بایگانی دسته: مقالات

محمدتقی فراهانی: غارت و چپاول ثروت ایران بدست جمهوری اسلامی

farahani m

جمهوری اسلامی، یعنی جمهوری فساد یعنی حکومت غارتگران، حکومت خانواده های بی شرمی که رنگ گلگون  گونه های فرزندانشان از خون مردم محروم و رنجدیده ای است که در سرزمین گسترده ایران و در گوشه و کنار ایران بزرگ در فقر و نداری روزگار سپری می کنند و حق و حقوقشان پایمال می شود  و هستی شان بدست گروهی از خانواده های به قدرت رسیده مورد غارت و چپاول قرار می گیرد. سوالی دارم از تو کارگر محروم و خسته و احیاناً بیکار،  از تو معلم و دبیر مدرسه ،  از تو پاسبان و پرستار ،  از تو راننده کامیون و اتوبوس،  از تو که برسر کار هستی،  از تو که بیکار هستی، از تو که ماههاست حقوقت را نداده اند، از تو کارمندی که سر کاری و می خواهی شرافتمندانه زندگی کنی و مجال زندگی به تو نمی دهند، تو پدر و مادری که جلوی چشمانت، فرزندت براثر نبودن امکانات، فقر ونداری تحلیل میرود. 

از تو می پرسم در تمام این مردان حاکم،  این خانواده های حاکم،  این مسئولان حاکم ، نظامی و امنیتی ، غیر نظامی و غیرامنیتی،  وزیر و وکیل و فرمانده و استاندار و فرماندار و …….یک نفر را سالم سراغ داری؟  یک روحانی که سر کارباشد می شناسی که پاک و شرافتمندانه زندگی کند، با همان حقوق و مزایایی که برایش در نظر گرفته شده روزگار بگذراند؟  فکر می کنی درمیان همه این وکلای مجلس، در میان همه اعضای دولت  چه دولت روحانی چه دولت احمدی نژاد و چه دولت خاتمی یک نفر بوده است که پاک و شرافتمندانه زندگی کرده باشد ؟ البته از آن جاییکه باور دارم هیچ چیز مطلق نیست و همه مطلقاً بد یا خوب نیستند جواب خودم را اینگونه میدهم؛ بلی احیاناً کسانی هستند که درخدمت این رژیم زندگی می گذرانند و به دلیل باورها و اعتقادات و تربیت خود در غارت و دزدی و فساد حضورندارند،  کاری به آنها محول شده و آن کار را انجام می دهند.  اما بلافاصله این سوال برایم پیش می آید که چه تعداد از این کسانی که نام بردم اینگونه زندگی می کنند؟   آنها حکم کیمیا را دارند؛  اتفاق شگفت انگیزی است.  در برخورد با آنها حیرت خواهیم کرد  و گرنه برای همه ما روشن است  نمی توان با این حکومت ارتباط نزدیکی داشت، همکاری کرد و شرافتمندانه زیست. اتفاق عجیب وغریبی است؛  استثناء حیرت آوری است.

یکی از شرایط قطعی و حتمی  زندگی سیاسی در مملکت ما، مشارکت در حکومت اسلامی، شرکت در همه جرائمی است که رژیم مرتکب می شود. شما در رژیم جمهوری اسلامی نمی توانید پست های مهم و کلیدی داشته باشید مگر اینکه به رژیم ثابت شده باشد که شما در سرکوب مردم در شکنجه مردم در اعدام مردم در ضرب و شتم مردم و در پرونده سازی علیه مردم مشارکت داشته اید. شرط همکاری با نظام اینست که سابقه و عملکرد شما آنها را قانع کرده باشد که شما  از طایفه خودشان هستید. یک آدم پاک و شرافتمند به دسته های مافیایی نمی پیوندد. شرط عضویت در یک فامیل مافیایی داشتن سابقه عملکرد درحیطه جرم و جنایت است و هر چه این سابقه درخشانتر، طولانی تر و بیشتر باشد شأن و منزلت شما در سلسله مراتب خانواده های مافیایی بالا تر می رود. تقریباً همه دست اندر کاران این نظام باید ثابت کرده باشند که آماده اند همسایه دیوار به دیوار خود را فدای مصلحت های نظام کنند .  دیگر همه میدانند درجهت این خوش خدمتی ها   بودند کسانی که نزدیکان خود و فرزندان خود را در پای نظام  در پای امام در پای ولی فقیه قربانی کرده اند،  آنها را لو داده اند  و آنها را بدست جوخه های مرگ سپرده اند.

یکی دیگر از شیوه های نزدیکی به حکومت دادن رشوه است. شما  باید ریش و سبیل گردانندگان این حکومت را به نحوی از انحاء چرب کرده باشید که زمینه ساز موفقیت های آنها درغارت و چپاول مردم شده باشید. اگر نگاهی بیندازیم به همین چند پرونده ای که در سالهای گذشته و در همین سالهای نزدیک نا گزیر افشا شد از جمله ماجرای “فاضل خداداد” دستیار رفیق دوست را که دیگر همه می دانند. خداداد با زیرکی و استعدادی که داشت توانسته بود در این غارتگری ها مشارکت چشم گیری داشته باشد مرتکب غارت ها و چپاول های بزرگ شد.  پیش کشهای بزرگ داد اما در مواردی نقش خود را آنگونه که باید و شاید ایفا نکرد و برای خاموش کردن همیشگی  او را به طناب دار سپردند.

نامهای دیگری را بخاطرتان می آورم.  شهرام جزایری، محمود رضا خاوری، همین بابک زنجانی و رضا ضراب که از قضا تابعیت ترکیه را نیز  یدک می کشد و همسر یک خواننده مشهور ترک است .  دلال پول شویی های نظام ، اینها چه کسانی هستند؟

 

اینها عوامل سرکردگان عمده نظام درجامعه هستند. اینها میخرند. اینها می فروشند. شرکت تشکیل می دهند؛ اوراق و اسناد را امضاء می کنند و چمدان های پر از  پول و طلا را از این کشور به آن کشور می برند و بخش عمده این عملیات را پیش کش آقا و دیگر حوزه های قدرت جمهوری اسلامی می کنند و دستمزد می گیرند، درصد می گیرند و این درصدها بابک زنجانی ها می سازد که نامش در لیست شخصیت های  تحریم شده آمریکا قرار می گیرد. میلیارد ها دلار و یورو این دلقک فاسد دلال ثروت دارد. این حکومت داد وعدل اسلامی است که رهبرش یک قلم ۹۳ میلیارد دلار پول و ثروت در اختیاردارد . چرا در شرایطی که ملت ایران با پوست و استخوان خود سرگرم تجربه تلخ زندگی هستند، این کسان، این خانواده ها، این دلالان، این مردان فاسد می توانند به چنین ثروت هایی برسند. روز و روزگاری تا می گفتند فساد مالی، مردم نام خانواده رفسنجانی را به زبان می آوردند چه خود رفسنجانی چه فرزندانش اما امروز در می یابیم که خانواده رفسنجانی غارت گرترین نبوده و نیست . چه کسان دیگر  چه گروه های دیگری در رتبه های بالاتر ازاین خانواده قراردارند و ما نمیدانیم و ناگهان براثر حادثه ای نامهایی از پرده بیرون می افتد و با کسانی مثل بابک زنجانی برخورد می کنیم . آیا این خانواده ها، این مردان از راه شرافتمندانه به این ثروت رسیده اند؟ آیا هر ایرانی با شرف و شرافتمندی با هر گونه تخصص با هر شکلی از خوش بیاری های ممکن، از طریق سالم و شرافتمندانه  به ذره ای از امکانات این کسان میتواند دست پیدا کند؟  بعضی آدمهای ساده دل می گفتند این احمدی نژاد هر عیب و ایرادی داشته باشد دزد نیست اما امروز می بینیم که بزرگترین غارتگران در برابر تسهیلاتی که او فراهم کرده است به چنین ثروت هایی رسیده اند. آیا باید باور کنیم که  احمدی نژاد خودش بیکار بوده است و در نارمک زندگی می کرده   و پوشش او یک اورکت ساده بوده است و بابک زنجانی ها خود مثل قارچ روئیده اند؟  مبادا گمان ببرید وقتی نام احمدی نژاد را ذکر میکنم معنایش تبرئه حسن روحانی ازاین فساد دامنه دار است؛ نه اگر برویم و کارنامه زندگی او، دارائی او و اطرافیان او را بررسی کنیم می بینیم این خانواده و این شخص در چه دریایی از فساد از هرنوع و شکل ممکن غوطه ور است .  مردم ایران اینها دزدند، اینها نان را از سفره مردم می دزدند،  اینها حق و حقوق کودکان را صرف جاه طلبی های خود می کنند.  این کاخ ها،  این قصرها،  این اتومبیل ها،  این مجالس سرور و شادمانی و ازدواج ها،  این ریخت و پاشها  به قیمت نابودی زندگی میلیون ها نفر از  هم میهنان ما بدست آمده است.  ما مجبور نیستیم این گونه زندگی کنیم،  ما نباید اجازه دهیم  زیر سلطه این خانواده ها عمر و هستی و سال های عمرمان به هدر رود.  جوانی فرزندانمان نباید زیر سلطه حکومت این مردان فاسد نابود شود و آینده ای تیره تر ازما داشته  باشند.  باید فکری کرد،  باید اعتراض کرد ،  باید از اینها تمکین نکرد،  باید  تا جایی که ممکن است از زیر بار دستورهایی که می دهند و خواست هایی که دارند تا حد ممکن شانه خالی کرد.  این سرنوشت حتمی ما نیست،  این نوشته بر پیشاتی ما نیست.  ما قادر هستیم این سرنوشت را دگرگون کنیم. وقایع بعد از ۸۸ را به خاطرآوریم ، آن فریاد ها،  آن خروش ها، آن شعارها از آن بیگانگان نبود. ما مردم بودیم که در خیابانهای ایران فریاد سر می دادیم،  اعتراض می کردیم، مرگ بر خامنه ای، مرگ بر اصل ولایت فقیه. مرگ بر دیکتاتور ….  این ما بودیم  ما توانایی  خیزش و مقابله با این حکومت را داریم. هموطن، هم میهن بیائید با نا امیدی بجنگیم، بیائید این سرنوشت را تغییر دهیم .  فرصت ها در راه است.  اگر اراده کنیم این فاسدان را از اریکه قدرت به زیر خواهیم کشید.  .                                     

سهیلا ابوالحسنی: زندگی، مبارزه و مرگ شیرکو معارفی

soheila 182 x 253

همانطور که می دانید همواره اعدام بزرگترین و ظالمانه ترین روش رژیم جانیان اسلامی برای سرکوب اعتراضات و مبارزات آزادیخواهان در ایران بوده است. اگر چه کمیته ها و نهاد های مختلفی و در راس آنها کمیته علیه اعدام در سرتا سر دنیا تلاش می کنند تا همگان از وضعیت زندانیان سیاسی در ایران باخبر شوند و با جهانی سازی محکومان به اعدام سعی در نجات آنان دارند اما چه بسیار کسانی که زندگی و جانشان را در راه آزادی سرزمینمان از دست دادند و کسی نتوانست جانشان را از زندان   های مخوف رژیم ایران نجات دهد و اکنون شاید با یادآوری نام آنها و مطالعه  چکیده ای از زندگی شان اهدافمان رنگ بیشتری گرفته و دینمان را به این راه ادا نماییم.

شیرکو معارفی متولد ،۱۳۵۹  در بانه  در تاریخ دهم آبانماه ۱۳۸۷ به اتهام همکاری با احزاب کرد اپوزیسیون توسط رژیم ظالم ایران دستگیر و از آن به بعد در بازداشت وزارت اطلاعات رژیم اسلامی و زندان شهر سقز نگهداری شد.  او بعد ها توسط حکمی در داد گاه انقلاب اسلامی سقز بعنوان محارب شناخته و در صبح دوشنبه ۱۳ آبانماه ۱۳۹۲ در زندان مرکزی سقز اعدام شد. 

شیرکو معارفی در فروردین ماه ۱۳۹۱ در اعتراض به حکم اعدام و زندانی شدنش دست به اعتصاب غذا زد و اعلام کرد از امروز در اعتراض به وضعیت نامعلوم و نا مشخص خود  در زندان دست به اعتصاب زده و این اقدام را طی نامه ای به دادستان و مسئولین زندان اعلام نمود.

همچنین خانواده وی نیز با ارسال نامه ای به مجامع بین المللی و سازمان حقوق بشراز آنها برای لغو حکم اعدام فرزندشان کمک طلبیدند اما راه به جایی نبردند.

شیرکو معارفی در تاریخ ۲۶ فروردین ماه ۱۳۹۰ از زندان نامه ای خطاب به جوامع حقوق بشری نوشت که متن آن به شرح زیر میباشد:

آفتاب به جایی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد. از دیار باران، صخره و بلور، سنگر، گلوله و حماسه، زندان، شکنجه و اعدام. از دیار مقاومت، جوشش ، خروش و بیداری تا جغرافیای وسیع انسانیت تا زیستن با زخم ها و فریادهای دیروز و امروزمان در دهکده های درهم شکسته، هم چون عضویی از ملتی ستم دیده شاهد رنج ها و اشک ها و مقاومت ها هستم. قبل از هر چیز از سازمان های مدافع حقوق بشر، نهادهای فعال مدنی، سیاسی و فرهنگی و آزادیخواهان سپاس و قدردانی می نمایم.

این جانب شیرکو معارفی که مدت زمان زیادی را با حکم اعدام در زندان می گذرانم، همچون هر زندانی سیاسی دیگری در فرایند مبارزه و مقاومت، شکنجه را متحمل شده ام، به عنوان یکی از وارثان این قافله بیدار و روشن در میان ملتی که تنها به آوازهای اهورایی خود زنده است، این کوشش را از دامن مادر تا دامن کوهستان و از همان اوان کودکی با آزموده های مبارزاتی، شناخت هویت به تاراج رفته و سرکوب های تحمیلی چندین و چندان در جمود استخوان هایمان لولیده اند، داوطلبانه و بدون هیچ چشم داشتی از تمام خوشی های زندگی دنیای مدرن، مبارزه را تنها به خاطر دوباره زیستن برتر انسانیت برگزیدم.

راهی که بدون من آغازگشته و بدون ما هم ادامه دارد. مقاومتی که سالیان درازی در زندان ها شکل گرفته و مرزها را درنوردیده هم چون کلیت واحد پیکر مجروح این ملت در چهار گوشه  این جغرافیای انسانیت طی طریق مینماید. ما زندانیان سیاسی از هر طیف و جبهه ای با هر نوع محکومیتی راه خودمان را ادامه داده و می دهیم. تنها امیدمان به مردم و مقاومت و مبارزات شما فعالین حقوق بشر و نهادهای مدنی و مردمی گره خورده است و شما را زبان گویای خود در این راستا برای ادامه مبارزه می دانیم.

همان طور که می دانید در روز ۲ فروردین ۱۳۹۰ از طریق ماموران اجرای احکام زندان سقز که در واحدی به نام سایت اداری در زندان مستقر هستند به عنوان هدیه نوروزی بطور شفاهی به من ابلاغ کردند که درتاریخ 11 اردیبهشت حکم به اجرا در خواهد آمد.

در حالی که وکیل این جانب آقای احمد سعید شیخی در جریان قرار نگرفته است.

اجرای حکم در هر زمانی با توجه به اینکه حکم اعدام کماکان پابرجاست و در هر شرایط و زمانی قابل اجرا می باشد. از همه شما سازمان ها و نهادهای مدنی، فعالین حقوق بشر و آزادیخواهان مجددا تشکر و قدر دانی می نمایم.

شیرکو معارفی

 

 

وی در ساعت ۱۸ روز یکشنبه 12 آبانماه ۱۳۹۲ بعد از آمار گیری در زندان به بهانه  کشیدن سیگار در بند سلامت بهمراه یک زندانی دیگر به سلول انفرادی منتقل  شد و

با توجه به اینکه مسئول حفاظت زندان ادعا کرده بود به دلیل کشیدن سیگار آنها را به صورت تنبیهی به سلول انفرادی منتقل  کرده هیچگاه خود شیرکو و دیگر زندانیان سیاسی زندان سقز انتظار این را نداشتند که قرار است حکم اعدام او اجرا شود  و در واقع این بهانه‌ رئیس حفاظت به دلیل بی‌خیال کردن دیگر زندانیان نسبت به خطر اجرای حکم شیرکو بوده است.



شیرکو معارفی  همراه با مطلب احمدیان که دارای سی سال حبس است، تا ساعت ۵ و نیم بامداد با هم در سلول نگهداری شدند و در همین ساعت، آقای نوروزی که مسئول حفاظت زندان بود به سلول آنها مراجعه کرده و به شیرکو اعلام کرده که قصد انتقال او را به زندان مرکزی سنندج دارند و باید با آنها برود. شیرکو که به این قضیه مشکوک شده بود از نوروزی در مورد اجرای حکم سوال می‌کند. اما نوروزی اعلام کرده چیز مهمی نیست و تنها به صورت تنبیهی موقتا به زندان مرکزی سنندج منتقل خواهی شد و درساعت ۶ بامداد با حضور گروهی از وزارت اطلاعات، رئیس زندان مهندس عبدی‌نیا و رئیس حفاظت زندان نوروزی شیرکو به بخش انتظار، سالن ملاقات زندان منتقل شده و در این فضای بسته بدون حضور کارمندان زندان و تنها با حضور رئیس زندان و رئیس حفاظت و اکیپ مذکور حکم اعدام شیرکو معارفی اجرا شده است. شیرکو معارفی تا لحظه انتقال به محوطه‌ سربسته سالن ملاقات در جریان اجرای حکم خود قرار نداشت و تنها زمانی که طناب دار را مشاهده کرده فهمیده که حکم وی اجرا خواهد شد. بعد از چندین ساعت از اجرای حکم نیز مطلب احمدیان به داخل بند سلامت بازگردانده شد.

و این است حکومت ظالم جمهوری اسلامی ایران که یک زندانی را بدون اطلاع وکیل و خانواده اش پای چوبه دار می برد و برای حفظ حکومت به هر ریسمانی چنگ میزند. و شیرکو چه زیبا نوشت

چه  خوب است فرزانه ای از کردستان، یکی از مازندران و یا صمدی از آذربایجان باز هم سر برآورد.

 

 

بیتا کاشانی: در کوچه تاریک در خلوت تنهایی

bita kashani

     وقتی کلمه تجاوز جنسی را میشنویم ، یکی از تصوراتی که از ذهن میگذرد، اینست که در یک کوچه تاریک یک غریبه به یک دختر تنها حمله می کند. 

اما همه تجاوزات به این صورت نیست. تجاوز جنسی به این معنی است که یک یا چند نفر بر خلاف میل فرد دیگری با او عمل جنسی انجام دهند. اکثر این تجاوزات در فضاهای پوشیده و اغلب توسط کسی صورت میگیرد که قربانی اورا میشناسد. 

عادی ترین نوع تجاوز جنسی از سوی پسران/مردان نسبت به دختران / زنان صورت می گیرد. در اکثر این شرایط وادار شدن به این عمل به کمک تهدید کلامی یا اصرار است . حتی اگر فرد مورد تعارض با اصرار و تهدید کننده دوست باشد. 

چنانچه کسی از طریق خشونت، تهدید و یا اصرار کلامی  به انجام این عمل مجبور شود همیشه غیر قانونی است، حالا هر چقدر هم آشنا باشد. قربانی هرگز به داشتن تقصیر در تجاوز متهم نمیشود.

 این بحث یک بحث جهانی و بین المللی است . اما در بسیاری از کشورهای اسلامی و  بخصوص ایران رعایت نمیشود و معنا ندارد. در واقع در ایران همه افرادی که به عمل جنسی مجبور می شوند، صرفنظر از سن وسال، جنسیت و با هر نوع تمایلات جنسی، به نوعی مرتکب  جرم شده اند. به عبارتی چنانچه در کشور ایران زندگی بکنی و بر خلاف میل و تمایلات مورد تجاوز قرار بگیری در هر صورت مقصری و مجرم شمرده میشوید.

متاسفانه بسیاری از زنان ودختران ایرانی قربانی تجدد تو خالی و ظاهرفریب فرهنگ غلطی که در ایران و به وسیله دولت کنونی رواج پیدا کرده می شوند. فرهنگی که به ظاهر شعار امنیت اجتماعی زنان را میدهد اما در واقع زن را به عنوان جنس دوم و کالا نشان می دهد. 

بسیاری از زنان ایرانی از تهدید ها و آسیب های روحی و جسمی ناشی از اجتماع ایران رنج می برند و قربانی ناملایمات اخلاقی و جنسی هستند. از شرایط این ناملایمات میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

– با توجه به عمومیت استفاده از مسافرکش های شخصی توسط زنان و دخترانی که نمیتوانند از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنند و جرایم متعددی که در این گونه موارد علیه آنان روی میدهد، تجاوز جنسی انفرادی یا گروهی فقط یکی از موارد آن است. در صورتیکه فراهم کردن وسیله عمومی ۲۴ساعته یکی از وظایف مسئولان میباشد. 

–  آمارها نشان میدهد که سالانه بسیاری از دختران دانش آموز و یا دانشجو، قربانی تجاوزات جنسی پسران و مردان  دانش آموز و دانشجو و گاهاً اساتید و معلمان قرار میگیرند. بسیاری از آنها مدعی هستند که به علت تهدید، فشار فیزیکی و در مورد ارتباطات دوستانه فشارهای کلامی از سوی جنس مخالفشان، مجبور به برقراری ارتباط جنسی شده اند.  تهدید به اخراج و یا وعده به ارتقاء موقعیت کاری ، شخص را وادار به این امر میکنند . این در حالیست که مسئله اشتغال زنان و ایجاد فرصتهای مناسب کاری و امن و زمینه سازی وصول درجاتی از استقلال از وظایف دولت میباشد که میتواند مقدمه ای بر مهار خشونت و سالم سازی خانواده گردد. چرا که زنانی که از استقلال اقتصادی بهره مند باشند  میتوانند از همزیستی با مردی که او را مورد خشونت قرار میدهد امتناع کنند و در رشد فرهنگ جامعه مؤثرتر باشند . این در حالیست که در جمهوری اسلامی چنین موضوعی صرفاً در جایگاه صحبت آن هم بسیار سطحی قرار دارد و هیچگونه اقدامی برای آن نمیشود .

–  فقر اقتصادی یکی از عواملیست که باعث تحمل آزارهای جنسی برای زنان میشود. بنابراین فقر میتواند زنان را ناگزیر به موقعیت هایی بکشاند که حتی در برابر بهره کشی و بردگی جنسی سکوت کنند و دم برنیاورند. 

–  از طرفی پژوهشها نشان میدهد مادرانی هستند که دخترانشان توسط محارم مورد آزار و تعرض جنسی قرار گرفته اند . اما اغلب سکوت میکنند و واکنشی فعالانه از خود نشان نمیدهند . دلیل سکوت آنان نه عدم علاقه و سنگ دلی بلکه ترس از جدایی و بی سرپرست ماندن و مشکلات اقتصادی و اجتماعی است که بعد ها گریبان گیرشان میشود.  در صورتیکه با فرهنگ سازی مناسب توسط دولتی که دم از اسلامی بودن میزند میتوان از این فاجعه جلو گیری کرد . 

واکنش افراد نسبت به این نوع ضربه های روحی و تهدیدات متفاوت است و هیچ استانداردی ندارد. برخی مایل هستند وانمود کنند که اتفاقی نیافتاده است و زندگی را طبق معمول ادامه می دهد . درحالیکه برخی دیگر میخواهند خود را زیر پتو پنهان کرده و گریه کنند.

در اکثر مواقع شخص قربانی ناچار به سکوت است و خود را با هر چیز و با هر وسیله ای پنهان می کند و در صورتیکه احساس ناامنی بیشتری هم بکند دست به خودکشی میزند. پژوهشها نشان میدهد حدود ۸۵٪ از قربانیان تجاوز مبتلا به درجات متوسط تا شدید افسردگی هستند . تعداد شکایات جسمی این افراد حدود ۳برابر عموم افراد جامعه و شامل شکایاتی چون دردهای شکمی متعدد با منشاء نامشخص ، اسهال ، یبوست ، مشکلات گوارشی و دردهای عضلانی و استخوانی در اندام های مختلف بدن و البته انواع اختلالات جنسی است . 

تعداد مراجعات این افراد به پزشک دوبرابر افراد عادیست . سردرد، کابوس شبانه، کاهش اشتها، علائم ادراری، دردهای قفسه سینه، احساس تنگی نفس و موارداقدام به خودکشی از علائم نه چندان نادر این قربانیان است. 

درمانهای شایع که میتواند به قربانیان اینگونه تجاوزات کمک کننده باشد عبارتست از رفتار درمانی ، روانکاوی ، امکان بیان و صحبت در مورد رازهای نهفته درونی و هم چنین درمانهای شایع افسردگی .

اما متاسفانه در ایران اسلامی و با وجود دولت حاکم روز به روز به آمار این تجاوزات اضافه میشود و هیچگونه راه حل و درمانی برای آن وجود ندارد . چرا که دولت جمهوری اسلامی راه  حل این قضیه را صرفاً محدود و محصور کردن قشر مؤثر جامعه ( زنان)  در پوشش وخانه نشین کردن آنان میداند.

 

 

 

سهیلا ابوالحسنی: نوشتن برای تو بی فایده است چون تو اصلا نمی دانی

soheila 182 x 253

زن شجاع و صبور سرزمین من بر لبه باری‍ک آرزوهایش قدم بر می دارد برایش لحظه ای نیست که سنگینی نگاه بی عدالتی شانه هایش را خسته تر ن‍کند اما او نور می بیند و لبخند عاقلانه ای تقدیم تو می دارد. تو شاید به او حرف زور بزنی و او دم بر نیاورد اما گول سکوتش را نخور در دلش غوغایی بر پاست.

 اگر چه هر چه خواستی بر تنش پوشاندی و بر سرش لچک کشیدی اما او بر روی همین لبه باریک آرزوهایش پیچیدن باد در موهایش را حس می کند. تو می اندیشی که او درکی از آزادی ندارد چون تو صلاح ندانستی که او طعمش را حس کند اما بدان او آزاده زندگی می کند و روزی تا آزادی پرواز خواهد کرد.

 تو می خندی و می اندیشی در قفس که نمی توان پرید راست می گویی در زندان بهشتی تو نمی توان پرواز کرد اما رهایی از آن نه دور است و نه دیر. در کوچه پس کوچه های زندگی اش تو ‍مشتری وار تنش را بر انداز می کنی و قیمتش را می پرسی و او با نگاه سر سختانه اش تو را ذوب می کند و می گوید قیمت عشق است می پردازی؟ و تو پاسخی نداری چون اصلا نمی دانی عشق چیست.

 

 زن صبور سرزمین من بر لبه باریک آرزوهایش در کنار دریا می دود  و از قهقه زدن نمی ترسد او از افتادن ناامید نمی شود او از ناعدالتی نمی هراسد او در رهایی غوطه ور است و با رویایش هر روز را زندگی می کند ما می دانیم حقیقت رویایمان نزدیک است. رهایی نزدیک است و خوشبختی تا سرزمینمان فاصله ای ندارد و حیف که نوشتن برای تو بی فایده است چون تو اصلا نمی دانی… 

 

حسین خزاعی: اوین جان نبودنت بر برگ برگ تاریخ ثبت خواهد ماند

hosein kh 181 x 290

 اگر در فرهنگ لغت به دنبال معنی آوین بگردی حتما مهمترین معنی آن را عشق خواهی یافت .هم معنی آب زلال وپاک .بی ریا مثل عشق .

اما پایان داستان دخترک قصه ما همرنگ عشق و معصومیت نیست. داستان دخترک ریز نقشی که تا رویای آینده اش فاصله ای ندارد با رسیدن به مرد رویاهایش  به پایان نمی رسد  بلکه با گلوله ای در سینه پایان می پذیرد.

آوین قصه ما حتی فرصت پیدا نمیکند ناله کند .اشک بریزد یا با زندگی اش وداع کند .داستان آوین یکی از صدها نا عدالتی است که برای مردم این مرزوبوم روی می دهد و ما خشمگین از کنارش می گذریم ومسببان آنرا به انتقامی زود وعده می دهیم.

آوین قصه ما در یک روز زیبای پاییزی هنگامی که همراه برادرش با ماشین اطراف شهر زیبایش را می پیماید با گلوله افراد ضد انسانی حکومتی به قتل میرسد .

افرادی او را می کشند که قرار بوده مسئول تامین امنیت او و سایر مردمان سرزمینش باشند افرادی گل وجود او را پرپر میکنند که بعدها به خانواده اوبی شرمانه می گویند ناراحت نباشید چون ماه حرام است دو برابر دیه میدهیم و حیف که آنان اصلا نمیفهمند چه عذابیست لحظه لحظه ی زندگی خانواده آوین .من برای آوین و آوینها می نویسم تا بدانند اگر چه مانند ندای عزیز شهره این دنیا نشدند اما همیشه در یادهایمان خواهند ماند.من برای آوین عاشقم می نویسم تا بداند اگر چه مانند ندا لحظه مرگ او را ندیدیم اما قول می دهیم عقل مان به دیدمان نباشد و نگذاریم تاریخ از یاد ببرد چه وحشیانه وبی رحمانه نفسش را بریدندد وبی شرمانه به خود افتخار کردند.

آوین عزیزم تاریخ بدهکار قاتلانت خواهد ماند ومردم چشم انتظار به زنجیر کشیدنشان می مانند .خواهر نازنینم آوین شاید تو از سیاست و مبارزه چیزی نمی دانستی و این روزهای آخر را با ذوق لباس سفید نو عروسیت که قرار بود چند روز بعد به تن کنی گذراندی اما بدان  جان گذاشتنت در این راه چیزی کم از مبارزه نفس به نفس ندارد و نبودنت بر برگ برگ تاریخ ثبت خواهد ماند.آوین جان ما شرمگین از بی عرضه بودن در این برهه زمانی هستیم ! اما تو سربلند بر سنگ قبرت خواهی نگریست و شجاعانه پرواز خواهی کرد تا همگان بدانند که مبارزه تکلیف ماست تا منتقم خون آوینها باشیم و باشد که آیندگان بدانند برما ومردمانمان چه گذشت. 

  (حسین خزاعی )

 

 

مژده اورنگ: دنیای بهتر برای کودکان

mojdeh orang 184 x 247

دنیای بهتر برای کودکان نباید یک آرزو باشد، زندگی ایده آل و شایسته حق تمام کودکان است. ایجاد یک زندگی آرام و جامعه ای سالم برای کودکان بر عهده ی ما است. چه به عنوان سرپرست کودک و چه به عنوان شخصی که با کودک و در کنار کودکان زندگی می کند.این ها به دست انسان و با استفاده از نیروی کار قابل اجراست.

یک جامعه ی سالم اگر حقوق کودکان رعایت شود، نشان دهنده ی سلامت آن جامعه است، ما وظیفه داریم برای کودکان یک دنیای رنگارنگ و عاری از هرگونه تنش و استرس را بسازیم.

کودک از وقتی پا به دنیا می گذارد یا بهتر است بگوییم از دوران جنینی مسائل عاطفی که گرداگرد او اتفاق می افتد را درک میکند،چه این مسئله محبت آمیز و از روی رأفت باشد چه آمیخته با خشونت،اینها بر روحیه ی لطیف و بکر او تاثیر می گذارد. تاثیرات مثبت ومنفی و در آینده آن را به انواع مختلف در رفتار او با خودمان خواهیم دید.

پس ساختن دنیای مناسب برای کودکان بر عهده ی ما است، ما با استفاده از نیروی کار خویش باید زندگی اقتصادی کودک را تامین کنیم تا کودکان جامعه در سنین پایین به سمت کار کشیده نشوند، اگر این گونه نباشد، کار کردن در سنین پایین بهره کشی از کودکان محسوب میشود و آن ها را از دنیای کودکانه ای که دارند دور می کند.

باید عدالت و برابری را در دنیای کودکان برقرار کنیم و به نظرشان احترام بگذاریم، این کار را از همان کودکی میشود با نظرخواهی در مورد رنگ دیوار اتاقشان یا چگونگی چیدمان اتاق شروع کرد.وقتی ما در کودکی به نظر آنها احترام بگذاریم همزمان به آن ها استقلال داده ایم و هم یادمیگیرند که به نظر دیگران احترام بگذارند.

ما باید فریاد برآوریم و به همه دنیا بگوییم که کودک آزاری و گرسنگی و خشونت علیه کودکان و کشتار جنگ (اخیراً در سوریه) و یا ازدواج با فرزند خوانده لکه های تیره ای است در دنیای امروز، بیشتر در کشورهای غیرمتمدن اتفاق می افتد، انسان متمدن این لکه ی تاریک را از زندگی خود پاک میکند و نمی گذارد کسی به کودکان آسیب برساند. هر روز باید به فکر زندگی سالم برای کودکانمان باشیم.

علی رحمانی: درتوافق هسته ای خامنه ای جام زهر را سر کشید

ali r 156 x 245

خامنه ای جام زهر رانوشید. با همه سروصداهایی که حکومت جمهوری اسلامی راه انداخت تا از یک شکست بزرگ یک پیروزی به تصویر بکشد با مشاهده اظهار نظرهایی که رفته رفته سرو کله آنها در رسانه ها  در مصاحبه ها  در رادیوی حکومتی و درتلویزیون حکومتی پیدا می شود؛ در می یابیم که جمهوری اسلامی حقیقتا و واقعا بازنده این مذاکرات بوده و مسئله به هیچ وجه مسئله تمام شده نیست.  شاید بهترین اظهار نظرمربوط به احمد بخشایش نماینده اردستان با خبر گزاری فارس است که درقسمتی از مصاحبه اش گفته است: “غنی سازی ۲۰درصدی که برگ برنده ما در مذاکرات بود، نقدا در اختیار طرف مقابل قرار گرفت  و در برابر امتیازاتی به صورت نسیه در اختیار ما قرار داده شد.” بدین معنی که در این توافق نامه به منظور جلب اعتماد طرف مقابل، ایران غنی سازی اورانیوم با غنای ۲۰ درصد را در سایت های فور دو و نطنز متوقف می کند و روند غنی سازی اورانیوم، ازطریق آب سنگین ونیز کار سایت های هسته ای را برای تأمین خواسته های طرف مقابل کند می نماید. نکته مهمی که این نماینده مجلس عنوان کرد، حق غنی سازی ایران در این توافق نامه بطور عام مشروع دانسته نشده و به  رسمیت شناخته نمی شود در حالیکه رئیس جمهور اظهار داشت: “هرکسی هر تفسیری می خواهد بکند در متن این توافق به صراحت آمده است که ایران غنی سازی خودش را انجام خواهد داد وبه همین دلیل هم من به ملت ایران اعلام می کنم که فعالیت غنی سازی ایران به همان صورت سابق ادامه خواهد یافت درحالی که اظهار نظر طرف مقابل کاملاً خلاف این ادعاست.”

چقدر باید این مسئله پیچیده ومبهم باشد که دو چهره معتبر طرفین این مذاکره، هنوز نمی دانند که بینشان چه گذشته است و چه چیزی را امضاء کرده اند ! چه کسی اجازه چه کاری را دارد و چه کسی اجازه چه کاری را ندارد. چگونه است که رئیس جمهور رژیم مذهبی باید بیاید و به مردم ایران اطمینان بدهد که حق غنی سازی برای نظام اسلامی محفوظ است و بیشرمانه بگوید که هیچ تغییری به وجود نیامده، ما کماکان در زمینه غنی سازی اورانیوم آن کاری را که می  کردیم خواهیم کرد. این بی شرمانه نیست ؟ این مردک دروغگو و فریبکار می گوید من به مردم ایران اطمینان می دهم که غنی سازی اورانیوم به همان صورت سابق ادامه خواهد یافت.  صورت سابق ! ؟ غنی سازی اورانیوم ! ؟ حداقل تا ۲۰ درصد بود که با صراحت در این حد برای جمهوری اسلامی ممنوع شده است. حالا کاری به  ۵ درصد و ادامه غنی سازی نداشته باشیم . این حکومت دروغ می گوید. اینها شکست خورده اند. البته غربی ها هم به پیروزی دلخواه خود نرسیده اند که اگر رسیده بودند صدای اعتراض اسرائیلی ها بلند نمی شد؛  نمی گفتند که این یک اشتباه بزرگ ، یک فاجعه تاریخی است.

نه ! غربی ها هم به پیروزی نرسیده اند. اما جمهوری اسلامی شکست خورده است وغربی ها ظاهرا وقت خریده اند .  ساعاتی پس از امضاء این تفاهمنامه، به عنوان اعتراض نخست وزیر اسرائیل با رئیس جمهور آمریکا تماس گرفته و حاصل این  گفتگو اعزام یک تیم از دیپلمات های اسرائیلی به واشنگتن است. مسئله ای حل نشده است. همه چیز در پرده ابهام است. اما در ایران فرمان چنین آمده است . ابراز شادی کنید و این را یک پیروزی بزرگ تلقی کنید اما واقعیت امر این است که جمهوری اسلامی تمکین کرده است. جمهوری اسلامی جام زهر را نوش جان کرده حتی اگر ظریف چون قهرمانی به ایران باز گشته باشد. برخلاف تیتر نشریات جمهوری اسلامی، آن چیزی که در لابلای خطوط نشریات معتبر جهانی نوشته شده است حاکی از شکست رژیم است. درداخل خبرها دروغین است در حقیقت حرفها جز ادعاهای بی پایه واساس نیست .

جمهوری اسلامی حالا باید به مردم توضیح بدهد آیا قبول این شکست در دو سال پیش، چهار سال پیش، یک سال پیش امکان پذیر نبود ؟ اما پرسش اساسی این است؛ این ثروتی که به باد رفت، این بودجه های میلیارد دلاری که صرف دستیابی  به همین اندازه امکانات وفناوری هسته ای شد را چه کسی پاسخگو است ؟ چه کسی به مردم ایران توضیح می دهد که اگر قرار بود به چنین شکست خفت باری تن بدهید چرا علی الاصول دست به چنین اقدامی زدید وسالها پنهان کاری کردید و برج و باروی اتمی ساختید و پایگاه ها ایجاد کردید ، هزاران سانتریفیوژ خریدید و ساختید ؟ اما یک احتمال دیگر نیز متصور است  جمهوری اسلامی مثل همیشه تقیه کرده باشد یعنی تن به این خفت و خواری داده باشد اما در پنهان آن کار دیگربکند، آیا شدنی است ؟ آیا غربی ها از نیت این اوباش سرکرده نظام  از نیت پنهان واساسی آنان دردستیابی به بمب اتم غافل خواهند ماند ؟ شش ماه فرصت، شش ماه آزمون جمهوری اسلامی، شش ماه نظارت دقیقتر بر اعمال ورفتار جمهوری اسلامی  آیا در پایان این شش ماه غرب در می یابد که جمهوری اسلامی یکسره تسلیم شده است ؟ دشوار به نظر می رسد . هنوز چند روزی از امضاء این قرارداد نگذشته، زمزمه مخالفین این تفاهم و قرارداد اینجا و آنجا به گوش می رسد. فراموش نکنیم آنقدر که جمهوری اسلامی بیشرمانه و وقیحانه دروغ می گوید دیگر برای ما امری عادی شده است. این شادی ها حقیقتی پشت سرش نیست؛ دلیلی برای شادی وجود ندارد. برای آمریکا و فرانسه و اسرائیل مثل روز روشن است که جمهوری اسلامی از نیت خود دست بردار نیست، برای آمریکا ومتحدینش روشن است که جمهوری اسلامی مدام درحال سبک سنگین کردن اوضاع است تا از فرصت ها بهره بگیرد و گامهای دیگری به سوی دستیابی به اهداف اساسی خود بردارد. اما باید چنین فرصتی را به جمهوری اسلامی می دادند؛ کنگره آمریکا در تصمیم خود راسخ است، کنگره آمریکا منتظر است تا در اولین فرصت دوباره مسئله تشدید تحریم ها را پی گیری کند.  اوباما همه نیروی خود را به کار گرفت تا جلوی تحریم های تازه را بگیرد او شش ماه وقت خریده است. آقای اوباما امیدوار است در این شش ماه آینده بتواند امتیازاتی به دست آورد  تاجلوی کنگره آمریکا را بار دیگر سد کند. اما واقعیت امر این است که در ایران اسلام زده هیچ قراردادی نمی تواند معنا ومفهومی داشته باشد؛ هیچ تضمینی برای هیچ تعهد و پیمانی وجودندارد.   “ایران اسلامی” یک تشکیلات و یک سازمان یکپارچه نیست. حتی بسیجی دهان گشاد هم قادر است معادله ها را بهم بزند.

دقت کرده اید سپاه پاسداران سکوت کرده است؛  در تمام این اظهار شادمانی کردن ها واظهار موفقیت کردن ها واظهار حمایت کردن ازطرف  دارو دسته مذاکره کننده هیچ ابراز نظر عمده ای از طرف سپاه و سپاهیان به چشم نمی خورد. آیا آنها منتظرند آبها از آسیاب بیفتد ؟ سرو صداها خاموش شود تا فرصت ابراز نظر پیدا کنند ؟ آیا طرفین این تفاهم وتوافق درکمین نشسته اند که ببینند درعمل حکومت جمهوری اسلامی به رسوایی وذلت بیشتر تن درمی دهد ؟ میلیاردها تومانی که صرف تولید همین مقدار اورانیوم غنی شده ۲۰ درصد گردیده، یک روزه به دنبال یک توافق همه بر باد رفت. آیا ذلت بیشتری در راه است ؟ این بازرسی های بیشتر چه معنایی دارد ؟ آیا مسئله بازرسی از سایت پارچین منتفی شد ؟ آیا در این شش ماه صحبت پارچین به میان نخواهد آمد ؟ در ارتباط با سایت اراک، راکتور آب سنگین اراک، تکمیل این پروژه متوقف شد ؟  آیا این پروژه می ماند ؟  جمع می شود ؟ آیا مشخصا در مورد این پروژه تصمیم گرفته شد ؟ آیا مصاحبه با دانشمندان اتمی که یکی از درخواست های غربی ها بود فراموش شد ؟ از خودمان بپرسیم این سمبه پر زور فرانسه، رئیس جمهور فرانسه، وزیرامور خارجه فرانسه در مورد درخواست هایشان از جمهوری اسلامی تغییر کرد ؟ آیا نقطه نظر های فرانسه در این تفاهم نامه کاملا رعایت شد ؟  لوران فابیوس هم ابراز خرسندی کرده است وحتی گفته است  وزرای امور خارجه  اروپا بزودی گرد همایی خواهند داشت تا درمورد رفع بخشی از تحریم ها اقدام کنند. آیا این بدان معنی است که وزرای خارجه کشور های اروپایی مسئله را تمام شده می دانند و حالا نوبت به آن هارسیده است تا رفع تحریم ها بکنند ؟  صدها اما و اگر دیگر وجود دارد  که هر کدامشان می تواند مسئله ساز باشد؛  هر کدامشان می تواند موجب شود که تمام رشته ها پنبه شود. نباید این شادمانی های بدون پایه واساس را جدی گرفت. هر دو طرف می دانند تازه دشواری ها آغاز شده است و اینک این ملت ایران است که با هشیاری تمام لابلای خطوط را بخواند و در دام تبلیغات نظام نیفتد، لبخند های دروغین دیپلمات های غربی را باور نکند. هیچ اتفاق مهمی نیفتاده است. جمهوری اسلامی تحقیر شد، جمهوری اسلامی تضعیف شد، یعنی تکیه گاه داخلی اش ترک های بیشتری برداشت. باورمندانش دچار تردید شده اند اختلاف نظر روز بروز بالاتر می گیرد. هموطنان بحران در پیش است. پرونده جمهوری اسلامی هنوز بسته نشده است. .                                  

ناصر اصغری: پناهنده ایرانی، پناهنده سیاسی

naser asghari 168 x 226

چندی پیش با جمله “مقصر اصلی را نمی شناسیم، همدیگر را مقصر می دانیم!” برخورد کردم. دقیقا نمی دانم در چه رابطه ای بود اما از آنجا که دائما با این موضوع درگیریم، برایم جالب بود. این جمله را به خاطر بسپارید که بعدا به آن برخواهم گشت.

چندی پیش سایت “روزنه” گزارشی از فرزین سرورفر و مجید عارفی دوست همراه با عکسی منتشر کرد که در بخشی از این گزارش آمده است: “جمعی از پناهجویان ایرانی در ترکیه (دنیزلی، نوشهیر، ازمیر) با برگزاری مراسم نه به اعدام، اعتراض خود را نسبت به اعدام شیرکو معارفی، حبیب الله گلپری پور و کشته شدن آوین عثمانی و دیگر اعدامیان یک ماه گذشته نشان دادند.” چند روز بعد، تعدادی از کسانی که خود پناهنده هستند به این گزارش و درج آن توسط سایت “روزنه” اعتراض کرده و از “حزب کمونیست کارگری” خواسته بودند که تعریفی از پناهنده سیاسی ارائه بدهد. فردی روی دیوار فیسبوک خود نوشته بود که او و دوستانش در ترکیه پرس و جو کرده اند و کسی نه این افراد در عکس مزبور را می شناسد و نه کسی از آنها مقاله و نوشته ای دیده و نه کسی از این افراد را آجان محله کتک زده و به شهربانی محله برده است! تعدادی هم کمی ملایمتر برخورد کرده و گفته بودند که گرچه این افراد “سوسول” باعث به هم خوردن مرز بین پناهنده سیاسی و غیرسیاسی می شوند و پروسه بررسی پرونده پناهندگان سیاسی و انتقال آنها به کشورهای ثالث به تأخیر خواهد افتاد اما نباید به آنها خرده گرفت که چرا تقاضای پناهندگی می کنند. یعنی: “اینها پناهندگان درجه چندم هستند. پرونده اینها از اهمیت کمتری برخوردار است. تقدم با پناهندگان سیاسی ای است که اینها به رسمیت می شناسند.”

سالها پیش، زمانی که من هم در ترکیه یک پناهنده بودم و این سازمان UNHCR (یوان) لعنتی زندگی مان را به گرو گرفته بود در یکی از نامه‌هایم به حزب کمونیست آن زمان، از پناه آوردن بی حساب و کتاب ایرانی هایی که بعضا با معیار آن زمان من “سوسول” هم بودند گلایه کرده بودم که مرز بین پناهنده سیاسی و غیرسیاسی مغشوش شده است. نوشته بودم که قریب به اتفاق اینهایی که باعث شده‌اند سیاسی های مثل من سالها اینجا گیر کنیم، کسانی اند که از رفتن به سربازی فرار کرده و اکنون “پناهنده سیاسی” هم شده اند. نوشته بودم که این سوسولها با این و آن می نشینند و با خریدن اطلاعات از سیاسیونی که کارشان شده فروختن اطلاعات به سوسولها کیسهایشان گاها از کیسهای پناهندگان سیاسی قوی تر هم می شود.

دو سه هفته بعد نامه ای از حزب کمونیست در جواب نامه ام دریافت کردم با امضای “نادر ب”. این نامه که فکر می کنم یکی از مهمترین نامه‌هایی بود که تا آن زمان دریافت می کردم صریح، سیاسی و بی تخفیف به نظرات و خود محور بینی من حمله کرده بود. نوشته بود که هر کسی که از دست جنایتکاران جمهوری اسلامی بگریزد و مجبور نباشد برای پیدا کردن کار، ریش آخوندپسند بگذارد، هر کسی که از دست به زور حجاب سر کردنش فرار کند، و هر کس که بخواهد بدون مزاحمت گشت ثارالله شادی کند، به اندازه من تو حق پناهندگی دارد. یادآوری کرده بود که کسی که نخواهد برای اسلام آدمکش سربازی کند و عزیزترین سرمایه اش که همانا جانش است را فدای اهداف کثیف اسلامی کند، سیاسی تر از هر سیاسی کار دیگری است! گفته بود که چه کسی و چرا پناهنده‌ای را که من سیاسی نمی‌دانم مجبور می‌کند که دروغ بگوید و سپس در پرونده اش دنبال دروغ می گردد که تناقضی پیدا کرده و ردش کنند؟ و یادآوری کرده بود که چرا ما سیاسی ها باید دنبال مقصر در صفوف خودمان باشیم؛ در حالی که مقصر اصلی کسی است که زندگی ما را به گرو گرفته است!؟

 

من و بسیاری از کسانی که آن دوره از ایران فرار می‌کردیم، نسلی بودیم که انقلابمان را شکست داده بودند. ما بقول معروف نسل انقلاب شکست خورده بودیم. پناهنده‌ای که امروز از دست جمهوری اسلامی فرار می‌کند، از نسلی است که در انقلاب ۸۸ شرکت کرده و نیروی سرکوب و کشتار این انقلاب را هم به عقب رانده است. این جامعه در ۳۵ سال گذشته یک دم از مبارزه و اعتراض بر علیه شرایط جهنمی حاکم بر ایران دست برنداشته. واقعیت ساده پشت این جنگ و گریز این است که کسی نمی خواهد خانه و کاشانه، کس و کار، پدر و مادر، خواهر و برادر، عمو و عمه، و خاله و دائی، و فک و فامیل و دوستانش را رها کرده و آواره دشت و کوه و کشورهایی گردد که حتی زبانش را هم متوجه نمی شود. مقصر این وضعیت نه آن پناهنده ای است که پرونده اش احتمالا زودتر از آن یکی پناهنده مورد بررسی قرار گرفته است. مقصر این وضعیتی است که جمهوری اسلامی بر جامعه حاکم کرده است. مقصر این وضعیتی است که سازمان یوان و کشورهای به اصطلاح پناهنده پذیر به وجود آورده اند. باید با مجله دانشگاه هاروارد همصدا شد که کشورهای مثل کانادا را که درشان را بر پناهندگان می بندند محکوم کرد که باعث وضعیتی می شوند که پناهنده به امان خدا راهی آبهای دریا و طعمه قاچاقچیان می شود. باید به یاد آورد که در دوره جنگ جهانی اول هم، در بحبوحه یهودی کشی هیتلر، بسیاری از کشورها و مشخصا کانادا از آوردن این پناهندگان خودداری می کرد که باعث کشته شدن هزاران پناهنده دیگر در دستان هیتلر و اس اس‌ها شد.

 

با پناهندگان چپ

پناهندگان چپ وسازمان و احزاب چپ باید پیشگام دفاع از حق و حقوق پناهندگی تمام کسانی باشند که از دست آدمکشان جمهوری اسلامی فرار می کنند. پناهندگان چپ نباید چنین تصویری از خود بدهند که طرف مقابل فکر کند چپها پناهندگی و حق پناهندگی را فقط برای خودشان می خواهند! نباید پناهنده ای چنین تصویری از هیچ چپی داشته باشد که اگر پیش او لو برود که “غیرسیاسی” است کارش زار است! دخالت مستقیمی که چپ گریخته از ایران در کشورهای همجوار ایران می تواند در زندگی همنوع خود داشته باشد، دفاع از حق پناهندگی تمام کسانی است که بخاطر شرایطی که جمهوری اسلامی بر جامعه حاکم کرده، مجبور به ترک خانه و کاشانه اش شده است. حتی نهادهای ناشریفی مثل یوان هم برای پناهنده ای که از همه حق همه پناهندگان دفاع می کند، احترام قائل است! از پناهنده ای که حق پناهندگی را فقط برای خودش می خواهد، باج می خواهد که دیگران را به او معرفی کند! این را ما بارها و بارها تجربه کرده ایم.

چپ در هر مقطعی و سر هر اجحافی به همنوع خود باید در صف اول مبارزه باشد. چپی که فقط حق پناهندگی را برای خودش می خواهد، مخاطبش هیچ حرف دیگری را از او جدی نمی گیرد. کسی که به فکر حق من در برابر موش دوانی های یوان نیست، حرفش را درباره دفاعش از کارگران را هم نمی پذیرم.

 

اما این را برای ختم کلام بگویم که دوستانی که در برابر اجحافات یوان، در برابر فشارهایی که دولتهایی مثل ترکیه، پاکستان و کشورهای اروپائی به پناهندگان وارد می کنند، گاها حرفهایی می زنند که قلبا به آن باور ندارند. من نمی توانم بپذیرم کسی که دلش برای کارگران و آزادی طبقه کارگر می طپد واقعا انسانها را به خودی و غیرخودی تقسیم بکند! اینها اما همانی هستند که در سطر اول این نوشته گفتم: “مقصر اصلی را نمی شناسند.”

بهروز ورزقایی: افزایش اعدام ها چه هدفی را دنبال میکند؟

behrooz v 335 x 646 110 x 213

 باانتخاب شدن حسن روحانی بعنوان رییس جمهورکه خود نتیجه توازن قوای تازه ای در هیات حاکمه ایران بود و نامگذاری دولت وی به دولت تدبیر و اعتدال، انتظار میرفت که هم در سیاست خارجی وهم در سیاست داخلی اعتدال گرایی حاکم شود. در عرصه خارجی ومشخصا مساله انرژی هسته ای این اعتدال دیده میشود. یعنی عقب نشینی رژیم از مواضع قبلی وپذیرش نسبی خواسته های کشورهای طرف حساب و یا به بیان ساده تر”تسلیم شدن” که در فرهنگ حکومتی میتواند باعبارتی دیگر همچون “نرمش قهرمانانه” معرفی شود اما در عرصه داخلی نشانی از اعتدال گرایی دیده نمی شود که هیچ، ماشاهد سبوعیت بیشتری از طرف حکومت هستیم که مشخصترین نمونه آن افزایش چشمگیر اعدام ها و مخصوصا اعدام زندانیان سیاسی است. این پدیده برای ما آشناست. قبلا هم شاهد آن بوده ایم؛ در جریان جنگ ایران و عراق وقتی که حکومت اسلامی تحت فشار های شکست های نظامی در جبهه های جنگ و ترس از بروز شورش های اجتماعی مردمی که جنگ خانمان سوز ۸ ساله بر آنها را دیگر لبریز کرده بود مجبور شد قطنامه صلح را بپذیرد یعنی عقب  نشینی از مواضع قبلی خود که میخواست جنگ را تا رسیدن به قدس ادامه دهد . و این خود یعنی تسلیم شدن که خمینی آن را به نوشیدن جام زهر تعبیر کرد، حداقل اینقدر جسارت داشت که بگوید این خواسته من نیست  بلکه مجبور به قبول ان شده ام  در عرصه داخلی دست به سبوعیتی زد که در نوع خود در تاریخ کم سابقه بود،  قتل عام زندانیان سیاسی . اکنون هم حکومت که در عرصه ی  خارجی مجبور به قبول شرایط طرف دیگر شده است  هر چند که عوام فریبانه به جای نرمش مصلحت طلبانه و یا عقب نشینی و یا شکست و یا هر اسم دیگر، آن را نرمش قهرمانانه نام مینهد . در عرصه  داخلی به  سبوعیت بیشتر روی آورده است . افزایش چشم گیر اعدام ها از سیستان و بلوچستان گرفته تا کردستان و آذربایجان و کرمانشاهان نشانه  بارز ان است. از کنار هم نهادن این دو اتفاق تاریخی و روش های مشابه برخورد با آنها چه نتیجه ای میتوان گرفت ؟                                                                                                    ۱- اگر رژیم در مقابله با دشمنان خارجی اش شکست خورده و مجبور به قبول شرایط آنها شده است این نباید به این معنی باشد که دشمنان داخلی یعنی مردم ایران رویشان را زیاد کنند و خواهان گرفتن امتیازاتی از حکومت ضعیف شده باشند . به چه طریقی میتوان مردم را از این فکر منصرف کرد ؟                                                                                                                                         ۲- با ایجاد ترس و رعب و وحشت،  قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ و افزایش چشمگیر اعدام ها در بحبوحه مذاکرات هسته ای  عقب  نشینی های هسته ای  در حال حاضر اما حکومت چطوری میتواند دست به چنین جنایات هولناکی بزند و عواقبی هم برایش نداشته باشد ؟ اینجا دیگر باید اعتراف کرد که آنها ( رژیم  ) روانشناسان ماهری هستند . در جنگ ایران و عراق که بزرگترین واقعه زمان خود بود پایان جنگ میتوانست هیاهوی وسیعی ایجاد کند و خیلی چیزها را تحت الشعاع خود قرار دهد و از آن جمله قتل عام زندانیان سیاسی را که در شرایط معمولی میتوانست اعتراضات وسیعی در سر تا سر دنیا به وجود بیاورد اما در شرایطی که دنیا ایران را بخاطر قبول قطعنامه آتش بس و برقراری صلح مورد تشویق قرار داده بود و کف های طولانی میزد، میشد کشتار چند هزار نفر را ندید و زیر سبیلی رد کرد اکنون هم که مسأله هسته ای ایران یکی از موضوعات مهم و تشنج آفرین جهانیست میتوان در ازای کوتاه آمدن حکومت اسلامی، قداره کشی های داخلی و اعدام چند ده نفر را نادیده گرفت و در قلمرو مسائل داخلی آن به حساب آورد .                                                                

 

 با بلند کردن صدای اعتراض در هرجای دنیا میتوانیم این تاکتیک حکومت را بی اثر سازیم .

 

بهروز ورقائی