بایگانی دسته: مقالات

سمیرا محمدی: ” نگرش دین و قانون اساسی جمهوری اسلامی به زنان “

sanaz mohammadi

در شماره پیشین به مبحث گسترش روند طرح های تبعیض آمیز علیه زنان پرداختم و آینده تاریک زنان در ایران را که حاصل اینگونه طرح ها خواهد بود به زبان تحریر درآوردم و خاطر نشان کردم که آگاهی از حقوق واقعیمان کلید رسیدن به روشنایی خواهد بود، در این راستا نگرش دین و قانون اساسی جمهوری اسلامی به زنان را تحلیل کرده تا جایگاه و حقوق زنان از نظر قانون اساسی را دریابیم.

در مقدمه قانون اساسی موقعیت زن در جمهوری اسلامی این گونه تعیین شده است:

“در ایجاد بنیادهای اجتماعی اسلامی، نیروهای انسانی که تاکنون در خدمت استثمار همه جانبه خارجی بودند هویت اصلی و حقوق انسانی خود را باز می یابند و در این بازیابی طبیعی است که زنان به دلیل ستم بیشتری که تا کنون از نظام طاغوتی متحمل شده اند استیفای حقوق آنان بیشتر خواهد بود. خانواده واحد بنیادین جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی انسان است و توافق عقیدتی و آرمانی در تشکیل خانواده که زمینه ساز اصلی حرکت تکاملی و رشد یابنده انسان است اصل اساسی بوده و فراهم کردن امکانات جهت نیل به این مقصود از وظائف حکومت اسلامی است، زن در چنین برداشتی از واحد خانواده از حالت (شیئی بودن) و یا (ابزار کار بودن) در خدمت اشاعه مصرف زدگی و استثمار خارج شده و ضمن بازیافتن وظیفه خطیر و پرارج مادری در پرورش انسانهای مکتبی پیش آهنگ و خود همرزم مردان در میدانهای فعال حیات می باشد و در نتیجه پذیرای مسئولیتی خطیرتر و در دیدگاه اسلامی برخوردار از ارزش و کرامتی والاتر خواهد بود.”

آنچه واضح و بدیهی است تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی بر مبنای معیارهای اسلام بوده و حقوق زنان را به صورت مستقل مورد توجه قرار نداده بلکه از زن به عنوان یک ابزار در جهت رسیدن به اهداف خود استفاده می کند. همانطور که مشاهده می فرمائید وعده استیفای حقوق بیشتر از نظام قبلی داده شده است و آنچه در جامعه جمهوری اسلامی وجود دارد بی حقوقی مطلق سیاسی و اجتماعی است.  پس از به حاکمیت رسیدن جمهوری اسلامی وضعیت زنان به تناسب دیدگاه حاکمیت جدید در بسیاری از عرصه های زندگی خصوصی و اجتماعی با مشکلات و معضلات فراوان روبرو گردید. ستم جنسی که در عرف و شرع وجود داشت با گرفتن شکل قانونی به خود زندگی تمام زنان را تحت الشعاع قرار داد و مذهب مهر تائید این قوانین را با وقاحت تمام بر پیشانی زندگی تاریک زنان نشاند. نظام مرد سالار جمهوری اسلامی زنان را از تعاریف و تفاسیر استقلال، آزادی و برابری خارج کرد و نقش همسر و مادر را به زن اختصاص داد و زن را نه تنها با خانواده بلکه با سنت، فرهنگ و مذهب نیز مرتبط کرد. اگرچه موضوعات خانوادگی و به ویژه بهبود کیفیت زندگی خانوادگی از اهمیت والایی برخوردار می باشد ولی آنچه هدف این نظام است بیرون راندن زنان از اجتماع و رساندن به انزوای مردسالار خانواده است چرا که از نظر جمهوری اسلامی زن وسیله ای تولید و پرورش نسل آینده است و این مسئله اهمیت ندارد که فرزندان این مادران به دور از جامعه چگونه تربیت خواهند شد و با چه نگرشی وارد اجتماع می شوند!

آنچه در قانون اساسی مطرح می شود خروج زنان از حالت شیئی بودن است و سوالی که در ذهن نقش می بندد چگونگی وضعیت زنان ایران است؟

 آیا قرار گرفتن در جایگاه جنس درجه دوم و حق نداشتن بر جسم خود زنان را از حالت شیئی بودن خارج کرده است؟!

 آیا حضور فعال زنان در اجتماع، ابزار کار بودن تلقی می شود و نقش تولید مثل و خانه نشینی وظیفه خطیر؟!

 آیا منظور قانون اساسی از ارزش و کرامت والاتر برای زنان همان زندانی است که درون و بیرون خانه برای زنان ساخته است؟!

کلام آخر:

قانون اساسی جمهوری اسلامی، زن را موجودی وابسته و غیر مستقل می شناسد و او را تحت حمایت مرد و دولت قرار داده است، هر گونه استقلال تصمیم گیری بر جسم و آینده خود را از او سلب کرده و در لفافه مرد را مالک زن معرفی می کند. حقوقی که قانون اساسی برای زنان تعریف کرده است رنگ و بویی از برابری زن و مرد ندارد و مصداق واقعی استثمار زنان است.”

در شماره بعد پیرامون مبحث حق زنان بر جسم خود خواهم نوشت و امیدوارم همراه من باشید،  به یاد داشته باشیم که  آگاهی کلید موفقیت ماست.

مهداد مهرگان: چه کسی مسبب فقر و بدبختی در ایران است

mahdad mehregan

 

این روزها با شنیدن اخبار و رویدادهای داخل ایران شاهد دست و پنجه نرم کردن مردم با شرایط  سختی هستیم که جمهوری اسلامی برای مردم ایران بوجود آورده است.

وجود رژیم اسلامی باعث عقب افتادگی و عدم پیشرفت در عرصه های سیاسی، هنری، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی ایران و مردم این کشور شد، و همه مردم  را با چالش ها و مشکلات فراوان روبرو ساخته و فکر و انرژی مردم را با دنیای از مشکلات و بدبختی های اجتماعی و سخترین شرای زندگی کرده است. 

جوانان برای رفتن به دانشگاه باید بر طبق خواسته مسئولین رفتار کنند وتا طرز لباس پوشیدن و آرایش مو‌،آنها را به رعایت موازین اسلامی و شرعی مجبور کنند تا در کوچه و خیابان مردم را در ترش وحشت و اضطراب نگاه دارند.برای ایجاد این ترس و وحشت اراذل و اوباش و گشت ارشاد را به جان مردم میاندازند.

شادی را از مردم گرفته اند به محض اینکه صدای ضبط ماشین به گوش برسد،همچون که یک تروریست را دستگیر کرده اند ماشین و گواهینامه را توقیف میکنند. اگر هم یک جوان بتواند با پوشش نسبتا دلخواهش وارد جامعهِ شود و بتواند به نحوی از چشم پلیس پنهان شود و دستگیر نشود،آن روز به موفقیت بزرگی‌ دست یافته و احساس پیروزی می‌کند،و این حس خوشحالی‌ فقط در کشوری به نام ایران یافت میشود.

تمام اینها همزمان و درکنار هرج و مرج جامعه و مشکلات اساسی‌ مردم اتفاق می‌افتد،اقتصاد خراب افزایش بی‌ حد و اندازهٔ قیمت‌ها که کمر مردم زیر بارآن شکسته است روز به روز بیشتر می شود وسرپرست و نان آور یک خانواده باید روزی چند نوبت کار کند تا بتواند جوابگوی زندگی خانواده اش ‌ باشد.

بسیاری از افراد به کارهایی همچون دزدی از طلا فروشی ها، صرافی‌ها و … روی آورده اند. بالا رفتن آمار دزدی از فروشگاه‌های مواد غذایی نشانی از فقر و تنگدستی و بروز شورش گرسنگان  را نشان می دهد. تعدد آگهی های فروش کلیه در سطح شهرها و آمار ۲ میلیون نفری معتادان در سطح

کشور وجدان بشر را تکان می دهد.

 

آیا این‌ها مسائل کم اهمیتی هستند؟ چه کسی‌ جوابگوی این همه مشکلات و بدبختی است؟ مسبب اصلی همه اینها جمهوری اسلامی است. رژیمی که قادر نیست وضعیت اقتصادی، بیکاری،گرانی،آلودگی هوا،اعتیاد،فقدان دارو و فساد اداری را حل کند، باید بدست همین مردم از ریشه کنده شود و مردم بتوانند دولت مطلوب خود را بر سر کار بیاورند.

 

مسئولین جمهوری اسلامی فقط سرگرم غارت اموال عمومی و دزدی‌های میلیاردی از دست رنج مردم هستند. باید دست اینها از زندگی مردم کوتاه شود.

****

 

 

 

مهسا مهرگان: زندگی‌…نه تحمل

mahsa

هر انسانی‌ نیاز به آرامش، امنیت، تفکر آزاد و بالاخره به عنوان یک انسان حق دارد که زندگی‌ کند، حق دارد آزادانه برای زندگیش تصمیم گیری کند و هیچ گونه زور و اجباری نباید که مانع پیشرفت انسانها شود و تاثیر در کمالات انسانی‌ بگذارد. اما در ایران که قوانین استبدادی جمهوری اسلامی حکم فرمایی می‌کند این حقوق انسانی‌، معنی و مفهومی ندارد و این در صورتی‌ است که حاکمان جمهوری اسلامی این را حق خود می‌دانند که مردم ایران باید از دستورات آنها اطاعت کنند، اما آنها باید بدانند که اینطور نیست و این طور باقی‌ نخواهد ماند و هر شروعی روزی پایانی دارد و این پایان خیلی‌ نزدیک است.

باید در نظر گرفت بعضی‌ از جوانان در ایران نه تنها از شرایط موجود در جامعه رنج میبرند بلکه در جامعه کوچکی به نام خانواده هم، آرامش و ذره‌ای از اینکه احساس کنند حق با آنهاست وجود ندارد، چرا که در بسیاری موارد والدین افکار و عقایدشان تحت تاثیر قوانین، سنت ها و رفتار و فرهنگ و خرافاتی که جمهوری اسلامی در مغز مردم تزریق می کند قرار می گیرد و این باورها در ذهنشان شکل می گیرد. بنابراین چنانچه فرزندان این خانواده ها عقایدشان خلاف نظرات و باورهای والدین خود باشد در خیلی از موارد با  مشکلات جدی مواجه می شوند و جایی‌ برای تفکر و اندیشه آزادانه  آنها نه در خانه و نه در جامعه باقی نمی ماند و آرزوهایشان  برآورده نمی شود.

دختری را به خاطر می‌آورم که دقیقا از این موضوع رنج می‌برد،این دختر در خانواده‌ای بزرگ شده بود که پدر و مادرش مذهبی‌ بودند. مادرش معلم معارف اسلامی و پدرش قاضی بود.تمام افکار و عقاید پدرش بر مبنای قوانین و باورهای جمهوری اسلامی بود،جمهوری اسلامی‌ای که :حقوق جزاییش به قاضی این اجازه را میدهد که بر اساس (علم شخصی خودش عمل کند)یعنی‌ قاضی میتواند به سادگی‌ زنی‌ را تنها به خاطر شکایت همسرش به سنگسار محکوم کند. واقعا اگر دختر این خانواده بخواهد به خواسته ی خود و آن چیزی که خودش دوست دارد انجام دهد، چه میشود؟؟ اما اگر نخواهد از دستورات والدین خود بطور کور کورانه اطاعت کند و باید و نباید‌های آنها را انجام دهد چه می شود؟؟ ما در جامعه‌ای بنام ایران زندگی می کنیم که  زنان در آن دارای هیچ نوع حقوق مساوی با مردان نیستند.

 در واقع  زن در ایران و در قوانین جمهوری اسلامی بعنوان بخشی از جامعه از هیچ حق وحقوقی برخورد نیست و از هر جنبه ای به آن نگاه می کنید نقش زن به عنوان بخشی از سازندگان و تشکیل دهندگان جامعه نادیده گرفته می شود. حتی متاسفانه در بسیاری از موارد مذهب این فرق را به باور زنان تبدیل کرده است. پذیرش حجاب به عنوان سمبل بردگی زن  یکی از این موارد است.دختر مورد بحث من نمی‌توانست حرفهایش و عقایدش را به راحتی‌ در خانه بیان کند یعنی‌ نمی‌توانست به راحتی‌ با خانواده‌اش ارتباط برقرار کند و با آنها کنار بیاید به همین دلیل همیشه احساس خلأ میکرد.

این دختر وقتی‌ از خانه بیرون میرفت مجبور بود چادر سرش کند که مبادا پدرش از آن ایراد بگیرد اما وقتی‌ از خانه دور میشد چادرش را در می‌‌آورد چون اجبار چادر روی سرش سنگینی‌ میکرد. او برای ابراز علایقش و بیان حرفها یش به بیرون خانه پناه آورد به جایی‌ که فکر میکرد کسی‌ پیدا شود حرفش را بفهمد،به دنبال کمی‌ محبت بود ولی‌‌ای دل غافل که اینطور نبود. او در جامعه دنبال پناه بود که ظلم نسبت به زن و حقوق آن و تبعیض جنسی‌ غوغا می‌کند و نتیجه این بود که او شکسته و شکسته تر می‌‌شد چون نه تنها روحش در خانه بلکه جسمش در جامعه تخریب شده بود.می‌خوام فریاد بزنم و بگم که همه انسانها روی این کرهٔ خاکی حق دارند بله حق دارند که زندگی‌ کنند نه تحمل، حق دارند انتخاب کنند ،نه برایشان انتخاب کنند..

فروغ فیلی: ایران زندانی برای زنان

Forough Feili

 

قسمت اول

در قوانین ایران زن جایگاه خاصی‌ دارد اما خاص بودن این جایگاه به معنی‌ خوب بودن آن نیست در واقع قانون ایران سعی‌ کرده در ظاهر برخی‌ قوانین خود مثل مهریه و نفقه را برای سرپوش گذاشتن به سایر قوانین ضد زن به عوام ارائه دهد و به نوعی خواسته باین ترفنداز طریق مادیات حقوق زنان را پایمال کند و از طرفی‌ هم به جامعه جهانی‌ نشان دهد که حامی‌ حقوق زن است اما دراصل انسانیت او رابه راحتی پایمال کرده چراکه به راحتی وبا بررسی قوانین حاکم میتوان به این موضوع پی برد؛مثال روشن آن این است که یک دخترکه تابه حال ازدواج نکرده حق نداردبه راحتی وبدون نظرپدریاپدربزرگ خود با هرکس که مایل است زندگی مشترک داشته باشد چون قانون مدنی، ماده ۱۰۴۲میگوید نکاح دختر باکره اگرچه به سن بلوغ رسیده باشد موقوف به اجازه پدر یا جد پدری اوست و هرگاه پدر یا جد پدری بدون علت موجه از دادن اجازه مضایقه کند اجازه او ساقط و در این صورت دختر می تواند با معرفی کامل مردی که میخواهد با او ازدواج نماید و شرایط نکاح و مهری که بین آنها قرار داده شده پس از اخذ اجازه از دادگاه مدنی خاص به دفتر ازدواج مراجعه و نسبت به ثبت ازدواج اقدام نماید. و دراصل وجود چنین قانونی صریحا به وی میگوید بین پدر وعشقت یکی را انتخاب کن وخوب معلوم است که لطافت جنس زن هیچگاه نمیگذارد باازدست دادن وناراحت کردن عزیزی به دیگری برسد و از این رو در اکثر اوقات  ناچار به تسلیم میشود از جمله موارد دیگر قوانین ضد بشری موجود در ایران علیه زنان می‌توان به ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی اشاره کرد که میگوید مرد می تواند هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق دهد. یعنی اگرزن نخواهدبه هرعنوانی زندگی مشترکش راادامه دهد؛برای جدایی بایدراه بسیارسختی راطی کند تا شاید از کسی که به هردلیلی میل ادامه زندگی با او را ندارد جدا شود و حال باید پرسید که وقتی یک زن در قانون ایران حق انتخاب بدون اعمال نظر پدر درمورد شریک آینده اش را نداشته وبعد از ازدواج نیزاجبارا باید با مردی که دلخواهش نیست زندگی را ادامه دهد و حق جدایی برایش درنظرگرفته نشده ازنظر حقوق انسانی درکجا قراردارد.درادامه به ارائه موارد متعدد نقض حقوق زنان درحکومت ایران خواهیم پرداخت تا شاید تلنگری باشد برای توجه هرچه بیشترجامعه جهانی به زندان جمهوری اسلامی علیه زنان
استکهلم سوئد

 

 

فاطمه محمدنژاد: دست خشونت علیه زن کوتاه

sudabeh 600 x 450 300 x 225

وقتی کلمه خشونت را میشنویم بی اختیاربه یاد ایران و حکومت اسلامی می افتیم چرا که به مدت ۳۴ سال است ما زنان در ایران خشونت را مخصوصا خشونت برعلیه زنان را  با گوشت و پوستمان حس کرده ایم . تبعیض یکی از انواع خشونتها علیه زن میباشد. از مسائل ساده مثل شهادت زن که نصف مرد است گرفته تا دیگر مسائل، مانند سهم و ارث زن وحقوق و دست مزد زنان در مقابل دستمزد مردان در کارخانه ها و کارگاهها، که موقع کار زنان دوشا دوش مردان کار می کنند ولی نسبت به مردان دست مزد کمتری دریافت می کنند.

 

زنان در صورت برقراری رابطه جنسی خارج از ازدواج  علاوه بر اینکه در جامعه مورد تحقیر قرار می گیرند برطبق قوانین اسلامی مورد شدید ترین مجازاتها تاحد سنگسار قرار می گیرند. یعنی  حیوانی ترین احکام  دین اسلام. اگر زنی از زندگی زناشویی خود راضی نباشد  باید بسوزد و بسازد زیرا حق تلاق با مرد است و این مرد است که اگر زندگی زناشویی به مزاجش خوش نیامد هر آن که اراده کند بدون مشکل جدا شود.

 

تازه بعد از تلاق براحتی میتواند ازدواج موقت کند یا آزادانه هر کاری  که بخواهد انجام دهد در صورتی که زن بعد از  تلاق مخصوصا اکر از طبقه ضعیف جامعه باشد که معمولا همین طور است، بدبختی هایش تازه شروع میشود و با هر حرکتی حتی دوستان  و نزدیکان خودش چپ چپ به وی نگاه میکنند ومتاسفانه مانند کسی که روی شیشه راه میرود باید مواظب راه رفتن و رفتار خود باشد وگر نه خیلی سریع برچسب زن بدکاره و غیره به آنها زده می شود.

 

 اینها مسائل ساده و روز مره در کشور ما هستند اگر دورو برمان را نگاه کنیم هزاران دلیل و شاهد وگواه برای بی عدالتی علیه زنان میبینیم که هیچ دلیل منطقی برایش نمی یابیم.فقط وفقط به امید این هستیم که روزی فرا برسد که ریشه ظلم و بی عدالتی  در دنیا  ومخصوصا علیه زنان  در ایران کنده شود وهمه ما روزی شاهد برابری و مساوات بین همه انسان ها باشیم. به امید روزی که  در کشور عزیزمان ایران به یک زن به عنوان یک انسان برابر نگاه کنند. ولی همه ما خوب  میدانیم که تغییرات بنیادی در زندگی زنان بدون سرگونی جمهوری غیر ممکن است باید این غده سرطانی از ریشه بخشکانیم.  
به امید  سرنگونی رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران

فاطمه محمدنژاد

احسان مظفری: آغاز حکومت ننگین جمهوری اسلامی

ehsan mozafari 362 x 466 271 x 349

 

حضور مردم در سال ۵۷ در خیابانها و تظاهرات بر علیه حکومت شاه به دلایلی چون دیکتاتوری، فاصله طبقاتی و عدم آزادی سیاسی انقلاب۵۷  را رقم زد .

هدف مردم دستیابی به شرایطی بهتر و فضایی آزادتر و دمکراسی بود ولی به دلیل عدم شناحت کافی از خمینی و ایدئولوزی و سبک او و همپیمانان او در دام اسلامگرایان گیر افتادند و انقلاب مردم توسط اسلامگرایان تندرو ربوده و حرکت مردم به سمت حکومت فاشیستی اسلامی تغییر جهت داد.

یکی از علت هایی که مانع از شناخت کامل مردم از خمینی شد دوری ۱۵ ساله او از ایران به علت تبعید بود. بازتاب رسانه ای مصاحبه های خمینی بویزه بوسیله بی بی سی فارسی، علت مطرح شدن خمینی و محبوب شدن او نزد مردم ایران بود به طوریکه حتی برخی نخبگان فکر می کردند او منجی آنها برای رسیدن به دمکراسی است.

ولی خمینی بعد از به قدرت رسیدن، روش و سبکی کاملا متفاوت با وعده هایی که داده بود در پیش گرفت و مردم نه تنها به دمکراسی نرسیدند بلکه آزادیهای فردی و اجتماعی اولیه خود را از دست دادند. به دستور خمینی هزاران زندانی فقط به خاطر ابراز عقیده در سالهای ۶۰ تا ۶۷ به جوخه های اعدام و چوبه های دار سپرده شدند و بعد از سه دهه اوضاع کشور از هر لحاظ ( اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و … . رو به زوال است.

در این شرایط وخیم کشور و با توجه به اینکه پیکره رژیم پوسیده و کشمکش شدیدی بین جناههای آن در جریان است تنها راه غلبه بر این رزیم، همبستگی و اتحاد همه قشرهای مردم است.

 

نابود باد جمهوری اسلامی

احسان مظفری

 

 

 

ژاله حافظ: من هم به ندای دورنم گوش سپردم

jaleh hafez

من یک زن هستم که مجبور شدم از وطنم با تمام دلبستگیها و خاطراتم فرار کنم و به کشور دیگر پناه بیاورم . سالها زحمت کشیدم تا توانستم زندگی دلخواهم را مهیا کنم ولی متاسفانه برای حفظ  جانم وآرمانهایم همه را پشت سر گذاشته و چند ماهی است به این کشور پناه آورده ام. وقایعی که همچون کابوسی همواره بر زندگیم و روح و روانم سایه انداخته… صحنه های دردآوری که دل هر انسان آزادی خواهی را بدرد میاورد… من هم به ندای دورنم گوش سپردم و همراه با هموطنانم در تظاهرات  اعتراضی خرداد ۸۸ شرکت نمودم. در آنروز سیل عظیمی از اقشار مختلف مردم به خیابانها آمده بودند.اما مورد هجوم و ضرب و شتم لباس شخصیها و نیروهای امنیتی قرار گرفتیم وموجب شکسته شدن ستون فقراتم گردید. گرچه کمر من نیز مانند سایر مردم بارها در زیر بار بی عدالتی و ستم جمهوری اسلامی شکسته شده بود ….  ولی با  مشکللات خطرناکی که برایم پیش آمده بود دیگر توان شرکت در تجمعات اعتراضی و ماندن در ایران برایم غیر ممکن شده بود.نشریه همبستگی را از روی سایت می خواندم و علاقه زیادی  به تنوع مطالب آن و فعالیت های فدراسیون در دفاع از حقوق پناهندگان ایرانی پیدا کرده بودم. من به منظور آگاه کردن مردم نسبت به خط و جهت نشریه همبستگی و کمک های این نهاد به پناهجویان ایرانی در خارج از مرزهای ایران، تصمیم به نشر و تکثیر این نشریه در میان مردم گرفتم و بسیاری را با سایت فدراسیون و نشریه همبستگی آشنا کردم.

بهرحال در راستای هدفم و آگاهی رساندن به مردمم هر چند کوچک قدمی برداشته بودم … و اکنون که در کنار این عزیزان در فدراسیون سراسری پناهندگی هستم بسیار خوشنودم که میتوانم در فضایی آزاد صدای هزاران هزار مردم دردمند و محصور در ایرانم را به گوش دنیا برسانم…زنده باد مردم  ایران

*******

 

عبدالله اسدی: گفتگو نشریه همبستگی با عبدالله اسدی در مورد موقعیت و شرایط اجتماعی پناهجویان و قضاوت در مورد آنها

abe

قضاوت های مختلف و متفاوت در مورد متقاضیان پناهندگی عنوان گفتگوی این شماره از نشریه هبستگی با عبدالله اسدی است.

همبستگی: موارد زیادی دیده و یا شنیده می شود که نسبت به متقاضیان پناهندگی در میان همان مردمی چند سال قبتر از همان کشور آمده اند و روزگاری خودشان پناهجو بوده و دارای همین موقعیت بوده اند ولی هنگامی  که بحث کمک به پناهجویان به میان میاید سرشان را بر می گردانند و حتی شنیده می شود در بعضی از موارد کسانی که خودشان در دوره هایی فعال این عرصه بوده اند، تجارب تلخی از دوران فعالیت خود با پناهجویان ارائه می دهند وگاهی اوقات حاضر به هیچ نوع کمکی در این مورد  نیستند. شما که تاریخچه و تجارب بسیار بیشتری در این عرصه دارید چه قضاوتی در این مورد میکنید؟

عبدالله اسدی: من اینطور فکر نمی کنم. مبنای تشکیل سازمانی که من در آن فعالیت می کنم اساسا دفاع از حقوق انسان است. اگر قدرت دنیا دست ما بود اجازه نمی دادیم یک متقاضی پناهندگی حتی برای یک ماه هم بوده منتظر صدور اجازه اقامت بماند. اجازه نمی دادیم هیچ پناهجویی بدلیل عبور “غیرقانونی” از مرز حتی به مدت یک شب  بازداشت شود. اجازه نمی دادیم کودکان پناهجو سالها به دور از والدینشان زندگی کنند. پناهجویان هم مثل بقیه مردم دنیا حق آسایش و زندگی انسانی دارند و برای همین است که کشور خود را ترک می کنند و از کشور دیگری درخواست پناهندگی می کنند. آنها محل زندگی خود را برای زندگی بهتر و حتی در بسیاری از موارد برای حفظ بقاء و ادامه حیات محل زندگی خود را ترک می کنند؛  بنابراین اساس کار ما دفاع از حقوق انسان است. نباید اجازه بدهیم انسانها مستقل از اینکه به چه مذهب و دینی منتسب می شوند و دارای کدام باور سیاسی و کدام جنسیت و گرایش جنسی هستند، حقوق انسانیشان پایمال شود. بهرحال بستگی به این دارد آنهایی که این طور قضاوت می کنند خود کسانی باشند تا دیروز فعال این عرصه بوده یا مردم عادی، از چه زاویه ای به قضیه نگاه می کنند و آن را چگونه می بینند. آنهایی که اینطور در مورد پناهجویان قضاوت می کنند از دریچه ای کوچک و محدود نگرانه به این موضوع نگاه می کنند.

معلوم است همانطور که در میان مردم بومی یک کشور آدمها دارای رفتار و فرهنگ و اخلاقیات متفاوت هستند؛ در میان انسان هایی که به هر دلیلی آواره و خانه به دوش شده اند و آنها را پناهجو می نامند رفتار و فرهنگ و اخلاقیات متفاوت وجود دارد. این نوع قضاوت ها درمیان بخشهای کوچکی از مردم همیشه وجود دارد و تمامی هم ندارد. برای مثال مغازه داری که بسیاری از امور کاری و زندگی اش از طریق بکارگرفتن متقاضیان پناهندگی خصوصا کار سیاه و پرداخت دست مزد پایین می گذرد و هر از چند ماهی یک نفر را اخراج  می کند و یکی دیگر را بکار می گیرد، بسیارطبیعی است اینطور در مورد پناهندگان قضاوت کند.دربعضی وقات حتی اتهام دزدی و غیره به پناجویان زده می شود. بحث من نیست که بگویم به هیچ کدام از پناهجویان ایرادی وارد نیست.ممکن است در مواردی این اتفاق هم افتاده باشد و بازهم می افتد و تکرار می شود. روزی هزار اتفاق در جامعه می افتد و دزدی های بسیار بزرگ صورت می گیرد و هیچ ربطی هم به پناهجویان ندارد. من کورکورانه به این موضوع نگاه نمی کنم و حتی به عنوان یک مدافع حقوق پناهندگان از پناهجویان فاصله می گیرم و از منظر یک شخص بی طرف  به این قضیه نگاه نمی کنم. از نظر من هیچ نوع منطقی پشت این قضاوت ها وجود ندارد. من بازهم  از این مثال استفاده می کنم همانطور که در میان مردم بومی یک کشور جرم و جنایت ودزدی و غیره وجود دارد در میان قشر پناهجو هم همین مسایل وجود دارد به همین دلیل جدا کردن پناهجویان و تعمیم دادن مسایلی از این قبیل بسیار یک جانبه  وکلی و کوچک وتنگ نظرانه است.

تا آنجایی که به فعالین قدیمی می بر می گردد که گویا تجربه تلخی در این مورد دارند این هم به این شوری نیست اما این ذهنیت وجود دارد. ولی در میان آنها بحث اساسا طور دیگری است. بسیاری از آنها بدلیل سنگینی حجم این کار نتوانسته اند بیشتر از این ادامه دهند واکنون هرکدام به فعالیت های دیگری مشغول هستند و این طور هم در مورد پناهجویان قضاوت نمی کنند.  درست است که اکنون بسیاری از آنها موضوع فعالیتشان مستقیما کار در عرصه پناهندگی  نیست ولی حتی یک ذره از موضع خود در دفاع از حقوق پناهندگی به عنوان یک امر انسانی کوتاه نمی آیند. مواردی هم بوده افرادی و جریاناتی به طور رسمی و بعضا به صورت مستقیم مبادرت به ایجاد یک تشکل پناهندگی کرده اند می بینید که بعد از شش ماه هیچ اثری از آنها باقی نمانده است و یک سره دود شده و به هوا رفته است. بخاطر اینکه اساسا ماهیت و پتانسیل این کار را نداشته اند اگر هم در دوره هایی در صدد ایجاد تشکلی بوده اند بیشتر از سر منفعت طلبی شخصی و گروهی و گاهی اوقات در رقابت با فدراسیون بوده است. اگر واقعا کسی بخواهد خالصانه و بدون هر نوع چشم داشتی با پناهجویان کارکند آن وقت متوجه می شود که کار با پناهجو نه تنها آسان نیست بلکه کار هر کسی هم نیست. کسانی که با قشر پناهجو کار می کنند باید از ظرفیت های سیاسی و اجتماعی و در عین حال متانت و صبر و حوصله بالایی برخورد باشند.

همانطور که گفتم فعالیت با متقاضیان پناهندگی کار ساده ای نیست دلیلش هم روشن  است؛ این گروه از مردم یعنی پناهجویان، دستشان به هیچ چیز در کشورهایی که بسر می برند بند نیست، ضعیف ترین حلقه جامعه هستند، همیشه نیم بیشتر آنها پرونده بسته هستند و به طور “غیرقانونی” زندگی می کنند و هرکدام در طول یک ماه چندین بار با فعالین و مدافعین حقوق پناهندگی تماس می گیرند و از آنها می خواهند دراین زمینه کمکشان کنند و به طور شخصی در پرونده آنها دخالت نمایند. روزی نیست از دور و نزدیک صدای گریه چند نفر را نشنوی که دو سال و یا سه سال  و یا بیشتر در ترکیه و بسیاری از شهرهای مختلف جهان  پناهندده شده اند و یا بلاتکلیف هستند و یا اینکه به درخواست پناهندگیشان پاسخ رد گرفته و همه راه حل های حقوقی را از آنها بسته اند. علاوه بر این، این وضعیت در چند نفر و چند صد نفر هم خلاصه نمی شود تعداد پناهجویانی که به طور غیر قانونی زندگی می کنند بسیار زیاد و باور نکردنی است. این موضوع برای ما فقط جنبه سیاسی و مبارزاتی ندارد بار عاطفی و انسانی زیادی نیز به همراه دارد. همانطور که یک خانواده پناهجو در اثر فعالیت ما اقامت می گیرند چقدر احساس غرور و خوشحالی به ما دست می دهد، وقتی هم که آخرین پاسخ منفی شان را می گیرند و به آنها حکم ترک خاک می دهند و به قصد اخراج به کشورشان آنها را بازداشت می کنند به همان اندازه تاثیرات منفی بر روح و روان ما می گذارد. فشاری که  در این موارد به فعالین ما  وارد میاید بسیار زیاد است و سنگینی آن در همینجاست. در موارد زیادی برای بررسی مجدد یک پرونده به هر دری می زنیم با پاسخ های بروکراتیک و غیر انسانی مواجه می شویم. کسانی که هنگام درخواست پناهندگی کمترین اطلاعی در مورد قوانین پذیرش پناهندگان ندارند بعد از گذشت مدت کوتاهی دسته دسته دلایل پناهندگیشان رد شده و به صف پناهندگان “غیرقانونی” اضافه می شوند و فشار و تاثیرات منفی آن بر فعالین ما بسیار سخت و خورد کننده است و فعالیت های فدراسیون را بشدت تحت تاثیر قرار می دهد. متاسفانه همین شرایط سخت باعث شده تا باندهای قاچاق انسان میلیارد میلیارد از متقاضیان پناهندگی پول به جیب بزنند و در بسیاری از موارد کرور کرور پناهجویان را سوار برقایق های چوبی و فاقد ایمنی کافی می کنند وآنها را در دریاها به حال خود رها می کنند و در آبهای ترکیه و یونان و اندونزی و استرالیا غرق می شوند و قلب هزاران نفر از بازماندگانشان را برای همیشه جرحه دار می کنند.

 به علاوه بسیاری دیگر از آدمهای سودجو تحت نام وکیل و حقوقدان و کیس نویس و غیره از متقاضیان پناهندگی پولهای هنگفتی به جیب می زنند و موارد زیادی وجود دارد که هیچ گشایشی هم در زندگی آنها ایجاد نمی کنند. در ترکیه و بسیاری از کشورهای جهان که روی آوری مردم به مذهب بشدت کاهش پیدا کرده است، کلیساها هم به منبعی برای سودجویی و فرصت طلبی مذهب و رواج مسیحیت از طریق به اصطلاح کمک به متقاضیان پناهندگی تبدیل شده اند.

اما فعالیت فدراسیون برای پناهجویان دارای هیچ قید و شرطی نیست. از موقعیت نابرابر پناهجویان سو استفاده نمی کند و کسی را بکاری مجبور نمی کند؛ با نهایت دلسوزی به عنوان یک امر انسانی به آنها کمک می کند. فدراسیون ظرفی است برای مبارزه پناهجویان و دفاع آنها از حق و حقوق انسانی خود. به همین دلیل باید تحول عظیمی در میان پناهجویان به این سمت ایجاد شود تا صف قدرتمندی در مقابل این وضعیت ایجاد کنیم و دست مذهب و سودجویان و فرصت طلبان را از زندگی متقاضیان پناهندگی کوتاه کنیم.

 در اینجا برمی گردم به مثالی که در ابتدای این گفتگو زدم. همان طوری که مثال برخورد یک مغازه دار به پناهجویانی که هر چند ماه یکبار بکارشان می گیرد و بعد از چند ماه از کار اخراجشان می کنند و پشت سرشان در محافل مختلف حرف می زنند و به خرابکاری و بسیاری مسایل دیگر متهمشان می کنند و یا کسانی که بر سر اجاره منزلشان به یک پناهجو، با آنها تنش پیدا می کنند بدون اینکه در یک مرجع حقوقی و بی طرف به این موضوع رسیدگی شده باشد، همه آنها به نادرست مورد قضاوت قرار می گیرند. از نظر من این نوع قضاوت عادلانه نیست. فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی از این فرهنگ ها هزاران قدم فاصله دارد.

همبستگی: می گویند پناهجویان همین که خرشان از پل گذشت دیگر کاری به کسی ندارند شما این را چطور قضاوت می کنید؟

عبدالله اسدی: اتفاقا بحث ما در همینجاست؛ این بحثها را همان جریانات و گروههایی مطرح می کنند که از سر منفعت شخصی و گروهیشان دست به چنین اقدامی می زنند وقتی که اقداماتشان نمی گیرد و منفعتشان را برآورده نمی کند همه چیز را زیر سئوال می برند. من در سازمانی فعالیت می کنم که از ۲۵ سال پیش تا به امروز به پهنای جهان از حقوق پناهجویان مستقل از مذهب، نژاد، قومیت، باور سیاسی و جنسیت و گرایش جنسیتی به عنوان انسان بدون قید و شرط  و بدون کوچک ترین تردیدی از حقوق انسانی پناهندگان دفاع کرده است. ما در عین اینکه همیشه پناهجویان را برای دفاع از حقوق پناهندگیشان به مبارزه متشکل و سازمان یافته در صف مبارزه این سازمان دعوت کرده ایم، ولی به هیچوجه دفاع از حقوق آنها را منوط به عضویت و فعالیت همیشگی با فدراسیون نکرده ایم. فلسفه فعالیت در فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی تغییر در زندگی انسانهایی است که به دلیل جنگ و نا  امنی و اختناق و سرکوب سیاسی، جان و آزادیشان به مخاطره می افتد و مجبور به ترک کشور و محل زندگی خود می شوند. بنا براین اعتقاد من این است خطری که اتفاقا متقاضیان پناهندگی را تهدید می  کند روی همین پل است و باید با تمام توان و با کمک و مشارکت خودشان خرشان را هدایت کنید تا از آن پل وحشتناک بگذرد و خودشان و خانواده هایشان با موفقیت به مقصد برسند.

همبستگی: شما خودت از این نوع فعالیت ها خسته نشده اید؟

عبدالله اسدی: چرا ولی این نوع فعالیت ها هم خستگی ایجاد می کند و هم شادابی، وگر نه گاهی اوقات  انسان از نفس می افتد. برای من بسیار سخت است که روزانه نمی رسم به تمام تلفنهای فدراسیون مرکزی پاسخ بدهم ولی مجبور شده ام خود را به آن عادت بدهم چون من مسئولیت یک سازمان را به عهده دارم که ۱۰- ۲۰ تا عرصه کاری دیگر دارد و من باید به عرصه های دیگر از وظایفم  نیز برسم. فدراسیون هم اکنون در حال اقداماتی است که بتواند عرصه های مختلف کار و فعالیت خود را آسانتر کند و این به  یک سازمان دهی و تقسیم کار لازم برمبنای  شرایط سختی که از آن صحبت کردم احتیاج دارد و هم اکنون در صدد اجرای آن هستیم.

همبستگی: می توانید خیلی کوتاه به رئوس اقداماتی که در صدد اجرا و بهبود آن هستید اشاره کنید؟

عبدالله اسدی: ایجاد تحول در امر مشاوره با متقاضیان پناهندگی به اشکال گوناگون و موثر، انتشار منظم هر دو هفته یک بار نشریه همبستگی، ایجاد تحول در سایت فدراسیون و معرفی مسئولین عرصه های مختلف، اعلام دفتر نمایندگی فدراسیون در چند شهر و کشور، تنظیم ساعت کار دفتر مرکزی و آرایش رهبری بالای فدراسیون و بالا بردن تحرک فدراسیون از طریق مبارزه خیابانی و صدور اطلاعیه و ایجاد پیوند و ارتباط با جریانات دیگر مدافع حقوق پناهندگی در کشورهای محل اقامت در هر جا که ممکن باشد و غیره از جمله اقداماتی است که در دستور فوری کار فدراسیون قرار دارد. *****

سپیده یادگار: عشق، زن، ناموس و جمهوری اسلامی

sepideh yadegar

سال ها پیش از مادرم پرسیدم : عشق چیست؟

گفت : عشق یعنی علاقه شدید قلبی بین دو انسان.

 همیشه در قلب ماندگار است؟

 نه بعد از اینکه روح سیراب شد به سمت جسم می رود تا آن را به تکامل برساند .

 پس هر انسانی حق سیراب کردن روح و جسمش را داراست؟

 برای دختران بعد از ازدواج. چون عشق بعد از ازدواج به وجود می آید.

 چرا فرق دارد؟ اینجا هم زنانه – مردانه است؟ عشقی که در آمدنش تاخیر دارد به زور آمده اگر می خواست قبل از امضا تشریف می آورد.

 درسات تموم شده؟؟

 

به عقیده اکثر خانواده های ایرانی عشق برای دختر بعد از ازدواج به وجود می آید و سکس قبل از ازدواج حکم اعدام دارد! سوال من اینست چگونه می شود بدون عشق و روش سنتی، ازدواج کرد و در عرض یک هفته گاهی بیشتر و گاهی کمتر به آغوش مردی رفت که حال نام شوهر دارد؟!

به همین دلیل است که امروز در جامعه ایران جوانان به این نتیجه رسیده اند که سند ازدواج بدون عشق چیزی بیش از کاغذ دفتر مدرسه شان در پایان سال تحصیلی نیست.

در تهران و اکثر شهر های بزرگ شاهد افزایش ازدواجهای غیر رسمی هستیم.

چگونه شد؟ چه بر سر فرهنگ ایرانی آمد؟ چرا جوانان اینگونه بی شرم و حیا شده اند؟

چیزی نشده! فرهنگ ایرانی که زندگی انسان ها را زنانه  – مردانه کرده است و زن را فقط به عنوان وسیله میبیند؟ آن فرهنگ در حال نابودیست دیگر چیزی به اسم مرد سالاری در جامعه جواب نمی دهد. تنها اتفاقی که در حال رخداد است از بین رفتن سنن قدیمی و غبار آلود و پیشرفت فرهنگ جامعه ایران است. مردم در حال رشد فکری هستند. چرا باید احساسات خود را در چهارچوب ازدواج رسمی محدود کنند؟ که بعد ها به خیانت ختم شود؟ چرا خیانت؟ چون زن مطلقه پیش خانواده پدری خود و جامعه جایگاه مناسبی ندارد. پس هم باید نقش همسر خوب را برای شوهر رسمی اش اجرا کند و هم به قلب خود برسد. پس چه بهتر که از همان ابتدا هیچ تعهد دفتری وجود نداشته باشد و وقتی علاقه از بین رفت از زندگی یکدیگر با احترام کنار روند.

نه عزیز من! جوانان بی شرم وبی حیا نشده اند؛ آنها فهمیده اند. آنها در قرن بیست و یک می دانند؛ می خواهند تجربه کنند؛ می خواهند از احساساتشان مطمئن شوند. دختران ایرانی دیگر نمی خواهند جنس مونث چشم و گوش بسته ای باشند که شب زفاف، همبستر مردی شوند که از شانزده سالگی سکس را تجربه کرده. حالا چگونه نقش همبستر خوب را برایش اجرا کند؟ اگر خوب نباشد چه می شود؟

چیزی نمی شود. پس قانون چند همسری برای چیست؟ آنقدر زن عقدی و صیغه ای بگیرد تا شهوتش خاموش شود.

آه که چقدر عقب افتاده است مغز این آقایان دولت. در طبیعی ترین نیاز انسانی هم تبعیض قائل می شوید؟

چرا یک زن نمی تواند؟.. نه بهتر است بگویم چرا نمی گذارید یک زن به حقی برابر با توئ مرد برسد؟

چرا باورتان نمی شود زن = مرد است؟

مرد نیاز جنسی دارد؟ زن هم دارد. به همین دلیل است موجودات همه جفتی دارند.

چرا هنوز در خانواده من رابطه داشتن برادرم با دوست دخترش یک امر طبیعی اما همین عمل برای من “گناه کبیره” است؟

چرا در جمهوری اسلامی و بیشتر کشورهای مسلمان خانواده ها بعد از با خبر شدن از رابطه دخترشان با معشوقه اش او را می زنند، می کشند و بعد هم اسمش را قتل ناموسی می گذارند؟ نه قتل ناموسی وجود ندارد. اسمش قتل یک جسم است.جسمی که می خواست آزادانه زندگی کند اما دیگر برای همیشه خوابیده. قتل روحیست که می توانست پرواز کند اما بالهایش را قطع کردند. قتل، قتل است ناموسی و غیر ناموسی ندارد.

دادگاههای جمهوری اسلامی پسری را برای قتل ناموسی تبرئه و زنی را به اتهام رابطه داشتن با معشوقه اش سنگسار می کند . این است عدالت اسلامی.

آیا وقت این نرسیده که زنان جهان با صدایی رسا اعلام کنند:

این جسم من است و اختیارش در دست من است. نه می گذارم از آن سو استفاده کنی نه می گذارم برایم حد تعیین کنی. من یک انسانم، عقل دارم، شعور دارم، پس کلاه خود را محکم نگه دار که باد نبرد نه دامن مرا!