همه‌ی نوشته‌های gholam@A

ژاله حافظی: گزارشی از جلسات هفتگی فدراسیون در شهر استکهلم

jaleh hafezi

من مدت زیادی نیست که به اجبار، مجبور به فرار از ایران شدم و در استکهلم زندگی‌ می‌کنم.

وقتی‌ که ایران بودم با فدراسیون از طریق سایت همبستگی‌ آشنا شدم و با مسئولین این سازمان ارتباط داشتم.الان که خودم یکی‌ از فعالین این سازمان هستم و از نزدیک با دیگر فعالین و دست‌اندرکاران فدراسیون ارتباط دارم بیشتر به حقانیت و تاثیر این سازمان در پیشبرد امر پناهندگی پی‌ برده‌ام.

فدراسیون پناهندگان ایران در رابطه با سازماندهی مبارزه متشکل پناهندگان فعالیت‌های گسترده و متنوعی دارد.

یکی‌ از فعالیتها برگزاری و جلسات هفتگی است. در همین رابطه فدراسیون واحد استکهلم جمعه‌های هر هفته ساعت ۶ بعداز ظهر جلساتی را برگزار می‌کند. در این جلسات علاوه بر بحث و تبادل نظر، وکلا و مشاورین آشنا با مسائل پناهندگی نیز حضور دارند و این جلسات فرصت مناسبی است تا بتوانیم از آخرین قوانین و اخبار پناهندگی مطلع شده و با همفکری و تبادل نظر با یکدیگر مبارزه جمعی‌ و متشکلی که تنها و بهترین راه رسیدن به اهدافمان است را پیش ببریم. فدراسیون پناهندگی ایران ظرف متشکل و قدرتمند پیشبرد پناهجویان است. به این صف بپیوندید تا با هم هر چه قویتر این عرصه مبارزه را همزمان هم برای گرفتن حق پناهندگی و هم علیه جمهوری اسلامی که سر منشا فرار انسانها از ایران است تا پیروزی نهایی پیش ببریم.

به امید آزادی مردم ایران‌

ژاله حافظی

رضا سعادتجو: دست آخوند ها از قدرت کوتاه

img 8314 - kopia

شبی که آخوند ها زوزه می کشند و از سیاست  آخوندی خود، همدیگررا پاره می کنند.

لبخندی بزن و برای خانه ات چراغی روشن کن

 فردا روز کوتاه کردن  دست آخوندها از دخالت در زندگی مردم است.

کنار پنجره با یک فنجان قهوه به فکر فرو می روم. در اندیشه ام، سالهای دور را به یاد می آورم که پیره روحانی  مرده است و روحانی های دیگر در عزای او جشن جانشینی به راه انداخته و در آن دوره آخوندی … آری، غذا به اندازه کافی برای تمام آخوندای گرگ صفت وجود داشت. واین به معنای آن بود که جنگ  گرگ ها اتفاق نخواهد افتاد.

اکنون سالها میگذرد و در این سالها، جنایات وحشیانه این ددان، از خون نا به حق ریخته شده ی آزادیخواهان، دیوارهای خاکستری ِ زیادی، سرخ شده است.  

در آن سوی دیوارها، در خفقان و سکوت در شکنجه و مرگ در بی عدالتی و اعدام و البته در فراموشی و نوشیدن ساندیس و سجده و خطبه های نماز…  توله های دیروز، بزرگ شده و امروز زوزه می کشند و من خوب می دانم فردا روز سرنگونی حاکمیت آخوندهاست.

امروز که احمدی نژاد ، گوشش را برای سخنان رهبری، تیز نمی کند وبرای تعادل ِ نیرنگ و دروغ خویش، وزن سیاست های خود وهم فکرانش را به سمت مردم متمایل می کند. باید در این مقاله یاد آور شد، به راستی اینبار صندوق های رای تابوت ِ چه کسی خواهد شد؟ مردم… رهبری… یا خواب های احمدی نژاد

احمدی نژاد که بر خلاف نظر رهبری پیشنهاد گفتگو با امریکا را مطرح می کند و پس از مدتی در میان افکار عمومی برادران لاریجانی را به چالش می کشد. و از زمزمه های اندک مردمی که او را ستایش می کنند دلگرم شده وبا در نظر گرفتن افزایش یارانه و همچنین پرداخت مبلغی ناچیز به بهانه ی نوروز، سعی در به حافظه نشاندن نام نیک خود در اندیشه ی مردم را دارد و همچنین امروز با شعار «زنده باد بهار» مشاعی را که در زیر سایه ی خود پنهان نموده بود، روباه صفتانه بیرون می کشد و از او چنان سخن به میان می آورد که گویا این رمال …، گمشده ی شیعیان را به خانه باز خواهد گرداند، و چه مزحکانه این قصه را هر بار تکرار می کند، قصه ی یک صندلی اضافه در هر جلسه، گذاشتن یک بشقاب اضافه روی میز وهمچنین جریان ِ حاله ی نور و ارتباط هر روزه اش با امام زمان

و در این روزها چه وقیحانه پس از مرگ چاوز،احمدی نژاد با نقشه ای از پیش تعیین شده در روز خاک سپاری، فرصت را غنیمت  و با در آغوش گرفتن مادر چاوز تابو شکنی کرده و در میان هرم قدرت و همچنین مردم ایجاد همهمه میکند.

او که در نظر دارد  با شکستن قوانین کوچک و بزرگ اسلامی حتی بیش از آنچه در دوره ی طنزآمیز اصلاحات رخ داد از خود چهره ای مدرن و با تفکری آزاد و دمکراسی خواهانه در نزد مردم از مشایی حمایت نموده تا این جنگ ِ آخوندهای گرگ صفت را حیله گرانه به سلامت بگذراند.

****

 

 

امید غضنفری: بیزاری و نفرت جوانان از دین و مذهب در ایران

omid ghazanfari 313 x 417

در طی سالهای گذشته در ایران شاهد تغییرات و بیزاری هر چه بیشتر جوانان نسبت به حکومت، مذهب، سیاست، اقتصاد، روابط اجتماعی، حقوق بشرو… بوده ایم. خصوصا با رشد وابداعات نوین دردنیای ارتباطات که دیگرحد و مرزی برای آن قابل تصور نمیباشد وبا توجه به همه محدودیت ها و فیلترکردن سایت ها وکاهش سرعت و یا قطع نمودن و بومی کردن اینترنت، باز میبینیم که نگرش مردم و در رأس آن جوانان تشنه آگاهی در خصوص موضوعاتی که همواره  تابو بوده اند تغییرات زیادی نموده است و همه تبلیغات سردمداران حکومت اسلامی بعد از گذشت ۳۴ سال نه تنها مفید وموثرواقع نگشته بلکه به خاطر غیر انسانی و عقب مانده بودن این افکار، نگاه این نسل آنچنان دستخوش تغییرات عمده ای شده است و چنان مظاهر دینی را برایشان بی اعتبار شده که آنها به اشکال مختلف تلاش می کنند خود را از ریشه های سنتی و مذهبی که حکومت به شکلهای مختلف و با چوب سرکوب تحمیل می کند؛ جدا کنند.

تلاشهای هر روزه جوانان درابتدا با شکل خاصی ازسرکوب مواجه میشود. کمیته های مختلف امر به معروف و نهی از منکر در خیابانها، پارکها، رستورانها و کافی شاپها به شکار دختران وپسران مشغول هستند. دختران و زنان  “بدحجاب” درخیابانها مورد تعرض نیروهای پلیس قرار می گیرند که دراین بین مردم همواره به زد و خورد با پلیس پرداخته اند. این طرح اما با گذشت سالها نه تنها نتیجه مثبتی برای حکومت نداشته بلکه به اهرم قدرتمندی برای بیگانگی بیشتر جوانان با دین تبدیل شد. این بحث هم هرچند با اکراه وشدت همچنان از سوی حکومت پیش میرود اما خودشان هم به بی نتیجه بودنش واقف شده اند.

اینها، آیت الله های میلیاردری هستند که دررأس آن اقلیت سرمایه دارجامعه، خون مردم را درشیشه کرده اند برای اینکه از منافع خودشان دفاع کنند. یک حکومت چپاولگر و جنایتکار میزند و میکشد تا از آن چپاول و غارت پاسداری کند.
سی وچهارسال تجربه حکومت اسلامی به همه ما مردم نشان داده است که هر حکومت، حزب یا نیروی سیاسی، به هر درجه ای که به مذهب آلوده شود، تنها نتیجه اش توحش است. ما اینرا تجربه کرده ایم, مااین را هرروز دیده ایم ولمس کردیم, ما هرروز با این زندگی کرده ایم, اسلام است که به اینها اجازه داده است به زنان زندانی تجاوز کنند با این روایت و توجیه مذهبی که اگر کسی را به صورت باکره اعدام کنیم، به بهشت خواهد رفت و بنابراین باید به اینها تجاوز کرد تا به بهشت نروند!

اسلام است که به اینها اجازه داده سنگسار کنند، دست و پا قطع کنند، مردم را درخیابان به گلوله ببندند و مخالفانشان را بگیرند و بعنوان محارب با خدا و کسانیکه در برابر خدا و ولی فقیه ایستاده اند، اعدام کنند. اینها تحت نام همین مقدسات، خون ها ریخته اند. این یک حکومت مذهبی است که دستش به خون صدها هزار انسان در این سی و چند سال آلوده است. جمهوری اسلامی، حکومت ۱۰۰ هزار اعدام است.

بدین ترتیب جمهوری اسلامی، مذهب را به عنوان یک امردولتی سیاسی واجتماعی و حتی بعنوان یک مرام، تماما درنزد اکثریت عظیم مردم ایران و مخصوصا جوانان، رسوا و بی اعتبار کرده است. بخصوص بعد از وقایع سال ۸۸ تجربه مردم باعث شد تا مذهب بعنوان یک سیستم عقیدتی زیر نقد شدیدی قرار بگیرد، بنحوی که آخوندهای ریز و درشت امروز نگران این قضیه اند.

طرح اولیه این نگرانی به چند سال پیش بر می گردد که برخی نمایندگان مجلس اعلام کردند، که اعتراضات کارگری و مخالفت کارگران با جمهوری اسلامی دارد به مخالفت با کل مذهب تبدیل میشود . امروز هم همانطور که در گزارشات می خوانیم، حوادث سال ۱۳۸۸و استفاده حداکثری از دین و باورهای مذهبی برای مقابله با معترضان و سرکوب آزادیخواهان ودگر اندیشان، تکرار وعده های دروغین سردمداران حکومت، بحران و فساد اقتصادی ومالی، بانکداری اسلامی، سقوط آزاد ارزش پول ملی، اختلاسهای میلیاردی، ناهنجاریهای اجتماعی، کاهش درآمدها وافزایش هزینه های زندگی و… در کل لاف بودن هر آنچه که از زبان دینداران گفته شده ولی در جامعه دقیقا برعکس نمود پیدا کرده موجب گشت تا بی‌دینی وعدم اعتماد به مذهب و بانیان آن به صورت یک سونامی درمیان جوانان افزایش یابد، بنحوی که تعداد زیادی از افراد عدم باور خود به دین و یا حتی خدا را به شکلی علنی در شبکه‌های اجتماعی ابراز می‌کنند.

به همین دلیل اکنون از بین آخوندها و مذهبیون هم کسانی خواستار جدایی مذهب از حکومت هستند. میخواهند به نحوی مذهب را از زیر تیغ حمله مردم به در ببرند. میخواهند مذهبشان را از نابودی نجات دهند. جوک هایی که برعلیه قدیسان و امامان و محمد و غیره در جامعه رواج دارد، هیچوقت اینقدر وسیع و گسترده نبوده است. هرکس یک روز در تهران و شهرستانها سوار تاکسی شود و سرصحبت را باز کند، فوراً متوجه میشود که مردم درچه سطح وسیعی دارند مذهب را به سخره می گیرند.

 

جوانان تاسوعا عاشورا را به حسین پارتی تبدیل کردند. ازمیان نسلهای قبل ازما چه کسی تصور میکرد که روز تاسوعا، عاشورا که یکی ازروزهای شدیداً مذهبی دراین جامعه بوده، جوانها در یک میدان شهر تهران جمع شوند و جشن بگیرند و بخندند؟ امروز حسین پارتی برای مردم عادی شده است.امروز تعداد کسانی که درایران نماز میخوانند بسیار کمتر از دوره های قبل است. اگر درجامعه ایران آماربگیرند، تعداد نمازخوان ها بسیار بسیارکمتر از گذشته و آن چیزی است که حکومت میگوید.
تعداد کسانی که بی خدا شده اند بیشترازهردوره ای ازتاریخ گذشته ایران است. این یک واقعیت است که خوشبختانه رسانه های حکومتی هم دارند از فرط هراس به آن اعتراف می کنند.
به این ترتیب دراین مبارزه طبقاتی عظیمی که در ایران پیش میرود، ضدیت با مذهب به یکی ازنیرومندترین ارکان انقلاب مردم وجوانان تبدیل شده است. انقلابی که با مذهب نه فقط به عنوان یک عقیده، بلکه به عنوان یک نیروی سیاسی تسویه حساب خواهد کرد و آن را از جامعه خواهد زدود.

 

 

مهشید هوشمست: ملت قربانی ملا و اسلام متحجر

Mahshid Houshmast 150 x 176

بی گمان یکی از دردهای ایرانیان  امروز تحقق نیافتن مفاد اعلامیه ای است که دول عضو سازمان ملل از سر احترام به رعایت حقوق وآزادی‌ انسان ها، آن را امضا و به تصویب رساندند و از قضا ایران هم یکی از امضاکنندگان آن اعلامیه بود.
چندی پیش خامنه ای مقارن با روز جهانی حقوق بشر در دیدار با جمعی از “اساتید دانشگاه های جهان اسلام” که برای لفت و لیس اخیر نظام تحت عنوان “اجلاس جهانی اساتید دانشگاههای جهان اسلام و بیداری اسلامی” به ایران امده بودند، چشم در چشم آنها می دوزد و با وقاحت مخصوص به همه دیکتاتوران تاریخ با مظلوم نمایی می گوید “ما با آمدن خون، از بینی یک انسان موافق نیستیم و دردمان می‌آید” انگار این آقا از خونهایی که در خیابان و  دانشگاهها و زندانها ریخت،از تجاوزها وشکنجه هزاران زندانی در زندانهای تحت نظر خود بی خبر است.
حال آنکه چنین ادعایی بیش از انکه مصرف داخلی داشته باشد برای جلب نظر مردم دیگر کشورهای جهان گفته شد؛ خاصه وقتی در ادامه با اشاره به وضعیت ملتهب کشور سوریه میکند و می گوید: “آن کسانی که سوریه را به سمت جنگ داخلی و برادرکشی میکشانند مقصرند و همه خواسته های مسلمانان باید به دور از خشونت حل شود.”
 همه میدانند این کلام حتی با هدف کاربرد خارجی، ادعایی بی اساس است برای فریب دیگران.

که طی سی و سه سال حکومت بی سؤال این نظام دیکتاتوری ، ملت تحت سلطه ایران، بر هر ناروا و ستمی بر خود گردن نهاده و هر سختی سرکوب شده و جز سکوت همتی نداشته است. از این رو از رهبر و عمالش ، نه تنها خود را تنها وارثان انقلاب ۵۷ دانسته ؛بلکه با این توهم که از اولین انقلابیون مذهبی در منطقه بوده اند، ، خود را محق درایجاد جنبش های اسلامی و یا دخالت در جنبش های آزادیخواهی در دیگر کشور های مسلمان می دانند، و با چنین تصوری، هر گونه بذل و بخشش های بی حساب از کیسه ملت را، به شرط فرمانبرداری جنبش های هدایت شده از سوی خود را واجب و مجاز می دانند به امید اینکه  که سرانجام روزی با یک پارچگی جهان اسلام، بر مسند قدرت حکومت جهانی اسلام تکیه زنند و این ماحصل همه ذهنیت و نظریه پردازی های سران جمهوری اسلامی از آغاز استقرارآن تا به امروزبوده است .
بی شک از سر چنین توهمی است که سران جمهوری اسلامی طی سی و سه سال زمامداری بر این گستره تاریخی نه تنها از کشتن و دربند کردن مخالفان و امت تحت سلطه خود ابایی نداشته اند؛ بلکه بر خلاف ادعای اقای خامنه ای که چندی پیش بنا بر اصل تقیه، تولید بمب اتم را در اسلام حرام اعلام می کند ؛ دست یابی به سلاح کشتار جمعی بر پایه اصل دیگر ازمنطق همین حکومت، واجب کفایی تلقی می شود.
اما با همه ی آنچه که از خواستگاه سران جمهوری اسلامی گفته شد و با همه رویا پردازی های  آنها ناشی از توهم خلیفه گری سید علی خامنه ای برجهان اسلام، علاوه بر ظلم بی رویه و بی درایتی در اداره امور مردم، چپاولگری وواپسگرایی وستیزه گری با عقلانیت، جمهوری اسلامی باعث سختی های مضاعف اجتماعی  ملت شده و تنگنا های جهانی و تحریم ها یی که در فروش نفت با تاثیر چشمگیری که در انقباض شریان های در آمد زای نظام داشته، پایه های ظلم و ستم را جهت سرکوب  بیشتر کرده ، اشتباهی که همه دیکتاتور های جهان تا به امروز کرده اند وتو گویی قدرت چشمان را در این مقطع کور و گوشان را کر میکند.

جوانان ایرانی با سوادی که چه در داخل ایران  و زندانهایش وچه در خارج از ایران و در کمپهای پناهندگی ،چشم هایشان را بر تمام مسائل مادی بسته اند و بی هیچ چشم داشتی و منتی هر روز در حال تلاش برای بر قراری آزادی و دموکراسی در ایران میباشند، اینها مبارز و آزادی خواه واقعی هستند یا حزب اللهی مزدور خامنه ای ظالم که به خاطر پول برای این ظالمان سینه چاک کرده و دست به ضرب و شتم و کشتار هم میهنان و مردم خود میزنند ؟

مگر نه اینکه اگر کسی به هدفی که دارد ایمان داشته باشد حاضر است از تمامی مسائل دنیوی دست بکشد و هر آنچه در زندگی دارد برای رسیدن به خواستهاش فدا کند؟

بسیجیان و حزب اللهی ها فقط انسانهایی خود فروخته اند که برده پول و قدرت اند و حاضرند برای چند هزار تومان ویک کیسه برنج خون جوانان دلاور خود را بریزند و بر روی زنان مردان ،پیران وجوانان دست دراز کنند وفحاشی کنند.

آیا از بسیجی حزب اللهی و آخوند وملا های مفت خور ومزدور وخود فروخته شخصیتی بی ارزش تر هم وجود دارد، باید به آقای به اصطلاح خامنه ای برای چنین طرفدارانی تبریک گفت چون او الگوی جنایت وستمکاری است .

 

۱۵/مارچ/۲۰۱۳   

مجید منظوری: افسار بی‌مهار استبداد ولایت فقیه و رهبری

M.Manzoori 128 x 160

جامعه ایران آغشته به در آمد نفت است. ایران کشوری مهم، بزرگ و جذاب است. هر کس که بر تخت آن نشست دیگر پا ئین نخواهدآمد. اگر مابه نظریه قدرت مادام العمر امکان نهادی بدهیم، یعنی استبداد را قانونی کرده‌ایم.

کشوری که قرن‌ها مزین است به:

۱- حکومت مادام العمر ومدتی است درآمد باد آورده نفتی هم دارد.

۲- ازما لیات مردم خود بی‌نیاز است.

همین دو نکته به ما گوشزد می‌کند که اگر در سال ۵۸ مردم ایران به جای تاکید  و تاید جمهوری اسلامی از یک حکومت سکولار و غیر مذهبی،  مبتنی بر عدالت اجتماعی دفاع می کردیم و اجازه نمی دادیم جریان اسلامی بر مسند قدرت بنشیند امروز به مراتب در جایگاه بهتری بودیم.

چنین شد بعد از انقلاب، زمانی که نهاد ولایت مادام عمرتلقی شد و بعد هم بر قدرت افزودن . پیران با تجربه در جزئیات دقت داشتند اما جامعه بی‌تجربه می‌خواست کاری کند کارستان. راه صد ساله  را یک شبه رود  اما تاکنون راه ده ساله را صد ساله هم نرفته و ایران را صد سال هم به عقب برده است.

در آغاز خمینی در نقش یک ناجی بود و می  خواست کشور و مردم  را نجات دهد و نظم برقرار کند بعد او عواملش در نیمه راه مستبد و در پایان خود کامگی را سیر می‌کنند حالا هم که فساد همه دستگاه حکومتی را گرفته . اما کاراین ملت زمانی سخت‌تر و تلخ شدکه بعد از انقلاب  درد خود کامگی  بالا گرفت و روی آن سرپوش گذاشته و در لباس شرع و قانون به خورد مردم داده شد ..

تلاشی که قدرت درایران را به دیکتاتوری کشاند و بعد از زمان جنگ هشت ساله به  قدرت مطلقه سیر داد را می‌توان به دو استناد، یکی از رهبر انقلاب که گفت در زمان جنگ ما قانون را رعایت نکردیم اما بعد از این رعایت می‌کنیم ودر این جمله هاشمی در خاطراتش که در شورای ۵ نفره سران قوا و احمد آقا ونخست وزیر، مشکلات و مسائل حل و فصل می‌شد؛ که این مرحله‌ای میان دیکتاتوری وقدرت مطلقه خوانده می‌شود

حال باید دید که جامعه توان آن را دارد که از حا فظه تار یخی استفاده کند و تجربه گذشته را تکرار نکند. باید به سخن هاو دیدگاه‌ها توجه کرد اما به کنه دیدگاه و نتایج عملی آن‌ها اندیشید. فراموش نکنیم که هر نهاد مدام عمر و موروثی در ایران نفتی، مولد استبداد است چرا که تمرکز قدرت را توجیه می‌کند وآن را مشروع می‌سازد، حامیان خود را سازمان می‌دهد که دست بردارنیستند، از قدرت دست نمی‌کشند و در نتیجه فاجعه برای مردم آغاز می‌شود. اما با توجه به شرایط کشور، مرحله خود محوری  از سال ۱۳۸۴ کلید خورده است. مرحله قدرت مطلقه از سال ۱۳۶۸ خود را نشان داد، بعد از ۱۳۷۶قصد خود محوری داشت که اصلاحات در آن تاخیر ایجاد کرد اما لزوم انجام آن را در نزد صاحب قدرت  هر روز بیشتر کرد.

اما در مورد شخصی شدن قدرت مطلقه و مدام العمر، همین بس که در رقابت موسوی با احمدی‌نژاد که با حوادث تند و تیز همراه شد شنیده می‌شود  رهبری نقشی کاملا پر رنگ داشته و مطلقه وذدیکتاتوری را به وضوح نشان داد. در این حالت هر انتقاد به هرقسمت از نظام، اگر با اجاره رهبری نباشد در عمل به مقابله با وی قلمداد می‌شود. از همین روی هر مقام امنیتی به راحتی امثال ستار بهشتی را می‌کشد چون او در وب لاگ خود نقد رهبری کرده .

هنگامی که به تاریخ گذشته کشورمان نگاه میکنیم میبینیم که همیشه در برابر عملکرد بی مورد یا گفتار نادرست از خود واکنشی نشان داده ایم. همین بی اعتنایی و بی توجهی موجب شده که دیکتاتوری و خرافات به ما حکومت کنند و نتوانیم از خود اراده و یا واکنشی نشان دهیم. ملاها مسائل دینی را حربه ای جهت رسیدن به مقاصد خود کرده اند و نتیجه اش را هم در حال حاضر میبینیم. آنقدر به ساز دکان داران دین رقصیدیم که دیگر در رقصیدن استاد شدیم.

 فراموش نکنیم درسر زمینی که با در آمد نفتی باد آورده مزین است وسابقه حکومت موروثی در آن ریشه دار است، بهتر آن است با هیچ نهاد ومقام مدام العمرو موروثی، خصوصا آخوند جماعت و ولایت فقیه موافق نباشیم. این پندی است که زمانه  وتاریخ به ما می‌گوید اگر نیاموزیم سیلی محکمتری  به صورتمان خواهد خورد.  

 

/مارچ/۲۰۱۳۱۵

فاطمه فیلی: ایران زندانی برای زنان قسمت دوم

Forough Feili

در قسمت قبلی‌ درباره انتخاب زنان در خصوص همسر در ایران توضیحاتی دادیم، هرچند بحث در خصوص قوانین ضد زن جمهوری اسلامی از نگارش چندین کتاب هم فراتر خواهد رفت، اما در این مقاله سعی‌ در بیان برخی‌ از کمترین مشکلات پیش چشم , درباره زنان در جمهوری اسلامی ایران مینماییم٬ با این امید که توجه انسانهای آزاده را برای تغییر این قوانین جلب کرده باشیم.

تمکین در عربی‌ به معنای اطاعت می‌باشد و قوانین حاکم بر ایران نیز از واژه تمکین در موارد متعدد برای زنان استفاده کرده است.تمکین در حقوق خانواده در ایران یعنی اطاعت زن از شوهر، مثلا برای تعیین محل سکونت مطابق ماده ۱۱۱۴ قانون مدنی ایران میگوید : زن باید در منزلی که شوهر تعیین می‌کند سکنی نماید مگر آنکه اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد و یا در خصوص شغل زن به موجب ماده ۱۱۱۷ میگوید: شوهر میتواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانواد‌گی یا حیثیت خود زن می‌باشد منع نماید.
در جائی‌ دیگر به صراحت در ماده
۱۱۰۵ قانون مدنی ایران عنوان کرده : ریاست خانواده از خصائص شوهر است. یعنی برای یک زندگی‌ مشترک و انسانی‌ برای مرد حق ریاست قائل شده و زن اگر در زمان عقد درخواست برخی‌ از‌این حقوق را بطور رسمی‌ در عقدنامه نکند، دادگاه در آینده و در صورت اعتراض زن به امور ذکر شده در بالا در خصوص محل زندگی‌ و یا شغل توجه    نخواهد کرد, مگر در شرایط بسیار خاص گاها در آیین دادرسی مدنی ایران ازواژه ای به نام تمکین خاص هم اسم برده شده و به این طریق برده داری جنسی‌ را صراحتا بیان کرده و این چنین ذکر کرده که زن در قبال مرد وظیفه دارد خود را بطور کامل در اختیار وی قرار دهد و حق اعتراض هم ندارد، البته لازم است اشاره کنیم توجه کوچکی هم به این نکته شده است که اگر زن در انجام وظیفه جنسی‌ خود مانعی مشروع داشته باشد، میتواند بطور موقت ازتمکین خاص امتناع نماید.
حال سوال اصلی‌ اینجاست که اگر زنی‌ مایل به سکونت در محلی که شوهر تعیین می‌کند نباشد چه ؟ آیا باید به اجبار قبول کند؟
یا اگر زن شغلی‌ که باب میل شوهرش نباشد را انتخاب کند آیا مجبور است از مرد اطاعت کند؟

آیا اگر زنی‌ مایل به برقراری ارتباط جنسی‌ با شوهرش نباشد و به قول قانونگذار ایران مانع مشروع هم نداشته باشد،مستحق نوعی تجاوز است؟
متاسفانه واژه انسان بودن وحق انتخاب برای زنان سالهاست باورودشرع وقوانین شرعی جزوحلقه های مفقوده قوانین ایران شده است. واینها همه بیان بخشی ناچیزاززندانی است که جمهوری اسلامی ایران با تصویب و اجرای قوانین ضد بشری خود برای زنان ساخته است.


سمیرا محمدی: حق زنان بر جسم خود قسمت دوم

sanaz mohammadi

در راستای سلسله بحث های حقوق زنان در شماره های پیشین، در این شماره به مبحث حق زنان بر جسم خود پرداخته و امیدوارم که این حرکت با هدف ایجاد آگاهی منجر به روشنایی مسیر مبارزه شود. حق بر جسم خود بنیادی ترین حق هر انسان است و به این معناست که هر انسانی حق دارد در آزادی کامل در مورد وضعیت بدنی خودش تصمیم بگیرد. به موجب این حق، هر انسانی می بایست از هر نوع فشار وارده از سوی افراد دیگرکه بدن او را تحت تاثیر قرار می دهد، مصون باشد. حق بر جسم این اجازه را به شخص می دهد تا او نسبت به بدن خویش حس استقلال داشته به طوری که بدن به عنوان حریم خصوصی فرد درآمده و هرگونه تعرض به این حریم، نقض یکی از حقوق بنیادین بشر شناخته می شود. حق بر جسم به صورت های گوناگون در اسناد بین المللی اشاره شده که از ماحصل آنها می توان نتیجه گرفت که هر نوع تغییر در وضعیت ظاهری و داخلی بدن انسان می باسیت با رضایت خود شخص باشد. مسئله ی مالکیت برجسم، به عنوان حق طبیعی زنان در کشورهای غربی تا حدودی مرز بحران خود را پشت سر گذاشته است اما جسم زنان و اراده ی معطوف به مالکیت بر بدن آنان در غرب سیر متفاوتی را با کشورهای اسلامی به ویژه ایران طی کرده است. می توان گفت که مسئله مالکیت بر بدن زنان و همینطور تقویت باورهای سنتی تحت عنوان هایی همچون ناموس، غیرت، تعصب و حیثیت بر پیچیدگی این حق تملک افزوده است. قوانین دست و پاگیر و نابرابر که در حوزه های مختلف حقوقی و شرعی و همینطور در حوزه های اجتماعی و سیاسی که در جامعه ایران اجرا می شود مهر دیگری بر تأیید پیچیدگی و فشارهایی است که بر این حق مالکیت، آوار می شود. اکثر آموزه ها در تلاشند تا بدن زنان را از حوزه ی فردی و خصوصی، بیرون برده و به آن موضوعیتی اجتماعی و سیاسی و حتی بُعدی ملی ببخشند و به آن مفهومی فرای حوزه ی خصوصی بدهند. نفی و نادیده گرفتن مالکیت بر تن ، نه فقط به وضعیت نابرابر در جامعه ی ایرانی دامن می زند بلکه با تقویت باورها و سنت های حاکم مدام در تلاش است تا با تصاحب این حق ، مجوز بسیاری از خشونت ها علیه زنان را وارد نهادهای اجرایی و در عین حال باورها و سنت های رایج اجتماعی کند . بسیاری از قتل های ناموسی و همین طور خشونت های خانگی در نتیجه ی گسترش حق خواهی زنان برای اثبات حق مالکیت بر بدنشان است .برخورد جامعه مردسالار با بدن زن یکی از فاکتورهای مهم در ابقای نقش فرودست زنان به شمار می رود. این جامعه از یک طرف با توسل به انواع تبلیغ ها و ترویج ها، بدن زن را به حراج گذاشته و از آن نه تنها سوء استفاده مالی و اقتصادی می کند، بلکه مرد را صاحب آن کرده و حق تعیین سرنوشت زن نسبت به بدنش را از او سلب می کند. از طرف دیگر جامعه سنتی با توسل به دستورات مذهبی، دقیقا به همان علت که خود را صاحب بدن زن می داند، او را در چادر می پیچد، خانه نشین می کند و اگر زن طغیان کند، او را می سوزاند، می کشد و حق را به خود می دهد. درعمل این قدرت ها هستند که از بدن زن نهایت سوءاستفاده را می کنند. این ها دو روی یک سکه هستند و نتیجه یکسان. بدن زن مالکانی غیر از خودش دارد. مرد- پدر- شوهر تکلیف این بدن را تعیین می کند. زن صاحب بدن خود نیست.در این رابطه می توان از تن فروشی به عنوان مالکیت بر بدن زن و یکی از مهم ترین آسیب های جامعه نام برد که هم چنان حل نشده باقی مانده است. میزان خشونتی که در این راه، بر زنان انجام می گیرد، برابر است با مقدار منفعتی که قاچاقچیان و معامله گران به دست می آورند. تفاوتی نمی کند که این پدیده در کشوری ممنوع یا در کشوری دیگر آزاد باشد. در هر دو حالت زنان به مثابه برده خرید و فروش شده و از بدن آنان سوءاستفاده مالی و جنسی می شود.عرصه عرف، عادات و تابوها، عرصه ای ست که تنها با تغییر قوانین قابل تغییر نیست و به مبارزه ای گسترده، روزمره و طولانی نیازمند است و باید اذعان کرد که این مبارزه نه تنها تا نابودی کامل تبعیض ها ادامه می یابد، بلکه بعد از آن نیز می بایست با آگاه گری و فرهنگ سازی، اثرات ناگوار نابرابری جنسیتی میان زنان و مردان را از جامعه ریشه کن کرد.ایران یکی از کشورهایی است که با ارائه ی قوانین شریعت و اجرای آن در حوزه ی اجتماعی و از سوی دیگر تقویت باورهای سنتی، از گذشته تا به امروز تن زنان را به موضوعی حساس تبدیل کرده است .حکومت ایران که خود را قیم مردم و مردان را قیم زنان می‌داند، در مورد بچه‌دارشدن زنان تصمیم می‌گیرد و از زنی که توان اقتصادی ندارد، با همسرش اختلاف دارد، یا در صورت بچه‌دارشدن شغلش را  از دست خواهد داد، زنی که کم سن است، شوهرش معتاد است و یا فرزندان زیادی دارد، انتظار دارد به مقررات تبعیض‌آمیز و پدرسالارانه تن دهد.  حتی به این قیمت که تولد بچه به تشدید اختلافات و از هم پاشیدگی زندگی‌ و از دست رفتن امکانات شغلی منجر شود، به این قیمت که آینده‌ای مبهم و فقرآلود در انتظار کودکی باشد که پیش از تولد مهر «ناخواسته» بر پیشانی‌اش حک شده است.

کلام آخر: آیا حکومت جمهوری اسلامی که بنیادی ترین حق هر انسانی را از زن می گیرد و مالکیت جسم زن را به مرد می دهد، زن را به عنوان انسانی مستقل و با ارزش می شناسد؟ براستی جایگاه زنان در ایران کجاست، البته اگر جایگاهی وجود داشته باشد!

به امید برابری و آزادی زنان

 

سعید آریاپور: انتخابات و مسئله کاندیدای ریاست جمهوری در ایران

s ariapour 320 x 239

بارها گفته ام که در سیاست هیچ چیز محال نیست زیرا همه چیز در لحظه تعادل قوا و اینکه چه کسی تا چه حد بتواند روی حرفش پافشاری کند و بماند اصل موضوع است.

رهبر ایران قبلا سوگند یاد کرده بود که مطلقا نخواهد گذاشت که پای اصلاح طلب ها به انتخابات باز شود این چیزیست که او قبلا وعده داده بود. و دوم اینکه اینطور که از شواهد پیداست قصدشان این است که نگذارند از جناح احمدی نژاد و مشخصا شخص مشایی پایشان به انتخابات باز شود یعنی کاندید شدن و رد شدن از فیلتر شورای نگهبان.

سومین چیزی که در مسئله انتخابات مطرح است و بنظرم مهم، مهندسی معکوس انتخابات از سمت رهبر و مشاورانش است و عملی کردن آن از سوی سپاه که تمام تلاششان این است که تمامی کاندیداهای  درجه یک را کنار بگذارند و از کاندیده هاى درجه پایین استفاده کنند.

کاندیدای درجه یک یعنی رفسنجانی ، خاتمی و مشایی.

اینها میتوانند به داغ شدن بازار انتخابات دامن بزنند و این مسئله میتواند باعث درگیری جناح ها و ایجاد تنش در نظام از بالا تا پایین آن شود که اینبار تلاش خامنه ای مهندسی معکوس است و تمام تلاششان کنار گذاشتن مهره های اصلی کاندیدای ریاست جمهوریشان میباشد.

پس رهبری تلاش میکند تا مهره های کوچکتر از سمت جناح ها وارد میدان شوند و مثلاً از طرف اصلاح طلب ها کسی مثل عارف و شریعتمدار و یا کواکبیان …  که بنظر من اینها حتی بدتر و بدرد نخورتر از خود اصول گراها هستند.

از طرف جناح میانه برای مثال، رفسنجانی نباید وارد شود اما بجایش روحانی یا جهانگیری بیایند یعنی کسانیکه نتوانند تنور انتخابات را داغ کنند و به اختلافات دامن بزنند.

 از طرف گروه احمدی نژاد هم مشایى نباشد حالا هرکس دیگری بود، بود!

و از طرف خودشان هم که دیگر فرقی نمیکند قالیباف باشد و یا ولایتی و یا شخص خود حداد عادل اما او بیشتر دوست میدارد که صد البته شخص حداد عادل بیاید تا سینه چاک بیشتر رهبری باشد.

اما همه این داستانها بر میگردد به تعادل قواها که کدام جناح زورش بیشتر باشد و زورش برسد و این بازی است که خود خامنه ای را نیز گیج کرده، برای همین شخصی مثل فلاحیان در حرفهایش میگوید که ممکن است که در آخرین لحظات مشایی پذیرفته شود؛ چرا که او صد در صد از سوی شورای نگهبان پذیرفته نخواهد شد اما  امکان دارد که در دقیقه ۹۰ رهبر بیاید و از حکم حکومتی خود استفاده کرده و اورا تایید نماید چرا که احمدی نژاد تهدید میکند که انتخابات را برگزار نخواهد کرد. تنش ها علنی علنیست؛ حتی آمدند و فضاهای دانشگاهها را امنیتی کردند. واقعا خنده دار است اوضاع این روزهای کشور یادشان رفته همان دانشگاههایی که همین ها بخاک و خون کشیدند در سال ۸۸.

نظر من سعید آریاپور این است که این انتخابات تا به امروز تنها انتخاباتی ست از سوی نظام که هنوز کاندیدای مشخصی ندارد و هنوز تا دقیقه ۹۰ رهبر خودش هم نمیداند که چکاره است و چطور میتواند بازی گردانی کند.

دوستان حواسشان نیست که امروز ما در ماه فروردین هستیم و اوضاع انتخابات هنوز بدین شکل است؛ واقعا کشوری داریم در جهان تک، هنوز کاندیدها نمیدانند که حریفشان کیست و با چه کسی باید رقابت کنند این داستان در هیچ کجای دنیا و عمر این نظام دیده نشده. واقعا جالب است یاران! 

بنظر من همه اینها برمیگردد به تبادل قوا بین جناحین که چه کسی پیروز میشود که ۱۰۰٪ بازنده مردم ایران خواهند بود. زیرا بر اساس قائده و قانونی که برقرار نخواهد شد که مثلا مردم بخواهند درآن دخیل باشند. پس بنابراین داستان اینبار هم براساس زور خواهد بود.

اینجاست که باید دید و چشم ها را باید باز کرد. همین که میگویند مشایی شاید تا لحظه آخر از فیلترینگ شورای نگهبان بگذرد این نشانه ضربه پذیری رهبر است. این نقطه ضعفی است که رهبر در مقابل احمدی نژاد دارد که او میتواند اینگونه بازی کند  و قطعا هم نقطه ضعف دارد. 

اما بازی دیگر از سوی احمدی نژاد

دوستان خوب گوش کنید اگر احمدی نژاد کامران دانشجو را برکنار کند، چون دولت نصف به اضافه یکش عوض شده ، بایستی دوباره از مجلس درخواست اعتبار کند. این  یعنی (تشکیل کابینه) یعنی عوض کردن بعضی از وزرا و درست کردن بحرانی جدید برای نظام و این یعنی به نوعی یک حرکت انتخاباتی دیگر از سوی او و خود نظام الان واقعا مثال خر درون گِل مانده که باید چه بکند از دست کسی که دست نشانده رهبر بوده و نظر رهبر نیز با شخص او نزدیکتر!

بازی قشنگیست از سمت احمدی نژاد با رهبر چون او تصمیم به ماندن گرفته است و رفتن او بهای سنگینی برای وی خواهد داشت چه بسا حتی ترور او و یا رفتن به اوین و خیلی مسائل دیگر، پس او راهی ندارد جز اینکار!

فقط شما نگاه کنید این وسط مردم ما را که نمیدانند در گوشه و کنار شان چه میگذرد و اگر نجنبند اوضاع کشور بدست کسانی باز خواهد افتاد که جز دزدی چیزی نمیدانند. برای همین است که حکومت دائم از فتنه ای بزرگتر در سال ۹۲ صحبت میکند و اینها هیچ کدام تبلیغ همینجوری نیست و نبوده. 

مردم باید آگاهانه جلو بروند و از این اوضاع بهم ریخته کمال استفاده را ببرند که مبادا امسال هم مثال سالهای گذشته رژیم بازهم به عمر خود ادامه دهد!

من باز هم میگویم که امید به آزادی ایران و مردم خوب کشورم دارم، اما این امید هرگز بدون تلاش و همت مردم تحقق نمیابد اگر مردم بپا نخیزند.