همه‌ی نوشته‌های gholam@A

10میلیون انسان در آستانه مرگ قرار دارند بازگشت قحطی به شاخ آفریقا

ghahhh

این کودکان به دلیل بدترین خشکسالی 60 سال اخیر و افزایش قیمت مواد خوراکی مجبور به ترک منازل خود شده‌اند. این امر خانواده‌های زیادی را در افریقا تحت تاثیر قرار داده و اکنون هشت تا 10 میلیون انسان به دلیل قحطی در خطر مرگ قرار دارند.

 

یک روزنامه غربی با اشاره به وضعیت موجود در شاخ آفریقا از بازگشت قحطی به این منطقه و در خطر مرگ بودن هشت تا 10 میلون انسان خبر داد.

به گزارش خبرگزاری مهر، ایندپیندنت در گزارش خود می‌نویسد: در شمال افریقا در صحنه‌ای که تا کنون هیچ دوربین تلویزیونی آن را ضبط و پخش نکرده گرسنگی در حال گسترده شدن است. در این منطقه از جهان ده‌ها هزار کودک مجبورند هفته‌ها راه بروند تا خود را به کمپ‌های پناهندگان که اکنون لبریز از پناه جویان هستند برسانند.

ایندیپندنت می‌نویسد: این کودکان به دلیل بدترین خشکسالی 60 سال اخیر و افزایش قیمت مواد خوراکی مجبور به ترک منازل خود شده‌اند. این امر خانواده‌های زیادی را در افریقا تحت تاثیر قرار داده و اکنون هشت تا 10 میلیون انسان به دلیل قحطی در خطر مرگ قرار دارند.

 

این کودکان گرسنه که از والدین خود جدا شده‌اند، به کمپ‌هایی واقع در شمال کنیا می‌روند. هم اکنون این کمپ‌ها روزانه یک هزار و 200 کودک را پذیرش می‌کنند و در حالی که ظرفیت آنها 90 هزار نفر است جمعیتی بالغ بر 370 هزار نفر در آن حضور دارند.

اغلب این کودکان از اتیوپی و سومالی به اردوگاه‌ها می‌آیند و در هنگام ورود علاوه بر آنکه گرسنه هستند به دلیل پیمودن مسافت‌های طولانی با پای پیاده به بیماریهای مختلفی نیز دچار شده‌اند.

این در حالی است که در سال گذشته میلادی و در پی گستردگی قحطی و گرسنگی در غرب آفریقا، سازمان‌های امدادی فعال در این منطقه، بودجه‌ای 10 میلیون دلاری برای مقابله با این فاجعه بشری خواستار شدند.

 ghatiii

در همین رابطه «ممدو بیتیه» مدیر موسسه خیریه آکسفام (سازمان بین المللی امدادرسانی) در منطقه غرب آفریقا اعلام کرد: مردم در بخش‌هایی از چاد و نیجر برای یافتن دانه و غلات، زمین را می‌کنند، برای سیرکردن شکم خود برگ گیاهان، درختان و حتی غذای دام می‌خورند، 900 هزار کودک به سوء تغذیه مبتلا شده‌اند که احتمال ابتلای این کودکان به انواع بیماری‌ها و همچنین مرگ آنها وجود دارد.

این مقام آکسفام تاکید کرد: «اوضاع فعلی نشان دهنده وخامت جدی وضع مردم منطقه غرب آفریقاست و احتمالا بدتر از پنج سال پیش خواهد شد اما این بار دست کم فرصت برای واکنش به موقع و جلوگیری از وقوع فاجعه انسانی گسترده وجود دارد”.
 
این گزارش جدید موجب شد تا بار دیگر تصویری که یک عکاس اهل آفریقای جنوبی از یک کودک در حال مرگ در سودان به دلیل گرسنگی تهیه کرد بود در اذهان زنده شود.
 
این عکاس «کوین کارتر» نام داشت و یک ماه پس از ثبت این عکس به دلیل افسردگی ناشی از آن دست به خودکشی زد و به زندگی خود پایان داد.
 
کوین کارتر، عکاس این عکس، برای عکاسی از قحطی زدگان کشور سودان به آنجا رفته بود که در پشت تعدادی درخت صدای زمزمه واری شنید. وقتی به جستجوی آن پرداخت دختر لاغری را دید که تلاش می‌کرد تا خود را به مرکز غذا رسانی برساند.
 

 

 
در همین هنگام یک لاشخور در نزدیکی او به زمین نشست. او در حالیکه به دقت طوری رفتار می‌کرد که پرنده نترسد، خود را در شرایطی قرار داد تا بهترین تصویر را ثبت کند. او بعد‌ها اظهار کرد که ۲۰ دقیقه در همانجا منتظر ماند تا عکسی بگیرد که در آن لاشخور پرهایش را گشوده باشد، اما این اتفاق هرگز نیافتاد. پس از گرفتن عکسهایش پرنده را فراری داد و همچنان می‌دید که دختر بچه به تقلایش ادامه می‌دهد.
 
دختر او می‌گوید: پدر پس از آن ماجرا دچار افسردگی شد، و همیشه می‌گفت که دلش می‌خواهد مرا در آغوشش بفشارد.

ggggg

این خبر از رادیو فردا است.

 

 

سازمان ملل: قحطی در سومالی را «بدترین فاجعه انسانی» خواند

رئیس کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، روز یکشنبه خشکسالی و قحطی در سومالی را «بدترین فاجعه انسانی» جهان خواند و خواستار کمک فوری جامعه جهانی به ساکنان مناطق بحران زده شد.

آنتونیو گوترس ، رئیس کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، خواهان «حمایت گسترده» جهانی  از  قحطی زدگانی شد که در ماه‌های اخیر از سومالی راهی کشور کنیا و اتیوپی شده‌اند.

به گزارش کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، روزانه ۲۰۰۰ سومالیایی  با عبور از مرز خود را به اتیوپی می‌رسانند.

بر پایه ارزیابی به عمل آمده توسط برنامه جهانی غذای سازمان ملل ، نزدیک به ۱۰ میلیون نفر در شاخ آفریقا نیاز به کمک فوری دارند.

این خبر از رادیو فردا است.

یاداشت سردبیر نازنین صدیقی يازدهم ژوئيه روز جهاني عليه سنگسار

nazi_fb12_190_x_268

يازدهم ژوئيه روز جهاني عليه سنگسار

۱۱ ژونيه از طرف کميته بين المللي عليه سنگسار، روز جهاني عليه سنگسار اعلام شده است. انتخاب اين روز يادآور سنگسار مريم ايوبي زني ۳۱ ساله است که در حاليکه از فرط وحشت توانايي حرکت نداشت و بيهوش شده بود با برانکارد به سوي ميدان سنگسار برده شد و سنگسار گرديد. اين جنايت در زندان اوين و در دوره رياست جمهوري خاتمي صورت گرفت. کمپين گسترده جهاني براي جلوگيري از اجراي اين حکم سازمان داده شده بود و فعالين اين عرصه و مردم آزاديخواه در اين کمپين حضور گسترده اي داشتند که متأسفانه موفق نشد و مريم ايوبي مادر دو کودک، بسيار سبعانه و وحشيانه سنگسار گرديد. در شهر ما گوتنبرگ نيز فعاليتهاي زيادي صورت گرفت؛ از برپايي چادر اطلاعاتي و جمع آوري امضا گرفته تا تظاهراتهاي مختلف. اين روز براي من از جمله روزهاي دردناک به حساب ميايد.

 

اين روز گرچه هنوز از سوي سازمان ملل و بطور رسمي روز جهاني عليه سنگسار نام نگرفته است اما براي مردم شناخته شده ميباشد چراکه سازمانهاي مدافع حقوق بشري بسياري در دنيا از آن حمايت کرده اند. سنگسار مجازات بسيار غير انساني و شنيعي است که از جمله مجازاتهايي بوده که در يونان باستان  رواج داشته و پس از آن نيز ريشه در اديان ابراهيمي دارد. از اين مجازات بطور مشخص در تورات نام برده شده و اديان اسلام و مسيحيت نيز مصرانه به آن پايبند است. در قرن حاضر در برخي از کشورهاي اسلامي مانند ايران، افغانستان، نيجيريه، سودان و عربستان اين حکم اجرا ميشود و ايران تنها کشوري است که بيشترين احکام سنگسار در آن اجرا و اعلام شده است که صد البته از جانوران اسلامي حاکم بر آن چيزي بيشتر از اين انتظار نميرود.

و اما يازدهم ژوئيه روز جهاني عليه سنگسار، در اين روز سازمانهاي مدافع حقوق بشري و مردم آزاديخواه در جاي جاي دنيا به خيابان آمده و به اشکال گوناگون نفرت عميق خود را از اين حکم ضد انساني نشان داده و ابراز ميدارند. مردم به ميدان آمده و اعلام ميدارند که تن و بدن هر انساني و اينکه هر گونه رابطه اي با شخصي ديگر داشته باشد مربوط به خودش ميباشد و کاملا در حيطه شخصي انسانها قرار دارد و هيچ قانوني و هيچ دايناسور اسلامي يا مسيحي يا يهودي حق دخالت در امور خصوصي مردم را ندارد. در اين روز به خيابان بياييم و ياد مريم ايوبي و ديگر انسانهايي را که چنان سبعانه و وحشيانه به ضربات سنگ کشته شدند گرامي ميداريم و خواهان لغو احکام سنگسار و اعدام ميشويم. يک صدا اعلام ميداريم که سکينه محمدي آشتياني زني که با حکم سنگسار سالهاست در زندان بسر ميبرد و هوتن کيان وکيل وي خواهيم شد. و اعلام ميکنيم که همه حکومين به سنگسار در ايران و ديگر کشورهاي جهان بايد آزاد گردند.

به اميد روزي که در هيچ کجاي دنيا حکم سنگسار و اعدامي نباشد

قمرالسادات قائم مقامی بايد وجود جمهوري اسلامي براي ارائه دلايل پناهندگي ايرانيان کافي باشد

nafiseh_Ghaem_1_204_x_214_153_x_160

تابستان فرا رسيده و خاطرات دوراني از تابستانهاي ايران عزيزمان را برايم تجديد مي کند که در اطراف کوهستانها در باغهاي انگور شبها روي تخت مي خوابيديم و به آسمان آبي خيره مي شديم و ستاره ها را مي شمرديم و در نهايت آرامش به خواب مي رفتيم, اگر خوابي ميديديم، خواب آب تني توي حوض و آلبالو چيدن از درخت و گشتن در ميان انگورها بود. اما حالا چه؟ شب که مي خوابيم خواب شکنجه و آزار و دستگيري و قيافه هاي خشن بسيجي هاي موتور سوار و غيره را مي بينيم، وحشياني که پستي وبي شرمي را در حق مردم به نهايت خود رسانده اند.

امسال به جاي اينکه به خاطرات دوران جواني فکر کنم به فکر دختران و زناني هستم که مورد تجاوز گروهي قرار گرفته اند. اخبار دردناکي که جهانيان را به شگفتي انداخته و ايرانيان را شرمسار کرده است. اخبار تجاوز به زنان در دهکده ها و شهرهايي از قبيل روستاهاي نزديک کاشمر , گرکان و خميني شهر اصفهان که لکه ننگيني بر پيشاني هر فرد ايراني صرف نظر از قوميت و مذهب همچون مهر سياهي بر جاي گذاشته است.
اعمال شنيع و حرکات خشن و ظالمانه مقامات قضايي و مامورين امنيتي جمهوري اسلامي جان مردماني که تحت حاکميت اين رژيم زندگي مي کنند به لبشان رسانده است. ابعاد جنايت و فساد اخلاقي در قشر هاي دست اندر کار رژيم فرهنگ جامعه را به شکل نگران کننده اي به هم ريخته که هيچ کس به هيچ کس اعتماد ندارد و غرور که از ويژگيهاي اکثر ايرانيان بود محو شده و نگراني و اضطراب را براي آنها به ارمغان آورده است. جالب اين است که امام جمعه مرتجع اصفهان و مقامات قضايي در واپسين روزهاي پس از حادثه تجاوزات  خميني شهر بد حجابي زنان را عامل و سبب اين فاجعه ذکر کردند و بعد از مدت زماني مسئولان اظهار مي دارند که اين مسئله نبايد رسانه اي شود. زهي وقاحت و بي شرمي تجاوزات گروهي حادثه هولناک و تکان دهنده اي است که آسايش و راحتي را از مردم گرفته و همه را بيمناک کرده و از آنجايي که متجاوزين از مامورين و مسئولين جمهوري اسلامي بوده اند به همين راحتي آزاد گشته اند.

 

عامل اصلي ۳۲ سال آوارگي و پناهندگي ايرانيان، خود جمهوري اسلامي است. جمهوري اسلامي يعني تجاوز، يعني وضع و تصويب قوانين قرون وسطايي،يعني صادر کردن حکم  زندان و شکنجه متهمان،يعني قانون قصاص، يعني جنايت عليه بشريت، يعني ايجاد ترس در دل انسان يعني مورد قرار دادن منتقدين و مخالفين. در جمهوري اسلامي فعاليت اقليت هاي مذهبي ممنوع است. همجنسگرايان در ايران با مجازات مرگ مواجه مي شوند، براي زنان قوانينين آپارتايد جنسي برقرار کرده اند. شاخص پذيرش پناهندگان برطبق مفاد ناظر بر کنوانسيون ژنو  بر اساس همينها تهيه و تنظيم شده است. بنا براين همه پناهجويان ايراني بايد در جاي که هستند متشکل شوند و اعلام کنند دلايل پناهنگي همه ما ناشي از حاکميت ننگين جمهوري اسلامي است.

 

به علاوه لازم است همه ايرانيان، اعم از مذهبي و غير مذهبي معلم ,کارگر , کارمند , ارتشي و…. وظيفه بايد دست در دست هم بگذارند تا دست اين جانيان از سر مردم کوتاه کنند. اين راه پايان دادن به شرايط موجود در ايران است.

شيرين شکرزاده تابويي به نام آزادي زن

shirin_2_483_x_600_159_x_198

تقديم به مادرم و تقديم به تمام زنان محروم و ستم کشيده ايران، افغانستان و همه

جوامعي که در آن زنان به نام دين و سنت و يا فرهنگ و نژاد از ستم مضاعف رنج ميبرند.

در انديشه اسلامگرايان مسائلي مثل آزادي و حق آزادي جنسيتي که امروزه در مصوبات کنفرانسهاي جهاني زنان مطرح ميشود تابويي اسرارانگيز و مملو از منعيات  ميباشد. به باور اسلامگرايان و مذهبيون، هرگونه حق و حقوق پايه اي براي زن مانند يکي از شهروندان جامعه که امروزه  به صورت قوانين برابري طلبانه در جهان و به همت مبارزات چندين صد ساله زنان متحقق شده است در هيچ قالبي بجز “فريب استعمار و غربزدگي و انحرافات ناشي از آن” نميگنجد و به نظر  آنان سنتهاي اسلامي داراي پاسخ کاملي به سوالي با عنوان آزادي و برابري جنسيتي براي زنان ميباشد.

 برخورد با آزادي زن بزرگترين مسئله فکري براي مذهبيون اسلامي ميباشد؛ براي اينان در هر زمينه اي که ميخواهد باشد، آزادي پوشش، آزادي حضور اجتماعي يا آزادي همسرگزيني مطرود و محکوم است. اينها سوغات استعمار و فرهنگ “کثيف غربي” است و بالاخره جز انحراف، راه به جايي نميبرد. به نظر اين خونخواران مذهبي، شادي زن و مرد ميوه ممنوعه اي است که از سوي غرب براي انحراف و فريب انسانها.

اين دايناسورهاي اسلامي، آزادي زن را بدين گونه به تمسخر ميگيرند و ريشخند ميزنند که، وه، که چه زمينه آماده اي براي غربيان و استعمار و استبداد غربي که فرياد بکشند: آزادي شواي زن، و باز به قول اينها از چه آزاد شوي؟؟؟

چه سؤال جالبي. اين ديگر “از چه” ندارد؛ داري خفه ميشوي، هيچ چيز نداري و محرومي پس آزاد شو! از همه چيز آزاد شو. آنکه در زير سنگينترين بارها خفته است و دارد خفه ميشود. فقط به آزاد شدن و برخاستن از اين آوار خفقان و فشار مي انديشد نه به چگونه آزاد شدن و چگونه برخاستن. زن آزاد ميشود اما نه فقط با کتاب و دانش و ايجاد فرهنگ بالا و روشن بيني و بالا بردن سطح شعور و احساس و جهان بيني، بلکه با قيچي! آري با قيچي کردن چادر، زن روشنفکر ميشود.

اين شيخ پشم الدينها نقل قولهاي غيرواقعي از اروپا و اروپائيان را ادامه ميدهند تا معلوم کنند که آزادي زن اروپايي به چيزي جز فروپاشي اجتماعي و نابودي ارزشهاي موجود  منجر نشده است. و همچنين حاکمان جمهوري اسلامي تفاوتي عمده بين مفاهيمي همانند “لذتگرايي” گرايش طبيعي زن براي ارضاء جنسي (سکس) آزادي و استقلال جنسي زن  از يک سو و مفاهيمي چون عشق هاي ارزان قيمت فرنگي وحتي همخوابگي هاي سهل از سوي ديگر نميبينند و فکر ميکنند زني که ميخواهد از زندگيش لذت ببرد  و صاحب حق کنترل جنسي خود باشد لزوما راهي جز افتادن به دام مشغوليات غير اخلاقي و فحشا در پيش رو ندارد.

از نظر حاکمان جلاد جمهوري اسلامي ايران و اسلام گرايان آزادي جنسي فريبي است از نوع فريب هاي بيشمار که نظام پليد سرمايه داري غربي در جهان امروز ، شرق و غرب ،خودي و بيگانه به دامن ميزند با اين وجود دروغگو کم حافظه هم هست و ضد و نقيض گفتن شيوه ي مرسوم اين حاکمان جلاد و اسلام گرايان است.بطور مثال حاکمان حاکم بر جمهوري آدمکش ايران از سويي ميگويند آزادي جنسي در اروپا باعث شده است تا زندگي ها خاموش و سرد شوند و ازدواج انجام نگيرد و وقتي هم انجام شد چون طرفين قبلا هم آغوشي را تجربه کرده اند به هيچ تغيري در زندگي و رابطه زن و مرد منجر نشود.

 به قول آنها زن و مرد اروپائي در بيرون کليسا و يا سالن ازدواج و درست پس از پايان ازدواج از همديگر جدا ميشوند از طرفي همين جلادان اسلام گرا من جمله جلادان حاکم بر کشورم ايران ميگويند پسران  در کشورهاي اسکانديناوي تا سن ۱۸ سالگي به بلوغ نميرسند! در نتيجه مشکل عمده  در اين کشورها ناتوانايي مردان براي پاسخ به نيازها و ارضاء طبيعي زنان است بالاخره کدام نقل قول درست است ؟ اگر آزادي زن در کشورهاي اروپائي فاجعه ي انساني به حساب نمي آيد و بحران و تعارمن و تضادي ايجاد نميکند  براي آن است که جوانان آنجاها از نظر جنسي ناتوانند و نميتوانند از اين آزادي سوء استفاده کنند اما آزادي زنان و دختران ايراني به خاطر شرايط بيولوژيکي و اقليمي خاص در ايران تاثير کاملا بر عکس دارد و به فحشا و تضاد و تعارض و بحران اجتماعي مي انجامد.زنان در کشوري به بزرگي ايران تحت کنترل دولتي و مذهبي جان ميکنند.جدايي جنسي در تماميت خود به مليون ها زن و مرد اين کشور تحميل شده مراوده اي و رفت و آمد جنسي در تمام ابعاد خود بلکي موقوف است و براي تحميل يک چنين نگرش و خواست غير واقعي به جامعه ، گروهاي گشت و کنترل راه افتاده اند و سرکوب جنسي به بخش جدايي ناپذير استراژدي سرکوب اجتماعي رژيم اسلامي تبديل شده است. همه جريان هاي بنيادگرا در پايان به يک رودخانه ميريزند و افتخار آپارتايد جنسي جمهوري اسلامي فقط خاص ملاها نيست.مطالبم همچنان ادامه دارد و در دفعات بعدي مينويسم لعنت به اسلام و اسلام گرايان و لعنت بر ترويج کنند گان اسلام و مسلمين

سحر حنفی کودکان کار و خيابان

sahar_hanafi

يک واقعيت تلخي که در جامعه ايران وجود دارد و تا به امروز از سوي رژيم ظالم جمهوري اسلامي به آن پرداخته نشده،معضل کودکان خياباني است. کودکاني که به آنها اصلا توجه نمي شود و آنها نمادي در جامعه هستند تا فقر را به نمايش بگذارند و بي عدالتي ها و تبعيض را در جامعه نشان دهند.

هر روزه در جامعه شاهدکودکاني هستيم که سر چهار راهها و پشت چراغ قرمزها مشغول فروختن کبريت،گل،فال و….هستند.کودکاني را مي بينيم که با موجي از التماس در نگاهشان سد راه ماشين ها و عابرين پياده مي شوند و با التماس سعي در فروش آدامس و يا ورقي از فال دارند.دختر نوجواني را مي بينيم که مجبور است اسپند دود کند و شيشه ما شين ها را پاک کند تا شب گرسنه سر بر بالين نگذارد و آبرو و حيثيت خويش را به ناچيز نفروشد.

اگر به خياباني که مسير عبور ماشين ها است نگاه کنيم،همين که چراغ قرمز شد دختر کوچکي را مي بينيم که با مادر خود منتظر است تا حرکت ماشين ها متوقف شود تا او بتواند بسته اي کبريت بفروشد،همين که ماشين ها مي ايستند دخترک شيشه ماشين را با دستان کوچکش مي زند و با التماس از راننده مي خواهد يک بسته کبريت از او بخرد دخترک فکر مي کند چون راننده سوار ماشين مدل بالا است به او کمک مي کند ولي راننده سر او داد مي زند که از ماشين دور شود.دخترک نگاهش به دختر کوچکي که در صندلي عقب ماشين نشسته مي افتد که هم سن و سال اوست ولي به جاي کبريت،عروسک در دستش است،در يک ماشين مدل بالا نشسته،کسي سر او داد نمي زند و به جاي اشک،خنده بر لبانش نشسته است و براي به دست آوردن لقمه ناني صبح تا شب در خيابانها پرسه نمي زند.دخترک تمامي اين تبعيض ها را خوب مي فهمد و مي داند ولي براي زنده ماندن ناچار است تلاش کند پس منتظر مي ماند تا دوباره چراغ قرمز شود تا به سراغ ماشين ديگري برود.

صاحبان اين ماشين ها و کساني که به اين کودکان هيچ توجهي نمي کنند افرادي هستند که توسط رژيم جمهوري اسلامي به سرمايه داراني بزرگ تبديل شده اند اين افراد بويي از انسانيت نبرده اند و فقط به فکر مال اندوزي و مقام هستند و انسانيت براي آنها معنايي ندارد.

سردمداران جمهوري اسلامي  حق و حقوق اين کودکان را دست چنين افرادي سپرده است  اين رژيم فاسد از همان بدو تولد کودکان را به سوي فقر و نداري مي کشاند تا خود به اهداف ننگينش برسد.

دل کوچک کودکان معصوم طاقت اين همه سختي و مشقت را ندارد،دل کوچک شان  نمي تواند اين همه بي مهري را تحمل کند،اين کودکان زير بار فشار زندگي،فقر و فلاکت نابود مي شوند اين کودکان قربانيان جمهوري اسلامي هستند.

بسياري از خانواده ها به خاطر فقر و تنگدستي،براي امرار معاش و گذراندن زندگي،کودکان خود را به کار در خيابان وادار مي کنند و اين کودکان عليرغم داشتن خانواده از کوچکترين و ابتدايي ترين حقوق انساني خود که حق آموزش و تحصيل است محروم مانده اند و به جاي رفتن به مدرسه  براي کار روانه خيابانها مي شوند.

کودکان خياباني  دنياي معصومانه کودکي خود را رها کرده و به دنيايي قدم نهاده اند که بسيار بي رحم و خشونت آميز است. اين دنياي وحشتناک و تيره و تار را جمهوري اسلامي براي کودکان ساخته است.

کودکان خياباني بهترين سالهاي عمر خود را در خيابانها مي گذرانند،آنها درست زماني که بايد پشت نيمکت مدرسه باشند،درست زماني که بايد فرياد شادي آنها در خيابانها بپيچد و شادي را تجربه کنند،زماني که بايد دست نوازش پدر و مادر را احساس کنند و….آنگاه تلخي زندگي به سراغشان مي آيد،آنها را سر چهار راهها مي نشاند،در همان خيابانها بزرگ مي شوند کودکي خود را گم مي کنند،اين کودکان با عقده هاي رواني بزرگ مي شوند ودر خيابان ها تبعيض را به خوبي مي بينند و درک مي کنند،آنها با بي مهري و کدورت ها و حقارت ها بزرگ مي شوند و کينه اي از کل جامعه در دل خود جمع مي کنند.

اين کودکان همان آينده سازان فرداي کشور ايران هستند که بازيچه سياست هاي کثيف جمهوري اسلامي شده اند و هيچ نهاد و ارگاني وجود ندارد که از آنها حمايت کند و هيچ حق و حقوقي براي اين کودکان وجود ندارد.

اگر بخواهيم اين مشکلات و معضلات را ريشه يابي کنيم بايد به عواملي از جمله فقر خانواده ها،توزيع نا عادلانه ثروت در سطح جامعه،خصوصي شدن آموزش و پرورش،اعتياد و طلاق والدين  اشاره کنيم . باعث و باني تمامي اين مشکلات کسي جز جمهوري اسلامي نيست.

به اميد روزي که هر چه زودتر اين رژيم اسلامي سرنگون شود تا همه مردم،به خصوص کودکان بتوانند بدون فقر و سختي زندگي راحتي داشته باشند.

مرگ بر جمهوري اسلامي

زنده باد حزب کمونيست کارگري ايران

 

سحر حنفي

مریم بنائی من به ایران بر نمی گردم مگر اینکه جمهوری اسلامی سرنگون شود

mar_bb

من مادر  دو فرزند هستم که حدود 5 سال است از کشور خود فرار کرده ام و دور از فرزندانم زندگی میکنم. اگر کسی یک کمی احساس انسانی داشته باشد جگرگوشه های خود را به آسانی  رها نمیکند. به هر حال من از ترس اجرای قوانین  ضد بشری و ضد زن جمهوری اسلامی علیه خودم از ایران گریخته ام.

من از دست قوانین ظالمانه و قرون وسطایی مربوط  به 1400 سال پیش که امروز حکومت اسلامی

 به کشور ما تحمیل کرده است پا به فرار گذاشته ام. در سال 79 بعداز اینکه طلاقم را گرفتم از سوی همسرسابقم دائما تحت تعقیب بودم و از سوی وی مدام مورد ازیت و آذارقرارمی گرفتم. در همین مورد سه بار از وی به دادگاه شکایت کردم ولی دادگاه جمهوری اسلامی هیچگونه حمایتی از من نکرد.

 

درواقع مرا به ترک کشور مجبورکردند. بنده کارمند شرکت مخابرات بودم فقط  درهفته 12 ساعت حق دیدن بچه هایم را داشتم. زن در قران نیمه مرد بحساب میاید. در اسلام زن حق انتخاب ندارد،حق حضانت و سرپرستی فرزندان خود را ندارد. در حالی که این حق را به پدر بزرگ و ممان بزرگ  شوهر می دهند.

اصلا در جمهوری اسلامی زن را جزء انسان به حساب نمی آورند و هیچ حق و حقوقی را برای زن برسمیت نمی شناسند. در قانون اسلام به مرد اجازه داه می شود 4 زن را اختیار کند و آنها نیز حق هیچگونه اعتراضی را ندارند.بعد از24 سال کار در اداره بالاخره جبور به ترک کشور شدم.

 

 با این حال اداره مهاجرت سوئد پرونده من را در اختیار پلیس گذشتاه استه تا مرا به جهنمی که من از آن گریخته ام بازگردانده شوم. می خواهم این بار نیز به طور علنی به اداره مهاجرت سوئد اعلام کنم که من در ایران جمهوری اسلامی تحت پیگرد هستم به همین خاطر حاضر به بازگشت ایران نیستم مگر اینکه جمهوری اسلامی سرنگون شود.

9 ژوئیه 2011

To Migration Office,Goteburg,Sweden

Case #
Temporary ID Number:

This letter is regarding an emergency case of an Iranian asylum-seeker
who has been detained and is to be deported to Iran on Monday, 11 July 2011.

Behrouz Arasteh was arrested on the way home last week by the police and
was immediately moved to the detention facility of the Migration Office
in Goteborg. Behrouz’ spouse, Mrs. Masoumeh Hajipour Khoshkebijari, and
their 15-year-old daughter and 15-year-old son also live in Sweden.
Behrouz says that after he was detained, police visited his home and
searched through and confiscated his belongings, among them his USB
drive. Behrouz, in his contact with the Federation, said that the police
apparently did not care about his wife and children, but he is to be
deported to Iran today.

In this regard, we would like to draw the Migration Office’s attention
to a few important issues regarding Behrouz Arasteh’s deportation:

1) Behrouz Arasteh asked the Migration Office for asylum for himself and
his family a few years ago, but after a while, he returned with his
family back to Iran. It didn’t take long until he returned to Sweden and
applied for asylum a second time. The Federation has no information
about the reasons for applying for asylum in those instances. Therefore,
this letter does not deal with the reasons for his need for asylum.

2) Behrouz, on Saturday, 9th of July, in a telephone call, asked the
International Federation of Iranian Refugees for help. He said, “I want
to give new reasons to the Migration Office, things that I have not
mentioned before.” He specifically said, “I had been collaborating with
IRGC and the Defense Ministry of the Islamic Republic of Iran, and I
have fled them. If I am returned to Iran, it is possible that I would be
sentenced to death by the judiciary system of the Islamic Republic of Iran.”

In the opinion of the International Federation of Iranian Refugees,
although we don’t know the reasons for the arrest and the deportation
order of Behrouz, we ask the Migration Office to give Behrouz enough
time to defend his asylum case and, as he says, to have a chance to tell
what he has not told yet.  The Federation believes that even if Behrouz
has committed a crime in Sweden, it is better to be indicted and
prosecuted here in Sweden than to be sent back to the Islamic Republic
of Iran. The Migration Office should consider not only the judicial
aspect of this issue, but also think about the humanitarian aspects,
which are much more important. If he has committed a crime, it is better
not to leave prosecution to the Islamic Republic.

Hambastegi, the International Federation of Iranian Refugees
Sweden
11 July 2011

 

 

 

 

 

 

 

 

به اداره مهاجرت سوئد-گوتنبرگ

 

شماره  موقت شناسائی

 

یک موضوع خیلی اضطراری در مورد بازداشت یک پناهجوی ایرانی که قرار است روز دوشنبه 11 ژوئیه به ایران بازگردانده  شود. بهروز آراسته هفته گذشته در مسیر منزل خود از سوی پلیس دستگیر و بلا فاصله به بازداشتگاه اداره مهاجرت در گوتنبرگ انتقال یافته است. همسر بهروز بنام خانم معصومه حاجی پور خوشکه بیجاری و یک دختر 15 و یک پسر 13 ساله نیز در سوئد زندگی می کنند. به گفته بهروز پس از بازداشت وی پلیس به منزل بهروز مراجعه کرده و منزل وی را تفتیش کرده و مقداری و سایل و از جمله USB وی را با خود برده اند. بهروز در تماس تلفنی خود  با فدراسیون  گفت: پلیس ها  ظاهرا کاری به زن و بچه وی نداشته اند ولی قرار است امروز وی را به ایران برگردانند.

 

در این مورد توجه اداره مهاجرت را به چند نکته مهم در مورد اخراج بهروز آراسته جلب می کنیم.

1- با اینکه بهروز آراسته چند سال پیش نیز به همراه خانواده اش از اداره مهاجرت سوئد درخواست پناهندگی کرده بود ولی بعد از مدتی به همراه خانواده اش دوباره به  ایران برگشت. مدت زیادی طول نکشید باز از ایران به سوئد برگشت و برای بار دوم نیز از این کشور درخواست پناهندگی کرد. فدراسیون در هر دو مورد اطلاعی از دلایل پناهندگی وی ندارد به همین دلیل در این نامه مطلقا وارد دلایل پناهندگی وی نمی شویم.

 

2- بهروز روز شنبه 9 ژوئیه در تماس تلفنی خود از فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی درخواست کمک کرد.وی گفت: من می خواهم  حرفهای جدیدی را با اداره مهاجرت در میان بگذارم. حرفهایی که تا بحال نزده ام. مشخصا گفت: من در ایران با سپاه پاسداران و وزارت دفاع جمهوری اسلامی همکاریهای داشته ام و از دست آنها فرار کرده ام و در صورت بازگشت به ایران ممکن است از سوی دستگاه قضائی جمهوری اسلامی به  مجازات مرگ محکوم شوم.

 

از این نظر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی با اینکه نمی داند دلیل بازداشت و صدور حکم اخراج بهروز در چه رابطه ای  صورت گرفته است از اداره مهاجرت می خواهد که به بهروز  فرصت کافی  داده شود تا از دلایل پناهندگی خود دفاع کند و به قول خودش ناگفته های خود را بگوید. فدراسیون بر این باور است که حتی اگر بهروز در سوئد جرمی مرتکب شده باشد راه مناسبتر آن است که در همینجا مورد محاکمه قرار بگیرد نه اینکه تحویل جمهوری اسلامی داده شود. اداره مهاجرت نباید فقط بار حقوقی قضیه را در نظر داشته باشد بلکه بار انسانی این موضوع به مراتب بسیار مهمتر است و اگر وی هر جرمی هم مرتکب شده باشد نباید به سادگی سرنوشتش را به جمهوری اسلامی واگذار کرد.

 

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی – سوئد

11 ژوئیه 2011