردی و دلایل فردی برای درخواست پناهندگی خود بوده‌اند.

آقای مورگان یوهانسون! قاعدتاً این بحث‌ها در مقابل موج پناهندگی از سوریه و عراق و افغانستان مطرح می‌شود و می‌خواهند راه‌حل سیاسی برای آن پیدا کنند. راه‌حلی که دولت سوئد در مقابل موج پناهندگی طرح کرده است با مبانی و معیارهایی که سیاست پناهنده‌پذیری سوئد بر آن‌ها بناشده است در تناقض کامل قرار دارد. در پی اجرای چنین قوانینی زندگی انسان‌های زیادی نابود می‌شود درحالی‌که کشوری مثل سوئد خود سال‌ها سازنده زندگی برای انسان‌های بی‌شماری مشابه همین‌هایی که امروز از جنگ و فقر و شکنجه و زندان گریخته‌اند بوده است. بسیاری از همین پناه‌جویان در طول یک‌سال گذشته بستگان و همراهان زیادی را در آب‌های مدیترانه و دریای اژه و در آن‌سوی مرزها از دست دادند.

آقای یوهانسون! کار به‌جایی رسیده است که شمار زیادی از پناه‌جویان، بازگشت به عراق و افغانستان تکه و پاره شده را بر فضا و شرایط پناهندگی در کشور سوئد ترجیح دهند و در صف داوطلبین بازگشت به کشورهای خود قرار بگیرند آن‌قدر که در این دوره سختی‌کشیده‌اند و تحقیرشده‌اند؛ آن‌قدر که محل‌های استقرارشان از سوی گروه‌های راسیستی به آتش کشیده شده، آن‌قدر که اقدامات جنایت‌کارانه بعضی از گروه‌های متعصب اسلامی و تروریستی در فضای عمومی به همه پناهندگان تعمیم داده‌شده و می‌شود. آن‌قدر که رشد راسیسم و بیکاری و بدتر شدن شرایط اجتماعی و کمبود مسکن و بسیاری دیگر از این موارد را به‌پای ازدحام پناهندگان و خارجیان نوشتند؛ بسیاری ترجیح دادند به همان جهنمی که از آن گریخته بودند برگردند بااینکه در همین یک‌سال گذشته و در مسیر رسیدن به اروپا ۱۱ هزار نفر جان خود را از دست دادند.

پناه‌جویان سوری بزرگ‌ترین گروه از پناه‌جویان را تشکیل می‌دهند که عمدتاً از نیمه دوم سال ۲۰۱۵ به‌طور گسترده‌تری به‌طرف اروپا حرکت کردند. همه دنیا هم می‌داند که هیچ نقطه امنی در سوریه باقی نمانده است تا حتی یک پناه‌جوی سوری را به آنجا بازگردانند. شاه‌کارترین راه‌حل این بود که اتحادیه اروپا آن‌ها را در ترکیه و یونان با توسل به‌زور و کشیدن حصارهای بلند مرزی مهار کرد. گروه دوم پناه‌جویان از افغانستان هستند؛ در مورد آن‌ها نیز هم سفیر سوئد در کابل و هم ارزیابی کمیسیون اروپا وهم سازمان عفو بین‌الملل نظرشان این است که هیچ نقطه امنی در افغانستان وجود ندارد و آن مناطقی که اتحادیه اروپا به‌عنوان مناطق امن شناسایی کرده است به گواهی اخباری که از افغانستان می‌رسد شرایط امنیتی در آن‌ها نیز روزبه‌روز بدتر می‌شود.

آقای مورگان یوهانسون! بااین‌حال قرار است کمک‌هزینه همه پناه‌جویانی که پاسخ رد دریافت کرده‌اند قطع شود و خانه‌هایی که در اختیارشان قرار دارد از آن‌ها بازپس گرفته شود. در اخبار سوئد آمده بود در ارتباط با همین موضوع پلیس سوئد برای هماهنگی در نحوه بازگرداندن پناه‌جویان افغانستانی در شهر کابل دفتر بازکرده است. این در حالی است که سفیر سوئد در کابل اوضاع امنیتی در افغانستان را بدتر ارزیابی می‌کند؛ سفیر سوئد در مصاحبه با رادیو سوئد گفت: “به‌دلیل ناامنی به‌ندرت از ساختمان سفارت در کابل خارج می‌شود و تقریباً تمام سال را داخل ساختمانی که به‌شدت محافظت می‌شود گذرانده است.” اتحادیه اروپا هم در نظر دارد ۶ منطقه از افغانستان را امن اعلام کند تا بتواند شمار زیادی از پناه‌جویان را به آن مناطق “امن” بازگرداند. اتحادیه اروپا حتی تهدید کرده است چنانچه دولت افغانستان برای بازپس فرستادن پناه‌جویان همکاری نکند کمک‌های بشردوستانه را به آن کشور کاهش خواهند داد؛ اما در همین مورد کمیسیون اتحادیه اروپا وضعیت امنیتی در افغانستان را بدتر ارزیابی می‌کند. سازمان عفو بین‌الملل نیز بر این باور است که هیچ منطقه‌ای از افغانستان امن نیست و اوضاع به سمت ناامن‌تر شدن می‌رود.

من به‌عنوان مسئول فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی این نامه را از دیدگاه سازمانی می‌نویسم که سال‌هاست در کشور سوئد و برخی از کشورهای اروپایی برای ارتقای فرهنگ مدرن و ادغام و هم‌پیوستگی پناهندگان و مهاجران در جامعه تلاش زیادی به‌عمل آورده و خود را در ارتقای فرهنگ و ارزش‌های برابر و انسانی در سوئد سهیم دانسته است. ما سیاست‌های پناهنده‌پذیری امروز سوئد را خلاف ارزش‌ها و بنیادهای انسانی در سوئد می‌دانیم. ما معتقد هستیم باوجود همه بحث‌هایی که در مورد موج پناهندگی در کشور سوئد در جریان است و کم‌وکاستی‌هایی که برای رسیدگی به آن‌ها صحبت می‌شود و شرایط جدیدی که بر سیاست پناهنده‌پذیری سوئد حاکم شده است، هنوز سوئد از ظرفیت‌های بسیار بالایی برای پذیرش و اسکان پناه‌جویان برخوردار است.

با احترام

عبدالله اسدی دبیر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

۲۷ ژوئن ۲۰۱۶

عبدالله اسدی: چند کلمه به مناسبت روز جهانی پناهنده

۶۵ سال پیش کنوانسیون پناهندگی سازمان ملل به تصویب مجمع عمومی این سازمان رسید.از آن تاریخ، ۲۰ ژوئن بعنوان روز جهانی پناهنده اعلام شده است و هر سال به همین مناسبت دربسیاری از نقاط  مختلف جهان از این روز به اشکال گوناگون یاد می شود به این دلیل که بند ۱۳ و ۱۴اعلامیه جهانی حقوق بشر که در آن ایام مفهوم و معنای بشر دوستانه تری داشت به این موضوع  اختصاص یافت.از آن  موقع این بیانیه به مبنایی برای نحوه برخورد سازمان ملل و شماری از دولت ها تبدیل شد. اکنون ۶۵ سال از آن زمان  که مجمع عمومی سازمان ملل متحد  روز ۲۰ ژوئن را بنام روز پناهندگان نام گذاری کرد می گذرد. امسال در شرایطی از این روز یاد می کنیم که شمار پناهندگان و آوارگان در جهان تا سطح ۶۵ میلیون نفر افزایش یافته است. پناهندگی ایرانیان عمدتا از آغاز جنگ ایران و عراق و سرکوب های خونین سال های ۶۰ و ۶۷ شروع شد و هنوز هم ادامه دارد. از آن موقع که جمهوری اسلامی بر مسند قدرت نشست و برای تثبیت و تحکیم حاکمیت اسلامیشان  هر آنچه که به فکر و به تجربه نسل انقلابیون آن زمان و تجربه مردم ایران نمی رسید؛ به مردم تحمیل کردند. بیش از سه دهه از تاریخ پناهندگی ایرانیان و دوران پس از تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر سپری شده است. به این معنا ۲۰ ژوئن برای ما ایرانیان مصادف است با ۳۰ خرداد ۶۰، سالروز شروع کشتار زندانیان سیاسی و ۳۰ خرداد ۸۸ روز به گلوله بستن تظاهرات مردم  در تهران و کشتن ندا آقا سلطان.

امروز ما شاهد این هستیم که در سراسر دنیا،جنگ و درگیری های خونین موجب شده است تعداد زیادی از مردم در نقاط مختلف جهان، کشور محل زندگی خود را ترک کنند و به نقاط دیگری از جهان پناه ببرند. در حال حاضر ۶۵ میلیون نفر به دلیل جنگ های ویرانگر  و خشونت های غیر قابل توصیف و به دلیل آنچه که اسلام سیاسی و گروهها و دستجات جهادی از نوع داعشیان در ایران، عراق، سوریه، نیجریه، الجزایر، سومالی و پاکستان و افغانستان بر سر مردم بی دفاع آورده اند، آواره و بی خانمان شده اند. بیش از ۴۰ میلیون نفر در داخل  کشور محل زندگی خود یا درکشورهای همسایه و فقر زده  آواره هستند یعنی از شهری به شهر دیگر و از مرزی به مرز دیگری فرار کرده اند. میلیون ها نفر از آنها از کمترین آب آشامیدنی و غذا و سرپناه و امکانات و خدمات درمانی محرومند و به همین دلیل آمار مرگ و میر کودکان در میان آنها بسیار بالاست. بیش از ۱۸ میلیون نفر هم عمدتا در کشورهای امنتری در تبعید بسر می برند.

در همین حال، بسیاری از جنگ ها و درگیری‌های طولانی مدت سالهاست حل‌نشده باقی مانده اند و به این معنا مردمان بسیار کمتری توانسته اند به کشورها و محل زندگی خود بازگردند.در حدود ۳میلیون نفر از افغانستان،کلمبیا، کنگو، میانمار، سومالی، زیمبابوه و سودان همچنان در تبعید بسر می برند. در نیمه دوم سال ۲۰۱۵ جهان شاهد عظیمترین  و کم سابقه ترین موج پناهندگی پس از جنگ جهانی دوم بود. پناهندگانی که عمدتا از سوریه و عراق و افغانستان به سوی اروپا به حرکت در آمده بودند یکبار دیگر این تاریخ را تکرار کرد.کمتر هفته ای است که شاهد صحنه های دلخراش اخبار غرق شدن ده ها و صدها پناهجو  در آب های مدیترانه و دریای اژه و خفه شدن در کامیون های قاچاقچیان نباشیم.با اینحال این بار نه تنها هیچ کدام  از دولت های حامی اعلامیه جهانی “حقوق” بشر و جایگاه تاریخی این اعلامیه خصوصا برای پناهندگان حرفی نمی زنند و به روی مبارکشان هم نمی آوردند،چه بسا بارها مرزها را به روی دهها هزار پناهجویی خسته و گرسنه و وحشت زده بستند. نه تنها این “حامیان حقوق بشر” در کمال بی رحمی مرزهای خود  را یکی پس از دیگری بروی پناهجویان بستند، شاهد به آتش کشیدن کمپ ها و محل های موقت استقرار پناهجویان در آلمان و سوئد از سویی نژادپرستان هوادار دوران آلمان نازی هستیم.شاهد این هستیم  در همین لحظات که این مطلب را به مناسبت روز جهانی پناهند می نویسم درست در همین روز شاهد به به تصویب رسیدن سختترین قوانین و مقررات پناهندگی در کشور سوئد هستیم. شاهد این هستیم که اداره مهاجرت این کشور به هزاران متقاضی پناهندگی که پیش تر به درخواست پناهندگی آنها  پاسخ منفی داده است؛ اعلام کرده که خانه ها و کمپ های پناهندگی را ترک کنند.به گفته وزیر کشور سوئد ۶۰ تا ۸۰ هزار نفر باید کشور سوئد را ترک کنند. این سخت گیری ها تبعات جنگ های ویرانگری است که  از سوریه و عراق و افغانستان تا شاخ آفریقا همچنان ادامه دارد و هیچ نشانی هم برای پایان دادن به وضع موجود نیست.

 

دلیلش این است که به دنبال فروپاشی شوروی فاکتورهای جدیدتری وارد معادلات جهان شد و پس از آن چهره جهان پسا جنگ سرد یک دفعه دگرگون شد.از یک طرف قدرقدرتی آمریکا و سیاست ملیتاریستی و حمله به عراق و افغانستان بعنوان قطب پیروز دوران پس از جنگ سرد، و از طرف دیگر جریانات و نیروهای اسلامی ساخته و پرداخته دست آمریکا و کمپ غرب علیه شوروی سابق باهم سرشاخ شدند و آنچه که در دو دهه اخیر شاهدش بوده ایم در نتیجه ملیتاریسم آمریکا و اسلام سیاسی در منطقه خاورمیانه بوده است.آنها در شکل دادن به چهره دنیای پس از جنگ سرد و آن چیزی که امروز می بینیم  نقش بسیار تخریب کننده و ویرانگری  داشته اند. به صحنه آمدن آمریکا بعنوان تنها قدرت جهانی پس از شوروی و با استفاده کامل از قدرت تسلیحاتی و نظامی در دهه ۹۰ جامعه عراق را درهم کوبید و آن را به ویرانه تبدیل کردند. بر اثر این وضعیت جنگ های قومی و مذهبی و انتقام جویانه سراسر جامعه عراق را در برگرفت، به گونه ای که، به آن کشور آوارگی میلیونی تحمیل کرد و در نتیجه آن فقر و فلاکت جامعه را به کام خود فرو برد. در بطن این شرایط سیاه است که نیروهای اسلامی میدان دار می شوند و دست به جنایت ۱۱ سپتامبر می زنند. این بار اتفاق ۱۱ سپتامبر زمینه  حمله آمریکا و سازمان نظامی ناتو را به افغانستان نیز فرام می کند.اینها نیروهای  ساخته و پرداخته دست سازمان سیا برای ضدیت با شوری سابق بودند.وقتی که شوروی دگرگون می شود و شرایط تازه ای در سالهای پایانی جنگ سرد ایجاد می شود نیروهای اسلامی هم فرصت و امکان قدرتنمائی پیدا می کنند.اما قدرقدرتی آمریکاه پس از حمله به عراق و افغانستان تضعیف می شود بطوری که نیروی های نظامی اش با تلفات زیاد در باطلاق این جنگ گرفتار می شوند، این باربسیاری از نیروها و دولت های اسلامی درکنار روسیه و علیه آمریکا قرار گرفتند و جایگاهی که آمریکا در منطقه پیدا کرده بود به میدان قدرقدرتی روسیه تبدیل شده است. در بطن چنین شرایطی است که جنبش اسلام سیاسی بنام بوک الحرام، القاعده،النصره، الشباب،طالبان و داعش و از این قبیل گروها سر برآورده اند.

ولی با این حال لازم است یادآوری کنم که درست در حالی که بسیاری از دولت ها و احزاب دسته راستی مشغول بستن مرزها به روی پناهجویان بودند و در مقطعی که تصاویر دلخراش کشف جسد ۷۱ پناهجو در  کامیونی در مرز میان اتریش و مجارستان و جسد کودک سه ساله سوری در کنار ساحل ترکیه و خشونت پلیس علیه عبور پناهجویان در شبکه های اجتماعی بازتاب پیدا کرد، دهها هزار نفر از مردم سوئد و آلمان و اتریش به خیابان ها آمدند و خواستار باز شدن مرزها به روی پناهجویان شدند.خوشبختانه با همه شرایط و مقررات سختی که برای پناهندگان پیش آمده است یک جنبش عظیم بشردوستانه و مدافع حقوق پناهندگی و ضد نژادپرستی وجود دارد اما اعتراض این جنبش به شکل تاکنونی اش، جواب مقطعی که در آن قرار گرفته ایم  را نمی دهد.منظورم این است که تنها دفاع این جنبش از آرمان ها و ارزش های انسانی کافی نیست باید راه حل هم داشته باشد.آمار سازمان ملل نشان می دهد که از ۵ سال پیش تا به امروز در حدود ۱۵ میلیون نفر آوره شده اند.

۳۰ خرداد ۱۳۹۵  برابر با ۲۰ ژوئن ۲۰۱۵

******
 

 

 

 

 

 

 

 

درباره مهاجرت میلیونی به اروپا گفت‌وگو با حسن صالحی

همبستگی: نظر شما درباره موج اخیر مهاجرت میلیونی به کشورهای اروپایی خصوصاً به سوئد چیست؟ این واقعه چه پیامدهایی دارد؟

حسن صالحی: وقتی‌که من و دوستانم درباره این مسئله صحبت می‌کنیم گاهی این احساس به من دست می‌دهد که مردم تصور درستی از این فرار میلیونی که بعد از جنگ دوم جهانی به این‌طرف بی‌سابقه بوده است، ندارند. ما با فاجعه یک کوچ بزرگ انسانی مواجه هستیم. در طول تاریخ مردم بنا به علل گوناگون مجبور به مهاجرت توده‌ای از نقطه‌ای به نقطه دیگر بوده‌اند. ولی علت این کوچ اجباری عظیم امروز چیست؟ پاسخ را طبعاً بایستی در شرایط جهنمی‌ای جست که برای این مردم ایجاد کرده‌اند.

خوشی زیر دل این مردم را نزده است که خانه و کاشانه خود را رها می‌کنند و می‌گریزند. حقیقت این است که خانه و کاشانه‌ای برایشان باقی نمانده است. صحبت بر سر مردمی است که شیرازه زندگی‌شان براثر تهاجمات نظامی دول غربی و روسیه و عوارض مخرب آن ازهم‌گسیخته است. این مردم قربانی توحش نیروهای اسلامی و قومی در خاورمیانه هستند، نیروهایی که بعد از لشکرکشی‌های دول غربی به منطقه سر برآوردند و در آن اوضاع آشفته و متلاطم امکان رشد و نمو یافتند. این مردم قربانی مستقیم جنایات حکومت بشار اسد، داعش‌ها، بوکوحرام‌ها، طالبان‌ها و یک دوجین نیروهای پلید دیگر و دولت‌های ارتجاعی‌ای هستند که با مناقشات سیاسی و جنگ‌های نیابتی خود منطقه را سراپا ناامن کرده‌اند. وقتی زندگی توسط نیروهایی که همگی نماینده سرمایه‌داری گندیده عصر ما هستند این‌چنین به خاک و خون کشیده می‌شود، طبعاً مردم هم برای نجات جان خود از این مهلکه در ابعاد میلیونی دست به فرار می‌زنند. برای این مردم دیگر اهمیتی ندارد که چه مخاطراتی در راه به کمین نشسته است. در فرار لااقل شانس زنده ماندن وجود دارد، اما در ماندن نه. ماندن یعنی مواجهه روزانه با مرگ، یعنی خطر کشته شدن در بمباران، تلف شدن براثر بی‌غذایی به خاطر محاصره شهرها، یا شکنجه شدن توسط نیروهای داعش و انواع بلاهای دیگر. همین‌الان که من دارم با شما صحبت می‌کنم، ده‌هاهزار نفر از مردم به علت جنگ و کشتار از شهر حلب در سوریه فرار کرده‌اند که در حال حاضر پشت مرز ترکیه آواره و سرگردان‌اند.

مردم با این کوچ اجباری عملاً دارند می‌گویند که دیگر تاب تحمل این اوضاع جهنمی را ندارند. نمی‌خواهند قربانی ساکت جهان بی‌رحم سرمایه‌داری باشند. خواهان زندگی انسانی هستند. کرامت را حق خود می‌دانند؛ و چنین است که روانه کشورهای اروپایی می‌شوند. اینکه چه بر سر این پناهندگان میاید، عده‌ای در آب دریاها غرق می‌شوند. شماری در پشت مرزهای مقدونیه و صربستان و مجارستان گرفتار می‌شوند و با تحقیر شدن و خفت کشیدن شرایط سختی را می‌گذرانند. عده‌ای هم موفق می‌شوند که به اروپا برسند. سوای این‌ها، میلیون‌ها نفر دیگر یا در کشور خود آواره هستند و یا اینکه در کمپ‌های پناهندگی کشورهای همسایه دارند با کمترین امکانات زندگی روزشان را به شب می‌رسانند.

پارسال نزدیک به ۱۶۰ هزار نفر به سوئد پناهنده شدند و امسال هم انتظار می‌رود که هزاران نفر دیگر به این کشور پناهنده شوند. در پاییز گذشته مردم اروپا آغوش گرم خود را به روی پناهندگان گشودند. حمایت انسانی از پناهندگان و مهاجرین در سطح اروپا بی‌نظیر و ستودنی بود. این عامل باعث شد که مرزهای جغرافیایی رنگ ببازند، احساسات ناسیونالیستی و قومی به حاشیه رانده شود و در عوض موجی از انسانیت و نوع‌دوستی اروپا را فرابگیرد. این درعین‌حال عامل فشاری بود که دولت‌های غربی تا حدی مرزهای خود را به روی پناه‌جویان بگشایند. منتها حالا وضعیت فرق کرده است. دولت‌ها با اقدامات سخت‌گیرانه خود و در همراهی با نیروهای راسیست فضای سنگینی را علیه مهاجرین و پناهندگان ایجاد کرده‌اند. دولت‌ها از طرح اخراج ده‌هاهزار نفر پناهنده حرف می‌زنند. کنترل مرزی شدت یافته است. نیروهای راسیست رشد کرده‌اند. این نیروها با پنهان شدن در پشت نگرانی مردم از آینده این تحولات دارند جنگ گسترده‌ای را علیه پناه‌جویان به‌پیش می‌برند. ما در مرحله جدیدی از کشمکش سیاسی-اجتماعی بر سر حقوق انسانی میلیون‌ها پناهنده و مهاجر هستیم که میان جریانات راست‌گرا و نژادپرست ازیک‌طرف و جریانات مترقی و انسان‌دوست از طرف دیگر جریان دارد. دو جبهه در مقابل هم صف‌آرایی کرده‌اند. در یک صف دولت‌های غربی و نیروهای راست و راسیست قرارگرفته که خود از مسببین این اوضاع هستند ولی از پذیرش مسئولیت خود در قبال این شرایط فاجعه‌بار شانه خالی می‌کنند و می‌خواهند مرزها را به روی پناهندگان ببندند. در صف دیگر جبهه انسانیت قرارگرفته که خواستار باز شدن مرزها و ایجاد شرایط انسانی برای این مردم زجرکشیده است. اطمینان داریم که این جدال اجتماعی حادتر می‌شود.

همبستگی: احزاب راست و جریانات نژادپرست کشورهای اروپایی خصوصاً در سوئد همواره سعی دارند از آب گل‌آلود ماهی بگیرند و سیاست‌های ضد انسانی خود را پیش ببرند. به نظر شما این جریانات در این راستا تا چه حد موفق بوده‌اند؟

حسن صالحی: من در مورد همه کشورهای اروپایی اطلاع دقیقی ندارم. ولی در مورد سوئد می‌توانم به‌طورقطع بگویم که امروز دولت و حتی احزاب اپوزیسیون دارند تقریباً همان برنامه‌هایی را دنبال می‌کنند که احزاب راسیستی نظیر حزب دمکرات‌های سوئد مطرح کرده بودند. کلاً در کشورهای اسکاندیناوی احزاب راسیستی نقش منفی و نفوذ قابل‌توجهی درزمینهٔ سیاست‌های پناهندگی دارند. وضع در کشورهای دیگر شاید کمابیش همین‌طور باشد. مسئله اساسی این است که به مقابله جدی با این نیروهای ارتجاعی پرداخت و آن‌ها را در عرصه سیاست منزوی کرد. این کار کاملاً شدنی است.

 

این را هم بگویم که خارجی ستیزی راسیست‌ها فقط به نفرت پراکنی و تبلیغ علیه مهاجرین محدود نمی‌شود. حمله به اماکنی که پناهندگان در آنجا اسکان یافته‌اند و همین‌طور تعرض به پناهندگان در خیابان که اخیراً در استکهلم اتفاق افتاد از دیگر جلوه‌های حرکات ضد انسانی این جماعت است. راسیست‌ها از نارضایتی مردم از احزاب جاافتاده پارلمانی و بدتر شدن شرایط کار و زندگی‌شان بهره‌برداری می‌کنند و عامل این وضع را مهاجرین و پناهندگان معرفی می‌کنند. ولی حقیقت این است که پناهندگان در این وسط بی‌تقصیر هستند و این احزاب راست و دولت‌های سرمایه‌داری هستند که برای نجات سرمایه‌داری بحران‌زده به جان و زندگی مردم افتاده‌اند و دستاوردهای سال‌ها مبارزه آن‌ها را بازپس می‌گیرند.

راسیست‌ها برخورد تعدادی لمپن اسلامی در کلن و جاهای دیگر را دستاویز حمله به همه پناهندگان می‌کنند. تو گویی انسانی که خون “سوئدی” و یا “آلمانی” در رگ‌های او جاری است از این کارها نمی‌کند! شما هیچ‌وقت ندیده‌اید که وقتی‌که “سوئدی” یا “آلمانی” جرمی مرتکب می‌شود راسیست‌ها بیایند و جمع ببندند که همه آن‌ها این‌طور هستند؛ اما تا پای چند “خارجی” به میان میاید آن‌ها به‌سادگی جمع می‌بندند. من وجود تفاوت میان مردمی که تازه به کشورهای اروپایی آمده‌اند و ساکنین این کشورها را منکر نمی‌شوم. ولی این تفاوت‌ها به آن صورت نیستند که راسیست‌ها ادعا می‌کنند.

تا آنجا که به ارزش‌ها و نرم‌های زندگی مربوط است، ازنظر ما این ارزش‌ها “کشوری” یا “قاره‌ای” نیست. ما فقط یک ارزش را به رسمیت می‌شناسیم و آن‌هم حقوق جهان‌شمول انسان است. ازقضا بسیاری از این پناهندگانی که به اروپا پناه می‌آورند به این خاطر است که حقوق مسلم آن‌ها به‌عنوان انسان، یا به‌عنوان زن، یا بی‌خدا، یا هم‌جنس‌گرا و غیره در آن کشورها محلی از اعراب ندارد. دولت‌های غربی با سیاست راسیستی اسکان دادن “خارجی‌ها” در گتوها می‌خواهند به ما گوشزد کنند که این مردمان شایسته حقوق برابر با شهروندان دیگر نیستند و بهتر است با امثال خودشان زندگی کنند؛ و بدین ترتیب نفاق و دشمنی میان انسان‌ها را دامن می‌زنند. اینکه می‌گویند “خارجی‌ها کار ما را می‌گیرند” این مسئله به‌هیچ‌وجه صحت ندارد. خارجیان مسئول بی‌کارسازی‌های دولت‌ها و شرکت‌های سرمایه‌داری نیستند. بلکه سرمایه‌داران هستند که به خاطر سودجویی خود کارکنان بومی و خارجی یعنی هر دو را اخراج می‌کنند! ازقضا، در بین ساکنان کشوری مثل سوئد آمار بیکاری در میان کسانی که پیشینه “خارجی” دارند به‌مراتب بیشتر است. می‌دانید چرا؟ چون خارجی‌ها را به خاطر تبعیض غیررسمی‌ای که قائل می‌شوند استخدام نمی‌کنند. به‌علاوه، کسی به این اشاره نمی‌کند که نیروی کار مهاجرین در سال‌های شصت و هفتاد میلادی نقش مهمی در شکوفایی اقتصاد سوئد داشت. یا اینکه کسی دوست ندارد به این بپردازد که پناهندگانی که پیش‌تر به اروپا آمده‌اند پس از استقرار در جامعه و گرفتن کار مثل همه شهروندان دیگر مالیات پرداخته‌اند و در تأمین هزینه‌های سیستم رفاهی این کشورها نقش داشته‌اند.

حالا به استدلال دیگری که بعضاً از زبان مردم عادی نیز شنیده می‌شود بپردازیم. می‌گویند “ما زیاد پناهنده گرفته‌ایم و دیگر ظرفیت نداریم”. این استدلال را نه من و نه آن پناهنده محتاجی که خود را به آب‌وآتش زده است تا خود را به مرزهای اروپا برساند نمی‌تواند بپذیرد. همین دولت‌های اروپایی چندین میلیارد یورو به ترکیه داده‌اند تا این کشور مانع ورود پناهندگانی شود که می‌خواهند به اروپا بروند؛ بنابراین ملاحظه می‌کنید که مشکل پول و هزینه نیست. اگر کشورهای عضو اتحادیه اروپا می‌خواستند درباره تسهیل شرایط برای جابجایی سرمایه تصمیم بگیرند فوراً به توافق می‌رسیدند ولی وقتی‌که نوبت به حفظ جان انسان‌ها می‌رسد یکهو همه ناسیونالیست دوآتشه می‌شوند و از کشیدن دیوار به دور اروپا حرف می‌زنند. اتحادیهٔ اروپا پیش‌بینی می‌کند که در سال ۲۰۱۷، بیش از ۳ میلیون پناه‌جو از مناطق بحرانی جهان راهی این قاره می‌شوند. به نظر من اگر همه این دولت‌ها متعهد شوند در قبال “بحرانی” که خود در آفریدن آن نقش داشتند مسئولیت بپذیرند آن‌وقت جا دادن این تعداد پناهنده برای اروپای ۷۳۰ میلیونی کار دشواری نمی‌تواند باشد. به قول حمید تقوایی “بخشی از دنیا را در آتش جنگ‌های هژمونی‌طلبانه‌شان سوزانده‌اند و میلیون‌ها مردم را بی‌خانمان و آواره کرده‌اند و دور کشورهای خودشان را دیوار کشیده‌اند! باید گفت تحمل توده مردم آواره حدی دارد! باید بورژوازی غرب را مجبور کرد که مرزها را به روی قربانیان دنیای به‌هم‌ریخته‌ای که خودش موجد آن بوده است باز کند.”

همبستگی: در این شرایط فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی چه نقشی می‌تواند ایفا کند و مهم‌ترین وظایفی را که باید در این برهه در دستور کار خود قرار دهد چیست؟

حسن صالحی: تمرکز فعالیت فدراسیون طبعاً روی پناهندگان ایرانی است. درعین‌حال فدراسیون به‌عنوان یک سازمان مدافع پناهندگان در ارتباط با این مهاجرت میلیونی حرف‌ها و سیاست‌های دخالت‌گرانه روشنی دارد. با شروع موج اخیر پناهندگی واحدهای فدراسیون به سهم خود به یاری پناهندگان شتافتند و در تلاش عظیم انسانی برای حمایت از مهاجرین نقش ایفا کردند.

آنچه ما فوراً می‌خواهیم این است که دروازه‌های اروپا به روی پناه‌جویان باز شود، به آن‌ها حق پناهندگی دائم اعطا شود و از همه حقوق شهروندی برخوردار شوند. از این نظر ما اقدامات سخت‌گیرانه دولت‌ها برای کنترل مرزها و جلوگیری از ورود پناهندگان و اخراج پناه‌جویان را به‌شدت محکوم می‌کنیم و برعکس خواهان اتخاذ سیاست‌های انسانی درزمینهٔ پناهندگی هستیم. در نشست‌ها و گردهمایی‌های مختلفی که برگزار می‌شود لازم است که به‌صراحت به نقش میلیتاریسم غرب و ساخت‌وپاخت دول غربی با جریانات اسلامی و قومی در ایجاد این بحران پناهندگی اشاره‌کنیم و بگوییم که دول غربی باید در قبال فاجعه‌ای که خود در ایجادش سهیم بوده‌اند مسئولیت بپذیرند و درنتیجه به سیاست‌های سخت‌گیرانه علیه پناهندگان و مهاجرین پایان دهند. همچنین باید به نقش دولت روسیه و جمهوری اسلامی در حفظ حکومت جنایتکار بشار اسد اشاره کرد و این کمپ سه‌جانبه ارتجاعی را نیز قاطعانه محکوم کرد.

ازنظر ما جان و هستی پناه‌جویان نباید در مسیر پرخطر رسیدن به اروپا از دست برود. امکان انتقال پناه‌جویان از طرق امن هوایی وجود دارد. باید روی این موضوع و اصولاً راه‌های بدون خطر و ایمن برای درخواست پناهندگی و انتقال به کشورهای اروپایی پافشاری کرد. خوشبختانه در حال حاضر نهادهایی دارند در این زمینه تلاش می‌کنند.

محور دیگر فعالیت ما مبارزه با راسیسم است که علیه پناهندگان به میدان آمده است. مبارزه با راسیسم فقط به معنای برگزاری تظاهرات ضد راسیستی نیست بلکه درعین‌حال به معنای خنثی کردن تبلیغات راسیستی علیه خارجیان هم هست، تبلیغات منفی‌ای که می‌تواند بر ذهنیت مردم عادی تأثیر بگذارد.

همان‌طور که قبلاً گفتم عده کثیری از پناهندگان یا در کشور خود آواره‌اند و یا در کشورهای همسایه با کمترین امکانات زیستی در قرارگاه‌های پناهندگی به سر می‌برند. به این پناه‌جویان نیز باید با تمام امکانات کمک شود.

قدم مهم دیگر مبارزه با جریانات اسلامی و ساخت‌وپاخت دولت‌ها با این جریانات است. رسانه‌های اروپایی معمولاً بر پناهندگان کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا مهر مسلمان می‌زنند و آن‌ها را بر اساس نطریات راسیستی نسبیت فرهنگی با رهبران خودگمارده مذهبی در گتوها به حال خود رها می‌کنند. جریانات اسلامی نه‌فقط این مردم را نمایندگی نمی‌کنند بلکه این‌ها قربانی مستقیم اسلامیون در کشورهای خود بوده‌اند و به همین علت به اروپا پناهنده شده‌اند. ما فکر می‌کنیم راه انتگره شدن این انسان‌ها در جامعه تازه از طریق امامان مساجد که خودشان جزو آن باندهای مرتجع اسلامی هستند نمی‌گذرد. این امر از طریق گسترش مساجد به نتیجه نمی‌رسد. انتگره شدن در جامعه جدید از طریق ایجاد مدارس اسلامی برای کودکان مقدور نیست. این امر از طریق محدود کردن امکانات بازی و تفریح و شنای کودکان به دلیل احترام به عقاید والدین نمی‌گذرد. این‌ها فقط شکاف میان انسان‌ها را بیشتر می‌کند و به رشد راسیسم می‌انجامد.

ما معتقدیم که دفاع از ارزش‌های سکولار و برابری‌طلبانه، آشنا کردن پناهندگان با این ارزش‌ها، اتخاذ سیاست‌هایی که به ایجاد کار و مسکن مناسب برای همه شهروندان بیانجامد و همچنین مبارزه با تبعیض و نابرابری در جامعه تنها راه‌های اصولی کمک به پناه‌جویان برای ساختن یک زندگی انسانی و مناسب هستند. در پرتو چنین تلاش‌هایی به‌راحتی می‌توان اقدامات جریانات تروریستی اسلامی برای سربازگیری از میان پناهندگان را خنثی کرد.

ازنظر ما راه‌حل درازمدت‌تر پناهندگی این است که در کشورهایی که پناهندگان ازآنجا می‌آیند شرایط امنی برای مردم ایجاد شود. جنگ و خونریزی در آن کشورها خاتمه یابد و مردم بر سرنوشت خود حاکم شوند. به همین منظور لازم است که از مبارزات مردم، جریانات سکولار و مترقی و افتادن قدرت به دست مردم در این کشورها حمایت کرد. این مردم و همه کسانی که در این کشورها برای آزادی و سکولاریسم و عدالت اجتماعی می‌جنگند مستحق بیشترین حمایت مردم جهان هستند. دول غربی را باید تحت‌فشار گذاشت تا دست از حمایت از دولت‌های سرکوبگر و تروریست و قومی و مذهبی بردارند و در کار مردم برای ایجاد جامعه‌ای انسانی در این کشورها مانع ایجاد نکنند. این مسئله مهم متأسفانه در حرکت‌های اعتراضی و مباحثات و نطق‌ها کمتر موردتوجه قرارگرفته است و وظیفه ماست که این ایده را هر چه بیشتر همه‌گیر کنیم.

تا آنجا که به پناهندگان ایرانی مربوط می‌شود ازنظر ما پس از توافق هسته‌ای در شرایط ناامن ایران نه‌فقط هیچ بهبودی به وجود نیامده است بلکه اوضاع حتی بدتر هم شده است. از این نظر ما به تلاش خود در دفاع از پناه‌جویان ایرانی ادامه خواهیم داد. ما همواره تأکید کرده‌ایم که شرایط زندگی تحت حاکمیت جمهوری اسلامی غیرقابل‌تحمل است و پناهندگی حق همه کسانی است که از این شرایط جهنمی فرار می‌کنند. امروز در دوره بعد از رفع تحریم‌ها باید بیش‌ازپیش بر این اصل پافشاری کرد و اعتبار و حقانیت آن‌را به همگان نشان داد.

برای پیشبرد همه آنچه که گفته شد لازم است که ما به یک جنبش اجتماعی قوی در دفاع از مهاجرین و پناهندگان دامن بزنیم. همه نیروهای مدافع پناهندگی و ضد راسیست باید دست در دست هم بگذارند. این جبهه باید چنان تقویت شود که دولت‌ها قدرت آن‌را احساس کنند و راهی جز تعظیم در برابر این صف انسانی نیابند.

 

 

 

عبدالله اسدی: چند نکته مهم با متقاضیان پناهندگی

در این مطلب می‌خواهم توجه متقاضیان پناهندگی را به نکاتی در مورد درخواست‌های کمک از فدراسیون و سؤالات ارسالی برای کمک و راهنمایی جلب کنم و چند نکته را با آن‌ها در میان بگذارم. ما سال‌های طولانی است که با پناه‌جویان ایرانی کار می‌کنیم؛ میدانیم که اکثراً نیاز به مشاوره و راهنمایی دارند و می‌خواهند بدانند پروسه‌ای که برای گرفتن اقامتشان در کشورهای غربی پا به آن می‌گذارند چگونه شروع می‌شود؟ می‌خواهند کسی در مورد دلایل پناهندگی‌شان نظر بدهد و کمکشان کند و برای پیشبرد این امر به آن‌ها جهت و منابع درست معرفی کند، اما همه متقاضیان پناهندگی لازم است به این نکته برسند که نه فدراسیون و نه هیچ نهاد و سازمان دیگری ازنظر دادنِ مشاوره‌های فردی وقت و امکان این را ندارد که مسائل و کمبودها و عدم دقت دلایل پناهندگی را برای فرد فرد پناه‌جویان تدقیق کند. ضمن اینکه به‌هیچ‌وجه قصد نداریم متقاضیان پناهندگی را از خدمات و کمک‌های ارزنده‌ای که تابه‌حال از طریق فعالین و دفاتر فدراسیون به آن‌ها ارائه ‌شده است بی‌نصیب کنیم، می‌خواهم بگویم به دلیل حجم زیاد درخواست‌های راهنمایی از طریق تلفن و ایمیل و فیس‌بوک و دیگر کانال‌های ارتباطی و مشاوره‌های حضوری، فدراسیون نمی‌رسد فردبه‌فرد به همه درخواست‌های متقاضیان پاسخ بدهد و اگر هم به این شکل ادامه دهد بدون شک ممکن است بسیاری از متقاضیان پناهندگی هیچ‌وقت موفق نشوند با خود من و یا دیگر فعالین فدراسیون نیم ساعت صحبت کنند و یا انتظار داشته باشند به همه سؤالات کتبی آن‌ها به‌موقع پاسخ داده شود. توصیه من این است که هر کس که می‌خواهد از فدراسیون کمک و راهنمایی بگیرد بجای اینکه بارها تلفن بزند و موفق به تماس نشود به امکانات و تسهیلاتی که فدراسیون در حد امکان خود برای کمک به متقاضیان پناهندگی تهیه و تنظیم و فراهم کرده است دقت کنند. کتاب راهنمای پناهندگی که به‌تازگی منتشرشده به نیازهای فردی و جمعی متقاضیان جواب می‌دهد؛ کافی است از اول تا آخر آن‌را با دقت مطالعه کنید.

متقاضیان پناهندگی باید توجه داشته باشند که کارهای کتبی و نوشتاری یک جنبه مهم از فعالیت فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی را تشکیل می‌دهد. به یک معنا تا آنجایی که به معیارها و مقررات و جنبه‌های حقوقی در موردپذیرش پناهندگان مربوط می‌شود مضمون و جهت‌ها و نحوه ارائه دلایل پناهندگی را به اشکال و عناوین مختلف توضیح داده‌ایم. سایت فدراسیون و نشریه همبستگی و صفحه فیس‌بوکی فدراسیون و برنامه‌های فدراسیون در تلویزیون کانال جدید همه و همه ابزار و امکانات و خدماتی هستند که متقاضیان پناهندگی می‌توانند از آن‌ها به نحو احسن استفاده کنند. همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم در کتاب راهنمای پناهندگی درمجموع دلایل افراد برای درخواست پناهندگی را توضیح داده‌ایم و جهت‌ها و معیارهای پناهندگی را روشن کرده‌ایم. این‌ها ابزار و امکاناتی هستند که راه رسیدن به هدف را نشان می‌دهند و آینده زندگی را برای متقاضیان پناهندگی روشن‌تر می‌کنند. اگر هر متقاضی پناهندگی به‌خوبی از این امکانات استفاده کند و آن‌ها را جهت کار و راهنمای عمل خود قرار دهد، میزان موفقیتش در راه پرمخاطره‌ای که قدم در آن گذاشته است بیشتر می‌شود و کمتر به دام سود جویان و کیس‌نویسان قلابی و کلاه‌برداران خواهند افتاد. واقعیت این است فجایعی در شرایط امروز به میلیون‌ها نفر پناهنده و مهاجر به‌ویژه در بخش‌های زیادی از آفریقا و خاورمیانه و حتی در کشورهای اروپائی – که تاریخا فضا و شرایط امن‌تری برای پناهندگان و آوارگان از سایر نقاط دیگر دنیا بوده است – تحمیل می‌شود. انواع گروه‌های کلاه‌بردار و گردنه‌گیر و باندهای مافیایی و قاچاقچی در کمین پناه‌جویانی نشسته‌اند که در مرزهای ترکیه و یونان و در مسیر رسیدن به اروپا تمام دارایی و دست‌رنجشان‌ را می‌گیرند و در بدترین شرایط و خطرناک‌ترین موقعیت آن‌ها را رها می‌کنند. روزی نیست که نشنویم قاچاقچیان و سود جویان تمام دارایی یک خانواده پناه‌جو را نگرفته باشند و گم‌وگور نشده باشند.

چند روز پیش یکی از بستگان یک خانواده پناه‌جو می‌گفت که یک قاچاقچی معادل ۳۰ میلیون پول ایران ‌را از این خانواده گرفته که آن‌ها را از ترکیه به آلمان برساند. کل دارای آن‌ها ۶۰ میلیون بوده؛ قاچاقچی هم می‌دانسته؛ آن‌ها همه داروندارشان همان ۶۰ میلیون تومان بوده، ۳۰ میلیون از آن‌ها می‌گیرد و آن‌ها را به یکی از جزایر یونان می‌رساند. قاچاقچی شب هم به سراغ آن‌ها می‌رود، می‌گوید که شما نمی‌تونید در این مسیر این‌همه پول را به‌همراه داشته باشید چون مرزبانان پولتان ‌را می‌گیرند. آن‌ها که مطمئن بودند قاچاقچی تا آلمان همراهی‌شان می‌کند بقیه پول را هم به کیسه او می‌ریزند. صبح که بیدار می‌شوند متوجه می‌شوند که هیچ خبری از وی نیست و تلفنش را هم جواب نمی‌دهد. یکی دیگر می‌گفت: ۶ نفر بودیم. ما را از یونان به‌قصد آلمان حرکت دادند، بعد از سپری کردن یک مسیر طولانی با دو ماشین سواری شب در یک منطقه خلوت ما را پیاده کردند و لختمان کردن و هرچه پول و لوازم قیمتی داشتیم گرفتند و ما را رها کردند.

فضای جنگ و ویرانی که در کشورهای اسلام زده میلیون‌ها نفر از مردمان آن مناطق را آواره و دربه‌در گرده و صدها هزار نفر کشته و زخمی در پی داشته است باعث شده تا باندهای مافیایی و دسته‌جات دزد و گردنه‌گیر هم به هزار و یک مشکل دیگر آن‌ها اضافه شود و در کمین این آوارگان بنشینند و دست‌رنجشان ‌را به تاراج ببرند. تبعات وحشتناک این آوارگی میلیونی که در چند دهه اخیر بی‌سابقه بوده است قابل‌تصور نیست. تصاویر چهره‌های وحشت‌زده کاروان‌هایی که بر روی آب‌ها در حال غرق شدن هستند، نگاه‌های پریشان کودکانی که در دامن والدینشان از سرما و گرسنگی و زیر برف و باران شانس زیادی برای زنده ماندنشان تصور نمی‌شود قلب‌ها و وجدان بشر را تکان می‌دهد. ازیک‌طرف شاخه‌ها و گروه‌ها و دولت‌های اسلامی و اسلام سیاسی و از طرف دیگر کمپ غرب به رهبری آمریکا و از طرف دیگر دخالت مستقیم و نظامی روسیه در دفاع از موجودیت بشار اسد و جمهوری اسلامی در رقابت با نفوذ و دخالت آمریکا پس از پایان جنگ سرد در منطقه خاورمیانه، شیرازه هر آنچه مدنیت و جامعه مدنی نامیده می‌شود ازهم‌پاشیده‌اند. فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در دل چنین شرایطی نباید همه توان و نیروی خود را روی عرصه‌های خدماتی و مشاوره‌های فردی بگذارد. همان امکاناتی که در بالا به آن اشاره کردم باید به‌طور چشمگیری در مدیای اجتماعی در دسترس عموم قرار گیرد. درعین‌حال فدراسیون باید بتواند ازنظر سیاسی شرایط موجود را تبیین و توضیح دهد و به نماینده جهت‌دار و روشنگر مبارزه برای دفاع از حقوق پناهندگی و جامعه مدنی و سکولاریسم تبدیل شود. تا آنجایی که به ایران برمی‌گردد توافق بر سر مسئله هسته‌ای اگرچه به تغییراتی درزمینهٔ حقوق بشر و فضای باز سیاسی و تضمین و تأمین آزادی‌های فرهنگی و اجتماعی منجر نخواهد شد، ولی بدون شک بر روند پذیرش پناهندگان ایرانی در کشورهای غربی تأثیرات منفی خواهد گذاشت. وقتی‌که دادوستدهای بازرگانی و انتقال شرکت‌ها به ایران و بستن قراردادهای بازرگانی و رفت‌وآمد هیئت‌های تجاری عادی‌تر می‌شود، طبعاً این مناسبات روابط سیاسی و دیپلماتیک غرب با جمهوری را، هم رسمی‌تر و هم جدی‌تر خواهد کرد، حتی اگر مجموعه این‌ها کوچک‌ترین تأثیری بر فضای باز سیاسی در ایران نداشته باشد. به‌هرحال فدراسیون هم باید سازمان مشاوره مهم‌تر و قوی‌تری داشته باشد و هم سازمان رهبری‌اش و هم تبیین‌ها و توضیحش و هم ارتباطاتش با نهادها و سازمان‌هایی که در این جهت فعالیت می‌کنند و هم بتواند مبارزاتی که برای دفاع از حقوق پناهندگی وجود دارد را نمایندگی کند وهم به آن خط و جهت و سمت‌وسوی سیاسی و مبارزاتی درستی بدهد.

 

ابراهیم رستمی- ادامه خاطراتی از دوران پناهندگی در ترکیه: درسها یی از مبازرات پناهنده گی سال ۱۹۹۲-۱۹۹۱، ۱۰ روزی که اعتراضات جمعی و بین الملی دولت ترکیه را به زانو درآورد!

دیپورت بخش سوم

 
 
کابوسی در سفر اتوبوس
…….روزهای پنجشنبه پناهنده گان برای امضا به پلیس میرفتند. در تاریخ پنجشنبه ۹ ژانویه ۱۹۹۲ به تعدادی از رفقا به هنگام امضا دادن هفتگی، ابلاغ کرده بودند که دوشنبه هفته بعد به امنیت سرا(مرکز پلیس) مراجعه کنند چون قرار است که به «شهرستان» تقسیم شوند. روال ماهها و سالهای پیش بر این مبنا بود که پناهنده را در آنکارا نگه میداشند تا زمانیکه پرونده اش نزد UN تکمیل و سپس در اسرع وقت به یکی از شهرستانها منتقل میشد تا هم از تجمع پناهنده در آنکارا بپرهیزند و در عین حال بتوانند بیشتر بر آنها نظارت داشته باشند، چون کنترل در شهرستانهای کوچک آسانتر بود. ولی طی ماهها پنا هنده های بسیار کمی را به شهرستان تقسیم کردند و همه در آنکار ماندیم به این جهت فکر میکردیم که شهرستانها از پذیرش ما خودداری کرده اند، اگر آنرا به حساب خوش شانسی نمی گذاشتیم که«چه خوب که در آنکارا ماندیم و اکثریت دوستان اینجا هستند» هر چند خود این عدم انتقال در تناقض با روال عادی کار پلیس بود ولی ما دلیلی نمیدیدیم که نگران باشیم.
 پروسه انتقال به شهرستانها به این ترتیب بود که، مدتی قبل از انتقال پناهجویان به شهرستان، آنها را در جریان قرار میدادند و نام شهر مقصد را اعلام میکردند. تعداد انتقالی ها برای هر شهر از ده تا پانزده نفر بیشتر نبود و همین اطلاع از قبل موجب میشد که پناهجویان از طریق دوستان و آشنایان، قبل از رفتن به شهرستان در فکر تهیه مسکن باشند. در ضمن از جانب  UNبه تعدادی از پناهجویان ابلاغ شده بود که آنها قبولی یکی از کشورهای اروپایی را گرفته اند و اینها منتظر تاریخ پرواز بودند، که این عده نیز جزو همین لیست پلیس برای به اصطلاح «تقسیم به شهرستان» بودند. از این نوع تناقضات و ابهامات میتوان زیاد نام برد اما ابهام و نگرانی بیشتر از مصاحبه ای بود که روزههای قبل، جداگانه از این پناهنده ها که در زیر زمین پلیس ترکیه(زندان) به عمل آورده بودند. در این مصاحبه ها جدا از محتوای سئولات که بیشتر رنگ بازجویی از « متهم »( با چه سازمانی بوده اید، چگونه آمدید و از چه راهی و غیره …) را داشت خواسته بودند که با چشم بسته نامه ای را که به آنها داده بودند امضا کنند.
شخصا در حال حاضر زیاد به خاطر نمیآورم که ما شورای پناهنده گان در مقابل این حرکت پلیس چه عکس العمل مشخصی از خود نشان دادیم. چون این اتفاق در فاصله کوتاهی قبل از دیپورتی صورت گرفته بود و از وسعت آن اطلاع نداشتیم و بعضی از پناهنده ها نیز با خوشباوری آنرا به عنوان بخشی از پروسه «کار اداری» پذیرفته بودند و به اطلاع اطرافیان و منجمله شورای پناهنده گان نرسانیده بودند. ولی برای تعداد دیگری از رفقا، منجمله رفیق شمس حکیمی، محمود خاطری و جمعی دیگر جای نگرانی فراوان بود. این رفقای ما که از امضای نوشته و کاغذ خوداری کرده بودند و خواسته بودند که از محتوای آن مطلع شوند، امتناع آنها از امضای پای این ورقه با ضرب و شتم پلیس وحشی ترکیه جواب گرفته بود.
در مقابل سوال رفقا که خواسته بودند از محتوی آن برگه بدانند، گفته بودند که «این نامه برای این است که پلیس ترکیه در مورد امنیت شما تصمیم بگیرد تا زمانی که به کشور ثالث اعزام میشوید و اختیار داشته باشد که شما را اسکان دهد» در مقابل اصرار رفقا برای باز کردن چشم بند و دیدن نامه با این مشکل روبرو میشوند که آنها قادر به خواندن نامه به زبان ترکی نمی شوند و مترجمان در محل آنطور ترجمه و توصیف مکنند که خود و یا پلیس میخواستند. در واقع پلیس میخواست که اجازه و اختیار آن را از زبان پناهجویان بگیرند که حتی به ایران هم بفرستند. به بیانی دیگر محتوای نامه قطعا این بوده که گویا این افراد «داوطلبانه با خواست خود» مطیع تصمیم گیریهای پلیس جانی ترکیه خواهند بود. به پایمال کردن حقوق پناهنده توسط دولت و پلیس ترکیه توهم نداشتیم اما تصویر روشنی از اینکه چگونه دولت ترکیه احمقانه به میدان تقابل با تصمیمات سازمان ملل خواهد رفت نداشتیم.(بخصوص برای پناهندههایی که تحت پوشش سازمان ملل بودند و حتی قبولی کشور ثالث داشتند؟). شخصا چون در چند مورد دیگر پناهجویان دیپورتی را با دخالت شورای پناهنده گان و مذاکره باسازمان ملل در لب مرز نجات داده بودیم به دخالت فوری و عکس العمل UNHCER خوش بین بودم.
 با خود فکر میکردم در صورت فرصت چند ساعته برای تاخیر در حرکت از آنکارا، موفق خواهیم شد دفتر پناهنده گی سازمان ملل را به دخالت واداریم و توطئه ترکیه را خنثی کنیم( ولی اینطور نبود، که بعدا به آن برمیگردم). در مورد این برنامه ما غافلگیر شده بودیم و چون بصورت انفرادی به رفقا ابلاغ شده بود، ما از تعداد مشخص همه که ابلاغیه گرفته بودند خبر نداشتیم و از نوع مصاحبه ها و غیره، تنها بصورت پراکنده شنیده بودیم. در صورتیکه در یک شرایط متعارف و اگر فرصت برای فکر کردن ممکن میبود و اطلاع رسانی بهتری در دسترس بود، شاید میتوانستیم به نتایج دیگری و تصمیم گیریهای بهتری برسیم، برای نمونه بعدا بارها به خود گفته ام که ای کاش همان روز اول به رفقا میگفتیم که به جلو دفتر پناهنده گی سازمان ملل میامدند و برای جلوگیری از برچسپ «آشوبگری» میخواستیم که با نظارت سازمان ملل این انتقال صورت بگیرد. این عدم دسترسی به همدیگر موجب شده بود که تعدادی از پناهنده گان به دلیل خوشبینی، تحلیل آن روز ما را مبنی برتوطئه دیپورت نمی پذیرفتند و همین توهم موجب تفرقه در صفوف پناهجویان دیپورتی شده بود.
 ما با دفتر مرکزی فدراسیون و رفیق فرهاد بشارت در سوئد مرتب در تماس بودیم. رفیق فرهاد از توطئه دولت ترکیه به ما هشدار داد و متفق القول بودیم و ما نیز از طریق دبیر شورای ترکیه این را به عنوان توطئه دولت ترکیه به رفقای پناهنده اعلام کردیم. اگر اشتباه نکنم چند خانواده ای نیز از شهرهای نزدیک آنکارا شامل این جمع میشد که به تازه گی به شهرستان منتقل شده بودند و همین موضوع بیشتر برای ما سئوال برانگیز شد.
یکشبنه غروب ۱۲ ژانویه تعدادی از رفقا در خانه ما بودند. برای اطلاع رسانی به شوراهای محلات رفتند که امکان تماس را با آنها نداشتیم و سعی کردیم که بقیه را با تلفن توسط دبیر شورای محلات در جریان بگذاریم. قرار بر این بود که در صورت نامعلوم بودن هدف پلیس ترکیه در باره سرنوشت پناهنده گان، در مقابل ساختمان UN تظاهرات و اکسیون راه بیاندازیم. تا این مرحله خود یک قدم جلو بودیم که پناهنده ها آماده اکسیون باشند و بدانند این اقدامات پیشگیرانه به چه خاطر است و ضرورتش را متوجه شوند.
 صبح روز بعد، بهمراه ورود اولین افراد و خانواده ها به حیاط پلیس، رفیق عبه اسدی عضو شورای پناهنده گان خود را به آنجا رسانیده بود و از طریق نزدیکترین کیوسک تلفن ما را در جریان گذاشت. شورای پناهنده گان در ساعات اولیه صبح روز ۱۳ ژانویه با این هدف وارد عمل شد که با فراخوان اکسیونی در جلو دفتر UNHCR بتواند نماینده گان این دفتر را مجبور به پذیرفتن نشستی اضطراری بنماید و در یک دیدار حضوری آنها را متوجه این دسیسه بنماید. ساعات اجتماع در امینت سرای ترکیه را حدود نه تا ده صبح تعیین کرده بودند و تعدادی از دوستان به قصد بدرقه رفقا و آشنایان خود به مقابل امنیت سرا رفته بودند. رفیق فرهاد بشارت، سازمانهایی همچون حقوق بشر،امنستی و دیگر نهادهای بین الملی را در جریان گذاشته بود.
پلیس به تعدادی از اولین پناهجویان گفته بود که ـ اگر وسایلی در خانه جا مانده بیاورید چون شما را به شهرستان میفرستیم. بدینوسیله خواسته بودند که از درجه شکاکیت پناهجویان بکاهند. ولی به محض اینکه فهمیده بودند که پناهنده ها زیاد هم سر براه نیستند، بر شدت تدابیر امنیتی خود افزوده بودند و تعداد پلیسها را در حیاط امنیت سرا دو چندان کرده بودند که پناهجوها نتوانند از حیاط خارج شوند. هر چه بر تعداد حاضرین در حیاط ساختمان پلیس اضافه میشد شکاکیت به نیت پلیس نیز بیشتر میشد و به بحث در میان پناهجویان برای یافتن راه حل دامن زده بود. جمع محدودی به پلیس متوهم بودند و نمی خواستند با پلیس درگیر شوند و اعتراض دیگران را «آشوبگری، خودخواهی و جلب نظر» و … تلقی کرده بودند. ولی ما شورای پناهنده گان از طریق رفیق عبه اسدی به جمع پناهنده هایی که در داخل حیاط پلیس بودند پیغام میفرستادیم که به هر شیوه ممکن از سوار شدن به اتوبوسها خوداری کنند و مقاومت نمایند. چهره های فعال داخل حیاط تعدادی از رفقا بودند که در لحظه نجات نیز نقش ایفا کردند.از این جمع، مشخصا رفقا، محمود خاطری، شمس حکیمی، گلباخ، نسرین رخزاد و خالد علیپناه را میتوان نام برد. سازماندهی خودبخودی آن روز ما عملا بدین صورت عمل میکرد که خالد اوضاع و نظرات رفقا را به رفیق عبه اسدی در پشت نرده های حیاط پلیس منتقل میکرد و رفیق عبه ازنزدیکترین باجه تلفن ما را مطلع میکرد و ما هم برای فراگیر کردن موضوع خبر رسانی، دفتر فدراسیون و نهادهای بین المللی و اتحادیه های کارگری را در جربان میگذاشتیم.
 بعد از ساعات اولیه روز متوجه شدیم که تعداد زیادی شامل این دیپورتی«انتقال» میشوند. هیچ کسی دقیقا نمی دانست که چه تعداد قرار است بروند. از حضور جمعی که اقامت کشور ثالث را گرفته بودند متوجه شدیم اوضاع میتواند خیلی خطرناکتر از آن باشد که فکر میکردیم و باید اقداماتی عاجل و عملی در دستور کار خود قرار دهیم. به همین دلیل به هر وسیله ممکن پناهنده های سیاسی ساکن آنکارا را برای تجمع به جلو دفتر پناهنده گی فراخواندیم و به رفیق فرهاد بشارت گفتیم که وی به تلاشهای بین المللی خود ادامه دهد. و وعده گذاشتیم که شب با وی تماس خواهیم گرفت.
ناچارا تنها وسیله ارتباطی که تلفن خانه بود، به جا گذاشتیم و به همراه علی خدری و چند دوست دیگر از محله «کچ ئه وران» با مینی بوسهای کوچک« دولمش»، خود را به «اولوس» و سپس «چانکایا» رسانیدیم. بیش از ۱۰۰نفر جمع شده بودند و هر لحظه بر تعداد افراد افزوده میشد. همه حاضرین نگران و مضطرب و در عین حال آماده هر گونه فداکاری و مخاطره ای بودند. ما از طریق رابط، تماس خود را با رفیق عبه اسدی در خارج از حیاط پلیس ادامه دادیم. دو و یا سه نفر بطور مداوم در آمدو رفت بودند که هم دوستان پناهجو را در سریعترین زمان ممکن در جریان اقدامات ما قرار دهند و هم ما را از اوضاع حیاط امنیت سرا و رفقا مطلع نمایند با رسیدن به مقابل دفترUN خواستم با کارمینتانی که از معاونان اول دفتر پناهنده گی بود و در چند نشست دیگر که با ایشان داشتیم به خواستهای ما توجه کرده بود صحبت کنم. اول گفتنند که منتظر باشیم.
مدتی گذشت و خبری نشد، مجددا از نگهبان در خواست کردم که باید داخل بروم و ایشان را ملاقات کنم. شرایط بحرانی بود و هر لحضه میتوانست اتفاق وحشتناکی رخ دهد، به این حهت پی در پی درخواست ملاقات میکردم. از آن طرف بر تعداد شرکت کننده گان اکسیون در جلو درب مرتب و بدون وقفه اضافه میشد و تجمع کنندگان بر افروخته بودند و شعارهای تندی که سر میدادند این اکسیون را برای UN به یک اتفاق بی نظیر بدل کرده بود. یکی از دوستان خواست که بهمراه عده ای از نرده های حیاط بالا بروند و برای اشغال دفتر اقدام کنند که من مخالفت کردم و خواستم که خونسردی خود را حفظ کنیم، چون میدانستم در صورت چنین اقدامی ما در اولویت و محور اتفاقات قرار خواهیم گرفت و پلیس دخالت میکند و آنموقع رفقای در خطر دیپورتی به فراموشی سپرده میشوند. در مقابل داد و فریادهای من که با ترکی گفتم همه یخ کردیم تا کی منتظر بشویم( ساوخ و سوجاک راعوضی گفتم)؟ نگهبان با حالت مسخره گفت«شما میگوئید گرم است، پس شما را نباید مشکلی باشد»
 بعد از مدت کوتاهی بهمراه یکی دیگر از حاضرین اجازه رفتن به داخل را یافتیم. اما بر خلاف انتظار از آقای کارمیناتی خبری نبود. در عوض یک مسئول دیگری اهل آمریکای لاتین (شیلی یا پرو) بود که با جبهه گیری و ایراد از اینکه این «شلوغی» چیه راه انداختیم روبرو شدیم. گویا برای نگونبختی، خود ایشان زمانی چپ و کمونیست هم بوده و به مانند خیلی ها به اقتزای زمان باورهای خود را رها کرده بود و در خدمت منافع طبقات دیگر عمل میکرد. در اطاق کوچکی به همراه یک مترجم مرد نشستیم.
 در مورد این اقدام پلیس توضیح خواستیم. وی گفت اعزام به شهرستان و اسکان در خاک ترکیه امر ما نیست و این کار دولت ترکیه و پلیس است. من گفتم، خیلی خب، شما چگونه میدانید مقصد این انتقالها به شهرستان است و هدف از آن دیپورت پناهجویان نیست؟ او هم در نهایت لاقیدی و بسیار نامسئولانه گفت« پس شما از کجا شما میفهمی» که قضیه دیپورت است و اسکان نیست؟ در واقع طرف مزاکره من، به شیوه خیلی احمقانه ای وارد مباحث میشد، به همین دلیل برای اینکه مسئله را به بیراهه نکشاند با خونسردی جواب این سئوال وی را دادم و گفتم، از آنجا که اینها دهها نفرند ومعلوم نیست کجا میروند. قبلا به پناهنده میگفتند که به کدام شهرستان میرود، در مقابل سئولات حاضرین در حیاط پلیس گفته اند، که در نوار مرزی اسکان میابند، اما همه میدانند که در نوار مرزی جایی برای اسکان نیست و پلیس از شهر وان نام برده. در حالیکه پناهنده ها باید برای مصاحبه و کارهای اداری نزدیک آنکارا باشند نه دهها ساعت دور از پایتخت و در نوار مرزی! در جواب گفت که مگر چه اشکالی دارد که در مرز باشد! که من توضیح دادم افراد دیگری که قبلا از دیپورت نجات یافته اند شانسشان این بوده که تا مرز ایران فاصله زیادی بوده و شما توانسته اید دیپورت را متوقف کنید، ولی حالا در لب مرز، چه میتوانیم بکنیم؟ گفت مشکل نیست مگر کمپ پناهنده گی درسلوپی نیست. در واقع خودش را به حماقت زده بود، که من گفتم سلوپی کمپ اواراگان عراق برای سکونت است. جناب نماینده UN هر دو پایش را داخل یک کفش کرده بود و نمی خواست بفهمد. اینجا بود که بدون اختیار آدرنالین وجودم به جوش آمد و مشتی بر روی میز زدم که خودکار جلو دستش در جای خود به رقص در آمد و گفتم بنویس، همین حال بنویس که شما مسئول جان این پناهنده ها هستید و بعدا ما میپذیرم که در هر جایی که بخواهند اسکان دهند. در همین اثنا مترجم از زیر میز با پا به من زد و گفت کوتاه بیا، ما از طریق دوربینها تحت نظر هستیم، همین حالا شما را دستگیر میکنند. همانجا گفتم که ما هم به کمک پناهجویان در حیاط پلیس میرویم مگر اینکه نماینده ای از سازمان ملل به پلیس برود.
 امید خود را به حرکت اعتراضی بیرون سپردیم و اینکه باید اقداماتی کنیم که انعکاس عمومی پیدا کند. آن زمان نماینده های UN از ما بخواهند که کوتاه بیاییم. نتایج مذاکره را برای شرکت کننده گان در اکسیون بازگو کردم. جمعیت هیجان زده و ناراحت برای هر گونه تلاش و فداکاری آماده بودند. حوالی ساعت دوازده بود و پناهنده ها هنوز در حیاط امنیت سرا منتظر بودند و تک وتوکی به جمعیت اضافه شده بود. از طریق رفقا یی که در آمد و رفت بودند آنها را از بی حاصل بودن مذاکرات با UN مطلع کردیم، ولی اطلاع دادیم که UN در جریان هست اما اقدام عملی ننموده اند، همچنین به آنها پیغام دادیم که به بهانه های مختلف، مثلا از توالت رفتن و عوض کردن پوشاک بچه و هر بهانه دیگری که به ذهن خودشان رسید، از سوار شدن به اتوبوسها خودداری کنند.
 با آمدن اتوبوسها در حوالی ساعت ۱۴ به حیاط امنیت سرا، تماس رفیق عبه اسدی با دوستانی که داخل حیاط بودند مشکل میشود. پلیس اتوبوس ها را به نقطه ای هدایت مکیند که قسمت روبه بیرونی حیاط را بپوشانند و درب اتوبوسها به طرف داخل حیاط باشد، که از اتفاقاتی که آنجا میافتد به بیرون اطلاع رسانی نشود. جمعی از دوستان در مقابل درخواستهای پلیس مقاومت میکنند، اما متاسفانه افراد متوهم بدون هیچ مقاومتی سوار اتوبوسها میشوند و همین حرکت ناسنجیده تعداد دیگری را نیز متزلزل میکند و نهایتا باعث میشود تعداد قابل ملاحظه ای بدون هیچ مقاومتی سوار شوند، و در واقع تنها جمعی از رفقا مقاومت میکنند و به خواست پلیس تن نمیدهند.
در این میان، «ندیم» که کارمند دفتر پناهنده گی بود و همه پناهجوها او را میشناختند در حیاط امنیت سرای حضور میابد که رفقای ما به وی اعتراض میکنند ومیخواهند که دخالت کند. بعد از مدت کوتاهی ندیم از دفتر پلیس به حیاط برمیگردد و چیزی برای گفتن به پناهجویان نداشته بود، و غیر مستقیم عمل پلیس را تائید میکند. و «به احتمال زیاد پلیس نامه های امضا شده با چشم بسته را مقابل ندیم گذاشته بودند» که دسیسه را«قانونی» قلمداد کنند. ندیم فقط میگوید که UN  از اعزام شما مطلع است(اما به کجا و چه مکانی، چیزی نمی گوید). متاسفانه ما  شورای پناهنده گان از این قسمت از مجادله آنموقع، اطلاع نداشتیم.
نکته ای که مهم بود لیست نام پناهجویان بود که به همت رفقا عبه اسدی در بیرون و خالد و رفقای دیگر از داخل میسر میشود. وقتی آمدن پناهجویان به کنار نرده ها را محدود میکنند رفیق عبه اسدی به بهانه ای خود را به رفقا میرساند و پیام شورای پناهنده گی مبنی بر توطئه دیپورت را مجددا به اطلاعشان میرساند.
 بعد از چند ساعت مقاومت رفقای داخل حیاط با آوردن شمار زیادی پلیس و توسل به خشونت و وحشیگری خاص پلیس ترکیه، مقاومت کنندگان را مجبور مینمایند که سوار اتوبوس شوند(حوالی ساعت ۳ بعد ازظهر).
 در هر اتوبوس ۲ راننده، ۲ و ۴ پلیس با لباس شخصی واسلحه کمری حضور میابند و در فاصله میان اتوبوسها یک اتومبیل ویژه نیروهای پلیس آنها را همراهی میکند، از جمله پلیس شروری به نام ابراهیم که پنچشنبه ها به هنگام امضا مثل گرگ هار بود و مرتب به همراه بقیه درخواست فیش میکردند(قبض وسایلی که میخریدیم که کارمندان دولت بتوانند مالیات آنرا بگیرند) آن روز در میان اکیپ همراه پناهجویان بود. اتومبیل پلیس با عبور از شهرهای عمده عوض میشود در حالیکه لباس شخصیهای داخل ماشین تا انتهای مسیر تعویض نمیشوند. تلاشهای شورای پناهنده گان در این مرحله به نتیجه نرسیده بود و حالا تنها امیدمان این بود که با توجه به فاصله این مسیر تا مرز ایران وقت زیادی در دست داریم وباید کاری بکنیم. برای مدتی بعد از حرکت رفقا اقدام به کارهای عملی نمودیم منجلمه رفقایی به جلو سفارتخانه ها رفتند و بخصوص با سفارتخانه هایی که پناهنده گانی را از میان دیپورتیها پذیرفته بودند مراجعه کردند که به دلیل تعطلیل وقت اداری کاری بیشتر از اطلاع رسانی نتوانستند انجام دهند.
 سرمای ترکیه سوزان بود و لباسهای ما هم ناکافی، اما تصمیم گرفتیم که اکسیون خود را در شب هم ادامه دهیم. با کمترین امکانات و جمع آوری کارتنهای اطراف محوطه در جلو درب مغازه و یا سطل اشغال در قوطی آتش های کوچک را روشن کردند که بتوانند خود را گرم کنند. به همراه رفیق علی خدری به دفتر یکی از اتحادیه ها در آن نزدیکی ها رفتیم و موضوع را به اطلاعشان رساندیم و خواستیم که اقدامی به عمل آورند. جمعی از رفقا هم که به چند سفارتخانه رفته بودند به جلو UN برگشتند و رفیق عبه اسدی انگار که کوهی را بردوش داشت، خسته اما امیدوار به تلاش بیشتر، نزد ما برگشته بود.
 با مشورت رفقا، کمیته شورای پناهنده گان به این نتیجه رسیدیم که برای اشغال دفتر مهاجرت سازمان ملل متحد(IOM)اقدام کنیم که در همان حوالی و نزدیک ۲۰ دقیقه راه بود. ما جمعی حدود ده نفره بودیم، به همراه کاک وریا ناظری که به انگلیسی مسلط بود به این دفتر رفتیم و موضوع را به اطلاعشان رساندیم. و گفتیم نمی رویم مگر اینکه از برگشت دوستانمان مطلع شویم! به شیوه سمبلیک دفتر آی او ام را اشغال نمودیم. کارمندی با ما صحبت کرد که اینجا کارش اعزام است و ربطی به آنها ندارد و غیره. ما گفتم شما انتقال کسانی را در دستور دارید که جزو این دیپورتی ها هستند، چطور میگویید به ما مربوط نیست؟ در این فاصله یکی از همراهان به بیرون رفت تا سرو گوشی آب دهد و ببینیم آیا از جانب پلیس محاصره شده ایم یانه؟ مرتب کارمندان به ما میگفتند که پلیس در جریان قرار گرفته و هر آن ممکن است به ساختمان هجوم بیاورند.
در حوالی ساعت ۸ غروب بود که از دفتر UNHCR به ما زنگ زدند و خواستند با نماینده این جمع صحبت کنند. خواستم با کارمینتانی صحبت کنم! زن مترجم در پشت گوشی گفت، کارمیناتی اینجا است، من برایت ترجمه میکنم. وی خواست که محل را ترک کنیم و من برخورد بی مسئولانه در جلسه صبح با نماینده UN را توضیح دادم و گفتم اطمینان نداریم که شما بخواهید کاری بکنید! وی در پاسخ گفت که ما دخالت کرده ایم ،موضوع فراتر از این ۱۰۶ نفر است و بیش از ۵۰۰ نفر دیگر نیز جزو هیمن لیست هستند که ما در جریان قرار گرفته ایم و اقدام خود را به عمل میآوریم(این اولین باری بود که ما از ارقام بیشتر مطلع و از زبان مقام رسمی به بیرون درز کرد). شخصا کمی خوشبین شدم ولی آیا این اطلاع یافتن و «اقدامات» به مثابه «نوشداروی بعد از مرگ سهراب» نخواهد شد؟ آیا نتیجه ای خواهد داد و به داد این گروه  در حال دیپورت خواهد رسید؟
 نیم ساعت بعد از تماس تلفنی با کارمیناتی، قبل از اینکه پلیس وارد عمل شود ما توانسته بودیم دفتر را تخلیه کنیم و دوباره به محل اکسیون برگشتیم و گزارش کار خود را برای آنها بازگو نمودیم. در این فاصله شرکت کننده گان در اکسیون خود را به خانه های خود و یا رفقایی که در محله های نزدیک خانه داشتند، رسانیده بودند که جانی بگیرند و نفسی تازه کنند. اکثرا مجددا به محل آکسیون برگشتند نگذاشتیم که مقابل ساختمان UN خلوت شود تا مبارزه را پایان یافته تلقی نکنند. طبیعتا با توجه به خستگی مفرط معترضین و همچنین سرمای شدید، تعداد افراد کمتر از روز بود. حوالی ساعت ۱۱ شب به خانه برگشتم که به همراه سیامک، علی کرمانشا، و عبه اسدی، کاک وریا، علی خدری و … در رابطه با چه باید کرد ها مشورت کنیم. بعد از تماسی طولانی با فرهاد بشارت و مطلع شدن از اقدامات  فشرده دفتر فدراسیون، هماهنگی هایی برای ادامه تلاش در دستور کار قرار دادیم. برای شورای پناهنده گان در آنکارا وظایفی مشخص را در دستور کار خود قرار دادیم و آن اینکه تصمیم گرفتیم از همان فردا صبح زود، مقابل سفارتخانه ها برویم و اعتراض کنیم، مطبوعات ترکیه را از طریق رفیق نورالدین مطلع نماییم و علی خدری آخرین توان خود را در رابطه با اتحادیه های کارگری بکار گیرد.
 
آن شب از نقاط مختلف به ما زنگ زدند. منجمله از جانب تشکیلات حزب کمونیست ایران در خارج کشور با من تماس گرفتند و بسیار سخاوتمندانه برای هر نوع همکاری اعلام آمادگی نمودند. از جانب شورای پناهنده گان ضمن تشکر از فداکاری فعالین در خارج کشور، بر این تاکید کردم که در این قضیه توطئه ترکیه از یکطرف و عمل نکردن سازمان ملل موجب به خطر افتادن جان پناهنده ها گردیده و باید فشار به این نهاد و دولت متمرکز شود و مشخصا اشغال نماینده گیهای آنها در اولویت باشد که در کوتاهترین زمان انعکاس بین الملی بیابد، همچنین کشورهای پناهنده پذیر نیز به مداخله کشیده شوند. نصفه های شب اکثر رفقا یا به محل آکسیون و یا به خانه های خود برگشتند. کوره ذغال سنگی سرمای روز را از تنم بدر کرد و گرمای آن، تن خسته ام را به مانند دو هفته قبل که آنفلونزا داشتم آرامشی داد و پشت به دیوار خوابم برد. فقط اینبار به مانند علایم آنفولانزا تب نداشتم اما لرزم بیشتر بود! لرز از اینکه سرنوشت این انسانهای مبارز به کجا ختم شود؟ تلفن کوتاه رفیق خالد علیپناه در مسیر راه من را از خواب بیدار کرد. وی گفت که یک بار دیگر در یک رستوران خارج از شهر توقف کرده اند، (اما نگفت کجا ویا من یادم نیست).
 از او خواستم که فرار کنند و یا حداقل به بهانه های مختلف حرکت را کند کنند، چون ساعت و حتی دقیقه هم تعیین کننده بود. مقاومتهایی صورت گرفته بود که به کتک کاری از جانب پلیس هم انجامیده بود اما مجددا مجبورشان میکنند که سوار اتوبوسها شوند. از آن پس تلاشها در جبهه های مختلف و جدا از هم به پیش میرف.
 از یکطرف خود رفقای دیپورتی و تلاش آنها،  از طرف دیگر پشتیبانی دیگر پناهنده ها بود با اکسیون و حرکات اعتراضی در آنکارا و بخش دیگر نیز اقدامات فداراسیون در خارج کشور و فعالیت احزاب سیاسی بخصوص حزب کمونیست ایران در خارج کشور بود. برای این که بازگو کردن هریک از اقدامات، اگرچه در عین حال مربوط به هم و پیوسته، از هم گسسته نشود. بصورت جداگانه، ابتدا به اقدامات و سرنوشت پناهجویان دیپورتی اشاره میکنم. این قمست را با کمک نشریات آنزمان همبستکی و دوستان زیادی که مورد مشورت قرار گرفته اند بخصوص رفقا شمس حکیمی، نسرین رخزاد، محمود خاطری(یمینان)، رحمان نجات نوشته ام. از سخاوت و همکاری صمیمانه شان مجددا سپاسگزارم.
 
 ادامه دارد….
ابراهیم رستمی ۲۲ دسامبر ۲۰۱۵
 
 


ابراهیم رستمی – خاطراتی از دوران پناهندگی در ترکیه

در زندگی هر انسانی، لحظات و مقاطع خاصی وجود دارند که نسبت به هر لحظه و مقطع دیگری ویژه ترند و به همین جهت هم نه تنها گوشه ای از ته ذهن انسان را برای همیشه به خود اختصاص میدهند بلکه بعضا مسیر زندگی خود فرد و گاها انسانهای دیگری را هم تغییر میدهند. یکی از این مقاطع مهم در زندگی من، شرکت در مبارزه برای نجات جان ۱۰۶پناهنده(۲۳-۱۳ ژانویه ۱۹۹۲) که قرار بود دیبورت شوند و نجات آنها در شهرک  مرزی اوزالپ(مجموعا دیپورت بیش از ۵۰۰ پناهنده در دردستور کار دولت ترکیه بود و این ۱۰۶ نفر کاروان اول بودند) میسر شد که آخرین پاسگاه ترکیه به مرز ایران بود.

 

هر گاه به روزهای تلاش برای نجات پناهنده گان در ترکیه می اندیشم، به خاطر این پیروزی مهم، اشک شادی در چشمانم حلقه می بندد. هفته ای که ترکیه را لرزاند و رژیم حاکم بر این کشور را در انزار عمومی جهانیان سر افکنده کرد، هفته همبستیگهای عظیم و تلاش خستگی نا پذیر انسانهای نازنین بیشماری که با موفقیتشان ثابت کردند هر دسیسه و نقشه پلیدی را با اراده پولادینشان رسوا و نقش بر آب خواهند کرد و بلاخره هفته ای که حضور در آن یکی از افتخارات زندگی من است. اما این رویداد مهم خلع الساعه نبود و در تحلیل نهایی حاوی درسها و تجارب زیادی بود که من میخواهم به گوشه هایی از آن اشاره کنم.

آنچه در ادامه میاید، خاطرات من از آنروزهای پر طلاطم اوایل دهه ۹۰  میلادی است. کل مطلب را به سه بخش تقسیم کرده ام که بخش اول نوشته، موج عظیم روی آوری به پناهنده گی بدنبال جنگ خلیج از مرز عراق به ترکیه، بخش دوم نقش جنبش های اجمتاعی و شخصیتها در این روند و قسمت/قسمتهای آخر مبارزه برای نجات ۱۰۶ پناهنده که دریک قدمی مرگ قرار گرفتند، را بخود اختصاص میدهد.

 

از همه دوستان گرامی که خود جزو پناهنده های دیپورتی بودند و یا مبارزان دیگر که خاطراتی از آن روزها دارند، تقاضامندم که با نوشتن کامنت و یا تماس در فیس بوک، به هر شیوه ممکن در تدقیق این نوشته، بخصوص بخش آخر(دیپورت) که تا بحال اقدام به نوشتن ننموده ام، مرا یاری دهند./ سپاسگزارم!

 

*رویدادهای منطقه و تاثیرآن بر روند پناهنده گی

بعد از آتش بس مابین ایران و عراق اوضاع سیاسی منطقه عوض شده بود. بدنبال اشغال کویت توسط صدام حسین، فضای جنگی سایه اش را بر منطقه گسترانیده بود. احزاب اپوزسیون ایرانی که در عراق بودند به دور از تاثیرات این رویدادها نبودند. در صفوف رهبری کومله و حزب کمونیست ایران نیز دو نظر مبنی بر اینکه آمریکا به عراق و کویت حمله میکند و یا نه، وجود داشت. این اوضاع همزمان بود با اوج بحث های درون تشکیلاتی «راست و چپ» در صفوف حزب کمونیست ایران و کومله( سازمان کردستانی این حزب). این مباحث تمام انرژی و توان تشکیلات را به خود اختصاص داده بود. عقب نشینی های ما به اردوگاه های عراق موجب شد خیلی ها تصویر روشنی از آینده مبارزه را پیشاروی خود نداشتند. و این همزمان بود که تحلیلی واحد از احتمالات جنگ آمریکا و عراق نداشتیم. بدنبال اشغال کویت توسط دولت صدام، تشکیلات کومله برای تضمین ادامه فعالیتها ی خود تصمیم گرفت از هر ناحیه ای یک نفر را برای ایجاد پایگاه ارتباطی با تشکیلات در شهرهای کردستان و به طریق اولی شهرهای ایران ، در ترکیه اسکان دهد(از ناحیه دیواندره من برای این ماموریت انتخاب شدم).

 

قرار شد که خانواده گی به ترکیه برویم تا برای سکونت در آنجا و انجام کارهایی که در دستور داشتیم، پوششی عادی تر باشد. اگر چه جزئیات زیادی در مورد این ایده و پروژه را دریافت نکردیم، اما به عنوان امری تشکیلاتی خود را برای اجرا آماده کردیم، امید به همکاری دوستانی که قبل ازما به آنجا رفته بودند خود نقطه قوت بزرگی بود.

 

جمعی از رهبری کومله در این که آمریکا به عراق حمله خواهد کرد توهم داشت و بر هیمن اساس مسئولین آسوس (تشکیلات روابط خارجی در عراق) بلیط پرواز ما را برای همان روزی تهیه کرده بودند که قرار بود حمله به عراق آغاز شود.

با حمله آمریکا در اواخر ۱۹۹۰ به عراق، تغییراتی در اوضاع منطقه و ساختار سیاسی احزاب بوجود آمد. عبدالله مهتدی از مدافعان مباحث منصور حمکت در مباحث «راست و چپ»، در جبهه مخالف بحثهای وی در مورد کردستان عراق، قرار گرفت. این تغییر جبهه در واقع زمینه جدایی حزب کمونیست کارگری را مسجل کرد که خود موضوعی طولانی است و وارد این بحث نخواهم شد. در این اوضاع و احوال بحرانی، جهت کاهش جمعیت اردوگاهها، تصمیم بر آن شد که افراد داوطلب از طریق ترکیه به خارج کشور انتقال داده شوند. جمع وسیعی از کادرها و پیشمرگان قدیمی، خانواده ها و هواداران که در عراق سکونت داشتند برای رفتن به ترکیه خود را آماده کردند. و به دنبال آن موجی از اعضا و کادرهای تشکیلات علنی کومله را نیز برای رفتن به ترکیه در بر گرفت.

 

این امر برای ارگانهای مختلف و دست اندرکاران اعزام، منجمله دبیرخانه کومله مستلزم خدماتی طاقت فرسا بود. در این زمان جهت کمک به عنوان دستیار در دبیرخانه، عهده دار وظیفه آماده کردن واحدهای اعزام به ترکیه شدم. هر روزه رفقا را به صورت گروهی به شهرهای مرزی (زاخو و دهوک) میفرستادیم. رفیقی بنام ایرج، به اعزامی ها کمک میکرد تا از راه قاچاق، خود را به ترکیه برسانند. عبور از کوهستانهای این منطقه در کنار پایگاههای مرزی ترکیه بسیار مخاطره آمیز و دشوار بود. در خیلی موارد رفقا مجبور به استفاده از قرص های خواب آور برای خواباندن بچه ها می شدند که بتوانند بی سروصدا ازمابین پاسگاهها مرزی عبور کنند( مناطق مرزی کردستان عراق با ترکیه، توسط ارتش جانی ترکیه شدیدا تحت کنترل بود).

دوستانی که در کاروانهای قبلی به آنکارا آمده بودند، از کاروانهای تازه وارد سخاوتمندانه در خانه های خود پذیرایی میکردند. در مرحله بعدی، پناهجویان با تهیه کیس خود را به دفتر پناهندگی سازمان ملل معرفی میکردند. اردوگا ههای کومله تقریبا سبک شده بود. وسایل شخصی اردوگاهیان از رفیقی به دیگری میرسید، منجمله آلبوم عکسها که با ارزشترین وسایل ما بود. خیلی از نوشته و خاطرات مکتوب یا از بین رفت و یا در اختیار رفقای دیگر قرار گرفت که استفاده از آنها، جایگاه خود را برای شخص بجا مانده نیافت.

امکان تهیه پاسپورت برای همه مشکل بود. اما برای تعدادی از خانواده ها که بچه نوزاد داشتند و یا اینکه رفقای زنی که ماههای آخر حامله گی را پشت سر میگذاشتند، تهیه پاسپورت در دستور قرار گرفت. پس از چند ماه فعالیت در دبیرخانه کومله، خود را برای همراهی با یکی از آخرین کاروانهای اعزام به ترکیه آماده کردم. پاسپورتی که قبل از جنگ خلیج جهت سفر به ترکیه برایم فراهم شده بود را هنوز داشتم، و خواستم که از آن استفاده کنم و از راه مرز ابراهیم خلیل با دادن رشوه به گمرک ترکیه، از مرز عبور کنیم. نام پاسپورتی من پرویز حیدری بود، مشخصاتی که بعدها در ترکیه برای مدتی مورد استفاده قرار گرفت و مفید واقع شد( در میان خیلی از دوستان کومله که من را با لقبم میشناختد، قبول کرده بودند که شهرت من حیدری است و ” ابراهیم حیدری” در ترکیه در خارج از محفل دوستان بخشا پذیرفته شد).

 

ما همگی یک مقدار پول معین از کومله برای اعزام دریافت میکردیم. یک شب در شهر زیبای دهوک ماندیم و از مرز زاخو به گمرک (ابراهیم خلیل) رسیدیم. در این مسیر آبشارهای زیبا و مناطق کوهستانی در فصل پاییزی هنوز سرسبز ، آرزوی در دست گیری قدرت توسط کارگران و زحمتکشان را برای بهره گیری از این منابع در دل تداعی میکرد، بوِیژه امکان درست کردن سدهای بزرگ. کاخهای ییلاقی صدام را دیدم که با فقر اکثریت جامعه مقایسه کردم، کاخهایی که بعد از خروج نیرویهای صدام  از کردستان عراق به اماکن مردم تبدیل نشد بلکه در تقابل با آن، کاخهایی به مراتب عظیم تر ساختند که مردم عوام به «شکوه توخالی» آنها کرنش کنند.

 

در کاروانی که ما به همراه آن اعزام شدیم، رفقا فرشته گلپرور و ماجد پاشایی و بچه کوچکشان، هیرو و علی کرمانشاه، نجیبه و زنده یاد علی نمازی، سلام و تهمینه و تعداد دیگری که اسامیشان را به خاطر ندارم نیز در آن حضور داشتند. نزدیکی های ظهر ۱۲ اکتبر ۱۹۹۱ به مرز و گمرک ترکیه رسیدیم و ما را ساعتها در کناری نگه داشتند. اولین روزی بود که بعد از سالها زندگی در مقابل پلیس و نیروی نظامی، احساس حقارت میکردیم. بعد از ساعتها انتظار، در نهایت، یک مهر بی ارزش به پاسپورت ما زدند و برای هر مهر ۱۰۰و یا ۱۵۰ دلار گرفتند. بدین وسیله ۱۵ درصد از هزینه ای که قرار بود آینده خود را با آن تامین کنیم، همان اول کار به جیب پلیس رشوه خوار ترکیه رفت.

یک شب در شهر سلوپی در مهمانسرایی ماندیم و روز بعد با اتوبوس به طرف آنکارا حرکت کردیم. من کلماتی ترکی بلد بودم اما در مجموع با زبان ترکی استانبولی بیگانه بودیم( «چورک را أکمک و مرغ را تاووک گفتن») خیلی با ترکی آذری فرق داشت. تقریبا همه ما که به ترکیه میآمدیم شناسنامه عراقی داشتیم(بدنبال قیام مردم شهرهای کردنشین عراق، شناسنامه های پرنشده زیادی دردسترس مردم بود). قرارمان بر این بود که اگر در بازدیدها مورد سوال قرار بگیریم خود را «پناهنده عراقی» معرفی کنیم، زبان عربی را هم که بلد نبودیم بماند! بهر حال خود را به این دلخوش کردیم که پلیس های ترک حتما عربی نمیدانند.

بلاخره اتوبوس پس از ۱۴-۱۳ ساعت و یا بیشتر بدون مشکل خاصی به آنکارا رسید( سیزده هم اکتبر ۱۹۹۱). آنزمان مرتب از دپورت پناهنده ها توسط دولت ترکیه خبر پخش میشد و همه تا زمانی که خود را به سازمان ملل معرفی نکرده بودند نگران دستگیری و دیپورت توسط دولت ترکیه بودند. ما نگران بودیم که قبل از رسیدن به آنکارا ما را شناسایی کنند و مشکل برایمان درست شود. به همین دلیل در طول سفر زن و شوهر هم با همدیگر زیاد صحبت نمیکردیم و یا بصورت درگوشی پچ پچ میکردم، چون کُردی ما برای مسافران دیگر قابل تشخیص بود. قیافه های ما نیز با مردم دیگر فرق میگرد و لباسهایمان با لباس عراقی و ترکیه نیز کمتر همخوانی داشت. لباسهای ما بخشا از همان second hand یا باصطلاح «تانه کوره» بود با کاپشنی که خود خریده بودیم. خیلی از رفقای دیگر لباسهایشان را بعضا در یک مغازه خریده بودند. چه بسا همه به یک آریشگاه در سلیمانیه مراجعه کرده بودند، انگار آدمها کپی همدیگر بودند و این شباهت لباسها بعدها در مواردی در پلیس ترکیه، مشکل ساز شد.

 

بازدید وسط راه چیزی بود که ما سالها از آن بیگانه بودیم. مهمترین نگرانی ما از بدنیا آمدن بچه تهمینه بود که همراه ما بود. سلامتی رفیق تهمینه و بچه اش و اینکه اگر بچه در وسط راه به دنیا بیاید، مشغله اصلی سفر ما بود(شاید همه چیز لو برود؟). چون پناهنده های عراقی اجازه نداشتند به آنکارا بروند و در بهترین حالت در اردوگاه سلوپی اسکان داده میشدند. درد زایمان در وسط راه برای تهمینه شروع شد و همسرش کاک سلام مرتب میگفت « تهمینه به قوربانت بم به لکو خوت راگری» این را مرتب تکرار میکرد که در یکی از توقفها در قهوه خانه ای برای چای خوردن توقف کردیم. تهمینه به توالت رفت و زود دوباره به داخل ماشین برگشتند که کسی درد این رفیق ما را متوجه نشود. آنها در اتوبوس نشسته بودند و ما چای و خوردنی برایشان آوردیم. در مقابل تمنا های سلام گفتیم( « آخر تهمینه بیچاره چکار کند ، دست خودش نیست، با قربان و صدقه جلو زایمان را نمی توان گرفت». برای رفیق تهمینه که بیشتر از همه دستشویی و تحرک لازم داشت این سفر طولانی، بیشتر به مانند شکنجه بود. تحمل این سختی ها از جانب وی قابل ستایش بود.

 

به محض رسیدن ما به آنکارا، رفقای دلسوز به استقبالمان آمدند و رفیق سلیمان کاشانی به مثابه نماینده گی کومله زحمات بسیار زیادی را در این رابطه متحمل می شد. رفیق تهمینه به بیمارستان و بقیه هر کدام به خانه دوستانی که از قبل آنجا بودند فرستاده شدیم. ما هم خانواده گی مهمان رفیق نرگس و علی خدری و بچه هایشان شدیم. مهمانی ما به این منجر شد که در آنجا بمانیم و خانه را با هم تقسیم کنیم وزندگی پناهنده گی را در جوار هم شروع نماییم.

 

*پروسه اداری و معرفی خود به سازمان ملل

هر کدام از ما میبایست یک کیس آماده میکردیم که هنگام معرفی خود به دفتر کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان (UNHCR)آن را تحویل دهیم. ما بطور علی العموم در این کیسها، سابقه و فعالیت سیاسی خود را عوض نمیکردیم و به همین جهت هم تنها یک تائیدیه از طرف کومله و یا احزاب سیاسی شناخته شده دیکر کافی بود تا کمیساریای عالی سازمان پناهنده گان بعنوان مقدمه پروسه پناهجویی، درخواست ما را بپذیرد. تنها چیزی را که میبایست تغییر میدادیم، مسیر ورود به ترکیه بود. ما ناچار بودیم بگوییم از طریق مرز ایران وارد خاک ترکیه شده ایم، چون عراق از نظر سازمان ملل برای ما، کشور «امن» بحساب میامد و در صورت اشاره به ورود از خاک عراق تقریبا به طور قطع بازگردانیده میشدیم.

 

مرحله بعدی و یکی از دردناکترین مراحل دوره پناهجویی، بدون تردید مصاحبه ای بود که پلیس از هر پناهجویی بعمل میآورد، و تنها شانس پناهجوهانی مثل ما که ناچار بودند هویت و گذشته واقعی خود را از پلیس مخفی نگاه دارند این بود که ظاهرا UNHCR پرونده های متقاضیان را در اختیار نهادهای امنیتی ترکیه قرار نمیداد. اما پلیس ترکیه بدنبال جنگ خلیج پناهنده گی موجی از فعالین احزاب سیاسی از عراق به ترکیه را متوجه شده بود. در هر صورت، اینجای کار را دیگر به خاطر حساسیت دولت ترکیه به کُرد و پیشمرگه، میبایست نقش بازی میکردیم و کیس کاملا متفاوتی از زندگی واقعیمان ارائه میدادیم. من تا جایی که بخاطر دارم اکثرا خود را «طرفدار شاه و سلطنت» معرفی میکردیم، و اول و آخر حرفمان هم این بود که از دست فشارهای رژیم ایران فرار کرده ایم.

تقریبا همه رفتار مشابهی داشتیم، عکس العمهایمان به خیلی چیزها شبیه هم بود، اکثر رفقا کاپشنی یک فرم با رنگ مشکی و مدل پیلوتی(خلبانی) به تن داشتند و فارسی را با لهجه کردی صحبت میکردیم. خب، این رُل بازی کردن ما برای پلیس قابل تشخیص بود، چرا که چند مترجم فارسی زبان برای آنها کار میکردند که متاسفانه در خیلی موارد به شغل «شریف» جاسوسی آنها مشکوک بودیم.

ما هم در مرکز پلیس بعضا دور هم جمع میشدیم و همیشه حرف برای همدیگر داشتیم. خاطرات پیشمرگایه تی را برای هم بازگو میکردیم که همه اینها اطلاعات نهادهای امنیتی ترکیه را راجع به ما تکمیل میکرد. پلیس ترکیه به ما میگفتند :« که اینطور! حالا شما گفتید سلطنت طلب هستید، و ما هم باور کردیم!». میت ترکیه( پلیس مخفی) با حالت تمسخر میگفتند: « شاه بیچاره اگر این همه هوادار و طرفدار داشت، چرا سقوط کرد»؟

 

بعد از اینکه چند روزی در مورد چند و چون تهیه کیس پناهنده گی خود را آماده و از تجربیات رفقای قدیمی تر استفاده کردیم، خود را به UNHCRمعرفی نمودیم. مصاحبه اولیه را از ما به عمل آوردند و مصاحبه اصلی را به بعد موکول کردند. دفتر سازمان ملل در منطقه« چانگایا »قرار داشت و محل مصاحبه در زیر زمین ساختمان این دفتر بود. به خاطر ندارم پنجره ای رو به بیرون داشته باشد. تعداد زیادی همزمان در این سالن بودیم و همه همدیگر را میشناختیم، بدون اینکه با همدیگر صحبت کنیم. در این سالن چهار گوش ۳۰-۲۰ صندلی وجود داشت و تقریبا اکثر صندلیها پُر بود. از ۴-۳ درب به این سالن راه داشت و هر لحظه منتظر بودیم که یک مشاور/ وکیل از گوشه باز شده درب یک اتاق، با لهجه عجیب و غریبی اسم یکی از ما را صدا بزند.

 

در این سکوت و انتظار غرق در حفظ کردن کیس بودیم که چه بگوییم. بعضی از رفقا طی دوره فعالیت سازمانی در کومله و هر کدام به دلائل مختلفی پسوند و یا پیشوندی مثلا – آرپی جی، ده بابه، قناسه، یا چاو کال و ریش و… به اسامیشان اضافه شده بود که حالا به مشکلی گاه جدی و بعضا خنده دار بدل شده بود. مثلا کادر محبوب و قدیمی کومله، رفیق اقبال خاتمی که ایشان را در کومله اقبال قناسه خطاب قرار میدادیم هم آن روز در آن زیرزمین ساختمان (UNHCR) حضور داشتند، به وی نگاهی کردم که غرق در افکارش بود، ناخودآگاه شوخی ام گُل کرد و با لهجه ترکی صدا زدم« ایگبال گناسه»، از جای خود مثل فنر برخواست، چون فکر میکرد که یکی از مشاورین او را صدا زده است و معلوم بود، از اینکه آنها این لقب« قناسه» را چگونه میدانند کاملا تعجب کرده است! همه زدیم زیر خنده، اما خود او ناراحت شد و گفت: این چه وقت شوخی کردن است. معلوم بود که رشته افکارش را با این مزاح نابجا از هم گسسته ام. با عذر خواهی سریع من ، خودش هم که انسان صمیمی و شوخ طبعی است، با خنده ای اجباری با ما همنوا شد.

 

با نامه پذیرش از جانب سازمان ملل، خود را به پلیس معرفی میکردیم. در زیر زمین مخوف ساختمان پلیس، مصاحبه شدیم و مانند مجرمین پلاکی را بر گردنمان میاویختند(شاید پلیس ترکیه میخواست بعنوان«متهم» برایمان پرونده سازی کنند و دیپورت نمایند، و یا ….؟ زیاد دقیق به خاطر نمیآورم).

 

ما می بایست هفته ای یکبار جهت امضا خود را به پلیس(امنیت سرا) معرفی کرده و امضا می دادیم. در همان روزهای اول چند نفر از رفقا به بهانه های واهی، وحشیانه مورد شکنجه و آزار پلیس قرار گرفته بودند ، مثلا یکی را به خاطر اینکه کلاهش را از سرش پایین نیاوره بود، بسیار اذیت کردند. زندگی در چنین شرایط تحقیرآمیزی بطور قطع برای هر انسانی دردناک است، اما تحمل این وضعیت برای ما که بعضا از پیش از یک دهه قبل ناچار شده بودیم دست به اسلحه ببریم و تلاش کرده بودیم که در مقابل نیروی نظامی و پلیس درنده ترین رژیمی که تاریخ معاصر به خود دیده از حقوق انسانی نه تنها خودمان بلکه یک جامعه دفاع کنیم و حتی در خیلی از موارد همین رژیم درنده را درس عبرت داده بودیم، بمراتب دردناکتر بود. میدانستیم که این زورگویان مسلح در ادارات دولتی، همان بزدلهای میدان نبردند. اما در آن شرایط جدید ایجاب میکرد که اشکال دیگر مبارزه را در پیش بگیریم!

 

*پیوستن و فعال شدن در تشکل شورای پناهنده گی

با توجه به شرایطی که در آن قرار داشتیم به یک ابزار اجتماعی دفاع از حقوق اولیه خود نیازمند بود، در غیر اینصورت ناملایمات زندگی و شرایط نابهنجار اجتماعی، آدمی را منکوب خود خواهند کرد و ایمان به قدرت اراده اش را از او سلب خواهند نمود. تشکل پناهنده گی و پیوستن به فدراسیون سراسری شورای پناهنده گان نیز تنها ابزار دفاعی ما در آن دوره بود و تلاش کردیم که حول این تشکل جمع شده و بطور سازمانیافته با مشکلاتی که پیش میامد برخورد کنیم و به همین دلیل مهم بود که دوستان کومله با ورود به ترکیه، به این تشکل و حرکت اعتراضی می پیوستند.

قبل از این موج جدید پناهنده گی، بغیر از فدراسیون شورای پناهندهگان، تشکل دیگری بنام «کمیته تدارک برای اتحاد سراسری پناهنده گان ترکیه» فعالیت میکرد. این تشکل علیرغم تلاشهایش، از تاکتیک و مشی چریکی در شیوه اعتراضات فراتر نمیرفت.« کمیته تدارک» آکسیون های زیادی را در مقابل دفتر سازمان ملل فراخوان میداد که بی تاثیر و یا در بهترین حالت بسیار کم تاثیر بودند. به گفته خوشان در مدت ۵۰ روز ۱۰ آکسیون را سازمان داده بودند که تعداد شرکت کننده گان در هر یک از این اعتراضات انگشت شمار بودند. به دنبال به ثمر نرسیدن این شیوه از اعتراض، در تاریخ ۲۷ نوامبر ۱۹۹۱ تعدادی از فعالین کمیته تدارک، در ساعت کاری دفتر حقوق بشر ترکیه، در ساختمان این دفتر اعتصاب غذا کردند که خود سازمان حقوق بشر ترکیه، هیچ وقت با نام اعتصاب از آن نام نبردند. به دنبال این اعتصاب «کمیته تدارک» در اطلاعیه های خود، این چنین نوشتند: « شرکت فعال شما در آکسیون امروز در واقع اعلام آمادگی شما برای گسترش اعتراض در صورت عدم پاسخ دفتر پناهنده پذیری سازمان ملل به خواسته های ماست» در اطلاعیه شماره ۲ نیز آمده بود« پیش به سوی اعتراض سراسری (تحسن و اعتصاب عمومی) ». اینکه چه اقشاری را مورد خطاب قرار میدهند، و با چه اقشاری صحبت میکنند و کی قرار است که از آنها حمایت کند، نامعلوم، مریخی و مجهول بود؟

 

این شیوه چریکی از مبارزه، به مانند دیگر فعالیتها، فراخوان برای آدمهای خیالی بود. چون به غیر از نیروی محدود خود به هیچ نیروی اجتماعی دیگری متکی نبودند. ما تلاش و فداکاری آحاد پناهنده را ارج می نهادیم، اما چه نتیجه ای میتوانستیم از این شیوه مبارزه چریکی نصیب خود بنماییم؟

 

از جانب پلیس و سازمان ملل اهمیتی به این شیوه از اعتراض داده نمی شد و آنرا اصلا جدی نمی گرفتند و رهبران این حرکات از جانب پلیس هیچ امنیتی نداشتند و تحت تعقیق قرار میگرفتند. در میانه این کشمکشها و در حالی که هر روز یک یا چند نفر را به قصد دیپورت به ایران شکار میکردند. تلاش رفقای با تجربه ای در زمینه مبارزات کارگری، چون علی، خدری، علی فرنگ و … موجب شده بود که سندیکاهای کارگری را در دفاع از پناهنده ها را وادار به دخالت نمایند. این رفقا در آن زمان با تعدادی از اتحادیه ها و نهادهای کارگری منجمله دیسک (کنفدراسیون اتحادیه های انقلابی) بمنظور تبادل تجربه، در تماس بودند.

 

در یکی از این تماسها رفیق علی خدری را همراهی کردم، کمی زبان ترکی را یاد گرفته بود و با اعتماد به نفس فراوان با نماینده گان کارگران بحث میکرد. با آن قد کوتاه تنومندش، دستهای پهن و گوشتالود رفیق علی گاهی به آرامی بر روی میز می نشست و آنگاه که در ذهن خود دنبال واژه ای مناسبتر برای تکمیل جمله ای میگشت زیر چانه اش قرار میگرفت. خونسردی، تلاش برای جلب اعتماد طرف مخاطب، قیافه و حالت علی در آنروز، شخصیت غلام در کتاب نینای ماکسیم گورکی را برایم تداعی میکرد.

ادامه دارد…….

 

ابراهیم رستمی ۱۰ دسامبر ۲۰۱۵