همه‌ی نوشته‌های gholam@A

سارا ایرانی: ﺷﺎﻫﻴﻦ، ﻋﻘﺎﺏ ﺗﻴﺰ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﻮﺳﻴقی ﺳﻴﺎسی اﻳﺮاﻥ

sahar2

 ﭼﻨﺪی ﭘﻴﺶ ﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﺮﺥ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺭاﻥ ﺩﺭ ﺟﻠﺴﻪ ای  که اﺯ ﻣﺎهها ﭘﻴﺶ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﺷﺪﻩ و ﺩﺭ ﻓﻀﺎیی ﻛﺎﻣﻼ اﻣﻨﻴتی ﺑﺎ ﺭﻳس ﺠﻤﻬﻮﺭ ﺑﻨﻔﺸﺸﺎﻥ ﮔﺮﺩ ﻫﻢ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭا اﺯ ﺭاﻫﺸﺎﻥ ﻣﻨﺤﺮﻑ ﻛﻨﻨﺪ و ﺫﺭﻩ ای ﻣﺤﺒﻮﺑﻴﺖ ﺑﺮای ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺑﻨﻔﺶ ﺟﻤﻊ ﺁﻭری ﻛﺮﺩﻩ و ﺟﻴﺮﻩ ﻫﺎیی ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻛﻨند. “ﻫﻨﺮﺑﻨﺪانی” ﻛﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﺭﻧﮓ ﻋﻮﺽ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﺑﺎ ﻫﺮ ﺩﻳﺪاری ﻃﺮﺯ ﻟﺒﺎﺱ ﭘﻮﺷﻴﺪﻧﺸﺎﻥ ﺭا ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ؛ ﻏﺎﻓﻞ اﺯ نگاه تیزبین و هوش و ذکاوت ﻣﺒﺎﺭﺯﻳﻦ ﺳﻴﺎسی ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﺑﻠﻜﻪ ﺧﻮﺩ و ﻣﻘﺪاﺭ ﺟﻴﺮﻩ اﺷﺎﻥ ﺭا ﺩﺭ ﻧﻆﺮ ﻣﻴﮕﻴﺮﻧﺪ. اﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﺭا ﻛﺎﻣﻼ ﻣﻴﺸﺪ اﺯ ﭼﻬﺮﻩ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﻛﻪ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪ های ﻣﺎﻳﻮﺱ ﺑﺮای ﻃﻌﻤﻪ ای ﻛﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩاﺏ ﻧﺸﺴﺘﻪ اﻧﺪ تا ﺷﺎﻳﺪ ﻣﮕسی اﺯ ﻣﻨﺠﻼﺏ ﻣﺮﺩاﺏ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺑﭙﺮﺩ و ﺷﻜﺎﺭﺵ ﻛﻨﻨﺪ و ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺎحی ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ و ﻫﻤﻴﻨﻂﻮﺭ اﺯ ﺑﻴﺎﻧﻴﻪ ﺩاﺩﻥ ﺩﻭﻟﺖ ﺁﺑﺎدی ﻫﺎ ﻫﻢ ﻣﻴﺸﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﺏ ﺁﮔﺎﻫﻨﺪ و ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻛﺎری ﻛﻪ اﻧﺠﺎﻡ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ﺧﻼﻑ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺁﺯادﻳﺨﻮاﻫﻴﺴﺖ و اﺯ ﺩﻳﺪ و ﺫﻫﻦ ﻣﺮﺩﻡ و ﺁﺯاﺩﻳﺨﻮاﻫﺎﻥ اﻳﺮاﻥ ﻛﺎﺭﻳﺴﺖ ﺑﻘﻮﻝ ﺷﺎﻫﻴﻦ “ﻛﺎﺳﻪ ﻟﻴسی و ﻛﺎﺳﻪ ﮔﺪایی ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ اﻧﺪاﺧﺘﻦ”، ﻭﻗتی ﺑﻴﺎﻧﻴﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﺁﺑﺎدی ﺭا ﻣﻴﺨﻮانی اﺯ آﻥ ﭼﻴزی ﺩستگیرت ﻧﻤﻴﺸﻮﺩ؛ ﻛﺎﻣﻼ ﺩﻭﭘﻬﻠﻮ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ و ﺗﺮﺱ اﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺯاﺩﻳﺨﻮاﻩ اﻳﺮاﻥ و ﺭﻋﺐ ﻭﺣﺸﺖ اﺯ ﺣﻜﻮﻣﺖ و ﻗﻂﻊ ﺟﻴﺮﻩ اﺵ ﺭا ﺑﺎ ﻛﻠﻤﺎﺕ ﭘﺮ اﺯ اﺳﺘﻌﺎﺭﻩ و ابهام را ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻣﻴﻜنی. ﺑﻴﺎﻧﻴﻪ ای ﻛﻪ معتقدم خود دولت آبادی نیز نفهمیده چه نوشته است و خودش نیز منظور نوشته اش را نمیداند. ﺷﺎﻳﺪ اﻳﻦ ﻧﻮﻉ اﺩﺑﻴﺎﺕ ﻧﻮﺷﺘﺎری ﺭا اﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﻣﻮاﺿﻌﺶ ﺭا ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺑﻪ آنچه ﺑﺮاﻳﺶ ﻧﺎﻥ و ﻧﺎﻡ ﺑﻴﺸﺘری ﺩاﺭﺩ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﺪ. اﻣﺎ ﺟﺴﺎﺭﺕ و اﺩﺑﻴﺎﺕ و ﺧﻄ ﺳﻴﺎسی ﻋﻘﺎﺏ ﺗﻴﺰ ﺯﺑﺎﻥ ﺭﭖ ﺳﻴﺎسی اﻳﺮاﻥ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺳﺘﻮﺩﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺭا ﺩﺭ ﺧﻮﺭ و ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ اﻳﻦ ﻛﺎﺳﻪ ﻟﻴﺴﺎﻥ اﺳﺖ ﺭا ﺑﻴﺎﻥ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﺣﺮﻑ ﺩﻝ ﻫﺰاﺭاﻥ ﺁﺯاﺩﻳﺨﻮاﻩ و ﻣﺒﺎﺭزی ﺭا ﻣﻴﺰﻧﺪ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺻﺪاﻳشان ﺑﻪ ﺟﺎیی ﻧﻤﻴﺮﺳﺪ. ﺷﺎﻫﻴﻦ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺯﻳﺒﺎ اﺯ ﻭاﮊﮔﺎﻥ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﺮﺩﻩ و ﺑﻪ ﺧﻮبی ﺑﻪ آﻧﺎﻥ ﮔﻔﺘﻪ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﻴﺜﻴﺘﺘﺎﻥ ﺭا ﺣﺼﻴﺮ ﻧﺸﻴﻤﻨﮕﺎﻩ ﺩﻭﻟﺘﻤﺮﺩاﻥ ﻛﺮﺩﻩ اﻳﺪ و ﺗﺎ اﺭﮔﺎﺳﻢ ﺳﻴﺎسی شان ﺷﻤﺎ ﺭا ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﺒﺮﻧﺪ. ﺑﻪ ﺭاﺳتی ﻛﻪ ﻭاﮊﮔﺎﻥ و ﺟﻤﻼﺕ ﺭا ﺑﺎ ﺯﻳﺒﺎیی ﺗﻤﺎﻡ ﻛﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﭼﻴﺪﻩ و ﺁﻥ ﺭا ﺗﻘﺪﻳﻢ به ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪ ﻫای ﻣﺎﻳﻮﺱ و ﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﺮﺥ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺭ ﻛﺮﺩﻩ اﺳﺖ. ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ اﻧﺘﻘﺎدی ﻣﻨﻂقی و ﺩﺭﺳﺖ ﮔﺸﺘﻢ ﭘﻴﺪا ﻧﻜﺮﺩﻡ ﺁﻧﺎنی ﻛﻪ ﻣﻨﺘﻘﺪ ﺷﺎﻫﻴﻦ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻳﺎ اﺯ ﺧﻮﺩ ﺟﻴﺮﻩ ﺧﻮﺭاﻥ ﻣﻐﺰ تهی اﺳﻼمی ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻳﺎ ﺁﻧﺎنی ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ اﺯ ﺳﻴﺎﺳﺖ و ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻋﻠﻴﻪ اﺳﺘﺒﺪاﺩ و ﺟﻨﺎﻳﺖ ﭼﻴزی ﻧﻤﻴﻔﻬﻤﻴﺪﻧﺪ. ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻧﺎﻡ ﺷﺎﻫﻴﻦ ﺭا ﺩﺭ ﺭاﺳﺘای ﺑﻠﻨﺪای ﺁﺯادی ﺛﺒﺖ ﺧﻮاﻫﺪ ﻛﺮﺩ و و ﻫﻨﺮﺑﻨﺪانی ﻛﻪ ۳۵ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻛﺜﻴﻒ ﺟﻨﺎﻳﺖ اﺳﻼمی و اﻋﺪاﻡ ﺭﻧﮓ ﻋﻮﺽ ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ ﺭا ﺑﻪ ﻓﺎﺿﻼﺑﺶ ﺧﻮاﻫﺪ ﺳﭙﺮﺩ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺭﻧﮓ ﺑﻨﻔﺶ، ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺭﻧﮓ ﻧﻨﮓ ﻓﺎﺿﻼﺏ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺟﻨﺎﻳﺎﺕ اﻳﻦ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺿﺪ اﻧﺴﺎنی ﺑﺎﺷﺪ.

شاهین مجهد: آنها علاقه ای به معترضین و ناراضیان ندارند

shahin majhd 1 219 x 226

چه بخواهیم چه نخواهیم باید بپذیریم، وطنمان تبدیل به جایی شده است، که فرزندش را به نقطه ای می رساند که تمام هست و نیستش، بود و نبودش و عزیزان و کسانش را جا گذاشته و برای رها شدن از آن همه جبر، خفقان، توهین و تهدید راهی غربت می شود.  

سخت است گلاویز شدن هر روزه با نقابی که برای پذیرفته شدن و بقا در جامعه یا محل کار به صورت داری. در ایران اگر بخواهی انسان بودن را تلاش کنی، مانند یک انسان و در حد و شأن یک انسان زندگی کنی، آزادانه حرف بزنی، آزادانه نگاه کنی، آزادانه قدم بزنی، تمام اینها بهایی سنگین دارد.

این تو نیستی که روش زندگی ات را انتخاب می کنی، این روش از پیش برای تو تعیین شده و در تمام زمینه ها موظف به رعایتش می باشی. حتی در چهار دیواری خانه ات نیز از آزادی کامل برخوردار نیستی. در حقیقت به آنها ربط دارد تو در خانه ات چه می بینی، چه می خوری، چه می نوشی، با چه کسی معاشرت می کنی، به آنها ربط دارد بیرون از خانه چه می پوشی، کسی که با تو قهوه می نوشد چه نسبتی با تو دارد، مدل موهای تو و خیلی چیزهای پیش پا افتاده دیگر به آنها مربوط است. ولی بیکاری، تورم، فقر، اعتیاد، و هزار گرفتاری و بدبختی مردم به آنها مربوط نیست. به هیچ طریقی جوابگو نیستند و در تک تک این حیطه ها آمار کذایی خود را دارند.

کودکان زیر ده سال که سر چهار راهها دستفروشی یا تکدی گری می کنند، دل هر انسانی را به درد می آورند. راننده آژانسی که از دانشگاه تهران لیسانس مهندسی متالوژی دارد، تمام امیدت به آینده را محو می کند. مردمی که به امید ظهور “امام زمان”، صدایشان از این همه بی عدالتی بلند نمی شود، تو را به مرز جنون می رسانند.

به جایی می رسی، که حس می کنی هیچ جایی در آن اجتماع نداری. می فهمی اگر بخواهی هم رنگ جماعت شوی، از هویت و اصالت خودت فرسنگ ها فاصله گرفته ای. نه! نمی توانی. هر چند وطن هم بخشی از هویت است، ولی ایدئولوژی، عقاید، منش و شخصیت تو نیز هویتت را تشکیل می دهند. اینجاست که پافشاری تو خوشایند ایشان نخواهد بود، پس سعی بر بستن دهانت می کنند و حتی نبودت صلاحشان خواهد شد و چه آسان به صلاحشان دست می یابند، چرا که حاکمیت، علاقه ای به معترضین و ناراضیان ندارد.

 

ای کاش می توانستیم مانند خیلی از مردم دنیا در سرزمین مادریمان، بدون دغدغه و واهمه زندگی کنیم. ای کاش می توانستیم طعم آسایش و امنیت را در کشور خودمان بچشیم. کاش لازم نمی شد برای به دست آوردن آن راهی دیار غربت شویم. 

حسین خزاعی: اعتراض به موج گسترده اعدام ها وظیفه همه ماست

hosein kh 181 x 290

بنا بر اطلاعات جمع آوری شده در کمتر از هفت ماه در سال جاری (شمسی ۹۲) نظام قضایی رژیم جمهوری اسلامی ۴۰۳ انسان را تحت عنوان مجرم به اعدام محکوم کرده وبه کام مرگ فرستاده است. به دلیل عدم شفافیت نظام قضایی ونقض مستمر حقوق متهمان شمار واقعی اعدام ها باید بیش از اینها باشد .بنا بر اطلاعاتی که در دست است در میان اعدام شدگان ۴ نوجوان دیده می شود که هنگام ارتکاب جرم  آنان کمتر از ۱۸ سال داشته اند. تنها در تیر ماه سال جاری ۱۰۷ تن اعدام شده اند و در روزهای آغازین ماه مهر شاهد اعدام ۴۹ نفر بوده ایم. افزایش شمار اعدام ها به بهانه حذف جرم و جنایت از جامعه  در حالی است که بحرانهای عمیق اقتصادی و فساد حاکمیت وقوانین تبعیض آمیز و خفقان حاکم بر کشور در واقع علل اصلی رشد میزان بزهکاری جرم وجنایت و اعتیاد در کشور است . در بسیاری از موارد فقر و بیچارگی ونومیدی است که متهمان را چنانچه واقعا مجرم بوده باشند به ارتکاب جرم سوق می دهد و قشرهای آسیب پذیر جامعه نخستین قربانیان آنند.

افزون بر این نظام قضایی که با شکنجه متهمان را وادار به اعتراف علیه خود کرده و به کار گرفتن آن را تبدیل به روش به اصطلاح کشف حقیقت در بازجویی ها نموده است به راحتی با اعمال شکنجه،  متهمان را وادار به اعتراف علیه خود کرده و قاضی نیز بر همین اساس با آسودگی خاطر حکم اعدام صادر می کند. در چنین شرایطی، اعدام افراد بی گناه اجتناب نا پذیر است . علاوه بر اینکه مجازات اعدام مجازاتی غیر انسانی خشن و تحقیر آمیز است خطر اعدام افراد بی گناه، یکی از دلایل اصلی تعلیق یا لغو مجازات اعدام در جهان است.

۱۴۰ کشور از ۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل یا مجازات اعدام را لغو کرده اند یا آن را رسما معلق نموده اند. در دو دهه اخیر کشورهایی چون ترکیه، آذربایجان، قرقیزستان، بوسنی و هرزگوین، آلبانی، ترکمنستان و سنگال مجازات اعدام را لغو کرده اند و کشورهایی چون الجزایر، مراکش و تونس عملا این مجازات را تعلیق نموده اند.

تجربه کشورهایی که مجازات اعدام را لغو کرده اند ثابت کرده است که افزایش یا کاهش میزان بزهکاری در جامعه ارتباطی با اجرای مجازات اعدام ندارد و مجاز شمردن قتل بی گناهان،  پیامد های فاجعه باری برای بشریت و جامعه به دنبال دارد و به طور کلی این خشونت دولتی تاثیری در تقویت امنیت در جامعه ندارد. 

در ایران که مجازات اعدام بدون هیچ محدودیتی به اجرا در می آید و صدها نفر در سال به دار آویخته می شوند   نه تنها بزهکاری و جرم  کاهش نیافته که به رغم خشونت خود سرانه دولت به شکل چشمگیری بیشتر شده است. افزایش شمار اعدام ها از سوی رژیم جمهوی اسلامی نشان دهنده بی توجهی این حکومت به تاثیرات مخرب این عمل در جامعه و بی اهمیتی به هشدارهای جهانی و کمیته بین المللی علیه اعدام در این زمینه میباشد. به ویژه اعدام در ملاء عام از سوی حکومت که شدیدا خواستار تخریب روحیه مردم در ایران میباشد به شدت نشان دهنده نقض حقوق بشر در ایران است.

به قول مینا احدی پس برای جلوگیری از قتل صدها نفر به اسم مجرم و یا دفاع مردم از قتل عمد دولتی برای پایین کشیدن چوبه دار، این تکیه گاه نظام اسلامی از زیر پای حکومت باید بپا خاست و کاری کرد .

 

 

 

الناز طهماسبی کندرودی: من را سنگسار نکنید من بی گناهم!

elnaz 277 x 360

اکثر زنانی که خبر حکم سنگسار آنها انتشار یافته بیگناه بوده اند و سواد کافی برای درک اتهامات علیه خود ندارند و علاوه بر این، بیشتر این احکام پس از برگزاری محاکمات غیر علنی و بدون حضور شهود و وکلای مدافع صادر شده است، بودند نمونه هایی که همسرشان آنها را وادار به خود فروشی کرده است یا اینکه زنی مدعی شده بود که به او تجاوز شده اما دادگاه در مورد این ادعا تحقیقی انجام نداد.

در تمام دنیا زنان مسئولیت سنگسار شدن، کتک خوردن، مورد اهانت و بد رفتاری قرار گرفتن، مورد تجاوز قرار گرفتن یا تحت سوء ‏استفاده جنسی واقع شدن، سوزانده شدن، اسید پاشی، معلول شدن و به عنوان همسر از نظر روحی نابود شدن را به عهده میگیرند. ما ‏قبول میکنیم که اینها همه مسائل زنان است.‏

چرا زنان این مسئولیت را به عهده میگیرند وقتی که این قوانینِ مردانه هستند و مصرانه بر این اعمال خشونت بر علیه ‏زنان پا فشاری میکنند؟ چرا ما همۀ این وحشیگری و قصاوت را مسئله و موضوعی زنانه میدانیم مثل اینکه مردان هیچ ‏مسئولیت و نقشی در آن ندارند؟ چرا بر این باور هستیم که این وظیفه ماست که فعالیت کنیم، کوشش کنیم و دنیائی را که بر ترویج، ‏چشم پوشی کردن، و حتی قانونی کردن کشتن، سوء استفاده کردن، و از بین بردن زنان پافشاری می‌کند را عوض ‏کنیم؟ چرا فکر میکنیم که این امری مربوط به زنان است؟ مردان نقشی محوری در سنگسار کردن، کشتن زنان بخاطر باصطلاح دفاع از حیثیت ناموسی، خشونت و تعدی علیه همسر، همسر ‏سابق یا شریک زندگی، و دختران و خواهران خود دارند.‏

رابطه ی خارج از چهار چوب ازدواج یک مساله کاملا شخصی است و به هیچکس ربطی ندارد که بخواهد در مورد آن نظر بدهد چه برسد به اینکه حکمی در این زمینه بخواهد صادر کند، حال که شما در شخصی ترین مسایل افراد هم دخالت میکنید و میخواهد قوانین و دستورهای کثیف اسلام را پیاده کنید چرا تفاوت قائل میشوید بین زن و مرد؟ در ایران، تعداد زنانی که  سنگسار شدند بجرم زنای محصنه چندین برابر مردانی است که این جرم را مرتکب شده اند. چرا چنین تفاوتی در تعداد وجود دارد در صورتی که این جرمی است که به توسط یک زن و ‏یک مرد مشترکأ انجام شده است. 

ما میدانیم که یک زن میتواند محکوم به زنا شود و در حقش حکم صادر شود حتی اگر روشن باشد که ‏هیچ تمایلی در داشتن رابطه جنسی نداشته است، وقتی که در واقع مرتکب هیچ کار خطائی نشده است، بلکه مورد تجاوز قرار گرفته ‏است. در تمام کشورها مردان برای جرم تجاوز به سختی به محاکمه کشیده میشوند زیرا حتی در این شرایط زن مورد نکوهش ‏قرار گرفته و شریک جرم محسوب میشود. بنابراین، در کشورهایی که زنا جرم به حساب می آید، یک زن مجرم به حساب می آید؛ ‏یک زنا کار، در حالی که مورد تجاوز قرار گرفته، از نظر بدنی مظلوم واقع شده و روحأ آسیب دیده است. علاوه بر تمام اینها، به او ‏تهمت زنا زده میشود و باید با مسئله سنگسار شدن دست و پنجه نرم کند.‏

تمامی این مشکلات و گرفتاریها ریشه در دین و مذهب، که بلای جان مردم است دارد و ما تا حد توانمان برای خشکاندن این عقاید کهنه و پوسیده میجنگیم.

 

 

 

 

علی رحمانی: مجازات اعدام تنها امید رژیم برای بقا

ali r 156 x 245

سازمان عفو بین الملل گزارش داده است که از ابتدای سال میلادی جاری تاکنون چهل نفر در ایران اعدام شده اند. به گفته این سازمان ازاول ژانویه ۲۰۱۴ اعدام ۲۱نفر به صورت رسمی توسط جمهوری اسلامی اعلام شده است وگزارش های موثق هم اعدام نوزده نفردیگر را تأییدمی کند. سازمان عفو بین الملل اعلام کرده است شمار زیاد اعدامیان ایران که روز به روز در حال افزایش است نگران کننده است و تلاش جمهوری اسلامی برای تغییر وجهه بین المللی خود بی معناست. بر اساس گزارش کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران آمار سرانه اعدام در ایران بیش از هر کشور دیگری در جهان است. تعداد اعدام شدگان توسط جمهوری اسلامی درسال۲۰۱۱ ششصد نفر و در سال ۲۰۱۳ بیش از چهارصد نفر توسط این کمپین اعلام شده است. در واکنش به اعتراض جهانی علیه موج وسیع اعدام که جمهوری اسلامی با کمال بی رحمی و شقاوت براه انداخته است، صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه اظهارداشت که مخالفت با اعدام در واقع مخالفت با حکم اسلام است. البته این سخن تازه ای نیست و مقامات حکومت اسلامی بارها در موارد متعددی آن را بیان کرده اند. صد البته آقای لاریجانی سعی دارد سیاست آدم کشی سازمان یافته رژیم را همچون سایر سیاست ها و اقدامات ددمنشانه و جنایت کارانه حکومت را با توسل به اسلام ناب محمدی توجیه کند. لاریجانی و سایر مقامات می دانند و بارها و بارها تجربه کرده اند که می توان با سوء استفاده از اعتقادات و احساسات مذهبی مردم بسیاری از فسادها وجنایت ها و تبعیض های سازمان یافته و نهادینه شده علیه زنان و دگراندیشان و سلب حقوق کودکان وآزارهای جنسی به آنان را تحت نام اسلام توجیه کرد و خشن ترین و ضد انسانی ترین نوع مجازات ها را درجامعه رواج داد. لاریجانی سخنش را با این استدلال ادامه می دهد که قصاص نص قرآن کریم است و ما یک اسلام بیشتر نداریم که درحال حاضر تعبیر و تفسیر آن هم با مراجع تقلید وعلمای دین است. اما سخنان لاریجانی حاوی نکات نادرستی است. اول اینکه او ابتدا از اعدام سخن میگوید  و بعد برای توجیه آن به قصاص متوسل می شود درحالیکه اکثریت قاطع اعدامها در جمهوری اسلامی ربطی به قصاص ندارند و به بهانه های دیگری  نظیر محاربه با خدا و جرائم جنسی گرفته تا دست داشتن در مواد مخدر صادر و اجرا می شوند. لاریجانی همچنین با وقاحت از پاسخ گویی در مورد صدها اعدام سالانه دیگر طفره می رود و با خلط مبحث همه را به قصاص که بخش کمی از آنها را در بر می گیرد مربوط می کند. دوم اینکه او مدعی است یک اسلام بیشتر وجود ندارد. معنای این سخن نفی تمام اقلیت ها نه فقط در دو شاخه اصلی سنی و شیعه بلکه بین شاخه های مذهبی خود شیعه نیز هست. سوم او مدعی است که از این یک اسلام نیز تنها یک برداشت وجود دارد که مرجع تفسیر آن هم مراجع تقلید وعلمای دین هستند. که این سخن هم یاوه ای بیش نیست. اولا بسیاری از مسلمانان برداشت دیگری از اسلام را پذیرفته اند که از فقها نشأت نگرفته است و ثانیاً مراجع تقلید وعلمای دین در گذشته و حال نیز تفسیر های بسیار متضاد و بخصوص درمورد احکام اعدام دارند واکثریت آنان اجرای حدود اسلامی را درغیبت امام اجازه نمی دهند چه رسد به مجازات اعدام برای جرائم دیگر. مقامات جمهوری اسلامی به بزرگترین موج آدم کشی رسمی حکومتی در جهان امروز دست زده اند و در برابراعتراض های جهانی به استدلالهای سست و بی پایه متوسل می شوند. بزرگترین حربه دفاعی آنان پناه بردن به مذهب و حکم قصاص است که تنها برخی از اعدامها را در بر می گیرد. نو اندیشان دینی معدودی تلاش کرده اند نشان دهند که حتی حکم قرآنی قصاص نمی تواند توجیه کننده صدور و اجرای حکم اعدام باشد. جمهوری اسلامی به نام اسلام و قرآن به سیاست خشن و ضد انسانی اعدام ادامه می دهد وعمل خود را با سوء استفاده ازعقاید واحساسات مذهبی مردم توجیه می کند. در کارزار علیه اعدام باید با این سیاست موذیانه رژیم مبارزه کرد، باید به مردم نشان داد که بین اسلام و اعدام و حتی قصاص میتواند هماهنگی وجود نداشته باشد مسلمانان ایران می توانند مانند مسلمانان ترکیه جامعه ای بدور از اعدام داشته باشند بدون آنکه به عقاید مذهبی آنان خدشه ای وارد شود. این وظیفه در درجه اول متوجه دگراندیشان جامعه است که از اثرات سوء سیاست های ضد انسانی رژیم و از جمله اعمال دیوانه وار مجازات اعدام که تحت نام اسلام صورت میگیرد برای آیندگان نگرانند و خود ارزشهای انسانی جامعه بدون اعدام و قصاص را پذیرفته اند و در نهایت مبارزه با اعدام یک وظیفه انسانی است و بخشی از این مبارزه به تلاش های فرهنگی  برای زدودن توهماتی مربوط می شود که در جامعه درباره قصاص و ضرورت اسلامی آن وجود دارد.    

 

 

خاطره لطفی: بردگی جنسی در ایران

khatereh lotfi 214 x 275

می خواهم در مورد فاجعه ای بنویسم که گریبانگیر جوامع سنتی مانند ایران می باشد. جامعه ای که به نام دفاع از ناموس زنان و دخترانی را که به دلیل داشتن یک رابطه ساده عاشقاته یا داشتن رابطه جنسی خارج از ازدواج یا اعتراض به یک ازدواج اجباری به حد مرگ از نظر روانی یا جسمی شکنجه می دهند و گاه به مرگ این زنان و دختران بی گناه که از ساده ترین حقوق انسانی خود محروم هستند منجرمی شود.

 آری در جامعه و در فرهنگ سنتی در ایران که زنان بدلیل عدم اشتغال به کار اغلب وابسته به مردان هستند در تمامی سطوح جامعه به طور قابل ملاحظه ای دیده می شود و وابستگی در این حد باعث ایجاد بردگی جنسی در جامعه کنونی ایران شده است بطوری که زنان در تمامی ابعاد زندگیشان در اختیار مردان قرار می گیرند واجازه تصمیم گیری در سرنوشت و آینده زندگی آنها کوچکترین جایگاهی پیدا نمی کند.این یک گرفتاری واقعی در جامعه ایران است.

این بردگی جنسی در اشکال گوناگون زندگی زنان و دختران خود را نشان می دهد.این بردگی در بسیاری از زوایای زندگی زنان خود را نشان می دهد.غیرت مردانه و ناموس و ناموس پرستی و حفظ آبرو به هر قیمت یک سنت دیرینه و عقب مانده در جامعه ایران است.جمهوری اسلامی هم در طول حاکمیت ننگین خود این سنت ها را نه تنها تجدید و تقویت کرد آنها را نیز به صورت قانون درآورده و این بردگی جنسی را به میلیونها زن در ایران تحمیل کرده است.

غیرت و ناموس و شرف یکی از ابعاد خشونت بار علیه زنان در ایران است. برای هرچه بیشتر تحت تملک قرار دادن زنان از این حربه استفاده میکنند چون در جامعه ای امروزی ایران هیچ جایگاهی برای اراده و خواست زن تعریف نشده است و از آنها حمایت قانونی نمی شود وزن به مانند یک کالا یا جنس درجه دوم تلقی می شود و تمامی این موارد منجر به بردگی هر چه بیشتر زنان در خانواده، و در ابعاد وسیعتر در جامعه می شود. وجود قوانین ضد زن و احکام زن ستیز اسلامی خود دلیلی برای رواج قتلهای ناموسی و ایجاد خشونت علیه زنان  در جامعه است. برای مثال در ماده ۶۳۰ قانون اساسی امده است هر گاه مرد همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده کند و علم به تمکین زن داشته باشد می تواند در همان حال آنان را به قتل برساند یا اگر دختری به دست پدرش کشته شود اگر مادر و برادر اولیای دم پیگرد قضیه نباشد فقط به لحاظ عمومی یک دادگاهی تشکیل می شود و مجازاتی بسیار سبک برای پدر در نظر گرفته می شود و حتی ممکن است هیچ مجازاتی در نظر گرفته نشود و او تبرئه شود. ولی متاسفانه درذهن مردم ایران هیچ گونه چرایی ایجاد نمی شود که چرا در جامعه ایران یک مرد می تواند حق حیات را به راحتی از زنان بگیرند؟

در جامعه ای زمینه خشونت علیه زنان به لحاظ قانونی و اجتماعی فراهم است و نهاد های مدنی حضور چندانی ندارند دور از انتظار نیست حوادثی تکان دهنده در گوشه و کنار آن جامعه رخ دهد و ابعاد این حوادث انقدر خاموش باشد که می توانیم از قتلهای ناموسی به نام فاجعه خاموش در ایران امروزی نام برد اما روی سخن من به تمامی انسانهای آزاد اندیش می باشد که به قتلهای ناموسی که یک خشونت دیر پا علیه زنان در ایران است نه بگویند و اینگونه خشونت ها را محکوم کنند. همه ما میدانیم با وجود محدودیت هایی که در جامعه ایران وجود دارد، نیاز به آشکار سازی و اطلاع رسانی و فرهنگ سازی در این زمینه دارد. درست است که به دلیل عدم حمایت قانونی نیازمند زمان و فعالیت های گسترده می باشیم ولی می توانیم با محکوم کردن اینگونه قتل ها در جهت کمرنگ کردن و از بین بردن این گونه قتل های غیر انسانی سهیم باشیم بیاییم در کنار هم به این گونه خشونت های غیرانسانی پایان دهیم  ما می توانیم کافیست که بخواهیم.

 

 

فضل الله اسدی: امنیت برای پناهندگان یا پروژه ای برای حذف مخالفان!

fazel asadi

چند وقتی است اخباری در مورد وضعیت ناامن پناهندگان ایرانی در دیگر کشورها بر روی صفحات برخی سایتها و خبرگزاری ها به چشم می خورد. اخبار نگران کننده ای که نشان از آغاز دور تازه ای از پروژه حذف مخالفان و فعالان سیاسی خارج از کشور از طرف جمهوری اسلامی با ترفندی جدید و ظاهری به اصطلاح قانونی دارد.

پروژه ای که نمونه های زشت آنرا در سالهای نه چندان دور گذشته در قالب ترور شخصیتها و مخالفان سیاسی حکومت همچون دکتر شاهپور بختیار و رییس دفترش سروش کتیبه، اویسی، ماجرای میکونوس و موارد متعدد دیگر نظاره گر بودیم. در حالی که گزارشهای رسیده از تلاش نیروهای امنیتی رژیم برای ایجاد نا امنی، تهدید جانی، ربودن و بازگرداندن هزاران نفر ازجوانان، دانشجویان و فعالین حقوق بشر که طی ماهها و سال های گذشته و پس از جنبش ازادی خواهی خرداد ۸۸ به ناچار از کشور گریخته و به منظوراخذ پناهندگی از سازمان ملل به ترکیه و دیگر کشورها پناهنده شده اند حکایت دارد. تلاش هایی که وزارت امور خارجه از پناهندگان دعوت و قول به وجود امنیت در داخل ایران می دهد اما به محض ورود توسط دستگاه های اطلاعاتی دستگیر و زندانی می شوند .

این گونه فعالیت های نظام فاشیستی اخوندی ( اجازه ورود پناهندگان سیاسی به ایران ) گرچه در ظاهر با نیت خیر خواهانه وبه منظور کمک به هموطنان دور ازوطن صورت گرفته است، اما در حقیقت نشانه ایی ازنگرانی عمیق رژیم از گسترش فعالیتهای سیاسی، آزادیخواهانه و حقوق بشری ایرانیان خارج از کشور بویژه در ماهها و سال های اخیرمی باشد.

با توجه به سیر صعودی آمار جرم و جنایت در کشور و افزایش  چشمگیر جرایمی همچون قتل، سرقت، تجاوز، کلاهبرداری و قاچاق مواد مخدر بویژه طی چند سال گذشته علیرغم وجود انواع دادسراهای نمایشی و فاقد کفایت و ناتوانی سیستم قضایی در حل و فصل ساده ترین مسائل حقوقی و قضایی شهروندان خود، وجود چنین دادسراهایی با اهداف مورد اشاره بسیار تاسف برانگیز است و این خود حکایت از نابودی ایران ما دارد.

به نظر می رسد حال که حکومت به گمان خود با بکارگیری انواع ابزار سرکوب و نظامی گری توانسته تا حدی از دامنه اعتراضات و تجمعات داخلی بکاهد و از طرفی با دستگیری و بازداشت گسترده سیاسیون، روزنامه نگاران، دانشجویان، فعالان حقوق بشری ومردم و اعمال مجازاتهای سنگین و قرون وسطایی عملا “جلوی هر گونه انتقاد و اعتراضی را گرفته و جو نسبتا آرامی را بر کشورحکمفرما کند به فکر تسویه حساب و سرکوب مخالفین و منتقدان خود در خارج از کشور افتاده است. در این راستا رژیم تلاش دارد جدا ازتمام محدودیتها و مشکلاتی که تا کنون برای این افراد و خانواده هایشان درداخل و خارج ازکشور پدید آورده که می توان درداخل به مواردی همچون بازرسی و تفتیش منازل، تهدید، آزار و دستگیری اعضاء خانواده و بازداشت افراد به هنگام بازگشت به کشور و در خارج به حضور نامحسوس نیروهای اطلاعاتی در بین پناهجویان ، تهدیداتحقوقی  و امنیتی و بعضا مواردی از ضرب و جرح توسط افراد ناشناس اشاره کرد این بار با پرونده سازی و استفاده از اهرمهایقانونی و قضایی و توسل به نهادهای بین المللی از جمله پلیس بین الملل در جهت حذف مخالفان و حفظ آبروی از دست رفته خوداقدام نماید.

 

ازاین منظر می توان پناهندگان ایرانی را به ۳ دسته زیر تقسیم نمود:

۱) سیاسیون، روزنامه نگاران، مخالفان سرشناس حکومت و فعالان بنام حقوق بشر که طی سالیان گذشته و بویژه پس از انتخابات!!

اخیر مجبوربه ترک کشور شده و نقش بسزایی را در سازماندهی مبارزات و فعالیتهای سیاسی خارج از کشور و تنویر افکار جهانیان نسبت به ماهیت ضد بشری رژیم ایفا می نمایند. بدیهی است که این گروه از اهمیت ویژه ای نزد رژیم برخوردار بوده و حکومت درصدد حذف و نابودی ایشان به هر طریق ممکن می باشد..

۲) دانشجویان، وبلاگ نویسان، فعالین مدنی وحقوق بشری و شهروندان معترض به نتایج انتخابات که اکثرا” پس از نمایش انتخاباتیسال گذشته به اتهام حق طلبی، آزادیخواهی، روشنگری ویا سازماندهی و حضور در تجمعات و راهپیمایی های ضد حکومتی موردپیگرد قرار گرفته و از کشور گریخته اند. ایشان نیز با ادامه فعالیتهای خود در خارج از کشور و برپایی تجمعات اعتراضی در مقابلسفارتخانه ها و کنسولگری های رژیم در سراسر دنیا وپیگیری مطالبات جنبش سبز دردسرهایی را برای حکومت پدید آورده اند.

این گروه در درجه دوم اهمیت قرار داشته و حکومت می کوشد با ایجاد ناامنی، تهدید، آزار و اذیت خود و خانواده و پرونده سازیایشان را مرعوب و ناگزیر به سکوت نماید.

۳) شهروندانی که به دلیل مشکلات اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و یا مذهبی و نارضایتی از رفتار تبعیض آمیزحکومت بویژه در ۵سال گذشته، با آرزوی زندگی بهتر دردنیایی آزاد از خانه، خانواده، شغل و زندگی در وطن بریده و با انواع پرونده سازی علیه خود، تن به آوارگی، سرگردانی و تحمل دوران سخت وطاقت فرسای پناهجویی و درنهایت زندگی در کشورهای مختلف داده اند.

 

از آنجا که درایران تغییرازعنصر غیر خودی به خودی به راحتی و با زیر پا نهادن ارزشهای انسانی ودینی امکان پذیرمیباشد، همچنانکه متاسفانه نمونه هایی از آنرا در برخی از ایرانیان خود فروخته که در شهوت قدرت و ثروت به اسارت و بردگی حاکمان درآمده و رو در روی ملت قرار گرفته اند، نظاره گرهستیم! از گروه آخر می توان به عنوان ایرانیان آزاده ای نام برد که رنج دربدری و غربت را بر شهدبردگی وقدرت ترجیح داده و به خارج پناه آورده اند. حکومت دربرخورد با این گروه می کوشد ابتدا با توسل به سیاستتطمیع و پرهیز از اعمال خشونت و تهدید و در باغ سبز نشان دادن و ایجاد امیدواری کاذب، به ادامه زندگی و بازگشت به ایران ترغیب نموده تا در زمان مقتضی به پرونده ایشان رسیدگی نماید. تا جایی که طی چند هفته گذشته خبر از دستگیری و محکوم به حبس نمودن بعضی از عزیزانمان بوده ایم (حمید بابایی ، صمد خطیبی).

از این رو تمامی احزاب، گروهها، فعالان سیاسی و حقوق بشری و به طور کلی ایرانیان خارج از کشور می بایست در مقابله  با سیاست اخیر رژیم با ادامه و گسترش دامنه اعتراضات و مبارزات سیاسی خود بیش از پیش به افشای ماهیت ضد انسانی و نیات شوم آن پرداخته و از وقوع جنایات دیگر جلوگیری نمایند.

از سوی دیگر به تمامی سازمانها و نهادهای حقوق بشری و کشورهای پرچمدار دموکراسی و آزادی خواهی یادآور میگردد که مسئولیت حفظ امنیت و آسایش تمامی شهروندان و پناهجویان ایرانی خارج از کشور به عهده ایشان بوده و مستقیما پاسخگوی هرگونه اتفاق ناگواری که از ناحیه حکومت و در نتیجه سهل انگاری یا لابیگریهای سیاسی، اقتصادی متوجه این عزیزان گردد خواهند بود. باشد که دیگر شاهد حوادث تلخ گذشته نباشیم.

 

همراه شو عزیز

فضل الله اسدی

 

 

مهرنوش لطفی: بسیاری از زنان زیر حجاب سکوت و خاموشی

mehrnoosh lotfi 209 x 304 156 x 228

در هر جامعه ای با توجه به فرهنگ آنجا، اصول اخلاقی به آن جامعه حکم فرما بوده که رعایت نکردن این اصول اخلاقی عمل غیر اخلاقی خوانده میشود و یکی از این اصول غیراخلاقی در جامعه ایران زنا بوده است. به نظر میرسد که در جامعه ایران خیلی ها اعتقاد دارند که کسی که زناکار می باشد عمل غیر اخلاقی انجام داده است و باید به طرز شدیدی مجازات شود.

اما آیا دستگاههای قضائی جمهوری اسلامی در ایران برای تمامی اعمال غیر اخلاقی مجازات شدیدی را در نظر می گیرند؟در خیلی از موارد تجاوز به دختران کم سن و سال با هیچ مجازاتی روبرو نمی شوند و حتی خیلی از تجاوزهایی که در سنین کودکی رخ می دهد به اسم حفظ آبروی خانوادگی پنهان می مانند.جمهوری اسلامی برای زنای محسنه در حد سنگسار حکم صادر می کند در حالی که همان نظام قضایی که به مدت ۳۵ سال است حاکمیت سیاه خود را برجامعه ایران تحمیل کرده است، حق طلاق و حق حضانت کودکان رااز زنان گرفته است.زنانی که تمایل به ادامه زندگی با شوهرانشان را دارند از حق انتخاب محرومند؟

بسیاری از زنان که با مجازات سنگین زنای محسنه مواجه می شوند به دادگاه قضایی مراجعه میکنند و تقاضای طلاق می دهند.در حالی که به بسیاری از آنها نیز گفته می شود شما دارای فرزند هستید بهتر است برگردید سر زندگیتان. ولی همین دسته از زنان، چنانچه مرتکب زنای محسنه میشوند دستگاههای قضایی برای آنها مجازاتی در حد مرگ صادر می کنند.

 هیچ وقت نباید یادمان برود همان دستگاه قضایی که حق طلاق را از زنان سلب کرده است همین ها هستند باید به پای میز محاکمه کشانده شوند.مسئول چنین جرایمی هم آنها هستند.از نظر من هیچ دولت و قانون و بستگان و غیر نباید حق دخالت در زندگی شخصی و خلوت خصوصی افراد بالای سن قانونی داشته باشد مگر اینکه جبری در کار بوده باشد.همه ما و همه مردم ایران مسئولیم و نباید در مقابل چنین قوانینی کوتاه بیایم و در حق این جنایات علیه بشریت سکوت کنیم. همان طور که می دانیم مجازات زنا محسنه سنگسار است و سنگسار یکی از وحشیانه ترین احکام اسلامی می باشد که در جامعه ایران اجرا می شود و سنگسار حق الله می باشد یعنی حق خدا می دانند، یعنی حتی اگر شاکی هم ببخشد راهی برای نجات جان متهم وجود ندارد.

 

براستی این چه قانونی است و چرا باید اجازه داشته باشند حق زندگی یک انسان را به نام حق الله بگیرند؟ چرا جمهوری اسلامی در طول سی و اندی سال است حاکمیت جنایت کارانه خود را بر مردم ایران به وحشیانه ترین و ضد انسانی ترین  مجازات های تاریخ بشر به مانند سنگسار را اجرا می کنند؟

 بسیاری از زنانی که زیر حجاب سکوت و خاموشی دنیا  سر وتن شان با سنگ پاره پاره شد و صدای ناله و ضجه هایشان به گوش کسی نرسید تا فرصتی به خودمان بدهیم و نگاهی به زنانی که قربانیان سنگسار در ایران بوده اند بیاندازیم و تصمیم بگیریم که از همین امروز درتمامی دنیا بر علیه مجازات سنگسار مبارزه کنیم و این کابوس  هو لناک را از گردن جامعه امروزی ایران باز کنیم. به کمیته های بین المللی علیه سنگسار و اعدام بپیوندیم و اجازه ندهیم انسانی را به چاله های خونین بار بباورند و به نام احکام وحشیانه اسلامی کثیف ترین و شرم آورترین  روشها جنایت دولتی را اجرا کنند؟

 

 

عقیق کریمی: وقتی مقنعه پوشیدم همه چیز برایم عوض شد

aghigh 1 214 x 283

هر چه به عقب برمی گردم، هر چقدر درلا به لای لایه های زندگیم کنکاش می کنم، چیزی جز فشار و اجبار و محدودیت نمی یابم. شاید تنها سال های زندگیم که بدون دغدغه و واهمه سپری شد سالهای کودکی یا دقیقتر بگویم پیش از آغاز دبستان باشد. وقتی عزیز مادر و پدر بودم و هنوز هیچ نمی دانستم از دنیای بیرون و جامعه ای که باید سالها در آن می زیستم.

ولی کمی که پیش تر می آیم، از شروع دبستان و به سر کردن مقنعه همه چیز برایم عوض شد. نمی فهمیدم چرا باید در مدرسه پوششی روی سرم داشته باشم که هیچ جای دیگر از آن استفاده نمی کردم.

بزرگتر که شدم کم کم فهمیدم این کوچکترین سؤالی بوده که فکرم را به خود مشغول کرده بود، مشکلات و پرسشهای بی جواب بیشتری در انتظارم بود. هر سال که بزرگتر می شدم بر تعداد این سؤال ها افزوده می شد.

نوجوانی و جوانیم در بدترین شرایط گذشت. هر روز همه چیز سخت تر، تلخ تر و محدودتر می شد. در خانواده ای زندگی می کردم که افکار روشن و به روزی داشتند، ولی در ایران هیچ پدر و مادری اجازه ندارد فرزندش را با افکار و عقاید شخصی اش بزرگ کند. همه باید مثل هم فکر کنند، نه مثل هم، در حقیقت همه باید مانند قانونگذار بیندیشند. قانونگذاری که به خود اجازه داده تا شخصی ترین حریم فرد پیش آید و در خصوص حقوق اولیه هر فرد، که از جمله ی آن حق آزادی انتخاب پوشش است نیز رأی صادر کند. درصدی از جامعه که اعتقادی به حجاب ندارند این محدودیت را با پوست و گوشت خود لمس می کنند. و در واقع این تنها یکی از حقوقی است که از تو دریغ شده است. بعضی اوقات فکر می کنی باید حقت را باز پس گیری، گاهی حس می کنی باید به این همه ستم اعتراض کنی و اعتراض هم می کنی، ولی این نیز گناه بزرگی است و به بدترین شکل مجازات دارد.

همواره احساس می کردم در چشم های غربیان برق خاصی وجود دارد. گویی چشمانشان با تمام وجود آزادی را فریاد می زند و چه حس غریبی بود برای من. “آزادی” واژه مقدسی است. کنار هر کلمه ای که باشد ترکیب زیبایی ایجاد می کند؛ “آزادی بیان”، “آزادی عقیده”،” آزادی مطبوعات”، “آزادی انتخاب پوشش”، “آزادی انتخاب دین” و… . هرگز نتوانستم در کشورم طعم شیرین آزادی را بچشم. در میهنم هیچ کس، هیچ وقت از من و هم سانان من نپرسید که نظرمان راجع به “حجاب” چیست؟ راجع به “دین”، راجع به “مذهب” چطور فکر می کنیم. عده ای که بویی از انسانیت نبرده اند، به نام “دین”، به نام “خداوند”، ما را محدود کردند، محصور کردند و گوشمان را بریدند. همه چیز اجبار بود. از همان وقت که به یاد می آورم همه چیز از بوی گند “جبر” متعفن شده بود. و سالهاست که نتایج این جبر را درو می کنیم؛ فقر، اعتیاد، فحشا، تجاوزات جنسی و هزار درد بی درمان دیگر.

خیلی سخت است دل کندن از خاکی که تمام سهمت از دنیاست. درد دارد، نگذارند در جایی که متعلق به آن هستی زندگی کنی؛ درد عجیبی است که تا مغز استخوانت را می سوزاند. ولی محدودیت ها، ستمها و تنبیه ها تو را به جایی خواهد رساند که مانند سربازی که مطمئن از شکست خویش است، فرار را بر قرار ترجیح می دهی.

 

آری! ملت ایران ملتی است که تنها سهمش از آزادی یک “میدان” است با یک بنای عظیم در میان آن.