بایگانی دسته: مقالات

تحصن پناهجویان در آنکارا گزارشی از مادح نظری روزنامه نگار

ankara

سکوت شرم‌آور
کوتاه درباره تحصن و اعتصاب غذایی در آنکارا که هم‌اکنون در جریان است
کسی نمی‌خواهد این همه رنج را ببیند؛ فراوان هستند کسانی که می‌بینند و هیچ نمی‌گویند، تنها نظاره می‌کنند!
پس از ۶۷ روز تحصن و ۹ روز اعتصاب غذا
یوسف خیرخواهی، شیلان کریمی، علی‌ کریمی، سهیلا بیهقی، کیچی‌ براهویی و فرشته ناجی‌حبیب‌زاده –شادی دختر دو ساله یکی از متحصنین-، چاره‌ای ندیدند جز تحصن و اعتصاب غذای خشک و تر. این پناهندگان، با طولانی شدن زمان رسیدگی به پرونده‌ی جایگزینی و انتقال آن‌ها به کشور سوم، خواهان رسیدگی و تعیین کشور مقصد توسط کمیساریای عالی پناهندگان ترکیه هستند. هم‌اکنون ۶۷ روز از تحصن و ۹ روز از اعتصاب غذا گذشته است و در وضعیت خطرناک و وخیمی به سر می‌برند.
بست نشستن به امید گشایشی
گفتند به جایی که مورد احترام است پناه ببرید و بست بنشینید گشایشی حاصل می‌شود. اکنون ۶۷ روز گذشته است و هنوز هیچ اتفاق مبارکی که نیفتاده و حقشان را هم نگرفته‌اند هیچ؛ در مقابل با رفتار تحقیرآمیز، بدرفتاری و خطر جانی نیز روبرو گشته‌اند. نهمین روزی است که دیگر غذا هم نمی‌خورند و در اعتراض به بی‌تفاوتی کمیساریای عالی پناهندگان در پیگیری پرونده و سرنوشتشان، اعتصاب غذای خشک اعلام کرده‌اند. جالب اینجاست با وجود امتناع از خوردن غذا و اعلام رسمی آن از طریق خبرگزاری‌ها و رسانه‌های ارتباط جمعی، هنوز کسی آنها را باور نمی‌کند طوری که متحصنین خواسته‌اند که پزشک آنها را معاینه کند تا مطمئن شوند اینها چند روز است که غذایی نخورده‌اند!
این بی‌اعتمادی و بی‌تفاوتی تا جایی پیش می‌رود که همسر یکی از متحصنین با دیدن حال جسمانی بد شوهرش به از کارمندان کمیساریای عالی پناهندگان در آنکارا درخواست می‌کند که آمبولانس خبر کنند. اما آنها امتناع می‌کنند و به این همسر نگران می‌گویند خودتان تماس بگیرید! دو نفر از متحصنین از حال می‌روند و آمبولانس آنها را به بیمارستان منتقل می‌کند.
میان خاکروبه‌ی پر از خورد شیشه
در میانشان شادی کریمی، کودکی که فرزند یکی از خانواده‌های متحصن است همراه پدر و مادرش که آنجا بست نشسته‌اند، دیده نمی‌شود! او میان خاکروبه‌هایی پر از خورد شیشه و آشغال در زمین خالی‌ای که نزدیک دفتر کمیساریای عالی پناهدگان آنکارا است، دورتر از پدر و مادر و دیگر متحصنین بازی می‌کند. آمبولانس که آمده بود او نیز برگشت تا ببیند پدر و دوستانش چرا دراز کشیده‌‌اند و جواب شادی را نمی‌دهند. به شیرین‌زبانی‌های او چرا توجهی نمی‌کنند. او نمی‌داند که بابا بیهوش شده از فرط گرسنگی و بی‌تفاوتی! دکتر و پرستار آمبولانس به شادی توجهی نمی‌کنند و حتی او را معاینه مختصری هم نمی‌کنند.
به نظر می‌رسد کسی آنها را جدی نمی‌گیرد، کسی آنها را نمی‌بیند. حتی شادی کوچک را نمی‌بینند که دیگر شادمانانه روی خاک و خاکروبه نمی‌دود و بازی نمی‌کند؛ اکنون پس از ۹ روز اعتصاب غذا شادی از سر بی‌حوصلگی و بی‌تابی فقط می‌آید و می‌رود و نمی‌داند چه چیزی پیش رویش است. اما مادر نگرانش می‌داند. او از سازمان ملل می‌خواهد که به آنها توجه کنند و دیگر از تهدید شدن به دیپورت شدن، جریمه و بازداشت و… نمی‌ترسد. او حق خودش را می‌خواهد. می‌خواهد آزاد باشد و آرامش داشته باشد. مادر دلسوز و مقاوم پس از دو سال دریافت پاسخ قبولی از سوی کمیساریا می‌خواهد تکلیف خانواده‌اش مشخص شود و به کشور سوم منتقل شود.
کسی شادی را دریابد
پلیس زیرانداز و پتوی متحصنین را جمع کرد تا آنها بروند و دیگر توجه کسی را جلب نکنند. شاید کسی از پلیس خواسته بود با آنها برخورد کنند تا تحصن نکنند. یعنی رسانه‌ای شدن اینکه چند انسان جلوی کمیساریای عالی پناهندگان آنکارا بست نشسته‌اند و مطالباتی دارند برای چه کسی می‌تواند زیان داشته باشد؟ شادی کوچک می‌گوید پلیس مادر را زده است حتی اگر برخورد به آن شدتی نباشد که می‌گوید اما از نگاه شادی، پلیس مادرش را کتک زده است. در این میان شادی دو ساله پس از پدرش که از لحاظ جسمی وضعیت وخیمی دارد نیاز به توجه و مراقبت دارد. مادرش می‌گفت کاش کسی شادی را درمی‌یافت چون شادی شایسته‌ی این زندگی تحقیرآمیز نیست. شادی سبکسرانه و از روی تفنن می‌رود توی خاکروبه پر از خورد شیشه و آشغال بازی کند. حوصله‌اش سر رفته. چشم‌های بابا توی چشمخانه‌، شادی‌اش را می‌پاید. شادی سکندری می‌خورد و دمر می‌افتد روی خاک! صدای گریه‌اش میان شلوغی آنکارا و بی‌تفاوتی کارمندان کمیساریا گم می‌شود. به یکباره بابا زورهایش را می‌زند و می‌ایستد. مدام عق می‌زند و سرش گیج می‌رود. چند قدم می‌رود و همانجا روی خاک می‌افتد. بابا از فرط گرسنگی بیهوش شده است. مادر نگرانش فریاد می‌زند کسی شادی را دریابد.

فاضل اسدی: ما درد مشترکیم ما را فریاد کنید

fazlolah asadi

ایران سرزمینی که یک دهه قبل رییس جمهور آن بحث گفتگوی تمدن ها را از تریبون های جهانی فریاد می زد،اکنون دستخوش سیاست های اشتباه و گرفتار نا بخردی دولت حاکم  است و هر روز ما شاهد اعدام و شکنجه جوانان و مبارزین و آزادیخواهان در این کشور هستیم  ،جای بسیار تاسف است که باز تعدادی از هموطنان در زندان های ایران به‌ دار آویخته‌ شدند و جوامع جهانی هم سکوت اختیار کرده اند.

جمهوری اسلامی حکومتی که به نظر می رسد سران بی خرد آن در پی کسب مقام اول اعدام در جهان هستند،حکومتی که برای قاتلین مردم و متجاوزان به زنان و مردان ایران تنها جریمه نقدی ) 200هزار تومان ( تعیین می نماید.

با نگاهی گذرا به جامعه ایران و ساختار فاشیستی و تحجر مذهبی آن متوجه این موضوع خواهید شد که حتی در حکومت های دیکتاتوری به هر سبک و سیاق ممکن سعی بر آنست که برای شهروندان خود امنیتی عادی بر قرار کنند، اما بدبختانه و یا شوربختانه حکومتی که بر پایه مذهب شکل گرفنه است و ۳۵ سال از عمر ننگین آن می گذرد و سایه شوم خود را بر کشور ایران گسترده است وضع به شکل دیگری است،امنیت اجتماعی در حقیقت وجود ندارد. وظیفه نیروهای امنیتی (انتظامی، بسیج، سپاه، نیروی قدس، سپاه ولی امر، لباس شخصی ها و…) مقابله با شهروندان بی گناهی  است که تنها به دنبال احقاق حقوق اولیه خود بوده و آن را طلب می کنند و یا تمام هم و غم این نظام در پی برخورد با بی حجابی و یا کمک به کشورهایی است که به خاطر این کشور ها مردمان ایران زمین متحمل صدمات جبران ناپذیری گشته اند.

این در حالی است که تحریم های جهانی  اقتصاد ایران را به نابودی کشیده است و تنها این قشر اسیب پذیر جامعه هستند که قربانیان سیاست های نا متفکرانه حکومت حاکم می باشند.

و اما جدای از سیاست های بیمار گونه دولت هر روز ما شاهد حوادث تلخی از اعتصاب غذا گرفته تا وضعیت نا مناسب روحی و درمانی عزیزانمان در زندان های جمهوری اسلامی و یا بی خبری مطلق از آنان هستیم، سوالاتی که چند وقتی است به شدت نقل محافل خبری است مهر تاییدی بر این ادعا است (براستی آرش صادقی کجاست،پرونده ستار بهشتی به کجا رسید ،بی خبری مادرسعید زینالی بعد از گذشت ۱۴ سال از فرزند خود و…) این خود نمونه های بارزی از بی عدالتی حکومت آخوندی در ایران است، و تنها دستمایه این بی عدالتی ها بی خبری مطلق خانواده های زندانیان از وضعیت فرزندان خود و عدم  محاکمه قاتلین فرزندان ایران زمین است و متاسفانه هر روز باید منتظر خبری تکان دهنده‌ از دیگر جنایتهای حکومت حاکم باشیم که دل هر ایرانی و ازادی خواهی را به درد می آورد و همگی ما را در غم و ماتم عمیقی فرود می برد.

پدران و مادران جانباختگان !

خانواده محترم جانباختگان!

براستی سرتعظیم در مقابل شما و بوسه بر دستان شما و پاهای کودک خردسال شما که محمد نوری زاد این مرد حقیقت این رسالت را به درستی انجام داد افتخار است،به خدا قسم که چهره مادر ستار بهشتی ،صانع زاله،بقض مادر سعید زینالی ،چهره  پژمرده مادر مجید توکلی دل هر ازادی خواهی را به درد می اورد

  به‌ قول شادروان شاملو که فرمود “من درد مشترکم مرا فریاد کنید “اکنون باید فریاد کنیم

 “ما درد مشترکیم ما را فریاد کنید”.

امروز دیگر این عزیزان تنها به‌ پدر و مادر و یا همسر و خواهر خود تعلق ندارند بلکه‌ آنها متعلق به‌ ملت ستم دیده‌ و رنج کشیده‌شان ایران هستند. باید حکومت جمهوری اسلامی بداند که‌ وحشیگری و جنایت  آنها که بنام دین و مذهب که باعث تحجر مذهبی شده اند نمی تواند مانع آزاد اندیشی و حق طلبی محرومان و ستمدیده‌گان و آزاد اندیشان جامعه‌ ایران باشد

عزیزان تلاش و مبارزه‌ ما برای احقاق ابتدای ترین حق و حقوقمان نشان می دهد که‌ حق دادنی نیست بلکە گرفتنی است و ما باید به‌ تکیه‌ به‌ نیروی خود به‌ خواست خود برسیم.

به درستی که منتظر منجی و نجات دهنده بودن چه در غالب امام و یا ابر قدرتها کاری بس بیهوده و نابخشودنی است. ابر قدرتها زمانی از حقوق بشر و آزادی و دمکراسی دم میزنند کە هیچ ضرری برای قراردادهای اقتصادی و نظامی آنها با حکومتهایی چون جمهوری اسلامی نداشتە باشد .

مسلمن اعتراض و داد خواهی ایرانیان خارج از کشور اهرم فشار نسبتن لازمی است اما کافی نیست،براستی که سرنوشت حکومت فاشیستی ایران در داخل ایران رقم خواهد خورد.

به امید بیداری مردم ایران و بیداری جوامع حقوق بشری که در خواب خرگوشی بسر می برند و صدای ناله عزیزان ما را نمی شنوند.

ما صدای فریاد مادران و پدران و زنان و بچه های غم زده زندانیان و قربانیانی هستیم که هیچ کس صدای آنان را نشنید و نمی شنوند.

 

 ما درد مشترکیم ما را فریاد کنید.


بە امید داشتن ایرانی آزاد

شادروان فریدون مشیری :

صحبت از پژمردن یک برگ نیست               

 وای، جنگل را بیابان می‌ کنند.
دست خون آلود خود را                              

پیش چشم خلق پنهان می‌ کنند.

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا،       

  آن چه این نامردمان با جان انسان می‌ کنند

فاضل اسدی.

 

 

محمد تقی فراهانی: جمهوری اسلامی درلبه پرتگاه

m farahani

 ظاهرا به نظر می رسد که سرانجام چرخ حوادث کاملاً درجهت خلاف منافع جمهوری اسلامی به حرکت درآمده است. این دگرگونی اوضاع ،  لرزه براندام کاخ نشینان تهران انداخته، مسائل ومشکلات بسیار پیچیده اقتصادی وسیاسی شکست حکومت را بیش از پیش نمایان کرده است وآنچه سرانجام موجب سرنگونی این نظام خواهد شد آمیخته شدن مسائل سیاسی واقتصادی همراه با تغییر اوضاع وسخت ترشدن شرایط بین المللی برای این حکومت خواهد بود . سوای فشارهای ملموس اقتصادی ورسوایی های سیاسی داخلی نظام ، شکست ها و درگیریهای زیانبار درمنطقه ، سرانجام به یکی از مخاطرات جدی در برابر رژیم علم شده است. یکی ازفتوحات تخیلی و یا آنچه حضرات پیروزی اسلام می خواندند اوضاع  و احوال  و شرایط بحرانی منطقه بود. تعبیر آنها از این رویدادها گسترش اسلام سیاسی ومتأثر شدن آن ازانقلاب ۵۷ ایران بود  که به دست اسلامگراها به شکست کشیده شد. در واقع هراتفاقی که روی می داد آن را به حساب خودشان می گذاشتند. اما امروز که چرخ حوادث درمصر، ترکیه و تونس و دیگرکشورهای منطقه درست صد وهشتاد درجه درجهت مخالف به حرکت درآمده است، یاوه گویان رژیم گیج و سرگردان شده اند سوء استفاده سیاسی از تعصب مذهبی که در دوران اشغال عراق به اوج خودرسیده بود امروز در سراسر خاورمیانه به  ویژه در خود عراق کارایی خود را ازدست داده است. دولت شیعه عراق به دلیل افتضاحاتش  و ارتباط نزدیکش با جمهوری اسلامی  با مسائل و مشکلات  روزافزون روبروست. تعداد بمب گذاریها و خرابیهای ناشی از آن کم کم درمقیاس ایام جنگ صورت می گیرد. دولت مالکی در عراق هر روز بیشتر موجب تنفرمردم می شود  و با مسائل جدیدی دست و پنجه نرم می کند این حکومت ناتوان هنوز نه  توانسته امنیت را به بغداد و بصره وشهرهای عمده عراق باز گرداند و نه در تأمین ابتدایی ترین حوائج زندگی مردم یعنی آب و برق  پس از آنهمه درآمد نفتی کوچکترین توفیقی بدست نیاورده. فساد و چپاول درآمد نفت کار را به جایی رسانده است که زندگی روزانه مردم باگسترش فقر و ناامنی هر روز مشکل تر می شود. بیشتر مردم عراق مسائل کشور خود را متأثر از دخالت های جمهوری اسلامی و دولت دست نشانده منتصب به اومی دانند. احتمال سقوط دولت مالکی و جنگ داخلی درعراق هرروز به واقعیت نزدیکتر می شود در آن سوی عراق دخالت جمهوری اسلامی در سوریه کار را بجایی رسانده است که ناظران و سیاستمداران در منطقه وجهان، سوریه را کشوری اشغالی به دست جمهوری اسلامی قلمداد می کنند. دهها میلیارد دلار از سرمایه ملت ایران برای حفظ نظام منفور بشاراسد مصرف شده است. عوامل حزب الّله و فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی علناً درجنگ داخلی سوریه صاحب عزا شده اند. این دخالت آشکار و تشدید کشت و کشتار در آن کشور موجب شده است که مردم سنی مذهب منطقه، جمهوری اسلامی را به عنوان آتش افروز این جنگ بشناسند و از آن رو باید در انتظار واکنش شدید میلیونها نفر از مردم عرب سنی مذهب علیه جمهوری اسلامی و همچنین ملت ایران باشیم. آنها یی که در فکر آینده ایران و ایرانی هستند نگران عواقب این سوء سیاست های ابلهانه اند و رنج می برند.  نوع عقل ومنطق  و دوراندیشی دراین پشتیبانی جنون آمیز از یک حکومت منفور در یک کشورخارجی مشاهده نمی شود عواقب دراز مدت این سیاست خانمانسوز دیر  یا زود دامن گیرملت ایران خواهد شد. کمی دورتر باز هم در منطقه توافق دولت اسرائیل وحکومت فلسطین برای تجدید مذاکرات با وساطت آمریکا شکست دیگری برای جمهوری اسلامی است که با ایجاد دهها دسیسه و توطئه و به راه اندازی سازمانهای ساختگی طی سه دهه گذشته علیه هر نوع پیشرفت در مذاکرات پیرامون این مسئله مهم منطقه ای کوشا بوده است. حماس دست پرورده وعامل نظام جمهوری اسلامی است و حزب الّله و جهاد اسلامی و تعداد زیادی از این نوع سازمانهای تروریستی دیگر نیز همه توسط جمهوری اسلامی تعلیم یافته و پشتیبانی و تأمین مالی می شوند. با اینهمه اینبار جمهوری اسلامی نتوانست با فشار برفلسطینی ها از آغاز مذاکرات پیش گیری کند و هر نوع پیشرفت دراین مذاکرات نیزضربه مهلکی خواهد بود بر پیکر جمهوری اسلامی که بدون هیچ دلیل و منطقی با برقراری صلح وآرامش بین اعراب واسرائیل مخالفت می ورزد.  افزون برهمه مسائلی که جمهوری اسلامی با آن روبرواست ومانند حلقه طنابی بر گردن نظام سنگینی می کند کاسه صبر مردم است که لبریز شده است وبا افزایش روز افزون فشارها از هر سو بعید به نظر می رسد که این بار نیز جمهوری اسلامی بتواند جان سالم به در برد و آنچه امروز درمنطقه به ویژه در مصر وترکیه درحال  شکل گرفتن است آینده اجتناب ناپذیری را برای جمهوری اسلامی رقم خواهدزد . تقارن  و ارتباط حوادث سیاسی بین ایران واین دوکشور شگفت انگیز است . نتیجه کلام اینکه درمیان این همه مسائل پیچیده و بغرنج بین المللی ومنطقه ای ومشکلات روز افزون داخلی، نه روحانی، نه خامنه ای و نه هیچ عنصر دیگری در جمهوری اسلامی نخواهد توانست کوچکترین قدمی درجهت بهبود زندگانی مردم بردارد، علت آنهم واضح است، دلیل وجودی این نظام در جهت بهبود زندگانی مردم نیست آنچه از نخستین روز برای سران اسلامی مطرح بوده است وآنچه معمولاً مردم ازحکومتهای خود انتظار دارند بسیار متفاوت است. در شرایط عادی حکومتها سعی می کنند با تأمین و گسترش رفاه عمومی شرایطی به وجود آورند که رضایت مردم جلب شود و این امر موجب پیروزی آنها در انتخابات گردد اما ازآنجاکه نظام جمهوری اسلامی در ایران  نه نیازی به مردم و نه به انتخابات دارد و هدف آن هرگز رفاه و بهبود شرایط زندگی مردم ایران نبوده است آنها تنها به یک منظور  و انجام یک هدف شبانه روز تلاش می کنند و آنهم استمرار سلطه خود همانند یک دولت اشغالگر در ایران است. رضایت مردم، بهبود اوضاع و تأمین رفاه اجتماعی تنها برای آن حکومت هایی مطرح است که نیازمند پشتیبانی مردم خود باشند. جمهوری اسلامی در رابطه با مردم ایران بیشتر به رابطه یک قدرت خارجی اشغالگر و یک ملت تحت سلطه شباهت دارد بزرگترین هزینه و دردسر این نظام، ایجاد اطمینان خاطر با گسترش وسائل سرکوب و کنترل مردم است. سرکوب و اختناق از لوازم اساسی حکومتهایی هستند که برای چپاول و غارت یک ملت به آرامش ظاهری و عدم مقاومت نیازمندند. نبود وجود مطبوعات آزاد،  احزاب سیاسی و قلع و قمع جامعه مدنی برای نظامی که نمی خواهد پاسخ گوی مردم باشد از ضروریات است. آنها که دل خوش کرده اند شاید نظام جمهوری اسلامی اصلاح پذیر باشد؛ کسانی هستند که یا درمناسبات قدرت سهمی دارند و یا امیدوارند که خود روزی به صف حاکمان بپیوندند.  طی چند ماه آینده نظام جمهوری اسلامی یکبار دیگر ناچار خواهد شد تا دربرابر واقعیات سر تسلیم فرود آورد.  در مورد مسائل هسته ای در مذاکرات پیش رو انتخاب یکی از دو مسیر اجتناب ناپذیر است.  اگر رژیم در مقابل تقاضاهای آژانس  ( 1+5 ) تسلیم شود و در زیر فشارهای روز افزون تحریم ازمواضع خویش عقب نشینی کند؛ این بار نوشیدن جام زهر عواقب بسیار شدید سیاسی را موجب خواهد شد و اگر کماکان شیوه های قبلی در مذاکره  یعنی وقت کشی را پیش گیرد با افزایش روز افزون تحریم های بین المللی با انفجار سیاسی و اجتماعی روبرو خواهد شد. اکنون برای اولین بار شرایط داخلی،  مشکلات رژیم در منطقه و انتخاب اجتناب ناپذیر درمورد مسئله هسته ای رژیم را به لبه پرتگاهی کشانده است که احتمال جان سالم بدر بردنش چندان نیست.                       

 محمدتقی فراهانی

 

 

 

 

 

غزل میرزایی: گزارش های دروغ بانک مرکزی ایران

ghazal mirzaee langroodi 166 x 209

روز ۱۸ جولای ۲۰۱۳ در اینترنت در جستجوی آمار رسمی منتشر شده از وضعیت اقتصادی ایران بودم که توسط دولت منتشر می شود. در وب سایت رسمی بانک مرکزی، قسمتی تحت عنوان آمار و داده ها وجود دارد. در این قسمت که وارد شدم گزارشهای آماری اقتصاد ایران در دسترس عموم قرار داشت. علاقمند بودم محتوای این گزارشها را مطالعه کنم لذا به سراغ روزترین  گزارشی را که در مورد وضع اقتصادی خانواده ها بود رفتم. گزارش مذکور دو ایراد اساسی داشت. این گزارش مربوط به ۳ سال قبل بود یعنی به وضع اقتصادی روز ایران به ویژه بعد از اینکه تحریم ها بیشتر شده، اشاره ای نشده بود و نکته دوم اینکه این گزارش قابل فهم نبود؛ ملغمه ای از آمار و اصطلاحات اقتصادی! انگار به نویسنده گزارش گفته باشند هرچه بدتر بنویسی تا خواننده کمتری داشته باشد، بیشتر پاداش می گیری! براستی چرا اینهمه  تزویر و دروغ پردازی؟  به نظر نمی رسد مسئولان بی مسنولیت بخواهند کسی از کارشان سر در بیاورد. به عبارت دیگر اوضاع اقنصادی کشور در سایه ندانم کاری های این آقایان به قدری خراب و به هم ریخته است که اگر این گزارش های اقتصادی روشن تر تهیه شود به ضرر دولتمردان می شود. دولتمردانی که برای اینکه چند صباحی بیشتر در اریکه قدرت بمانند حاضرند دست به هر جنایتی بزنند، در این میان تهیه و انتشار گزارش های اقتصادی نادرست را به راحتی انجام می دهند.

هرچه  در وب سایت بانک مرکزی جستجو کردم، گزارش قابل ارزشی را از اوضاع مالی و اقتصادی ایران ندیدم. عدم کارایی این و ب سایت و عدم انتشار گزارش های به روز آیینه تمام نمایی از وضعیت پولی و بانکی ایران است. اقتصادی که روز به روز دچار مشکلات بیشتری می شود و مسئولانی که هنوز چشم هایشان را بر روی واقعیت باز نکرده اند.

 از وب سایت اینترنتی بانک مرکزی که بیرون می آیید  کافی است نام بانک مرکزی را در گوگل جستجو کنید، آنچه می یابید آمارهای تخلفات و معضلات اقتصادی است .چک های برگشتی از این مقوله است. حجم چک‌های برگشتی در ایران در سال ۱۳۹۰ به ۳۱ هزار میلیارد تومان رسید و آمار چک‌های برگشتی ۱۳ سال اخیر نشان از رشد بیش از ۱۶۰۳ درصدی این معضل اقتصادی در ایران دارد. خبرگزاری ایرنا روز دوشنبه ۵ تیر با ارائه آمار فوق نوشت که بر اساس اعلام اداره مطالعات و مقررات بانک مرکزی در هر روز کاری سال ۹۰ به طور متوسط ۲۱٫۹۵۰ فقره چک برگشتی در کشور ثبت و ضبط شده و این آمار به صورت مبلغی بالغ بر ۱۲۳ میلیارد تومان برای هر روز کاری بوده‌است. آمار جدید بانک مرکزی نشان می‌دهد در حالی که در سال ۱۳۷۸ از هر ۱۰۰ فقره چک صادره حدود ۶ فقره برگشت خورده‌است، این تعداد در سال ۱۳۹۰ به حدود ۱۳ فقره رسیده‌است . براساس گزارش بانک مرکزی ایران طی ۱۳ سال گذشته بیش از ۱۶۸ هزار میلیارد تومان چک برگشتی و بی‌محل در کشور ثبت شده که رشد بیش از ۱۶۰۳ درصدی در این مدت داشته‌است.

 اینها آمار گوشه ای از واقعیت های تلخ اوضاع بانکی در ایران است. به نظر می رسد چرخ فعالیت اقتصادی در کشور از نفس افتاده و این رژیم آنقدر به ندانم کاری هایش ادامه می دهد تا روزی که به زباله دانی تاریخ انداخته شود. ایران کشوری است که حاکمان ظالم زیادی را به خود دیده است اما در نهایت هیچ حاکم ظالمی نتوانسته از طوفان خشم مردم در امان باشد.

 

احسان مظفری: عدم توجه به کودکان در ایران

Ehsan Mozafari

کودکان آینده سازان هر مملکت هستند.این یک واقعیت انکار ناپذیر است.آیا جمهوری اسلامی به این مسئله توجه دارد؟
جمهوری اسلامی ایران در تاریخ ۱۴ شهریور ماە ۱۳۷۰، میثاق جهانی حقوق کودکان را پذیرفت و بە کنوانسیون جهانی حقوق کودکان پیوست. ولی جمهوری اسلامی شرط مغایر نبودن با موازین اسلامی را هنگام الحاق این میثاق عنوان کردە است. در همین رابطە شورای نگهبان در تاریخ۱۳۷۲/۱۱/۱۴   بعضی از مفاد این میثاق را خلاف شرع دانستە و بە مجلس شورای اسلامی ارسال کرد کە نهایتا موادی از آن را کنار گذاشتند.
الحاق ایران  بە کنوانسیون فقط جنبه ظاهری و تبلیغاتی دارد چرا که جمهوری اسلامی با مشروط کردن آن و حذف موادی از آن بە دستاویز قرار دادن موازین اسلامی و اضافە نمودن تبصرەها و ملاحظاتی بە آن، عملا اجرای مفاد کنوانسیون حقوق جهانی کودکان را با موانعی روبرو کردە و در این میان هموارە کودکان متضرر شدە و حقوقشان پایمال میگردد.

در بسیاری موارد برگزاری فستیوالها، همایشها و برنامەهای ویژە کودکان خالی از محتوا بودە و حاشیە پردازی بیش نیست و میتوان این نوع مراسمات را ژست پیشرفت و تجدد بزرگان در جوامعی چون ایران تلقی کرد.کودکان از هر لحاظ در ایران با کمبود روبرو هستند.کمبود امکانات درمانی آموزشی، تربیتی، امنیتی و……
کودک حق دارد در صورت بیمار شدن کلیه هزینه درمانش پرداخت شود اما نه در ایران. سطح آموزش در مدرسه ها بسیار محدود و پایین است.بسیاری از موضوعاتی  که باید به صورت عملی آموزش داده شود به علت کمبود امکانات، شفاهی انجام می شود یا اینکه بسیاری از مسائل مهم و تاثیرگذار در زندگی کودک به خاطر حفظ موازین اسلامی بسیار محدود و گنگ آموزش داده میشود که همین باعث ایجاد یک خلاء در کودک و فرد شود. فضای تربیتی مناسبی برای کودکان در ایران وجود ندارد. 
تلاش  برای متعهد نمودن جمهوری اسلامی بە اجرای   مفاد  کنوانسیون جهانی حقوق کودکان و تغییر دیدگاە و فرهنگ حاکمیت و جامعە در رابطە با کودکان و حقوقشان، از وظایفی است کە بایستی فعالین حقوق بشر  در  اولویت فعالیتشان قرار دهند.

                     نابود باد جمهوری اسلامی

 

 

احسان مظفری 

 

 

به بهانه پاسخ به نامه محمد بارانی

abe-asadi

محمد عزیز، نامه پر احساس و خبر دریافت اجازه اقامت شما را دریافت کردم. همانطور که خود اشاره کرده بودی من هم از اینکه شما از آن برزخ و جهنمی که در آن گرفتار شده بودی و امروز در این نامه زیبا خبر نجاتت را به من دادی بسیار خوشحالم. ولی هرچه فکر کردم تو را بخاطر نمی آوردم و چون داستانی هم که تعریف کرده بودی از کارهای همیشگی فدراسیون بود و بسیاری از متقاضیان پناهندگی را به همین شکل کمک کرده بودیم برایم تازگی نداشت.

به عرض خوانندگان عزیز نشریه همبستگی می رسانم که، یکی دو روز قبل از دریافت نامه محمد بارانی، یک نفر هم به اسم محمد با من تماس گرفته بود و از من تقاضای وقت کرده بود. محمدی که پیش من وقت گرفته بود را می شناختم ولی آن محمدی که نامه نوشته بود و خبر دریافت اقامتش را داده بود برایم آشنا نبود. نامه را صبح آن روز که قرار بود محمد را ملاقات کنم دریافت کرده بودم. بازهم هرچه فکر کردم فرستنده نامه را بخاطر نمی آوردم. بعد از ظهر بود داشتم می رفتم دفتر کارم و محمد هم از یکی از کمپ های پناهندگی میامد. محمد با اینکه قطارش را از دست داده بود ولی زودتر از من رسیده بود. دیدم بالای پله های جلو ساختمانی که دفتر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در آن قرار دارد آرام به خیابان خیره شده بود و بسیارخوشحال  به نظر می رسید. تیپ و قیافه اش نسبت به روزی که من دیده بودم بسیار عوض شده بود به طوری که اگرجای دیگری او را می دیدم نمی شناختم.

یک کیسه پلاستیکی در دست محمد بود به نظر می رسید کادویی در آن باشد برای اینکه گفت: این هدیه ناقابلی است برای شما آورده ام. یک گلدان گل و یک بسته شکلات و یک پاکت نامه در داخل آن بود. اول گل و گلدان را باز کردم و کمی به آن آب دادم و طبق عادت همیشگی ام قبل از اینکه بروم دنبال مزه شکلات و چیزهای خوردنی به چیزهای خواندنی دست بردم و  پاکت حاوی نامه را باز کردم. دیدم این نامه همان نامه ای است که صبح همان روز از طریق ایمیل دریافت کرده ام.

اینجا بود که متوجه شدم این نامه را همان محمد برایم نوشته است که امروز از من وقت گرفته است. گفتم مرسی محمد عزیز و بخاطر نامه صمیمانه ات از شما تشکر میکنم و برایت آینده خوبی آرزو می کنم. محمد گفت: تلاشهای شما برای متقاضیان پناهندگی از ایران با هیچ چیز دیگری قابل جبران نیست، دوست دخترم هم رسید و برمبنای همان راهنمائی های شما، او هم اجازه اقامت گرفت. همانجا بسته شکلات را باز کردم و داشتم برای محمد تعریف می کردم و می گفتم در همین دو هفته اخیر ۲۸ نفر اجازه اقامتشان را به من و دیگر مسئولین فدراسیون در سوئد اعلام کرده اند با  پیوستن شما به این لیست تعداد آنها به ۳۰ نفر افزایش یافت. داشتیم در همین مورد صحبت می کردیم یک اس ام اس دریافت کردم. سیما نظرعلی زاده بود اجازه اقامت خود و پسر ۲۲ ساله اش را خبر داد. آنها یک سال پیش در همین ایام در حال دیپورت به ایران بودند ولی با تلاش فدراسیون حکم اخراجشان متوقف شد و اکنون هم اجازه اقامتشان را دریافت کردند.هیچ چیز برای من و سازمانی که در آن فعالیت می کنم زیباتر از آن نیست که هر روز خبر اجازه اقامت شماری ازمتقاضیان پناهندگی را از سوئد تا اندونزی و از ترکیه تا سایر نقاط دنیا دریافت می کنم که با تلاش فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی از بن بست زندگی و از کابوس دیپورت به جهنم جمهوری اسلامی نجات پیدا می کنند و یک دفعه همه چیز برایشان از این رو به آن رو می شود و زندگی و زنده ماندن برایشان معنی پیدا می کند.این فلسفه وجودی اساس کار ماست.

فدراسیون از زمان تشکیلش تا به امروز با تمام ظرفیت از حقوق پناهندگی ایرانیانی که بدلیل سرکوب و اختناق سیاسی و بدلیل تحمیل سلطه مذهب بر زندگی آنها از ایران فرار می کنند دفاع کرده و در دفاع از حق زندگی پناهجویان تظاهرات و تحصن و متینگ سازمان داده، به دولت ها و کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل نامه نوشته و آنها را تحت فشارگذاشته، به متقاضیان پناهندگی مشاوره و راهنمائی داده، راه درست به آنها نشان داده و آنهارا برای دفاع از حقوق انسانی و پناهندگی خود سازمان داده، شرایط سخت و پیچیده برای دست رسی به حقوق پناهندگی را برای آنها سهلتر کرده، بهترین وکلا را به آنها معرفی کرده و پناهجویان را برای مصاحبه و برای شرکت در دادگاها آماده نموده و آنها را به حقوق اولیه خود آشنا کرده است. محمد بارانی عزیز و  سیما نظرعلیزاده دو نمونه از هزاران نمونه ای هستند که با تلاش این سازمان از سختترین شرایط زندگی نجات پیدا کرده اند و این فعالیتها به همت کسانی چون سارا نخعی، اندیشه علیشاهی، فاضل نادری، شهناز مرتب، مسعود حسین زاده  و نازنین صدیقی و بسیاری دیگر از چهره های محبوب و خوشنام فدراسیون همچنان ادامه دارد. 

 

سالهاست می جنگیم و با چنگ و دندان از اجازه اقامت و حق زندگی پناهجویان دفاع می کنیم و یقه دولت ها و مقامات سازمان ملل را می گیریم، که چرا باید در کشورهای اروپایی آوارگان از جهنمهایی مثل ایران و افغانستان در دفاع از حق زندگی مجبور به دوختن لبهای خود شوند؟ پناهجویانی که بدلیل ترس از اجرای کثیفترین و غیر انسانی ترین قوانین فرار کرده اند، چرا باید بدون اقامت، بدون کار، بدون مسکن، بدون خدمات درمانی و بدون داشتن یک آینده روشن در کشورهای اروپای زندگی کنند و به شرایط سخت زندگی آنها رسیدگی نشود. من در پایان پاسخ این نامه، اجازه می خواهم از محمد بارانی عزیز و از همه پناهجویان و بستگان آنها که فدراسیون در تغییر زندگیشان تاثیر گذار بوده در هر کمپ و شهر و کشوری که هستند به هر شکلی که می توانند به فدراسیون کمک کنند تا بعنوان ظرف مبارزه پناهجویان برای دستیابی به یک زندگی بهتر ادامه کاری داشته باشد. برای مثال کسانی می توانند کمک مالی منظم به فدراسیون بکنند، در ترجمه نامه ها و اطلاعیه های فدراسیون به زبانهای مختلف و در تشکیل واحدهای فدراسیون کمک کنند، درنوشتن مطلب برای نشریه همبستگی، همکاری با نشریه و اداره سایت، جمع آوری اخبار و اطلاعات پناهندگی، مطلع کردن فدراسیون از آخرین قوانین و مصوبات و تغییر در مقررات پناهندگی در کمیساریای عالی سازمان ملل و در کشورهای مختلف، شرکت در جلسات و پاسخ به فراخوانها و آشنا کردن پناهجویان با فدراسیون و با سایت همبستگی نیز از جمله کارهایی است که همه علاقمندان و دوستداران فدراسیون می توانند انجام دهند.

۱۵ ژوئیه ۲۰۱۳

********                 

  چراغ روشن و فرشته راهنما در سرزمین جدید

 

محمد بارانی

سلام آقای اسدی! می نویسم با همه ی وجودم برایتان. برای شما که از صمیم قلب دوستتان دارم. شما چراغ روشن و فرشته راهنمای من در سرزمین جدید بودید. نمی دانم با چه زبانی و کلامی از محبت ها، راهنمایی ها و حمایت هایتان قدردانی کنم؛ که منتهی به دریافت اقامت دائم من در سوئد شد. تا آخر عمر مدیون شما هستم. 

چندین سال بود که از طریق افراد مختلف برای خروج از ایران اقدام کردم اما هیچ کدام به ثمر ننشت. و روزه به روز شرایط زندگی در ایران برایم دشوارتر و تنگ تر می شد. به مرگ خودم راضی بودم. تا اینکه از طریق جستجو در اینترنت و به لطف خداوند مهربان نوری درخشیدن گرفت و معجزه ایی در زندگیم رخ داد. با سایت همبستگی آشنا شدم. دنیایی از اطلاعات پناهندگی در آن بود. همه را با اشتیاق می خواندم و می آموختم. سپس چندین بار از ایران با شما تماس گرفته و مرا مشاوره دادید. شخص مطمئنی را به من معرفی کردید که مثل آب خوردن مرا از ایران خارج کرد و به سوئد رسانید.

خوب به خاطر دارم که از لحظه ی ورودم به شهر گوتنبرگ، شما فورا به ایستگاه قطار آمده و مرا با ماشینتان به دفتر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی بردید. ناهار را مهمان شما بودم. با اینکه فدراسیون بسیار شلوغ بود، مرا با آغوشی باز و قلبی مهربان به اتاقی برده و با دقت به داستان غم انگیز زندگیم گوش دادید و در خصوص کیس پناهندگیم با ظرافت مرا راهنمایی نمودید.

عصر همان روز از دفتر فدراسیون خارج شدیم و سوار ماشینتان شده و مرا به سوپر مارکت بردید تا خوراکی خریده و با خود به همرا داشته باشم. سپس به ایستگاه اتوبوس رفتیم. برایم کارت و بلیط اتوبوس گرفته و با راننده صحبت و هماهنگ کردید که من را در مقابل اداره مهاجرت کلارد پیاده کند.

وکیلی را به من معرفی نمودید که نام او را به اداره مهاجرت دادم و او از طرف اداره مهاجرت وکیل رسمی پرونده ام پذیرفته شد. وکیلی بسیار مهربان،دقیق و وظیفه شناس. که تاثیر بسیار بزرگی در گرفتن اقامت من داشت.  فقط میتوانم از ته قلبم فریاد بزنم آقای اسدی سپاسگزارم ممنونم متشکرم….

 و این درحالی ست که وکیل بسیاری دیگر از پناهدگان، به دلیل تاخیر در ارسال نامه به اداره مهاجرت و کم کاری و یا عدم ارائه ی دفاعیه ی قوی، موکلانشان با پاسخ منفی اداره مهاجرت و از دست دادن شانس اعتراض، زندگیشان به تباهی کشیده شده است.

در دوران اقامتم در کمپ اداره مهاجرت بارها و بارها به من مشاوره تلفنی دادید.فرشته ها فقط در آسمان نیستند. آقای اسدی شما مرد نازنین،صادق، بی آلایش و فرشته نجات من و هزارن تن دیگر مثل من هستنید که در پروسه دشوار پناهندگی، ما را از ابتدا تا به ثمر نشتن درخواست اقامتمان یاری می نمایید.

همیشه سالم،شاد و زنده باشید. همیشه جاویدان باشید. امثال شما در جامعه ایرانی بسیار نادر است. من از طرف خودم قدرتان را می دانم و همیشه مدیون حمایت ها و راهنمایی شما که منتهی به گرفتن اقامت دایمم در سوئد شد هستم. شما مرا از برزخ، زندان و جهنمی که در ایران داشتم رهایی دادید.

با اخلاص

محمد بارانی


 

     

 

 

مهداد مهرگان: جهل و خرافات دیگر کاربردی ندارد

mahda mm 209 x 213

 

 

در آیام ماه رمضان در ایران هستیم،در این روزها به هر روشهای مختلف با روحیه و احساسات مردم بازی میشود،

صدا و سیمای دروغگوی جمهوری اسلامی با پخش سریالهای مسخره که در آن هر کسی‌ که فقیر تر است زندگی‌ بسیار خوب و راحتی‌ دارند، ولی‌ در عوض افراد پولدار ثروتمند و تحصیل کرده پر از درد و غم و مشکل هستند که عوام با دیدن این سریالها خدا را شکر کنند بگویند که پولدار نیستند ولی‌ زندگی‌ خوبی‌ دارند، و همچنین شو‌های تلویزیونی یا بهتر بگویم تئاتر یا مستندهای کارگردانی شده که با هدف تضعیف روحیه بیننده ساخته و پخش میشود.

 

مزدوران حکومتی، و از طرف دیگر آقا زده‌ها که در تمام طول سال مشغول دزدی، کلاهبرداری، خیانت و هزار نوع خلاف دیگر هستند،در این ماه به فکر برپا کردن مراسم و ضیافت‌های افطاری با خرج‌های چند صد میلیونی هستند و مشغول بریز و بپاش یا بهتر بگویم مسابقه با رقیبان خود میشوند. کسی نیست بگوید این همه پول‌ها که صرف چشم و هم‌ چشمی این اراذل می شود از دسترنج کارگران و مردم مسیبت زده ایران است که طی‌ سه ده اخیر به جیب های گشاد مشتی آخوند جنایت کار و سرمایه اندوزی حاکمان بی‌ لیاقت و دزد و سنگ دل وارد می شود، و به این صورت ثروت و سامان این مملکت  به تاراج می رود.

 

در حال حاضر مردم ایران در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلاتی هستند که به سبب بی‌ لیاقتی این رژیم فاسد بر آنها تحمیل شده و حق هیچگونه اعتراضی هم ندارند، و دولت با ماهی‌ ۴۰ هزار تومن باج می خواهد مردم را راضی‌ نگاه دارد. به همین دلیل است جوانی که هیچ آینده روشنی پیش روی خود ندارد، اجباراً به کارهای خلاف روی آورده و چیزی بجز خود و خانواده‌ اش را نمی‌تواند ببیند و هیچ چیز دیگری‌ برایش مهم نیست و به همین دلیل جامعه دچار هرج مرج و ناهنجاری های اجتماعی می شود.

 

برگردیم به ماه رمضان و اینبار مراسم شب احیا و سیاه بازی این دجالان رژیم که به بهانه مراسم عزاداری کل این جامعه  را سیاه پوش میکنند. با کمی‌ دقت می‌توان فهمید که گرمی‌ بازار این عزاداری‌ها با مشکلات و گرفتاریهای هرچه بیشتر مردم رابطه مستقیم دارد.

 

زنان و مردانی که خود و خانواده‌ هایشان را تحت فشارهای کمر شکن اقتصادی و فقر و نداری می بینند وادار می شوند پای روزه خوانی مشتی مداح و آخوند مرتجع بنشینند و چرندیات آنها گوش کنند. می خواهند به این صورت مردم را سرگرم کنند و به آنها حقنه کنند که نداری و بدبختی مردم یک پدیده خدادی است و می خواهند به این روش ها، توجه مردم را به خورافات و حرف های بی پایه و اساس معتوف  کنند و توجه ها را نسبت به این همه بی عدالتی منحرف کنند.ولی جمهوری اسلامی کور خوانده است مردم  ایران جمهوری اسلامی را عامل و مسبب این همه نابرابری و فساد مالی و ادری می دانند.

 

این سیاست ها دیگر کاربردی ندارد و حکومت اسلامی خوب فهمیده است که مردم در کمین شان نشسته اند و سرانجام جمهوری اسلامی است با این بحران همه جانبه فرو خواهد ریخت 

 

به امید پیروزی و آزادی مردم ایران 

همجنسگرایان هم باید دلایل کافی داشته باشند تا به عنوان پناهنده پذیرفته شوند. طرح یک سئوال از عبدالله اسدی در مورد متقاضیان پناهندگی همجنسگرا

abe-asadi

همبستگی: ما بارها می بینیم که درخواست پناهندگی همجنسگرایان از سوی دفاتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و از سوی وزارتخانه ها و ادارات مربوط به امور پناهندگان در کشورهای غربی پاسخ منفی می گیرد. توصیه شما در این مورد چیست می توانید خیلی مختصر توضیح بدهید ازهمجنسگرایان ایرانی عمدتا چه سئوالاتی مطرح می کنند آیا آنها هم باید مدرک نشان بدهند تا به عنوان پناهنده پذیرفته شوند؟

از آنجایی که دلایل پناهندگی یک امر شخصی محسوب می شود، بله همجنسگرایان هم باید دلایل کافی داشته باشند تا به عنوان پناهنده پذیرفته شوند. در بعضی موارد از آنها هم خواسته می شود برای اثبات دلایل خود مدارک نشان بدهند ولی پاسخ دقیق به سئوالاتی که کارمندان امور پناهندگی در این خصوص مطرح می کنند بسیار تعیین کننده است.بستگی به این دارد فردی که دلایل همجنسگرائی برای درخواست پناهندگی خود ارائه می دهد قبلا درچه وضعیتی قرار داشته است؟ برای مثال باید ببینند فرد همجنسگرا قبلا به همین منظور دستگیر و یا زندانی بوده است یا نه، باید ببینند به همین دلیل تحت تعقیب بوده یا نه. یا اینکه شرایط وی در میان خانواده و دوستان و اطرافیانش چگونه بوده است! سن را میپرسند. ازچه زمانی متوجه تمایلات جنسی خود شدید؟ آیا این موضوع را با خانواده و بستگانت در میان گذاشته بودید؟ برخورد آنها به این موضوع چگونه بوده؟ آیا خیلی راحت با شما کنار آمدند یا برای آنها غیرقابل قبول بود؟ می پرسند همه اعضای خانواده عکس العمل منفی به این موضوع نشان دادند یا نه؟ در بسیاری از موارد همه اعضای خانواده مثل هم به این موضوع عکس العمل منفی نشان نمی دهند. ولی فضای عمومی و فرهنگ غالب در مورد همجنسگرایان در کشورهای اسلامی بویژه در ایران منفی و تحقیرآمیز و بشدت تبعیض آمیز است و بعنوان یک بیماری به آن نگاه می کنند. اعضا و بستگان خانواده از اینکه اطرافیانشان بفهمند فرزندشان همجنسگراست وحشت دارند. در بسیاری از موارد آن را به عنوان یک لکه ننگ به پیشانی خانواده و بستگان خود نگاه می کنند. می پرسند همجنسگرایان در ایران چگونه هم دیگر را پیدا می کنند؟ آیا آنها کلوبی یا محلی برای جمع شدن خود دارند؟ وب سایت چه؟ ازچه طریقی می توانند هم دیگر را پیدا کنند؟ آیا می توانند در جایی به طور علنی جمع شوند؟ پلیس از جمع شدن آنها ممانعت نمی کند؟ می پرسند اگر پلیس دو نفر همجنسگرا را در حال سکس ببیند و بگیرند قانونا چه اتفاقی می افتد؟ آیا شما تابحال در همین رابطه بازداشت شده بودید؟ خانواده و بستگانت از بازداشت شما باخبر بودند؟ فهمیدند شما را به چه جرمی بازداشت کرده بودند؟ پیش پلیس اعتراف کردید که همجنسگرا هستید؟ مدرکی در این رابطه دارید؟ دوست پسر/دختر داشتید؟ چند روز در بازداشت بودید در کدام بازداشتگاه؟ مامورینی که شمارا بازداشت کردند در طول آن مدت چگونه با شما برخورد کردند؟ چه حرفهایی به شما زدند؟شخص همجنسگرا چنانچه در همین رابطه مورد توهین و بی احترامی و ضرب و شتم قرار گرفته باشد لازم است در مصاحبه خود با وکیل و مسئول پرونده اش موارد فوق را با جزئیات بیان کند.

 این دسته از متقاضیان پناهندگی باید بیان کنند که فضای عمومی در ایران در بسیاری از موارد طوری است که چنانچه دوستان و همکار و همکلاسی هایشان خبر پیدا کنند که دوست یا همکارشان همجنسگراست روابطشان را با آنها قطع می کنند. در واقع همجنسگرایان نه تنها در نزد خانواده و افکار عمومی درایران پذیرفتنی نیستند، بر طبق قوانین اسلامی به آنها بعنوان مرتد برخورد می شود. این یک سنت و فرهنگ دیرینه در ایران و در کشورهای اسلامی بوده است.

 برای مثال در دوران هخامنشیان و  ساسانیان نیز افراد بجرم همجنسگرایی با مجازات اعدام مواجه می شدند. گفته می شود برخی از پژوهشگران به این نتیجه رسیده‌اند که در ایران قبل از ظهور زرتشت اجتماعات همجنس‌گرایانه وجود داشته‌است. هرودوت نیز “شاهد بازی” هخامنشیان را گزارش کرده‌است. “شاهد بازی” یکی از نمودهای همجنس‌گرایی در دوران باستان است. وجود روابط همجنس‌گرایانه مردانه در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز دیده شده‌ است. در ایران پس از اسلام با همجنس‌گرایی و روابط همجنس‌گرایانه در مکان‌های زیادی همچون دیرها، کاروان‌ سراها، حمام‌ها و پادگان‌های نظامی برخوردی صورت نمی‌گرفته. در ادبیات ایران داستان‌هایی حول محور عشق دو همجنس به یکدیگر نیز وجود دارد. ناظر و منظور منظومه‌ای عاشقانه ‌است که توسط شاعری بنام وحشی بافقی سروده شده که در آن پسر وزیر که ناظر نام دارد عاشق منظور پسر پادشاه می‌ شود. من در طول این سال ها که در فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی فعالیت داشته ام با کیس های بسیاری از متقاضیان پناهندگی همجنسگرای ایرانی مواجه بوده ام.  در قوانین و در تفکر  و سنتهای اسلامی حتی برزبان آوردن همجنسگرایی منع می شود و اگر هم اسم ببرند به آنها می گویند “همجنس باز” که در خود جز الفاظ تحقیرآمیز میباشد. احمدی نژاد در اجلاس سازمان ملل در نیویورک نیز همین را گفت. بنابراین کسانی که به عنوان فرد همجنسگرا یا به عبارت دیگری دگرباشان تقاضای پناهندگی می کنند باید در نظر داشته باشند که در گفتگو با وکلا و کارمندان ادارات امور پناهندگی، با استدلال و با نمودهای روشن در مورد گذشته خود و تبعیضاتی که علیه آنها وجود داشته صحبت کنند. 

 

 

 

 

محمدتقی فراهانی: عجب رسمیه رسم زمونه

m farahani

واقعا” عجب رسمیه رسم زمونه، بعداز رویداد انتخابات رئیس جمهور در سال ۸۸ و آن رسوائی بزرگ تقلب در معرفی رئیس جمهور، ملاها دوباره بعد از چهار سال خود را برای نمایش مسخره دیگر آماده می کنند. و با ترفندهای مختلف تنور این نمایش را گرم می کنند و این بار اول نیست که ما شاهد چنین اتفاقاتی هستیم چون از یک مشت حیوان آدم نما انتظار چیز دیگری نمیرود. در کجای دنیا چنین مناظری را می بینیم، برای مثال در آلمان یک نفر را حزب برنده در انتخابات معرفی می کنند و مدتی مشخص به عنوان نخست وزیر انجام وظیفه می کند بعد هم میرود دنبال کارش و نفر بعدی و یا در آمریکا وقتی رئیس جمهور حزب انجام وظیفه می کند  و حداکثر بعد از چهار سال یک دوره دیگر انتخاب می شود و سپس برای همیشه از صحنه خارج می گردد و معمولا به مزرعه می رود و به گاوداری می پردازد. اما  در ایران، بعد از سی و شش سال هنوز تعدادی اندک که این دیار را اشغال کرده اند با بازی های تکراری سر مردم را شیره می مالند. یعنی اگر باور داشته باشیم آنچه را می بینیم بازی نیست پس چگونه است شخصی مثل رفسنجانی برای چندمین بار توسط لاشخورهای دیگر لجن مال میشود و دوباره خود را کاندید میکند و یا محسن رضائی که بعد از انتخابات قبلی خودش آمد و گفت در انتخابات تقلب شده و مجددا” شاهد حضور او در صحنه هستیم و بقیه … وبا بهانه های مختلف همدیگر را جابجا می کنند و انسان خنده اش میگیرد و قتی می شنود رئیس مصلحت نظام مصلحت ریاست جمهوری را ندارد، چرا؟ برای این که پیر است، گویی تمام کسانی که نظام را اشغال کرده اند جوانان بیست و پنج ساله هستند. یعنی بر این کفتارهای پیر واقعا” امر مشتبهه شده که فقط رفسنجانی پیر شده؟ که اگر اینطور بود و قرار نیست یک نفر پیر رئیس جمهور شود چرا مصلحت نظام را بدستش سپرده اید؟ نه همه شان خوب میدانند ولی سیاستشان این چنین اقتضا میکند که هر روز با یک ترفند جدید مردم را سرکار بگذارند و خوشبختانه مردم ما، مردم هوشمند ما آگاه شده اند و هرگز توجهی به این بازیها ندارند اما متاسفانه در یک گلستان داخل گلها علفهای هرز هم میروید که باید بموقع آنها را قیچی کنند و بدور بریزند که در یک کشور هفتاد و پنج میلیون نفری حدود چند میلیونی باین نظام باور دارند که با آغاز انتخابات خودشان را بمراکز اخذ رای میرسانند و باین جانوران رای میدهند ولی برای مردم که چندهزار سال تاریخ پشت سر خود دارند این تعداد بسیار زیاد است، البته کثیری از اشخاص وظیفه بگیرام خود فروخته و خانواده هایشان هستند که در آینده ای نه چندان دور در دادگاههای نظام جانشین محاکمه می شوند. اما مردم ما باید همچنان هشیار باشند و در روز انتخابات در خانه بنشینند و به هیچ عنوان در این نمایش مضحک شرکت نکنند زیرا تنها گذاشتن این زالوها باعث پیروزی ملت ایران است. تنها از این راه است که میتوان با این وحشی ها مبارزه کرد و وقتی ببینند حنایشان دیگر رنگی ندارد و بازارشان بی مشتریست خودشان دکانشان را تخته می کنند

                                                                                                                              زنده باد آزادی
                                                                                                                     
                                                                                                                               نابود باد استبداد