همه‌ی نوشته‌های gholam@A

فرشته نظام آبادی: لزوم رعایت اخلاقی حقوق زنان توسط مردان

fereshteh nezamabadi 292 x 388

  به جرات باید گفت که مشکل نقض حقوق زنان حتی با اصلاح کامل قوانین هم حل نخواهد شد؛ و ضرورت تغییر نگاه مردان احساس میگردد. زیرا امکان اقدام قانونی در محیط خانواده کم است. بخشی از مردان هم در منزل، برتری خود را با استفاده از قدرت بدنی یا موقعیت اجتماعی به زن تحمیل می‌کنند. آنان حتی با فریاد هم که شده (اگر کتک نباشد) یا تهدید به جدایی و آبروریزی (که برای زنان بسیار مشکل است) و…، موجب تسلیم بانوان در خانواده می‌شوند. به این ترتیب اصلاح این مسائل باید از اصلاح اخلاقی و رعایت حقوق برابر آنان با مردان در خانه آغاز شود. نگاه تحقیرآمیز به زنان در اجتماع هم به شکل‌های گوناگونی وجود دارد و در مسائل زیادی تا حد گفتار عادی هم تأثیر می‌گذارد. مثلاً لفظ “نامرد” در ایران به‌عنوان یک توهین، رایج شده است! الفاظی همچون “مثل مرد حرف بزن”، “حرف خاله زنکی” و “قول مردانه” نیز بعضاً چنان عادی شده‌اند که گویی عین حقیقت هستند. حتی مردانی برای تأکید یا توهین می‌گویند که اگر چنان بود “شلوار زن” یا “دامن” به پایم خواهم کرد، یا فلان مرد “شوهر” کرده و… که این الفاظ تهوع‌آور نماد عینی تحقیر زنان بوده واز فضای ناشی از تحقیرزن در جامعه اسلامی تاثیر می پذیرد که باید به سرعت ترک شده و با آن مقابله کرد. از سویی ناظر عده ای هستیم که تصور می‌کنند “ناموس” و “بی ناموسی” فقط برای زنان بوده و هرزگی مردان هرگز در آن حد اهمیت ندارد. حتی برخی افراد سنتی معتقدند که اگر زنی (یا مردی) مورد تجاوز قرار گیرد، ناموس او بر باد رفته که اوج کوته اندیشی و تعصب است. تجلی این موارد نیز در فحاشی به خواهر و مادر یا زن دیگران است که رکیک‌ترین نوع توهین به شمار می‌رود. البته بسیاری از روشنفکران و مدافعان حقوق زنان معتقدند که اصلاً ناموس به آن شکل وجود ندارد، مرد و زن به یک اندازه متعلق به هم بوده و بی‌بندوباری هر دو جنس به یک مقدار زشت است. حال از مباحثی همچون فریب زنان و… خودداری می‌کنیم که مردود بودن آنها جای بحث ندارد.  به این ترتیب مشخص است که احقاق حقوق زنان، رویکرد اخلاقی خاصی را می‌طلبد که حتی شامل خصوصی‌ترین سطح زندگی و اعمال باشد. مردان نیز بایستی ملتزم پایبند شوند که حتی در حریم خانه هم از موقعیت برتر جسمی یا اجتماعی سوءاستفاده ننمایند. البته باید اشاره کرد که خوشبختانه بخش زیادی از مردان امروزی با نگاه تحقیر آمیز به زنان مخالف هستند ؛ اما این پرسش همیشه در کنار مسائل مربوط به زنان وجود دارد  که آیا با وجود حکومتی زن ستیز مثل حکومت اسلامی در ایران امیدی به بهبود شرایط برای زنان وجود دارد ؟

فضل الله اسدی: درد نوشته ای به بهانه سالگرد قتل مظلومانه ستار بهشتی

fazel asadi

پنج شنبه ۹ آبان ماه مصادف بود با سالگرد مرگ وبلاگ نویس مظلوم ستار بهشتی ،مرگ دلخراش این وبلاگ نویس  بار دیگر ثابت کرد که باید ما مردم متحد و یک صدا باشیم و برای گرفتن حق و حقوقمان  اقدام کنیم.  نباید منتظر ناجی بیرون از کشور باشیم براستی حق گرفتنی است نه دادنی و ستار با بهای خون خود این را به ما ثابت کرد.  ما می توانیم دستان خونین این قاتلان را به جهانیان نشان دهیم  می توانیم آنها را وادار به اعتراف کنیم ،  این جانیان باید بدانند که دیگر ما نخواهیم گذاشت آنها خون عزیزان ما را بدون هزینه های گزاف بگیرند باید متحد شد چرا که رهایی در یک قدمی ماست.

بعد از مرگ این عزیز تنها اتفاق مهم این بود که  “سرهنگ محمد حسن شکریان رئیس پلیس فتای فرماندهی انتظامی تهران بزرگ به علت قصور و ضعف در نظارت کافی بر عملکرد پرسنل تحت امر و روند رسیدگی پرونده متوفی، از سمت خود برکنار شد”.

 

شاید این یک خبر خوب در آن دوره برای تمام وبلاگنویسان و کاربران اینترنتی که نگذاشتند خون ستار پایمال شود بود؛ همین گروهها با قلم های متحد خود توانستند یک صدا بگویند و بکوشند تا جهان متوجه این همه جنایت حکومت فاشیستی جمهوری اسلامی بر این ملت رنجدیده گردد ، همین کارزار ملی برای خونخواهی ستار بهشتی باعث شد تا جهانیان از این فاجعه ننگین حکومتی مطلع شوند .

 

 باید در اینجا به دو شیرزن ایرانی ، مادر و خواهر ستار  درود فرستاد؛ چرا که اگر آنها مقاومت نمی کردند و از خود رشادت و شهامت نشان نمی دادند سرنوشت ستار هم به مانند دهها هزار اعدامی دیگر در طی ۳۵ سال گذشته به فراموشی سپرده می شد.  مادر ستار و خواهر ستار  جزیی از قهرمانان زنده ما هستند این دو زن ایرانی کوتاه نیامدند تطمیع نشدند و از همه مهمتر نترسیدند آنها پایه های این استبداد  را به لرزه اندختند.

 سیاست ددمنشانه و سرکوب گرانه حکومت دیگر اثر ندارد ستارها دیگر نمی ترسند مادر و خواهرانشان دیگر سکوت نمی کنند ، همانطور که مادر سعید زینالی با گذشت ۱۴ سال هنوز خونخواهی فرزند خویش را طلب می کند.

 

مادر و خواهر ستار دین خودشان را به این عزیز تمام کردند ،اما براستی چرا ستار زنده نیست؟ چون ما هم مقصریم اگر ما ایرانیان به مانند مردم سایر کشورها یک صدا خواهان احقاق حقوق زندانیان سیاسی بودیم ودر همان روز آغازین جمهوری اسلامی ۲۲ بهمن ۱۳۵۷،  زمانی که بالای آن مدرسه کذایی رفاه ، خمینی دستور قتل دهها افسر ارتش را صادر کرد ، افسرانی که به خواسته او لبیک گفته بودند و از او حمایت کرده بودند ، اگر این “رهبران سیاسی ایران” همانجا می ایستادند و به خونریزی نه می گفتند ما شرایط بهتری داشتیم اگر بسیاری از سیاسیون ما  در این زمینه به مانند ۳۵ سال گذشته در فکر منافع گروهی خویش هنوز هم چرتکه و حساب نمی انداختند ،  امروز ستار هنور در میان ما بود ، و در زندانهای خامنه ای دیگر زنی چه سیاسی و چه عادی وجود نداشت ، مادران در کنار فرزندانشان بودند.

چگونه می شود خوشبخت زیست ؟ وقتی می دانیم هزاران مادر در گوشه  زندانهای سرد و نمناک خامنه ای شبها در سکوت وتنهایی اشک می ریزند و در فکر عزیزان ۴-۵ ساله شان تا صبح می گریند و می گریند ؟ آیا آن دیگرانی که دربیرون از چهار دیواری زندان به خود مشغولند ، هیچ به شبهای دراز این زنان فکر می کنند ؟ مگر فرزندان نسرین ستودها چه گناه کبیره ای

 

مرتکب شده اند؟ نسرین ستوده چه کرده است ؟ جمهوری اسلامی چرا می تواند بدون هزینه اینهمه جنایت کند ؟ و چگونه است که ایرانی اینهمه را می بیند و می شنود ولی اقدامی اساسی و جدی نمی کند ؟

هر روز می شنویم و می بینیم یک یا چند نفر از عزیزانمان در غربت از میان ما رخت بر می بندند ، آنها هزاران آرزو داشتند ، آنها برای میهنشان ۳ دهه یا بیشتر مبارزه کردند ، درد دوری از عزیزان و وطنشان را سالها تحمل نمودند و فقط یک آرزو داشتند ، آرزویی بسیار پاک و مقدس ….آزادی وطن….ولی چرا تمام این مبارزان به این بدیهیترین آرزو در قرن ۲۱ نرسیدند ؟ آیا در وطن خود زندگی کردن و با دوستان وآشنایان بدون ترس از اعدام و شکنجه ، روزگار را سپری کردند آروزییست بس بزرگ ؟

 

اگر ما می توانستیم بر روی حد اقلها با یکدیگر به تفاهم برسیم ، فرزندان دلیر ایرانی را اینچنین مظلومانه به زیر شنکجه های طاقت فرسا نمی بردند.ما مقصریم ، همه ما در قتل این عزیزان مسئولیم ، مایی که ادعای آزادیخواهی و حقوق بشر داریم ولی عملن در سردابهای کهنه و تنگ و تاریک ایدئولوژی و سیاست همچنان به تنیدن پیله خود مشغولیم و نمی خواهیم لحظه ای دست از این منافع حقیرانه خود برداریم.

 

وقتی هزاران شخصیت مطرح ایرانی با دهها هزار فعال سیاسی دیگر پیامی را صادر می کنند و بدون در نظر گرفتن اختلافات مرسوم و ترس از قرار گرفتن اسامی گوناگون در پای اطلاعیه مفروض ودر کنار یکدیگر باعث می شود که  رژیم هم آنرا نتواند به بی خیالی طی کند و ناگزیر می شود که خود را از نشنیدن بیرون آورد و اعتراض را بشنود علاوه بر این جهانیان هم بر بی عملی ایرانیان سر تکان نمی دهند ، موردی که در اعتراضات وسیع کاربران اینترنتی در اعتراض به قتل ستار بهشتی به خوبی اثبات شد و فقط پس از اعتراض دهها هزار بلاگر و صدها هزار کاربر اینترنتی بود که دولتهای جهان متوجه این جنایت شدند و عکس العمل نشان دادند این موفقیت فقط با این اعتراض فرا سازمانی و فرا ائدولوژیک ممکن گردید.

 

جمهوری اسلامی  به من و تو پاسخی بسیار ساده داده است او در مقابل خود مانعی نمی بیند ، رژیم قدرتی را مشاهده نمی کند که ترس بر اندامش بیندازد و آنها را به فکر وادارد تا دست بردارند از اینهمه بی داد و ظلم .رژیم عده ای اصلاحطلب بی خاصیت را در کنارش دارد که هر از چندی از او خواهش می کنند طوری بکشد و شکنجه کند که باعث آبرو ریزی نشود  و ما ملیونها ایرانی در خارج و داخل ! ما چه کردیم و می کنیم و منتظر کدامین معجزه هستیم ؟

متاسفانه با گذشت ۱ سال از درگذشت این عزیز هنوز بانیان این جنایت محاکمه نشده اند و امیدها برای برگزاری دادگاه ستار که قرار بود ۵ آبان ماه ۹۲ برگزار گردد به یأس تبدیل شود و حتی پرونده ستار به دادگاه عمومی جزایی فرستاده شد و این از بی خیالی و بی تفاوتی ما مردم است.

باید از ستار شهامت ایستاده مردن را آموخت ، ستار شجاعانه در مقابل این بی عدالتی ایستاد و به آنها نه گفت ، او خواهان نابودی این ظلم و جنایت بود او در ایران سرنگونی می خواست و در این راه تا به آخر رفت

 براستی ما در کجای کاریم ؟ ستار بهشتی  به زبانی رسا گفت این زندگی نیست ننگ است او گفت مردن بهتر است از این زندگی برده وار ، ستار چه صادقانه سر بر این راه نهاد. او به خاطر ترس از مرگ خود کشی نکرد ، مبارزه کرد ،او شعار نداد عمل کرد. ستار یک آرزو داشت ،اتحاد ملی برای رهایی ایران عزیزمان .

ستار بهشتی نمرد ، جاودانه شد.

 

 

محمد تقی فراهانی: اعتماد به جمهوری اسلامی مورد مناقشه بین المللی

m farahani 372 x 495

 سالهاست یک مسئله اصلی بین جمهوری اسلامی و کشورهای غربی برسر فعالیت های هسته ای درجریان است که در اظهارات و بیانیه های طرفین آشکار است و آن وجود اعتماد است. کشورهای غربی و بخصوص آمریکا بارها مطرح کرده اند که رژیم ایران باید اعتماد سازی کند و تا این وضع پیش نیاید نمی توان ادعاها و قول و قرارهای آن را پذیرفت و ازعزم جمهوری اسلامی برای دست برداشتن ازتولید سلاح هسته ای اطمینان حاصل کرد . متقابلاً مقامات رژیم در ایران نیز ازهمین برچسب استفاده میکنند و ازعدم امکان اعتماد به غرب و خصوصاً آمریکا یاد می کنند. برای مثال وقتی که حسن روحانی و محمدجواد ظریف ازسفر نیویورک و پس از آن برقراری ارتباط مستقیم وگفتگوهای حضوری و یا تلفنی با همتایان آمریکایی خود به تهران بازگشتند؛ علی خامنه ای که قبلاً چراغ سبز این ارتباطات را به آنان داده بود ضمن تأیید این چرخش فاحش در سیاست خارجی رژیم گفت  که ما دولت آمریکا را غیر قابل اعتماد، غیرمنطقی وعهد شکن میدانیم.  بحث در مورد این که کدام یک از دو طرف مصداق بارز این اتهامات هستند، نیست؛  درعالم سیاست ازعهد شکنی ها و خلف وعده ها و نارو زدنها فراوان است. از دید بسیاری، سیاست جزاین نیست. اینان معتقدند هدف وسیله را توجیه میکند و بر این باورند که سیاستمدار باید بتواند به داشتن صفات خوب تظاهر کند و اگر روزی به کار بردن عکس این صفات لازم باشد به راحتی آنرا کنار می گذارند و رحم و عطوفتی از خود به خرج نمی دهند چه بسیار سیاستمدارانی که برای کسب قدرت از دادن هیچ وعده عوام فریبانه ای که درجلب رأی یا حمایت مردم مفید باشد ابایی ندارند و وقتی به قدرت رسیدند از انجام این وعده ها به راحتی سرباز می زنند. پدیده ای که درجوامع غیر دموکراتیک، استبدادی و با  فضای بسته مطبوعاتی به مراتب شدیدتر و فاحش تر به چشم می خورد. یک نمونه بسیار برجسته و تاریخی این نوع حکومت، شخص خمینی بود که با وقاحت و بی شرمی تمام از همان آغاز با صراحت تمام دروغ گفت،  فریبکاری کرد، ریا ورزید و هنگامی که در مسند قدرت جای گرفت خلف وعده های بسیار کرد. اما جامعه هر چه دموکراتیک تر و دارای فضای باز مطبوعاتی بیشتر باشد  درمجامع بین المللی مقبولیت بیشتری کسب می نماید. و سیاستمدارانی که به دروغ و تقلب و ریا دست می زنند بیشتر رسوای خاص وعام میشوند وعمر سیاسی درازی بدست نمی آورند.  علاوه بر این  در صحنه بین المللی، اعتماد متقابل کشورها به یکدیگر پایه و اساس مناسبات حسنه بین کشورها را تشکیل می دهد و بدون آن کمتر کشوری می تواند در جهان امروز مورد قبول واقع شود و روابط خارجی خود را توسعه دهد. درجه اعتماد کشورها به یکدیگر نیزاز دامنه روابط حسنه هر کشوری با کشورهای دیگرقابل اندازه گیری است. یکی از مظاهر این روابط، ارزشی است که کشورها برای گذرنامه کشور دیگر قائل می شوند و به شهروندان آن کشور اجازه ورود و خروج بدون ویزا به کشور خود را می دهند. جمهوری اسلامی در یکی از پایین ترین رده های چنین کشورهایی قرار دارد البته پیش از انقلاب، ایران در یکی از بالاترین رده ها قرار داشت. سقوط شدید اعتبار گذرنامه ایرانی در نظام جمهوری اسلامی بهتر از همه از زبان حسن روحانی در مبارزات انتخاباتی اش شنیدنی است که به عنوان یکی از وعده هایش گفته بود:  “قول می دهم اعتبار و احترام را به گذرنامه ایرانی برگردانم.”  در مناقشه بین جمهوری اسلامی وغرب، امروز روشن است که کدامین طرف بیشتر قابل اعتمادند و ادعاهای هر یک تا چه حد از سوی دولت های دیگر و افکار عمومی آن کشورها پذیرفته می شود. البته آمریکا در رابطه با ایران و روابط چند دهه پیش از انقلاب پرونده پاکی که قابل دفاع باشد، ندارد وعلاوه بر دخالت مستقیم در مسائل داخلی ایران می توان آن را به نقض تعهداتی که درمورد ایران داشته نیز متهم کرد ولی منظور خامنه ای از تأکید برغیر قابل اعتماد بودن دولت آمریکا، فقط اشاره به کار کرد آن در برهه هایی از گذشته نیست و ظاهراً می خواهد آن را به زمان حال نیز ربط دهد. بیان چنین امری به این معناست که او غیر قابل اعتماد بودن را ماهیت دولت آمریکا می شناسد که با تغییر رؤسای جمهور آمریکا همچنان ثابت مانده است. او البته چون یک نظام ایدئولوژیک را رهبری می کند می پندارد که ساز و کار نظام های دیگر جهان نیز گوهر ایدئولوژیک دارند و اگر این گوهر دارای عناصری است که کاربرد دروغ وتقلب و مکر و حیله را مجاز می شمرد،  تخلف ازهر تعهد و قراری برای مصلحت نظام مجاز وممکن شمرده می شود. در واقع برای سران جمهوری اسلامی که سیاست را عین دیانت می دانند و در دیانت آنان دروغ و ریا و مکر و حیله در برابر  “دشمن” داخلی یا خارجی مجاز شمرده می شود و خمینی رهبرشان صریحاً به آن تأکید کرده است که سیاست جزاین نمی تواند باشد. ازاین روست که آنان همه را به کیش خود می پندارند و نظام های دیگر را غیر قابل اعتماد می دانند و ازطرف دیگر غرب هم به گفته ها و وعده ها و قرارهای آنان اعتماد نمی کند و خواهان اقدام عملی برای ایجاد اعتماد واثبات آن درعمل است. رژیم ایران نیز البته می تواند خواستار اثبات وفاداری غرب به تعهداتش باشد و نشانه هایی ببیند حاکی ازآن که غرب  سیاست نزدیکی و صلح با ایران را در پیش گرفته درادعاهای خود صادق است و به دنبال بهانه ای برای حمله نظامی نیست. درواقع اگر خامنه ای به دنبال شواهدی براین امر دردولت فعلی آمریکا می گردد پیدا کردن آن چندان مشکل نیست. چندی پیش دولت اوباما براساس این نتیجه گیری که رژیم اسد درسوریه سلاح شیمیائی علیه مردم این کشور به کار برده است دراجرای تهدید های حمله نظامی که قبلاً مطرح کرده بود، تصمیم گرفت که این حمله را به مورد اجرا بگذارد و رسماً آمادگی نیروهای نظامی خود را برای اجرای آن اعلام کرد .  در فاصله چند روز، کارزار تبلیغاتی وسیعی برای آماده کردن اذهان عمومی جهانی و مردم آمریکا براه افتاد. اوباما با حضور پیاپی و مصاحبه در چند شبکه تلویزیونی به تشریح و توضیح این اقدام پرداخت و جان کری وزیر خارجه او با سفرهایی به چند کشور جهان بر طبل جنگ می کوبید. سپس در یک تحول ناگهانی با کمک روسیه طرحی برای ازبین بردن زرادخانه سلاح های شیمیائی سوریه پیش کشیده شد و آمریکا با استقبال از این طرح اعلام کرد که اگر سوریه آن را بپذیرد وبه مورد اجرا بگذارد این کشور ازحمله نظامی به سوریه صرف نظر خواهد کرد. ورژیم اسد نیز بلا فاصله آن را پذیرفت و در مرحله اول در یک مهلت یک هفته ای  به فهرست برداری ازاین سلاحها پرداخت  و چند روز پس از آن اعلام شد مرحله انهدام سلاح ها آغاز شده است. اکنون نه فقط حمله نظامی آمریکا به سوریه منتفی شده است بلکه وزیر امور خارجه آمریکا رسماً از دولت سوریه استقبال کرد. یعنی درست درفاصله چند هفته، کسی که از دید مقامات آمریکا و بسیاری دیگر در جهان به جنایات جنگی متهم شده بود و آمریکا خود رابرای ضربه زدن و تضعیف او آماده می کرد اینک با تحویل سلاح های شیمیائی خود از این خطر در امان مانده است. و صد البته منظور توجیه اوباما و اسد نیست آنچه که مد نظر قرار داشت مسئله اعتماد بود که علی خامنه ای براساس آموزه های ایدئولوژیک خود و افاضات خمینی خود را خیرالماکرین می شناسد و راه دشمن تراشی و مکر و حیله را دنبال می کند و همچنان که تاکنون گرانی، قحطی، فقر و تحریم اقتصادی را برای مردم ایران به ارمغان آورده است خطر جنگ را نیز زنده می کند و به سیاست دشمن سازی ۳۴ ساله خود همچنان ادامه می دهد. خامنه ای رهبر رژیمی است که اعتماد به آن مورد مناقشه بین المللی است و سخنرانی او که راجع به عدم اعتماد دیگران است یک فرا فکنی بیهوده بیش نیست. .                             

 

 

بیتا کاشانی: آیا تا کنون به وضعیت زن در خانواده ایرانی فکر کرده اید؟

bita kashani

همسر آزاری پدیده ایست که در اغلب نقاط جهان دیده می شود.اما در کشور ایران با توجه به پیشینه مردسالاری و نگاه سنتی بیش از سایر مناطق به چشم می خورد.

بر اساس آنچه در اعلامیه۲۰ دسامبر ۱۹۹۳آمده،هرگونه عمل خشونت آمیز مبتنی برجنسیت که باعث بروز یا احتمال بروز صدمات و آسیبهای جسمی-جنسی یا روانی  شود مصداق خشونت شناخته می شود و در واقع بدان معناست که هر نوع آزار زنان از شکل فیزیکی گرفته تا تهدید و تحقیر و توهین ویا حتی ممانعت از ورود آنها به محیطهای اجتماعی دلخواهشان مصداق کامل خشونت است.

انواع این خشونت ها ممکن است در محیط های مختلف اجتماعی از جمله خانواده، محلکار، موسسات آموزشی ویا حتی بصورت علنی تر خرید و فروش زنان و اجبار آنها به فحشاصورت می گیرد.این در حالیست که حتی دولتها نیز به واسطه جنگ و قوانین تبعیض نژادی به آن دامن می زنند.این خشونتهادر ایران،در اکثر خانواده ها به شیوه های مختلفی وجود دارد. 

ازدیدگاه بین المللی خشونت علیه زنان عام ترین نوع نقض حقوق بشر و ریشه در تبعیضی دارد که مانع از برابری حقوق زن با مرد در همه سطوح زندگی میشود. 

سازمانهای بین المللی مدافع حقوق بشر دست به ابتکارات تازه ای برای مقابله با این امرگرفته اما متاسفانه خیلی از زنان ما از آن بی اطلاع هستند و حتی خیلی از همین زنان هیچ گونه آشنایی با این شیوه رفتاری که خشونت گفته میشود ندارند و این گونه عملکردها را امری عادی و گاهی نشانی از علاقه بحساب                می آورند.البته این موضوع ریشه در افکار سنتی حاکم در ایران دارد که مانع اصلی اطلاع زنان از حقوق خودشان می با شد. افکاری که باعث شده مرد، زن را جزو دارایی های خود نگاه بکند و تجاوز به حقوق آن را کاملاً عادی و بدون مجازات قلمداد کند. 

این خشونت ها تقریباً در تمامی طبقات اجتماعی، اقتصادی، نژادی،سنتی و جغرافیایی یافت میشود و به چهار شکل فیزیکی، روانی، اقتصادی و جنسی  و بدون توجه به تحصیلات، نژاد و وضعیت خانوادگی وجود دارد. در این بین خشونتها، خشونت خانگی عام ترین نوع  است که از سوی همسر، پدر، برادر و حتی فرزندان پسرنیز برای زنان ایرانی وجود دارد.

 

اکثر این خشونت ها باعث بروز روحیه پوچی، خود نابودسازی، گریز از اجتماع و اضطراب در زنان میشود. براساس امارهای بدست آمده در سال ۱۳۸۳ هجری شمسی گزارشی از میزان خشونت علیه زنان در استانهای مختلف ایران  جمع اوری شد. اگر چه این آمارها هنوز انتشار نیافته و با اعتراض مواجه شد، اما قابل تامل است. این آمار حاکی از آن است که این خشونت ها در استانهای مختلف از تنوع و تفاوتهای زیادی برخوردار است  و این گونه نشان میدهدکه زنان تبریزی بیشترین رضایت را از زندگی خانوادگی خود دارند و کمترین ناسازگاری هم در همین خانواده ها روی می دهد  و این در حالیست که تبریزی ها بیشترین تفکر سنتی را دارند و به عبارتی مردان تبریزی بیشترین احساس مالکیت را بر زنان خود دارند.

 

حال سوال اینجاست که آیا زنان تبریزی به حقوق خود آشنایی دارند و آیا این حس رضایت یک حس تمام وکمال است ویا این همان دیدگاهیست که زن ایرانی باید با لباس سفید به خانه بخت برود و فقط و فقط با کفن سفید از خانه شوهر بیرون بیاید؟ 

متاسفانه در ایران هیچ گونه آموزش و یا اطلاع رسانی برای دختران قبل از ازدواج در ارتباط با حق و حقوقشان وجود ندارد و حتی مادران به لحاظ حفظ آبaروی خانوادگی به دختران خود بسوز و بساز را صرفاً آموزش میدهند و غافل از این هستند که خشونت وبه خصوص خشونت روانی گرچه آثار جسمانی ندارد اما اثرات آن پایدارتر و طولانی تر است. 

 

 

علی رحمانی: حکومت خون ، حکومت جنون دوباره درزاهدان مرتکب جنایتی هولناک شد

ali rahmani 194 x 259

جمهوری اسلامی ، ۳۵ سال است که در مجموع ۳۵ روز بدون حادثه، بدون ماجرا، بدون درگیری با مردم  حکومت نکرده است. هر روز درگیری بین مردم و این حکومت به اشکال مختلف جریان داشته، ۳۵ سال است که حتی برای یک روز خورشید غروب نکرده است مگر آن که یکی از فرزندان این آب و خاک از طناب دار آویخته باشد. خرداد ماه حسن روحانی ، منتخب حکومت جمهوری اسلامی برای نمایش بازی مسخره جمهوریت نظام، بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده است. او پیش از انتخابات چه وعده ها که نداده است؛ از آزادی زندانیان سیاسی بگیرید تا سامان بخشیدن به بحران اقتصادی مملکت، از بهبود مناسبات با غرب بگیرید تا بهبود مناسبات با مردم . همه اینها پیشکش روحانی، ظرف این چند ماه نه تنها هیچ زندانی آزاد نشد، که مصیبت ها ادامه پیدا کرده است. اگر تنی چند هم آزاد شدند از خودی های نظام بودند که مورد عفو قرار گرفتند. نه تنها بحران تورم فروکش نکرد که هر روز بر نرخ تورم افزوده شد . آمار اعدام کماکان سیر صعودی خود را طی میکند و همان کارهای وقیحانه که از زمان خمینی باب بوده است، ادامه یافته و آخرین مورد از این اقدامات وحشیانه اعدام شانزده زندانی سیاسی – عقیدتی در زندان زاهدان است که به تلافی کشته شدن مرزبانان جمهوری اسلامی صورت گرفته است. عفو بین الملل با اشاره به اجرای بیست حکم اعدام  در روز های گذشته در باره اعدام قریب الوقوع دو زندانی کرد ایرانی ابراز نگرانی کرده است . خود نظام نیز به دفعات از کشته شدن به قول خودشان، اشرار و ضد انقلاب  از نقاط مختلف سرزمین ما گزارش داده است . سازمان عفو بین الملل در بیانیه ای اعلام کرده است که اعدام های اخیر نشان می دهد که مقام های ایرانی هم چنان به قتل های حکومتی ادامه میدهنند. تهدیدی که هم اکنون در مورد زانیار مرادی و لقمان مرادی وجود دارد . زانیار مرادی و لقمان مرادی به اتّهام قتل پسر امام جمعه مریوان و عضویت در سازمان سیاسی کومله به مرگ محکوم گردیده اند امّا آنها که چهار سال پیش باز داشت شده اند دخالت خود در قتل پسر امام جمعه مریوان را رد کرده اند. پیشتر سازمان عفو بین الملل در باره آن چه که شکنجه این دو زندانی کرد برای گرفتن اعتراف خوانده، نگرانی عمیق خود را اعلام کرده و گفته بود محاکمه آن ها در دادگاهی نا عادلانه انجام شده است. لقمان و زانیار  می گویند در قتل پسر امام جمعه مریوان دست نداشته اند و نظام جمهوری اسلامی میگوید این ها قاتلین پسر امام جمعه مریوان هستند . کدام یک از این دو ادعا را بپذیریم ؟ نظامی که با کمال وقاحت به وسیله یکی از مسئولان بلند پایه دادگستری سیستان و بلوچستان اعلام میکند  شانزده زندانی را در مقابله به مثل با کشته شدن مرزبانان اعدام کرده ایم  قطعاً می تواند به بهانه قتل پسر امام جمعه مریوان، لقمان و زانیار را محکوم به اعدام کند، شکنجه کند ، اعتراف بگیرد که بله ما مرتکب قتل او شده ایم ، ما را شکنجه نکنید، ناخن هایمان را نکشید، شمع آجینمان نکنید. حکومت جمهوری اسلامی باهیچ تعریفی نمی تواند حکومت تلّقی شود، نمی تواند دولت تّلقی شود، نمی تواند تشکیلاتی تّلقی شود که درعرف بین الملل تعریف مشّخصی دارد.  حکومت جمهوری اسلامی بیشتر یک نهاد فاشیستی  یک نهاد عقب مانده ارتجاعی مذهبی، یک بنیاد فاسد مافیایی است که بر میهن ما  در شرایط کنونی سایه افکنده  که  از هیچ نوع مشروعّیتی بر خوردار نیست.  هیچ یک از ویژگی های دولت و حاکمیت همچون کشور های سرتاسر جهان را دارا نیست. حکومتی است که بیشتر شبیه یک سازمان تروریستی است، یک سازمان بی حساب و کتابی که می توان نمونه شناخته شده آن را القاعده نام برد. در زاهدان چهارده مرزبان ایرانی به دست گروهی آدم کش، گروهی مسلّح درگیر با جمهوری اسلامی کشته شدند. عکس العمل یک دولت معقول در رابطه با چنین حادثه ای در همه جای دنیا، یکسان، یک نواخت و یک شکل است . دولتی که مرزبانانش کشته شده اند در پی شناسایی و دستگیری عوامل این جنایت دست به اقدام می زند . می تواند این جستجو و تعقیب سالها به طول انجامد  و سر انجام مسبّبین این جنایت دستگیر شوند و بعد تحت پیگرد قانونی قرار بگیرند. مدارک علیه آنها جمع آوری شود، مورد جرم آنها در یک دادگاه صالحه بررسی شود ، مجرمین وکیل داشته باشند و بر اساس اصول شناخته شده محاکمات در همه جای دنیا محکوم شوند، مجازاتشان معین شود  آن وقت اگر اعدامی بودند اعدام شوند و اگر قرار است زندانی شوند به زندان برده شوند. در جمهوری اسلامی کار بدین صورت انجام نمیگیرد. جنایتکاری به نام ابراهیم حمیدی رئیس کلّ دادگستری سیستان و بلوچستان می آید و در یک مصاحبه مطبوعاتی شرکت می کند و با وقاحت تمام اعلام میکند که شانزده نفر را به عنوان مقابله به مثل با کشته شدگان مرزبانان ایرانی در زاهدان به دار آویختیم که هشت نفرشان متّهم به عضوّیت در گروه جندالله بوده اند که در حوادث اخیر استان شرکت داشته اند. محمّد مرضیه که دادستان عمومی و انقلاب زاهدان است گفته بود با توجه به هشدار هایی که از قبل به عوامل اشرار و گروه های معاند نظام داده بودیم، مبنی بر این که اگر هر گونه اقدامی که سبب آسیب رسیدن به مردم بی گناه و عوامل امنیتی و انتظامی گردد، اقدام به مقابله به مثل می کنیم و ما صبح امروز در پاسخ به شهادت مرزبانان شهرستان سراوان شانزده نفر از اشرار متصّل به گروهک های معاند نظام را اعدام کردیم …… در کجای دنیا یک حکومت دست به چنین جنایت هولناکی میزند؟ در کجای دنیا یک دولت شانزده زندانی را که به دلایل دیگری در زندان به سر می برند در رو در رویی با گروه دیگری اعدام میکند میکشد ؟ و با وقاحت تمام رئیس قوّه قضائیه آن استان و دادستان آن استان می آیند و چنین وقیحانه و بی شرمانه گزارش این جنایت را به مردم می دهند؟ این اقدام فقط و فقط از سازمان های تبهکاری از گروه های تبهکاری  از گروه های اسلام زده تبهکاری، مثل طالبان و القاعده و جمهوری اسلامی ساخته است. همین چندی پیش در پاکستان، جوانی به دختری از یک طایفه تجاوز میکند پدر و مادر آن دختر به تشکیلات قضائی آن منطقه شکایت میکنند، تشکیلات قضائی آن منطقه حکم صادر میکند که جوانان آن طایفه به خواهر آن پسر تجاوز کنند ، این ها افسانه نیست  در جلوی چشم خانواده آن پسر چهار نفر به خواهر بخت برگشته او در ملأ عام تجاوز می کنند این گونه اقدامات، این گونه جنایت ها، فقط به فقط از ذهن بیمار تربیت شدگان این گونه مکاتب بر می آید که صد البّته جمهوری اسلامی یکی از آنان است. آیا روحانی، آیا محمّد جواد ظریف می توانند بگویند آن چه که در زاهدان اتّفاق افتاده است به آن ها ربطی ندارد ؟ به دولت آن ها مربوط نمی شود ؟ آیا آقای محمد جواد ظریفی که در روی صفحه فیسبوک خود ادای انسان های مترّقی و روشنفکر را در می آورد و اظهارات ظاهراً معقولی می کند و گزارش های معقولی می دهد و عکس العمل های روشنفکرانه ای از خود نشان میدهد به این جنایت اشاره خواهد کرد؟ آیا خواهد نوشت این اقدام مقابله به مثل زشت است ؟ کثیف است؟ غیر انسانی است؟ و بالاتر از همه غیر قانونی است؟  دنیای نا امید کننده ای است  و آن وقت خانم کاترین اشتون با چنین کسانی مذاکره میکند و آقای اوباما می خواهد با چنین حکومتی به توافق و آشتی و تفاهم برسد !!!! جنایت، جنایت است چه در تهران اتفاق بیفتد چه در زاهدان، چه در بلوچستان پاکستان، چه در بلوچستان ایران، جانیان، جانیانند، چه آنها که دستور چنین احکامی را صادر می کنند و چه آنهایی که در برابر صدور چنین احکامی خود را به نشنیدن، ندانستن و نا آگاهی می زنند . ظریف به این اقدام باور دارد . روحانی با این تصمیم موافق بوده است . اینها همه دست پرورده یک مکتب هستنند.  اینها باورمند یک مکتب هستند، در این مکتب و در این باور عدالت و دادگستری یعنی همین .   تنها اوباش و اشرار خیابانی این جماعت نیستند که این گونه انتقام می گیرند ، این گونه داوری می کنند ، این گونه حکم می رانند، اینگونه قصاص می کنند، تمامی این حکومت این گونه می اندیشند. این فقط رئیس دادگستری استان سیستان و بلوچستان ابراهیم حمیدی نیست ، این فقط محمّد مرضیه دادستان عمومی و انقلاب زاهدان نیست، این استاندار آن استان است، این وزیر کشور آن استان است، این دولت جمهوری اسلامی و حسن روحانی رئیس جمهوری آن استان است، این ولی فقیه آن استان است . اینها همگی یکی هستند ، یک سان می اندیشند، شریک جرم هستند ….. و دنیا خودرا به کوچه علی چپ زده است، با این ها مذاکره میکند، تعارفات دیپلماتیک می کند و اینها تحجّر فکری شان را لاپوشانی می کنند. در جمهوری اسلامی هیچ کس ملایم تر، مهربانتر و رئوفتر از دیگری وجود ندارد اگر همه نمی کشند، اگر همه فرمان اعدام صادر نکرده اند و نمی کنند به خاطر این است که در آن مسند و شغلی نیستنند که چنین بکنند وگرنه همه ابراهیم حمیدی بودند وگرنه همه محمّد مرضیه بودند، محمدی گیلانی بودند، همه لاجوردی بودند، همه صادق خلخالی بودند، همه قاضی مرتضوی بودند، همه رادان، همه جعفری، همه فلاحیان ، هیچ فرقی بین خاتمی و لاجوردی وجود ندارد . این حکومت، حکومت جنون است ، حکومت خون است ، حکومت انتقام است، حکومت شمر و یزید است و باید این حکومت برود و این حکومت نمی تواند باشد . جوانان ایران سر انجام کشور سر افرازمان را از وجود چنین اهریمنانی سر انجام پاک خواهند کرد و به آزادی درود خواهند گفت .

علی رحمانی      

علیرضا محمدیان: زندگی پناهجویان در ترکیه قسمت دوم

alireza m 242 x 316

 

شاید موضوع پیچیده‌ای نباشد، شما هم در کشور خودتان، بسته به نوع زیست و افکار و عقایدتان تحت فشارهای مختلفی مانند نامهربانی‌های خانوادگی، اجتماعی یا حکومتی هستید و تصمیم می‌گیرید برای پاس داشت روح زندگی و در خیلی از موارد، نجات جانتان از سازمان‌های بین‌المللی تقاضای کمک کنید.

اما ادامه‌ ماجرا بنا بر نوع پرونده‌ تان، سمت ‌وسو و پیچیدگی‌های خودش را پیدا می‌کند. در این میان پرونده‌ یک پناهجوی همجنس خواه، در چهارچوب کاری “کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل” از الویت بیشتری برخوردار است و به این دلیل که قریب به اتفاق همجنس‌خواهانی که از ایران خارج می‌شوند از همه‌ نامهربانی‌های خانوادگی، اجتماعی و حکومتی، هم‌ زمان رنج می‌برند و از آنجا که همجنس‌خواه‌ستیزی شهرهای کوچک ترکیه، چندان تفاوتی با ایران ندارد، در معرض فشارهای روحی روانی مختلفی در کشور ترکیه هم هستند.

بر خلاف تصور خیلی‌ها، سازمان‌های حامی “همجنس‌خواهان” ایرانی مستقر در آمریکا و کانادا با حجم وسیعی از تقاضای کمک از طرف این قشر فراموش‌ شده و به حاشیه‌ رانده‌ شده‌ ایرانی مستقر در ترکیه روبرو هستند تا جایی که گاهی نمی‌توانند به تمام مشکلات مختلف این پناهجویان همجنس‌خواه رسیدگی کنند. اکنون به واقعیت پنهان زندگی واقعی این افراد میپردازیم. 

من یک همجنسگرا هستم؛ بدلیل وجود قوانین اسلامی در ایران و اینکه سیستم حکومت اسلامی افرادی مثل ما را نمی پذیرد مجبور به ترک ایران شدم. در ایران بنابر همان قوانین اسلامی، من با خطر سنگسار و اعدام روبرو بودم.

امـا تمام مشکـلات یک همجنسگرا در ایران تنها قوانین نیستند. حتی خانواده نیز ما را نمی پذیرد. پدر من در قید حیات نیست و من با مادرم زندگی می کردم، اما وقتی مادرم متوجه این موضوع شد من را از خودش طرد کرد؛ دیگر مرا نمی پذیرفت و به من کم محلی می کرد. این مشکلات در محل کار هم ادامه داشت. بخاطر ظاهر و نوع پوششم اصلا نمی توانستم وارد کارهای دولتی بشوم. خب من دوست داشتم که ابروهایم را بردارم، لباس تنگ بپوشم، موهای بلند و رنگ کرده و گوشواره داشته باشم. مشکلات من از آنجایی آغاز شد که دوست پسرم که قرار بود با هم ازدواج و زندگی کنیم بعلت مشکلاتی که خانواده اش بوجود آوردند خودکشی کرد و از آنجایی که پدر او از پرسنل نیروی انتظامی بود شدیدا تحت تعقیب خانواده اش قرار گرفتم. تمامی این مسائل دست به دست هم داد و کار برایم بقدری سخت شد که دیگر نمی توانستم در ایران بمانم. اکنون در ترکیه وهمراه شوهر خواهرم زندگی میکنم…

( مشکلات این نوع از پناه‌جوها، انواع مختلف و گاه غیرقابل تصوری را در برمی‌گیرد، از بدرفتاری دیگر ایرانی‌های پناهجو با آنها گرفته تا حتی تجاوز جنسی و گرفتاری‌های پزشکی و بهداشتی. و همه‌ این مشکلات با توجه به این ‌که تعداد زیادی از این پناه‌جوها از حمایت عاطفی و مالی خانواده‌هایشان هم محروم هستند، شرایط بغرنج و غیرِقابلِ تحملی را برای آن‌ها ایجاد می‌کند.)

 …البته او هم تازه من را پذیرفته؛ اوایل حتی او هم من را انکار می کرد و من را به خانه راه نمی داد. اما به مرور زمان و بعلت اینکه اینجا افراد مثل من زیاد هستند، بعد از مدتی و کم کم رابطه اش با من بهتر شد و اجازه داد که من با آنها زندگی کنم. بطورکلی در ترکیه از ایرانی ها چیز بدی ندیدم و رابطه خوبی که بر اساس احترام متقابل هست برقرار می باشد.

سامان یکی دیگر از پناهجویان همجنسگرا  زندگی در ترکیه را هم زیاد راحت توصیف نمی کند. او معتقد است که ترکیه هم بسیار شبیه به ایران است:“اینجا آزادی دارد، اما من فکر می کنم، اینجا برای خانم ها خوب است چون مثلا می توانند روسری سر نکنند و بعبارتی از حجاب اجباری که در ایران بود نجات پیدا کرده اند، اما برای یک همجنسگرا آزادی به معنای واقعی کلمه حتی شاید در تمام دنیا هم وجود نداشته باشه. در ترکیه مجبور هستم کار کنم چون از هیچ جایی پشتیبانی مالی نمی شوم و مجبورم برای اقامت در ترکیه، پول خاک هم بدهم. در محل کارم همان اوایل، چون من موهای بلندی داشتم مدام از مدل و رنگ موها و ابروهای من ایراد می گرفتند. شهری که من زندگی می کنم یک شهر مذهبی است و مردم اینجا با یک دید بد به امثال من نگاه می کنند. بارها شده که به من فحش دادند و حتی ۲ مرتبه کتک خوردم. شکایت هم کردم اما بخاطر یک سری مشکلات از ادامه و پیگری شکایتم منصرف شدم. از همه این مسائل که بگذریم بعضی از کارفرماها بعد از اتمام کار پول نمی دهند که این مشکل مختص یک همجنسگرا نیست و تمام ایرانیان پناهجو با آن روبرو هستند، حتی تهدید هم می کنند شاید باور نکنید اما روی یکی از بچه ها که حقوقش را می خواست هفت تیر کشیده بودند.

سامان در مورد وضعیت فعلی پرونده اش چنین می گوید: “۵ ماه بعد از ورود و پیش مصاحبه، مصاحبه اولم را در دفتر کمیساریای عالی پناهندگان در آنکارا انجام دادم. دو ماه بعد مجددا من را برای مصاحبه خواستند و یک ماه بعد جواب منفی دادند. من به این حکم اعتراض کردم و درواقع استیناف خواستم، اما بعد از ۲۰ روز پرونده ام را بستند! من با وکیلم تماس گرفتم و قرار شد پیگیری کند. در این دوران شرایط بسیار سختی را از نظر روحی و روانی تحمل می کردم برای اینکه من راه پیش و پس نداشتم. اتفاقا این مشکلات را با دفتر آسام (رابط بین پناهجویان و سازمان ملل که در اکثر شهرهای پناهجو پذیر شعبه دارد) در میان گذاشتم. اما شرایط روحی ام بقدری وخیم بود که دست به خودکشی زدم.

بعد از شش ماه مجددا UN پرونده من را باز کرد و قرار شد که رسیدگی کنند. اما اصلا مشخص نیست که چقدر اینجا باید بمانم. در واقع UN همه را در بلاتکلیفی نگه داشته است. شرایط زندگی در اینجا واقعا سخت است؛ من می خواهم به تمام افراد مسئول و سازمانهایی که دخیل در این امر هستند بگویم که کسی را بیخود و بی دلیل در ترکیه نگه ندارند زیرا که نه پشتیبانی ای هست و نه حمایتی. من واقعا برای سازمان ملل، متاسفم که اینقدر نسبت به پناهجویان ساکن در ترکیه بی تفاوت است”.

“سری اول مصاحبه خیلی خوب بود. سری دوم مترجم ایرانی بود که واقعا رفتار بدی داشت و بسیار نا امید کننده صحبت می کرد. از نظر ترجمه هم مشکل داشتم و مترجم بد ترجمه می کرد. سوالات وکیل هم در برخی مواقع خیلی بی ربط بود یعنی به پرونده من هیچ ارتباطی نداشت. اتفاقا به این دو مورد در نامه استیناف هم اشاره کردم. مصاحبه دوم من یک ساعت طول کشید و من را بین مصاحبه، پیش روانپزشک فرستادند. مقداری هم قرص دادند، قرص های اعصاب، این قرص ها خیلی تاثیر بدی روی من داشت بطوری که بعضی وقت ها بی اراده می خندیدم یا گریه می کردم.

سامان بعنوان یک انسان، دوست دارد آزادانه زندگی کند و همچنان در انتظار دریافت جواب از کمیساریای عالی پناهندگان در ترکیه می باشد.

به امید روزی که همه در دنیایی آزاد و به دور از سرکوب زندگی کنیم.

 

 

شدت گرفتن نا امنی برای پناهجویان ایرانی در ترکیه خبر – مشاهدات عینی علیرضا محمدیان

alireza m 242 x 316

با شروع فصل سرما و نبود کاردر اکثر شهرهای ترکیه، دیواری کوتاه تر از پناهجوهای ایرانی برای سرقت پیدا نمی‌شود. چندی است که اخباری از خود کشی، سرقت و خفت‌گیری مسلحانه از ایرانی‌ها در ترکیه به چشم می‌خورد. بعد از خبر کشته شدن یک پناهجوی ایرانی در آدنا که پلیس ترکیه آن را خود کشی اعلام داشت، حال در شهر نیده که تعداد زیادی ایرانی را در خود جای داده است، از گوشه و کنار اخباری بگوش میرسد که حکایت از سرقت و تهدید به مرگ یک هموطن به خاطر اندکی پول جیبش با سلاح سرد و مضروب نمودن وی و حمله به مادر و فرزند کوچکش برای تصاحب کیف پولشان در روز روشن دارد. این موضوع‌ها نگارانی را در دل بسیاری از هموطنان در شهرهای ترکیه موجب گردیده است که آیا مرجعی برای رسیردگی به این اتفاقات وجود دارد؟! برای بیشتر روشن شدن زوایای این رویداد به شهر نیده رفتم و پای صحبت هموطن مضروب شده در این حادثه نشستم که با مخالفت فراوان وی برای بازتاب این اتفاق مواجه شدم. آقای *پ* هم وطن ۳۲ ساله اعلام داشت که نزدیک غروب برای قدم زدن به منطقه قله رفته بودم، با پنج نفر ترک مواجه شدم که با حمله به او قصد ربودن پول اندک جیبم را داشتند. با آنها مقاومت کردم که در نهایت از چاقو برای تهدید کردنم استفاده کردند. ایشان که نخواستند اسمشان فاش بشود اعلام نمود که؛ بعد از گرفتن پول‌هایش، ضربه ای به قفسه سینه‌اش وارد کرده و او را به شدت مجروح می‌کنند و از محل متواری می‌شوند. با این اقدام خشونت بار قفسه سینه ایشان دچار شکستگی و مجاری تنفسی او دچار مشکل شده است. بعد از دیدار با آقای *پ* به پای صحبت مادری نشستم که با دختر و نوه اش در روز روشن مورد حمله قرار گرفته بودند. خانم *م* و دخترشان خانم *ش* اظهار داشتند که ایشان نزدیک به ساعت دو بعد از ظهر روز پنجشنبه بعد از امضاء مانند همیشه با دختر و نوه ام که کوچک و در آغوش مادرش حمل میشد به سمت خانه روانه بودیم که در یکی از کوچه‌های خلوت مسیر خانه مردی ناشناس به دخترم که فرزندش در آغوشش بود حمله کرد. وی قصد ربودن کیف دخترم را داشت که با مقاومت و داد و فریاد من او را رها کرد و گریخت. تلخی این حوادث در آنجا بیشتر از همه به چشم می‌خورد که تعدادی از هموطنان ما به دلیل ترس از بروز دادن این مشکلات به پلیس و احتمال بروز برخورد سخت و خشن از سوی افراد بزهکار ترک و همچنین احتمال بروز و انعکاس آن به سازمان ملل و دیرکرد در روند پرونده، همچنین به خاطر ترس از امنیت خانواد‌ه‌اشان سکوت می‌کنند. لازم به ذکر است که این افراد اعلام داشتند که با توجه مراجعه به مقام امنیتی و پلیس، متاسفانه تاکون هیچ توجه و ترتیب اثری به این رویدادها نشده است و بسیار سطحی از کنار این موضوع‌ها می گذرند.

 

 

به ایرانیان مقیم گوتنبرگ در تظاهرات روز دوشنبه چهارم نوامبر علیه اعدام شرکت کنید

جمهوری اسلامی در ماههای اخیر آمار اعدام ها را چندین برابر گسترش داده است. رژیم هرچه بیشتر در مخمصه قرار میگیرد، راه را در این میبیند که سرکوب و جنایتش را علیه مردم بیشتر کند. با سر کار آمدن دولت “تدبیر و امید” روحانی فصل جدیدی از اعدام در ایران شروع شده است. ما نیز باید فصل جدیدی از اعتراض در خارج کشور را شروع کنیم. از این روشما را فرا میخوانیم که در تظاهرات روز دوشنبه فعالانه شرکت کنید.

 

سهم ما در خارج کشور مهم و بسیار موثر است. باید فضا را هرچه بیشتر علیه حکومت تنگ کنیم. باید ماهیت جنایتکارانه دولت جدیدشان را نیز به همگان نشان دهیم و مماشات دول غربی با آنها را در میان مردم افشا کنیم.

 

از همه شما تقاضا میکنیم در تظاهراتی که توسط احزاب و نیروههای مختلف سیاسی برپا میشود فعالانه شرکت کنید و دوستانتان را به شرکت در این حرکت اعتراضی تشویق نمایید. بیائید

 تا دور جدید و قدرتمندی از اعتراض در خارج کشور را شروع کنیم.

 

زمان تجمع: دوشنبه چهرم نوامبر از ساعت ۱۷

محل تجمع: Gustaf Adolfs Torg از ساعت ۱۸ حرکت به طرف Götaplatsen  

 

تشکیلات خارج کشور حزب کمونیست کارگری ایران- گوتنبرگ

۳۰ اکتبر ۲۰۱۳

 

 

 edam 4