همه‌ی نوشته‌های gholam@A

حمید رضا گوانی،سرنگونی جمهوری اسلامی، خواست اول مردم ایران است

Hamid_Reza_gavani

نزدیک به ۲ سال است مردم در ابعاد میلیونی به خیابان آمده اند تا از شر حکومت منحوس اسلامی رها شوند. در همین ۲ سال صدها نفر از مردم جان باختند و هزاران نفر مورد شکنجه قرار گرفتند. این سرکوبها نه تنها اراده مردم را سست نکرد، بلکه خواست سرنگونی را در میان مردم بیشتر تقویت کرد. در خارج کشور نیز دهها هزار نفر در شهرهای مختلف در همراهی با مردم ایران دست به تظاهرات زدند و خواهان رفتن حکومت جنایت اسلامی شدند. اما ……. و اکثریتی مانند ……. و تعدادی دیگر در کنار مسئولان و فرماندهان قبلی حکومت مانند گنجی و مهاجرانی و سروش و ابراهیم نبوی و غیره هر جا توانسته اند مانع خواست بحق مردم برای سرنگونی میشوند. اینها حتی یکبار تریبون را آزادانه در اختیار شرکت کنندگان در تظاهراتشان نمیگذارند. میترسند که شعار سرنگونی از بلندگویشان بلند شود. اینها را باید رسوا و طرد کرد. شرم آور است در حالیکه مردم ایران زیر سرنیزه پاسداران و اطلاعاتی های جنایتکار خواهان سرنگونی رژیم میشوند، اینها در خارج کشور هزار بهانه میاورند که شعار سرنگونی در خارج کشور برای مردم در داخل ایران دردسر ایجاد میکند! پس از سی سال ماهیت اینها هیچ تغییری نکرده است. اینها از حمایت آیت اله بی بی سی هم برخوردارند، ماهیت بی بی سی هم تغییری نکرده است. سی سال قبل خمینی را به مردم قالب کرد امروز هم قصد دارد اوباشان دیگری را به مردم تحمیل کند. اما خوشبختانه در طول این ۲ سال اکثر جوانانی که خود را سبز میدانستند به ماهیت این جماعت پی برده و صفوف آنها را ترک کرده اند. مردم ایران به کمتر از سرنگونی حکومت راضی نمیشوند. صف جریاناتی که مانع شعار سرنگونی حکومت میشوند را باید ترک کرد و به صف سرنگونی طلبان پیوست. صف ……. را به جماعت قلیلی بسپاریم که همچنان خواهان اصلاح و حفظ رژیم و بازگشت به دوره خمینی و احیای قانون اساسی ارتجاعی و ضد زن رژیم هستند حمید رضا گوانی

گزارشی تصویری از برگذاری جلسه گفت و شنود با عنوان اوضاع ایران و نحوه پذیرش پناهجویان ایرانی

جلسه گفت و شنود با عنوان اوضاع ایران و نحوه پذیرش پناهجویان ایرانی، با شرکت اداره مهاجرت و تعدادی ازنمایندگان احزاب در پارلمان سوئد، نماینده سازمان عفو بین الملل و آنیتا دوراسیو شخصیت فعال و مدافع حقوق پناهندگی،  در روز  پنجشنبه  14 آوریل در شهر استکهلم. به زودی گزارش تکمیلی این جلسه  را به آگاهی عموم خواهیم رساند. میزبان این جلسه فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی- واحد استکهلم

DSC_0039_400_x_265

DSC_0042_400_x_265

DSC_0053_400_x_265

DSC_0076_400_x_265

جلسه گفت و شنود با اداره مهاجرت سوئد و احزاب پارلمانی پنجشنبه ١٤ آوریل٬ ساعت

قدرت ما در تشکل ما است!

Medborgarplatsen, Medborgarhuset tr, 4

پناهجویان ایرانی همچنان بلاتکلیف و بی اطلاع از وضعیت آینده خود٬ در انتظاری طولانی و جانکاه منتظر پاسخ اداره مهاجرت باقیمانده اند. مسایل و مشکلات پناهجویان کماکان بی پاسخ مانده است.٬ سیاستها پناهندگی دولت سوئد سختگیرانه تر شده است. کودکان پناهجو دراین میان بیشترین آسیب را می بینند. فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در ادامه اقدامات خود در مورد اوضاع ایران و نحوه پذیرش پناهجویان ایرانی جلسه گفت و شنودی را با نهادهای ذیربط برای خاتمه دادن به این وضعیت غیر انسانی برگزار میکند.

شرکت کنندگان:

Mikael Ribbenvik Rättschef نماینده اداره مهاجرت٬

نمایندگان احزاب پارلمانی:

نماینده سازمان عفو بین الملل (امنستی اینترنشنال)

آنیتا دوراسیو، چهره فعال و سرشناس عرصه مبارزه برای حق پناهندگی.

 

ماهمه پناهجویان٬ احزاب سیاسی و سازمانهای مدافع حقوق پناهندگی٬ همه انسانهای آزادیخواه و علاقمندان به مسایل پناهندگی را به این جلسه مهم دعوت میکنیم.

تلفن تماس : 0707175542

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی ــ استکهلم

 

 

 

نامه کيومرث کاوسي فر به عبدالله اسدي

kawoosifar

ضمن اظهار همدردي در اندوه بزرگ و غير مترقبه اي که قلب مهربان و انسان دوست ترا وقلب و روح لطيف مادر را و خواهر عزيزش را مجروح وداغ دار کرد. مهمتر آنرا ميدانم که بر شکوه مقابله شمايان با کُل موضوع و  جوانبش درود گفته و به توانمندي شما دوست گرامي و خانواده محترمت آفرين بگويم. چرا که بينش وسيع شما  و فرياد انساني عبدالله اسدي که پيوسته درجهت پريشاني ملتي که بيش از سي سال هر يک بنوعي و به طرقي قرباني داده. گروهي بدليل جنگ همه چيزشانرا. و گروهي بدليل اندشه شان جان ومال زن و فرزند را گروهي به غربت گريختند و در ديار نا آشنا در هزار توُي نا ( بَـلَــديها و ناعلاجيها دچار گرديدند که بي ترديد همه موضوع آنست که ملتي و کشوري قرباني هجوم وتجاوزِ متحجرينِ مُهلک قرار گرفتند و هر روز از روزگار بنوعي و طريقي عزيزان را از دست ميدهيم . و مسلّم ميدانم که مبارزي پايدار نظير هم رزمعزيزم عبدالله اسدي که طي همه سالهاي گذشته داغدارِ همه فرزندان عزيزِ سر زمينش بوده و بدليلشان مبارزه داشته ميتواند چنين صبورانه در داغ فرزند ديگرش که قرباني افزوده ديگريست پايداري کند و بتواند عبرتي نيز درجهت پايداري ديگر مبارزان باشد بر او همسرش و دختر عزيزش درود ميفرستم.

 براي همه شما عزيزان آرزوي سلامتي و طول و عرض عمر دارم وبراي رئوف از دست رفته آرامش آرزو ميکنم.
امّا بدليل آنکه ايام عيد است و من اين گفتگو را کافي نميدانم بنابرين اين ايام را بدليل ملي و عمومي بودنش به شماعبدالله اسدي عزيز وخانواده محترم و گراميت بميزان صد سال تبريک ميگويم و بهمان ميزان آرزو ميکنم از هر آسيبي در امان باشيد. و تبريکي افزوده  به هم ميهنانِ مبارزِ غير حکومتي در هرکجاي ايران و هر کجاي جهان دارم و آرزوي پيروزي جنبش ملي ايراني را و اميد پايداري در مسير ومقابله با همه نا همواريها وهوشمندي اُنسِ مبارزاتي در جهت آرزوهايمان که همان اصولِ حقيقي انسانيست. امروز که همه زنان و مردان، همه دختران و پسران وهمه ما و شما تنها به حقيقت زُلالِ رهائي ميانديشيم وبا هر هزينه اي بر سرعتمان در جهت هدف ميکوشيم وهرکدام از ناحيه  راشدين فاسد و عاملين مسمومِ حکومت دين و تحجر آسيب هاي بيشمار ديده ايم و جراهاتي خونين و زهرآگين از ناحيه دين و مذهب ديده ايم که طي حافظه تاريخ پيکر ايران و باورهاي عزيز و پاک و شرافتمند ايرانيان هرگز نه در باور داشت و نه ديده بوديم و نه تصورش ممکن بود.

 

 علاوه برآنکه تمامي ارزشهاي ملي . انساني را مسموم کردند بلکه پيوسته ايام بر بانوانِ دلاور و فهيم سرزمينمان چيره گشتند از تجاوز بر حريمِ عموميمان کشتار اُدَبا و دانش  ورزان و دانشمندانمان غافل نماندند واموال ودارائي و خزائن و دفائن و ظاهر و باطنمان را بتاراج بردند و بخونشُستند. اينک که همه برآنگشتيم تا بهوش و درايتِ ملي و اُنسي رهائي بخش دست بر دستِ مهربانِ يکديگر داده . و برآنانيکه همه و همه چيزمان را مورد هجوم و تجاوز وغارت پيوسته قرار داده اند . بي وقفه بتازيم و سرزمين و زادگاهِ خويش را از اسارت و تصرف حاکمين خون آزاد سازيم … که البته و بي ترديد ميسر ميگردد . و مالکين حقيقي سرزمينمان ايران چون پرندگانِ آزاد در آشيانه آرام بمانند.

          با دُرود بر همه شما

بدرود و با درود بر همسنگر مقاوم عبدالله اسدي عزيز

 

زینب اسمعیلی،جرم من چیست؟

zeinab_153_x_178

جرم من چیست؟

      جرم من چیست؟ زن بودن یا ایرانی بودن؟ و یا شاید یک زن ایرانی بودن؟ من یک زن ایرانیم، ولی همچنان یک انسانم با حق و حقوقی مشخص، که در ایران از آن خبری نیست. انسانی گرفتار در چنگال دژخیمی که با نام عدالت و مهرورزی، دین و قانون اسلامی، تمام حقوق اولیه مرا به بی مهری و بی عدالتی مبدل ساخته است. من انسانم، انسانی که به لحاظ پوشیدن لباس رنگی و یا نپوشیدن لباسی اجباری، باید با خشونت غیرقانونی قانون، به بازداشت و آزار و اذیت و سپردن تعهد و تحریم از تحصیل و اخراج از کار و . . . روبرو شوم. من یک زنم، زن ایرانی که به خاطر حفظ و نگهداری از فرزند دلبندم، باید از حقوق قانونی خود از قبیل مهریه و تشکیل مجدد کانون خانواده و . . . محروم شوم. من یک زن ایرانیم که برای بازگویی افکارم و یا برای احقاق حقوق از دست رفته­ام، باید از وطنم بگریزم و یا به پشت میله­های زندان بیافتم.

زنی را می­شناسم، زنی خوکرده با زنجیر

                      زنی مأنوس با زندان

                                            تمام سهم او اینست: نگاه سرد زندانبان

      من یک زن ایرانیم، برای حفظ کودکم، از تمام حقوق خود می­گذرم. اکنون چه دارم؟ با مهر مطلقه بر پیشانیم. برای حفظ شرافتم، محروم از کار در بسیاری از مشاغل. تا به کی برای سیری شکم فرزندم، سربار خواهر و برادر و اقوام باشم، با نگاه ترحم آمیز آنان؟

زنی با فقر می­سازد، زنی با اشک می­خوابد

                                            زنی با حسرت و حیرت، گناهش را نمی­داند

      من یک زنم، سرشار از احساس زن بودن، پر از احساس مادر بودن، لبریز از نیاز نوازش، توجه و خواهش و تمنای خانه و خانواده. لبریزم از عشق! دست زور پدر بر سرم، تازیانه غیرت برادر بر پشت و شرم و حیای ایرانی در نگاهم. بی هیچ عشقی، بی هیچ احساسی و بی هیچ شرمی، کالایی فروخته شده­ام به مردی برای ازدواج اجباری.

زنی را می­شناسم من، پشیمان است و می­گوید: کجا او لایق آنست؟

                      زنی هم زیر لب گوید: گریزانم از این خانه

                                            ولی از خود چنین پرسد: چه کس موهای طفلم را

                                                                                                                                   پس از من می­کند شانه؟

      من زنی ایرانیم که شاید مردی شده، نان آور خانه! تمام عمر من این است که از سپیده دم تا شامگاه، با طفلی بر دوش، به التماس لقمه­ای نان، در سر چهار راهی، کنم دست نیازم را دراز و یا حیاط خانه­ای را، دیوار اطاقی را و یا لباسهای چرکی را بشویم. من اما هنرمندم! هنرم اما آمیخته با درد است، هنرم سراسر رنج و غم و ماتم است. خریداری ندارد در ایران. من اما در صدها رشته تخصص دارم. اما چه کنم که بالاترین تخصصم بیوه بودن است در این بازار کار کثیف و آلوده؟

زنی در کار چون مرد است

                      به دستش صد تاول درد است

ز بس که رنج و غم دارد

                      فراموشش شده دیگر، جنینی در شکم دارد

      من زنی ایرانیم که شاید صدایم را کسی نمی­شنود. بغضی در گلویم، نفسی حبس در سینه­ام، خودم هم محبوس در خانه­ام. اگر بشکند بغضم، به جرم اختلال در امنیت ملی!، جایم در زندان است. اگر نفسم در آید، سینه­ام چون نداها می­شکافد از هم.

      من از ماندن چه می­بینم که از رفتن نیابم؟ در این جامعه دیگر کسی سراغم را هم نمی­گیرد. من از پوچ بودن، از بیهودگی گریزانم، پس از خانه می­گریزم.

زنی در بستر مرگ است

سراغش را که می­گیرد؟    نمی­دانم، نمی­دانم

                      شبی در بستری کوچک،    زنی آهسته می­میرد

      من زنی ایرانیم که فریاد می­زنم با تمام وجودم. چه دارم که بترسم؟ آواره­ای در غربت با قلبی شکسته از محنت و تنی خسته از درد و پایی خسته از حرکت. فریاد می­زنم که من هم یک انسانم، که جرمم شاید این است که یک زنم.                     

 

دولت هلند مسئول خود سوزی کامبیز روستایی است

215300_10150261623123916_589033915_9281657_3991460_n

روز چهارشنبه ٦ آوریل یک تراژدی هولناک قلب میلیونها نفر مردم شریف و آزادیخواه در هلند و سراسر جهان را به درد آورد. کامبیز روستایی پناهجوی گریخته از یک نظام و سیستم فاشیستی جمهوری اسلامی به دنبال ۱۰ سال آوارگی و رد درخواست پناهندگی اش توسط اداره مهاجرت هلند و مواجه شدن با سیاستهای ضد انسانی پناهندگی دولت هلند و تحت ماهها زندان تنها به جرم فرار و درخواست امنیت از دولت هلند خود را حریق شعله های آتش کرد و جان سپرد.

 

کامبیز روستایی پناهجوی ۳۶ ساله ایرانی در سال ۲۰۰۱ درخواست پناهندگی در هلند کرد ولی درخواست او توسط اداره مهاجرت و دادگاههای هلند رد شد و برای بازگرداندن او به ایران زیر فشار های شدید روحی و روانی قرار داده شد. ۹ ماه زندانی شد و نهایتا پس از بسته شدن راههای حقوقی دفاع از حق پناهندگی اش و در اوج درماندگی و استیصال در اعتراض به این سیاستهای ضد انسانی دولت هلند در میدان دام آمستردام اقدام به خود سوزی کرد و متاسفانه روز بعد در بیمارستان جان سپرد.

 

کامبیز روستایی قربانی سیاست ضد انسانی جمهوری اسلامی و دولت هلند است. او از کشوری گریخته بود که وزیر خارجه هلند تنها ۲ ماه پیش دولت و حکومتش را یک حاکمیت بربری با رفتارهای قرون وسطایی با مخالفینش نامید و مقامات دولت هلند از اتحادیه اروپا درخواست کرده بودند که فشارهای بیشتری برآن  اعمال شود.

 

کامبیز روستایی اما تنها قربانی سیاستهای ضد انسانی پناهندگی دولت هلند نیست. هم اکنون صدها ایرانی در کمپ های پناهندگی این کشور درخواست پناهندگی شان رد شده و کابوس استرداد به ایران بالای سرشان میچرخد.

 

به سیاستهای یک بام و دو هوا، به این ریاکاری ها،  به سیاستهایی که پناهجویان را وادار میکند دست به خودسوزی و لب دوزی و اعتصاب غذا بزنند باید خاتمه داد. کامبیز روستایی باید آخرین قربانی باشد.

 

ما ضمن اظهار تاسف از مرگ دلخراش کامبیز روستایی همه پناهجویان و مخالفین جمهوری اسلامی و مردم شریف و آزادیخواه هلند را به تظاهراتی که در روز شنبه ۱۶ آوریل از ساعت ۲ تا ۴ بعدازظهر در محل میدان دام آمستردام سازمان داده شده است دعوت میکنیم.

 

ما همچنین همگان را به شرکت در مراسم یادبود کامبیز که روز یکشنبه ۱۰ آوریل از ساعت ۳ بعدازظهر، در میدان دام آمستردام  توسط  پلاتفرم ضد نژادپرستی سازماندهی شده است، دعوت میکنیم.

 

ما ایرانیان مقیم هلند و مردم شریف هلند را فرا میخوانیم تا برای دفاع از حق پناهندگی پناهجویان ایرانی و با شعار نه به بازگشت به ایران و نه پشت دربهای بسته پناهندگی (نه ایران نه تراپل) دولت هلند و اداره مهاجرت را تحت فشار قرار داده تا حق پناهندگی کلیه فراریان از جهنم جمهوری اسلامی را برسمیت بشناسند.

 

هیچ پناهجوی ایرانی نباید حکم استرداد به ایران دریافت کند

حق پناهندگی کلیه پناهجویان ایرانی باید فورا برسمیت شناخته شود.

 

جهت کسب اطلاعات بیشتر میتوانید با فرشاد حسینی تماس بگیرید:

farshadhoseini@yahoo.com

Tel: 0681285184

 

همبستگی فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی – هلند

 

۹ آوریل ۲۰۱۱

گزارشی از جلسه گفت و شنود با احزاب پارلمانی سوئد در گوتنبرگ

اM_Aftabsavar

ين گزارشي است از آن جلسه که  محمد آفتابسوار بخشهايي از آن را به منظور چاپ در نشريه همبستگي ضبط و پياده  کرده تا در دردسترس همه پناهجويان قرار گيرد. اداره پانل را نيز مسعود مقدم بر عهده داشت. از مسعود و محمد آفتابسوار تشکر کرده و به آنان خسته نباشيد ميگوييم. 

روز جمعه ۱۸ماه مارس از ساعت ۱۷ تا ۲۰ دو نماينده از احزاب نام برده مهمان فدراسيون در شهر گوتنبرگ سوئد بودند. هردوي آنها عضو کميسيون دولت در امور پناهندگي بودند. برگزاري اين جلسه از پيش برنامه ريزي شده و به منظورتوضيح اوضاع ايران و سياست پناهندگي دولت سوئد در قبال پناهجويان ايراني  در دوره پس از انتخابات ۸۸ در ايران بود. سئوالاتي که در مقابل آنها قرار گرفت عيينا به صورت زير مطرح شدند.

سئوال همبستگي:  شما وضعيت ايران را چگونه ارزيابي مي کنيد؟ آيا از ميزان دستگيري و بازداشت مخالفين و شکنجه زندانيان سياسي در ايران خبر داريد ؟ آيا از نظر اداره مهاجرت چيزي بنام رعايت حقوق بشر در ايران رعايت مي شود ؟

پاسخ نماينده حزب سوسيال دمکرات: ايران کشور قانونمندي نيست و شهروندانش از امنيت جاني برخوردار نيستند و به هيچ عنوان آزادي ندارند و حزب ما تلاش کرده در اين سالها اين واقعيت را نشان بدهد و چيزي که نشان دهنده تصديق حرفهاي من هست، ميزان بالايي از اعضاي درون حزب ما ايراني هستند که از ايران گريخته اند و باورمان اين است که حزب ما نقش بسزايي براي نگه داشتن بسياري از ايرانيان در سوئد داشته است و به جرأت مي گويم که در ايران حتي چيزي که شبيه دموکراسي باشد وجود ندارد و اينکه تلاطمي که در کشورهاي اطراف ايران در گردش است به ما اين را مي دهد که وضعيت در ايران هم متفاوت شود و دربهاي اميد براي مردم باز شود.

پاسخ حزب مردم: بدون شک در ايران يک ديکتاتوري مذهبي وجود دارد و حزب ما هم بسياري از ايرانيان را در خود دارد که به عنوان اعضاي حزب مشغول به فعاليت هستند و آنها هم مانند ديگر ايرانيان از ايران گريخته اند و امروز در حزب مردم فعال هستند. نظر حزب مردم اين است که آزادي بيان مطلقا در ايران وجود ندارد و حکومت تفاوتي بين مذهب و حقوق شهروندي قائل نمي باشد و همين طور گروه هاي سياسي و بسياري ازديگر شهروندان نظير زنان، همجنسگرايان و گروه هاي سياسي و قومي زير ضرب حاکميت قرار دارند و در اين رابطه کوچکترين شک و ابهامي وجود ندارد و از نظر حزب ما حکومت ايران حقوق بشر را به رسميت نمي شناسد.

سئوال همبستگي: با توجه به دستگيريهاي گسترده و محاکمات غير عادلانه و شکنجه هاي بيرحمانه در ايران اساسا تغييري در سياست پناهنده پذيري دولت سوئد نسبت به پناهجويان ايراني ايجاد شده و يا اساسا قرار است چنين تغييري ايجاد شود؟

پاسخ حزب مردم: از سال ۲۰۰۶ ما قانوني داريم که سياست مداران حق ندارند در امور داخلي ارگانهاي کشوري دخالت کنند، بلکه حق دارند فقط قانون مندي را وضع کنند و اين شامل دادگاهها، اداره مهاجرت و ديگر ارگانهاي دولتي مي باشد. وظيفه ما اين است که ببينيم آيا قوانيني که ما وضع کرديم به خوبي اجرا ميشود يا خير؟ در اين مدت بسياري از کساني که از ايران فرار کرده اند توانسته اند اجازه اقامت بگيرند، اما پيش شرطش اين بوده که بتوان گفته هاي اين افراد را باور کرد. مفهوم اين نيست که کسي که از ايران فرار مي کند حقش اين باشد که بتواند پناهندگي بگيرد. ما در جلسات پارلمان به وزير مهاجرت گفته ايم که کشور سوئد مي تواند بهتر از آن چيزي که امروز هست باشد و حتي هنوز هم مي شود مسائل را مورد بررسي مجدد قرار داد. با توجه به اينکه سوئد در اروپا به عنوان يک کشور کوچک بشمار مي آيد اما سومين کشور اروپايي هستيم که بيشترين تعداد پناهجو را مي پذيريم و ما بارها اعلام کرده ايم که بايد اداره مهاجرت آگاهي و اطلاعاتش را در مورد کساني که در کشورشان تحت تعقيب قرار مي گيرند را بالا ببرد و در گذشته نيز پروسه پاسخگويي به پناهجويان کوتاه بود و آنچه که ما امروز باعث شديم اين است که پروسه پاسخ گرفتن را طولاني کرديم و حتي از اداره مهاجرت خواستيم که بسياري از انسانها وقتي در کشورشان تحت تعقيب قرار مي گيرند و يا زير ضرب حاکميت بوده اند وداراي دلايل( سياسي، مذهبي، جنسي، قومي و غيره ) بوده اند ولي با اين وجود نتوانسته اند زماني که وارد سوئد مي شوند تمام مسائل خود را مطرح کنند، از اداره مهاجرت خواستيم اگر مدارک جديدي  را در طول مدت زمان معيني به اداره مهاجرت تسليم کنند حتما مورد بررسي قرار بدهند و همچنين از اداره مهاجرت خواستيم که برخورد مناسبتري  با افراد داشته باشد .

پاسخ حزب سوسيال: ما تحولات را با اشتياق بسيار بالايي دنبال مي کنيم و مشخصا تحولات جامعه ايران براي ما مهم است و در اين زمينه بسياري از ايده هاي ما با حزب مردم همخواني کامل دارد و اتفاقي که در سال ۲۰۰۶ از سوي حزب سوسيال دموکرات افتاد نشان داد که سياست ما سياست باز نگهدارنده و انساني در اين رابطه بوده و از آن به بعد اين اتفاق باعث شده که قانون خيلي بهتر و روان تر نسبت به گذشته به انسانها نگاه مي کند .

سوال همبستگي : بسياري از پناهجويان سالهاست که پاسخ منفي گرفته اند و در شرايط بسيار غير انساني زندگي مي کنند و مرتبا از طرف اداره مهاجرت و پليس براي بازگرداندن به ايران تحت فشار هستند . در همين رابطه تعدادي از اين پناهجويان که از مدت ۶ تا ۱۰ سال بدون اقامت در سوئد هستند از ابتداي ماه مارس در کليسا دست به تحصن زده اند، ولي دولت و اداره مهاجرت تا کنون هيچ عکس العملي نسبت به آن نشان نداده. مي خواستيم موضع شما را نسبت به اين تحصن بدانيم.

پاسخ حزب سوسيال دمکرات: هدف و سياست حزب ما بر اين است که به حقوق انسانها احترام گذاشته شود به کنوانسيونهاي جهاني که در اين رابطه وضع شده و اينکه بايد امنيت حقوقي وجود داشته باشد و پرونده  متقاضيان پناهندگي به طوردقيق مورد بررسي قرارگيرند. و وظيفه ما اين است که تحولاتي که در جهان رُخ مي دهد را با دقت دنبال کرده و مورد بررسي قرار دهد چرا که کيفيت بررسي پرونده پناهندگي انسانهايي که از آن کشورها فرار مي کنند بالاتر مي برد. در مورد آن تعداد افرادي که در گوتنبرگ تحصن کرده اند نمي توان پاسخ مشخصي داد به دليل اينکه ما نمي خواهيم تنها وضعيت آنها را مورد بررسي قرار دهيم. نظر ما بر اين است که بايد با پناهجويان سياست همبستگي داشته باشيم  و ما بخوبي افراد را درک مي کنيم که سالهاست در اين کشور زندگي مي کنند و در جامعه جا اُفتاده اند و با اين کشور خو گرفته اند و با اين شرايط در حال زندگي کردن هستند. تا آنجايکه به  وظيفه پليس بر مي گردد وظيفه پليس اين است که پناهجوياني را که به درخواست پناهندگي آنها پاسخ رد داد مي شود به کشورهاي خود بازگرداند بنا براين نه تنها اين افراد بلکه تمام کساني که پاسخ منفي مي گيرند ايجاب مي کند که اخراجشان کند و به کشورهايشان باز گرداند، چون وظيفه پليس اين را مي گويد و من به شخصه اين عمل را نمي پسندم. ولي ما نيز بايد به قانون احترام بگذاريم و امنيت حقوقي در تمام مراحل مورد احترام قرار بگيرد.

پاسخ حزب مردم: سوئد هم مانند ديگر کشورها داراي قانون مي باشد و اين قوانين شامل پذيرش پناهندگي مي شود و از طرفي ديگر شامل اخراج پناهجويان هم مي شود. سه گروه عمده هستند که مي توانند از حق پناهندگي برخوردار باشند آنهايي که بر اساس کنوانسيون ژنو و تبصره هايي که خود کشور سوئد به آن اضافه کرده است و دوم کسانيکه در اينجا کار پيدا کرده و مشغول مي شوند و گروه سوم کساني هستند که بواسطه خانواده درجه يک مي توانند در سوئد بمانند. اما کساني که پاسخ منفي گرفته اند بايد تحت شرايط شايسته اي کشور را ترک کنند. اين آزار دهنده مي باشد کساني که در آن کليسا دست به تحصن زده اند اگر واقعا حقشان اين مي باشد که در اين کشور اقامت بگيرند اما نميتوانند. اين موضوع سخت و ناراحت کننده است ولي اگر حقشان نيست که در اينجا بمانند بايد بازگردند در غير اين صورت نه دادگاهها نقشي دارند و نه اداره مهاجرت مي تواند نقشي داشته باشد و نه ارگانهاي ديگر دولتي.آنچه که حزب مردم و دولت ائتلافي خواستند اين بوده که حقوق انساني کساني که بدون کاغذ هستند بالاتر برود. اين شامل حق برخورداري از بهداري و حق رفتن کودکان به مدرسه مي باشد و ديگر احزاب هم به اين باور رسيده اند که حقوق اين افراد محترم شمرده شود و البته بالاتر برود.

سوال همبستگي: اين بسيار خوب است که بالاخره پس از سالها مبارزه براي استفاده پناهجويان غير قانوني از خدمات درماني و اجازه رفتن به مدرسه در سوئد رسميت قانوني يافت. آيا نبايد به پناهجوياني که به درخواست آنها پاسخ منفي داده مي شود هزينه زندگيشان را قطع نکرد، چون هميشه يکسري دلايل وجود دارد که بر طبق آن نميتوانند پناهجويان را اخراج کنند اما هزينه زندگي آنها را قطع کرده و کارت شناسايي آنها را پس مي گيرند. از نظر فدراسيون قطع هزينه روزانه از اين دسته از پناهجويان کاري غير انساني مي باشد. نظر احزاب در اين مورد چه مي باشد؟

پاسخ حزب مردم: در حقيقت اين سئوال نظير سئوال پيشين مي باشد، خوب نيست که پاسخي که متقاضي در خواست پناهندگي گرفته پاسخ نادرستي باشد و از اين کشور بايد اخراج شود. اما اگر اين پاسخ درست باشد و فرد همکاري کند و بخواهد کشور را ترک کند، در طول مدتي که مراحل بازگرداندنش در حال انجام شدن است تا مرحله بليط گرفتن، آن فرد از تمام حقوق واقعي برخوردار مي باشد و در صورت گرفتن پاسخ منفي کمک هزينه قطع مي شود، چون هدف اين است که بايد کشور را ترک کند.

پاسخ حزب سوسيال دمکرات:

حزب ما به امنيت حقوقي باور دارد و به اين که تصميمات بايد حتما مورد احترام قرار بگيرد، از طرفي ديگر ما اين باور را داريم که قوانين هميشه نياز به تغيير دارد. اگر کسي که پاسخ منفي گرفته بايد بازگردد و ما دو راه داريم اول اينکه نخست اينکه قانون و قانون مندي را کنار بگذاريم و اصلا قانون مندي وجود نداشته باشد و دوم اينکه به تصميماتي که گرفته مي شود احترام گذاشته شود. در جهان ۲۰۰ ميليون نفر پناهجو داريم  و در رابطه با سياست پناهنده پذيري مي توانيم هم آگاهي وعلم را به ديگر کشورها منتقل کنيم و همين طور ما ثروت غني در مورد سياست پناهنده پذيري در اختيار داريم. در نهايت آنچه که مي توان گفت و باز هم به آن تأکيد مي کنم به تصميمات اتخاذ شده احترام گذاشته شود و قانون را رعايت کنيم.

سوال همبستگي: بسياري از پناهجويان از ۱ تا ۶ سال سابقه کار دارند، ماليات پرداخت کرده اند و عضو اتحاديه ها بودند، با اين وجود اداره مهاجرت از اعطاي اقامت کاري به آنها خودداري مي کنند، چرا نبايد به آنها اقامت کاري داد؟ در حالي که در قانون جديد آمده پناهجوياني که بعد از دريافت پاسخ منفي به درخواست پناهندگي خود در صورتي که داراي ۶ ماه سابقه کار و تضمين کاري يکسال و نيم آينده مي توانند اقامت کاري دريافت کنند ولي عملا به ندرت اقامت از اين طريق صورت مي گيرد. شما اين موضوع را چگونه توضيح مي دهيد ؟

پاسخ حزب سوسيال دمکرات: آن کسي که مشمول اين قانون مي شود در ابتدا که تقاضا مي دهد و آن تقاضا تقاضاي پناهندگي مي باشد و نه به خاطر کار تقاضاي اقامت بکند بنابراين کسي که متقاضي پناهندگي مي باشد کسي نيست که از نظر حقوقي بتواند از طريق کار اجازه اقامت دريافت بکند. بنابراين زمانيکه درخواست پناهندگي آن فرد رد مي شود بايد کشور را ترک کرده و بازگردد به آن کشوري که شهروندش هست و از آنجا مدارک دريافت بکند و از طريق آن کاري که در سوئد دارد بتواند به اينجا برگردد و اداره مهاجرت هم حتما به آن فرد اجازه اقامت بر اساس کار را خواهد داد.

پاسخ حزب مردم : در سال ۲۰۰۹ قانوني وضع شد که در آن کساني که در سوئد کار دارند مي توانند اجازه اقامت دريافت کند. اما بايد از آن کشوري که شهروندش مي باشد درخواست را ارائه دهند و نمي توانند در داخل سوئد اين تقاضا را ارائه بدهند. حزب ما به همراه حزب محيط زيست در پي آن بوديم که اين قانون را تغيير دهيم و ديگر احزاب در پارلمان بر خلاف نظر ما وحزب محيط زيست راي دادند. تازگي  پژوهشي در اين مورد صورت گرفته که به پارلمان ارائه خواهد شد و آن اين است که دور زدن تقاضاي پناهندگي يعني اگر فردي درخواست پناهندگيش رد شود بتواند يک دور محوري بزند و درخواست ديگري را ارائه بدهد و از دريچه ديگري وارد شود و نام اين پژوهش مهاجرت دورزدني مي باشد و اين پژوهش صرف نظر از سن افراد صورت گرفته و تا قانوني شدنش زمان خواهد بُرد.

بعد از استراحتي کوتاه پناهجويان سوالاتي را براي دو حزب مطرح کردند و نمايندگان دو حزب به خوبي پرسش پناهجويان را پاسخ دادند.

درپايان عبدالله اسدي از نمايندگان حزب سوسيال دمکرات و حزب مردم تشکر و براي حاضرين در جلسه سخنان کوتاهي ايراد کرد که مورد تشويق پناهجويان قرار گرفت.

 

 

نامه يک روحاني به فدراسيون

سلام آقاي اسدي
من از اقداماتي که شما براي پناهندگان انجام مي دهيد تشکر مي کنم . من مجيد هستم يک روحاني که در دوران انتخابات در ستاد آقاي موسوي فعاليت داشتم در راهپيمايي هاي زيادي قبل و بعد از انتخابات شرکت داشتم و امام جماعت يکي از مساجد بزرگ تهران بود م که بعداز انتخابات ۶ تيرماه شبانه نيروهاي اطلاعاتي به خانه من ريختند و من را دستگير کردند و سه روز به مکاني نامعلوم بردند و مورد شکنجه قرار دادند و حتي دوبار اعدام سوري انجام دادند و از طرفي من با بسيج قبل از انتخابات در گير بودم که بسيج عليه من به دادسراي ويژه روحانيت شکايت کرد که تعهد دادم که ديگر به پايگاه بسيج مسجد کار نداشته باشم.

 به هرحال قضيه من خيلي طولاني هست چندين بار به دادسراي ويژه روحانيت و حراست امور مساجد احضار شدم به قدر زياد هستند که بعضي از تاريخ هاي آن را فراموش کرده ام بازداشت هم شدم شکنجه زياد ديدم ولي چونکه من اصلا دوست نداتم از ايران بيام بيرون به دليل اينکه پدر و مادر پير ۸۵ ساله و ۷۵ ساله دارم ولي  هر روز اتهامات جديدي را عليه من مي تراشيدن و بدتر آنکه عکس ها و فيلم هاي من در انتخابات از شبکه هاي خارجي چندين بار منتشر شد و من خبر نداشتم و دوستان تماس مي گرفتند و مي گفتند حاجي  بي بي سي تو را نشان مي دهد و از اين حرف ها و دادسرا ويژه سر همين موضاعات چندين بار من را به اتهامات مختلف بازداشت و احضار کرد بالاخره من به صورت قانوني هر چند ممنوع الخروج بودم توسط سرهنگي که فاميل ما بود و در پليس فرودگاه ها خدمت مي کرد با هزار بدبختي ۵ ماه پيش به ترکيه اومدم.

 من آدم فقير يا الافي نبوده و نيستم الحمدلله همه چيز دارم  و در سايت جرس هم چندين مقاله نوشتم به اسم خودم هست مي توانيد ببينيد من به دليل اينکه کيسم خاص بود دوبار مصاحبه اصلي رفتم ولي من درخواست کرده بودم وکيل مرد باشد وکيل زن به من دادند. من همه چيز را در زمان مصاحبه گفتم و مدارک کافي براي آنها ارائه کردم از سابقه خودم ولي از آنجائيکه دادسراي ويژه روحانيت حتي کپي از راي دادگاه هم بهت نمي دهد و دادگاه خاصي هست هيچ مدرکي نداشتم از اين بابت ولي عکس ها و فيلم هاي انتخاباتي که در سايت هاي رسمي ايران مثل مهر و فارس و… منتشر شده بود را  ارائه کردم.

 به وکيل يو ان من با اونها با صداقت رفتار کردم براي همين يه کارت بسيج عادي داشتم به خاطر اينکه مجبور بوديم از بسيج حمايت کنيم آنرا به آنها دادم فقط جلسه اول من را سين جين کرده بودند براي چي عضو بسيج بودي چرا و چون ۲ ساعت تمام راجع به آن از من پرسيدند و من هم چونکه دروغگويي را بد مي دانم همه چيز را راست گفتم و اينکه بيشتر شبيه بازپرسي بود تا مصاحبه و چون اون خانوم از سيستم حوزه اطلاع نداشت هي مي گفت مگه اينطوري ميشه اصلا سيستم درس خواندن و امام جماعت شدن در ايران سيستم مدوني نداره خيلي پيچيده هست و اينکه مثلا روحاني بالاي منبر هست عموما هر چه بگويد کسي اعتراض نمي کند مثلا بازجو از من مي پرسيد شما چطور شخص آقاي خامنه اي را مورد انتقاد قرار داديد من هر چه مي گفتم مي گفت داستان نساز بهش گفتم اگر تو ميداني پس چرا مي پرسي حالا هم حدس مي زنم ۹۹ درصد جواب رد بدهند. ضمن اينکه مترجم آقايي بود به عنوان باب به من توهين هم مي کردند و مي گفتند خودتون کرديد حالا اومديد اينجا که چي شايد هم حرف هاي من را به خاطر خصومت اشتباهي ترجمه کرده باشه الان به سايت مراجعه مي کنم نوشته پرونده باز است نتيجه بررسي شد

 .
حالا من اينجا در شهري در ترکيه هستم همه پناهجوها فکر مي کنند من اطلاعاتي هستم و از من دوري مي کنند براي همين نمي تونم به کسي نزديک بشوم در ثاني ممکن است موقعيتم لو برود. خود دادگاه ويژه و وزارت اطلاعات همين جا کار من را تمام کنند ديگر نمي دانم چه کار کنم ضمنا برادرم را چند بار بعد از آمدن من به دادگاه ويژه احضار کردند راست يا دروغش را نمي دانم. به او گفتند  نوزده سال به من حبس دادند اين را هم در يو ان گفتم .

ببخشيد طولاني شد من يکي دوتا از عکسهاي منتشر شده ام را براتون مي فرستم خواهشمندم من را راهنمايي و کمک کنيد من هم از رژيم خوردم و هم اينها فکر مي کنند من آدم اونها هستم به خدا هيچکس شرايط من را ندارد  با تشکر منتظر جواب شما هستم