همه‌ی نوشته‌های gholam@A

مصاحبه با سارا نخعی دبیر فدراسیون شهر استکهلم

sara n

 

همبستگی: شما بعنوان دبیر فدراسیون شهر استکهلم از فراخوان دهندگان و سازمان دهندگان تظاهرات ۲۰ آوریل بودید. برای برگزاری این تظاهرات چه اقداماتی انجام دادید؟

سارا نخعی: از همان ابتدا که طرح اخراج پناهندگان به کمک پلیس آغاز شد از طرف تشکلهای پناهندگی ودیگر نهادهای مدافع حقوق انسانی ومردم انسان دوست اعتراضات گسترده ای صورت گرفت یکی از تشکلهایی که از همان ابتدا مقابل این طرح غیر انسانی ایستاد آصیل رورلسه  یا جنبش پناهندگی بود که این تشکل تشکیل شده از نهادهای مختلف از جمله فدراسیون سراسری پناهدگان ایرانی که نتیجه این مبارزات منجر به عقب نشینی پلیس شد ولی برای ما کافی نبود و در جلساتی که داشتیم تصمیم گرفتیم که این مبارزات را تا لغو کامل این طرح ادامه دهیم به همین خاطر تصمیم به برگزاری تظاهرات بیست آپریل گرفتیم. در همین رابطه با همکاری دفتر مرکزی فدراسیون کارهای زیادی انجام شد و از احزاب و نهادهای مختلف برای شرکت در این آکسیون دعوت بعمل آمد پخش آفیش و اطلاعیه در سطح وسیعی صورت گرفت و از طریق مصاحبه  های متعدد رادیویی که توسط  عبدالله اسدی دبیر فدراسیون انجام شد اطلاع رسانی گستر ده ای بعمل آمد وهمچنین امکانات شرکت پناهجویان در این آکسیون  از شهرها و بعضی از کمپها از طرف فدراسیون فراهم شد. بخش زیادی از تدارکات روز تظاهرات را هم فدراسیون بعهده داشت.

 

همبستگی: ارزیابی شما از این تظاهرات چیست؟

سارا نخعی: به نظر من با توجه به اینکه بعلت کمبود امکانات خیلی از پناهجویان که در کمپها و شهر های دور هستند نتوانستند در این تظاهرات شرکت کنند ولی بخاطر حضور نهاد ها و تشکلهای مختلف و نمایندگان بعضی از احزاب وهمچنین پناهجویان از دیگر ملیت ها این تظاهرات انعکاس خوبی  در سطح جامعه داشت و بحثهای زیادی علیه طرح اخراج پناهجویان در پارلمان و مدیای سوئد  را دامن زد.

 

همبستگی: در ادامه این اعتراضات به نظر شما چه اقدامت دیگری باید برای متوقف شدن طرح اخراج پناهجویان صورت گیرد؟

سارا نخعی: این اعتراضات به شکل های مختلف ادامه دارد و هم اکنون برنامه ریزی یک حرکت اعتراضی دیگر در روز شش ژوئن در دستور کار ما است.

 

مصاحبه با بهنام آزاد دبیر فدراسیون شهر گوتنبرگ

Behnam Azad

 

همبستگی: شما بعنوان دبیر فدراسیون شهر گوتنبرگ از فراخوان دهندگان و سازماندهندگان تظاهرات ۲۰ آوریل بودید. مشخصا در شهر گوتنبرگ برای برگزاری این تظاهرات چه اقداماتی صورت گرفت؟

بهنام آزاد: درابتدا لازم می دانم ازشما، بابت این مصاحبه تشکر کنم. بعد از فراخوان فدراسیون سراسری برای برگزاری تظاهرات در ۲۰ آوریل، ما ابتدا کمیته ای با هدف سازماندهی و تبلیغ برای این تظاهرات کارمان را شروع کردیم. سپس در جلسه اول Asylrörelse   واحد گوتنبرگ، دیگر سازمان های فعال در امر پناهندگی  را هم در جریان کامل این برنامه گذاشتیم وبا تائید همه اعضا، این تظاهرات بعنوان یکی از برنامه های این مجموعه در پرتکل جلسه اعلام شد. گروه تبلیغات کمیته ۲۰ آوریل  با ساخت تیزر صوتی و تصویری و پلاکاردهای تبلیغاتی در فضای مجازی و رادیوهای شهر، سعی کرد که بصورت گسترده افکارعمومی را مطلع وهمراه کند. دراین مسیر رادیوپناهجو وهمبستگی با تشکیل چند مصاحبه با آقایان عبدالله اسدی، شاهین کاظمی واینحانب به ما کمک زیادی کردند. ما برای حضوردراستکهلم در روز ۲۰ آوریل با کمک وهمراهی آقای عبدالله اسدی، اقدام به ثبت نام از داوطلبان برای شرکت درتظاهرات و به نسبت آن اجاره اتوبوس کردیم. درنهایت روز تظاهرات با پوشش تصویری وشرکت موثر در آن سعی کردیم که کمکی برای دیگر یاران و دوستان باشیم

 

همبستگی:  ارزیابی شما از این تظاهرات چیست؟

بهنام آزاد: خوشبختانه برآیند ونتیجه زحمات همه دوستان وفعالین، با حضور پرنگ مردم جواب داده شد. این تظاهرات از دو جهت بسیار برجسته بود ابتدا، تعداد زیاد شرکت کنندگان و دوم، تنوع شرکت کنندگان از لحاظ ملیت و گرایش ها در کنار هم. این دو جنبه باعث شد که توجه جامعه بسمت هدف این اعتراض که همان توقف قانون REVA و در خواست دریافت اجازه اقامت برای همه بود جلب شود.

  

همبستگی:  به نظر شما برای ادامه این اعتراضات و به ویژه برای متوقف کردن طرح اخراج پناهجویان چه باید کرد؟

بهنام آزاد: اولین اقدام کنارهم ایستادن همه سازمانها است. چیزی که همه افراد سازمانها درAsylrörelseآنرا دنبال میکنند ولی خواست باید در عمل باشد و نه در شعار، تمامی سازمانهائی که در این مبارزه شرکت دارند باید ایمان داشته باشند که هدف کمک به پناهجویان و متوقف کردن این قانون غیرانسانی است نه چیز دیگر؛ تمام اعتراض ها در این راه متعلق به همه است وما موظف هستیم آنرا با اتکا به توانائی ها و اعتبار خودمان حمایت کنیم و اگر کسی در این راه بخواهد مانعی ایجاد کند در کنارمجریان طرح روا ایستاده است.
دومین اقدام بیداری خود پناهجویان است. پناهجویان باید بدانند که موثرترین اقدام در راه خروج از این بحران شرکت فعال در تمام این آکسیون ها است. من در اینجا به این دوستان عرض می کنم هرکس یا سازمانی نسخه ای جز این برای شما تجویز کردند باید به نیت آنها شک کنید. با توجه به تعداد زیاد پناهجویان، اگر این عزیزان در کنار هم قرار بگیرند هیچ قدرتی توان مقابله با آنها را ندارند. همه شما می توانید با هر گرایش عقیدتی،سیاسی وازهرملیتی کنار هم قرار بگیرید. این اتحاد شما را به ساحل امن می رساند

 

رضا سعادتجو: اتحاد کارگران و سرنگونی رژیم اسلامی

Reza Saadatjou

روز جهانی کارگر را پشت سر گذاشتیم.  روز دستهای پینه بسته، روز سفره های خالی  و شرم پدر. روز طبقه زحمت کشی که با فروختن نیروی بازوی خود حداقلی را برای گذران زندگی بدست میاورد.

براستی که باید این روز را تبریک گفت اگر چه صدای کارگر در گلو توسط پنجه های سرمایه داری خفه می شود تا این روز بزرگ در کشورمان با هزار ترفند امنیتی خاموش و بی صدا بماند. آری اما باید این روز بزرگ را تبریک گفت، چرا که نظام آخوندی چنان وحشتی از صدای کارگر دارد که اگر نگاهی  به آمار مبارزان عرصه حقوق کارگری بیندازیم در آن شکنجه، زندان، اعدام  خواهیم دید. کارگرانی که هیچگاه حقوق خود را از یاد نبرده و سر تعظیم به نظام سرمایه داری آخوندی فرود نیاوره است.  

مخصوصا کارگرانی که تنها به دلیل دفاع از حق و حقوق اولیه خود به زندان افتاده و به حبس های طولانی محکوم شده اند و فشارهای زیادی را تحمل می کنند. بخش عظیمی از جمعیت ایران همانا کارگران وزحمتکشان هستند که خود و خانواده هایشان در حکومت مذهبی، با چپاول  باند های سرمایه داران از ابتدایی ترین حقوق انسانی اجتماعی و امکانات اولیه زندگی محروم مانده اند.

کارگرانی که بخاطر مبارزه برای برابری و یک دنیای بهتر از کار بی کار شده و تهدید ، شکنجه و زندانی می شوند و در مواقعی بخاطر اینکه فقط حقایق جامعه خود را می نویسند و یا در فضای مجازی فعالیت می کنند، دستگیر و زیر شکنجه کشته می شوند. رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی این مبارزین را به آغوش مرگ میبرد واین جنایت لکه ننگی بر پیشانی این حکومت خونخوار اسلامی می باشد.

واین یکی ازهزاران جنایتی است که این حکومت در این سه ده از عمر کثیفش انجام داده است. آری ما هر ساله در این روز دور هم جمع می شویم، تا روز جهانی کارگر را گرامی بداریم. و بار دیگر اعتراض خود را به تمامی حکومتهای سرمایه داری بویژه حکومت دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران اعلام می داریم. و باید از هر فضایی که پیش می آید برای گرفتن حق و حقوق خود دفاع کنیم. ما باید هر سال این روز را با حضور خود پر رنگ تر کنیم. چون جهان امروز می رود که در مقابل تمام حکومتهای سرمایه داری ایستادگی کند. و در این خصوص حرکتهای اعتراضی زیادی را مشاهده میکنیم.

همیشه کارگران آگاه بوده اند. و در تمام عرصه های سیاسی و اجتماعی حضور داشته اند. امروز نیز باید مثل همیشه در کنار هم متحد و با مبارزات طبقاتی بتوانیم در مقابل حکومتهایی را که تحت نظام سرمایه داری، طبقه زحمتکش جامعه یعنی کارگران را استثمار کرده و قدرت خود را زیادتر میکنند ایستادگی کنیم. امروز جهانی دو قطبی را در مقابل خود داریم. ما شاهد آن هستیم  که در یک طرف قشرعظیم جامعه بشری که با کوشش و تلاش شبانه روزی این قشر یعنی طبقه کارگران،  که با فروش نیروی کار خود بالغ بر ۹۹% درصد کل جمعیت جهان را تشکیل می دهند و در طرف دیگر، قشر سرمایه داران که ۱% درصد کل جمعیت جهان را تشکیل می دهد و با اتکا به ثروت  در حال استثمار روح و جان  طبقه کارگرهستند.

نوشتن از این قشر ۹۹ درصدی آسان است اما زندگی کردن همانند آنان  بسیار دشوار است. از چه بنویسم از معدن و کارگران معدن که ثروتش برای سرمایه داران است و آوارش برای کارگران. از کودکان کار بنویسم که در کوره های آجر پزی گرفتار آتش اند یا از کودکانی که شبانه در خیابان از سرما به آغوش مرگ می روند. از این دست حوادث را می توان فراوان در روزنامه های پایتخت مان تهران و در دیگر شهرستان ها خواند و باید گفت: لعنت بر حکومتی که جان آدمی برایش اینگونه بی ارزش است و اما این پایان ماجرا نیست.

چند روز دیگر به دلیل فرا رسیدن دوره ای تازه از بازی انتخابات، جمهوری اسلامی برای فراهم کردن بستر این بازی، دست به دامان قشر ضعیف جامعه خواهد شد و با عوام فریبی بار دیگر قصد سواستفاده از موجی را خواهد داشت که،  خود آنرا با نیرنگ و دروغ به راه انداخته است، موجی که پس از پایان انتخابات فروکش نموده و دیگر از دریای رحمتش خبری نیست. همانند هر دوره دیگر که بعد از گذشت آن، اولین طبقه ای که توسط رییس دولتش مورد فراموشی قرار میگرفت، همانا قشر بزرگ کارگر بوده است.

جهان روز به روز تعغییر می کند هر ویرانه ای به سمت آبادی می رود ، خانه ای ساخته میشود کوچه ای خیابانی و در مجموع شهری ساخته می شود کشوری، کارخانه های کوچک و بزرگ، پالایشگاه ها نیروگاه ها ، همه و همه از وجود کارگرانی ست که شبانه روز با صرف نیروی جوانی خویش موجب آبادانی میشوند. اما سوال اینجاست پس چرا طبقه کارگر همواره درگیر مشکلات روزمره می باشد؟ چرا فرزندان این کارگران به هزار دلیل  توان رفتن به دانشگاه ها را ندارند؟ چرا طبقه کارگر در زیر فشار فاصله طبقاتی  خرد می شود؟ چرا و چرا های دیگر همیشه در این بازی بی پاسخ مانده است.

اما اکنون بازی دیگری در راه است و در این بازی کارگرانی که در هر دوره از تاریخ با جان فشانی و استقامت، حقوقی را زنده کرده اند که در گرو آن، کارگران امروز رفاه بیشتری را احساس می کنند، نباید به راحتی آن را از دست داد،  بلکه باید با مبارزه علیه هر نابرابری حقوق بیشتری را در جهت آرامش فرزندانمان بدست آوریم.   

طبقه کارگر که در گذشته مبارزات بسیاری را متحمل شده، تا توانسته این رفاه نسبی را بدست بیاورد. میبینیم که در جهان امروز با مال اندوزی وغارت از طبقه کارگر، این رفاه نیز به خطر افتاده است. الان در این مقطع از زمان باید همه کارگران بیشتر از گذشته در کنار هم  در یک صف  با همبستگی و مبارزات طبقاتی  در جهان مخصوصا در ایران که هر روز شاهد حرکتهایی مثبت و قابل تقدیر از کارگران مشاهده می شود را آغاز کنیم  تا برابری و رفاه در دنیای انسانها نهادینه شود. باید کارگران در ایران آماده مبارزه ای قدرتمند در مقابل نظام سرمایه داری اسلامی باشند؛ گرچه تا کنون نیز با اعتصابات و اعتراضات خواهان حقوق از دست رفته خود شده اند اما اینبار باید نه تنها برای مطالبات کاری خود بلکه برای سرنگونی این نظام کثیف دست در دست دانشجویان، زنان و دیگر مردم معترض ایران دست به اعتراض بزنند. نباید گذاشت انتخابات این دوره حکومت به راحتی برگزار گردد. نباید گذاشت آب خوش از گلوی این جنایتکاران پائین رود.

مصاحبه با اندیشه علیشاهی

anisheh 240 x 282

همبستگی:  برای برگزاری این تظاهرات چه اقداماتی انجام داده اید؟

اندیشه علیشاهی: پس از تصمیم گیری درون سازمانی که برای تظاهرات بیست آپریل از طرف فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی شد؛ ما در واحد استکهلم تصمیم گرفتیم که این فراخوان را به اطلاع نیروها و سازمانهای ائتلافی که با آنها در شهر استکهلم همکاری داریم برسانیم.این سازمانها ونهادها تحت عنوان جنبش پناهندگی یا اسیل رورلسه همکاری های پی در پی و مداوامی داشته و در جلسات عمومی که برگزار شد،  پیشنهاد فدارسیون مورد قبول نمایندگان تشکلات پناهجویی واقع شد و پس از آن برای اقدامات عملی تقسیم وظایف گردید. در ادامه این جلسات در روز بیست وششم مارش اقدامات عملی را آغاز کردیم و از نمایندگان مجلس و احزاب سیاسی سوئد طی نامه ای دعوت بعمل آمد و تصمیم گیری برای  دریافت اجازه پلیس و چاپ آفیش و توزیع آن در سطح شهر استکهلم بطور وسیعی انجام شد.

همبستگی: با چه نهاد ها و سازمانهایی تماس گرفته اید؟

اندیشه علیشاهی: در این تظاهرات سعی ما براین بود که تمرکز اصلی را برای دعوت از احزاب راست دولت سوئد داشته باشیم. بطور مثال حزب مرکز، حزب مردم، حزب سبز و حزب مدرات و همچنین از احزاب چپ و حتی از  اداره مهاجرت در این تظاهرات دعوت بعمل آوردیم. این دعوت ها بصورت فشرده و پی در پی، چه از طریق تلفن و ایمیل و تماسهای شخصی با دفاتر احزاب و نمایندگان مجلس که در رابطه با مسائل مهاجرت و پناهندگی فعالیت دارند انجام شد. اما متاسفانه هیچکدام از این احزاب جواب مثبت به دعوت ما ندادند و فقط حزب چپ نماینده خودش را برای شرکت در این تظاهرات معرفی کرد.

ما از تمامی انجمن ها طرفدار و مدافع حقوق پناهندگی در این تظاهرات دعوت بعمل آوردیم که اسامی آنها به این شرح است:

– انجمن دانشجویان ضد راسیسم

– انجمن افغانها

– انجمن کسا پرو

– نهاد کودکان مقدمند

– حزب چپ سوئد

– اسیل کمیته

– جنبش پناهندگی در شهر استکهلم

– سازمان سراسری پناهندگان بیمرز

– حزب عدالت سوئد

– نهاد نجات کودک (ردا بارن)

 

همبستگی:  ارزیابی شما از این تظاهرات چیست؟

 اندیشه علیشاهی: در ادامه اعتراضاتی که در شهرهای یوتوبوری، مالمو و ستروس  بعمل آمده و همچنین این تظاهرات که در شهر استکهلم برگزار شد دولت و پلیس را به عقب نشینی وادار کرد. بطور مثال دستگیری ها دیگر بصورت علنی در مکانهای عمومی انجام نمی شود و طرح حمایت از کودکان مهاجر را مجلس بتصویب رساند. این تظاهرات و نقش آن می تواند در تصمیم گیری و فشار نمایندگان مخالف طرح ریوا در مجلس بسیار موثر باشد. و کما اینکه میتواند دولت را به عقب نشینی کامل وادار کند و باید توجه داشت که هنوز طرح ریوا همچنان پابرجاست و تا متوقف ساختن آن راه درازی در پیش هست.

همبستگی:  در ادامه این اعتراضات بنظر شما چه اقدامات دیگری باید برای متوقف شدن طرح اخراج پناهجویان صورت بگیرد؟

 

اندیشه علیشاهی: کار دفاع از پناهجو یک کار سنگین و طاقت فرسا و خسته کننده هست. طبیعی است که فشار های زیادی را به فعالین عرصه پناهجویی وارد میکند. ولی این فعالین با حس انساندوستی که در آنها وجود دارد به مبارزه ادامه می دهند. و بایستی فعالیت پیوسته را باید انجام بدهیم. تماسهاس مکرر با نمایندگان مجلس سوئد، تماس با احزاب راست و چپ و ارسال نامه های اعتراضی به این نمایندگان و احزاب، برگزاری کنفرانسها و دعوت از نماینده اداره مهاجرت و احزاب راست، بزرگ جلوه دادن نقاط قوت نقش های حضور مهاجرین و همچنین برگزاری تظاهرات که بتوانیم هرچه بیشتر تاثیرگزاری نقش مردم سوئد را در دفاع ار حقوق پناهجویان پر رنگ تر نماییم و شرکت گسترده مردم سوئد و پناهجویان می تواند تاثیر بسزایی در متوقف کردن طرح اخراج پناهجو داشته باشد.

و میتوانم همینجا اعلام کنم که جنبش پناهجویی در تدارک یک تظاهرات بزرگ در سطح  شهر های استکهلم، یوتوبوری، مالمو، بودن، بروس و یوله میباشد و فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی بصورت خیلی فعال در این زمینه فعالیت میکند تا بتواند نقش بسزایی را در این تظاهرات ایفا کند.

من در همین جا لازم می دانم که اعلام کنم که مبارزه متشکل نقش و تاثیر بسزایی دارد. همانطور که پناهجویانی که از طریق انجمن های پناهجویی اقدام کرده اند موفق تر بوده اند تا پناهجویانی که به تنهایی و متفرق بوده اند .

مصاحبه با سارا ایرانی

Sara Irani

همبستگی:  شما یک از فعالین فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی و از مسئولین فدراسیون شهر گوتنبرگ هستید.  نقاط  ضعف و قدرت تظاهرات ۲۰ آوریل چه بود؟ ارزیابی شما از این تظاهرات چیست؟

سارا ایرانی: به نظر من ﻧﻘطه ﻗﻮﺕ های ﺣﺮﻛﺖ ۲۰ آوریل ﺩﺭﻭاﻗﻊ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺯ ﻧﻘطه ضعف های آن  ﺑﻮﺩ. ﭼﻮﻥ نباید حرکت ۲۰ آوریل را تنها به برگزاری یک تظاهرات در روز خلاصه کرد. این خود کمپینی ۵۰ روزه علیه سیاست سختگیرانه دولت سوئد در مورد پذیرش پناهجویان و علیه طرح ریوا بود. ۵۰ روز تبلیغ برعلیه طرح اخراج پناهجویان پرونده بسته و مهاجران بدون مدرک در سطح جامعه سوئد بود.برگزاری تظاهرات هم در روز ۲۰ آوریل بزرگ و با شکوه بود. در روز ۲۰ آوریل در حدود ۲۰ نفر از فعالین و مدافعان حقوق پناهندگی در مقابل مجلس سوئد سخنرانی کردند و طرح دولت برای اخراج پناهجویان را غیر انسانی و اقدامی دسته راستی محکوم کردند و خواستار پذیرش همه پناهجویان بدون مدرک شدند. ﺣﺮﻛﺖ ﺑﺰﺭگی ﺑﻮﺩ پناهجویانی ﻛﻪ در آن تظاهرات شرکت کرده بودند روحیه پیدا کردند و بر ادامه این مبارزه برای رسیدن به حقوق پناهندگی خود تاکید کردند.

 ﻧﻘﺎﻁ ﺿﻌﻒﻫﻢ داشت یکی از ضعفهای این  کمپین و تظاهرات اﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎی اﺯ ﻗﺒﻞ ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪﻩ اﺟﺮا نشد بسیاری از پناهجویان از سر بی پولی نتوانستند به  استکهلم بیایند و ﺩﺭ تظاهرات شرکت نمایند. به نظر من اگر سازمانها و گروهای دیگری که در بر گزاری تظاهرات سهیم بودند همه مثل فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی برای برگزاری این تظاهرات نیرو امکانات اختصاص می دادند تظاهرات بسیار با شکوهتر از این می شد.

****

مصاحبه با جمیس ادا

jemis 2

همبستگی: شما یکی از فعالین فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی و از مسئولین فدراسیون شهر گوتنبرگ هستید.  نقاط  ضعف و قدرت تظاهرات ۲۰ آوریل چه بود؟ ارزیابی شما از این تظاهرات چیست؟

جمیس ادا: با سلام و خسته نباشید به شما عزیزان. هر حرکتی نقاط ضعف و کاستیها و همچنین نقاط قدرت خود را دارد و این تظاهرات نیز جدا از فعالیتهای دیگر نیست. نقاط ضعف این تظاهرات در کمیت آن بود. دوستان پناهجوی بیشتری باید در این حرکت شرکت میکردند و به نظر من این مسئله به سمپاشیهایی که برعلیه فدراسیون میشود برمیگردد.  دوستان پناهجو  باید از سمپاشیهایی که بر علیه فدراسیون میشود  جلوگیری کنند چون سمپاشی علیه هر سازمان دفاع از حق پناهندگی صدمه زدن به تک تک پناهجویان است. خود پناهجویان باید جلوی این کار را بگیرند. پناهجویان باید هم دل و هم صدا باشند تا بتوانند کارهای خودشان را انجام بدهند.

ولی با همه مشکلاتی که در هر فعالیتی وجود دارد؛ این تظاهرات خیلی عالی و با قدرت پیش رفت. باید به همه گفت که فدراسیون سازمانی است متعلق به همه پناهجویان. من شخصا از تمام دوستان پناهجو میخواهم که به آینده خودشان فکر کنند و فقط با تشکل و اتحاد است که میتوانند به حق پناهندگی دست یابند. این پیام من بود به همه دوستان عزیز پناهجو؛  امیدوارم که هر چه زودتر همه عزیزان به حق پناهندگی خود دست یابند.

با مهر و خسته نباشید 

فرزین نیک نژاد: خیمه شب بازی انتخابات ….!

farzin niknezhad 200 x 234

خودی و غیر خودی ندارد: خامنهای برای حفظ قدرتش به هیچکس رحم نخواهد کرد

شواهد حاکی از آن است که علی خامنهای برای حفظ قدرت به هیچکس رحم نخواهد کرد. رویدادهای همین چند روز نشان میدهد که همدستان او دست به کار قلع و قمع همه دست اند رکاران حکومتی که به او نقد دارند یا مخالف سیاستهای او هستند، شدهاند و بیرحمانه همه کسانی را که روزی از متصدیان جمهوری اسلامی بودهاند، مورد ناسزا و توهین قرار میدهند و خلاصه آنها را برنمیتابند و چنین به نظر میرسد که حتا اگر لازم باشد خونشان را مباح نیز اعلام خواهند کرد.

حسین شریعتمداری یکی از منفورترین نزدیکانش را به میدان میفرستد تا محمد خاتمی و همه یاران دیروزش را مفسد فیالارض قلمداد کند. او حتما دستور این امر را صادر کرده و موافق چنین برخوردی بوده است که اگر نبود، موضع خود را اعلام میکرد.پس آقای خاتمی، چرا تلاش میکنید میراث ورشکسته بجا مانده از رئیس جمهور محبوب او را تحویل بگیرید؟ بن بستی که جمهوری اسلامی در آن قرار گرفته است نه شما و  نه “آقای هاشمی و مشایی و جلیلی” هیچ کدام قادر به نجات آن از این بن بست  نخواهید بود.

محمد خامنه‌‌ای برادر بزرگتر خامنه ای و نیز رئیس نابخرد و بیسواد دستگاه امنیتش را مامور میکند، تا اکبر هاشمی رفسنجانی را به حصر تهدید کند و او را عامل توطئه غرب بهشمار آورد. آقای رفسنجانی، آیا باز هم علاقمند هستید در انتخابات شرکت کنید تا با اعلام یکی دو میلیون رای برای شما در همین انتخابات، کارتان را یکسره کنند؟

خامنهای بدون هیچ واهمهای حصر میر حسین موسوی و مهدی کروبی را همچنان ادامه میدهد و وقاحت را به جایی می رساند که  همین پایه گذاران جمهوری اسلامی و هم دستان تا دیروز خود را که حکم آن در هیچ دادگاه و مرجع قانونی صادر نشده است را از دهان وزیر اطلاعات و امنیتش (در همین سخنرانی اخیر) به گوش جهانیان برساند، آیا با این وضعیت کسانی هستند که هنوز به شرکت در انتخابات و رای دادن تمایل دارند؟

آدمهایش را که دستآلوده به خون ملت  مانند قاضی سابق مرتضوی بوده اند در پناه خود گرفته است. این دهانکجی را او سالهاست چه پس از قتلهای زنجیرهای، چه در رویدادهای کوی دانشگاه، چه در مصیبتهای پس از انتخابات ۸۸ و چه در به زندان افکندن و شکنجهی آزادیخواهان از جمله روزنامهنگاران، دانشجویان، وکلا و فعالان اجتماعی از مردم پنهان نداشته است.

او آنقدر نادان نیست که نداند در طول اقتدارش، چه میزان به کشور لطمه وارد کرده است، پس به رغم اینکه همه چیز را میداند، شهامت اعتراف به اشتباهاتی که در تدوین و اجرای آنها مانند سیاستهای بین المللی، داخلی، اقتصادی، فرهنگی، و اجتماعی مرتکب شده و مردم را به لبه پرتگاه قحطی و بیچارگی کشانده، ندارد و نخواهد داشت. به باور من تا همه را به روز سیاه ننشاند، دست بردار نخواهد بود: آری او خودکامهای است که اگر مجازات نشود، همه را خودی و غیر خودی ندارد از دم تیغ خواهد گذراند

*****

نادیا تهماسبی: زندگی من

nadia tahmasebi

هیچ نوزادی در سر نوشت خویش از لحاظ زمانی و مکانی  دخالتی ندارد. من در روزی چشم به جهان گشودم که در کمال تأسف در صحرگاه آن روز عمویم به جرم همکاری با کومه له بدست جلادان حکومت اسلامی ایران اعدام گردید. خانواده ام مرا مرده پنداشتند و به علت عجله و آشفتگی اوضاع خانواده مرا در گوشه ای از حیاط خانه رها کردند و رفتند تا لاشه بی جان انسان عزیزی  را تحویل بگیرند که برای آزادی و برای برابری در بین انسانها جانش را  فدا کرده بود. پس از سه روز که به خانه باز گشتند مرا زنده یافته بودند.

من زندگی را اینچنین آغاز کردم. خانواده ما بخصوص پدر و عموهایم مثل هر خانواده سیاسی دیگری همیشه زیر فشار و تهدیدهای مداوم نظام کثیف اسلامی ایران بودند. کوتاه سخن، پدرم ناچارا و به زور  در سن کودکی  یعنی سیزده سالگی مرا به عقد یکی از نیروهای حکومت اسلامی در می آورد تا از فشار و تهدید و کنترلی که بر خانواده ما حاکم شده است اندکی  کاسته شود. من به این وسیله قربانی حوادثی نا خواسته شدم. من مثل میلیونها از دختران هم سرنوشتم  قربانی جریان و حوادثی  می شوم که کوچکترین دخالت  و نقشی در آن نداشته ام. زندگی  به اصطلاح مشترک من با کسی که  نه تنها دوستش نداشتم بلکه اساسا او را هم نمی شناسم  با  کشنده ترین و زجرآورترین شکل و شیوه شروع شد. بدون اختیار زندگیم مورد تجاور قرار گردید. فقط دختران و زنانی،  معنای این واژه ها را می فهمند که مثل من دردِ این سیه روزی را، دردِ زایمانِ تجاوز را چشیده باشند. این همنوعان من فقط درد مرا می فهمند چون ما درد مشترکیم. به کجا باید پناه می بردم. من مداوما مورد اذیت و آزار او که فردی شدیدا مذهبی بود قرار می گرفتم پس از مدتی  کوتاه ارتباطات اجتماعیم  را با همه قطع کرد. من آنجا بود که در آن سن و سال کودکی نقش مذهب  را در زندگی انسانها مخصوصا در زندگی زنان را درک کردم.  مذهب در درونم هیچ نقشی نداشت ولی شکل بیرونی ام  شکل ظاهری ام  را تصرف کرده بود. من علیه این بردگی و برای رهایی از این شرایط دردناک اعتراض می کردم و علیه مرد سالاری جامعه حرف می زدم  تا مرا به قطع کردن زبان، و تهدید جدی به مرگ شدم. بعد از تهدیدهای مکرر، مثل یک زندانی زندگی را  بسر می بردم. اما مثل هر زندانی، در زندان خانه ام ساکت ننشستم و در پی فرار از سلولی بر آمدم که، اسم خانه و خانواده را بر آن گذاشته اند. من چاره ای جز فرار و رهایی از آن جهنم سوزان نداشتم. پس از مدتها تلاش در فضایی بسیارتنگ و حشتناک با فرزند خرد سالم موفق شدم که به خارج کشورفرار کنم. من هم اکنون در کشور آلمان بسر می برم.

من هم اکنون در فضای آزاد قرار گرفته ام و برنامه آینده ام، فعالیت به تمام معنا علیه جامعه مرد سالار و بخصوص علیه مذهب که زن را فقط برده جنسی میداند  زن را نیمه انسان می داند قرار می دهم  و برای برقراری برابری و آزادی و عدالت اجتماعی در بین انسانها فعالیت می نمایم.

 زنده باد آزادی، زنده باد برابری

هیچ نوزادی در سر نوشت خویش از لحاظ زمانی و مکانی  دخالتی ندارد. من در روزی چشم به جهان گشودم که در کمال تأسف در صحرگاه آن روز عمویم به جرم همکاری با کومه له بدست جلادان حکومت اسلامی ایران اعدام گردید. خانواده ام مرا مرده پنداشتند و به علت عجله و آشفتگی اوضاع خانواده مرا در گوشه ای از حیاط خانه رها کردند و رفتند تا لاشه بی جان انسان عزیزی  را تحویل بگیرند که برای آزادی و برای برابری در بین انسانها جانش را  فدا کرده بود. پس از سه روز که به خانه باز گشتند مرا زنده یافته بودند.

من زندگی را اینچنین آغاز کردم. خانواده ما بخصوص پدر و عموهایم مثل هر خانواده سیاسی دیگری همیشه زیر فشار و تهدیدهای مداوم نظام کثیف اسلامی ایران بودند. کوتاه سخن، پدرم ناچارا و به زور  در سن کودکی  یعنی سیزده سالگی مرا به عقد یکی از نیروهای حکومت اسلامی در می آورد تا از فشار و تهدید و کنترلی که بر خانواده ما حاکم شده است اندکی  کاسته شود. من به این وسیله قربانی حوادثی نا خواسته شدم. من مثل میلیونها از دختران هم سرنوشتم  قربانی جریان و حوادثی  می شوم که کوچکترین دخالت  و نقشی در آن نداشته ام. زندگی  به اصطلاح مشترک من با کسی که  نه تنها دوستش نداشتم بلکه اساسا او را هم نمی شناسم  با  کشنده ترین و زجرآورترین شکل و شیوه شروع شد. بدون اختیار زندگیم مورد تجاور قرار گردید. فقط دختران و زنانی،  معنای این واژه ها را می فهمند که مثل من دردِ این سیه روزی را، دردِ زایمانِ تجاوز را چشیده باشند. این همنوعان من فقط درد مرا می فهمند چون ما درد مشترکیم. به کجا باید پناه می بردم. من مداوما مورد اذیت و آزار او که فردی شدیدا مذهبی بود قرار می گرفتم پس از مدتی  کوتاه ارتباطات اجتماعیم  را با همه قطع کرد. من آنجا بود که در آن سن و سال کودکی نقش مذهب  را در زندگی انسانها مخصوصا در زندگی زنان را درک کردم.  مذهب در درونم هیچ نقشی نداشت ولی شکل بیرونی ام  شکل ظاهری ام  را تصرف کرده بود. من علیه این بردگی و برای رهایی از این شرایط دردناک اعتراض می کردم و علیه مرد سالاری جامعه حرف می زدم  تا مرا به قطع کردن زبان، و تهدید جدی به مرگ شدم. بعد از تهدیدهای مکرر، مثل یک زندانی زندگی را  بسر می بردم. اما مثل هر زندانی، در زندان خانه ام ساکت ننشستم و در پی فرار از سلولی بر آمدم که، اسم خانه و خانواده را بر آن گذاشته اند. من چاره ای جز فرار و رهایی از آن جهنم سوزان نداشتم. پس از مدتها تلاش در فضایی بسیارتنگ و حشتناک با فرزند خرد سالم موفق شدم که به خارج کشورفرار کنم. من هم اکنون در کشور آلمان بسر می برم.

من هم اکنون در فضای آزاد قرار گرفته ام و برنامه آینده ام، فعالیت به تمام معنا علیه جامعه مرد سالار و بخصوص علیه مذهب که زن را فقط برده جنسی میداند  زن را نیمه انسان می داند قرار می دهم  و برای برقراری برابری و آزادی و عدالت اجتماعی در بین انسانها فعالیت می نمایم.

 زنده باد آزادی، زنده باد برابری

 

 

 

  

محمدتقی فراهانی: آش همین آش و کاسه همین کاسه

m farahani

سی‌ و پنج سال است که جمهوری اسلامی مراسم خیمه شب بازی انتخابات را راه می‌‌اندازد .یکبار به بهانه تعیین نوع حکومت بعد هم به بهانه انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی و خبرگان و …

 نمایش انتخابات فرمایشی در این مدت سی‌ و چند سال که با ترفندهای مختلف به روی صحنه میرود متاسفانه همچنان گروهی بسیار از مردم را به دنبال خود می‌کشد چون بر این باورند که انتخاباتی در کار است و هنوز به آن عروسک گردان بالای چادر خیمه شب بازی که این عروسک‌ها را به رقص در می‌‌آورد توجهی‌ ندارند و به همین علت است که طی‌ همه این سالها مردم فریب این ملاها و در راس آن خامنه‌ای جلاد همان عروسک گردان بالای چادر را میخورند و باز هم در نمایش مسخره انتخابات شرکت میکنند.

 با وجود اینکه در سال ۸۸ این نمایش خیلی‌ وقیح اجرا شد و تمام دنیا به شارلاتان بازی بزرگ ملاها پی‌ بردند و جنایت آنها در کهریزک و در خیابان‌هایی‌ که صحنه تظاهرات آرام بود  به پر پر شدن ده‌ها تن‌ از جوانان بی‌ گناه کشورمان که فقط در اعتراض سکوت بخاطر تقلب بزرگ در انتخابات شرکت کرده بودند انجامید، برملا شد اما وقاحت به حدی است که آنان از سادگی‌ مردم سو استفاده نموده و از هم اکنون بار دیگر بر طبل انتخابات جدید ریاست جمهوری میکوبند و نمایش مسخره‌ای را تدارک می‌بینند که واقعا انسان تعجب می‌کند چطور در یک کشور هشتاد میلیون نفری که از ثروت و در آمد سرشاری از قبیل نفت و گاز و مس و خاویار و صادرات پسته و سنگ‌های ساختمانی و  صد‌ها قلم دیگر بر خوردار است، مشتی آخوند  روضه خوان که عمری  را به خاطره خواندن چند دقیقه روضه عایدی کمی‌ نصیبشان میشد بر خوان این کشور پهناور نشسته و حاصل کار میلیون ها کارگر و کشاورز زحمتکش را چپاول میکنند و بر سر و صورت زن و مرد و کوچک و بزرگ میکوبند و آنان را به زندگی‌ سخت و مشقت بار وا‌ داشته و همچنان در فقر و درماندگی به سر میبرنند و خودشان هر غلطی که دلشان بخواهد میکنند و پشیزی ارزش برای این جمیعت کثیر قائل نیستنند. بلی، آنها نمایش خود را  راه می‌‌اندازند و بار دیگر نیات شوم خود را عملی‌ میکنند. 

به راستی‌ چرا؟ آیا فکر می‌کنید  اگر مردم ایران همانند مردم بسیاری از کشور‌ها مثل آلمان و سوئد بودند باز هم این ملاها قادر بودند به این طریق عمل کنند ؟ هرگز؛ شب دوم حکومتشان، ملت بحساب یک یکشان میرسید. مثلی‌ است که می‌گوید “گر ملک این است و این روزگار  ده ویرانت دهم صد هزار” یعنی تا زمانی‌ که ما منتظر هستیم یکی‌ بیاید و این مملکت را نجات دهد  سالهای سال این نمایش‌ها بر پاست و همچنان مردم در صف‌های طولانی‌  رای خود را به صندوق میریزند و از آن طرف صندوق چیز دیگری دریافت میکنند مگر آنکه ملت از خواب بیدار شود و با یک قیام و انقلاب‌ جدا از هرگونه عقیده و نظر، فکر و اندیشه‌ای دست به دست یکدیگر داده و با اتحاد و همبستگی‌ تار و پود این رژیم اشغالگر را در هم بپیچند و آزادی و استقلال و برابری را برای این مردم ستمدیده به ارمغان آورند در غیر این صورت آش همین آش و کاسه همین کاسه خواهد بود.