یکی از مهمترین دغدغهها و نگرانیهای جمهوری اسلامی در سالهای اخیر افزایش صعودی آمار طلاق است. جدای از تقدس مذهبی که حکومت برای ازدواج قائل است و برعکس آن طلاق را گناهی بزرگ و لرزاننده عرش الهی میداند بهطورکلی و در همه جهان البته با دلایل متفاوت رشد نرخ طلاق در جامعه مطلوب نیست. رشد طلاق نشاندهنده وجود مشکلات پایهای – فرهنگی و اقتصادی در سطح جامعه است و تلاش دولتها و جامعهشناسان پیوسته بر کاهش آمار طلاق متمرکز است. در جامعه ایران اما دلیل طلاقها کاملاً از نوع دیگری است و تماماً به فرهنگ و سیاستهای جمهوری اسلامی مربوط میشود. عدم برخورداری زنان از حقوق برابر در رابطه زناشویی از مهمترین این عوامل است. زن در رابطه زناشویی چنان از طرف جامعه و قوانین زنستیز آن تحتفشار است و حمایتی از او نمیشود که کوچکترین مشکلی ناخواسته او را به جنگ آخر یعنی طلاق سوق میدهد. نهایتاً بسیاری از زنان مشکلات حضانت کودک بعد از طلاق و نگاه منفی جامعه نسبت به خود را به جان میخرند و اقدام به جدایی میکنند. پروسه گرفتن طلاق برای زنان در ایران چنان مشکل و مشقتبار است که بهتازگی شاهد برگزاری طلاق پارتیها بعد از انجام طلاق هستیم. جشنی که درواقع جشن پیروزی است بر قوانین عقبمانده و ضد زنی که مانع طلاق زنان میشود. همچنین نبود امکان معاشرت آزاد و زندگی مشترک بدون ازدواج باعث شده زن و مرد پس از هر آشنایی مختصری که شاید در کشورهای اروپایی هرگز به ازدواج ختم نشود صرفاً برای با هم بودن مجبور به ثبت رسمی آن و ازدواج شوند. طبیعی است که در صورت عدم توافق نه یک جدایی ساده بلکه مهر طلاق بر پیشانی آنها میخورد. نقش مشکلات اقتصادی را نیز نباید در این میان دستکم گرفت. مردانی که به دلیل بیکاری قادر به تأمین مخارج خود نیستند شکلی از طلاقهای اجباری را به وجود آورده که زن و مرد باوجود علاقه دوطرفه مجبور به پایان دادن به زندگی مشترک خود میشوند. به مقوله طلاق از دیدگاههای مختلفی میتوان پرداخت اما آنچه مسلم است عامل اصلی بالا رفتن آمار طلاق در ایران وجود قوانین ضد زن حاکم و فرهنگ مردسالارانهای است که حکومت سعی در اشاعه آن دارد. جا دارد بهدوراز ترس مذهبی از پدیده طلاق از زوایای منطقیتری به تمام جوانب آن پرداخته شود. تغییر قوانین و مناسبات فرهنگی حاکم بر جامعه مهمترین قدم در راه طبیعی سازی روابط زن و مرد در جامعه و کاهش آمار طلاق است.
بایگانی دسته: مقالات
سروناز سینایی : پیروزی حزب دموکراتهای سوئد و زنگ خطر برای پناهجویان
یکی از مهمترین و اصلیترین سیاستهای حزب دموکراتهای سوئد خارجی ستیزی و مخالفت با پناهجو پذیری این کشور است. حزب دموکراتهای سوئد که بهعنوان سومین حزب قدرتمند سوئد در انتخابات پارلمانی ۲۰۱۴ شناخته شدند از ضعفها و سیاستهای غلط حزب حاکم یعنی حزب مودرات سوئد درزمینه خدمات اجتماعی و رفاهی، در انتخابات استفاده کردند. به این شکل که ادعا کردند اگر خدمات اجتماعی کم شده است و اگر امکانات رفاهی در جامعه تقلیل پیداکرده است و اگر سن بازنشستگی بالا رفته است تنها به خاطر وجود خارجیهاست. این حزب اصلیترین سیاست خود را متوقف ساختن پناهندگی در کشور سوئد اعلام کرده است و توانسته از نقاط ضعف زندگی اجتماعی – رفاهی مردم علیه خارجیان استفاده کند و رأی ۱۳ درصد مردم را از آن خود کند. رأیی که نسبت به آرای این حزب در انتخابات پیشین دو برابر رشد داشته است. با ورود حزب دموکراتهای سوئد به پارلمان، اوضاع تمامی خارجیان حتی کسانی که شهروند سوئد محسوب میشوند بهگونهای وخیم خواهد شد و آپارتاید نژادی و راسیسم بیشازپیش در میان مردم اشاعه خواهد یافت. پناهندگانی که از کشورهای جنگزده آمدهاند و تمامی خطرات راه را به جان خریدهاند به امید یک زندگی انسانی و آرام، دچار جنگ روانی دیپورت خواهند شد. پناهندگانی که ازلحاظ مشکلات سیاسی و اجتماعی تمام پلهای پشت سرشان خرابشده دوباره با یک تشویش غیرقابلتصور روزگار خواهند گذراند و این در حالی است که از احترام اجتماعی و انسانی نیز در کشور سوئد برخوردار نخواهند بود و دوباره با بیحرمتی روبهرو خواهند شد. حزب دموکراتهای سوئد یک حامی و پشتیبان برای راسیستها محسوب میشود و بنابراین شاهد حملات بیشتر و تجمعات افزونتر راسیستها و نازیستهای سوئد علیه خارجیان و زدوخوردهای بیشتر خواهیم بود. این افق مهآلود و حزنانگیزی است در انتظار پناهندگان و شهروندان خارجی سوئد که حزب دموکراتهای سوئد برای ما مشخص کرده است. با پس زدن حزب چپ سوئد از ائتلاف سبز و سرخ و تمایل سوسیالدموکراتها به همکاری با احزاب کمپ بورژوازی، رنگ واقعیتی تلخ بر افق سیاست سوئد خواهد خورد.
نامهای از ایران
واقعاً دوست داشتم این مطلب را برای شما بنویسم و ابراز کنم که واقعاً به شما افتخار میکنم که همچنین هموطنی دارم که به درد مردم کشورش رسیدگی میکند و اینقدر برای آنها وقت میگذارد.
من خودم شخصاً آدمی بودم که درگذشته مخالف ترک وطن بودم هرچند با تمام مشکلاتی که اینجا وجود دارد مخصوصاً برای من که محروم از خیلی چیزها در کشورم شدم و حتی نابودی ذرهذره افراد فامیلم را به علت فعالیتهای سیاسی خانوادهام که باکمال میل به آنها افتخار میکنم دیدم. بهطور خانوادگی آدمهای میهنپرستی بودیم و خوب این داستان هم به نحوی از بچگی روی من تأثیر فراوانی گذاشته و با رفتن از ایران مخالفت میکردم. ادامه خواندن نامهای از ایران
محسن رقایی : اجرای احکام اعدام و تأثیرات آن بر روح و روان بینندگان
بعد از تغییر نظام پادشاهی و روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی، ایدئولوژی بنیادگرای آن استفاده از آیههای قرآن را برای اعدام، سنگسار و قطع عضو به امری عادی درروند اجرای احکام قضایی در ایران تبدیل کرد.
اجرای این احکام که خود جنایتی علیه بشریت است در جلوی چشمان مردم، هیچگونه تأثیری درروند جلوگیری و یا کاهش تعداد جرائم در کشور نداشته، چون خانه از پایه خراب است و فساد در بالاترین مقامات کشور وجود دارد. رژیم در ایران به دنبال آن نیست که اعتیاد و فحشا و دزدی را ریشهکن کند وگرنه میتوانست راههای مناسبتری را از کشورهای دمکراتیک جایگزین کند و از طریق رسانههای ملی به مردم تزریق کند.
همچنین اجرای این احکام درملأعام تأثیرات ویرانگری بر روح و روان بینندگان این صحنهها خصوصاً بچهها دارد که تا آخر عمر به یاد آنها میماند و آنان را میآزارد. جوانانی که شاهد اعدام و شلاق و سنگسار و قطع عضو و یا هرگونه خشونت دولتی دیگر میباشند آن خشونت را بهعنوان یک الگوی قابلاجرا در ذهن خود ضبط کرده و دوباره همان عمل را به شکلی دیگر وارد جامعه میکنند و بدینصورت است که از خشونت، خشونت زاده میشود.
این اعدامها و قطع عضوها و شلاقها و… کمکی به حل مشکل جرم و بزهکاری نکرده است؛ بلکه آنها را بیشتر هم کرده است.
تنها هدف آخوندها از اجرای این اعمال وحشیانه، تبلیغ و تزریق آنها از طریق مطبوعات، لباس شخصیها، رادیو و تلویزیون ایجاد ترس و وحشت در جامعه است. چون ترس عامل بازدارنده اعتراض مردمی است. در نگاه دیگر جمهوری اسلامی ابزارهای دیگری برای خشونت بکار میبرد که یکی از این ابزارها استفاده از آیههای قرآن و فریاد اللهاکبر و تشکر کردن از بیت رهبری و قوه قضائیه است و به صورتی حمایت نیروی انتظامی را نیز در راستای افکار دیکتاتور مذهبی به خود اختصاص میدهند.
مردم ایران با اتحاد و همبستگی خود زیر بار بازیهای این رژیم جنایتکار نرفتهاند و همانطور که بارها نشان دادهاند با برهم زدن این مراسم و تحریم تماشای آن و تبدیل آن به اعتراض و نمایش آن در سطح جهانی سعی به عقب نشاندن این رژیم فاشیستی مذهبی مینمایند. وظیفه ما نیز در خارج کشور این است که همزمان با اعتراض به این مراسم هر چه بیشتر این وقایع را در بین جوامع حقوق بشری انعکاس داده و با فشار هر چه بیشتر بر این رژیم فاشیستی سعی بر متوقف کردن این اعمال جهنمی و قرونوسطیای کنیم. تنها راه نجات مردم ایران، نابودی رژیم فاشیستی مذهبی حاکم بر آن و ایجاد یک حاکمیت مردمی و دموکراتیک است. آزادی و دموکراسی فقط یک کلمه نیست که بتوان یکشبه به آن رسید بلکه هرکسی باید از خودش شروع کند.
به امید ایرانی آزاد برای تمام اقشار مردم و نابود باد رژیم فاشیستی اسلامی.
ماهرخ فیروزه : اسلام زن ستیز
در جامعه های اسلامی ضعیفترین افراد زنان هستند که همیشه بی یار و یاور بوده اند و هیچ فریاد رسی نداشته و ندارند، چون همیشه ابزاری برای مرد به حساب می آمده و می بایست تحت امر صاحب ابزار باشند چرا که قانون شرع اسلام چنین می گوید و پیوسته از گفته خود پیروی می کند و با تعصب آفریده اسلام از این افکار پلید طرفداری کرده و هیچ نرمشی در این راه ندارد.
راستی چرا اسلام اینگونه است؟ مگر در اسلام حرف از برادری و برابری نیست؟ مگر نمی گویند فاطمه دختر پیغمبر اسلام زنی آزاده بوده یا زینب شیر زن کربلا بوده و زنان دیگری که اسمشان را در کتابهای دینی می آورند و از شجاعتها و کمالاتشان می گویند اما با این گفته ها چرا در قوانین اسلامی زن را به هیچ انگاشته اند و او را کنیز و برده مرد می دانند، حد و توانشان را در جاهایی نصف و بعضا کمتر از نصف می دانند، چرا نمی گذارند که در افکارشان آزاد باشند و اجازه تفکر آزاد به تمامی افراد جامعه بخصوص زنان هر جامعه که بزرگترین مردها را همانان به دنیا آورده و تعلیم و تربیت کرده اند را ندهد تا کی می تواند جلوی رشد و شکوفائی زنان جامعه را بگیرد.
زنانی که همه جا دوشادوش مردان بوده و هستند. زنان را که در زمان سختی حتی از مردان محکم تر ایستاده اند تا چهارچوب خانواده را که زیربنای جامعه است حفظ کند. اسلام این موجود در عین حال ظریف اما در باطن مقاوم و خستگی ناپذیر را چنان در ظلمت نگاه داشته که گویی وجود ندارد، یا در کارهای خود وا می ماند. ولی ما زنان در همه عرصه های جامعه ثابت کرده و می کنیم که می توانیم توانائیهایمان را به رخ بکشیم و در خیلی کارها گوی سبقت را از مردان ربوده ایم و به خاطر همین توانائیهاست که از اسلام زن ستیز متنفریم و تا جایی که بتوانیم مبارزه می کنیم تا آزادیهای از دست رفته خود را پس بگیریم.
درباره کسب آراء ۱۲.۹ درصدی حزب راسیستی دمکراتهای سوئد در انتخابات سوئد و راههای مقابله با راسیسم و خارجی ستیزی
افزایش پشتیبانی از حزب راسیستی دمکراتهای سوئد در انتخابات اخیر سوئد و به دست آوردن ۱۲.۹ درصد از آراء شهروندان از جانب این حزب، به بحثهای زیادی در جامعه پیرامون راسیسم و راههای مقابله با آن دامن زده است. ما نیز مایلیم بهعنوان نمایندگان سازمانها و نهادهایی که همواره علیه راسیسم و نابرابری در جامعه فعالیت کردهایم نظر خود را در این مورد اعلام داریم.
- بیشتر کسانی که به حزب راسیستی دمکراتهای سوئد رأی دادهاند نه راسیست هستند و نه به ارزشهای نژادپرستانه حزب دمکراتهای سوئد باوری دارند. اکثریت آرای کسبشده توسط حزب دمکراتهای سوئد را باید بهحساب نوعی مخالفت و اعتراض به شرایط ناامن اجتماعی در سوئد گذاشت. نارضایتی عمومی از وجود بیکاری گسترده، کاهش درآمد واقعی کارگران و حقوقبگیران، آینده ناامن برای جوانان، بدتر شدن خدمات رفاهی، کاهش هزینههای رسیدگی به بیماران و سالمندان، کاهش درآمد بازنشستگان، وضعیت هشداردهنده مدارس و تحصیل ازجمله زمینههایی هستند که راسیسم در آن رشد و نمو میکند. متأسفانه احزاب مختلفی که در سوئد بهتناوب قدرت را در دست داشتهاند نهفقط به نیازهای شهروندان برای داشتن یک زندگی خوب، مرفه و عادلانه جواب مثبت ندادهاند بلکه در جهت بازپسگیری دستاوردهای مبارزاتی مردم سوئد عمل کردهاند. بخشی از جامعه در اثر نارضایتی از عملکرد ایناحزاب دچار سردرگمی شده و به حزب دمکراتهای سوئد رأی میدهند. این حزب با سوءاستفاده از نارضایتی بخشی از شهروندان جامعه خارجیان را مسبب وضع موجود اعلام میکند و به بیگانهستیزی و نژادپرستی دامن میزند.
- اشتباه است اگر تصور کنیم که مبارزه با راسیسم فقط در مبارزه علیه خارجی ستیزی خلاصه میشود. ازنظر ما مبارزه با راسیسم از مبارزه برای بهبود شرایط زندگی انسانها، دفاع از دستاوردهای دیرینه جامعه سوئد و همچنین مقابله با بدتر شدن خدمات رفاهی و درمانی و امنیت شغلی در جامعه جداناپذیر است.مقابله جدی با احزاب راسیستی نظیر حزب دمکراتهای سوئد مستلزم اتخاذ سیاستهایی است که بتواند امنیت اجتماعی و رفاه را به زندگی شهروندان بازگرداند.
- تبلیغات و اقدامات خارجی ستیزانه و نژادپرستانه حزب دمکراتهای سوئد باید در همه سطوح پاسخ بگیرد. ما از سیاست پناهندهپذیری انسانی و پناه دادن به انسانهایی که به دلیل جنگ، خفقان، زندان و شکنجه با خطر جانی روبرو شدهاند، قاطعانه دفاع میکنیم. ما معتقدیم که ساکنین سوئد با پیشینه خارجی علیرغم تبلیغات مسمومکننده راسیستها نهفقط “سربار ” جامعه نیستند بلکه شهروندانی هستند که با کار و تلاش خود در عرصههای مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی به سهم خود نقش داشتهاند.
- ما معتقدیم که برای انتگره کردن کسانی که به سوئد پناهنده شدهاند باید گامهای بزرگی برداشته شود. بخش قابلتوجهی از ساکنین خارجی تبار سوئد در شهرهای بزرگ متأسفانه در گتوهای مخصوص به خود زندگی میکنند. زندگی در گتوها و بیکاری گسترده در میان ساکنین آنها امر انتگره کردن را مشکلتر میکند. مقابله با تبعیض و نابرابریهای اجتماعی و ایجاد شغل یک شرط مهم برای انتگراسیون است. در این زمینه باید برنامه روشنی وجود داشته باشد. درعینحال نباید تحت عنوان “احترام به مذهب و فرهنگ خودی ” نوعی دیگری از تبعیض را رواج داد؛ که گویا جمعی از “خارجیان ” به دلیل مشخصات فرهنگی و قومی آنها لازم نیست مثل همه شهروندان دیگر از همه حقوق انسانی و جهانشمول خود برخوردار باشند. دیدگاهی که مثلاً به سرنوشت دختران و زنان که در خانوادههای متعصب مردسالار مذهبی و ارزشهای ضد زن گرفتار آمدهاند اهمیتی نمیدهد. مبارزه برای دفاع از حقوق جهانشمول ساکنین سوئد بخش جدائیناپذیری از مبارزه با راسیسم است.
- راسیسم و جریانات مرتجع و افراطی اسلامی از یکدیگر تغذیه میکنند. یکی در دفاع از “نژاد اروپایی ” ما را از “هجوم مسلمانان ” میهراساند و دیگری میخواهد “درخت شریعت اسلام ” را با خون دیگران آبیاری کند. ما در این نزاع به هر دو قطب ارتجاعی آن نه میگوییم و پرچم دفاع از انسانیت و سکولاریسم را بلند میکنیم. ما به سیاستهای دول غربی و دولت سوئد نسبت به پروبال دادن به جریانات اسلامی و مماشات با آنها اعتراض داریم. ما فکر میکنیم که نادیده گرفتن خطر گسترش افراطیگری اسلامی و مقابله با آن از جانب نیروهای سکولار و مدافع انسانیت باعث میشود که جریانات راسیستی از این مسئله برای اهداف ضد انسانی خود بهرهبرداری کنند. شهروندان صرفنظر از هر باوری و اعتقادی که دارند باید آر حقوق برابر برخوردار باشند. درعینحال باید انتقاد از مذهب و ارزشهای ضد زن و ضد انسانی که به نام مذهب ترویج و تبلیغ میشود بدون قید و شرط آزاد باشد. قوانین شریعه بههیچوجه نباید در این کشور جایی داشته باشد. یک قانون باید برای همه ساکنین کشور بهطور یکسان و برابر به مورداجرا گذاشته شود. درعینحال باید به گروههایی که رسماً به نام دین اسلام مدافع خشونت و تروریسم هستند شدیداً برخورد شود.
- مبارزه با راسیسم امر همه شهروندان جامعه است. لازم است این مبارزه بیشترین شهروندان جامعه را در مقابله با خطر نژادپرستی به میدان بیاورد. ازاینرو ما با حرکت پیشنهادی اول اکتبر مبنی بر اعتصاب عمومی خارجی تبارها به دلیل جلوه “خارجی ” و “سوئدی ” کردن مبارزه با راسیسم حمایت نمیکنیم.
سپتامبر ۲۰۱۴
حسن صالحی- فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در سوئد
افسانه وحدت- کودکان مقدماند در سوئد
مهین علی پور- کمپین دفاع از حقوق زنان در ایران و علیه تبعیض
عبدالله اسدی: انتخابات پارلمانی در سوئد بسیاری از مردم این کشور و کلیه اتحاد آلیانس آبی و ائتلاف سرخ و سبز را سخت متعجب کرد
در انتخابات پارلمانی سوئد که در روز یکشنبه ۱۴ سپتامبر برگزار گردید حزب خارجی ستیز معروف به حزب دمکراتهای سوئد بطور بی سابقه ای با کسب آرای ۹، ۱۲درصد به سومین حزب قوی سوئد تبدیل شد. فردریک راینفلدت نخست وزیر سوئد، پس از اعلام نتایج آرای انتخابات شکست خود را اعلام کرد و در مقابل خبرنگاران گفت که از سمت خود به عنوان نخست وزیر سوئد استعفا میدهد.او در عین حال اعلام کرد که از رهبری حزب مدرات نیز کناره گیری خواهد کرد. یک روز پس از انتخابات اندرش بوری، وزیر دارایی سوئد از چهره های معروف حزب مدارت که قرار بود جانشین فردریک راینفلدت شود، کنارگیری خود را از حزب مدارات اعلام کرد. استعفای نخست وزیر سوئد و وزیر دارایی در پی اعلام نتایج انتخابات و شکست آلیانس بلوک راست آبی اتفاق افتاد که ائتلاف سرخ و سبز متشکل از حزب سوسیال دمکرات، حزب چپ و حزب محیط زیست در مجموع با کمی بیش از چهار درصد پیروز انتخابات شدند. در میان احزاب آلیانس آرای حزب میانه رو (مدرات ها) در مقایسه با دوره گذشته در انتخابات ۱۴سپتامبر ۷% کاهش پیدا کرد.
از ۵۸۳۷ حوزه رای، احزاب اپوزیسیون موسوم به سبز و سرخ با ۴۳.۸ درصد از احزاب آلیانس آبی (دولت گذشته) با ۳۹ درصد جلو افتادند. بر طبق بسیاری از نظر سنجی ها برنده اصلی این انتخابات حزب بیگانه ستیز دموکراتهای سوئد بوده که ۹ ، ۱۲ درصد آرا را به خود اختصاص داده است.استفان لووین رهبر حزب سوسیال دموکرات پس ازاعلام نتیجه انتخابات آمادگی خود را برای بدست گرفتن قدرت و تشکیل دولت آینده اعلام کرد.وی از دیگر احزاب برای تشکیل دولت خواست با او همکاری به عمل آورند ولی هرگونه همکاری با حزب دموکرات های سوئد را برای تشکیل دولت رد کرد.بیش از هفت میلیون نفر داری حق رای در انتخابات پارلمانی ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۴ بوده است.آمار نشان می دهد بیش از ۸۳ درصد از مردم سوئد در این انتخابات شرکت داشته اند.
دو دوره چهار ساله بود که دولت در دست بلوک آبی با همکاری حزب محیط زیست بود. در این ۸ سال حزب لیبرال (مردم) حزب سنتر(مرکز) و حزب دمکرات مسیحی، به رهبری حزب مدارات (میانه روها) اداره جامعه را در دست داشتند.اساس سیاست اینها در ۸ سال گذشته متکی بود بر کاهش خدامات رفاهی، خصوصی سازی، کاهش خدمات دولتی و محدود کردن حقوق و بیمه های بیکاری و کمک هزینه های اجتماعی و خدمات کمتر به بیماران بود.کاهش خدمات دولتی و خصوصی سازی ها در کشور سوئد به طرز وحشتناکی بررفاه اجتماعی مردم تاثیرات منفی گذاشت، بطوری که در بعضی از مدارس به کودکان دبستانی نان خشک دادند و صدای مردم را درآوردند، چیزی که در کشور سوئد کم سابقه بوده است.ایجاد شکاف طبقاتی و افزایش بیکاری در میان بخش جوان جامعه و سیاست همپیوستگی غلط و میدان دادن به رشد گروههای مسلمان و ساختن مساجد و پذیرفتن دخالت آنها در سرنوشت زنان و کودکان دبستانی و اینکه کودکان آنها نباید گوشت حرام بخورند و غیر، از جمله دلایلی هستند که ۱۳ درصد از شهروندان سوئد به این جریان راسیستی رای بدهند. حداقل در چهار سال اخیر کاهش خدمات دولتی بر زندگی مردم بسیار محسوس و غیرقابل قبول بود.
حزب دمکراتهای سوئد چنانچه با دیگر احزاب به توافقی برای تشکیل دولت نرسند در اداره بسیاری از شوراهای شهر وزنه ای بسیار قوی خواهند داشت.این حزب بشدت برای تغییر سیاست پناهنده پذیری سوئد تلاش می کند.قدرت گیری این حزب هم اساسا در نتیجه سیاست های غلط ۸ سال حکومت بلوک آبی راست سوئد برای اداره جامعه رشد کرده است.چنانچه سوسیال دمکرات ها در این دوره نتوانند رونقی در رفاه اجتماعی ایجاد کنند قبل از هرچیز سیاست و شرایط پناهنده پذیری در سوئد بسیار سخت و پیچیده خواهد شد.ظاهرا با همکاری حزب چپ برای تشکیل دولت هم مخافت شده و سوسیال دمکرات ها تصمیم دارند در درجه اول با حزب مرکز، لیبرال مردم و محیط زیست دولت را تشکیل دهند و تمایلی به همکاری با حزب چپ ندارند.همین الان بلوک سرخ وسبز با اینکه آرای اکثریت را بدست آورده اند ولی برای تشکیل دولت هنوز در اقلیت قرار دارند.جریان ابتکار فمینیستی، (فی) نیز با کسب آرای ۱، ۳ دهم درصد اگر چه حد نصاب برای ورود به پارلمان نداشتند،اما بسیار موفق بودند و گفته می شود این حزب می تواند در حدود یازده کمون وارد شوراهای شهر شود.این هم آماری است که رسانه های مختلف سوئد منتشر کرده اند.
حزب چپ % ۵.۷ – حزب سوسیال دموکرات % ۳۱.۳ – حزب محیط زیست % ۶.۸
حزب مرکز % ۶.۱- حزب لیبرال مردم % ۵.۴ – حزب دموکرات مسیحی % ۱ .۶
حزب مودرات % ۲ .۲۳- حزب دموکرات های سوئد % ۹. ۱۲
حزب ابتکار فمنیستی % ۳.۱
مهدی معصومی: تا زمامیکه اسلام سیاسی زنده است، داعش ها هم هستند
این روزها شاهد توحشی هستیم، بنام “داعش” . نامی که باشیندنش چیزی جز کشتار و جنایت، با قساوتی کم نظیر در ذهن انسان تداعی نمی کند. این گروه که مدعی است قصد دارد خلافت اسلامی را در جهان حاکم کند، دقیقا بمانند زمان صدر اسلام با قساوت تمام به مردم بی پناه حمله می کند، سر می برد، زنها را به اسیری می برد و می فروشد.
داعش تصویر عریان اسلام سیاسی است، تصویری که برخی از تفکرات اسلامی، سال ها تلاش کردند با هزاران دروغ و فریب کاری زیبایش کنند. ولی این گروه، به وضوح اسلام سیاسی را برای جهانیان معرفی کرد.
ولی جنبه اسلامیت داعش فقط نیمی از حقیقت می باشد، نیمه دیگر این حقیقت حامیان اصلی و آفرینندگان داعش است. در حقیقت اسلام سیاسی ابزار دست سرمایه داری است و از آن برای مبارزه با گسترش کمونیسم در خاورمیانه سود می برد. با نگاهی اجمالی به تاریخ ظهور طالبان، به عمق این سیاست پی می بریم. ولی این بازیچه ها هرزگاهی از کنترل خارج می شوند و برای آفرینندگان خود رجزخوانی می کنند. در اینجاست که دنیای سرمایه داری با شعار مبارزه علیه تروریست به این گروهها حمله می کنند. البته آنها را کاملا” نابود نمی کنند، بلکه بصورت نیمه فلج آنها را حفظ می کنند تا بتوانند در هرجا که منافعشان لازم دانست، با همان اسم یا اسمی جدید فعالشان کنند. تولد داعش از دل طالبان نمونه بارز این فرایند می باشد. در تحولات چند سال اخیر خاورمیانه، تلاش غرب بر این بوده که نوعی از اسلام سیاسی را حاکم کند که نتیجه این سیاست شوم، وضعیت اسفناک امروز خاورمیانه است.
تا زمانیکه اسلام سیاسی حیات دارد نمی توان برای این جنایات، پایانی متصور بود. از طرفی اسلام سیاسی از حمایت تمام قد جهان سرمایه داری سود می برد و این گروه ها، هر روز با نامی وشکلی جدید باز تولید می شود. پس باید فکر درمان ریشه ای این فاجعه بود و این معضل درمانی بجز “نه” به دنیای سرمایه داری نیست.
مهدی معصومی
فاضل نادری : گزارشی از تهاجم خشونتبار پلیس علیه تظاهرات مردم در شهر مالمو در جنوب سوئد
روز شنبه ۲۳ اوت تظاهرات ضد راسیستی علیه برنامه تبلیغات انتخاباتی “حزب سوئدیها” در شهر مالمو با خشونت گسترده پلیس سوئد روبرو شد. پلیس با اسب و سگهای قوی و خشمگین بهصف تظاهرات ضد راسیستها که تعدادشان بالغبر ۱۵۰۰ نفر میشد، یورش برد بهطوریکه چند نفر از تظاهرکنندگان زیر لگد و سم اسبهای قوی و غولپیکر پلیس قرار گرفتند و خون جاری این افراد بر زمین افتاده روی آسفالت پیدا بود.
حدود ۱۰ روز از این واقعه میگذرد. عکسها و فیلمهای فراوانی در رسانههای جمعی سوئد و از ناحیه افراد خصوصی در سایتها و غیره پخش گردیده است که حقیقتاً روش بهغایت مخوف و وحشیانه پلیس را به نمایش میگذارد. دیدن صحنههای تظاهرات در اثر تهاجم فوقالعاده سهمگین پلیس با استفاده از اسبهای فوقالعاده غولپیکر و تعلیمیافته، سگها و ماشینهای رِنجر و پلیسهای زیاد با باطوم و شلاقهای بلند و پلیس شخصی که بیرحمانه تظاهرکنندگان را مورد ضرب و شتم قرار میدادند، صحنههای فیلمهای سینمائی را در اذهان تداعی میکند. در شهر مالمو و در شهرهای دیگر سوئد، هنوز هم تظاهراتی علیه خشونت پلیس در مقابل تظاهرکنندگان “حزب سوئدیها” برگزار میگردد.
بعد از گذشت نزدیک به ۱۰ روز از این واقعه، بسیاری از مقامات دولتی، دستاندرکاران و گزارش گران بیطرف و بهویژه خود پلیس، رفتار خشن و غیرمسئولانه پلیس را بهنقد کشیده و آشکارا و علناً برخورد پلیس را زیر سؤال بردهاند. من در همین نوشته به مواردی اشاره خواهم کرد.
جهت اطلاع خوانندگان این مطلب، مایل هستم کمی در مورد هویت، شناسنامه، افکار و عملکردهای حزب نازیستی سوئدیها و سرکردگان شناختهشده آنها نکاتی بنویسم. کلمه نازیسم و نازیستها، لقبی است که خود آنها بر خودشان گذاشتهاند و دوست دارند که با این نام تداعی شوند، نه اینکه برچسبی است که راویان در مورد آنها میگویند. البته در روزهای اخیر به دلیل انتخابات پارلمانی، کمونی و انجمن شهر که در تاریخ ۱۴ سپتامبر قرار است برگزار گردد، لقب خودشان را بهطور موقت و مصلحتی عوض کرده و نام “ملیگرایان” به خود گذاشتهاند.
این حزب میراثخوار“جبهه ملی سوسیالیستها“ ی منقرضشده هستند که در نوامبر سال ۲۰۰۸ تشکیل شد. خود جبهه ملی سوسیالیستهای منقرضشده، در سال ۱۹۹۴ تشکیل شد. مبنای ایدئولوژی این جریان فکری: علیه جامعهای با اختلاط فرهنگی، علیه دموکراسی و علیه چندحزبیتی است. ساختار حزبی این جریان نژادپرست، بر ارکان عقیدتی تک حزبیتی نژاد برتر آریائی و از بافت و عناصر سوئدی تبار استوار گردیده است.
رهبر حزب قدرت مطلق و بلامنازع شمرده میشود و در تمام موارد و تصمیمگیریها نظر وی و یا فرد دستنشانده او محرز و معتبر است. در غیر این صورت هیچ نظر و تصمیمی معتبر و قابلاجرا نیست.
این حزب در طول سالهای اخیر به دلیل تأثیرپذیری از رشد جریانات دست راستی در کل اروپا، کمی رشد کرده است. بیشتر عناصر رهبری و سرشناس این حزب، اعضا و فعالین این جریان بهعناوینمختلف کار خلاف و غیرقانونی انجام میدهند و جرائم متعددی نظیر دزدی، باجگیری، مصادره بانک و حمل سلاح در پرونده خود دارند. چنین شیوه و سبککاری را جزو مرام و ایدئولوژی خود دانسته و انجام دادن چنین کارهایی را جزو کار و فعالیت سیاسی خود میدانند.
در همینجا لازم میدانم نکات بسیار مختصری در مورد رهبر این حزب Stefan Jacobsson کسی که در میز اطلاعاتی ۲۳ اوت (روز تظاهرات در شهر مالمو) سخنرانی میکرد بیان کنم. تمام این اطلاعات بعلاوه موارد بشماری دیگر در سایتهای سوئدی و بینالمللی درجشده است.
– Stefan سابقاً یکی از رهبران شناختهشده در سازمان شبهنظامی جنبش مقاومت نازیستی بوده است.
– او مبتکر راهاندازی پروژه “Free the order”, FTO در سوئد است. هدف این پروژه همکاری با نهاد Freetheorder.org است. پیشینه این نهاد از آمریکا سرچشمه میگیرد و در برخی کشورها نظیر کشور آلمان وجود دارد. این گروه مبلغ و مروج اهداف و نقطه نظرات گروه تروریستی نازیستها است که در آمریکا زندانی میباشند. این گروه خود را برادران و همقطاران حزب نازیستی آلمان میدانند. این گروه در سال ۱۹۸۲ تشکیل شد و از طریق دزدیهای بزرگ نظیر حمله مسلحانه به بانکها، حمله به سیاستمداران و عناصر سرشناس، حمله به یهودیها و نظایر آن ارتزاق میکنند. این گروه بهمثابه تروریستهای حرفهای و کارآزموده عمل میکردند که در اثر یورش پلیس آمریکا بسیاری از رهبران و کاربهدستان این گروه دستگیر و زندانی شدند. Stefan Jacobsson برای این زندانیان و خانواده آنها در کشور سوئد کمک مالی جمعآوری میکرد. در هنگام رأیگیری انتخاباتی که Stefan به رهبری حزبش انتخاب میشود، وی از گروه تروریستی آمریکایی رسماً تقدیر و تجلیل به عمل میآورد.
– او مداوماً در شبکههای اینترنتی نازیستها و نشریات سازمان خودشان فعال بوده و در این زمینه مقالات و اظهار نظرات نازیستی خود را بازگو میکند. نشریه اینترنتی این حزب Realisten نام دارد. سردبیر این نشریه تاکنون ۹ بار به اتهام جرائم گوناگون محکومشده و ۴ فقره پرونده زندان با خود دارد.
– هرزمانی که در هر نقطه کشور این جریان شانس و فرصت برگزاری تظاهرات داشتهاند، Stefan سخنران تظاهراتشان بوده است. در روز شنبه ۳۰ اوت ۲۰۱۴ وی در تظاهراتی که در استکهلم داشتند، سخنرانی کرد.
– Stefan درگذشته و در دورههای اخیر به جرائم متعددی محکوم و زندانیشده است. از این نظر وی برای پلیس امنیتی کشور سوئد کاملاً شناختهشده است و پرونده سنگینی دارد. او شخصاً در برخی حملات علیه خارجیها و گروههای چپ، با چاقو و نبشی آهنی بهقصد کشت به مخالفینش حملهور شده است. او همیشه با خود چاقوی شکار حمل میکند و میداند که حمل چاقو درملأعام ممنوع است. یکلحظه تصور کنید اگر چنین جریاناتی در جوامع اروپایی قدرت بگیرند، چه فجایعی برپا میکنند و چقدر خارجی کشی راه میاندازند. همانگونه که سازمانها و احزاب همکیش و برادرانشان در رومانی، مجارستان و یونان، خارجی ستیزی، آتش زدن محل سکونت خارجیها و دادوستد آنها مداوماً در دستور کارشان قرار دارد و علناً از اقدامات نازیستی و فاشیستی خود دفاع میکنند. ایدئولوژی این حزب نازیستی “علیه اختلاط فرهنگی” و “پاکسازی سوئد از خارجی تبارهاست” به عبارت روشنتر، اگر چنین جریاناتی در اریکه قدرت قرار بگیرند، همان کارهایی را میکنند که” داعش” در عراق و سوریه انجام میدهد. حمل سلاح و سایر آلات قتاله، دزدی و اشاعه خشم و نفرت قومی علیه خارجی تباران را جزو وظایف و تعهدات سیاسی خود میدانند. آنها از کارشان دفاع میکنند و تمام جنایات و آدم کشیهایشان را به مرام و ایدئولوژی خود مرتبط میکنند.
در بررسی این جریان منفور، هرچقدر در مورد رهبران و مسئولین آنها مطالعه میکنیم، آنها را بهمثابه مجرمین حرفهای و متخلفین کارکشته و سابقهدار درمییابیم که هرچقدر جرائم سنگینتری مرتکب شدهاند، مسئولیت بیشتری را نیز دارا هستند. در حقیقت بیان اینکه انجام چنین کارهایی جزو وظایف سیاسی – ایدئولوژی آنهاست، آدم توجیه میشود که ارتکاب به این جرائم برای آنها جزو انجام وظایف افتخارآمیزشان است. در مصاحبه با برخی از این چهرههای شناختهشده، اظهار داشتهاند که شخص سمبل و الگوی ما آدولف هیتلر است.
در شب ۸ مارس ۲۰۱۴ تنی چند از طرفداران این حزب، در شهر مالمو، با چاقو و چوبدستی چندین نفر از فعالین چپ و ضد راسیسم را بهقصد کشت مجروح کردند بهطوریکه یکی از مجروحین هنوز سلامتی خود را بازنیافته است. ضارب وی، از اشخاص کلیدی این حزب و کماکان مخفی و تحت تعقیب پلیس است. در اعتراض به این اقدامات گستاخانه و جنایتکارانه این نازیستهای آدم کش، چند روز بعد، نزدیک به ۲۰ هزار نفر از مردم شهر مالمو و اطراف و در شهرهای دیگر به خیابانها ریخته و ضمن ابراز نفرت و انزجار از این جانیان، اتحاد و همبستگی خود را به نمایش گذاردند. بیدلیل نیست که بهمجرداینکه مردم مطلع میشوند این جریان منفور درجایی قصد خودنمایی و ظاهر شدن را دارند، صدها و هزاران نفر از مخالفین و معترضین به آنها درصحنه حاضر میشوند تا عرصه را بر آنها تنگ کنند.
۷-۹ نفر از این جریان منفور تحت حفاظت صدها پلیس ضد شورش، پلیس سواره بر اسبان غولپیکر تعلیمدیده، پلیس شخصی برای درهم شکستن تجمع مردم، با استفاده از سگهای نترس و درنده و با استفاده از ماشینهای پیکت و رنجر ضد حمله و محاصرهشده در چارچوب واگنهای بزرگ فلزی که مثل دیوارهای بتون عمل میکنند و نردههای دیوار گونه که ورود به محوطه را غیرممکن میکرد که جز پلیس و محافظین مخصوص و خبرنگاران کسی امکان نزدیک شدن به این دژ را نداشت قرار داشتند. بااینوجود تظاهرکنندگان جسور، نترس و خشمگین توانستند، قرق محوطه را درهم کوبیده و به سخنران- Stefan Jacobsson – نزدیک شوند. اگر پلیس به کمک وی نمیشتافت، معلوم نبود سرنوشت وی به کجا منتهی شده بود. فقط به اعتبار چنین حفاظت سنگین و پرهزینهای، این کثافتها جرئت عرضاندام دارند. درحالیکه هزاران نفر به یمن اتحاد و همبستگی و بدون ترس و وحشت از پلیس درندهخو، به خیابانها میریزند و ساعتها اطراف تجمع نازیستها و فاشیستها را به جولانگاه اعتراض خود بدل میکنند. خواست اصلی همگی تظاهرکنندگان در تمامی تظاهرات و اعتراضات این بوده است که جامعه باید از نفوذ و رسوخ نازیستها و فاشیستها در امان باشد. ما اجازه نمیدهیم که جنایات و آدم کشیهای نازیستها و فاشیستهای هیتلری در آلمان، مجدداً تکرار شود. این مرام و ایدئولوژی باید برای همیشه مدفون گردد.
هنگامیکه مدیای اجتماعی در سطح وسیعی صحنههایی از اقدامات فوقالعاده وحشیانه و خشونتآمیز پلیس را افشا کردند ابتدا دستاندرکاران ماجرا و سپس خود پلیس را در ساعاتی بعد وادار به اعتراف کردند که “پانیک شدند و نتوانستند ماجرا را معتدلانه تر پیش ببرند” و ظاهراً اظهار پشیمانی از عملکرد جنایتکارانهشان کردند. هرچند این پشیمانی و عقبنشینیای کاملاً مصلحتی و تاکتیکی است که مردم را ساکت کرده تا از مقامات دولتی و دستاندرکاران بهویژه از پلیس حافظ سرمایه و سیستم دولتی سلب اعتماد نکنند.
مجدداً برگردیم بر تظاهرات روز ۲۳ اوت:
در رسانههای جمعی دولت سوئد، غروب روز تظاهرات از قول پلیس اعلام شد که تظاهرکنندگان، پلیس و اسبان مربوطه و ماشینهای پلیس را سنگباران کردند. آنها مانع ورود آمبولانس به محوطه شدند درنتیجه مجروحین و مصدومین نتوانستند بهموقع به بیمارستان اعزام شوند و نظایر آن.
– یکی از مجروحین که مرد ۵۰ سالهای است توضیح میدهد که در اثر یورش پلیسها زنی روی زمین افتاد و او سعی کرد به کمک وی بشتابد که ناگهان پلیسهای اسبسوار فرارسیدند و او به زمین افتاد و ۳-۴ اسب از روی او عبور کردند. او میگوید درحالیکه مردم تلاش میکردند مرا که روی زمین افتاده بودم کنار بکشند، پلیس دیوانهوار با شلاق و باطوم آنها را زیر ضرب و شتم خود قرارداد. وی که بهشدت زخمی شده است توضیح میدهد در لحظاتی که زیر سم اسبها قرارگرفته بودم بهشدت میتوانستم نفس بکشم. دکتر معالج وی توضیح میدهد دست خردشده وی زیر سم اسب هرگز خوبشدنی نیست.
– هنگامیکه یکی از ماشینهای پلیس بهقصد عقب راندن مردم، بهطرف آنها حملهور شد، یک زن نزدیک بود زیر ماشین برود، مردی که درصدد نجات زن بود، ماشین پلیس خود وی را زیر گرفت و نتوانست از زیر چرخ جلو ماشین بیرون بیاید. مردم بهطرف ماشین هجوم بردند و او را نجات دادند. بااینکه آمبولانس در محل حضور داشت ولی عملاً پلیس مانع آن شد که مرد بهشدت زخمی شده به بیمارستان اعزام گردد. پلیس در گزارشهای اولیه خود اعلام کرد که خود تظاهرکنندگان مانع آن شدند که آمبولانس بهموقع بتواند مرد مجروح را به بیمارستان منتقل کند.
اظهار نظرات برخی مقامات بلندپایه دولتی، خبرنگاران و خود پلیس:
– یکی از رؤسای ارشد سابق پلیس، اظهار میدارد که استفاده از اسب برای متوقف کردن تظاهرات مردمی، کاملاً اشتباه است؛ زیرا در اثر سروصدا و هایوهوی صحنه تظاهرات، اسبها خشمگین شده و واکنش متقابل نشان میدهند و اصلاً قابل پیشبینی نیست که چه اتفاق خواهد افتاد. در چنین صحنههایی اسب، خود را در حال نبرد تصور میکند و سوارکار قادر به کنترل اسب نیست.
– یکی از رؤسای پلیس امنیتی مرکزی میگوید، وقتیکه فیلمها و گزارشهای صحنههای تظاهرات را نگاه میکردم، باورم نمیشد که پلیسهای اسبسوار بر روی مردم اسبسواری میکنند!
– همین شخص معتقد است که نباید به “حزب نازیستی سوئدیها” اجازه میز تبلیغات انتخاباتی میدادند؛ زیرا اهداف آنها نفرت پراکنی علیه اقوام و ملیتهای دیگر است. در قانون سوئد چنین اقداماتی ممنوع و مستحق مجازات است.
– یک مقام پلیس میگوید، برایم باورکردنی نیست که پلیس به تظاهرکنندگان حمله میکند و آنها که بر روی زمین میافتند و در این اثنی پلیسهای سواره عمداً آنها را زیر میگیرند.
– یکی از سخنگویان خود پلیس شهر مالمو توضیح میدهد که استفاده از اسب برای متفرق کردن تظاهرات کار ناموفقی بود و ما منبعد نباید چنین کاری بکنیم.
– یک محقق در امور پلیس، در دانشکده Linköping مینویسد، عملکرد پلیس در سرکوب کردن این تظاهرات واکنشی بهشدت هیولایی است.
جالبتوجه اینکه “حزب سوئدیها” اجازه برگزاری میز اطلاعاتی در استکهلم در تاریخ ۳۰ اوت را از پلیس دریافت کردند و برنامه خود را در آنجا هم برگزار کردند. پلیس محافظ آنها از همان شیوهای استفاده نمود که در شهر مالمو کرده بود.
– بعد از واکنشهای گوناگون از جانب کارشناسان و خبرگزاریهای بیطرف، نشان دادن فیلمهای متعدد از ناحیه شاهدان درصحنه که واقعیتهای غیرقابلانکار، آشکارا برملا شد، واکنش برخی رسانههای جمعی که دروغهای پلیس را منعکس کرده بودند، کاملاً عوض شد و مطالب زیر منعکس گردید:
– پرتاب سنگ بهطرف پلیس، شایعهپراکنی دروغی از طرف پلیس بود. تظاهرکنندگان مانع ورود آمبولانس برای اعزام مجروحین نشدند.
– پلیس از خودش بازجویی به عملآورده و علیه خودش به دادستانی شکایت کرده و قول داده است که بعدازاین، چنین اتفاقی نباید بیفتد. یک گروه از خود پلیس قرار است، مسائل و رویدادهای رخداده در این رابطه را تحقیق و بررسی کند. یک پروفسور بخش علوم قضایی در دانشگاه گوتنبرگ، معتقد است که تحقیق و بررسی از ناحیه خود پلیس میتواند از طرف عموم موردانتقاد قرار بگیرد که بررسیها جانبدارانه بوده است.
– نایبرئیس پلیس شهر مالمو دریک مقاله رسمی که در روز ۲۸ اوت در روزنامهها منتشر شد، اعتراف میکند که مردم از پلیس سلب اعتماد کردهاند.
– خبرنگار یکی از روزنامههای پرتیراژ جنوب سوئد، در یک مقاله رسمی مینویسد: “حزب نازیستی سوئدیها” فکر میکند در فضای دموکراسی موجود و با استفاده از حمایت پلیس میتواند میز اطلاعاتی در میان مردم گذاشته و اهداف سیاسی – ایدئولوژیک خود را بیان کند؛ اما آنها خود میدانستند و بهخوبی مشاهده کردند در میان هو کردنها و سوت زدنهای ممتد، کسی حرفی از سخنران نشنید و گفتههایی از وی درجایی چاپنشده است. اولاً یکبار برای همیشه این ایدئولوژی انسان ستیز و فاشیستی باید مدفون گردد ثانیاً مردم نیز با استفاده از حق دموکراتیک خود ثابت کردند که در مقابل تجمع حداکثر ۱۰ نفر از آنها هزاران نفر درصحنه نبرد بودند و اجازه ابراز قدر قدرتی به این نازیستها نخواهند داد. مردم شهر مالمو و شهرهای دیگر سوئد، بهدفعات مکرر در خیابانها و میادین این توازن قوا را نشان دادهاند.
پلیس باید بداند و بفهمد، هرچند اسبهای قوی، غولپیکر، ورزیده و تعلیمدیده آنها بهمثابه نیروی ضد شورش مورداستفاده قرار میگیرند، ولی آنها جاندار هستند و در قبال هایوهوی و ناآرامیها پانیک گرفته و شدیداً خشمگین میشوند و در این میان میتواند هر اتفاقی بیفتد. به معنای واقعی کلمه میتوان گفت، پلیس صحنه را ناآرام و مهیج میکند و مردم را با شلاق و باطوم میزند و آنها ناگزیرند فرار و عقبنشینی کنند و سپس پلیس، اسبها و سگهای درنده را علیه مرد میشوراند. خود این شیوه بهنوعی برخورد حیوان ستیزانه است.
پلیس بیشرمانه و یا گستاخی عریان میگوید: ما تدارکات لازم را دیده بودیم که تظاهرکنندگان را سرکوب کنیم و در کارمان موفق بودیم. در همینجا اگر کمی تعمق کنیم، با توجه به حصار بهاصطلاح نفوذناپذیری که پلیس برای حفاظت چند نفر معدود تدارک دیده بود (که عملاً هم درهم شکست) اسبها، سگها و ماشینهای پیکت ضد حمله در پشتصحنه آماده حمله بودند تا تظاهرات را سرکوب کرده و تعدادی را داغان کنند. به همین دلیل آنها میگویند که ما در پیشبرد کارمان موفق بودیم. مسئله چنین نبود که در اثر هجوم تظاهرات چند هزارنفره، پلیس ناگزیر میشود که از اسبها و سگها برای متفرق کردن مردم استفاده کند.
بنا به گفته نایبرئیس دادستانی خود پلیس، در طول یک هفته اخیر بعدازاین رویداد، کوهی از انتقادات برای ما ارسالشده است که ناگزیریم به همه این شکایات و انتقادات رسیدگی کنیم.
درحالیکه خبرنگاران، محققین، عناصر مطلع و کارشناسان بیطرف به کار پلیس در این تظاهرات انتقاد دارند، وزیر دادگستری سوئد اظهار داشت که تظاهرکنندگان خشن، خودشان مقصر هستند، به عبارت روشنتر، از کاری که پلیس کرده دفاع میکند.
به نقل از مقاله حسن صالحی:
“ضد راسیستها با اعتراضات خود دارند جامعه را از افکار و اعمال ضد انسانی نژادپرستان مصون نگه میدارند. این خدمتی به انسانیت و در جهت امنیت شهروندان است. اگر جنبشهای اجتماعی نظیر جنبش ضد راسیستی وجود نمیداشت اوضاع ازآنچه که امروز در جوامع غربی هست بدتر هم میشد. متأسفانه نیروهای راست و راسیست در اروپا تا همینجا نیز قدرت زیادی گرفتهاند. راسیسم بهویژه از وجود بحران اقتصادی سرمایهداری تغذیه کرده و “خارجیان” را بهعنوان عامل نابسامانیهای موجود معرفی میکند. جریانات راسیستی با تکیهبر نژاد و ملیت و قومیت به نفرت پراکنی علیه خارجیان دست میزنند و با مخدوش کردن اذهان عمومی در پی کسب رأی و نفوذ در میان مردم هستند.
کاری که تظاهرکنندگان ضد راسیستی در تاریخ ۲۳ اوت ۲۰۱۴ در مالمو کردند تأکید بر همبستگی انسانها از هر رنگ و جنس و نژاد برای شکوفایی جامعه در مقابل ایجاد کینهورزی و دشمنی میان انسانها از سوی راسیستها بود. این صف انسانیت است که باید هرچه بیشتر تقویت شود و مورد پشتیبانی قرار گیرد. از سوی دیگر کاری که پلیس کرد و خشونتی که پلیس به کاربرد در خدمت راسیستها قرار گرفت.
زندهباد انسانیت در مقابل راسیسم و نژادپرستی و خشونت پلیس.”
فاضل نادری