بایگانی دسته: مقالات

حسین خزاعی:افزایش بی‌سابقه آمار اعدام در جمهوری اسلامی

باروی کار آمدن دولت حسن روحانی و وعده‌های پوچ و بی‌اساس در هنگام انتخابات، انتظار می‌رفت که روند اعدام‌ها در ایران کاهش یابد، اما عملاً این اعدام‌ها کمتر که نشد هیچ، به‌جایی هم رسید که در سال گذشته به بیش از ۷۰۰ نفر و در دو هفته گذشته حدود ۵۰ نفر اعدام شدند و جوخه‌های اعدام در ایران هرروز فعال‌تر از روز قبل می‌شوند. دولت حسن روحانی به هیچ گروه و سازمانی پاسخگو نیست.
در ایران مطبوعات آزاد نیستند و اجازه انتشار هر خبری را ندارند که اعدام‌ها را به چالش بکشد و یا بتوانند با آگاه کردن مردم اعدام‌ها را متوقف کنند.
در تمامی این سال‌ها حکومت اسلامی به هراندازه که توانسته اعدام کرده چه درملأعام و چه در خفا و توجیهی که برای این اعمال داشته درس عبرت برای مردم بوده ولی اگر قرار به عبرت باشد در طول تاریخ همواره پادشاهان و حاکمان افراد را اعدام می‌کردند آیا عبرت شده؟ اعدام مشکلات را حل نمی‌کند بلکه خشونت را در جامعه ترویج می‌دهد.
کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران می‌گوید که بیشتر اعدام‌شدگان هفته‌های اخیر به جرائم مرتبط با مواد مخدر یا جنایات خشونت‌بار متهم بودند اما اظهار نگرانی می‌کند که به دلیل منتشر نکردن اسامی بسیاری از اعدام‌شدگان و نیز اطلاعات مبهم و یا بعضاً بی‌اطلاعی از روند رسیدگی به پرونده‌هایی که درنهایت مجازات مرگ را برای متهمان یادشده به همراه داشته است، نگرانی جدی در خصوص روند قانونی وجود دارد.
اما باید دید به چه طریق می‌توان جلوی این کشتارهای بی‌رحمانه حکومت اسلامی ایران را گرفت و به روند روزافزون این اعدام‌ها خاتمه داد؟

آرزو نصراللهی:زندانیان زن در جامعه ایران و بررسی معضلات و مشکلات آنان

در ایران امروز هر از چند گاه صحبت از زنان می‌شود و به دنبال آن بحث نابرابری و ظلم و ستم مضاعف بر آن‌ها به میان می‌آید. همیشه دراین‌بین مسئلهٔ زن بودن و متفاوت بودن به‌وسیله رفتاری که با او می‌شود در ذهنش نقش بسته است.

باروی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی، این حکومت تمام توان خود را برای سرکوب و متلاشی کردن جنبش نوپای زنان به کار بست و ادامه این سیاست را در زندان با شلاق زدن‌ها، سنگسار و غیره عملی کرد. یکی از این مجازات، تجاوز به زنان زندانی است که اکثراً و به‌طور عموم برای اخذ اعترافات اجباری به کار می‌رود.

از فشارهایی که به‌طور یکسان در زندان بر همه زندانیان سیاسی اعمال می‌شود، می‌توان از مسئله حجاب به‌طور عام و مسئله چادر رنگی به‌طور خاص – به‌عنوان انگشت‌نما کردن آن‌ها در جلسات دادگاهی و در حضور خبرنگاران در جهت اعمال فشار ویژه بر زندانیان زن سیاسی – نام برد که این یک نوع توهین به شعور و شخصیت انسانی آن‌ها به شمار می‌رود.

سوءتغذیه زندانیان، نبود آب آشامیدنی مناسب، جیره بسیار ناچیز مواد غذایی و کیفیت افتضاح غذاها و کم بودن جیره غذایی زندانیان و کمبود وسایل بهداشتی را نیز می‌توان به آن‌ها اضافه کرد.

وضعیت نابسامان ساعات هواخوری که مورد اعتراض زندانیان است و نصب دوربین‌های مداربسته در فضای زندان که مشخص نیست چه کسانی بر آن‌ها نظارت می‌کنند، نبود مراقبت‌های ویژه و امکانات پزشکی مناسب برای زندانیان بیمار و یا زنان باردار ازجمله این موارد است.

کودکانی که به همراه مادرانشان در زندان‌ها به سر می‌برند و دائماً شاهد شکنجه مادرانشان می‌باشند دلیل دیگری است تا از این طریق بر فشارهای وارده بر مادران این کودکان بیفزایند.

نمونه دیگر اعمال فشار، اذیت و آزار خانواده‌های زندانیان به‌ویژه همسران زندانیان سیاسی است. به‌طور مثال وقت‌های ملاقات را به‌سختی یا خیلی دیربه‌دیر می‌دهند و توهین کردن به ملاقات‌کنندگان در روزهای ملاقات از اعمال متداول است.

انتقال زندانیان زن به شهرهای دور از محل سکونت آن‌ها و در نظر نگرفتن تفکیک جرائم برای آن‌ها، شرایط بد ساختمان زندان‌ها و تقسیم ناعادلانه زندانیان در بندها. ممنوع بودن استفاده از تلفن و همچنین کتابخانه برای بعضی از زندانیان.

دستگاه سرکوب از هیچ‌گونه فشاری در زندان علیه این فعالان اجتماعی- سیاسی دریغ نکرده است و نمی‌کند. مرخصی‌ای که به کلیه زندانیان تعلق می‌گیرد، یا شامل حال این زندانیان سیاسی نمی‌شود یا به عده بسیار کمی از آنان- و بسیار کمتر از دیگر زندانیان- تعلق می‌گیرد. ملاقات حضوری آن‌ها نیز به بهانه‌های مختلف لغو می‌شود، ازجمله عدم رعایت حجاب شرعی توسط زندانی یا فرزندان آن‌ها. استفاده از بیمارستان خارج از زندان برای درمان بیماری نیز از این‌ها دریغ یا تنها در موارد اضطراری شامل حال آن‌ها می‌شود. همه فشارها برای این است که زندان سیاسی را وادار به تقاضای عفو از رهبری کنند. ابراز ندامت وقتی به زندانیان بهایی می‌رسد، از همه بدتر است، چراکه زندانی باید از مذهبی که آگاهانه انتخاب کرده است، دست بشوید.

نداشتن حق استفاده از وکیل برای زندانیان عقیدتی نیز داستانی جداگانه دارد. چه‌بسا عده‌ای از زندانیان بدون داشتن وکیل، بی‌گناه به چوبه دار سپرده شدند و صدایشان در گلو خفه شد.

همه این مسائل و مشکلات در شرایطی است که کمترین توجه خبری و اعتراض، در طول سال‌های گذشته نسبت به شرایط زندانیان سیاسی زن صورت گرفته است یا آن‌گونه که باید صورت نگرفته است و ما شاهد زندانی شدن زنانی هستیم که باید صدای آن‌ها را به مجامع بین‌المللی برسانیم و تا زمانی که به جد و باصداقت تمام به این مشکلات  اساسی برخورد نکنیم هیچ‌چیز درست نمی‌شود و حرف‌وحدیث‌های ما درباره آزادی و دموکراسی ره به‌جایی نخواهد برد.

 

 

 

.

Arezoo Nasrollahi

مهسا مهرگان:نابرابری جنسی در ایران

در تمامی جوامع به‌خصوص در کشورهای عقب‌افتاده جهان‌سومی نابرابری‌های اجتماعی بین دختر و پسر وجود دارد. ایران هم متأسفانه جزئی از آن کشورها است که به خاطر وجود قوانین و شریعت اسلامی و حکومت دیکتاتوری مذهبی به جامعه‌ای ضد زن تبدیل‌شده است. این نابرابری‌ها بین دختران و پسران به‌اندازه‌ای بارز است که دختران را از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی خود محروم می‌کنند. برای مثال وقتی از خانواده‌ها در این جوامع سؤال می‌شود چند فرزند دارید می‌گویند (۱ فرزند و ۲ دختر) یعنی حتی حاضر نیستند دختران را جزء فرزندان خود محسوب کنند. این نوع نگاه در جامعه ایران نیز همچنان دیده می‌شود.

در جامعه اسلام زده ایران مشکلات بسیار زیادی دختران و زنان را تهدید می‌کند ازجمله این مشکلات عبارت‌اند از: بی‌احترامی در جامعه، عدم‌تساوی بین زن و مرد، عدم وجود تساوی اقتصادی، تأثیر نامساوی سیاست‌های اجتماعی و اقتصادی برای زنان و مردان و درنتیجه نداشتن انگیزه‌های روانی و استقلال‌طلبی. درنهایت به خاطر عدم توجه به حقوق زنان و دختران در جامعه، خطراتی ازجمله فرار از خانه در کمین آن‌ها است. دختران فراری اقدام خود را اعتراضی می‌دانند و خود را قربانی روابط ناسالم خانواده‌ها و فراموش‌شدن در جامعه می‌دانند.

در جامعه اسلام زده و مردسالار به خاطر قوانین ضد زن شریعت اسلامی، زن وسیلهٔ است برای رضایت مرد. متأسفانه هیچ‌گاه زن نتوانسته جایگاه و منزلت خود را نه‌تنها در جامعه بلکه حتی در خانهٔ شخصی خودش بیابد. در ایران طبق قوانین اسلامی به مرد این اجازه و قدرت داده‌شده که چند زن عقدی و صیغه‌ای داشته باشد درصورتی‌که هیچ‌گاه زن اول هیچ اعتراض و شکایتی نمی‌تواند از مرد خود داشته باشد چون کار شوهرش کاملاً “قانونی” است. درواقع بزرگ‌ترین توهین و بی‌عدالتی و نابرابری به حقوق زن‌ها در قوانین شریعت اسلامی برقرار است و به‌وضوح دیده می‌شود.

به امید سرنگونی جمهوری اسلامی و آزادی تمام زنان در ایران

مهسا مهرگان

 

mahsa

مریم صالحونی تهرانی:مهاجرت یا تبعید اجباری؟

من یک ایرانی هستم و عاشق کشورم  مردمم و خانواده‌ام. چهارفصل با هوای خوب، معادن، منابع طبیعی، آب، خاک، پسته، زعفران، فرش و آثار تاریخی و… . همه این‌ها را داریم ولی در کنار تمام این دارایی‌ها که باعث سرافرازی من و مردمم است چیزهای دیگری هم داریم. انسان‌هایی در کشورم دارم زیرخط فقر، انسان‌هایی که با سیلی صورتشان را سرخ می‌کنند  و البته کم هم نیستند و اما آخوندهایی با جیب‌های بزرگ و البته همیشه خالی.

افرادی در کنار من زندگی می‌کردند که از یکدیگر به‌عنوان نردبانی برای ترقی خود استفاده می‌کردند، شرمنده‌ام از گفتنش اما باید بگویم گفتنی‌ها را. در کشوری زندگی می‌کردم که ارزش زن نصف مرد است، دیه و ارث به زن نصف مرد تعلق می‌گیرد. در زندگی مشترک آنقدر زن مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد تا همان جمله معروف زنان ایران را بگویند که مهرم حلال و جانم آزاد و طلاق را انتخاب کند. آمار خود رژیم تا حدودی بیانگر این طلاق‌ها هست و تازه از همین‌جا نگاه‌های بد و کثیف مردان هرزه به همین زن شروع می‌شود و اول سختی همان زنی است  که مهرش را بخشیده به امید آزادی و زندگی بهتر. تجاوز و فحشا بیداد می‌کند به شکلی که دیگر سن و سال، سواد و بی‌سوادی، فقر و ثروت  و دین و مذهب و…هیچ‌کدام مانع یا دلیلی برای تن‌فروشی نیست، فقط انجام می‌شود.

قدرت و ثروت در دست کسانی است که به‌اصطلاح دمشان به دم رژیم وصل است.  زور و ترس همه‌جا حاکم است، دولت در خصوصی‌ترین مسائل دخالت دارد، کماکان در هر فامیل و خانواده‌ای لااقل یک آدم‌فروش و جاسوس رژیم وجود دارد.

بیماری‌های نادر و همچنین سونامی سرطان بیداد می‌کند و همچنین کمبود و گرانی  دارو برای این بیماران.  اگر پول به‌حساب دکترت واریز نکنی حقت فقط مرگ است یعنی جان انسان ذره‌ای ارزش ندارد.

و اما اعتیاد، تهیه مواد مخدر از تهیه شیر و نان آسان‌تر است. پارک‌ها و پل‌های عابر پیاده محل تجمع معتادین و مزاحمین است، یعنی دقیقاً جایی که برای امنیت عابران است محل آزار آنان می‌شود.

دروغ بگو اما مصلحتی، اشکال ندارد. به اسم اسلام دست به هر کاری می‌زنند حتی گاهی چادری بر سرت بی انداز و از صدها در باز نشدنی و هزاران سد بگذر. آری طعم باطوم‌ها و شوکرها را به من و امثال من چشاندند توسط به‌ظاهر آدم‌هایی که گاهی نزدیک‌ترین اقوام من بودند، فقط به این دلیل که طاقت دیدن، شنیدن، فهمیدن و سپس سکوت کردن را ندارم و چه قدر غیرقابل‌تحمل است زیستن در کنار این روباهان و لاشخورها و آیا به‌راستی همهٔ این‌ها دلایل کافی‌ای نیست برای یک مهاجرت و آن‌هم مهاجرتی اجباری و من این مهاجرت اجباری را خود، تبعید می‌نامم. تبعید تا زمانی که رژیم اسلامی بر سر کار است، ولی میدانم روزی عمر رژیم و در پی آن تبعید ما ایرانیان نیز به پایان می‌رسد، روزی که امیدوارم همگی به‌زودی ببینیم.

به امید آزادی

 

الهام احمدزاده:دل‌نوشته‌های یک مهماندار هواپیما (قسمت دوم)

رژیم سرکوب گر جمهوری اسلامی هیچ‌گاه نخواسته است زنان جایگاه خود را در جامعه داشته باشند. بیش از سه دهه است که تلاش کرده است مقررات اسلامی را علیه زنان به اجرا درآورد. ساختار یک خانواده سنتی در ایران بدین شکل است که مرد، نان‌آور خانواده، ارباب و فرمانده است درحالی‌که زن فرمان‌بردار است. برده‌ای که وظیفه‌اش ارضای نیازهای جنسی مرد، بچه آوردن و مراقبت از آن‌ها آشپزی و نظافت خانه است درحالی‌که در دنیای امروز حضور فعال زنان یکی از نشانه‌های توسعه‌یافتگی کشورها است. این رژیم بجای افزایش قابلیت و توانمندسازی زنان در جامعه سعی در تحقیر کردن و نادیده گرفتن این قشر عظیم دارد و فعالیت‌های اجتماعی زنان را محدود و همچنین قوانین و مجموع مقررات مبتنی بر تبعیض جنسیتی را وضع کرده است. صنعت هوانوردی نیز از این امر مستثنا نبوده است. دولت و نهادهای تصمیم‌گیرنده جمهوری اسلامی با سختگیری، زنان را از کسب مدارج مدیریتی همچون خلبانی هواپیما بازداشته‌اند بااین‌حال این بی‌عدالتی‌ها سبب نشده است زنان علاقه‌مند به این حرفه از آن دوری کنند.

دریکی از پروازهایی که ما بدون مسافر به جده داشتیم با صمیمیت کل کروی پرواز در کاکپیت تردد داشتیم. غروب خورشید و آبی بی‌کران دریاها را نظاره‌گر بودیم و بیشتر از همه ما مهمانداران و گارد پرواز از این به وجد آمده بودیم که کنترل هواپیما به دست خلبان دوم که یک خانم بود انجام می‌شد. یکی از همکاران خانم می‌گفت همیشه به ما یاد داده‌اند که خانم‌ها ازنظر فیزیولوژی قادر به انجام مشاغلی چون خلبانی نیستند و برای من خیلی عجیبه که چطور یک خانم هدایت این ایرباس را به عهده گرفته من به‌عنوان یک زن همیشه فکر می‌کردم که این قبیل مشاغل از عهده ما خارج است.

پای درد دل کمک‌خلبانمان که نشستم ابراز تأسف می‌کرد از اینکه بسیاری از بانوان قبل از ایشان به شوق پرواز وارد این حرفه شدند اما به خاطر جنسیت جذب ایرلاین نشدند. او دلیل حضورش در اینجا را حمایت‌های خانواده‌اش دانست. متأسفانه راه زیادی مانده که خانم‌ها در ایران آزادانه بتوانند در چنین مشاغلی کار کنند و اجازه پیشرفت داشته باشند. خیلی از مسافرها نمی‌دانند که اصلاً خلبان خانم وجود دارد. این حکومت اعتمادبه‌نفس ما را گرفته. نه‌تنها ورود به این حرفه برای زنان ایرانی مشکل است بلکه آن‌ها از کار کردن در مشاغل خاص دیگر نیز محروم هستند. تحت تأثیر احکام شرعی رسیدن به مقام‌های بالای حکومتی اغلب منحصر به مردان است.

صحبت‌های ایشان باعث شد نگاه اجمالی‌ای به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بی اندازم. برای مثال مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بسیاری از مقامات بالای حکومتی در انحصار فقها و مجتهدین شیعه قرار داده‌شده است، ازجمله: رهبر جمهوری اسلامی (اصل ۱۰۹)، رئیس قوه قضائیه (اصل ۱۵۷)، ۶ عضو شورای نگهبان (اصل ۹۱)، دادستان کل کشور و رئیس دیوان عالی کشور (اصل ۱۶۲). گرچه در قانون اساسی به‌شرط مرد بودن برای احراز این سمت‌ها اشاره نشده است، ولی این سطح از جایگاه مذهبی همواره در اختیار مردان بوده است. در طی بیش از سه ده گذشته پس از انقلاب هیچ زنی تاکنون در این سمت منصوب و یا نامزد احراز این سمت نبوده است.

بحران اقتصادی اخیر هم سبب شده که تعداد کارگران زن روزبه‌روز افزایش یابد. رژیم سرکوبگر می‌داند که نیروی کارگر زن بسیار ارزان‌تر است و بهترین بهره از زنان را با بیگاری گرفتن و دستمزد کمتر می‌توان داشت.

قوانین سرکوبگرانه حاکم که آگاهی ‌و تشکل انقلابی را آماج قرار می‌دهد، مناسبات اجتماعی و روبنای فرهنگی و ایدئولوژیکی که ستم بر زنان را تحکیم و توجیه می‌کند، در کنار تبلیغ فرودستی و نقش درجه دوم زن توسط دین، سنت و هنر ارتجاعی، مجموعه‌ای است در خدمت بهره‌کشی طبقه سرمایه‌دار. این مسئله در ایران که تحت یک رژیم استبدادی مذهبی قرار دارد و قانون اساسی‌اش متکی بر اسلام است شکل زننده‌تری به خود می‌گیرد.

ای‌کاش دست‌کم از کنار کارگرانی که در سطح شهر می‌بینیم، از کنار زنی که در رستوران میزمان را پاک می‌کند یا دختری که برای نظافت به خانه‌مان می‌آید، بی‌تفاوت رد نشویم و حداقل با یک لبخند غبار خستگی و اندوه را از تن آن‌ها بزداییم.

ادامه دارد…Elham

علی عشقی:نفرت مذهبی باعث کشتن ۱۲ مسیحی توسط مسلمانان شد

پناه‌جویان مسلمان در یک اقدام وحشتناک ۱۲ پناه‌جوی مسیحی را در دریای مدیترانه غرق کردند.

وزارت دادگستری و پلیس ایتالیا از دستگیری ۱۵ پناه‌جوی مسلمان به اتهام دست داشتن در قتل ۱۲ پناه‌جوی مسیحی به دلیل “نفرت مذهبی” خبر داده‌اند.

بنا بر اطلاعیهٔ پلیس، این پناه‌جویان که از لیبی عازم ایتالیا بودند، در مسیر رسیدن به این کشور و در آب‌های دریای مدیترانه، با پناه‌جویان مسیحی وارد مشاجره اعتقادی می‌شوند و آن‌ها را از قایق به داخل آب، پرتاب و غرق می‌کنند.

مسلمانان شجاع و غیور بار دیگر به جهانیان ثابت کردند که اسلام دین صلح و دوستی و برادری است.
احتمالاً هدف متعالی این مجاهدان جان‌برکف گسترش اسلام عزیز بوده و در جریان بحث و مشاجره، ضعف اطلاعاتی از محتوای دین خود و نبود استدلال کافی باعث شده طبق معمول دست به خشونت بزنند ولی این بار خشونت کلامی و عبارات مستهجن و تهدیدآمیز نسبت به منتقدین را کارساز ندانستند و از خشونت فیزیکی برای نجات آبروی اسلام بهره لازم را برده‌اند.

به نظر شما عجیب نیست که هنوز پای مهاجران مسلمان به کشور اروپائی باز نشده شروع به
نفرت پراکنی و آدم کشی می‌کنند؟ مسیحیان را غرق می‌کنند و بعد وارد کشوری می‌شوند که خود مرکز مسیحیت است و اعلام پناهندگی و درخواست کمک می‌کنند؟! دلیل این‌همه خشونت و نفرت بی‌پایان نسبت به دگراندیشان چیست؟ تاکنون هیچ نتیجهٔ منطقی و موجهی برای مهاجرت و فرار برخی از مسلمانان از کشورهای خود و پناهنده شدن به کشورهای غیرمسلمان یا همان (بلاد کفر معروف) به دست نیامده است.

آیا اسلام این‌ها هم اسلام واقعی نیست؟!

 

ماهرخ فیروزه:دزدان سرافراز

هر دم از این باغ بری می‌رسد…
این بار دیگر داستان هرچه بگندد نمکش می‌زنیم، شد. فرمانده کل نیروی انتظامی ایران یعنی کسی که باید ناظر بر امنیت جامعه و حافظ مال و ناموس و آسایش داخل کشور باشد و عرصه را بر تبهکاران و دزدان تنگ کند خود به جرم دزدی در حد فرماندهی کل، دستگیر شد و با رقمی نجومی، برگی دیگر بر افتخارات حکومت اسلامی حاکم بر ایران افزود، باشد که این فرمانده دزد تا مقام رهبری نیز پیش برود، چون حال مردمی که به امید این حکومت دزد و فاسد و فرماندهان بی‌لیاقت شب‌ها سر بر بالین می‌گذارند از این بهتر نمی‌شود، چون تمام افراد رژیم از رأس تا آن بسیجی‌ای که در خیابان ول می‌چرخد ضد ایران و ایرانی هستند و این کشور را غنیمت جنگی می‌دانند و این امر باعث می‌شود هرکسی در هر مقامی که هست مسئولیت خویش را نادیده بگیرد و فقط در اختلاس و دزدی گوی سبقت را از هم‌پالکی‌های خود برباید.
از زمان شکل‌گیری این حکومت مستبد و ویرانگر اسلامی هرروز بر فقر مردم افزوده شد درصورتی‌که تمام مسئولین آن روزبه‌روز بر ثروت خود افزودند و هر شخصی با هر ظاهری که در این دستگاه دارای پست و مقامی شد شعارش خدمت به مردم بود ولی در عمل همه یک هدف مشترک داشتند و هدف نابودی و چپاول ایران بود تا بتوانند سهم بیشتری از پول‌های بی‌حساب‌وکتاب این مرزوبوم نصیبشان شود.
در این حکومت هیچ‌کس قرار نیست به مردم ایران نه جوابی بدهد نه خدمتی بکند درنتیجه این چپاول روزبه‌روز نسبت به گذشته پیشرفت چشمگیرتری دارد. مثلاً در سال‌های اول انقلاب که آقای کروبی رئیس مجلس شورای اسلامی بود در عروسی پسرش سکه‌های طلا بر سر عروس و داماد می‌ریخت و جشن‌های باشکوهی برای فرزندانش می‌گرفت درصورتی‌که درست در همان زمان از هر خانواده ایرانی یک جوان در جبهه‌های جنگ کفر علیه باطل می‌جنگیدند و هرروز جنازه‌های آنان بر سردست تحول پدران و مادرانشان می‌شد. هم‌اکنون نیز این دزدی‌ها و خیانت‌ها در رده‌های بالاتری انجام می‌شود درست درزمانی که ملت ایران با فقر و بیکاری دست‌وپنجه نرم می‌کنند و خانواده‌هایی هستند که به نان شب محتاج می‌باشند و سر گرسنه بر زمین می‌گذارند سرکردگان رژیم اسلامی فرزندان دردانه و بی‌لیاقت خود را با ماشین‌های آن‌چنانی مانند مازراتی، پورشه، فراری و … سرگرم می‌کنند یا به کشورهای اروپایی می‌فرستند تا در ویلاهای خصوصی‌شان چند وقتی آب‌وهوا عوض کنند تا خدایی تاکرده حوصله‌شان سر نرود.
به همین دلیل است که سعی می‌کنند از هم دیگر پیشی گرفته و روزبه‌روز بر رقم دزدی‌ها افزوده می‌شود تا از همدیگر جا نمانند و به قول صادق هدایت وای به حال کشوری که حکومتش به دست دزدان و … بیفتد.
به امید آزادی ایران از دست این غارتگران و چپاولگران ضد ایرانی.

مسعود صالحی:”خدمات” جمهوری اسلامی

آیا تابه‌حال از خود پرسیده‌اید که جمهوری اسلامی ایران چه خدماتی به اسلام و مردم ایران کرده و در این ۳۷ سالی که حاکم مطلق بر این سرزمین پهناور و زرخیز بوده و از تمام منابع کشور ایران ازجمله نفت، گاز، طلا، مس، اورانیوم، نقره و از همه مهم‌تر جان و مال انسان‌ها به‌طور کامل و صد در صد استفاده کرده خدماتش به این مرزوبوم چه بوده؟ رهبران عظیم‌الشأن این حکومت اسلامی چطور از حق این ملت و کشور دفاع کرده‌اند و عظمت و شکوه ایران را به کجا کشانده‌اند؟
گاهی چیزهایی می‌شنویم و می‌بینیم و خیلی سطحی یا بعضاً خیلی هم عمیق در موردش بحث و گفتگو می‌کنیم و این موضوع داغ مدتی نه‌چندان طولانی موضوع مجالس و محافلمان می‌شود؛ متأسفانه یا خوشبختانه بعد از زمانی به فراموشی سپرده می‌شود و موضوع جدیدی جای آن را می‌گیرد و اتفاقات گذشته به‌طوری به بایگانی سپرده می‌شود که گویی هرگز آن اتفاق نیفتاده و هیچ‌گونه تجربه‌ای برایمان باقی نگذاشته است. آری به همین سادگی خدمات حکومت اسلامی ایران را فراموش می‌کنیم؛ اما تاریخ همه را ثبت می‌کند و در بایگانی خود نگه می‌دارد چون حال این ملت فراموش‌کار را می‌داند که بعد از گذشت دوره‌ای سخت‌تر از ادوار گذشته با حسرت به آن نگاه می‌کند. مثل الآن که اکثر مردم میگویند زمان شاه و دوره پهلوی خیلی خوب بود، دزدی می‌شد ولی مردم در رفاه بودند و تعریف از خیلی چیزهای خوب دیگر که با آه‌وافسوس همراه است می‌کنند؛ اما هرگز از خود نمی‌پرسند پس چرا انقلاب کردیم، ما که همه‌چیزهایی را که الآن دنبالش می‌گردیم و برایمان غیرقابل‌دسترس است را در آن دوران داشتیم، همه شادبودیم، همه از آسایش برخوردار بودیم و خیلی چیزهای دیگر که برایمان به رؤیا تبدیل‌شده و الآن که همه را ازدست‌داده‌ایم سر را در یقه خودکرده و هیچ تکانی نمی‌خوریم و منتظریم کس دیگری برای نجاتمان بیاید و همه کارها را درست کند و بسپارد به دست ما و بگوید بفرما استفاده کن اما …!
وقتی‌که به تاریخ مراجعه می‌کنیم و به گذشته نه‌چندان دور برمی‌گردیم تمامی فجایعی را که حکومت اسلامی حاکم بر ایران به‌عنوان خدمت به مردم به بار آورده را می‌خوانیم و یادآوری می‌کنیم بیشتر از پیش به حال خودمان غبطه می‌خوریم که چطور این حکومت دیکتاتوری کثیف را تا به امروز تحمل کرده‌ایم، آن‌ها قبل از ورودشان به ایران و در دست گرفتن امور کشور دستشان به خون این ملت آلوده بوده و بعد از حاکم شدن هم هرروز به‌ناحق خون‌های زیادی ریخته‌اند که هنوز هم ادامه دارد. از آتش زدن سینما رکس که سید احمد خمینی دست‌اندرکار آن بود که در آن فاجعه تلخ انسان‌های بی‌گناهی زنده‌زنده سوزانده شدند و همه تقصیرها را به گردن حکومت وقت انداختند و خود را فرشته جلوه دادند و بعد از ورودشان به ایران به دستور خود خمینی تمام مدیران باسواد و تحصیل‌کرده را به اسم ساواکی و چپی و تهمت‌های پوچ دیگر تیرباران کردند تا بتوانند آدم‌های بی‌سواد و سرسپرده خودشان را به‌جای آن‌ها بگذارند و امور مملکت را در دست خود بگیرند و بعدازآن به دستور خمینی و حمایت موسوی و کروبی و مجری‌گری خلخالی گوربه‌گورشده هزاران تن از دانشجویان و جوانان این مرزوبوم را بدون علت به دار آویختند و یا تیرباران کردند. جوانانی که سرمایه این مملکت و امید و آینده پدران و مادرانشان بودند، همه را به کام مرگ فرستاده، بدون اینکه به کسی جوابی بدهند و با این خون‌ها پایه‌های حکومت ننگین خود را محکم کردند و هرسالی که گذشت خون‌خوارتر شدند و بیشتر از پیش ملت را به زیر پای خود انداختند، هرکسی را که از حق حرف زد کشتند، هرکسی که از اقتصاد، فرهنگ و آموزش صحیح دم زد را نابود کردند یا مجبور به جلای وطن کردند تا دربه‌در کشورهای غربی شود، چراکه زادگاهشان را جانیان بی‌سواد اسلامی به تصرف خود درآوردند و بازهم با شعارهای اسلامی پوچ و بی‌اساس سر همه را شیره مالیدند.
آری کشوری که به دست بیگانگان بیفتد دیگر جایی برای زندگی افراد آگاه و باسواد آن جامعه بخصوص که متصرفین از نوع نادان و متعصب‌ترین ادیان یعنی مسلمان شیعه باشند نیست و این هم یکی دیگر از خدمات حکومت اسلامی است.
بعد از تمام ‌کارهای ضد فرهنگی، کشتارهای بی‌رحمانه، تخریب آثار باستانی و به یغما بردن قسمت‌های باارزش آن‌که باعث نابود شدن تاریخ ایران شد و با ادامه دادن جنگ با عراق که تحمیل‌شده از طرف خود حکومت اسلامی به مردم بود توانستند دیکتاتوری کثیف خود را محکم‌تر از قبل کنند.
مسعود صالحی

حسین خزاعی:مردی در بازار فریاد می‌زند: فرزندم را می‌فروشم

یکی از آشنایانم از ایران برای احوالپرسی تماس می‌گیرد و بعد از صحبتی کوتاه از او می‌پرسم که چرا صدایش گرفته و غمگین است. ابتدا از گفتن ماجرا سرباز می‌زند اما با اصرار من داستان را تعریف می‌کند. او دریکی از بازارهای تهران غرفه عرضه پوشاک دارد و در طول روز مشغول کسب‌وکار است. دریکی از همین روزهای بهاری صدای فریاد مستأصل مردی را در بازار می‌شنود. مرد فرزند خردسالش را روی دستانش نگه‌داشته و گریه می‌کند، فریاد می‌زند و می‌گوید: مردم، فرزندم را می‌فروشم من از فقر و نداری کودکم را می‌فروشم نمی‌خواهم کودکم از گرسنگی بمیرد. کسی هست که کودک مرا نجات دهد؟ فرزند من گرسنه است… .
همین‌طور که صدای گریه و فریاد مرد بیشتر می‌شود جمعیت بیشتری دور او جمع می‌شوند تا وی را آرام کنند و کودکش را از او بگیرند که ناگهان تعدادی پلیس به مرد و فرزندش حمله‌ور می‌شوند و کودکش را از او می‌گیرند. مرد را وحشیانه روی زمین خوابانده و به او دستبند می‌زنند. هرچقدر مردم حاضر در محل با پلیس صحبت می‌کنند تا آن‌ها را آرام کنند و مرد بیچاره را که از روی فقر و بیچارگی به حال جنون افتاده نجات دهند موفق نمی‌شوند. پلیس مرد را به همراه فرزندش دستگیر کرده و می‌برد. پلیس مردی را می‌برد که تنها گناهش زندگی در جهنم فقر و نداری جمهوری اسلامی است. پلیس پدری را دستگیر می‌کند که خودش را برای نجات فرزندش به جنون کشانده اما بسیار آزادند کسانی که در جمهوری دزد و مفسد اسلامی اختلاس می‌کنند، دزدی می‌کنند و مال روی مال انبار می‌کنند و با اعدام‌های پی‌درپی جامعه را در خفقان دائم نگه می‌دارند.
حسین خزاعی