همه‌ی نوشته‌های gholam@A

خمینی

arash raji

 

اکنون که در ماه بهمن و در دهه زجر به سر میبریم گفتم شاید جالب باشد گوشه ای از دروغگویی های خمینی، را بازگو کنم :

ما همه مظاهر تمدن را با آغوش باز قبول داریم.سخنرانی برای گروهی از ایرانیان، نوفل لوشاتو، ۱۹ مهر ۱۳۵۷
 
در جمهوری اسلامی زنان در همه چیز دارای حقوقی کاملاً مساوی با مردان خواهند بود. 
مصاحبه با روزنامه گاردین، نوفل لوشاتو، ۱ آبان ۱۳۵۷ 
در ایران اسلامی علما خودشان حکومت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادی امور خواهند بود. خود من نیز هیچ مقام رهبری نخواهم داشت و از همان ابتدا به حجره تدریس خود در قم برخواهم گشت.مصاحبه با خبرگزاری رویتر، نوفل لوشاتو، ۵ آبان ۱۳۵۷
در منطق اینها آزادی یعنی به زندان کشیدن مخالفان، سانسور مطبوعات و اداره دستگاه تبلیغاتی. در این منطق تمدن و ترقی یعنی تبعیت تمام شریان های مملکت از فر هنگ و اقتصاد و ارتش و دستگاه های قانونگذاری و قضایی و اجرایی از یک مرکز واحد. ما همه اینها را از بین خواهیم برد.سخنرانی برای گروهی از دانشجویان ایرانی در اروپا، نوفل لوشاتو، ۸ آبان ۱۳۵۷ 
در حکومت اسلامی رادیو، تلویزیون، و مطبوعات مطلقاً آزاد خواهند بود و دولت حق نظارت بر آنها را نخواهد داشت. مصاحبه با روزنامه پیزا سره، نوفل لوشاتو، ۲ نوامبر ۱۹۷۸
برای همه اقلیت های مذهبی آزادی بطور کامل خواهد بود و هر کس خواهد توانست اظهار عقیده خودش را بکند. کنفرانس مطبوعاتی، نوفل لوشاتو، ۹ نوامبر ۱۹۷۸ 
در جمهوری اسلامی کمونیستها هم در بیان عقیده خود آزاد خواهند بود.مصاحبه با سازمان عفو بین الملل، نوفل لوشاتو، ۱۰ نوامبر ۱۹۷۸
 
دولت اسلامی ما یک دولت دموکراتیک به معنی واقعی خواهد بود. من در داخل این حکومت هیچ فعالیتی برای خودم نخواهم داشت. مصاحبه با تلویزیون ان بی سی ، نوفل لوشاتو ۱۱ نوامبر ۱۹۷۸
 
من نمی خواهم رهبر جمهوری اسلامی آینده باشم. نمی خواهم حکومت یا قدرت را بدست بگیرم. مصاحبه با تلویزیون اتریش، نوفل لوشاتو، ۱۶ نوامبر ۱۹۷۸ 

در جمهوری اسلامی زن ها آزاد خواهند بود. در تحصیل هم آزاد خواهند بود. در کارهای دیگر هم آزاد خواهند بود. 
مصاحبه با هفته نامه گاردین، نوفل لوشاتو۱۶ نوامبر ۱۹۷۸
 
نه رغبت شخصی من و نه وضع مزاجی من اجازه نمی دهند که بعد از سقوط رژیم فعلی شخصاً نقشی در اداره امور مملکت داشته باشم.مصاحبه با خبرگزاری اسوشیتد پرس، نوفل لوشاتو، ۱۷ نوامبر ۱۹۷۸
پس از رفتن شاه من نه رییس جمهور خواهم شد، نه هیچ مقام رهبری دیگری را به عهده خواهم گرفت. مصاحبه با روزنامه لوموند، نوفل لوشاتو، ۹ ژانویه ۱۹۷۹

 

این حرفها گوشه ای از وعده و وعید های  خمینی بود،  جنایاتی که او با مردم ایران ، جوانان ، دانشجویان ، سیاسیون و … کرد نشان  دهنده ی پلیدی و وحشیگری او بود.

بعد از سقوط رژیم پهلوی، خمینی همه قول و قرارهایش را به کناری گذاشت و به تدریج در اعدام کردن، کشتار و سرکوب مردم ایران صدها و هزاران بار بیرحمانه تر از حتی رژیم قبلی رفتار کرد. او با زمینه سازی جنگ با عراق و با شعار صدور انقلاب، صدها هزار جوان و نوجوان ایرانی را بر روی میدانهای مین فرستاد و یا در جبهه های جنگ به کشتن داد. با شعار مرگ بر آمریکا و هدایت تروریسم در لبنان و دیگر نقاط جهان، تنش سیاسی را از مرزهای ایران به سطح بین المللی گسترش داد و انزوای ایران و ایرانی را موجب گشت. با گروگانگیری کارمندان سفارت آمریکا تمام قوانین بین المللی را زیر پا گذاشته و آنها را بازیچه قدرت و اهداف ایدئولوژیک خود قرار داد. با موج اعدام بازماندگان حکومت پیشین، کشتار را شروع و با سرکوب اقلیت های مذهبی و ملی در گوشه کنار ایران و با تأسیس سپاه پاسداران این کشتارها را هرچه بیشتر در نقاط مختلف کشور گسترش داد. با شعار یا روسری یا تو سری به سرکوب زنان ایران پرداخت، و روزنامه های منتقد را بست، کارگران را سرکوب نمود و با شعار انقلاب فرهنگی به قلع و قمع دانشجویان ایران پرداخت و

 

 

حسام حسامی: نگاهی به دین اسلام

hesam hesami

 

 

چرا زنان محمد بعد از مرگ او و یا در صورت جدایی از او نمی بایست ازدواج می کردند؟
با اندکی تحقیق و مطالعه پیرامون زندگی محمد در می یابیم که محمد “ابتر” (عقیم) بوده و فرزندی نداشته! چطور ممکن است که محمد با داشتن ۱۷ همسر (۹ همسر در روزهای پایانی زندگی) فقط از خدیجه صاحب فرزند شده باشد
دشمنان محمد که در حقیقت مردمی عاقل و از پذیرفتن اسلام او سر باز زده بودند به او لقب ابتر را داده که البته این توهین ها مشمول معجزه گردید و خداوند عزوجل را بر آن داشت تا سوره “کوثر” را برای پاسخ به کافران نازل کند. در سوره ۶ احزاب هم الله محکم کاری کرده تا بعد از مرگ محمد کسی نتواند عقیم بودن او را ثابت کند که مبادا اسلام بعد از مرگ محمد رو به افول بگذارد.
بنا بر آیه ۶ از سوره احزاب، همسران پیامبر همانند مادران مؤمنین و در حکم آنان هستند. به همین خاطر، ازدواج با آنان حرام است. علت های متعددی درباره حرمت ازدواج با همسران پیامبر(ص)، ذکر شده است، از جمله عدم سوء استفاده توسط منافقان از جایگاه همسران پیامبر(ص)، و نگهداری حرمت ایشان و همسران آن حضرت. البته که دلایل یاد شده ادعای مسلمانان  است، ولی حقیقت چیست؟
بگذارید اول به معمای فاطمه بپردازیم و آن را طبق مدارک تاریخی و کتابهای مراجع شیعه بررسی کنیم.
 
آیا فاطمه میتواند دختر محمد باشد؟
مسئله ۴۳۵ توضیح المسائل روح الله خمینی میگوید:
   
زنهاى سیده بعد از تمام شدن شصت‏ سال یائسه مى‏شوند، یعنى خون حیض نمی‏بینند. و زنهایى که سیده نیستند، بعد از تمام شدن پنجاه سال یائسه می‏شوند.
لنکرانی نیز دقیقاً همین مسئله را به همین ترتیب در رساله های توضیح المسائل خود آورده اند.
مسئله 435 رساله توضیح المسائل خمینی نیز به همین قضیه اشاره دارد اما بطور مرموزی حساب زنان سیده (زنانی که اجداد آنان به محمد میرسد) را از حساب سایر زنان جدا می‌کند. در کتابهای دیگر علما(!) ی ااسلام بطور مشخص اشاره می‌کنند که زنان قبیله قریش دیر تر از سایر زنان و در سن ۶۰ سالگی یائسه میشوند.
این پنهانکاری آیت الله ها و مراجع شیعی از چه روست؟ این افراد چه چیزی را میخواهند از مردم پنهان کنند؟ آیا واقعا زنان قبیله قریش با بقیه زنان از لحاظ آناتومی و ساختار بدن متفاوت هستند و انسانهایی متفاوت از سایر انسانها هستند؟ قبول کردن این مفهوم مضحک و کودکانه تنها از افراد مذهبی بسیار متعصب و سبک مغز انتظار میرود. اما واقعیت این قضیه چیست؟
ماجرا از این قرار است که:
    1-
محمد در سن ۲۵ سالگی با خدیجه که در آن زمان ۴۰ سال سن داشت ازدواج کرده است.  (ابن سعد طبقات کبری ۱۴/۸، البلاذری ۴۰۶/۱، سیرت رسول الله عربی، ابن هشام ۱۲۴/۱)
    2-
محمد در سن ۴۰ سالگی به بعثت رسیده است، یعنی ۱۵ سال از ازدواج او با خدیجه میگذشته است، بنابر این در زمان بعثت، خدیجه ۵۵ سال سن داشته است. (سیرت رسول الله عربی، ابن هشام، ۱۵۳/۱، حیوه القلوب، ملا محمد باقر مجلسی پوشینه دوم برگ 257)
    3-
فاطمه به گواهی امام صادق در روز بیستم جمادی الثانی در سال پنجم پس از بعثت (۸ سال قبل از هجرت) به دنیا آمده است. (دلائل الامامه / ۱۰)، اصول کافی در مورد ولادت فاطمه نوشته است «ولدت بعد النبوه به خمس سنین و بعد الاسراء بثلاث سنین»، یعنی فاطمه پنج سال پس از نبوت و سه سال بعد از معراج بدنیا آمد (اصول کافی ص ۱۲۳)
یک جمع و تفریق بسیار ساده ما را به این نتیجه میرساند که خدیجه در هنگام بدنیا آوردن فاطمه باید حدود ۶۰ سال سن داشته است
بنابر این به نظر آیت الله ها باید زنان قریش با باقی زنان تفاوتی داشته باشند که بتوانند در سن ۶۰ سالگی باردار شوند و بچه بدنیا بیاورند. دم خروس از اینجا آشکار می‌شود.
از طرفی مسائلی جانبی و شواهد دیگری نیز وجود دارند باعث می‌شود که ذهن واقع گرا هرچه بیشتر روی اینکه فاطمه دختر پیامبر باشد شک و تردید جدی کند:
   
بعد از مرگ محمد ابوبکر به ادعای اهل تسنن با استناد به اینکه «پیامبران از خود ارث باقی نمیگذارند» از برگرداندن باغ فدک به فاطمه که وارث محمد بود سر باز زد. و این در حالی بود که فاطمه در خطبه ای که در مسجد اقامه کرد گفت در قرآن آمده است که  سلیمان از داود ارث برده است و این ادعای ابوبکر را با استناد به قرآن رد کرده است و ابوبکر هم مسلما به همین سادگی نمیتوانسته است از زیر بار این استدلال فرار کند. از طرفی با نگاهی به زندگی علی و کنار گذاشتن اراجیف شیعیان مبنی بر سکوت علی برای حفظ وحدت اسلامی به نظر نمیرسد علی کسی باشد که در مقابل چنین مسئله ای سکوت کند، تنها مسئله ای که میتواند این شک را هرچه بیشتر تقویت کند این است که فاطمه واقعا فرزند محمد نبوده.
   
افزون بر خدیجه محمد با دستکم ۹ زن دیگر ازدواج کرده است، اما هیچکدام برای محمد فرزندی به بار نیاورده اند، روشن است که این اتفاق دستکم چهار دلیل میتواند داشته باشد
 1)
محمد با زنانش همبستر نمیشده است، که این خلاف تاریخ و عقلانیت است، محمد به گفته احادیث و روایات از قضا بسیار علاقه مند به جماع بوده است و برخی مسلمانان کثیر الجماع بودن او را به خروس تشبیه کرده اند!
2)
محمد از شیوه های تنظیم خوانواده استفاده میکرده است و جماع منقطع میکرده است یا زنانش فرزندانشان را سقط میکرده اند، که از این دو کار در تاریخ هیچ نشانی یافت نمیشود و نخستین کار مکروه و دومی حرام هستند. سقط جنین در اسلام مکافات مرگ را به همراه دارد! از این گذشته ابزارهای انجام اینکار و دانش و مهارت های مرتبط با آن در آن زمان تا آن حد بالا نبوده است که کسی بتواند چنین کند، خوی عربی نیز فرزندان بی شمار را دوست دارد و حتی امروز هم چندان بدنبال چنین مسائلی نیست.
 3)
هر ۹ زن دیگر محمد نازا بوده اند، این بسیار بعید است، اگر از هر ۱۰ زن محمد ۹ تای آنها نازا بوده باشند عربستان واقعا ً باید درصد بسیار بالایی از زنان نازا را میداشت و هیچ بعید نیست که جمعیتی با این ویژگی در مدت یکی دو نسل بطور کلی محو و نابود شود
 4)
آخرین دلیل میتواند این بوده باشد که محمد دچار نارسایی بوده و نمیتوانسته به هر دلیل فیزیولوژیکی بچه دار شود. بنابر این اساساً اینکه محمد فرزندی را براستی از خود داشته باشد بسیار بعید است.
   
محمد به دلیل بیماری ای که داشت نمیتوانست دارای فرزند شود و یا اینکه فرزندان او در سنین بسیار پایین جان سپردند پسرانی که به او نسبت داده میشوند یعنی ابراهیم و قاسم پیش از بعثت فوت شدند (نساء حول الرسول، الدکتر السید الجمیلی، المکتبه التوفیقیه برگ ۴۴). میدانیم که محمد از طرف منتقدانش متهم  به ابتر بودن میشده است، در حالی که فرزندان دیگری که اکنون به محمد نسبت داده میشوند، یعنی زینب، رقیه و ام کلثوم همگی بزرگ تر از فاطمه بوده اند البته در مورد اینکه آیا فاطمه کوچکترین دختر محمد است یا ام کلثوم در میان تاریخ نویسان اختلافاتی وجود دارد (نساء حول الرسول، الدکتر السید الجمیلی، المکتبه التوفیقیه برگ ۱۵۳)، بنابر این محمد حداکثر پنج سال پس از ازدواجش صاحب دختری شده است و پیش از آنها نیز پسری داشته است، پس چه زمانی ممکن است مخالفانش این امکان را داشته باشند که به او ابتر بگویند؟ او که همواره دختران و پسرانی داشته است و فاطمه آخرین فرزند منتسب به او است نه نخستین فرزند، حتی نویسندگان شیعی معاصر نیز سعی کرده اند این مسئله را نادیده بگیرند، مثلاً نویسنده ای گفته است «پیامبر اکرم دو فرزند پسر داشت که در خردسالی در گذشتند. با مرگ آن دو که قاسم و عبدالله نام داشتند، زبان مشرکین به طعن و ناسزا گشوده شد که: محمد پسری ندارد و با مرگش نسل او منقطع و برای همیشه محو و نابود خواهد شد. تنها سه دختر برای رسول خدا باقی مانده بود که آنها هم به نظرشان اولاد ، محسوب نمیشدند. هنوز دختر بنا به اعتقادات دوره جاهلیت موقعیت اجتماعی و ارزشی در جامعه نداشت و او را با دیده تحقیر مینگرسیتند و بر پایه همین اعتقادات نابجا بود که مشرکین، زبان به سرزنش میگشودند»، اما براستی اگر مسئله این بوده ، آنگاه با تولد فاطمه نیز چیزی تغییر نمیکرد، تنها یک دختر به سه دختر دیگر محمد افزوده میشد و از دید اعراب وی همچان ابتر بود، حال آنکه چنین سخنی چندان خردپسند نیست ممکن است بتوان این پرسش را به شیوه دیگری نیز پاسخ داد اما دستکم یک پاسخ منطقی میتواند این باشد که این فرزندان واقعاً از محمد نبوده باشند!
   
مسئله دیگر این است که باردار شدن یک زن ۶۰ ساله بسیار بعید و غیر عادی است. بطوری که پیر ترین مادری که در تاریخ ثبت شده است یک خانم رومانیایی ۶۶ است که در اواخر سال ۲۰۰۴ توسط سزارین زایمان کرد. جالب است که این خانم به گفته رسانه های خبری در حدود ۱۰ سال تحت مراقبت و تلاش برای بارور شدن بوده است و توسط اسپرم و تخمک انسانهای دیگری بارور شده است.
و اما اگر فاطمه دختر محمد نیست پس دختر کیست؟ در صورتی که نارسایی های جنسی محمد را بپذیریم ممکن است محمد برای اینکه این قضیه را بپوشاند دست به صحنه سازی نیز زده باشد، ملا محمد باقر ملجسی گفته است محمد خدیجه را مجبور کرده بود ۴۰ شبانه روز از خانه بیرون نیاید و خود نیز به دیدار او نرفت، شاید محمد میخواست مردم گمان کنند خدیجه باردار است! و بعد از این دوران به دستور جبرئیل به نزد خدیجه میرود و همان شب با او مجامعت میکند و خدیجه گفته است که نور فاطمه را از همان شب در رحم خود دیده است و با او سخن میگفته است!(حیوه القلوب، ملا محمد باقر مجلسی پوشینه دوم برگ ۱۰۴، بحار الانوار پوشینه ۱۶ برگهای ۷۹ و ۸۰، علی شریعتی فاطمه فاطمه است، انتشارات چاپخش برگ ۹) اما جالب اینجا است که خود مجلسی نیز تولد فاطمه را در ردیف معجزات محمد آوره است، یعنی خدیجه فاطمه را یک شبه باردار شده است! معتقدان به اعجاز ممکن است به چنین یاوه گویی هایی را باور کنند اما شکی وجود ندارد که خردگرایان و تاریخ نویسان چنین باوری را نمیپذیرند.  باور رایج در میان شیعیان نیز این است که کسی بدنیا آمدن فاطمه را ندیده است، به گفته شیعیان زنان قریش از یاری رساندن به خدیجه در هنگام زایمان خود داری کرده اند، ماجرای بدنیا آمدن فاطمه نیز افسانه ای بیش نیست،
«
شیخ صدوق در کتاب امالی به سند خود ازمفضل بن عمر نقل میکند که گفت از امام صادق پرسیدم ولادت فاطمه چگونه انجام شد؟ در پاسخ فرمود: هنگامی که حضرت خدیجه با رسول خدا ازدواج نمود، زنهای مکه از روی عناد با اسلام از خدیجه دوری میکردند، نمیگذاشتند تا زنی با خدیجه ملاقات نماید، وحشت و هراس بر خدیجه رو آورد، و سخت غمگین و بی تاب بود از اینکه مبادا بر رسول خدا آسیبی برسانند، هنگامی که خدیجه به فاطمه باردار شد، فاطمه در رحم مادر با او سخن میگفت و او را دلداری میداد، و خدیجه این موضوع را بر پیامبر پنهان میداشت، روزی رسول خدا وارد خانه شد، شنید که خدیجه با فاطمه سخن میگوید، به خدیجه فرمود: با چه کسی گفتگو میکنی؟ خدیجه عرض کرد فرزندی که در رحم دارم با من سخن میگوید و مونس من است. پیامبر فرمود: این جبرئیل است به من خبر میدهد که آن فرزند دختر است، و او است نسل پاک پر میمنت و خداوند به زودی نسل مرا از او قرار خواهد داد، و امامان از نسل او به وجود می آیند که خداوند پس از انقضاء وحی، آنها را خلفاء و جانشینان قرار میدهد. حضرت خدیجه به همین ترتیب ایام بارداری را میگذراند تا آنکه ولادت فاطمه نزدیک شد، برای زنان قریش و بنی هاشم پیام فرستاد که بیایید و مرا در وضع حمل یاری کنید، همان گونه که بانوان زنان را در چنین وقتی کمک میکنند. ولی زنان قریش و دیگران برای او پیام دادند که تو حرف ما را نشنیدی و سخن ما را رد کردی و با محمد یتیم ابوطالب که فقیر بود ازدواج نمودی، از این رو نزد تو نمی آییم و به هیچ وجه تو را یاری نخواهیم کرد. خدیجه از این پیام ناراحت و غمگین شدولی خداوند او را تنها نگذاشت، ناگهان خدیجه دید چهار زن گندمگون و بلند قامت که شبیه زنان بنی هاشم بودند وارد شدند، خدیجه از دیدن آنها هراسناک شد، یکی از آنها گفت: ای خدیجه! محزون مباش، ما از طرف خدا به سوی تو آمده ایم، ما خواهران تو هستیم، و این آسیه است که در بهشت همنشین تو است، آن دیگری مریم دختر عمران است، و آن یکی کلثم خواهر موسی میباشد، خداوند ما را نزد تو فرستاده تا در هنگام وضع حمل تو را یاری کنیم. در این وقت یکی از آنها در جانب راست خدیجه نشست، دیگری در سمت چپ نشست، سومی روبرو و چهارمی پشت سر قرار گرفتند و در این هنگام فاطمه پاک و پاکیزه به دنیا آمد، و وقتی بر زمین قرار گرفت، نور تابناکی از او برخاست که بر همه خانه های مکه تابید، ناگاه ده تن از حوریان بهشتی که در دست هر یک از آنها طشتی از بهشت و آفتابه ای پر از آب کوثر بود، وارد شدند، آن بانویی که پیش روی خدیجه بود فاطمه را گرفت و با آب کوثر شستشو داد؛ و دو جامه سفید که از شیر مقدستر و از مشک و عنبر خشبوتر بود بیرون آورد، بدن فاطمه را با یکی از آنها پوشانید و دیگری را مقنعه و روسری او قرار داد. سپس فاطمه را به سخن گفتن  دعوت کرد، فاطمه زبان گشود و به یکتایی خدا و رسالت محمد گواهی داد و چنین گفت: گواهی میدهم که خدایی جز خدای یکتا نیست، و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است، و شوهرم سرور اوصیاء میباشد. سپس به هریک از آن چهار زن سلام کرد، و آنها را به نام خواند و با روی شاد و خندان، فاطمه را مورد توجه قرار دادند و حوریان اهل آسمان، مژده ولادت فاطمه را به یکدیگر میدادند، و در آسمان نوری آشکار شد که فرشتگان، قبل از آن چنین نوری را ندیده بودند. آنگاه بانوان به خدیجه گفتند: فرزند خود را که پاک، پاکیزه، پر میمنت و مبارک است و دارای نسل پر برکت میباشد، بگیر و خدیجه با خوشحالی فاطمه را به آغوش گرفت،  و پستان در دهان او گذاشت، شیر جاری شد، فاطمه از آن پس در هر روز مطابق رشد یک ماه و در هر ماه مطابق رشد یک سال سایر کودکان بزگ میشد. (بحار الانوار ملا محمد مجلسی، پوشینه ۱۶ برگهای ۸۰ و ۸۱، پوشینه ۶ برگ ۲۴۷ و پوشینه  43 برگ ۲)» (محمد محمدی اشتهاردی؛ حضرت خدیجه همسر پسامیر، اسطوره ایثار و مقاومت، موسسه انتشارات نبوی، چاپ دوم بهار ۸۴، قم برگهای ۲۲۹ تا ۲۳۲.)
روشن است که دلیل این یاوه سرایی ها ممکن است این باشد که خدیجه فاطمه را بدنیا نیاورده است و از همین رو یا محمد این یاوه ها را سراییده است و یا امام صادق و یا شیخ صدوق، جالب اینجا است که امام صادق، مفضل بن عمر، شیخ صدوق، علامه مجلسی و محمد محمدی اشتهاردی و ناشرین این کتاب ریاضیاتشان در این حد خوب نبوده است که بدانند که اگر فرزندی در یک روز به اندازه یک ماه رشد کند، در یک ماه به اندازه ۳۰ ماه رشد میکند نه یک سال! با این حساب فاطمه در یک سالگی به سن ۳۰ سالگی رسیده است، مگر اینکه رشد نجومی او تنها در چند ماه بوده باشد.
افزون بر این در میان برخی از مسلمانان باوری رایج است که سایر فرزندان محمد نیز از آن خواهر خدیجه بوده اند و خواهر خدیجه سرپرستی آنان را به خدیجه سپرده بود. این است که در خوش بینانه ترین حالت فاطمه نیز از دختران خواهر خدیجه است.
در کنار همه ی اینها به این مطلب نیز باید اشاره کرد که محمد طبق اسناد تاریخی به فاطمه هم نظر داشته و کمتر پدری پیدا می شود که از دختر خود چنین سوء استفاده نماید
امام صادق فرمود: عایشه [از روی حسادت] گفت: یا رسول الله میبینم دهان فاطمه را زیاد میبوسی و زبانت را در دهانش قرار میدهی. پیامبر اکرم فرمودند: بله، هرگاه مشتاق بهشت میشوم، فاطمه را میبوسم و زبان در دهانش میگذارم. من از فاطمه بوی بهشت را استشمام می کنم و بوی شجره طوبی را می یابم، زیرا او زنی آسمانیست.
برگرفته از کتاب احادیثی در مورد بوسه، نوشته داوود احمدی، انتشارات صلوات.
با در نظر گرفتن موارد فوق می توان به این نتیجه رسید که محمد عقیم بوده و آوردن فاطمه و نازل شدن آیه برای ممنوع شدن ازدواج زنان پیامبر بعد از او صحنه سازی و قسمتی از سناریوی خدیجه بوده.
خدیجه که زنی با هوش و بازرگان بوده، بعد از ازدواج با محمد از چه رو ثروت خود را در اختیار او قرار می دهد؟!؟!
محمد پس از ۱۵ سال زندگی با خدیجه ادعای پیغمبری کرد، هیچ دور از ذهن نیست که ادعای پیامبری و برانگیخته شدن او از جانب خدا برای هدایت بشر، نقشه ی خدیجه برای کسب درآمد بوده، او با کمک از استعداد تجاری خود ، و با تکیه بر قدرت و خشونت محمد ، دین اسلام را برای ثروت اندوزی بیشتر خود پایه ریزی کرد، طبیعی است محمد که از سنین نوجوانی همراه با چند تن از جوانان دیگر گروهی را تشکیل داده و با نام پیمان جوانمردان راه را بر کاروان ها می بستند و اموال آنها را سرقت می کردند، گزینه ی خوبی برای اجرای نقشه ی خدیجه بوده، زیرا  ترس اعراب از محمد به علاوه ثروت خدیجه که قدرت بیشتر به همراه می آورد و مهم تر از همه قوانین اسلامی که از جانب خدای خیالی بر محمد نازل می شده و به پیروان محمد دستور کشتار کفار و گرفتن اموال و زنان آنها را به عنوان غنایم می داده ، این امکان را به محمد ارزانی داشته که به لطف جاهلیت اعراب قدرتی بی پایان بگیرد ، قدرتی خانمان سوزی که بیش از 1400 سال است که به محمد و فرزندان و پیروانش این امکان را داده که با کشتار و خونریزی توسعه دهنده ی تجارت “اسلام” خدیجه باشند.
                   
حسام حسامی

 

 

مراسم یادبود پناهجوی کشته شده ایرانی در استرالیا

panahjo 0a4c6

منبع: سایت دموتیکس

یک پناهجوی ایرانی دوشنبه شب، بیست و هشتم بهمن‌ماه در دومین شب از ناآرامی و درگیری در بازداشت‌گاه پناهجویان استرالیا واقع در جزیره مانوس در پاپوآ گینه نو، کشته شد و ۷۷ نفر دیگر زخمی شدند.

به گفته «اسکات موریسون» وزیر مهاجرت استرالیا، پناهجوی کشته شده بر اثر جراحاتی که به سرش وارد شده بود در راه انتقال به بیمارستان جان باخت.

خبرگزاری «آسوشیتدپرس» روز جمعه بیست و یکم فوریه گزارش داده است، نام ایرانی کشته شده «رضا براتی» است و ۲۳ سال سن داشته است.

«اسکات موریسون»، وزیر مهاجرت و حفاظت از مرزهای استرالیا، اعلام کرد که بنا‌به درخواست خانواده «براتی»، جسد این پناهجوی کشته‌شده پس از انجام کالبدشکافی در کشور پاپوآ گینه نو، به ایران بازگردانده خواهد شد.

محمدتقی فراهانی: آتنا سرابادانی نه معتاد بود نه دیوانه اعتراضش به بردگی زن در ایران بود

m farahani 372 x 495

امروز وظیفه ما مردم ایران، مبارزه باجمهوری آخوندی است، تا به بی عدالتی و استبدادی که سالیان درازی است، از برکت این رژیم ضد انسانی بر کشور ما حکم فرماست خاتمه دهیم. یکی از خصوصیات استبداد، برداشته شدن شجاعت و شهامت وجانشین شدن ترس وبزدلی درجامعه است که رفته رفته وبه مرور زمان جامعه ای ترسو، سرخورده و بزدل ونا امید شکل می گیرد تا آنجا که هیچکس جرأت سربلند کردن وسوال نمودن را نداشته باشد وانسان ترسو وچابلوس قدرت درک شهامت رانیز ندارد.

 کجایند شجاعان ایران زمین؟ کجایند دلاورانی که چون ستار خان وباقرخان درمقابل استبداد قد علم می کردند. در سرزمین ما قریب ۸۰ سال است که با شجاعت وغیرتمندی ودلاوری مبارزه شده است. ماباور نمی کنیم کسی پیدا شود که آنقدر پای بند اخلاقیات نیک وبزرگوارانه باشد که زیر بار حرف زور نرود. 

 ما باورمان نمی شود  اشخاصی مانند زندانیان سیاسی که امروز در بند حکومت ملایان هستند، آنقدر پای بند آرمانهای آزادی خواهانه خود باشند که درمقابل قانون شکنی های استبداد مقاومت کنند،تا جایی که مجبور شوند بهترین سالهای عمر خود رادر زندان بگذرانند، سیستم حکومتی در سرزمین ما عادت های نیک را از جامعه گرفته وبجای آن رفتار پلید را جایگزین کرده است. عادی سازی خیانت، اختلاس، وطن فروشی و شلاق واعدام  اینها همه انحطاط فرهنگی است درچنین جامعه ای پیامبرش دروغگو، رهبران ومردمشان دروغگو می شوند.

 

 ولی هیهات که انسان بزدل از احوال انسانهای شجاع خبر ندارد. زنان ودختران یک قشر بزرگ جامعه هستند که از اولین روزهای سلطه ملایان تا کنون به شدت با رژیم به ستیز برخواسته اند و در واکنش به خواست های غیر انسانی آنها چنان پوزه عمالشان را به خاک مالیده اند که موجب شگفتی همگان شده است. آخرین مورد ویدیوئی در فضای مجازی انتشار پیدا کرده است.در این ویدیو دختر خانمی بدون حجاب وپوشش اسلامی در خیابان های تهران ظاهر شده و همانطور که درتصویر ابراز می دارد نامش آتنا سرابادانی تفرشی است ونکته مهم این ویدئو طرز برخورد هم میهنان ما با این دختر است که بسیار باعث تأسف وتأثر است، درحالیکه در این زمان این دختر جوان با شهامت وصف ناپذیری با آن آرایش پا به خیابان گذاشته است باعکس العمل مردمی روبر میشود که بجای تشویق وقدر دانی از این همه شجاعت او را معتاد خوانده وپدر و مادرش را زیر سوال میبرند.  به راستی بر ما چه گذشته است؟ چگونه ملتی با آن سابقه تاریخی به این درجه از انحطاط وسقوط رسیده؟ جواب روشن است امروز اگر یک دلاور پیداشود که جان خودرا دردست بگیرد وشجاعانه درراه آزادی قدم بگذارد وموجودیت این نظام را زیر سوال ببرد بسیاری خود را کنار می کشند وگمان میکنند  که او یک معتاد ویا شاید دیوانه شده باشد واین نتیجه همان حکومت استبدادی است که باعث شده ارزشها  بی ارزش وضد ارزشها ارزشمند شوند. 

جلسه گفت و شنود با عبدالله اسدی در استکهلم

abe 195 x 273

زمان:جمعه ۱۴ فوریه

 

بسیاری ازمتقاضیان پناهندگی به بدلیل عدم اطلاعات کافی جهت درخواست پناهندگی، سالها بدون اقامت و در شرایط مخفی زندگی می کنند.شرکت در این جلسه می تواند کمک مفیدی برای متقاضیان پناهندگی باشد.

 

در این جلسه عناوین زیر مورد بحث و بررسی قرار می گیرند.

 

توضیحاتی در مورد شاخص های پذیرش پناهندگان

یک متقاضی پناهندگی برای درخواست پناهندگی خود به چه اطلاعاتی نیاز دارد؟

نحوه ارائه دلایل به مراجع پناهنده پذیر به چه صورت است؟

ارائه مدارک هویت چه تاثیری برروند پناهندگی افراد می گذارد؟

جایگاه مبارزه متشکل و تاثیرات آن بر روند پناهندگی

و پرسش و پاسخ در همین مورد

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در شهر استکهلم همه پناهجویان

و علاقه مندان به مسائل پناهندگی را به شرکت در این جلسه  دعوت می کند.

 

لطفا روز و ساعت این جلسه را بخاطر بسپارید و دوستان و آشنایان خود را از آن باخبر کنید.

زمان:جمعه ۱۴ فوریه

شروع جلسه از ساعت ۱۹

محل دیدار: Medborgarplatsen  T-واقع در Medborgar Huset طبقه ۴

                 

تلفن تماس: ۰۷۰۷۱۷۵۵۴۲ سارا نخعی

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی استکهلم

 

 

نامه ای از محمد تقی فراهانی

نامه ای از محمد تقی فراهانی

به عبدالله اسدی

درود وخسته نباشید جانانه ای دارم برای عبدالله اسدی، مردی که طی سالیان دراز تمام هم وغم خود را، وقت و کار خود را وقف کسانی کرده که به هر دلیلی از جهنم جمهوری اسلامی فرار کرده و آواره سرزمین های دیگر شده اند.

او بیست دو سال پیش در حالی خود به قصد پناهندگی راهی ترکیه می شود به فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی می پیوندد تا از این طریق کمک خود را به پناهجویان، جدا از هر باور وعقیده ومذهب ادامه دهد. کمک عبدالله اسدی به پناهجویان آواره منحصر به کشور سوئد که محل اقامت وی میباشد نمی شود، از ترکیه گرفته تا یونان، ازآلمان گرفته تا اسپانیا، از داخل ایران گرفته تا سوئد امروز هرجا سخن از پناهندگی و پناهجویی به میان می آید نام عبدلله اسدی بر زبان ها جاری می شود چرا که وزنه سنگین وظایف این سازمان بدون هیچ چشمداشتی عمدتا بردوش او می چرخد و از هیچ کوششی در این زمینه فرو گذار نمی کند. وی معتقد است هرکسی که از جهنم جمهوری اسلامی گریزان می شود پناهندگی حق اوست. بدین معنی که تمام مردم ایران استحقاق پناهندگی را دارند.

 تلاش های عبدالله اسدی در حدی است که وقتی شمه ای از این کوشش ها را برای کسانی بازگو میکنیم ، برایشان قابل تصور نیست و به افسانه ای می ماند. آخرین مورد، لغو دیپورت یک ایرانی از سوئد به ایران است. تقاضای پناهندگی خانم اعظم ملکی از اداره مهاجرت سوئد  مورد قبول واقع نشد و حکم اخراجش را صادر کردند در حالیکه سال گذشته نامبرده رسماً مسیحی شده بود؛ چون بازگشت وی به ایران خطرجانی برایش به همراه داشت به زندگی مخفی روی آورد که در نهایت روز ۱۷ ژانویه سال جاری در محل زندگیش دستگیر و به بازداشتگاه اداره مهاجرت منتقل  شد تا از آنجا او را به ایران بفرستند. از اینجا بود که عبدالله اسدی مثل همیشه چون کوهی استوار درمقابل اداره مهاجرت قد علم کرد وپس از بررسی پرونده اعظم در اولین اقدام نامه ای مستدل بادر نظر گرفتن تمام جوانب به مراجع ذیصلاح وضعیت اعظم ملکی وخطر های جانی که درصورت دیپورت نامبرده به ایران وی را تهدید می کند بر شمرد و متذکر شد که ما اجازه نمی دهیم اعظم ملکی با چنین سرنوشتی روبرو شود. در اقدام بعدی با فراخوانی، هموطنان را دعوت به شرکت در راهپیمایی روز ۲۸ و۲۹ ژانویه در مقابل اداره مهاجرت و دادگاه نمود که با استقبال پر شور هموطنان در روزهای فوق که بسیار سرد وبرفی بود مواجه شد.

 لازم به ذکر است که کارکنان اداره مهاجرت نیز به شدت تحت تاثیر قرار گرفته بودند و درنهایت پس از دو روز تجمع و صحبت های منطقی و موثر با مسئولان اداره مهاجرت و دادگاه مهاجرت آنچنان تأثیری گذاشت که پس از مدتی کوتاه حکم اخراج خانم اعظم ملکی لغو گردید. اما نکته بسیار مهمی که دراین چند روز بازداشت خانم ملکی باعث تأسف همه گردید بی اعتنایی و سکوت کسانی بود که در این چند سال با اعظم همراه بودند و درحالیکه اعظم در بازداشت بود وهمواره از دوستانش تقاضای کمک می کرد و در شرایط روحی بسیار سختی به سر می برد که هر دقیقه اش یکسال  براو می گذشت زیرا کابوس بازگشت به ایران و افتادن به چنگ خون آشامان جمهوری اسلامی آنچنان گذر زمان را براو سخت کرده بود که دچار افسردگی شدید شده بود، آنان حتی حاضر نشدند به خودشان زحمت بدهند و تا جلو اداره مهاجرت بیایند در حالیکه اعظم به شدت خودش را باخته بود و حق هم داشت چون کسانی او را درک می کنند که در لحظه قرار بگیرند. و دوستانش پیام می دادند ما برایت دعا می کنیم واقعاً باعث تاسف است که در قرن ۲۱حرفهایی را بشنویم از کسانی که ادعای درک و فهم و شعور بالایی دارند اما دیدیم زمستان رفت و رو سیاهی به ذغال ماند. و اما عبدالله اسدی باتفاق دوستانش یکبار دیگر از این آزمون سربلند بیرون آمدند. دراینجا من ضمن تبریک به اعظم ملکی درود به شرف عبدالله اسدی می فرستم وبرایش آرزوی موفقیت بیشتر میکنم و امیدوارم بزودی همه باهم و دست دردست هم این زالوها را از کشور عزیزمان به زباله دانی بیاندازیم و به آزادی ایران درود بفرستیم.

 

 m farahani 372 x 495

در توضیح و معرفی فدراسیون با عبدالله اسدی (بخش دوم)

abe

همبستگی: در بخش قبلی ضرورت و اهمیت پیوستن پناهجویان به فدراسیون را توضیح دادید، اگر ممکن است در این بخش نیز به چند نمونه از فعالیت های مهم فدراسیون در دفاع از حقوق پناهجویان اشاره کنید؟

عبدالله اسدی: نمونه ها و فاکتهای زیادی از فعالیتهای فدراسیون وجود دارد که بر روند زندگی پناهجویان تاثیرات مهم و تعیین کننده داشته است، هزاران صفحه سند و مدرک زنده برای اثبات آن در این مورد وجود دارد. برای مثال  سال ۲۰۰۵ در سوئد جنبش دفاع از اجازه اقامت هزاران پناهجوی مخفی با خواست عفو عمومی به میدان آمد و پذیرش ۱۷ هزار نفر از آنها را به دولت سوئد تحمیل کرد. فدراسیون یکی از سازمانهای تاثیرگذار و پرقدرت این جنبش در آن دوران بود. همین جنبش در اوایل سال ۲۰۱۳ در مقابل طرح وسیع پلیس و اداره مهاجرت سوئد برای دستگیری و اخراج هزاران پناهجویی بدون مدرک و پرونده بسته قد علم کرد و پلیس را مجبور به عقب نشینی و پس گرفتن طرح کنترل و شناسائی پناهجویان در متروها و ایستگاههای اتوبوس و مراکز عمومی شهرها کرد. فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی نقش بسیار مهمی در این مبارزات ایفا کرد.

در ماه مارش سال ۲۰۱۲ در آلمان و در استان بایرن، مبارزات مهمی  در دفاع از حق پناهندگی پناهجویانی که سالها بود در بلاتکلیفی بسر می بردند صورت گرفت و به یک کارزار بزرگ علیه دولت آلمان تبدیل شد. از آن موقع تا بحال رسیدگی به وضعیت پناهجویان بهتر شده، کمک هزینه آنها افزایش یافته، محدودیت تردد در بعضی از استانها کمتر شده و پناهجویان بیشتری در فاصله زمانی کمتری اقامت می گیرند. سازمان دهندگان اصلی پیشبرد این مبارزه فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی به همراه ۹ پناهجوی متحصن ایرانی بودند.

همین فدراسیون، زمستان سال ۱۹۹۲ از تحویل ۱۰۶ پناهجوی سیاسی که از سوی دولت ترکیه به ایران صورت گرفت جلوگیری کرد. در تابستان همان سال کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل به درخواست پناهندگی ۱۱۰ پناهنده ایرانی بدلیل اینکه از طریق خاک عراق وارد ترکیه شده بودند پاسخ منفی داد و تصمیم گرفت که این پناهجویان  را بوسلیه پلیس ترکیه به شمال عراق برگرداند. فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی کمپینی را با هدف ممانعت از بازگرداندن این ۱۱۰ نفر به شمال عراق و باهدف پذیرش پناهندگی آنها از سوی کمیساریای پناهندگان سازمان ملل سازماندهی کرد. در طول آن مدت تلاش های کم نظیر و به یادماندنی برای دفاع از حق  پناهندگی آنها صورت گرفت. بالاخره با تلاش و مبارزه و نشستهای پی در پی فعالین وقت فدراسیون و مراجعه به سازمانهای بشردوست و مدافع حقوق پناهندگان و اتحادیه ها و سازمانهای کارگری و نهایتا اعلام تظاهرات در مقابل دفتر یوان در آنکارا، موفق شدیم قبولی همه آنها را به یوان تحمیل کنیم. در آن تظاهرات که در ماه مه سال ۱۹۹۲ برگزار گردید هیاتی از فعالین وقت فدراسیون برای گفتگو با مسئولین یوان از جانب تظاهر کنندگان وارد دفتر این سازمان شدند. یوان برای پاسخ مثبت به تظاهرکنندگان از قبل خود را آماده کرده بود و منتظر این بود تا ببیند تظاهراتی که اعلام شده است چقدر برای کسب خواسته هایی که اعلام کرده جدی و مصمم است؟ ساعتی طول نکشید که لیست قبولی ۱۱۰ نفر را به نمایندگان فدراسیون تحویل دادند و در میان هل هله و شادی پناهجویان نتیجه کمپین و اسامی قبول شدگان را در همانجا اعلام کردیم. این دو حرکت مهم فدراسیون در ترکیه در سالهای اول شروع کار این سازمان بود. فدراسیون تابحال در پرونده فردی هزاران پناهجو که در سراسر دنیا با مشکلات فراوان مواجه شده بودند دخالت کرده و آنها را از شرایط و زندگی اسارت بار پناهندگی نجات داده است.

 سال ۲۰۱۰ شماری از پناهجویان ایرانی در یونان برای کسب حق پناهندگی خود دست به تحصن و اعتصاب غذای طولانی زدند. فدراسیون در آن هنگام به یاری آنها شتافت و کمپینی را برای جلب حمایت بین المللی و داخلی از آنها سازماندهی کرد. فعالیت و مبارزه فدراسیون در طول این سالها در این زمینه بسیار درخشان و انسانی و متمدنانه بوده است. برای نمونه فدراسیون در طول تاریخ فعالیتش و در سختترین شرایط که در بازداشتگاهها و حتی در زمانی که پناهجویان در خطر فوری دیپورت قرار می گرفتند، کسی را به خود زنی و اعتصاب غذا و لب دوزی تشویق نکرد. نه تنها کسی را به این روش از مبازه تشویق نکرد، بلکه آنها را به مقاومت فردی و جمعی در فرودگاهها و مصاحبه با رسانه ها و دعوت مردم به تظاهرات و جلب حمایت سازمانها و نهادهای مدافع حقوق پناهندگی و در بسیاری موارد با گرفتن وکیل برای آنها و در مجموع با این روشها از دیپورت پناهجویان به ایران جلوگیری کرده است.  

همبستگی: بعضی اوقات هنگامی که بحث کمک به پناهجویان به میان میاید حتی کسانی که مدتها خودشان در عرصه کمک به متقاضیان پناهندگی فعال بوده اند سرشان را بر می گردانند و به عنوان تجربه تلخ از آن یاد می کنند. قضاوت فدراسیون در این مورد چیست؟

عبدالله اسدی: فدراسیون اینطور قضاوت نمی کند و چه بسا اگر ما قدرت کافی داشتیم اجازه نمی دادیم یک متقاضی پناهندگی حتی برای یک ماه هم بوده منتظر صدور اجازه اقامت بماند. اجازه نمی دادیم هیچ پناهجویی بدلیل عبور “غیرقانونی” از مرز حتی به مدت یک شب  بازداشت شود. اجازه نمی دادیم کودکان پناهجو سالها به دور از والدینشان زندگی کنند. پناهجویان هم مثل بقیه مردم دنیا حق آسایش و زندگی انسانی دارند و برای همین است که کشور خود را ترک می کنند و از کشور دیگری درخواست پناهندگی می کنند. آنها محل زندگی خود را برای زندگی بهتر و حتی در بسیاری از موارد برای حفظ بقاء و ادامه حیات محل زندگی خود را ترک می کنند؛  بنابراین اساس کار ما دفاع از حقوق انسان است. نباید اجازه بدهیم انسانها مستقل از اینکه به چه آئین ومذهبی منتسب می شوند و دارای کدام باور سیاسی و گرایش جنسی هستند، حقوق انسانیشان پایمال شود. آنهایی که اینطور در مورد پناهجویان قضاوت می کنند از دریچه ای کوچک و محدود نگرانه به این موضوع نگاه می کنند.

معلوم است همانطور که در میان مردم بومی یک کشور آدمها دارای رفتار و فرهنگ و اخلاقیات متفاوت هستند؛ در میان انسان هایی که به هر دلیلی آواره و خانه به دوش شده اند و آنها را پناهجو می نامند رفتار و فرهنگ و اخلاقیات متفاوت وجود دارد. این نوع قضاوت ها درمیان بخشهای کوچکی از مردم همیشه وجود دارد و تمامی هم ندارد.

همبستگی: می گویند پناهجویان همین که کارشان شد دیگر کاری به کسی ندارند شما این را چطور قضاوت می کنید اگر این طور است برای چیست فدراسیون کماکان کمک می کند؟

عبدالله اسدی: اتفاقا بحث ما در همینجاست؛ این بحثها را همان جریانات و گروههایی مطرح می کنند که از سر منفعت شخصی و گروهیشان دست به چنین اقدامی می زنند نه از موضع انسانی، وقتی که می بینند اقداماتشان نمی گیرد و منفعتشان را برآورده نمی کند همه چیز را زیر سئوال می برند. من در سازمانی فعالیت می کنم که از ۲۵ سال پیش تا به امروز به پهنای جهان از حقوق پناهجویان بدون قید و شرط دفاع کرده است. روزانه شمار زیادی از متقاضیان و جستجوگران پناهندگی از ایران به فدراسیون مراجعه می کنند. آنها عمدتا دنبال اطلاعات برای درخواست پناهندگی هستند و میخواهند بدانند چگونه پا به عرصه پناهندگی بگذارند و از کجا باید شروع کنند، شرایط پذیرش پناهندگان به چه صورت است، کودکان آنها در طول مدت انتظار از چه حقوق و مزایایی برخوردارند، چه مدارکی باید با خود داشته باشند تا به عنوان پناهنده پذیرفته شوند؟ اینها و دهها مسایل دیگر هرروزه روی میز فعالین فدراسیون قرار می گیرد و در حد توان به آنها پاسخ داده  می شود. در بسیاری از موارد از طریق برگزاری جلسات با پناهجویان و با دعوت از وکلا و کارشناسان امور پناهندگی، پناهجویان را با جنبه های حقوقی و معیارهای پذیرش پناهندگان و راه و روش مبارزه برای گرفتن حق و حقوق پناهندگیشان آشنا می کنیم و یا خود به آنها مشاوره حقوقی می دهیم و آنها را برای شرکت در دادگاههای مهاجرتی و مصاحبه در کمیساریای عالی پناهندگان و وزارتخانه ها و ادارات پناهندگی آماده می کنیم.

ادامه دارد

 

 

 

 

 

مهسا فعالزاده: تجاوز میکنند چون باکره به بهشت می رود

mahsa f 268 x 360

تجاوز شکنجه ای مضاعف علیه زنان زندانی سیاسی است. در جمهوری اسلامی ادغام دین ودولت به شکل فشرده ای در سیستم قضایی نمود یافته است. قوانین قضایی مستقیما از آموزه های قرآن و احادیث و شرع نشأت می گیرد. زندانبان و بازجو و شکنجه گر بر پایه این ارزشها و اخلاقیات عمل میکنند. تجاوز جنسی حاصل چنین باورها و ارزشهای دینی است. در قوانین رسمی مجازاتهای اسلامی به هیچ بندی نمیتوان برخورد که به شکلی تجاوز به زن زندانی را مجاز بشمارد، اما در اسلام «تصرف» اسرا حلال است. زندانی سیاسی نیز میتواند اسیر جنگی و غنیمت محسوس بشود. در احکام و احادیث فقه اسلامی دختران باکره به بهشت میروند به همین دلیل به دختران مبارز باکره قبل از اعدام تجاوز میشود تا مانع از ورودشان به بهشت شوند. اوج فاجعه در دهه شصت گزارش شده است. ده ها خاطره یاد و اعتراف منتشر و علنی شده است.

امیال حیوانی جنسی مزدوران ولایت خمینی بنام شریعت و مذهب علیه زنان مبارز و قهرمان اسیر اعمال شد و توجیه قانونی و دینی آن نیز از سوی رهبران جمهوری ننگین اسلامی بشکل فتوی صادر شد. پیشگیری از رفتن باکره ها به بهشت فرجه ای بود که به بازجویان، زندانبانان و وحوش مزدور داده شد تا نیات پلید وحیوانی آنها عملی گردد. در دوران پس از اعتراضات سال ۸۸ هم تجاوز به زندانیان سیاسی و معترضین به نتیجه انتخابات به عنوان یک وسیله شکنجه برای تحقیر و شکست زندانی مورد استفاده قرار گرفت (البته در مقیاسی بسیار کمتر از سالهای ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی). این موضوع از تجاوز و سپس قتل زندانیان در کهریزک توسط نیروی انتظامی ولایت فقیه تا تهدید به تجاوز و یا انواع دیگری از آزار جنسی مانند برهنه کردن زندانی وجود داشته است. پاسداران و ماموران رژیم در انظار عمومی با ایجاد جو رعب و وحشت در میان مردمی که به کمک شتافته بودند و به دستگیری اعتراض داشتند با استفاده از عباراتی مانند “این زن فاحشه است، بد حجاب است، خراب است ومسلح است.” از اعتراض مردم جلوگیری کرده و زندانی را به محل بازداشت انتقال میدادند. در محل بازداشتگاه (زندان موقت) ابتدا به طور چندش آور بدن زن زندانی توسط زن پاسداری بازرسی میشد، سینه،کمر و شکم راچنگ زده و میگشتند و باانگشت قسمت حساس بدن را لمس و بازرسی میکردند ادامه گشت بدنی و فشار روانی به اینها محدود نمیشد. در پس همه اینها خرد و له کردن زنان جسور و مقاوم زیر شکنجه در نظر بود و انتقامی در برابر مقاومت بی حد و اندازه آنان است . اما در این رویاروئی نابرابر، زنان و مردان بیشماری نشان دادند که به رغم شکنجه بر جسم و روان، اراده و اعتقاداتشان غلبه ناپذیراست!

در نظام فاسد جمهوری اسلامی، شکنجه و بدرفتاریهای جنسی، مجازات اعلام جنگی است بر علیه نیمی از نیروی جامعه که جرات کرده اند از نقش سنتی خود خارج شوند و به پستوی خانه ها کشیده نشوند و در برابر تبدیل نشدن به اندیشه فرودستی که جامعه مردسالار نهادینه کرده بود، مقاومت کردند. طبق قوانین ارتجاعی مردسالار تنها انتظار از زنان اطاعت، ایثار و زایش است. به او مانند مایملک شخصی و شئی جنسی نگاه میکنند که بتوانندکنترل کامل روی اراده و سرنوشت زنان را به عهده گیرند. در زندانهای جمهوری اسلامی ایران زنها بارها مورد تجاوز جنسی و آزارهای جنسی قرار میگیرند و بارها با ترتیب دادن برنامه اعدامهای ساختگی با روح و روان این زنان زندانی بازی میشود. صدها زندانی زن ماهها در سلول انفرادی پر از ساس و شپش وکک و کنه و میکروب زندانی میشوند. میدانی به چه جرمی؟ به این جرم که میخواهند صدای دیگران باشند، صدای مردم زجر کشیده سرزمینشان. صدای زنان بی سرپرست، صدای کودکان کار، صدای زندانیان سیاسی، صدای انسانهایی که به جرم بهایی بودن حق تحصیل کردن ندارند و صدای هزاران اعتراض دیگر. جرم زنان در دادگاههای ناعادلانه جمهوری اسلامی ایران یا اقدام علیه امنیت ملی و یا روابط نامشروع یا زنا است. زنان زندانی را زیر بدترین شکنجه ها وادار به بیان کردن روابط جنسی با جزئیات کامل با افراد مختلف میکنند روابطی که حتی بیان کردنشان برای زنان در آن شرایط طاقت فرسا و تهوع آور است اما مجبور به اعتراف دروغین هستند. بازجوها با لحن مشمئز کننده میگویند مردان زیادی اینجا هستند که سالهاست زنی را ندیده¬اند و تشنه زن هستند …  بسیاری از این زنان پس از بیاد آوردن تجاوزشان فکر میکنند خواب دیده اند اما این کابوس وحشتناک بارها در روزهای زندان برایشان تکرار میشود. در واقع زنان در زندانهای ایران به جرم جنسییتشان متحمل چنین ظلمی قرارمیگیرند البته زنان مبارز ایرانی با دانستن حقیقت زندان و تجاوز قدم در مبارزات بر میدارند انگار ترسشان تبدیل به نفرت شده است.

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

 

آنچه این نامردان با جان انسان می کنند