بایگانی دسته: مقالات

راحله خوی:نباید اجازه داد جنسیت مبنای حقوق نابرابر میان زن و قرار گیرد

Rahele_khooy

چه فرقی میکند زن یا مرد بودن همه انسان هستیم و یکسان چرا پس من که یک زن هستم سالها ازاین موضوع سرشکسته و سخت زندگی کردم درتمام سالهای کودکی به من یاددادند که نبایدبا پسرها بازی کنی بایدخیلی مراقب باشی تویک دختری باید همیشه حواست باشد چه لباسی میپوشی وچه کار میکنی ، تو یک دختری ….

بعدکه به سنین نوجوانی و جوانی رسیدم که اخطارها و گوشزدها چندین برابرشد وقتی به مدرسه میرفتم بایدلباسهای رنگ تیره میپوشیدم حتی اجازه نداشتم کفش رنگ روشن بپوشم اگرکمی موی سرم معلوم میشد حتماً با برخوردی سخت تذکرداده میشد وارد مدرسه که میشدم جلوی در ورودی پرده برزتنی زده بودند تا وقتی درحیاط مدرسه هستیم با اینکه با لباسهای فرم بودیم ولی با بازوبسته شدن درازبیرون مشخص نشویم جلوی در مدرسه مثل بازداشتگاه همه کیف و لباسهامون را میگشتند تا مثلاً لوازم آرایش یا نوارکاست و یا فیلمی نداشته باشیم درکوچه و خیابان اجازه حتی خندیدن نداشتیم فقط به جرم دختربودن .

دختری نباید با پسری دوست میشد و این خلاف بزرگی بود و اگرمخفیانه هم این اتفاق می افتاد و درجایی این دو جوان را با هم می گرفتند یا سریعاًبه عقد هم درمی آوردند و یا با تعهد کتبی و پول ازخانواده ها و درست کردن پرونده ضد اخلاقی آزاد می کردند سالها حسرت خوردم که چرا یک دختربه دنیا آمدم و وقتی فهمیدم که خودم دارم مادر یک دختر می شوم بی اختیار اشک ریختم نه به این خاطر که دختردارمیشوم فقط چون فکر کردم بازانسانی دیگر دراین کشور بوجودآمده تا مثل من وهزاران زن دیگر که درایران زندگی میکنند باید سالها از اینکه دختر بدنیا آمده در رنج و عذاب و حسرت بزرگ شود.

واقعاً چرا دختران خوب ، با هوش ، فهمیده  وزیبای ایرانی فقط به جرم اینکه دخترهستندباید این همه درسختی و فشار باشند و الان هم که حتماً میشنوید چه سختگیریها  وفشارهایی مخصوصاً برای جوانان دخترما درایران هست ازمدارس ابتدایی تا دانشگاه ها و حتی در کوچه  وخیابان باید باور کنند به خاطر از جنس زن بودن باید اینگونه زندگی کنند .

نزدیک تابستان است و با شروع فصل گرما که امسال هم مغایر با سالگرد حوادث خرداد پارسال است سختگیری و فشار چندین برابر شده ، لباس شخصی ها مخصوصاً زنان چادری که هیچ جای صورتشان مشخص نیست قدم به قدم درخیابان ها و مراکز خرید راه میروند  وبا برخوردهای بدهرلحظه تذکرمیدهند و اگرهمان لحظه بابله و چشم گفتن طبق خواسته آنها عمل نشود با خشونت و وحشیگری آنها را به ماشین های گشت که درهمه خیابانها منتظرجمع کردن جوانها هستند میبرند و بعد که ماشین پرشد به بازداشتگاه میبرند  وبعد از کتک زدن و پول گرفتن  وتعهد کتبی آزاد میکنند ، آخرچرا و به چه جرمی ، فقط چون چندخال موی سرشان پیدابود و یا مانتوتنگ پوشیدند . چرا جوانان ما حق ندارند مهمانی بگیرند و دورهم جمع شوند چرا حتی درعروسی ها و مهمانی های خصوصی باید با ترس و لرز شرکت کنند و اگر صدای شادی و موزیک را بشنوند وحشیانه وارد مجلس میشوند و … 

چرا باید برای ازدواج انتخاب شویم و حق انتخاب نداریم ، چرا باید همیشه مراقب لباس پوشیدن و حتی حرف زدمان باشیم چراباید حتی بعدازازدواج هم هیچ حق و حقوقی نداشته باشیم نه حق اعتراض ، نه طلاق  ونه حتی حق بچه ، چرا نمیتوانیم حتی شغل دلخواهمان را انتخاب کنیم ، چرا نه درمسائل شخصی و خانوادگی ونه درمسائل فرهنگی و اجتماعی نمیتوانیم مانند یک مرد باشیم چرا من  ومیلیونها زن مثل من باید هزاران هزار ازاین چراها را سالها دردلمان نگه داریم ، همه ما زنان ایرانی بینهایت چرا داریم . چرا ، چرا ، چرا و گاهی حتی نمیتوانیم بیان کنیم و اگربخواهیم همه را به ریز و بطورکامل بگوئیم میتوانیم چندین کتاب بنویسیم .

به امید اینکه روزی همه دختران و زنان ایرانی درایران بتوانیم آزاد و راحت زندگی کنند و از اینکه یک دختر و زن هستند افتخارکنند  .

راحله خوی

عبدالله اسدی: نگاهی به روند اوضاع جدید پناهندگی ایرانیان و اقدامات عاجل

abe-asadi

نشریه همبستگی 26

 

 

 

شرایط پناهندگی در دنیا بسیار تغییر کرده است، بسیاری از کشورهای اروپایی موسوم به کشورهای پناهنده پذیر عملا درهایشان را بر روی پناهندگان بسته اند و حتی سیاست پناهنده پذیری آنها برمبنای قوانین کنوانسیون ژنو در پائینترین سطح آن صورت نمی گیرد.

کشورهایی که پناهندگان به آنها پناه میبرند چنان قوانین و مقررات را سخت کرده اند که جان همه را به لب رسانده اند. بسیاری از پناهجویان در نقاط مختلف دنیا با مشکلات بسیار بزرگ و غیرقابل توصیفی مواجه هستند. در کشورهایی که دفاتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل وجود دارد نیز کارد به استخوان پناهجویان رسیده است. یکی از اساسی ترین مشکلات متقاضیان پناهندگی در جاهایی مثل ترکیه و بقیه کشورهای همجوار ایران این است که تا زمانی که بعنوان پناهنده از جانب بخش پناهندگی سازمان ملل پذیرفته نشوند هیچ هزینه ای به آنها تعلق نمی گیرد و مشکلات اقتصادی، اکثر آنان  را به مرز دیوانگی رسانده است.

 

یکی از خبرنگاران ایرانی در ترکیه پشت تلفن زار زار گریه می کرد و می گفت: “غذای دیشبم را در آشغال دانیها تهیه کرده ام”. سرپرست یک خانواده سه نفره باز در ترکیه در تماسی دیگر خبراز مشکلات خورد  کننده اقتصادی خود داد و اظهار داشت خانواده اش در ورطه نابودی قرار گرفته است. از این نمونه ها در ترکیه و بسیاری از کشورهای اروپایی بدلیل بیکاری و شرایط سخت اقتصادی به طرز وحشتناکی در میان پناهجویان رو به افزایش است.

 

لازم است اشاره کنم که بسیاری از این پناهجویان هیچ وقت به عنوان پناهنده پذیرفته نمی شوند و آنهاییکه پذیرفته میشوند تا انتقال به کشور سوم بین ۳ تا ۵ سال به طول میانجامد. شمار زیادی از آنها  هیچ وقت راه حل قانونی برای انتقال به کشور سومی پیدا نمی کنند. هزینه آب و گل در ترکیه برای هر پناهجو در سال از ۶۰۰  دلار به ۷۲۰ دلار افزایش یافته است. هزینه مسکن، پول آب و برق، تلفن و تهیه مایحتاج روزانه سر به فلک می زند. به علاوه  پناهجویانی که به جرم داشتن گذرنامه غیر قانونی دستگیر می شوند در بسیاری از موارد بیش از یک سال زندانی و دست آخر هم به ایران دیپورت می شوند. انتظار طولانی برای مصاحبه و پذیرش آنها از طرف یک کشور ثالث به یک پدیده دست نیافتنی تبدیل شده است. در واقع گرفتاریها بسیار زیاد است. رفت و آمد پناهجویان از شهری به شهر دیگر در ترکیه ممنوع و غیر قانونی است، هرنوع تجمعی از نوع اعتراض به یوان برای بهبود در زندگی خود از سوی پلیس آن کشوربشدت سرکوب می شود. در واقع  بی توجهی به پناهجویان از سوی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل به اوج خود رسیده است. پناهجویان برای گرفتن پاسخ به یک سئوال در مورد وضعیت پرونده هایشان درتمام طول روز زنگ میزنند ولی به تلفنهایشان پاسخی  داده نمی شود.

 

 

مراجعه متقاضیان پناهندگی از ایران به فدراسیون از طریق ایمیل و تلفن روز به روز رو به افزایش است. تعداد ایمیلهایی که در طول روز از ترکیه و سایر نقاط دنیا دریافت میشود و از فدراسیون تقاضای کمک میکنند مدام درحال گسترش است. تقاضای تائیدیه از فدراسیون از نقاط مختلف دنیا بسیار زیاد و غیرقابل تصور شده است. متاسفانه تعداد پناهجویان ایرانی که در بسیاری از کشورهای جهان بعنوان پناهنده پذیرفته میشوند درصد بسیار پائینی را تشکیل میدهند در بسیاری موارد نقش فدراسیون در میزان تحمیل پذیرش آنها در اشکال فردی و ایجاد شرایط مناسبتر به نفع آنها تعیین کننده بوده است. برای نمونه بسیاری را از بازداشتگاهها بیرون آورده ایم و در گرفتن اقامتشان دخالت مستقیم و مؤثر داشته ایم. به بسیاری از تلفن ها و نامه ها در طول هفته پاسخ می دهیم و در سطح بسیار بالایی پناهجویان و بستگان آنها را از نزدیک ملاقات میکنیم و با آنها به گفتگو می پردازیم.

 

پس از انتخابات ۲۲ خرداد فعالیت فدراسیون اساسا پا در مصافهای دیگری گذاشته است. تماسها از طریق ایمیل و تلفن و بطور حضوری هر روز ابعاد گسترده تری به خود می گیرد و همچنان روبه افزایش است. درست است که پاسخ به نامه ها و نوشتن تاییدیه ها به طور منظم در بسیاری اوقات در موقعیت شخصی و پرونده پناهجویان تغییر اساسی ایجاد می کند ولی سئوال اساسی این است که مگر فدراسیون برای چند نفر می تواند تاییدیه بنویسد؟ طبق آمار کمیته کمک به پناهندگان سازمان ملل بیش ۴۶۰۰ نفر پس از انتخابات ۲۲ خرداد از ایران خارج شده اند. از این نظر برای تاثیر گذاشتن بر روند پذیزش پناهجویان باید فعالیت فدراسیون را به سطح ماکرو ارتقا داد و دولتهای اروپایی و کمیساریای عالی پناهندگان را تحت فشار بگذاریم و توجه آنها را به شرایط جدید متقاضیان پناهندگی از ایران و سرکوب وحشیانه مردم درآن کشورجلب کنیم. فعالیت سازمان یافته و متشکل پناهجویان یک امر مهم و تاثیرگذار در پیشرفت اساسی این مبارزه است. در میان کشورهای اروپایی انگلیس، آلمان، سوئد و هلند پس از ترکیه مرکز اصلی رجوع پناهجویان ایرانی است. باید بیشترین توجه هارا به آن چند کشور معطوف کرد و وزن اصلی مبارزه را متوجه آنها و کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل کنیم. درصد پذیرش پناهجویان به نسبت افزایش متقاضیان پناهندگی نزد بخش پناهندگی سازمان ملل بشدت کاهش یافته است و فشار این وضعیت بر پناهندگان و کارفدراسیون روز به روز افزایش میابد؛ با این وجود در این دوره ارتباط فدراسیون با ترکیه و دخالتش در سرنوشت پناهجویان قابل توجه بوده است. قطعا بدون دخالت به موقع فدراسیون و شکایت به دادگاه اروپا، نگار عزیز مرادی، محمد رضا پرتوی و ۸ پناهجوی دیگر دربازداشتگاهای ترکیه نه تنها آزاد نمی شدند بلکه قرار بود آنها را به ایران دیپورت نمایند. نامه فدراسیون در مورد خانم نگار عزیز مرادی در روزنامه “حریت” (چاپ ترکیه) به  چاپ رسید و به یک کیس جنجالی در داخل ترکیه تبدیل شد. به نظر من هر کدام از پناهجویان باید در پروسه پناهندگی خود هم در اشکال فردی و هم در اشکال متشکل و سازمان یافته برای حقوق پناهندگی اش بجنگد و بتواند توجه ها را جلب کند.

 

هم اکنون فدراسیون درصدد سازماندهی یک کمپین سراسری در دفاع از حقوق پناهندگی پناهجویان ایرانی در ترکیه سایر نقاط دنیاست. ما برای پیشبرد کار این کمپین احتیاج به کمک همه ایرانیان خارج از کشور داریم. احتیاج به کمک بستگان و خانواده های متقاضیان پناهندگی داریم، احتیاج به متشکل شدن پناهجویان برای این امر مهم در سرنوشت خود داریم. در ترکیه لازم است در هر کدام از شهرها پناهجویان جمع شوند دو نفر را به عنوان نماینده خود انتخاب کنند و بدینوسیله به تشتت و  پراکندگی خود پایان دهند. به پراکندگی خود پایان دهند تا فشارهای ناشی از شرایط سخت پناهندگی را روی دوش خود بردارند. جمع شوید نماینده انتخاب کنید تا بتوانید در ارتباط با فدراسیون دست به اقدامات عاجل بزنید. مطمئن باشید تشکل شما و جلسات منظم شما و شریک شدنتان در سرنوشت و درد و رنج همدیگر بر آینده زندگی شما تاثیرات مستقیم خواهد گذاشت. فدراسیون ظرف مبارزه شماست در آن متشکل شوید. به علاوه فدراسیون برای پیشرفت کار به افراد زیادی برای  ترجمه نامه ها و اطلاعیه ها، به علاقمندان به فعالیت برای سازمان دادن واحدهای فدراسیون در محل فعالیت خود دارد. فدراسیون در تلاش برای جلب توجه و حمایت بسیاری از سازمانها و نهادهای بین المللی به موقعیت ویژه پناهندگان ایرانی در ترکیه و پاکستان و سایر نقاط دنیاست تا از این طریق بتواند دولتها و سازمان ملل را برای پذیرش هرچه بیشتر پناهجویان ایرانی تحت فشار بگذارد. فدراسیون برای احیا و تحکیم چنین رابطه ای به کسانی نیاز دارد که با درک این ضرورت برای  تغییر اساسی در زنگی پناهجویان دلسوزانه کار کند.

مینا احدی: توقف ديپورت پناهجويان ايراني در چند استان آلمان

mina.bild1

سركوب وحشيانه تظاهركنندگان در ايران توسط مزدوران حكومت اسلامي و موج اعدامها در ايران باعث شده كه مقامات حكومت آلمان در چندين استان بازپس فرستادن ايرانيان به اين كشور را متوقف كند. اين تصميم در عين حال به دليل اعتراض سازمانهاي مدافع حقوق انساني و پناهندگان به سياستهاي ضد پناهندگي دولت آلمان اتخاذ شده است.

دولت آلمان از ضرورت بررسي مجدد قانون پناهندگي در مورد ايرانيان حرف ميزند.

براي پذيرفته شدن فوري پناهندگي صدها نفر ايراني در آلمان بايد متحدانه اقدام كنيم.

بحث در مورد پناهندگي فراريان از جهنم جمهوري اسلامي در آلمان بالا گرفته و موضوع پناهنده شدن چند نفر در رسانه هاي اين كشور نيز منعكس شد از جمله پناهندگي دختراني كه در مسابقات ورزشي در آلمان كشف حجاب كردند و يا پناهندگي دختر كلهرو يا خبرنگاران فراري از ايران.

اما اكنون آلمان شاهد ورود تعداد بيشتري از دانشجويان و خبرنگاران و جواناني است كه در ايران جانشان به خطر افتاده و به اين كشور پناهنده شده اند. سياست ضد پناهندگي دولت آلمان و اعمال فشار غير انساني به ايرانيان براي بازگشت به كشورشان يك موضوع دائمي كشمكش بين سازمانهاي مدافع حقوق پناهدنگي و از جمله فدراسيون پناهندگان ايراني با دولت آلمان بوده است.

در ايران مقامات حكومت اسلامي از اعدام محاربين حرف ميزنند و هر روز خبر اجراي حكم اعدام تعدادي به گوش ميرسد. ما در آلمان با فعاليت گسترده افشاگرانه و ايرانيان با برگزاري دهها ميتينگ و حركت اعتراضي به افكار عمومي اين كشور اعلام كردند كه در ايران يك انقلاب عظيم بر عليه حكومت اسلامي در جريان است و اخبار فعاليتها و مبارزات مردم ايران از طريق فيس بوك و سايتهاي متعد خبري و همچنين اطلاعيه هاي مطبوعاتي و مصاحبه هاي متعدد فعالين مدافع حقوق انساني منعكس شده است.

ما در سايت اومانيستها و در سايتهاي ديگر آلماني و همچنين با انجام مصاحبه با رسانه هايي نظير راديو سراسري آلمان و تلويزيونهاي متعدد مثل فونيكس و يا ” ز –د اف” در مورد مهمترين وقايع در ايران افشاگري كرده و تا كنون اين نوشته ها و ارزيابيها انعكاس مطبوعاتي زيادي داشته است. دو ماه قبل كمپين” آزيل براي اكس مسلم و يا محاربين” از سوي چندين سازمان آلماني و ايراني اعلام شد و متن بيانيه ما در دفاع از حق پناهندگي ايرانيان با امضا چند هزار نفره براي دولت آلمان ارسال شد. ما خواهان به رسميت شناخته شدن پناهندگي همه كساني شديم كه از مذهب اسلام دست كشيده و از كشورهايي نظير ايران به آلمان پناهنده شده اند.

روز هشت ژانويه در رسانه هاي آلماني خبري منعكس شد مبني بر اينكه تعدادي از استانهاي آلمان اعلام كرده اند كه ايرانيان را به اين كشور بازپس نمي فرستند. دوستان زيادي براي ما نامه نوشته و اين تصميمات را در عين حال در اثر فعاليت كمپين دفاع از حق پناهندگي محاربين و دفاع از حقوق پناهندگان در رسانه هاي آلماني دانستند. .

در هامبورگ يك ايراني كه در خطر اعزام اجباري به ايران بود روز هفت ژانويه حكم ديپورتش متوقف شد و وزير داخله آنجا آنته مولر گفت: هيچ ايراني را باز پس نمي فرستيم. فعلا در استانهاي شلويچ هولستان و راين لند فالزايرانيان متقاضي پناهندگي در صورت داشتن پاسخ منفي و يا تمام شدن دوره دولدونگ به ايران باز پس فرستاده نميشوند. در بايرن و هسن و تورينگن و نورد راين وستفالن بادن ورتمبرگ و سارلند فعلا ديپورت بطور كامل متوقف نشده است مقامات دولت آلمان ميگويند بدليل اوضاع سياسي در ايران بايد د رمورد قانون پناهندگي بررسي هاي جديدي شود. در چند ماه اخير طبق اخباري كه ما دريافت داشته ايم تعداد بيشتري از ايرانيان پاسخ مثبت گرفته اند.

در اين اوضاع بايد براي حق پناهندگي همه ايرانيان در آلمان و گرفتن پاسخ سريع براي تعداد زيادي از متقاضيان پناهندگي كه سالها در اين كشور سرگردان هستند و همچنين براي جوانان و مردمي كه اخيرا به آلمان پناهنده شده اند اقدام كرد. پناهنده شدن حق همه انسانهايي است كه از دست دستگيري و شكنجه و اعدام فرار ميكنند و بايد همه دولتهاي اروپايي را براي پذيرش فوري پناهندگي ” محاربين” و فراريان از دست حكومت فاشيست اسلامي تحت فشار گذاشت.

مينا احدي

۹ ژانويه ۲۰۱۰

گفتگوی نشریه همبستگی با عبدالله اسدی در مورد افزایش متقاضیان پناهندگی از ایران

abe-asadi

 

در این گفتگو در مورد نکات مهمی از دلایل افزایش پناهندگی، نحوه خروج آنها از ایران، شرایط جدید پذیرش آنها در کشورهای غربی و اشکال مختلف مبارزه پناهجویان برای رسیدن به امنیت و آسایش تا اعلام پناهندگی مهدی رستم پور و نرگس کلهر از عبدالله اسدی سئوال کرده ایم. توجه پناهجویان و علاقمندان را به این گفتگو جلب می کنیم.

 

 

همبستگی: این روزها ما شاهد افزایش متقاضیان پناهندگی از ایران هستیم آیا روند افزایش خروج مردم از ایران واقعی است مشاهدات شما چیست؟ دلیل آن را چگونه توضیح میدهید؟

 

عبدالله اسدی: متقاضیان پناهندگی از ایران به نسبت قبل از 22 خرداد و اتفاقات پس از آن افزایش چشمگیری یافته است. دلیل آن هم روشن است؛ ناامنی و سرکوب سیاسی افزایش بیشتری یافته است. علیرغم گسترش مبارزات مردم برای نابودی کل نظام تعقیب و پیگرد قانونی، بساط شکنجه و ایجاد ترس و وحشت در میان مردم همیشه یک دلیل مهم متقاضیان پناهندگی از ایران بوده است. این دلایل امروز افزایش و شدت بیشتری پیدا کرده است. دلیل دیگر آن ناامنی اجتماعی است ناامنی اجتماعی پدیده عمومی تری است. بعضیها آینده ایران را تیره و تار و زندگی خود را در خطر میبینند. هیچکس دوست ندارد در ناامنی زندگی کند  و یا نمیخواهد فرزند و یا بستگانش را از دست بدهد. مردم شدیدا احساس نگرانی میکنند و به همین دلیل کسی که احساس نا امنی میکند تلاش می کند تمام نیرو و امکاناتش را به کار بگیرد تا خود و خانواده اش از آن شرایط نجات دهد. بیکاری و وضعیت بد اقتصادی و ورشکستگی مالی، محرومیتهای اجتماعی و غیره هر کدام بر روند افزایش متقاضیان پناهندگی از ایران تأثیرات مستقیم میگذارد. دانشجویان مدام به کمیته های انضباطی احضار می شوند و برای آنها حکم محرومیت از ادامه تحصیل صادر می کنند.

این بحثها را در بسیاری از ایمیلها و تلفنهایی که بطور روزانه از ایران میگیرم به کرات می شنوم و میبینم. شمشاد دختری 28 ساله در نامه اش نوشته است: “من عضو هیچ گروه و سازمانی نیستم ولی از این رژیم متنفرم. یک روز در مقابل محل کارم بدلیل پوشیدن مانتو کوتاه بازداشت شدم و از من عکس و تعهد گرفتند و از خانواده ام خواستند برایم مانتو بلند بیاورند. این مسئله واقعا روی من تأثیرات بدی گذاشت؛ به شخصیتم توهین شد. من دختری ساده و تحصیل کرده هستم و آنها حق نداشتند اینطور با من برخورد کنند. شمشاد در ادامه نامه خود مینویسد میخواهم به کشوری پناهنده شوم  و تا آخر عمرم مثل یک برده زندگی نکنم.” این نمونه ها در مقیاس بسیار وسیعتری هر روز و هر ساعت از سوی مردم در ایران تکرار میشوند.

 

همبستگی: این روزها در اخبار آمده بود که مهدی رستم پور کارشناس کشتی ایران از کشور دانمارک تقاضای پناهندگی کرده است همچنین شاهد درخواست پناهندگی نرگس  کلهر دختر مهدی کلهر از مشاوران احمدی نژاد به آلمان بودیم. درخواست پناهندگی این اشخاص با توجه به موقعیت شخصی و خانوادگیشان تأثیری بر روند پناهندگی ایرانیان خواهند گذاشت؟

عبدالله اسدی: مهدی رستم پور کارشناس و گزارشگر کشتی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی بود. وی به همراه تیمهای کشتی فرنگی و آزاد برای شرکت در مسابقات جهانی به دانمارک سفر کرده بود که از بازگشت به ایران امتناع کرد و از آن کشور تقاضای پناهندگی نمود.

نرگس کلهر فرزند یکی از مشاوران احمدی نژاد بود که با ساختن فیلمی با عنوان “دارخیش” در جشنواره فیلم حقوق بشر نورنبرگ آلمان شرکت نمود و پس از پایان جشنواره از آن کشور تقاضای پناهندگی کرد. اعلام پناهندگی این اشخاص در رسانه های داخلی و خارجی بازتاب گسترده ای داشت. هر چند مقامات جمهوری اسلامی ابتدا سعی کردند اخبار پناهندگی مهدی رستم پور را تکذیب کنند و به طرز تهدید آمیزی گفتند مادر و همسر وی در ایران زندگی می کنند و رسانه های بیگانه علیه نظام اسلامی فضا سازی میکنند و غیره. آقای مهدی کلهر نیز مجبور شد پناهندگی دخترش را امر شخصی وی اعلام کند امری که جمهوری اسلامی و امثال آقای کلهر 30 سال است از هیچ احدی نپذیرفته اند.

 

اینکه اعلام پناهندگی چنین افرادی برروند پناهندگی ایرانیان تأثیرات مثبت خواهد گذاشت یا نه، سئوال مطرحی است. پاسخ من به این سؤال ساده است. اولا تا آنجایی که به  قوانین پناهندگی مصوب کنوانسیون 1951 بر می گردد این قوانین از اول تا آخرش بر اساس ترس موجه فرد از مورد ظلم واقع شدن، تهیه و تنظیم شده است نه بر اساس ناامنی عمومی در هرکشوری. بنابراین اعلام پناهندگی هر فرد تابع ناامنی عمومی و سرکوب و اختناق سیاسی در هر کشورقرار نمی گیرد. فرد پناهجو باید نشان دهد  که جان و زندگی اش در معرض خطر بوده است و برای اثبات آن دلایل کافی ارائه دهد. ولی اعلام پناهندگی افرادی مثل مهدی رستم پور و نرگس کلهر و فیلمی که در مورد شکنجه تهیه کرده است، میتواند در مقیاس عمومی تری دلایل پناهندگی ایرانیان را تقویت کند و افشاگر ماهیت ارتجاعی جمهوری اسلامی در کشورهای غربی باشد. ولی باید از آنها خواست که اگر واقعا با این همه جنایت و اعدام و شکنجه مخالفند و خود را در مبارزه مردم ایران شریک می دانند و طرفدار عدالت اجتماعی هستند اینجا دیگر سکوت نکنند.

به نظر من خشونتهای  پس از انتخابات علیه مردم، قلب هر انسان منصف و با وجدانی را جریحه دار کرد بطوری که حتی اگر کسی تا دیروز به نحوی به جمهوری اسلامی دلبستگی داشت، امروز دارد از آنها فاصله میگیرد و خود را در صف اعتراض مردم قرار می دهد. این روند، ساده به دست نیامده است حاصل مبارزه طولانی مردم برای عدالت اجتماعی است. حاصل نه مردم به تحمیل و دخالت مذهب در زندگی اجتماعی است. شکافی که از بالا ایجاد شده است ازهمین مبارزه منتج میشود. همه فهمیده اند زیر پای جمهوری اسلامی داغ شده است و نفرت عمومی مردم از این رژیم به آتشی زیر خاکستر برای نابودی کل نظام  تبدیل گردیده است.

در طول همین دوماه گذشته ما شاهد موجی از تقاضاهای پناهندگی ایرانیان در کشورهای غربی بوده ایم. به نظر می رسد این روند همچنان ادامه خواهد یافت و ما شاهد اعلام پناهندگی و فرار کسانی خواهیم بود که تا بحال غیر قابل پیشبینی بوده است. دلیل آن نیز این است که جناح حاکم شمشیرش را از رو بسته است. میزند، دستگیر میکند، اعتراف گیری میکند، درکوی دانشگاه و در کهریزک به روی مردم خون میپاشد و به زندانیان تجاوز جنسی میکند و از کشتار مردم گورهای بی نام و نشان میسازد. اینها همه دلایل خروج مردم از کشور هستند.

 

احمدی نژاد و خامنه ای، محسنی اژه ای و شاهرودی، مسعود جزایری و محمد علی جعفری از فرماندهان سپاه جزء جنایتکاران تاریخ معاصر به حساب میایند. اینها به خودی ترینهای خود مثل سعید حجاریان که طراح و بنیانگذار وزارت اطلاعات بود رحم نکردند چه رسد به کسانی که به جرم شرکت در تظاهرات تحت پیگرد قرار گرفته باشند.

 

همبستگی: شما بسیاری از دلایل افزایش پناهندگی را توضیح دادید. سؤالی که پیش میاید این است که کسانی که قصد اعلام پناهندگی دارند چگونه خود را به کشورهای اروپایی میرسانند ؟

 

عبدالله اسدی: بسیاری از آنها به وسیله ویزا میایند. سفارتخانه های غربی با شروع سرکوبها، بطور کم سابقه ای

درهای خود را بر روی متقاضیان باز و برای آنها ویزا صادر نمودند. روند صدور ویزاها همچنان ادامه دارد. این وضعیت، قبل از انتخابات و حتی در سالهای گذشته به این صورت سابقه نداشت.

 

همبستگی: گفتید که اکثرآنها از طریق ویزا و بطور قانونی میایند. این ویزاها چگونه برای افراد صادر میگردد آیا تضمین مالی احتیاج ندارد و یا اینکه آنهایی که مثلا به قصد اعلام پناهندگی از ایران خارج میشوند در فرودگاهها مانعی برایشان ایجاد نمی شود و آیا به همراه داشتن ویزا مانعی در مقابل اعلام پناهندگی آنها نمیشود؟

 

عبدالله اسدی: تا آنجایی که به تضمین مالی و سپردن وثیقه به سفارتخانه ها برای صدور ویزا بر میگردد، قبل از آغاز خیزشهای مردمی در بیست و دوم خرداد، متقاضیان ویزا میبایست ضمانت مالی زیادی را بابت صدرو ویزا به سفارتخانه ها میسپردند ولی امروز اکثراین ویزاها  بدون وثیقه صادر میشود. اینکه در مرزها و فرودگاهها مانعی از طرف پلیس ایران برای آنها بوجود میاید یا نه بحث دیگری است. آنها جلو افرادی را که تحت تعقیب بوده باشند میگیرند ولی درصد این افراد تا کنون زیاد نبوده است و اینها نمیتوانند همه افراد تحت پیگرد را ممنوع الخروج نمایند بویژه در شرایط فعلی ایران که تعداد افراد تحت تعقیب ابعاد بسیار وسیعتری دارد. مطمئنا جلوی یک سری افراد شاخص را میگیرند و به آنها اجازه خروج نمیدهند برای نمونه همین چند روز پیش مانع خروج جعفر پناهی کارگردان سینما در ایران شدند و از سفر وی به فرانسه جلوگیری کردند.

 

اینکه آیا به دارندگان ویزا، حق پناهندگی تعلق میگیرد یا نه سؤال مهمی است و جای بحث زیادی دارد. ما بارها گفته ایم که به همراه داشتن ویزا به خودی خود مانعی در راه اعلام پناهندگی کسی نخواهد بود. چه بسا برای بعضی از افراد ویزا صادر میکنند تا از کشور خارج شوند. بنابراین مانع اصلی این نیست که کسی که ویزا داشته باشد امکان اعلام پناهندگی ندارد؛ مهم دلایلی است که هر کس بطور فردی در ادارات امور پناهندگی، کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و پستهای بازرسی پلیس و دادگاههای مهاجرتی ارائه میدهد. همانطور که در ابتدای این سؤال اشاره کردم همه افراد تحت تعقیب، الزاما ممنوع الخروج نمیشوند بویژه در شرایط امروز ایران کنترل و متوقف کردن افراد در همین ابعاد فعلی غیر ممکن است. بعلاوه متقاضیان پناهندگی از ایران اکثرا جوانان و مردم عادی جامعه هستند که به دلایل مختلفی که گفتم به قصد پناهندگی در بیرون از مرزهای ایران خارج می شوند. بنابراین این گروه از پناهجویان کسانی نیستند که رژیم بتواند به آنها به عنوان اعضای حرفه ای و تشکیلاتی احزاب و سازمانهای اپوزسیون دهه هشتاد برخورد کند. دولتهای غربی و وزارتخانه های آنها خود با فضای کنونی ایران آشنا هستند و میدانند که دلایل و فاکتورهای بیشماری وجود دارد که به  روند افزایش پناهندگی ایرانیان کمک میکند.

مهم این است که شخص متقاضی پناهندگی داستان زندگی خود را چگونه تعریف کند و به چه شکلی  اثبات نماید که دلیلش ترس موجه بوده است. فعالین فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی با درد مردم ایران و دلایل متعدد سیاسی – اجتماعی و اقتصادی و هزار و یک درد دیگر آنان آشنا هستیم ولی برای کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و وزارتخانه های کشورهای غربی همان دلایل کافی نیست و شما بعنوان متقاضی پناهندگی اهل ایران باید با دلایل و شواهد و مدارک کافی پا در این عرصه بگذارید. باید داستان زندگی خود را طوری تعریف کنید که برای کارمندان دولت در امور پناهندگان باور کردنی باشد.

همبستگی: به نظر شما پناهجویان جدا از ارائه دلایل شخصی در خارج از مرزهای ایران چکار باید بکنند و چه اقداماتی باید بکنند؟

عبدالله اسدی: مبارزه متشکل پناهجویان در خارج از مرزهای ایران برای دسترسی به حقوق پناهندگی خود مهم و تعیین کننده است. پناهجویان  بویژه در این زمان باید برای به دست آوردن حقوق انسانی خود بجنگند. باید شریط سخت زندگی در ایران و عوامل آنرا بخوبی توضیح دهند. باید مقابل پارلمانهای اروپایی، ادارات امور پناهندگی و خیابانهای مرکزی هر کشور را به میدان اعتراض عمومی خود برعلیه سرکوب و اختناق، برعلیه قوانین ارتجاعی جمهوری اسلامی و برعلیه نقض حقوق بشر و در دفاع از خواست حق پناهندگی خود تبدیل نمایند. پناهجویان باید دارای سازمانی برای مبارزه خود باشند و در آن به طور متشکل مبارزه کنند. فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی مناسبترین ظرف پیشبرد این مبارزه و چراغ راهنمای آنها برای ورود به جامعه و محیط جدید زندگی است. پناهجویان  باید رابطه های سیاسی و دیپلوماتیک دولتهای اروپایی  با جمهوری اسلامی را محکوم کنند و خواستار انزوای سیاسی و اخراج  آنها از سازمانها و نهادهای بین المللی شوند. باید به دولتهای اروپایی اعلام کنند که تا زمانی که جمهوری اسلامی هست، تا زمانی که بساط شکنجه و زندان هست، تا زمانی که آپارتاید جنسی در مورد زنان برقرار است و تا زمانی که حمایت  دولتهایی اروپایی از جمهوری اسلامی ادامه دارد متقاضی پناهندگی از ایران هم هست. همه پناهجویان را به مبارزه متشکل و سازمان یافته دعوت می کنم.

 

اکتبر 2009

سروش دوانی: رویا ی خاکستری شش سال بدون اقامت

sorosh-davani

سوئد

 

 

متولد 1358 هستم، متولد سالی که قیام ضد سلطنتی با شعار عدالت و برابری با موفقیت پایان یافته بود. سالهایی که همه مردم خوشحال در خیابانها بودند و پیروزی قیام شکوهمند را جشن می گرفتند.آنها خوشحال بودند زیرا فکر می کردند که حکومت ظلم، بدبختی، فقر و ضد آزادی اندیشه از بین رفته و بجای آن حکومتی که ریشه در رای مردم دارد، جایگزین شده است. غافل از اینکه حکومت جدید بر پایه ولایت فقیه که همانا مظهر استبداد فردی است، جای استبداد سلطنتی را گرفته بود.

 

دولتی که با غل و غم کردن جوانان روشنفکری کار خود را آغاز کرد که موتور محرکه قیام ضد سلطنتی بودند. 1360 سالی بود که بدون شک در خاطره تاریخ معاصر کشور ما باقی خواهد ماند و نسل بعد از نسل خواهند خواند که چگونه مردمی که برای آزادی اندیشه می جنگیدند و در مقابل ابزار سرکوب نظام سلطنتی می ایستادند و شعار مرگ بر شاه می دادند در شبهای سرد سال 1360 یعنی تنها دو سال بعد از قیام، تیرباران شدند و رویای سرخ خود را به گورستان بردند. البته من این فاجعه تاریخی را با اینکه دو سال بیشتر نداشتم از دهانهای متعدد شنیدم. اگرچه شاید قادر نباشم به تجزیه و تحلیل عمیق این فاجعه ملی بپردازم اما می توانم زخم التیام نیافته تاریخ را با پوست و استخوان خود احساس کنم.

 

قبل از آن « جنگ » در پوستین دروغین « هشت سال دفاع مقدس » آغاز گردید که فقط جوانان بیشتری را در مقابل گلوله های آتش بار جنگ خانمانسوز قرار داد و سرمایه هنگفتی را به جیب مافیای قدرت درون مرزی و برون مرزی سرازیر ساخت. یک ونیم میلیون نفر در راستای سوداگری جنایتکاران حاکم جان خود را از دست دادند. فقر، فحشا، بیکاری و دیگر معضلات اجتماعی فرایند رانت خواری حاکمان وقت و جنگ باعث شد که اکثرت جوانان برای فرار از شرایط بد اقتصادی و سیاسی از هیچ کاری دریغ نورزند. بدین ترتیب بود که پدیده مهاجرت و مخصوصا فرار مغزها بصورت قابل ملاحظه ای افزایش یافت.

 

دوران نوجوانی و جوانی من در این سالها طی شد. من با وجود اینکه جوان بودم درد جامعه را کامل حس می کردم. کارگران و زحمتکشان که بیشترین جمعیت ایران را به خود اختصاص می دادند ساعتها کار می کردند تا فقط بتوانند لقمه نانی بر سر سفره فراهم کنند. نهادهای دولتی و سیستم  پیچیده رانت خواری در شکل سپاه پاسداران و بنیادهایی از قبیل بنیاد مستضعفان و ….وابسته به هرم قدرت به موازات تشدید وخامت وضعیت معیشتی مردم، بیش از پیش بر ساختار اقتصادی کشور تسلط پیدا می کردند و سرمایه های ملی بیشتری را در اختیار خود قرار می دادند.

من انسان مذهبی نیستم ولی به خدا اعتقاد دارم. بعضی وقتها این سوال در ذهنم می گذشت که آیا خدایی وجود دارد؟ آیا کسی که می گویند هست و شاهد اعمال ماست الان خواب است یا الان مشغول کار دیگری است که مشاهده نمی کند مردم مظلوم، مظلومتر می شوند و زورگویان و دزدان، ظالم و ظالمتر.

 

آیا انصاف و عدلی وجود دارد؟ دستگیری جوانان، مبازره با بد حجابی، بدرفتاری با ارباب رجوع در ادارهها، دادن قدرت به نوجوان چهارده ساله بسیجی که به خودش اجازه بدهد به کسی دیگر هر طور که مایل است رفتار کند و در واقع بی احترامی کند، وجود پارتی بازی در جامعه، تفتیش عقاید و قتل عام افراد تنها بخاطر داشتن اندیشه ای دیگر، سانسور و سرکوب، اعدام در ملاعام و عدم وجود امکانات اولیه برای زندگی باعث شد تا خشم و نفرت من نسبت به شرایط سیاسی- اقتصادی و اجتماعی آن روز دو صد چندان شود. هشت سال پیش با آمدن در خیابان و سر دادن شعار « مرگ بر جمهوری اسلامی » و آتش زدن  موتور یکی از نیروهای سرکوبگر برای دفاع از خود تا حدودی خشم خود را خالی کردم اما این خشم تا زمان سرنگونی رژیم از بین نمی رود.

 

من در دوران نوجوانی مجبور شدم خاک وطنم را ترک کنم. اکنون حدود شش سال است که در کشور سوید زندگی می کنم بدون اینکه اقامت داشته باشم. بعد از شش سال هنوز اقامتی ندارم و این بدان معناست که من جواز ارتباط با مردم یعنی کار کردن و تحصیل را ندارم. اگرچه شش سال است که ساکن کشور سوید هستم اما بدلیل نداشتن اقامت هنوز خود را غریبه احساس می کنم. من بعنوان انسانی که به پدیده های پیرامون خود اهمیت می دهد و خواستار تغییر و پیشرفت است اجازه ندادم نداشتن اقامات سبب افسردگیم شود. بدین ترتیب، از همان روزهای اول در تمام راهپیمایی ها علیه رژیم ولایت فقیه شرکت کردم. ترک وطن یک تحمیل بود. وطنم را ترک کردم اما فعالیت سیاسی در راستای جلب افکار عمومی پیرامون جنایتی که در میهنم می شود را هرگز کنار نگذاشتم و تا زمان از هم پاشیدگی نظام رعب و وحشت نیز کنار نخواهم گذاشت. زیرا، اعتقاد دارم ما همه جا می توانیم تاثیرگذار باشیم.

نابود باد رژیم استبدادی مبتنی بر ولایت فقیه، زنده باد دموکراسی و عدالت اجتماعی