بایگانی دسته: مقالات

بیتا کاشانی : اسلام اجباری ایرانیان

bita kashani

 

متأسفانه عده‌ای بر این گمان هستند که ایرانیان با آغوش باز به استقبال اسلام شتافتند! به همین دلیل بخش‌هایی از چند کتاب معتبر و آشنا را جمع‌آوری کردم که شما دوستان عزیز با این واقعیت آشنا شوید.

عبدالحسین زرین‌کوب در کتاب دو قرن سکوت می‌نویسد: فاتحان، گریختگان را پی گرفتند؛ کشتار بی‌شمار و تاراج گیری به‌اندازه‌ای بود که تنها سیصد هزار زن و دختر به بند کشیده شدند. شست هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهای برده‌فروشی اسلامی به فروش رسیدند؛ با زنان دربند به‌نوبت هم‌خوابه شدند و فرزندان پدر ناشناختهٔ بسیار بر جای نهادند.

در حمله به سیستان؛ مردم مقاومت بسیار و مسلمانان خشونت بسیار کردند ب طوری که ربیع ابن زیاد (سردار اسلام) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان (اجساد کشته‌شدگان جنگ را روی‌هم انباشتند) و هم از آن کشتگان تکیه‌گاه‌ها ساختند؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هرسال از سیستان هزار هزار (یک‌میلیون) درهم به امیرالمؤمنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز.

(کتاب تاریخ سیستان صفحه ۳۷، ۸۰ – کتاب تاریخ کامل جلد ۱ صفحه ۳۰۷)

در حمله مسلمانان به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند؛ به‌طوری‌که مغیره (سردار اسلام) در این جنگ چشمش را از دست داد. مردم جنگیدند و پایمردی کردند… و چندان از آن‌ها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود.

(کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵)

در حمله به شاپور نیز مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند به‌گونه‌ای که عبید (سردار مسلمان) به‌سختی مجروح شد آن چنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او؛ مردم شاپور را قتل‌عام کنند؛ سپاهیان مسلمان نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند.

(کتاب فارس نامه ابن بلخی؛ صفحه ۱۱۶ -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۲۰۱۱)

در حمله به آلیس؛ جنگی سخت بین سپاهیان اسلام و ایران در کنار رودی که به سبب همین جنگ بعدها به «رود خون» معروف گردید درگرفت. در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ایرانیان؛ خالد ابن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید «چندان از آن‌ها بکشم که خون‌هاشان را در رودشان روان کنم» و چون پارسیان مغلوب شدند؛ به دستور خالد «گروه‌گروه از آن‌ها را که به اسارت گرفته بودند؛ می‌آوردند و در رود گردن می‌زدند» مغیره گوید که «بر رود؛ آسیاب‌ها بود و سه روز پیاپی با آب خون‌آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند؛ آرد کردند … کشتگان (پارسیان) در آلیس هفتاد هزار تن بود.»

(کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده‌هزارساله ایران؛ جلد دوم برگ ۱۲۳)

در شوشتر؛ مردم وقتی از تهاجم قریب‌الوقوع مسلمانان باخبر شدند؛ خارهای سه پهلوی آهنین بسیار ساختند و در صحرا پاشیدند. چون قشون اسلام به آن حوالی رسیدند؛ خارها به دست و پای ایشان بنشست؛ و مدتی در آنجا توقف کردند. پس از تصرف شوشتر؛ لشکر اسلام در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذیرفتن اسلام خودداری کرده بودند گردن زدند.

(کتاب‌الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه ۱۶)

در چالوس رویان؛ عبدالله ابن حازم مأمور خلیفه اسلام به بهانه (دادرسی) و رسیدگی به شکایات مردم؛ دستور داد تا آنان را در مکان‌های متعددی جمع کردند و سپس مردم را یک‌یک به حضور طلبیدند و مخفیانه گردن زدند به‌طوری‌که در پایان آن روز هیچ‌کس زنده نماند … و دیه چالوس را آن‌چنان خراب کردند که تا سال‌ها آباد نشد و املاک مردم را به‌زور می‌بردند.

(کتاب تاریخ طبرستان صفحه ۱۸۳ – کتاب تاریخ رویان؛ صفحه ۶۹)

در حمله به سرخس؛ مسلمانان «همه مردم شهر را به‌جز یک‌صد نفر؛ کشتند.» (کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه ۲۰۸ و ۳۰۳)

در حمله به نیشابور؛ مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند؛ به قتل و غارت مردم پرداختند؛ به‌طوری‌که «آن روز از وقت صبح تا نماز شام می‌کشتند و غارت می‌کردند.»

(کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۸۲)

در حمله مسلمانان به گرگان؛ مردم با سپاهیان اسلام به‌سختی جنگیدند؛ به‌طوری‌که سردار اسلام (سعید بن عاص) از وحشت؛ نماز خوف خواند. پس از مدت‌ها پایداری و مقاومت؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان «امان» داد و سوگند خورد «یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت» مردم گرگان تسلیم شدند؛ اما سعید ابن عاص همه مردم را به قتل رسانید؛ به‌جز یک تن؛ و در توجیه پیمان‌شکنی خود گفت: «من قسم خورده بودم که یک‌تن از مردم شهر را نکشم! تعداد سپاهیان اسلام در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود.»

(کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه ۱۷۸)

پس از فتح «استخر» (سال‌های ۲۸- ۳۰ هجری) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم مسلمان آنجا را کشتند. مسلمانان مجبور شدند برای بار دوم «استخر» را محاصره کنند. مقاومت و پایداری ایرانیان آن‌چنان بود که فاتح «استخر» (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگین کرد به‌طوری‌که سوگند خورد که چندان بکشد از مردم «استخر» که خون براند. پس خون همگان مباح گردانید و چندان کشتند خون نمی‌رفت تا آب گرم به خون ریختند پس برفت و عده کشته‌شدگان که نام بردار بودند «چهل هزار کشته» بودند بیرون از مجهولان.

(کتاب فارس نامه ابن بلخی صفحه ۱۳۵– کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۶۳)

رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان مسلمان؛ بسیاری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی به چنگ آوردند.

(کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۱۵)

مردم کرمان نیز سال‌ها در برابر مسلمانان مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان؛ حاکم کرمان با پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام بچه و کنیز؛ به‌عنوان خراج سالانه؛ با مسلمانان مهاجم صلح کردند.

(کتاب تاریخ یعقوبی صفحه ۶۲ -کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶, ۲۱۱۸ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۷۸,۱۷۹)

جنایات مسلمانان تنها به این شهرها ختم نشده است و این‌ها تنها گوشه‌ای از تاراج مسلمانان بود و آشکارا مقاومت ایرانیان در برابر آنان را ثابت می‌کند.

در کتاب عقدالفرید چاپ قاهره-جلد ۲ صفحه ۵ -سخنی از خسروپرویز نقل‌شده که می‌گوید: مسلمانان را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آن‌ها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آن‌ها همین بس که آن‌ها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند. فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می‌کشند و یکدیگر را براثر گرسنگی و درماندگی می‌خورند. از خوردنی‌ها و پوشیدنی‌ها و لذت‌ها و کاروانی‌های این جهان یکسره بی‌بهره‌اند.

مطالبی که خواندید تنها گوشه‌ای از جنایات اسلام را بازگو می‌کند، بی‌شک پس از خواندن این مقاله بدان پی برده‌اید که پدرانمان چگونه مسلمان شدند و نه‌تنها با آغوش باز اسلام را نپذیرفتند، بلکه از کشته‌هایشان، پشته‌ها ساختند و از خون‌هاشان، رودها جاری کردند تا ایرانیان بازور اسلام را بپذیرند.

علیرضا منزوی : گذر از استبداد

Capture

 

مملکت ما مدّت زمان زیادی است که گرفتار استبداد بوده و هست . مسئله اصلی در ایران امروز ، گذر از استبداداست.  خواه این استبداد نعلینی باشد، خواه چکمه‌ای و یا هرنوع دیگر. بااینکه نظام فاشیستی جمهوری اسلامی، ازجمله سیاه‌ترین و ظالم‌ترین و متحجرترین حکومت‌هایی است که در ایران دیده‌شده، ولی این نکته را باید پذیرفت که ما در جهان، استبداد خوب نداریم. حکومتی که حق مشارکت در امور مملکت را از شهروندان سلب کند، مردم را ازنظر سیاسی بی‌سواد بار بیاورد، فرزانگان و آزادی خواهان را از میدان به درکند، نهادهای مردمی را تعطیل کند و عده‌ای دست‌نشانده را به‌عنوان نماینده مردم معرفی کند، روزنامه‌ها را در اختیار خود بگیرد  و راه تفکر و آزادی بیان را به روی مردم ببندد، حکومتی دیکتاتوری است. ما باید مراقب باشیم که هیچ‌وقت در دام چنین رژیم‌هایی اسیر نشویم و این امکان‌پذیر نیست، مگر آنکه هریک از ما به حقوق انسانی و مدنی خودآگاه شویم.

یک کشور شبیه به بدن انسان است که به‌وسیله سیستم دفاعی منظم و فرماندهی دقیق، در مقابل حمله میکروب‌ها مقاومت می‌کند. وقتی این سیستم دفاعی ساقط شود، بدن انسان در اختیار میکروب‌ها قرار خواهد گرفت. آخوندها به مدت قریب هزار سال در ایران مدرسه‌های طلبگی داشتند و فعالیت می‌کردند، امّا هیچ‌وقت نتوانسته بودند قدرت را در دست بگیرند زیرا کشور صاحب اشخاصی بود که شناخت صحیحی از آخوند داشتند ، روسای قبایل، مردان سیاسی بزرگ  و مجلس قانون‌گذاری، این‌ها همه مانع به قدرت رسیدن آخوند بودن.

در مقطع انقلاب، در مملکت ما سیستم دفاعی وجود نداشت تا از قدرت گرفتن آخوند جلوگیری کند، این قدرت از مردم سلب شده بود .

در هنگام انقلاب ۵۷، ایران مملکتی بود که احزاب سیاسی در آن تعطیل ‌شده بود، روزنامه‌هایش تبدیل به بلندگوهای دستگاه حاکم شده بودند، روشنفکرانش افرادی بی‌عقل و عصبانی بودند، مردمانش کاملاً با امور سیاسی و حزبی بیگانه شده بودند، آزادی خواهان و انسان‌های شریف از مملکت بیرون رانده ‌شده و چاپلوسان و متملقین بر جای آن‌ها نشسته بودند  و در حقیقت اختیار مملکت در دست یک نفر قرارگرفته بود و با رفتن او، شیرازه کارها از هم پاشید و کار بدان جا کشید که در چنان شرایطی، روشنفکران ایران عکس خمینی را در ماه دیدند و به بقیه ماجراهایی که پس‌ازآن معجزه رخ داد همگی آگاهی.

همگی ما بر این باور هستیم که آزادی از گران‌بهاترین پدیده‌هایی است که بشر به آن دست‌یافته است. ما باید آماده‌باشیم تا بهای آن را پرداخت کنیم  تا بتوانیم این رژیم منحوس را برانداخته و آزادی را به ایران بازگردانیم.

فرزانگان ایرانی در خارج از کشور، آن‌هایی که توان آن را دارند  و از اعتماد مردم داخل کشور برخوردارند، چون از فضای مناسب‌تری برای پشتیبانی از مردم به اسارت گرفته‌شده در ایران بهره‌مندند، باید برای بیرون کردن این قشر متحجّر از ایران، قدم به جلو بگذارند. اطمینان دارم که اکثریت ایرانیان غیرتمند، دست در دست اندیشمندان روشنفکر داخل کشور، در جهت مخالفت با آخوندها ، پاسخ مثبت خواهند داد.

به امید چنین روزی…

 

 

علی عشقی : چرا اسلام (دین) را ترک کردم؟

تنها یک موضوع نبود که باعث شد من “ایمانم” را از دست بدهم بلکه موضوعات زیادی بودند که تأثیرات قوی‌ای داشتند. اساساً زاویه دیدم تغییر کرد و با نگاه انتقادی قوی‌تری به اسلام نگاه کردم و کم‌کم ایمانم نسبت به اسلام شروع کرد به پوچ و بی‌معنی شدن. ایمانی که بر پایه یک ادعای قدیمی و بدون شاهد و مشکوک به وجود آمده بود، چون‌که خدا یک هدف نهایی برای انسان‌ها دارد که تا ابد یا به آن‌ها پاداش دهد یا آن‌ها را بسوزاند. خدایی که می‌تواند به‌سادگی و با شواهدی غیرقابل‌انکار خود را اثبات کند و بگوید کدام مذهب درست است به‌جای ان خود را مخفی کرده است. خدایی که مطمئن است شک‌های منطقی بسیاری وجود دارد ولی باوجودآن برای بی‌اعتقادی مجازاتی بی‌رحمانه تعیین کرده است. خدایی که احتیاجی به پرستیدن ندارد ولی باوجودآن تقاضای پرستش دارد. خدایی که می‌خواهد آزادانه به او عشق بورزیم و ستایشش کنیم ولی در غیر این صورت ما را تهدید می‌کند. خدایی که “بهترین کارهایش” را دو هزار سال پیش انجام داده و از هزار و چهارصد سال پیش تابه‌حال خود را زودتر از موعد بازنشسته کرده است و تمام دنیا را رها کرده و خانه خود را در یک‌تکه کوچک از صحرا بناکرده است. کسی که سه کتاب برای انسان‌ها فرستاد و اجازه داد دوتای اول به‌شدت تحریف شوند ولی از سومی مراقبت کرد بااینکه می‌توانست زودتر این کار را بکند و از جنگ‌ها و تفرقه‌انگیزی‌ها و خونریزی‌های بسیار جلوگیری کند. کسی که پیام خودش را ان قدر غیر مفهوم و مبهم فرستاده که به‌سادگی موجب تفسیر غلط می‌شود و قصه‌هایی در کتابش دارد مثل آدم و حوا که تناقض بسیاری با شواهد علمی دارد. خدایی که امتحان‌هایش اساساً شامل کشتن، گرسنگی دادن، معلول کردن و زجر دادن است و در صورت بی‌اعتقادی، این انسان‌ها را بازهم مجازات می‌کند. امتحان‌هایی که اساساً مرتبط به شرایط جغرافیایی انسان‌ها است و یا این‌که در کدام خانواده به دنیا آمده باشند؛ و یکی دیگر از موضوعات اصلی جهنم این است که خدایی که خود را بسیار بخشنده و مهربان خوانده است چطور می‌تواند مخلوقات غیر کامل و محدود خود را تا ابد شکنجه دهد؟! ایمان داشتن به چنین خدایی که چنین کارهایی می‌کند از مسخره هم مسخره‌تر است.

Capture

عبدالله اسدی:اتهامات حشمت رئیسی علیه کومله و احزاب کمونیست کارگری

حشمت رئیسی روز سه شنبه ۱۸ نوامبر در یکی ازرادیوهای فارسی زبان (رادیو البرز) در شهرگوتنبرگ سوئد در پاسخ به سئوال یک شنوندهکه پرسیده بود نظرتان در مورد احزاب کمونیست کارگری چیست؟  اتهاماتی را به کومله و احزاب کمونیست کارگری وعلل العموم کمونیست ها وارد کرد  که جمهوریاسلامی در دوره صادق خلخالی و لاجوردی به مخالفین خود وارد می کرد.

حشمت رئیسی بعد از کمی مقدمه چینی در پاسخ بهسئوال شنونده رادیو که گویا از جانب چند نفر و از طریق ایمیل فرستاده شده بود گفت:اینها زمانی که با هم بودند بخاطر دریافت پول برای صدام حسین جاسوسی میکردند و سرو گوش سربازان ایرانی را می بریدند و به طناب میکردند و به دولت عراق تحویل میدادند. وی در ادامه چرندیاتش گفت: همه آنها تجزیه طلب و خود فروخته و دزد و وابستهبه کشورهای خارجی هستند. خلاصه کلام آنچه که حشمت رئیسی نثار احزاب کمونیسم کارگریو کومه له کرد از برخورد سپاه پاسداران که در سالهای اول انقلاب به احزاب مخالف میکردند بسیار فراتر و کثیفتر و شنیع تر بود.

من همان موقع روی خط رادیو رفتم و خیلی کوتاهآنچه که میباید گفتم. به دنبال حرفهای من، وی  به اتهامات و فحاشی خود علیه کمونیست ها ادامهداد. حشمت رئیسی قبل از انقلاب ۵۷ عضو رهبری حزب توده ایران بوده و پس از انقلاببه سازمان چریک های فدائی خلق ایران اکثریت پیوسته و اکنون نیز سلطنت طلب شده است.به نظر میاید که بدلیل سابقه سیاسی و باورش به بنیاد های فکری حزب توده و بیفرهنگی اش در مبارزه سیاسی هنوز پشت در آنها نیز منتظر مانده است.

حشمت رئیسی در بخش دیگری از مصاحبه خود با رادیوالبرز در مورد یورش جمهوری به کردستان در سالهای ۵۸ و ۵۹، ازجمهوری اسلامی دفاعکرد و گفت:این جمهوری اسلامی نبود که جنگ را به کردستان کشاند کومله و حزب دمکراتباعث شدند جمهوری اسلامی به کردستان حمله کند. در آن تاریخ حشمت رئیسی و حزب توده مطبوعشو فدایان اکثیرت در خدمت جمهوری اسلامی بودند، طرفدار بورژوازی ملی بودند و بورژوازیملی را مترقی تلقی  می کردند و افق وبنیادهای فکری خود را از شوروی می گرفتند و از خمینی و جریان اسلامی دفاع می کردند.باورشان بر این بود که خمینی ضد امپریالیست است و با این تئوری به انقلاب آزادیخواهانه مردم ایران پشت کردند و به همراه جبهه ملی و نهضت آزادی به خمینی و جریاناسلامی مشروعیت دادند.

و اما در مورد جلسه آقای رئیسی در شهر گوتنبرگ:

گفته می شود: تعدادی لات و لمپن آمدند جلسه رابهم بزنند. این حرف ها را می زنند تا به اتهاماتی که  کرده اند حقانیت بدهند. دو نفر از آنها من ونوید مینایی بودیم. اگر هیچ کس من را نشناسد، ایرانیان مقیم شهر گوتنبرگ از نزدیکمی شناسند، مسئول فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی و یکی از کادرهای حزب کمونیستکارگری ایران هستم. بقیه هم کسانی بودند  که سالها در یک حزب سیاسی در کنار هم بودیم. آنهالات و لمپن نیستند کسانی هستند که سالهاست چه در مبارزه رو در رو علیه جمهوری اسلامیدر کردستان و چه در سوئد در گرما و سرما برای جلوگیری از اعدام و دفاع از زندانیانسیاسی و حقوق پناهندگی و برای افشای جنایات جمهوری اسلامی علیه مردم ایرانهمیشه  در خیابان بوده اند و الان همهستند. اتهامات ناروا و بی پایه و اساستان با این حرف ها قابل توجیه نیست فضایسیاسی شهر را خراب کردید، تخم بدبینی پاشیدید و به  فرهنگ لمپنی و اتهام زنی دامن زدید. فیلمکوتاهی از اتفاقی که  در شهر گوتنبرگ افتاداز لحظه اول تا  آخر گرفته شده و در فیسبوکو یوتیوب و بعضی از سایت ها منتشر شده که سند زنده ای است برای رد اتهامات بی پایهاساسشان در مورد به هم زدن جلسه در شهرگوتنبرگ است. نشان می دهد کسی قصد بهم زدناین جلسه را نداشته برعکس چند نفر از شرکت کنندگان هستند که داد و فریاد راه میاندازند. ما در مصاحبه های مختلفی که در رادیوها داشته ایم کاری توضیح داده ایم.کاری که  ما می خواستیم بکنیم این بود کهقبل از اینکه حشمت رئیسی سخنرانی خود را شروع کند به او بگوئیم شما در یک رسانهعمومی به یک سری از احزاب و سازمانهای  چپاتهام زده اید و گفته اید این ها زمانی در کردستان  سرو گوش سربازان اسیر را می بریدند و برای صدامحسین می بردند و بابت آن پول می گرفتند و از او بخواهیم، قبل از اینکه صحبت کنداین اتهامات را روشن کند.تا ما خواستیم حرف بزنیم شروع به داد و فریاد کردند واجازه ندادند هیچ سئوالی پرسیده شود.

آن دوره که مردم کردستان از انقلاب دفاع میکردند و خواهان فضای بازسیاسی و حاکمیت مردم بودند و برای اداره امور جامعه شوراهایشهر و روستا و کانونهای محلی و سراسری تشکیل می دادند،آنها در صدد سرکوب انقلاب وحمله به کردستان برآمدند. آقای رئیسی به روی مبارکش نمی آورد که اگر کومله بهانهای برای حمله به کردستان بود، آن هزاران جوان انقلابی که در تهران و در خوزستان و اصفهان و شیراز و مشهد و گیلان ومازندران و رشت و بلوچستان و ترکمان سحرا دسته دسته  تیرباران می شدند چه؟ آیا اینها هم تقصیر کوملهبود؟ اتهام زدن و تخریب کردن فضای سیاسی جامعه هنر زیادی لازم ندارد شخصیت های بیمسئولیت و عقده ای و سربه سنگ خورده مثل حشمت رئیسی همیشه پیدا می شوند و آگاهانهفضا و مناسبات باز سیاسی و سالم را خدشه دار و تخریب می کنند.فقط آدمهای مزدور وخود فروخته می توانند در این ظرفیت به انقلابی ترین و مترقی ترین سازمانها و احزباپوزسیون جمهوری اسلامی اتهام بزنند.به نظر می رسد پشت پرده این عضیه عواملخطرناکی وجود دارد جامعه ایرانی و احزاب اپوزسیون نباید نسبت به اعمال پلید اینجور آدمها بی تفاوت باشند.اوهفته گذشته در تلوزیون مهین نیز همین چرندیاتی که دررادیو البرز هرهفته به نام گفتمان سیاسی بیان می کند تکرار کرده است. حشمت رئیسی تصمیمگرفته تخریب کند، تصمیم گرفته علیه اپوزسیون چپ نفرت پراکنی کند، توهین کند، تصمیمگرفته همه روندهای سیاسی را وارونه توصیف کند؛ مغلطه می کند و تمام تلاشش این استکه همه چیز را مخدوش و وارونه جلوه  کند.ازکمونیسمی که حزب کمونیست کارگری و جریان کمونیسم کارگری نمایندگی می کند ناراحت وسراسیمه است. اگرنه امروز برای همه عالم و آدم روشن شده که جریانی که مورد نفرتحشمت رئیسی قرار گرفته است در تاریخ جنبش چپ ایران تنها جریانی است که اساس ومبانی فکری و عملی و سیاسی اش مبتنی بر احترام به انسان و باز گرداندن اختیار بهانسان بناشده است. تلاشش برای لغو مجازات اعدام، مخالفتسرسختانه اش با پدیده ای بنام وجود زندانی سیاسی، مبارزه برای تحکیم برابری زن ومرد،مبارزه علیه مذهب و جدایی دین ازدولت، دفاع پیگیرانه اش از حقوق کودکان و حقوقپناهندگی و تلاش بی وقفه در جهت سرگونی جمهوری اسلامی، شاخص های هستند که حزبکمونیست کارگری و جریاناتی که حشمت رئیسی به آنها اتهام می زند با آن تداعی میشوند.

 بعضیاوقات آدم میماند اینها چه موجوداتی هستند و برای چه و به چه حقی دست به تهاماتناروا به دیگران می زنند و چه چیزی را می خواهند ثابت کنند؟ اتهاماتی که حشمترئیسی در سال ۹۳ به گذشته کومله و سازمانهای چپ در کردستان می زند جمهوری اسلامی  با تمام نفرتی که از این جریانات دارد، سالهاستنمی زند و این نوع اتهامات برای مسئولین جمهوری اسلامی هم اعتباری ندارد. بیانصافی هم حدی دارد من هرجور که به پدیده ای به نام “گفتمان سیاسی” حشمترئیسی نگاه می کنم و می شنوم جزء تخریب و توهین و اتهام و دروغ و سفسطه گری وپاشیدن تخم بدبینی به سیاست در ایران و اپوزسیون چپ  چیز دیگری در آن نمی شود پیدا کرد. به همیناعتبار رادیوها و رسانه هایی که به  ایننوع گفتارها و اتهامات مشروعیت می دهند آگاهانه یا نا آگاهانه مسیر دیالوگ و مباحثسیاسی و سالم را به سمت ناسالم و غیر سیاسی و پرخاشگرانه می برند. متاسفانه بعضیاز رسانه ها اساسا مرز بین مباحث سیاسی و اتهام را نمی فهمند. برای همین است که بهدام چنین شخصیت های بیماری مثل حشمت رئیسی می افتند و در این بین هم خودشان راخراب می کنند و هم فرهنگ سیاسی و مناسبات سالم را به خطر میاندازند. بعضی ها همآگاهانه دست به چنین اعمالی می زنند. مورد شهر گوتنبرگ یکی از این نمونه هاست. منو هوشنگ رحمتی مجری رادیو البرز علیرغم تفاوت های فکری و سیاسی زیادی که با هم داریم،دوستی خوبی با هم داشته ایم و بارها با من مصاحبه رادیویی داشته و فعالیت های ما راتبلیغ می کرد. قبل از اینکه حشمت رئیسی این اتهامات را در رادیویی البرز نثار اینجریانات کند، از من برای شرکت در جلسه دعوت کرده بود. اتفاقی که در شهر گوتنبرگ  افتاد فقط به نفع جمهوری اسلامی تمام شد، چیزیکه تا آن زمان در رادیوی هوشنگ رحمتی حداقل یا من نشنیده بودم یا سابقه نداشته است.هرچند از زمانی که حشمت رئیسی وارد این رادیو شده سمت و سوی رادیو رفته رفته تغییرکرده و به اینجا کشیده شده است.

 حشمترئیسی در پرتاب اتهام زنی و پرخاشگری به اپوزسیون چپ ایران دقیقا همان ادبیات وفرهنگ و رفتار لمپنیسم سیاسی را نمایندگی می کند که کیهان شریعتمداری و وزارتاطلاعات جمهوری اسلامی نمایندگی می کنند. آنهاییکه اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران وسیر روندها و سرکوب های سیاسی و شرایطی که در کردستان احزاب و سازمانهای سیاسی  تشکیل شدند تعقیب کرده باشند و این تاریخ زنده رامنصفانه قضاوت می کنند، متوجه هستند، مقاومتی که مردم سنندج و سایر شهرهای کردستاندر برابر رژیم تازه به قدرت رسیده اسلامی که در آن هنگام حشمت رئیسی هم درخدمتش بودبه همان اندازه که مقاومت مردم کوبانی در مقابل داعشیان حقانیت دارد مقاومت مردمکردستان ایران در مقابل یورش جمهوری اسلامی نیز حقانیت داشت. خمینی و جریان اسلامیدر سالهای ۵۸ و ۵۹ تنها بدلیل شور و شوق انقلابی و تلاش مردم کردستان برای تثبیت  دست آوردهای انقلاب و طرح خواسته ها وانتظاراتشان از انقلابی که خود در آن شریک و سهیم بودند، از آنها بعنوان ضد انقلابیاد می کند و فرمان سرکوب مبارزات انقلابی در کردستان را صادر می کند.

 یکرسانه عمومی  چه در قالب رادیو باشد یاتلویزیون اگر نخواهد مته به خشخاش بزند و آن را در خدمت به مردم و در خدمت بهایجاد فضای سالم و سیاسی قرار دهد باید مرز بین اتهام و مخالفت سیاسی را بفهمد،باید موازین و مقررات رسانه ای را رعایت کند، باید این را بداند که تا زمانی که شخصییا یک جریان سیاسی در یک مرجع قضائی صلاحیت دار و عادلانه،  متهم و محکوم به اعمالی  نشده باشد، هیچ رسانه ای قانونا حق پیشداوری واتهام به آن را ندارد. این “دمکراسی” خواهی نیست، گفتمان سیاسی نیست،تلاشی در جهت نزدیک کردن احزاب سیاسی بر سر اشتراکاتشان نیست، روش و منش متمدانه اینیست. به این روشنگری سیاسی و شفاف سازی نمی گویند، کسی که با لحن و ادبیات جمهوریاسلامی با احزاب چپ اپوزسیون حرف می زند وبه دلیل بد دهنی اش هر جا یکبار صحبت میکند برای بار دوم عطایش را به لقایش می بخشند گفتمان سیاسی اش پوچ و بی اعتباراست.

تمام تلاش و مبارزه حزب و جریانی که من به آنتعلق دارم این است که جامعه ای را بسازیم که هرکس هرچه دلش بخواهد بتواند بدون ترساز اعمال زور در آن بیان کند و آزاد باشد با هر قانون و مقرراتی که هست مخالفتکند. منظور من، مخالفت سیاسی است نه اتهام، بارها باید بگویم و تکرار کنم تا فرقبین اتهام و مخالفت سیاسی و اینکه دقیقا اعتراض من در این نوشته به چیست روشن باشد،نه اینکه اجازه بدهید در یک رسانه عمومی آن هم در کشور سوئد به تعدادی از مترقیترین سازمانها و احزاب چپ و انقلابی ترین انسانهای یک تاریخ زنده بنام گفتمان سیاسی اتهام آدم کشی و سر و گوش بریدنبزنید.

در یکی از سایت ها نوشته شده: حشمت رئیسی  بعنوانمسئول اتاق پالتاکی “انجمن سخن” بشدت بد سخن  است و بهمخالفین خود اشکارا توهین می کند. درسایت ایران گلوبال یک ویدئو کلیپ از وی گذاشتهشده که نشان می دهد حشمت رئیسی اکثریت اپوزیسیون چپ و جمهوری خواه را خائن اعلامکرده است.در همین سایت نوشته اند: اتهاماتی که حشمت رئیسی به اپوزیسیون می زند  در تاریخ جنبش سیاسی ایران بی سابقه است. درکامنتهایی که در این سایت گذاشته اند نوشته اند حشمت رئیسی  مشکل روانی پیدا کرده است و نوشته شده که چندسال پیش در شهر برلین در راهرو خانه خودش دست به خود سوزی زده و گفته که دیگران اورا آتش زده اند. گفته می شود پلیس آلمان در تحقیقاتی که در این مورد به عمل آوردهاست نشان داده که حشمت رئیسی مشکل روانی داشته و برای جلب توجه خودش را آتش زده است.اهمیت تشخیص یک رسانه عمومی و موازینی که بایدرعایت کند در اینجاست.کسی که روانی می شود اول باید تحت درمان قرار بگیرد تا سلامتی روحی اش را بازیابد در غیر این صورتمصاحبه رادیویی با چنین شخصیت های غیرمسئولانه است. تا بحال ندیده بودم مجری یکرسانه عمومی با کسی که مصاحبه می کند به این اندازه در قبال شنوندگان خودش بیتفاوت باشد و اجازه بدهد بنام “گفتمان سیاسی” به سابقه سیاسی صدها نفراز آنها که در همین شهر زندگی می کنند اتهام وارد کند و مجبور باشند از طریق این رادیو ادبیات کثیف و لمپنی حشمت رئیسی را علیهخودشان بشنوند.

دوم دسامبر ۲۰۱۴

****

نازنین صدیقی : اسیدپاشی داعشیان ایران، حربه‌ای برای محبوس کردن زنان

حجاب از ارکان اصلی و مهم اقتدار جمهوری اسلامی در ایران است. با حجاب اجباری بیش از نیمی از اهالی ایران یعنی زنان، تحقیر و محبوس شده‌اند. جمهوری اسلامی ابتدا در خرداد سال ۱۳۶۰ با آغاز قتل‌عام انقلابیون، انقلاب مردم را به خون کشید و خود را تثبیت کرد و سپس با اجرای قانون حجاب اجباری به وجود منحوسش قدرت بخشید و سایه شوم خود را مستدام کرد. ما مردم ایران مدت ۳۵ سال است که سلطه داعش را به دوش کشیده‌ایم و رژیم اسلامی داعشی به‌مراتب بزرگ‌تر و وحشی‌تر را تابه‌حال تجربه کرده‌ایم.

امام‌جمعه اصفهان یوسف طباطبایی نژاد، چندی پیش در نماز جمعه گفت: “مسئله حجاب دیگر از تذکر گذشته است و برای مقابله با بدحجاب‌ها باید چوب تر را بالا برد و از نیروی قهریه استفاده کرد.” درنتیجه فرمان امام‌جمعه اصفهان تابه‌حال ۱ کشته و ۱۴ زخمی شدید از قربانیان این اقدام جنایت‌کارانه باندهای حکومتی در اصفهان هستند.

مردم اصفهان روز چهارشنبه خشم و اعتراض خود را به نمایش گذاشتند و در اعتراض به جنایات گروه‌های اسیدپاش و باندهای جنایتکار حکومتی به خیابان آمدند و لرزه بر اندام جمهوری اسلامی انداختند. این‌ها همان داعشیانی هستند که در عراق و سوریه زنان را به کنیزی می‌دهند و برای آن‌ها بازار فروش باز می‌کنند و می‌خواهند جامعه بشری را به ۱۴۰۰ سال پیش بازگردانند. داعشیان در ایران بر سروصورت زنان اسید پاشیدند تا آزادی را از آنان سلب کنند. این نشان قدرت آن‌ها نیست، نشان بزدلی و ترس آن‌ها از آینده‌ای است که زنان ایرانی در آن برابری کامل زن و مرد را اعلام می‌کنند و کلیه قوانین و سنت‌های پوسیده و ایدئولوژی اسلامی را به زباله‌دان تاریخ خواهند انداخت.

محمدعلی نظری : بود و نبود خامنه‌ای دردی را دوا نمی‌کند

بعضی از ما همواره مسائل اصلی را رها می‌کنیم و به مسائل فرعی می‌پردازیم. به‌جای آنکه به اصل قضیه بیندیشیم و درباره آن بحث کنیم به فرعیات می‌پردازیم. خامنه‌ای به بیمارستان رفته است اما سرطان او خبر تازه‌ای نیست. تقریباً از دو سال پیش این خبر وجود داشت و همگان درباره آن صحبت می‌کردند . بدیهی است مردی پا به سن گذاشته مثل همه آدم‌های دیگرمی تواند انواع بیماری‌ها را داشته باشد .  اما مسئله مهم این است که ما پرداخته‌ایم به شایعه‌سازی و لطیفه ساختن در مورد بیماری او و این‌ها هیچ‌کدام نمی‌تواند دردی از دردهای ما را دوا کند. ما حواسمان معطوف به اصل قضایا نیست. اگر فردا اعلام شود خامنه‌ای مرده است، آیا رژیم عوض می‌شود؟ با این لشکر عمامه به سران ازجمله خود هاشمی رفسنجانی که همین‌طور در صف ایستاده‌اند تا اینکه جانشین خامنه‌ای شوند؟ در همین مدتی که خامنه‌ای بیمار است با اقوام خامنه‌ای عروسی در عروسی انجام می‌دهند و فرزندان و نوه‌ها با یکدیگر ازدواج می‌کنند و این سلسله زنجیر آخوندی را محکم‌تر می‌کنند؛ بنابراین بودن و نبودن خامنه‌ای دردی از دردهای مردم ایران را دوا نمی‌کند. آن‌ها که قدرت را در اختیار گرفته‌اند به فکر بعد از خامنه‌ای هم هستند؛ اما اخیراً هنری کیسینجر وزیر امور خارجه اسبق آمریکا ، این پیر سیاست مجدداً اظهارنظر کرده و گفته که حکومت اسلامی ایران خطرناک‌تر از داعش است و دلیل می‌آورد که جمهوری اسلامی می‌رود تا به یک امپراتوری شیعه مثل امپراتوری عثمانی تبدیل شود.  اینجاست که ما باید حواسمان را جمع کنیم، اینجاست که دلمان باید بلرزد چراکه یک پیر سیاست جهان می‌گوید حکومت اسلامی خطرناک‌تر از داعش است چون این حکومت به‌سمت و سویی می‌رود که یک امپراتوری شیعه در خاورمیانه به وجود بیاورد. از طرفی می‌بینیم که خود جمهوری اسلامی انواع و اقسام خبرها را منتشر می‌کند. تاکنون همه سران سپاه می‌گفتند که داعش خطری برای ما نیست. چندی پیش قاسم سلیمانی گفت ما هزار و چهارصد سال است که انتظار کشیده‌ایم تا انتقام امام حسین را از نوه‌ها و نتیجه‌های قاتلان امام حسین بگیریم؛ اما اینک وزیر کشور حکومت اسلامی ظاهر می‌شود و بدون پرده‌پوشی می‌گوید ما با کمیته امنیت کشور جلسه‌ای گذاشتیم و در آنجا اعلام شد خطر داعش برای ایران جدی است و ما باید از هم‌اکنون فکری بکنیم برای زمانی که داعشی ها می‌خواهند مملکت ما را به هم بریزند. چه می‌شود که ناگهان وزیر کشور حرف‌هایی میزند که نقطه مقابل  حرف‌های قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس است که می‌گوید داعش اصلاً چنین قدرتی ندارد ما که عراق نیستیم که داعش بتواند در اینجا رخنه کند؟ ما حساب آن‌ها را درهمان عراق می‌رسیم و وزیر کشور وجود داعش را خطری جدی می‌داند. این‌ها مسائلی است که باید به آن توجه کنیم. آقای اوباما می‌گوید سه سال طول می‌کشد تا داعش را از میان برداریم. چطور می‌شود یک قدرتی مثل آمریکا اعلام می‌کند سه سال طول می‌کشد تا یک گروه تروریستی را از بین ببرد. همان آمریکایی که ظرف یک هفته ارتش صدام حسین را از هم پاشید و صدام حسین را با آن قدرت به زیر کشید، حالا می‌گوید از میان برداشتن داعش سه سال زمان می‌برد. این‌ها نکاتی است که باید به آن توجه داشته باشیم ، این‌ها مسائلی است که به‌مراتب مهم‌تر از این است که خامنه‌ای می‌میرد یا زنده می‌ماند. اگر خامنه‌ای بمیرد درد ما درمان می‌شود؟ هرکس جای خامنه‌ای بیاید این زنجیرها را باز می‌کند؟ آیا درب زندان‌ها را می‌گشاید؟  آیا آزادی سلب شده از مردم ایران را دوباره به ملت ایران بازمی‌گرداند؟ آیا به زن‌ستیزی پایان می‌دهد؟ آیا با جهانیان کنار می‌آید و ما را که در مدتی کوتاه هزار و چهارصد سال به عقب برگشته‌ایم، سر جای اول می‌رساند؟ تازه این‌یک بخش است کسی توجه ندارد که داعش را، روش داعش را جمهوری اسلامی به وجود آورد. کدام حکومت رسمی در این دنیا بود که دست به چاقو برد؟ سر بختیار را چگونه با چاقو بریدند؟ فریدون فرخ‌زاد و فروهرها را چگونه با چاقو تکه و پاره کردند و اگر بخواهیم همه این جنایات را نام ببریم باید اسامی بلند بالائی از نویسندگان را ذکر کنیم که اول ناپدید شدند  بعد جنازه‌هایشان را که با چاقو سلاخی کرده بودند پیدا شد. بگذریم از آن کشتار فجیع که در سال ۶۷ داخل زندان‌ها انجام گرفت، کشتار زندانیانی که فقط یک کلمه نگفته بودند توبه می‌کنیم. جهانیان توجه نمی‌کنند که روش داعش روشی است که ابتدا حکومت جمهوری اسلامی به کار برد و حالا آقای کیسینجر رسماً اعلام می‌کند که خطر حکومت اسلامی از داعش بیشتر است. طبیعی است که بیشتر است. داعش یک گروه تروریستی است که همگان می‌دانند چگونه به وجود آمده است. منظور از همگان کسانی است که سری در اخبار و مسائل پشت پرده سیاسی دارند و می‌دانند چه می‌شود که یک گروه تروریستی ناگهان به یک قدرت جهانی تبدیل می‌شود که اوباما می‌گوید سه سال طول می‌کشد تا این گروه را از میان برداریم. ما باید به خود بیندیشیم که هم‌اکنون در ایران هزار و یک مسئله‌داریم . مسئله اقلیت‌های مذهبی را داریم. آن ایرانی بلوچ ،  آن ایرانی کرد آن ایرانی آذری و آن ایرانی خوزستانی که چون سنی هستند و زبانشان  فرق دارد و آن‌هم وطنان بهائی ما همه و همه از ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی محروم هستند و در بدترین شرایط به سر می‌برند. به هم‌وطنان بهایی تهمت جاسوسی می‌زنند و اقلیت‌های قومی و مذهبی را جدایی‌طلب می‌خوانند، تازه اگر جدایی‌طلب هم باشند این کاری است که شما طی سی‌وشش سال  انجام داده‌اید، شما کرده‌اید، شما حکومتیان.  مردمی مظلوم و دربند به تماشا نشسته است. بهتر است به‌جای پرداختن به مسائل فرعی که تعمداً جمهوری اسلامی در سطح جامعه مطرح می‌کند، اندکی به مسائل اصلی‌تر فکر کنیم. درست است که این لطیفه‌هایی که این روزها برای خامنه‌ای می‌سازند برای شکست تابوی خامنه‌ای است  اما درهرحال این‌ها مسائل فرعی است. مسئله اصلی وجود حکومتی است که نامش حکومت جهل و خون اسلامی است. به امید روزی که چنین نامی را از تاریخ پاک‌کنیم.

محمدعلی نظری

 

حسام حسامی : روحانی: کسی به خاطر فعالیت روزنامه‌نگاری در ایران دستگیر نمی‌شود.

بازهم بالاترین مقام سیاسی کشور در مجمع عمومی سازمان ملل واقع در قلب “شیطان بزرگ” شرکت کرد و برای صندلی‌های خالی سخنرانی کرد و درنهایت در مقابل رسانه‌ها حاضر شد و دروغ‌پردازی کرد.

حسن روحانی که با کریستین امان‌پور، خبرنگار شبکه تلویزیونی «سی ان ان» صحبت می‌کرد، در پاسخ به پرسشی در خصوص بازداشت روزنامه‌نگاران در ایران گفت: «البته فکر نمی‌کنم فردی به خاطر روزنامه‌نگاری، یا به خاطر فعالیت رسانه‌ای دستگیرشده باشد. یک فرد می‌تواند یک خبرنگار و یک گزارشگر باشد و جرم مرتکب شود.»

ایران، بزرگ‌ترین زندان روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زن باوجود ده زن خبرنگار و وب‌نگار در زندان‌ها است، این کشور بزرگ‌ترین زندان جهان برای زنان روزنامه‌نگار به شمار می‌رود. سازمان گزارشگران بدون مرز در اطلاعیه‌ای نوشته است: «با بازداشت سه روزنامه‌نگار آمریکایی و ایرانی در تاریخ ۳۰ تیرماه ۱۳۹۳، شمار روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی در ایران به ۶۵ تن افزایش‌یافته است.» ده نفر از این روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران، زن هستند که سه تن از آنان نیز دارای تابعیت دوگانه هستند و از شهروندان خارجی محسوب می‌شوند. هفت تن از این ده نفر، به شش ماه تا ۲۰ سال زندان محکوم‌شده‌اند. ساجده عرب سرخی، روزنامه‌نگار و وب‌نگار در پی احضار از سوی دادسرای مستقر در زندان اوین، ۲۷ تیرماه برای سپری کردن مدت محکومیت یک‌ساله خود روانه زندان اوین شد. وی پس از بازگشت به کشور در شهریورماه ۱۳۹۲ بارها از سوی اطلاعات سپاه پاسداران احضار و بازجویی شده بود. پیش‌ازاین زندانی، مرضیه رسولی در تاریخ ۱۷ تیرماه برای پشت سر گذاشتن دو سال زندان و ۵۰ ضربه شلاق به زندان اوین فراخوانده شده بود. در تاریخ ۲۹ خرداد، ریحانه طباطبایی، روزنامه‌نگار، برای سپری کردن شش ماه حبس و در تاریخ ۱۷ خرداد، مهناز محمدی خبرنگار و مستندساز برای سپری کردن پنج سال محکومیت قطعی روانه زندان اوین شدند.

ایران دومین زندان روزنامه‌نگاران. در روز جهانی آزادی مطبوعات کمیته حمایت از روزنامه‌نگاران که سازمانی غیردولتی در نیویورک است اظهار داشت که کشور ایران پس از ترکیه و در کنار چین پیشتاز در حبس روزنامه‌نگاران است. این گزارش می‌افزاید که در سال ۲۰۱۳ بیش از نیمی از تمام روزنامه‌نگاران زندانی جهان در ایران و ترکیه و چین محبوس بوده‌اند. این سه دولت از اتهاماتی چون «اقدام علیه دولت یا نظام» استفاده می‌کنند و تاکنون ۲۱۱ روزنامه‌نگار را زندانی کرده‌اند. طبق همین گزارش تعداد روزنامه‌نگاران زندانی در ایران در سال ۲۰۱۳ از ۴۵ به ۳۵ نفر کاهش پیداکرده است که به دلیل پایان یافتن دوران محکومیت برخی از آن‌ها یا مرخصی برخی دیگر بوده است. همچنین احضار، بازداشت و سرکوب روزنامه‌نگاران و مطبوعات اصلاح‌طلبان علیرغم انتخاب حسن روحانی به‌عنوان رئیس‌جمهور در سال ۹۲ ادامه یافته و ایران در گزارش ۲۰۱۳ خانه آزادی رتبه ۱۹۰ را مابین ۱۹۷ کشور در شاخص آزادی مطبوعات کسب کرده است.

بیتا کاشانی : کودکان کار

 

حمایت از کودکان بخصوص کودکان بی‌سرپرست و یا کودکانی که از امتیازهای اجتماع محروم هستند و در معرض آسیب‌های رایج اجتماعی هستند، امری انسان دوستانه و حتی ضروری است. بی‌شک توجه به حقوق کودکان بسیار مهم است، چنانچه این قشر از آموزش و بهداشت مناسب برخوردار باشند، سطح کیفی فرهنگ جامعه بالا می‌رود و پیشرفت‌های چشمگیری را خواهد داشت.

اما اوضاع‌واحوال این کودکان در جمهوری اسلامی چگونه است؟

متأسفانه باوجود تبلیغات و تدابیر گسترده سازمان‌های حمایت از کودکان درزمینه عدم به‌کارگیری کودکان در مشاغل مختلف، در حال حاضر درصد قابل‌توجهی از کودکان به‌جای درس و مدرسه در بازار کار کشورهای درحال‌توسعه ازجمله ایران مشغول به فعالیت می‌باشند. البته درصد کمی از همین کودکان کار و درس را هم‌زمان باهم انجام می‌دهند.

بااینکه ممنوعیت کاری برای کودکان وجود دارد اما این گروه بیشتر در مشاغل فیزیکی مانند آجرپزی، شیشه‌گری، برشکاری، خیاطی و … و یا مشاغل غیرمتعارف و حتی غیراخلاقی به کار گرفته می‌شوند. به عبارتی ازآنجاکه این قشر اجازه اشتغال در محیط‌های دولتی و خصوصی بزرگ را ندارند کار را در جای دیگری می‌جویند که بیشتر مواقع نیز کارفرما به آن‌ها حقوق مکفی نمی‌دهد و یا حقوق را به سرپرست کودک می‌دهد.

در ایران و در شهر تهران درصد قابل‌توجهی از این کودکان سر چهارراه‌ها و بازارهای خریدوفروش به چشم می‌خورند که مشغول به هر نوع کاری می‌باشند از گدایی گرفته تا پاک کردن شیشه اتومبیل، فروش فال، گل و سی‌دی‌های پرشده و گاهی هم ردوبدل کردن مواد مخدر و … .

هنوز گزارش دقیقی از تعداد این کودکان در دست نیست؛ اما طبق آخرین آمار منتشرشده بیشتر از دو میلیون و پانصد هزار کودک در جمهوری اسلامی در معرض کودک‌آزاری جسمی، جنسی و حتی اعتیاد قرار دارند. درصدی از این کودکان در کوره‌پز خانه‌های اطراف تهران، ۱۵ کیلومتر دورتر از جنوب شرق تهران، جایی میان زباله و دود، خاک و خاکستر در وسعتی بیش از ۱۲۰ هکتار که به آن “محمودآباد” میگویند، در انتهای جاده خاوران، نزدیک خاورشهر، زندگی می‌کنند. در این منطقه اتاقک‌ها و آلونک‌هایی وجود دارد که مشتی آدم از پیر تا کودک در آن پرسه می‌زنند.

در این منطقه بچه‌هایی زندگی می‌کنند که ساعت ۳ صبح از خواب بیدار می‌شوند و تا آخر شب مشغول کار هستند. نه ساعتی برای صبحانه و استراحت دارند و نه فرصتی برای بازی. درواقع این کودکان چیزی بنام بازی نمی‌شناسند. بازی آن‌ها کار است و کار و کار. اینان بازی کودکانه از یادشان رفته است و فقط خستگی را می‌شناسند که شب‌ها با خود به بستر می‌برند و فرسودگی و درنهایت کارفرما حقوقشان را به سرپرستشان می‌دهد که در بیشتر مواقع آن پول خرج مواد مخدر می‌شود و حسرتی که برای کودک باقی می‌ماند. در بین این کودکان اعتیاد، دزدی، بی‌بندوباری، تجاوز و قتل آن‌چنان رایج است که بی‌سوادی و بهداشت دیگر جایی ندارد. گاهی نیز این کودکان، کارکن بی‌مزد هستند و تنها برای سرپناه و محلی جهت حمایت و یا برای غذایی بخورونمیر کار می‌کنند. متأسفانه در ایران این شرایط روزبه‌روز در حال افزایش است و دلیل آن را جز در شرایط نامساعد اقتصادی و بی‌کفایتی و خودخواهی حکومت نمی‌توان یافت. چراکه در حکومت مستبد جمهوری اسلامی از کودک حمایت نمی‌شود چه برسد به کودک کار. جمهوری اسلامی دم از اسلام و حمایت پیامبر و امامان دین اسلام از کودکان میزند و قصه‌هایی از حمایت آن‌ها را بارها و بارها تعریف می‌کند اما خود کوچک‌ترین اهمیتی به این قشر ضعیف نمی‌دهد. در این حکومت تنها روزبه‌روز مساجد پرزرق و برق‌تر اضافه می‌شود اما دریغ از اتاقکی که برای این کودکان و خانواده‌های بی‌بضاعتشان درست شود. نکته جالب اینجاست که در سال‌های اخیر تمامی این مساجد به آشپزخانه‌هایی که غذا برای بیرون می‌پزند و می‌فروشند مجهز شده است، اما هیچ‌گاه پرسی غذای رایگان به این کودکان داده نمی‌شود و حتی این کودکان اجازه پرسه زدن در اطراف این مساجد را ندارند چراکه با حضور خود ابهت این اماکن پول‌ساز را خدشه‌دار می‌کنند. این اماکن صرفاً برای جمع‌آوری پول از مراسم عزاداری است.

همه ما دوران کودکی را تجربه کرده‌ایم. همه ما می‌خواهیم هرازگاهی بیاد دوران کودکی هنوز عروسک، تفنگ و شمشیر و ماشین بازی کنیم. گاهی صدایمان را نازک‌کنیم و مثل کودکان حرف بزنیم. ناز کنیم و می‌خواهیم خریدار هم داشته باشد. اما تکلیف این قشر از کودکان چیست؟ کودکانی که این دوره را طی می‌کنند اما نه شادی دارند و نه اسباب‌بازی و نه کسی که دستی از محبت بر سر آن‌ها بکشد. نه بهداشتی دارند و نه آموزشی. این کودکان دوست دارند مثل بقیه کودکان، بدوند، بیافتند و برخیزند؛ اما متأسفانه باوجود حکومت بی‌کفایت و خودخواه و دزد جمهوری اسلامی این کودکان معصوم باید به دنبال نان باشند و برای به دست آوردن اندک پولی به هرکسی التماس کنند. به کارهای سخت و نامناسب تن بدهند. اعتراضی هم نکنند. چراکه حامی‌ای در رژیم جمهوری اسلامی ندارند و فقط روزبه‌روز بر تعدادشان اضافه می‌شود.

به‌هرحال کار کودک جنبه‌های منفی اقتصادی و اجتماعی قابل‌توجهی دارد. این کار مانع افزایش جدی مهارت‌ها، آموزش و دانش می‌شود. بهره‌وری افت می‌کند. صدمه‌های جانی و مالی بالا می‌رود. آسیب‌های اجتماعی شامل سوءاستفاده جنسی، اعتیاد، خرده‌فروشی مواد مخدر و بزهکاری کودکان و نوجوانان افزایش پیدا می‌کند. سودآوری به دلیل امکان کار کودکان در شهرهای بزرگ به‌گونه‌ای زیان‌بار و آسیب‌رسان بالا می‌رود و برای کودک محرومیت از تحصیل، لطمات اجتماعی، بیماری‌ها و اختلال رشد جسمی و روانی را در پی دارد؛ اما کجاست حکومتی که از این قشر بی‌گناه حمایت کند و اندکی از سرمایه کشور را صرف اینان بکند؟

مسعود صالحی : اسلام، دینی که هرگز تکامل نخواهد یافت

اسلام دینی است که با جنگ و خونریزی آمد و همه کشورهای هم‌جوار خود را ویران و تمامی فرهنگشان را نابود کرد و تا جایی که قدرت داشت اموالشان را به تاراج برد، بخصوص کشور ما ایران را که در همسایگی خاستگاه این مذهب وحشی و خون‌خوار بود بیشترین آسیب را متحمل شد و مردم این سرزمین بزرگ‌ترین تاوان را دادند و متأسفانه چنان شد که دین اسلام در رگ و خون جامعه جاری شد.

بسیاری از پادشاهانی که بعد از اسلام آمدند نیز کم از اعراب نبودند و ریشه اسلام را در این کشور قوی‌تر کردند و آب به آسیاب دشمن ریختند.

ولی اسلام در عوض این‌همه فداکاری؛ فقر، بدبختی، خرافات پوچ و بی‌اساس، عقب‌ماندگی فرهنگی، دروغ مصلحت‌آمیز، دزدی و فریب‌کاری را هدیه کرد و آموخت.

وقتی به چهره تمامی حکومت‌های اسلامی نگاه می‌کنیم تنها نقطه مشترک آن‌ها خشونتی است که از بدو پیدایش اسلام تابه‌حال به یک‌شکل بوده و هیچ فرقی و یا پیشرفتی نداشته تا به‌اعتدال برسد چون اسلامیون یا همان مسلمانان بر این عقیده هستند که دینشان از همه ادیان دیگر بالاتر و کامل‌تر است و درست هم می‌گویند. البته در رفتارهای غیرانسانی، خشونت، تبعیض و حکم‌های سلیقه‌ای که پایبند به هیچ انسانیتی نیست و شنیع‌ترین و خشن‌ترین اعمال غیرانسانی که در هیچ جای دنیا قابل‌قبول و مرسوم نیست.

هنگامی‌که اسلام به ایران حمله کرد مردان را کشتند، زنان را به اسارت و بردگی بردند و در بازار برده‌فروشان به دیناری فروختند، کتابخانه‌ها را با کتاب‌هایش به آتش کشیدند، تمامی ثروت ایران را به یغما بردند و جز تلی از خاکستر و ویرانی چیزی بر جای نگذاشتند.

دقیقاً در سال ۵۷ با ورود خمینی و دار و دسته‌اش دوباره این اعمال اسلامی و غیرانسانی در ایران پیاده شد و هنوز هم ادامه دارد و همچنان به اسم اسلام می‌کشند و می‌برند و می‌خورند و ملت ایران را در قهقرای فقر فرهنگی و مالی قرار داده‌اند و هرروز با یک ترفند جدید یا افراد جدید سر این ملت را شیره می‌مالند که متأسفانه برخی از ایرانیان فراموش‌کار باز گول می‌خورند و حرکت از نو.

در این عصر که اکثر کشورها سعی می‌کنند قانون اعدام را بردارند و جلوی کشتار را بگیرند و تمامی کشورها روبه‌جلو حرکت می‌کنند بازهم حکومتی اسلامی در قرن بیست و یکم ظهور می‌کند به اسم داعش که اعمال و رفتارشان دقیقاً با صدر اسلام یکی است و انگارنه‌انگار که هزار و چهارصد سال از آن دوران گذشته، می‌گویند یا مسلمان سنی باش یا گردنت را می‌زنیم و شمشیرها و تبرها را بیرون می‌آورند و انسان‌ها را تکه‌تکه می‌کنند و حکم خدا را انجام می‌دهند.

واقعاً این دین برای چه به وجود آمده؟ عده‌ای به خود اجازه می‌دهند هر ظلمی بکنند و بگویند خدا گفته، خدا گفته گردنش را بزن، خدا گفته دستش را قطع کن، خدا گفته تجاوز کن، خدا گفته غیرمسلمانان را بکش، واقعاً خدا به این ظالمی و دین خشنش را می‌شود پرستید؟ خدای به این خون‌خواری را می‌شود ستایش کرد؟ دینی را که از بدو تولد با جنگ و خونریزی و غارت و چپاول وجود خود را به جهانیان تحمیل کرده و می‌کند و هرگز به فکر پیشرفت درراه انسانیت نیست می‌شود پذیرفت؟ و این دینی است که هزار و چهارصد سال قدمت دارد و هرگز یک‌قدم به جلو نرفته و نخواهد رفت و با تکامل و پیشرفت بیگانه است.

این مطلب ادامه دارد