همه‌ی نوشته‌های gholam@A

مینو مهر فومنی:مبارزه مدنی و تحریم انتخابات غیردموکراتیک در جمهوری اسلامی

Minoo_Mehr_Fomani

با توجه به در پیش بودن انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی و نقشی که قوه مقننه از بعد نظارتی و تقنینی خود میتواند در جامعه ایفا نماید و اینکه در هر نظام دموکراتیک و مردم سالار، قدرت اصلی و حاکمه در دست مردم آن جامعه میباشد و تنها اراده مردم است که میتواند حاکم بر سرنوشت آنان قرار گیرد و حاکمان نیز قدرت و مشروعیت خویش را به خاطر نمایندگی خود از جانب مردم به دست می آورند (اصل قرارداد اجتماعی ژان ژاک روسو)؛ در سطوح آتی بررسی خواهیم کرد که اساسا آیا مجلس میتواند در رژیم ولایت مطلقه فقیه که در آن سیستم یک شخص که همان ولی فقیه است، حاکم مطلق بر جان و مال و نوامیس مردم شده و حکومتی که خود را جمهوری یعنی حکومت مردم بر مردم ولی از نوع اسلامی آن میداند که صد البته در ذات خود دارای تناقض و عدم همگونی میان حاکم بودن اراده و آرای مردم و حاکمیت ولی فقیه بر آرای مردم و جمهوریت نظام است، به نمایندگی از مردم وظیفه وضع قانون و نظارت بر حسن اجرای آن را اعمال نماید؟

الف) نقش مجلس و قوه مقننه در جمهوری اسلامی با وجود حاکمیت ولایت فقیه:

حسب اصول قانون اساسی، تمامی قوانین در جمهوری اسلامی می بایست مبتنی بر تعالیم شرعی و یا همان سلیقه و گرایش و قرائت حاکم در سردمداران دینی حکومت که همان تعالیم فقه شیعه دوازده امامی و از نوع معتقد به ولایت مطلقه فقیه است باشد.

 
وظیفه وضع قانون و نظارت برحسن اجرای قوانین بر عهده مجلس شورای اسلامی است ولی متاسفانه مجلس شورای اسلامی نتوانسته در مقام وضع قوانین شایسته و کارشناسی شده و منطبق با نیازهای روز جامعه ایرانی که بیش از هفتاد در صد از جمعیت آن تا ۳۰ سال سن دارند و پرمطالبه ترین کشور در منطقه خاورمیانه است قوانینی وضع نماید که منجر به حرکت رو به رشد و توسعه جامعه ایرانی گردد.

در بعد نظارت نیز مجلس شورای اسلامی نتوانسته است در قالب ابزارهای موجود و قانونی و در دسترس آن از جمله کمیسیون اصل ۹۰ مجلس و مطرح نمودن تحقیق و تفحص از دستگاه اجرایی و قوه قضائیه و نیز ادارات و سازمانهایی که زیر نظر شخص رهبر در جمهوری اسلامی اداره میشود نظارت داشته باشد.

بارها شاهد بوده ایم که مجلس شورای اسلامی در مرحله تصویب قوانین به دلیل صدور حکم حکومتی رهبر جمهوری اسلامی که مصداق بارز استبداد و خودرایی حکومت ولایی یا همان سیستم سنتی و غیرمعتقد به سازوکار و نهادهای اجتماعی و مدنی و دموکراتیک در یک جامعه آزاد میباشد تصویب یک طرح یا لایحه قانونی را مسکوت گذاشته و از شور و بررسی و تصویب خارج گرداند . نمونه آن متوقف و مسکوت ماندن تصویب قانون مطبوعات متعاقب صدور حکم حکومتی از سوی رهبر جمهوری اسلامی بود.

در بعد اعمال وظیفه نظارتی نیز مجلس شورای اسلامی همان طور که نماینده اصولگرا و سرشناس مجلس شورای اسلامی یعنی آقای علی مطهری با صراحت اعلام داشتند مجلس شورای اسلامی تبدیل به شعبه ای از بیت رهبری گردیده است. در واقع میتوان قوه مقننه را در ایران به مانند یک شیر بدون یال و دم و اشکم در نظر گرفت که دندانها و چنگالهای آن نیز کشیده شده است.
عدم دخالت و اتخاذ موضع از سوی نمایندگان مجلس در حوادث و سرکوبها و بازداشتها و شکنجه ها و ایجاد جو خفقان متعاقب انتخابات متقلبانه ریاست جمهوری و از آن بدتر سردادن شعار موسوی و کروبی و خاتمی اعدام باید گردند در صحن علنی مجلس و در حالی که نامبردگان در هیچ محکمه ای به اتهامات آنان رسیدگی نشده و در آن خصوص حکمی قضایی و قطعی صادر نگردیده است خود بیانگر حقیقت تلخی است که مجلس شورای اسلامی نه تنها دیگر نماینده مردم ایران نمیباشد بلکه خود چماقی شده است برای کوفته شدن بر پیکر و جمجمه حرکتها و جنبش های آزادیخواهانه و مدنی و سیاسی در ایران .

 
نمونه دیگر آن دستور شخص رهبر جمهوری اسلامی در خصوص کش ندادن و نپرداختن و معرفی ننمودن مقامات حکومتی و دولتی دخیل در پرونده اختلاس سه هزار میلیارد تومانی و تمکین مجلس از فرمان رهبری میباشد.

اصل تفکیک قوا که از اصول مسلم و حاکم بر نظامهای دموکراتیک است به صراحت اصل ۵۷ از قانون اساسی در جمهوری اسلامی معنایی ندارد چرا که در آن اصل آمده است تمامی قوای سه گانه تحت نظر و حاکمیت رهبر و ولی فقیه می باشد. انجام همه پرسی که یکی از روشهای معمول در نظامهای پیشرفته و مردم سالار میباشد که همان ارجاع امر به انتخاب مستقیم مردم و تهیه و تصویب قانون با مراجعه به نظرسنجی افکار عمومی و آرای مردم ساکن در آن کشور است در جمهوری اسلامی تاکنون اعمال نگردیده است.

حسب مقررات قانون اساسی جهت انجام همه پرسی نیاز به آرای دو سوم از مجموع نمایندگان در خصوص ارجاع امر به همه پرسی است و شرط مهمتر دیگر آنکه رهبر جمهوری اسلامی نیز باید نظر حداقل دو سوم از نمایندگان مجلس را تنفیذ نماید و بدون تنفیذ رهبر حتی اگر تمامی نمایندگان منتخب مردم در مجلس شورای اسلامی نظر بر انجام همه پرسی داشته باشند نظر شخص رهبر مافوق نظر تمامی نمایندگان مجلس بوده و مانع از انجام و تحقق خواست نمایندگان مردم خواهد شد.
تبعیت و تعلق و وابستگی نمایندگان مجلس به احزاب و جناح های سیاسی درون حاکمیت مانع ایفای وظایف نمایندگی و استقلال رای و نظر نمایندگان است. غالب نمایندگان مجلس در پروژه های اقتصادی و صنعتی که عموما متعلق به بخش دولتی اقتصاد جمهوری اسلامی است سهیم بوده و به دلیل عدم شفافیت و دولتی بودن اقتصاد و استفاده از رانت که همان سوء استفاده از قدرت سیاسی در عرصه اقتصادی و تجارت و تولید میباشد نمایندگان مجلس به صورت شریک تجاری حکومت و دستگاه امنیتی درآمده و دیگر حاضر نیستند با اتخاذ تصمیمات مستقل و شجاعانه در پی احقاق حقوق موکلین خود باشند. نمایندگان مجلس در رقابت با یکدیگر و تلاش برای نزدیکتر کردن به نهادهای قدرت نظیر رهبری و سپاه پاسداران گوی سبقت را از یکدیگر ربوده اند و نیز به دلیل نظارت استصوابی و رد صلاحیت شدن در انتخابات آتی و یا انتصاب به مقامات دولتی و حکومتی شهامت و استقلال ابراز نظر را از دست داده اند.

ب) نظارت استصوابی و رد صلاحیت گسترده داوطلبان و غیردموکراتیک بودن انتخابات مجلس در ایران

حسب قوانین مربوط به انتخابات مجلس شورای اسلامی در ایران، تعیین صلاحیت کاندیداهای نمایندگی مجلس بر عهده هیات های اجرایی و نظارت و شورای نگهبان میباشد . حسب مقررات قانون اساسی نظارت بر انتخابات مجلس برعهده شورای نگهبان است که خود متشکل از ۶ نفر حقوقدان به انتخاب رییس قوه قضاییه که خود رییس قوه قضاییه نیز منصوب رهبر جمهوری اسلامی است و ۶ نفر فقیه باز به انتخاب رهبر جمهوری اسلامی می باشد.

از شرایط عمومی حاکم بر تعیین صلاحیت های لازم جهت کاندیداتوری مجلس شورای اسلامی در ایران اعتقاد و التزام عملی به اسلام و احکام آن است و جالب اینکه به کرات دیده شده شورای نگهبان و دستگاههای نظارتی و اجرایی آن در امر انتخابات، کاندیداهای مسلمان را به دلیل عدم اعتقاد و التزام به اسلام و احکام عملی آن رد صلاحیت کرده اند. اساسا معلوم نمیباشد که چگونه موفق شده اند اعتقاد یا عدم اعتقاد یک شخص به اسلام را که یک امر درونی است احراز نمایند. در حالیکه حسب قواعد شرعی و اسلامی اگر مسلمان زاده ای اعتقاد خود را به دین اسلام از دست بدهد مرتد و مهدورالدم شناخته شده و سزاوار کشتن و مرگ میباشد.

از دیگر شرایطی که میبایست در هر کاندیدی احراز شود عدم عضویت و بالاتر از آن عدم هواداری از گروههای غیرقانونی و احزاب سیاسی مورد غضب جمهوری اسلامی است. نکته این است که باز هم تشخیص و سلیقه مراجع امنیتی و نیز شورای نگهبان است که یک شخص را تحت عنوان هواداری از گروههای مخالف که البته اصطلاح هواداری در قوانین جمهوری اسلامی تعریف نشده است رد صلاحیت نماید.

 
عدم اعتقاد و التزام عملی به قانون اساسی نیز از مواردی است که میتواند موجب رد صلاحیت یک کاندید را فراهم نماید یعنی اگر شخصی اعتقادی به قانون اساسی نداشته باشد ولی خود را ملتزم به رعایت احترام به قانون اساسی بداند باز واجد صلاحیت شناخته نخواهد شد ضمن اینکه معلوم نیست چگونه میتوان عدم اعتقاد یک شخص به قانون اساسی را در حالیکه آن شخص فرمهای مربوط به ثبت نام در انتخابات که شرایط عمومی در آن تصریح شده و به امضای نماینده رسیده است را احراز نمود.
عدم اعتقاد به اصل ولایت مطلقه مترقیه ولی فقیه نیز از موجبات رد صلاحیت شدن در مجلس است که خود سندی است محکم بر بی خاصیت بودن، غیر دموکراتیک بودن، عدم استقلال رای و نظر نماینده مجلس شورای اسلامی که در همان ابتدای ثبت نام جهت کاندید شدن، به تایید کتبی کاندیدای مربوطه رسیده است .

در آخر با عنایت به عدم رعایت اصل تفکیک قوا و اختیارات فراقانونی رهبر در جمهوری اسلامی و حاکمیت مطلق رهبر بر قوای سه گانه و دخالت رهبر در تصویب قوانین در قالب حکم حکومتی و وجود نظارت استصوابی از سوی شورای نگهبانی که خود به صورت مستقیم و غیرمستقیم منصوب و منتخب رهبر هستند و شرایط مربوط به صلاحیتهای لازم جهت کاندیداتوری در مجلس و نحوه احراز آن صلاحیت ها و وابستگی و تحت نفوذ بودن نمایندگان مجلس به نهادهای قدرت از قبیل بیت رهبری و وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران و سهیم شدن نمایندگان در پروژه های اقتصادی و جاری مملکتی و تضعیف نقش و جایگاه نظارتی مجلس و سیاسی برخورد کردن نمایندگان با لوایح و طرحهای قانونی به جای بررسی مناسب و کارشناسانه و تصویب قوانین منطبق با نیازهای روز جامعه ترقی خواه ایرانی و رد صلاحیت های صورت گرفته و حتا عدم امکان مشارکت اشخاص و احزاب اصلاح طلب و میانه رو که خود وابسته و وامدار جمهوری اسلامی هستند به نظر میرسد رای مردم در رژیم جمهوری اسلامی صرفابه مانند رای عمله های رای و ابزاری در دست حکومت برای مشروعیت سازی و قدرت نمایی برای مخالفین در داخل کشور و برای سایر کشورها در صحنه بین المللی است.

به نظر میرسد تحریم شرکت در انتخابات که در قالب همان مبارزه منفی مطرح میشود میتواند باعث تغییر رفتار و عملکرد حاکمیت و کاستن از مشروعیت آن شده و در وضعیت کنونی چاره ای جز آن موجود نیست . به امید برگزاری انتخاباتی آزاد و دموکراتیک و استقرار حکومتی معتقد به حقوق بشر و دموکراسی در ایران

 

مینو مهر فومنی

فعال حقوق بشر

 

زهاد هنر بخش:کارگر ستیزی چرا؟

Farhad_Honar._150_x_200

در هر جامعه محور اصلی گردش اقتصاد قشر کارگران زحمتکش عزیز میباشد، آنها هستند که وجودشان برای یک جامعه ضروری بوده و باید برای این قشر اهمیت ویژه ای قائل بوده و نسبت به سایر آحاد یک ملت از رفاه اجتماعی برابری برخوردار باشند. اما متاسفانه میبینیم و میشنویم که هرروز کارگرانی که برای بدست آوردن واحقاق حقوق خود اعتراض نموده اند توسط عوامل رژیم منحوس جمهوری اسلامی دستگیر شده و بزندان افتاده و مورد آزار و شکنجه واقع شده و به حبس های طویل المدت محکوم شده اند که در این رهگذر به هیچکدام آنها رحم نمیکنند از کارگران اعتصابی در کارخانجات مختلف تا نمایندگان آنها و یا اعضا اتحادیه با یک دیدگاه مورد آزار قرار میگیرند.چرا؟ فقط به دلیل مبارزه جهت بدست آورد حقوق پایمال شده !

براستی حال زمان آن فرا نرسیده که همگی بپا خیزیم و اسم کارگر و کارفرما را در جایگاه اصلی خود در جامعه قرار دهیم. اساسا مگر باصطلاح کارفرمایان اعم از بخش دولتی و یا خصوصی چکار میکنند که قشر کارگر نمیتواند انجام دهد. سئوال اینجاست که این کارگرانند که با ماشین  آلات و ادوات پیچیده امروزی کار میکنند آنها را راهبری مینمایند و از حاصل این دسترنج، سرمایه کارفرما روز بروز افزون گشته و وضعیت کارگران روزبروز بد تر. آنهم با سیاست های اقتصادی غلط این دولت وایجاد طبقه بندی اجتماعی که حاصل آن تورمی است که دقیقه ای سیر صعودی دارد وکارگر همان دستمزد را میگیرد و کارفرما بر قیمت کالایش میافزاید که سود آن تماما به جیب کارفرما میرود وکارگر سهمی از آن نداشته و نتیجه آن محرومیت این قشر از امکانات بالقوه اجتماعی است و زمانی که اعتراض مینمایند مهر شورش و اخلال در نظم عمومی و غیره بر پیشانی این قشر زده و به عناوین مختلف آنها را از حقوق خود محروم نموده و به انحا مختلف مورد بی مهری و مجازات قرار میدهند و اگر باشند عده ای از کارگران که دم بر اعتراض نمیاورند بدانید که آنقدر با مشکلات خانوادگی دست و پنجه نرم میکنند که برای جلوگیری از اتفاقات ناخوشایند برای خود و خانواده  مجبورند سکوت نمایند. و این سکوت تا کی باید ادامه داشته باشد. اکنون موقع آن فرا رسیده که این فاصله طبقاتی را از بین برده و لغت کارفرما را از جامعه اقتصادی خود حذف کرده و بمنظور ایجاد امنیت شغلی و رفاه اجتماعی برای این قشر محق و زحمتکش با قوت بخشیدن و بسط اتحادیه های کارگری وتشکیل احزاب کارگری وهمچنین ایجاد قوانین فراگیرو مترقی در این راستا، تمامی کارگران در هر بخش و حرفه و صنعت را متحد نموده با این اتحاد در حرفه خود سرمایه های اندک را تجمیع کرده و با ایجاد کارگاه ها و کارخانجات بزرگ و کوچک هر کدام بصورت سهامدار و کارگر در واحد هائی که توسط خودشان ایجاد شده کارو فعالیت نمایند و حاصل دسترنج واقعی را حصول نمایند. براستی کار مشکلی نیست و فقط اتحاد لازم دارد .آنوقت است که دیگر هیچکس و یا هیچ دولتی حق و اجازه دست اندازی به حقوق کار گر را ندارد، حق دستگیری و مجازات به بهانه های مختلف را نداشته و مجبور به رعایت حقوق حقه این قشر بوده و آنوقت است که یک جامعه سالم و مرفه برای تمامی قشرهای آن را شاهد خواهیم بود. اما قبل هر چیز و برای ایجاد چنین زمینه ای باید جمهوری اسلامی را سرنگون نمائیم. پس بیائید  دست در دست یکدیگر گذارده وبا اتحاد یکپارچه ضمن نابودی رژیم مزدور جمهوری اسلامی و آزادی تمامی کارگران در بند نسبت به ایجاد اتحادیه های کارگری قوی با قوانینی مترقی اقدام نموده و رفاه را برای جامعه  به ارمغان بیاوریم.

فرهاد هنربخش

نه شعب ابی طالب، نه جنگ بدرو خیبر! عدم شرکت در انتخابات تا سرنگونی رژیم اسلامی

bahram_torani_167_x_215

در برخی از رسانه ها آمده است که بعضی از مقامات جمهوری اسلامی با خامنه ای دیدار کرده و ترس و وحشت خود را از سرنگونی رژیم ابراز کردند، موج تحریم های جدید علیه رژیم از سویی و سوء استفاده گران باندهای مافیایی درون رژیم از موقعیت از سوی دیگر، بحران شدید اقتصادی و بن بست جمهوری اسلامی را به وضوح نمایان کرده است.

 جنگ و دعواهای جناح های حکومتی علیه یکدیگر، بی اعتمادی کامل مردم به آینده اقتصادی کشور و گرانی روز به روز و استیصال حکومت برای کاهش بحران های روزافزون وضعیت اسفناک رژیم آخوندی را به روشن ترین شکل آن در این ۳۳ سال گذشته نمایان کرده است. دودستگی یا چند دستگی حتی بین طرفداران ولایت فقیه و شکاف بزرگ بین مسئولان نظام به روشنی قابل وضوح است. بخش مهمی از سران حکومت از ترس و حشت سقوط رژیم به مخالفت با خامنه ای درآمده و معتقدند که با ادامه سیاستهایی که خامنه ای تعیین میکند رژیم به طرف سرنگونی خواهد رفت وعقیده دارند که این سیاستها باید تغییر کند. شروع اعتراض ها از درون حاکمیت به ولایت فقیه از طریق نامه نگاریها از مقاله جنجالی سردارعلائی فرمانده سابق نیروی دریائی سپاه که وضعیت کنونی رژیم را با سال آخرحکومت شاه مقایسه کرده تا حضورعماد افروغ نماینده سابق مجلس در تلویزیون که سیاستهای ولایت فقیه را خطرناک بیان نمود از نمونه های بارز و آشکاری است که ترس و وحشت از منفور شدن رژیم بین مردم را تلویحا ابراز نموده اند. خوشبختانه اختلاف و ایجاد شکاف بین مقامات و از هم گسیختگی درونی جناح ها حتی دریک جناح از آخرین جریاناتی است که امید مردم برای فروپاشی هرچه زودتر رژیم را بیشتر میکند. گذشته از اختلافات درونی پیرو خط ولایت فقیه، اختلافات بین دولت احمدی نژاد و خامنه ای و حامیانش برسر اینکه موقعیت تمثال وضعیت کنونی رژیم به دوران ارتجاعی اسلام محمدی ۱۴۰۰ سال پیش شعب ابی طالب یا جنگ بدرو خیبر از موارد محرزی است که عقب ماندگی و افراط اسلامی گرایانه شان را به معرض نمایش گذاشه است بطوریکه رئیس بانک مرکزی وضعیت کنونی رژیم را به دوران شعب ابی طالب تشبیه کرده است اشاره رئیس بانک مرکزی به دورانی است که گویا پیامبر اسلام تحت محاصره اقتصادی با شرایطی سخت در قحطی و محرومیت بسر میبردند که با دعای پیامبر ومعجزه خدا، مسلمانها درآن دوران نجات پیدا میکنند این تمثال با اعتراض خامنه ای مواجه شد و ایشان در سخنرانی های علنی خود درهفته های گذشته به صراحت ابراز کرد تمثال گرایی موقعیت شعب ابی طالب که دولت احمدی نژاد اذعان میدارد اشتباه است و درادامه افزود ما درموقعیت شعب ابی طالب نیستیم بلکه در زمان بدر و خیبر قرارگرفتیم. به نقل از کتابهای تاریخی اسلام ظاهرا جنگ بدر اولین جنگ بین مسلمانان و کافران بود که پیامبر نیز درآن حضور داشت و با کشتار و خونریزی و تجاوز به پیروزی رسید، خیبر نیز از جنگهایی بود که پیروزی محمد با لشکرکشی هایش علیه یهودیان را به درج رسانده است.  

بنابراین خامنه ای صراحتا اعلام کرده است که جهل و نادانی و خطرآفرینی عصر حجر اسلامی مبنای سیاست ایشان است. ترس و وحشت و نگرانی برخی از حامیان خامنه ای کوته و سیاه اندیش که در خیالی آسوده فقط سوء استفاده های ابزاری از اسلام برده اند و حال که موقعیت و منافع خود را درخطر منجلاب اسلام محمدی دیده اند زبان به اعتراض گشوده و خواستار تغییرات سیاستهای خامنه ای شده اند. در مقابل خامنه ای نه تنها با اینگونه اعتراضات مقابله نمود بلکه هنوزهم  با رفتار و سخنرانی های خود به تحریک های نظامی غرب و آمریکا اسرار می ورزد وگفته است که درصورت حمله نظامی متضرر این حمله غرب و آمریکا خواهند بود و همچنین در وقت خودش جمهوری اسلامی نیز تهدیداتی را در مقابل اینگونه تهدیدات نظامی و اقتصادی اعمال خواهد کرد که به نظر میرسد حملات تروریستی که جمهوری اسلامی از ابتدای سیاستش در نظر داشته به نحو شدیدتری اعمال خواهد کرد چرا که یکی از راه های افزایش طول عمر جمهوری اسلامی عملیات های حملات تروریستی بوده و هست. گویا خامنه ای جلاد هنوزهم در توهمات خود بسر میبرد که مردم به مانند دوران خمینی حیله گر، فریب خواهند خورد. درصورت وقوع جنگ و حمله نظامی مردم به هیچ وجه حاضر به حمایت از این رژیم نخواهند بود ملت ایران که از تجربه ۸سال جنگ گذشته با عراق آگاه هستند چه زنانی که شوهرانشان یا چه مادران و پدرانی که فرزندانشان با زور و تحمیل رژیم به جبهه های جنگ فرستاده شدند و متاسفانه بسیاری از آنها از دست رفته یا از لحاظ فیزیک بدنی ناقص شده اند. خمینی و رژیم جنایتکار سنگرهایی با خون و جان و زندگی عده زیادی از انسانها به ویژه قشر جوان برای محافظت از خود ساختند و هنوزهم پس از گذشت ۲۲ سال از جنگ نه تنها وضعیت نابسامان و فلاکت بار اقتصادی در کشور بهبود نیافت بلکه با ادامه سیاستهای خمینی جلاد و حیله گر که هم اکنون توسط خامنه ای جلاد دنبال میشود روز به روز به فقر و گرسنگی و بیکاری مردم افزوده است.

اختلاف و ایجاد شکاف بین مقامات و از هم گسیختگی درونی جناح ها حتی دریک جناح از آخرین جریاناتی است که امید مردم را برای سرنگونی هرچه زودتر رژیم فراهم کرده است. یکی از مهمترین و اساسی ترین عواملی که پایه های رژیم برآن بنا است  انتخابات به ظاهر مردمی در دوره هایی از ارکان مختلف نظام اسلامی است که رژیم در طول عمر خود بکار برده است. شرکت درانتخابات از مواردی مهمی است که منجربه افزایش طول عمر رژیم شده و رژیم خود را مدعی العموم و صاحب مملکت میداند. پس از گذشت ۳۰ سال سرانجام یکی از تقلبات انتخاباتی در ریاست جمهوری سال ۸۸ رژیم رو شد که  با سرکوب و شکنجه و اعدام بسیاری از مردم و حتی شرکت کنندگان در انتخابات منتهی شد. اگر برخی از مردم تاکنون فریب حیله ها و تشویق و تبلیغ رژیم برای شرکت در انتخابات را خورده اند حال وقت آن رسیده که با هوشیاری و عدم شرکت در اینگونه انتخابات یا هرانتخاباتی که رژیم به راه می اندازد شرکت نکرده تا موجبات تزلزل و در نهایت فروپاشی هرچه زودتر رژیم فراهم گردد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

زنده باد جامعه سوسیالیستی در ایران

بهرام تورانی

 

 

 

 

 

گزارش جلسه پرسش و پاسخ پناهجویان با عبدالله اسدی دراستکهلم – سوئد

روزهای جمعه، شنبه و یکشنبه به تاریخ ۱۷ تا ۲۰ فوریه یک سری جلسات با  پناهجویان در شهر استکهلم برگزار گردید. در جلسه پرسش و پاسخ روز جمعه، عبدالله اسدی ابتدا روی چند نکته اساسی   انگشت گذاشت و تمرکز و توجه پناهجویان را به آنها جلب کرد. وی گفت: به اتفاقات سال ۲۰۱۱ در سوئد نگاه کنید درمیان پناهجویانی که دستگیر و حکم اخراجشان را صادر کردند کسی آنها را نمی شناخت ولی ما هر کدام از آنها را به چهره های شناخته شده در میان پناهجویان تبدیل کردیم و از این طریق جلوی دیپورت همه آنها را گرفتیم. عبدالله اسدی در همین رابطه به وکلای پناهجویان در معرض خطر اشاره کرد و گفت: وکلای پناهجویان در اروپا بویژه در سوئد در موارد اضطراری نقش زیادی ایفا نمی کنند و در سال گذشته هم برای جلوگیری از اخراج پناهجویان بازداشتی نقش زیادی نداشتند به همین دلیل ما هم کار حقوقی کردیم و هم اعتراضات خیابانی سازمان دادیم و هم فعالیت لابیستی کردیم.

 

 عبدالله اسدی در بخش دیگری از صحبت های خود با پناهجویان گفت: همه ما داریم می بینیم که دولت های غربی به سادگی به کسی اقامت نمی دهند بنابراین هم باید در مصاحبه با کارمندان دولت و کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل با دانش پناهندگی و اطلاعات کافی وارد شویم و هم مبارزه متشکل و اعتراضات خیابانی سازمان بدهیم. وی گفت: ما سنتهای مبارزاتی خوبی را به سنت و روش مبارزه پناهجویان تبدیل کرده ایم. وی در ادامه صحبت های خود در همین رابطه گفت: به نشریه همبستگی و سایت فدراسیون نگاه کنید اگرتا دیروز فقط فعالین فدراسیون و اشخاص اسم و رسم داربرای این نشریه مطلب می نوشتند اکنون نود درصد از مطالب نشریه همبستگی مربوط به پناهجویانی است که تازه پا به عرصه پناهندگی گذاشته اند. این یکی از سنتهای مهم فعالیت فدراسیون است که به فرهنگ و سنت مبارزه پناهجویان ایرانی علیه جمهوری اسلامی و علیه سیاست  سخت پناهنده پذیری دولت ها تبدیل شده است. عبدالله اسدی گفت: اگر اینطوری کار نمی کردیم و اگر از پناهجویان چهره علنی نمی ساختیم، نمی توانستیم  حکم اخراج هیچ کدام از آنهارا متوقف کنیم. وی گفت: در دوران جنگ سرد و دنیای دو قطبی ما در برابر خود مفاد کنوانسیون ژنو مصوب ۱۹۵۱ و پروتکل ۱۹۶۷ را داشتیم ولی با پایان جنگ سرد این هم زیر سئوال رفت و ما مجبور شدیم ایستادگی کنیم و از مفاد نیمبند این کنوانسیون دفاع کنیم و الان هم  با توجه به اینکه بسیاری از کشورهای اروپایی عضو این کنوانسیون عملا آن را کنار گذاشته اند برای ما از هر دوره ای قابل دفاع تر است. چون وقتی که دولت های غربی پایان اهمیت مفاد کنوانسیون ژنو را اعلام کردند تازه دوران آغاز پناهندگی سیاسی برای ما شروع می شد.

 

 

عبدالله اسدی در بخش دیگری از صحبت های خود گفت: در تظاهرات ورتسبرگ آلمان که در اعتراض به مرگ دلخراش محمد رهسپاربرگزار شد، مقامات کلیسایی و طرفداران جمهوری اسلامی و تعدادی از مسئولین کمپی که محمد رهسپار در آن خودکشی کرده بود مسائلی را در آنجا با پناهجویان مطرح کرده بودند از جمله اینکه گفته  بودند نباید به این تظاهرات رنگ و بوی سیاسی بدهیم و نباید علیه حکومت اسلامی شعار داده شود، احزاب و سازمانهای سیاسی نباید با پرچم خود در این تظاهرات شرکت کنند و سعی کرده بودند بجای اعتراض سیاسی به شرایط سخت پناهجویان و دلیل خود کشی محمد رهسپار، مسائل اقتصادی پناهجویان را برجسته کنند و مینا احدی را تهدید کرده بودند  که اگر سخنرانی سیاسی کند او را با چاقو  می زنند. ولی وقتی که مینا احدی در میان جمعیت شروع به سخنرانی کرد این چاقو کشها خودشان را در میان جمعیت پنهان کرده بودند. خلاصه تلاش اینها این بود که جبهه ضد سیاست تشکیل دهند تا هیچ اعتراضی علیه جمهوری اسلامی و دولت آلمان صورت نگیرد.  

عبدالله اسدی گفت: این لایه ایرانی ضد سیاست و طرفدار جمهوری اسلامی در سوئد و همه جای دیگر کم و بیش وجود دارد. وی گفت در کشوری که من و شما آز آن فرار کرده ایم از شلوار تنگ و آرایش و حجاب و شرکت زنان در استادیومهای ورزشی و هزار و یک مسائل دیگر سیاسی شده است.

 

دربخش دوم جلسه پرسش و پاسخ سئوالات و اظهار نظرات زیادی در میان پناهجویان و مدافعین حقوق پناهندگی که در جلسه شرکت داشتند مطرح شد که عبدالله اسدی به همه آنها پاسخ داد و در پایان جلسه دو نکته مهم را مطرح کرد یکی اینکه از شرکت کنندگان در جلسه خواست: تا آنجایی که در جریان قرار می گیرید نگذارید پناهجویانی که تازه از راه می رسند بدون اطلاعات کافی و بدون آمادگی کافی درخواست پناهندگی کنند و نکته دوم این بود که گفت:  پناهجویان باید دست در دست هم به مبارزه متشکل و سازمان یافته بپردازند و از حقوق پناهندگی خود دفاع کنند.

 

در روزهای شنبه و یکشنبه نیز با بسیاری از فعالین و مدافعین حقوق پناهندگی و مسئولین فدراسیون به طور مفصل در مورد برنامه های آینده و سازماندهی عرصه های مهم کار و فعالیت  فدراسیون صحبت شد و به نتایج مهمی رسیدیم. در پایان لازم است از خانم سارا نخعی عزیز و هوشیار سروش که امکان برگزاری این جلسه را فراهم کردند قدردانی و از همه عزیزان شرکت کننده تشکر کنم.

 

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان سوئد

 ۲۳  فوریه  ۲۰۱۲

 

 

 

 

محمدامین کمانگر

 m.Kamangar

تطاهرات پناهچویان آلمان آن چنان که بود،

نه آن چنان که می نویسند قسمت آخر!

واژۀ پناهنده، یا پناهجو چه طنینِ غریبی دارد. در میان تردیدها، شکها، بی اعتمادیها، بی هویتی انسان محور همه چیزها قرار گرفته بود. پس از این رویداد نا گوار می بایست انبوهی پرسش قد علم می کرد و با سماجت هرچه تمام تر خواهانِ پاسخ  می بود، امّا متأسفانه چنین نشد. صدها جوان با رویاهای جوانی  و در آرزوی دنیایی بهتر در مقابل خط قرمزی که بر این هایم کشیده شده توقف کرده اند.

 

در گزارش اول توضیح دادم که همه روی این مباحث یعنی اتحاد برای تظاهراتی بزرگ  توافق کردند. چندین نفر از افغانیها و عراقیها هم شماره تلفن های ما را گرفتند. توی  این شرایط  حساس ما با چندین نفر دراین هایم  در تماس بودیم که کارها تا کجا پیشرفت کرده است، روحیۀ بچه ها چطور است، غیر از ما چه کسانی دیگر پیش شماها آمده اند، مواظبِ خودتان باشید. اگر اتحاد داشته باشید حتماً پیروز خواهید شد و الاآخر.   سه روز از این جریان گدشته بود که  دوستی افغانی زنگ زد و گفت که ما در این تظاهرات شرکت نمی کنیم  چون در بین  بچه ها بشدت اختلاف وجود دارد. کمی از اوضاع آنجا پرسیدم ایشان توضیح دادند، و بعد اضافه کردند که  اصلاٌ  آقای رهسپار ایرانی بود به ما افغانها چه ربطی دارد؟ بلافاصله فهمیدم که دستی در کار است. ما هم با یک سری دیگر از این دوستان تماس گرفتیم عده ای می گفتند اصلاٌ بهتر است تظاهراتی بر گزار نشود! عده ای می گفتند که اگر تظاهراتی هم بر گزار شود کسی شرکت نمی کند! آب حسابی گل آلود شده بود. تیمهای محتلف در هایم در بین  خود چندین جلسه گرفته بودند و روی محورهای مختلفی صحبت کرده بودند امّا در این رابطه، به توافقی جمعی نرسیده بودند. متأسفانه این دوستان عزیز شرایطی که آنها در آن قرار گرفته بودند و اوضاعی که توسط مرگ دلخراش محمد رهسپار، هایم را به هم ریخته بود و  در زیر پروژکترهای مدیای آلمانی و تعداد وسیعی از آلمانیهای شریفی که از حق و حقوق پناه جویان دفاع می کنند قرار داده بود را نمی دیدند. اینکه این انسانها پرچمِ شرایط  پیش آمده را باید بلند کنند و  در قامتی دیگر ظاهر شوند، متأسفانه این دوستان این امر مهم را نمی دیدند. این اصلی ترین مسئله  و مهمترین مناسبت برای اعلام حضور جمعی آنها بود. اما خورشید این شانس در زیر ابر سیاه  اختلافات پنهان شده بود. آنهم اختلافاتی که عده ای زیادی اساسا نمی دانستند چرا چنین است؟ بقول یکی از پناهجویان آب را حسابی گل آلود کرده بودند. ما هفته بعد  ساعت ده و نیم صبح یکشنبه ۱۲ فوریه ۲۰۱۲  برای بار دوم وارد هایم شدیم.  به چندین اطاق سر زدیم.  با تعداد زیادی صحبت کردیم،  بخصوص دوست داشتیم که بیشتر با مخالفین صحبت کنیم تا ببینیم مخالف چه چیزهای هستند و  اختلاف بر سر چه موضوعی است.   سعی کردیم  که در جمع وسیعتر و علنی تری صحبت کنیم  تا ببینیم  در عرض مدت کوتاهی که ما نبودیم  چه جوّ سازی مخربی  صورت گرفته  که متأسفانه  اتحادی که همه خواهان آن بودند تا متحدانه علیه این شرایط غیر انسانی  به میدان بیایند و علیه این وضعیت مبارزه کنند توسط چه کسانی بهم خورده. این بحثها در اطاقهای مختلف  با حضورِ تعداد بیشترِ از پناهجویان ادامه داشت.

 

آخرین جلسه در هایم ورتسبورگ!

 

 برای آخرین بار در یک اطاق  دیگر  جمع شدیم و روی یک سری مسائل اساسی به توافق رسیدیم از جمله تصویب بیانه بود ما همانجا اعلام کردیم که ما مثل فدراسیون سراسری  پناهندگان طبق قرار هفته گذشته تظاهرات را روز دوشنبه سیزدهم اعلام کرده ایم و به تمام جاهای که می توانند در این حرکت انسانی شرکت کنند یا پیامی به همین مناسبت بفرستند یا پیامی بدهند فرستاده ایم. آنجا  کسی بااین  موضوع مخالفتی نکرد و خیلی هم خوشحال شدند. مسئله اجازه پلیس مطرح شد و چند نفر اعلام کردند ما اجازه می گیریم و همانجا چند نفر اعلام کردند که در رابطه با اجازه از پلیس  یکی از شماها (مسئولین فداراسیون پناهندکان) با ما باشید بهتر است.  ما توضیح دادیم که اگر از خود شماها باشد خیلی بهتر است و خودتان باید این کار را انجام بدهید. سه نفر داوطلب شدند و یک نفر هم گفت  من هم در رابطه با زبان  آلمانی کمک میکنم.  

مسائلی آنجا مطرح شده بود که  مثل خوره روح این دوستان را می خورد. از جمله گفته بودند.فاتحه خوانی بگذاریم.  علیه حکومت اسلامی شعار داده نشود. پرچمی علیه حکومت اسلامی بپا نشود.احزاب و سازمانها نباید با پرچم خود در تظاهرات شرکت کنند.مسئله را سیاسی نکنیم. این مسئله سیاسی نیست.روی همه این مسائل بحث شد. از جمله پناهندۀ سیاسی یعنی چه و چه معنی ای دارد، که پائین تر به آن اشاره خواهم کرد. 

دو شب قبل از رفتن ما  نامه ای  هشت صفحه ای تحتِ عنوانِ سخن رانی  مینا احدی در تظاهرات ورتسبورگ با امضای ناشیانه ای  یعنی ” نوی کمونیسم”  در هایم پحش می شود و بدست عده خاصی می رسد. چهار نفر که قسمتهایی از این شب نامه را خوانده بودند جملاتی از مقالۀ مینا احدی را بیان داشتند از جمله گفتند، که در آن نوشته بود. من مینا احدی، کمونیست هستم. مخالف اسلام و جمهوری اسلامی هستم و این متن سخنرانی من در تظاهراتِ ورتسبورگ است.

 ما اعلام کردیم که باید این مقاله را بیاورید. این جعل است. این شب نامه که بنام مینااحدی پخش شده است فقط علیه او نیست، علیه همه شما ها است. دستی پشت پرده در حرکت است و نمی گذارد شما این تظاهرات را راه بیاندازید و  اتحاد شما را اینچنین بهم می زنند. اینجا ایرانِ حکومتِ اسلامی نیست. آلمان است. و ما علیه کس یا کسانی که دست به چنین کار بی شرمانه ای زده اند اعلام جرم می کنیم. سه نفر از بچه ها گفتند  ما می رویم این مقاله را می آوریم. نامه مذکور، بخصوص در بین پناهجویان افغانی شدیداً اختلاف انداخته بود. گر چه روز اول این دوستان حرفهای بسیار خوبی می زدند. از اتحاد و همبستگی در بین پناهجویان صحبت می کردند. امّا دوستانی که بدنبالِ  مقاله رفته بودند آنرا پیدا نکردند و دست خالی بر گشتند. بقولی  مقاله دود شده و به هوا رفت!؟

بعد از چند ساعت بحث و بررسی، این دوستان در بین خود چند نفر را بعنوان مسئولین این تظاهرات  انتخاب کردند وتقسیم کار نمودند. حتی لیست سخنرانان را انتخاب نمودند و خانم احدی را بعنوان یک سخنران انتخاب کردند. حامیان مادران پارک لاله،کمیته دفاع از پناهندگان سیایسی برلین.  و نماینده خودِ پناهندگان. یکی از این پناهجویان اشاره کرد که ببینید، من مینا احدی را نمی شناسم ولی متنِ سخنرانی اش را دیشب خواندم من مخالف چنین سخنانی هستم. امّا سخنانی که احدی خودش اساساً از آن خبر نداشت.

همانجا من اعلام کردم دوستان عزیز، آنچه که تحت عنوانِ سخنرانی مینا احدی نوشته شده، داشته باشید و سخنان او در این تظاهرات را حتماً با هر امکاناتی که در دسترس دارید ضبط کنید، بعد در مقایسه خواهید دید که  انسان بی حرمت شده  و مینا از انسانیت و کرامت انسانی دفاع می کند، پناهنده بی هویت شده و مینا از حق و حقوق پناهجویان دفاع  می کند. بعداً با هم در همین جا روی سخنان مینا احدی  صحبت خواهیم کرد. یکی از جوانانی که در این جمع  حضور خیلی  فعالی  هم داشت گفت من خودم وابسته به فلان جریان هستم، که (اینحا لازم به ذکر آن جریان نسیت)  من شنیده ام که خانم مینا احدی گفته توی تظاهراتها باید با عکس سهراب و ندا شرکت کنیم چرا ما این کار را نکنیم؟  که جواب این جوان مفصلاً داده شد که می توان با در دست داشتنِ عکس هر کدام از کشته شدگان بدست نظامِ فاشیستی اسلامی در تظاهرات شرکت کرد، زیرا تظاهرات باید بار سیاسی داشته باشد شماها پناهندگان سیاسی هستید و مخالفِین سیستهای ضد انسانی حکومت اسلامی .من  اعلام کردم متأسفانه ما ایرانیها از کشوری به اینجا آمده ایم که در آن خنده جرم است. شادی و جشن جرم است. جوان بودن جرم است. عشق را سر می برند و انسانیت را به صلیب می کشند. این تظاهرات بخاطر همین مسائل است که بگوییم که ما از این رژیم فاشیستی اسلامی  بخاطر حفظ جانمان فراری شده ایم و طبق قانون خودِ آلمان بعنوانِ کشوری پناهنده پذیر حقوق انسانی ما را رعایت کنید. قانون آلمان به شما این حق را داده است ولی  خودِ شما ها باید این را بخواهید.  آیا غیر از این چیز دیگری هست؟ اگر کسی مخالف این مسائل است پس ریگی در کفش دارد. کارها همه تمام شده بود و محور کارها در دست چند نفر که انتحاب شده بودند قرار گرفت. ماهم ساعت شش بعد از ظهر از هایم خارج شدیم.

اما بعد از سه  روز همۀ این مسائل بر عکس شد.تظاهرات به اسم کسی دیگر گرفته شد. مینا احدی نباید صحبت بکند؟ باشد مینا احدی صحبت نکند! ولی اینکه کسی نباید علیه حکومتِ جنایتکار اسلامی صحبت بکند. این دیگر جای درد است. مگر می شود ؟ ایرانیانِ شرافتمند، خانواده های داغداری که توسط این نظام فاشیستی عزیزانتان را از دست داده اید، پناهجویان سیاسی، و انسانهای شریفی که بخاطر جنایات بی حدو مرز این رژیم به کشورهای پناهنده پذیر روی آورده اید!

 

ما در همان اوائلی که هنوز این حکومت ضدانسانی تماماً قدرت نگرفته بود اعلام کردیم که مردم  نگذارید این حکومت قدرت بگیرد. اگر قدرت به دست این اسلامیستها بیافتد بروی جامعه ۳۵ میلیونی ایران خون می پاشند که چنین شد و هنوز هم ادامه دارد. در طول این ۳۳ سال از عمر ننگین این حکومت تا امروز ما در عرصه های مختلف که  فقط یکی از آنها عرصه پناهندگی است در مقابل سیاستهای رنگا رنگ و ضد انسانی  حکومت اسلامی  لحظه ای کوتاه نیامده و مداوماً تعرض کرده ایم  . نوشته هایش، نوارهایش، اسنادش همه موجود است. مگر می شود کسی که خود را سیاسی  بداند در تظاهراتی  شرکت کند  که  فرا خوان دهنده اش پناهجویانی باشند که از دست  دولتهای دیکتاتور فراری شده باشند و علیه این دیکتاتورها هم صحبتی بمیان نیاورد؟ بخصوص علیه جنایات حکومت اسلامی ایران  سکوت کند. در تظاهراتِ صدها نفره ورتسبورگ مینا احدی صحبت کرد واز پناهندگان دفاع کرد چون، دو سال دبیر فدراسیون سراسری  پناهندگان بود، چون به  بسیاری از هایمها در آلمان سر کشیده بود، چون با درد و رنج و عذاب پناهجویان بخصوص زنانِ پناهجو آشنایی کامل داشت و با آنها شب و روز را بسر برده بود و هم اکنون با بسیاری از آنان در تماس است. او صحبت کرد چون رژیم فاشیستی اسلامی ایران نمی خواست  کسی علیه جنایاتش صحبت بکند. فقط کشتار و نسل کشی دهۀ شصت را  بیاد بیاورید آنوقت  بگویید که مینا احدی اشتباه کرد که علیه رژیم صد هزار اعدام داد سخن سر داد؟  در این تظاهرات کسانی آمدند اعلام همدردی کردند دستشان درد نکند کاری بسیار عالی کردند. ولی کسانی دیگر آمدند، هم اعلام همدردی کردند، هم  درد را ریشه یابی کردند  و هم راهِ ریشه کن کردنِ دردها را گفتند. ای کاش همه احزاب و سازمانهای سیاسی ، و همه انسانهای آزادیخواه می آمدند و این چنین در مقابل این اتفاقات حمایت خود را  از حقوق  پناهجویان  و انزجار خود را علیه جمهوری اسلامی اعلام می کردند. در رابطه با توطئه رژیم اسلامی حتماٌ رجوع کنید به  نامه مینا احدی  در سایت روزنه،

www.rowzane.com

 

اعلام حضور فدراسیون در مقابل دادگاه ورتسبورگ!

 

بعد از اینکه بدون هیچ نتیجه ای، بدون اینکه خواسته های انسانی  این صدها پناهجو با کسی مطرح شود خانم لیزا که مسئول این تطاهرات بود… پایان تظاهرات را اعلام کردند و دیگر بلند گو را بما ندادند. نا گفته نماند بلند گوهای فدراسیون پس از سخن رانی سخنرانان در مرکز شهر، چون بزرگ بودند و روی ماشین نصب شده بود ند متآسفانه نتوانستیم آنها را همراه خود به جلو دادگاه ببریم. اما آنجا  فدراسیون مستقیما و عمل اعلام کرد. ما نمی گذاریم که به پناهنده بی حرمتی شود. ما نمی گذاریم که پناهجویان بی هویت شوند. در این جهان متمدن پناهندۀ سیاسی معنی دارد، جایگاه و مقامِ انسانی دارد وما( فدراسیونِ سراسری پناهندگان)  دست رژیم فاشیستی اسلامی ایران را اینجا با تمام قدرت قطع خواهیم کرد.

شهناز مرتب آنجا اعلام کرد که، از این ساعت به بعد من بعنوان مسئول فدراسیون سراسری پناهندگان  در آلمان، اعلام می کنم که مسئولیتِ این تظاهرات به عهدۀ من است. اگر هر مسئله ای اینجا پیش آید من مسئولیت آنرا عهده دار خواهم شد. او با یکی از مسئولینِ پلیس  صحبت کرد و به اسم خود اجازه ادامۀ تظاهرات را گرفت.

بعد با مسئولین پلیس صحبت کرد و گفت یا ما هیئتی از طرف  پناهجویان برای مذکره پیش  مسوئلین دولتی می فرستیم  یا اینکه نماینده ای از مسئولین دولتی باید در جمع ما حضور یابند و جواب گوی خواسته های بر حق پناهجویان باشند. رئیس پلیس  تلفنی با مسئولین  صحبت کرد و بعد  اعلام نمود که نماینده ای از طرفِ دادگاه به میانِ  شما خواهد آمد. که بعد از چند دقیقه ایشان آمدند و در میان جمع قرار گرفتند  شهناز مرتب  همراه دختر جوانی اوضاع را تشریح کردند که چه مسائلی باعث یک اعتراض و یک تظاهرات می شود و همچنین خواسته های پناهندگان را مطرح کردند. ایشان به خواسته های پناهندگان گوش دادند و قطعنامه چند ماده ای آنها را گرفت  و قول داد که در اسرع وقت یکسری کارهای اولیه  و تغیراتی  در هایمها انجام خواهد گرفت. و این حرکت با استقبال پناهجویان همراه شد.

پناهجویان درجریان  عمل دیدند  که چه کس و کسانی  مدافع پیگیر خواستهای انسانی آنها هستند.محمدامین کمانگر. زنده باد انسانیت.  شنبه هجدۀ فوریه ۲۰۱۲

 

 

مارکوس هل ویگ، خبرنگار آلمانی، در باره مینا احدی اگر دستشان به او برسد٬ با اولین جرثقیل اعدامش میکنند.

یکسال بعد از آزادی از زندان جمهوری اسلامی مارکوس هل ویگ٬ در مورد دوران زندانی بودن خود و در مورد تجربیات خود در زندان جمهوری اسلامی حرف میزند. عنوان این مصاحبه این است: مبارزه برای آزادی ارزش دارد.

 

مارکوس میگوید که از روزی که از ایران بازگشته٬ روزانه خود را با مسائل ایران مشغول میکند، با ایرانیهای تبعیدی حرف میزند و مسائلی را که در زندان تجربه کرده است مرور میکند. او میگوید اخیرا خبر احتمال اعدام سکینه را درست در روزهای نزدیک به عید کریسمس شنیدم٬ البته این بارمیگفتند که  میخواهند بجای سنگسار او را اعدام کنند. ظاهرا بدلیل نبود “وسایل عملیاتی لازم” برای سنگسار نمیخواهند سکینه را سنگسار کنند ولی او را میخواستند به دار بکشند. او به سوالات خبرنگار دی ولت در مورد زندان و شکنجه و زندانیان دیگر پاسخ میدهد. خبرنگار در ادامه سوالتش از او در مورد این میپرسد که چگونه سفر را ارگانیزه کرد و اینکه در رسانه ها از عدم دقت در سازمان دادن این سفر صحبت شده است. یک سوال خبرنگار از او چنین است:

دی ولت:

بویژه برای تعدادی از کسانی که این موضوع را زیر نظر داشتند٬ یک امر مورد نقد است و آن ملاقات شما در محل کار وکیل سکینه و وصل شدن تلفنی مینا احدی یکی از افراد سرشناس اپوزیسیون حکومت اسلامی٬ که ساکن آلمان است با شما در این مذاکره است. در حالیکه تهران او را دشمن درجه یک خود و دشمن کشور قلمداد میکند.

 

مارکوس هلویگ: مینا احدی برای رژیم در ایران یک دشمن جدی و دشمن درجه یک است که  که اگر دستشان به او برسد در اولین فرصت و با اولین جرثقیل او را اعدام خواهند کرد. ولی ایران پر است از به اصطلاح دشمنان مملکت. برای اینکه حکومت شما را به عنوان دشمن مملکت نامگذاری کند٬ کار زیادی لازم نیست. از نظر حکومت خیلیها دشمن کشور هستند.

چطور شد که ما در دفتر وکیل حرف زدیم؟ ما یعنی عکاس من و من میخواستیم ملاقات را در یک جایی که شلوغ و محل رفت و آمد زیاد مردم است٬ انجام دهیم. اما پسر خانم آشتیانی سجاد فکر میکرد که مطمئن تر اینست که در دفتر کار وکیل این کار را بکنیم و چون اینرا کسی داشت میگفت که اهل آنجا بود و روابط و مناسبات را خوب می شناخت و خودش را هم طبعا نمیخواست به خطر بیاندازد، ما هم چنین تصور میکردیم که این پیشنهاد او قابل اجرا است و همین کا ر را کردیم.

 

دی ولت: تعدادی از منتقدین میگویند که شما در این جریان خودتان را زیاد به مشورتها و دستورات مینا احدی بستید که عضو یک سازمان به اسم حزب کمونیست کارگری ایران است.

مارکوس هلویگ: مینا احدی به اذعان همه٬ تنها کسی است که کمپین جهانی علیه سنگسار در ایران را سازمان داده و به پیش برده است. بهمین دلیل غیر قابل اجتناب است که کسی که میخواست روی این پرونده کارکند٬ با او تماس نگیرد.  باید با او حرف میزدم و باید با او در مورد برنامه خودم مشورت میکردم. اینکه مینا احدی بدلیل سرگذشت خود و زخمی که از حکومت خورده بعنوان یک مبارز برجسته علیه حکومت که رژیم اسلامی او را تعقیب میکند٬ از سوی ناظرین خارجی اینگونه قلمداد میشود که علائق دیگری جز اهداف مورد نظر من تعقیب میکند٬ ممکن است اینطور باشد ولی این اهداف  دیگر کدام ها هستند؟ من نمیتوانم بگویم. در عین حال باید اضافه کنم که او تنها کسی نبود که از اپوزیسیون ایرانی من با  آنها حرف زده و مشورت  کرده ام. احدی بدیهی است که خود را بعنوان رهبر کمپین علیه حکومت اسلامی در سطح علنی قرار میدهد٬ دیگرانی که من با آنها حرف زده بودم بنظر میرسد که در خفا و ساکت نقد میکنند و بهمین دلیل در سطح علنی مطرح نیستند.

 

. مصاحبه مارکوس هلویگ با روزنامه دی ولت آلمان

http://www.welt.de/print/die_welt/politik/article13869338/Es-lohnt-sich-fuer-die-Freiheit-zu-kaempfen.html

مارکوس هل ویگ خبرنگار روزنامه ” بیلد ام سونتاگ” بعد از یکسال کتابی منتشر کرده و در مورد تجارب تلخ خود در زندان جمهوری اسلامی و  رفتار وحشیانه با زندانیان حرف زده است. کمیته بین المللی علیه سنگسار از افشاگریهای این خبرنگار آلمانی در مورد سیاهچالهای جمهوری اسلامی استقبال میکند و یکبار دیگر همگان را به مبارزه فعال علیه جنایات و سنگسار و وحشیگریهای حکومت اسلامی فرا میخواند.

کمیته بین المللی علیه سنگسار

۲۲ فوریه ۲۰۱۲