همه‌ی نوشته‌های gholam@A

مهسا فعالزاده: مین، اسباب بازی دست کودکان سرزمین من

mahsa

جنگ به علت تاثیرات مخربی که بر ساختار کلی یک جامعه، از تمامی جهات، وارد می کند و هزینه­های وحشتناکی که برای یک حکومت دارد، آخرین راه حل برای حل و فصل مشکلات پیش آمده بین دو کشور است و از نظر منطقی تقریبا کشورها سعی می کنند که جنگ آخرین گزینه­ای باشد که آن­ها برای حل مشکلات خود با طرف دیگر، بدان متوسل می شوند. جنگ ایران وعراق هم به نوبه­ خود بری از این تاثیرات ناخوشایند نیست؛ جنگی که طولانی­ترین جنگ کلاسیک قرن بیستم و بعد ازجنگ ویتنام طولانی­ترین جنگ از نظر زمانی در همین قرن بوده است. صرف هزینه­های میلیاردی این جنگ، درست در زمانی صورت گرفت که بسیاری از کشورهای در حال توسعه، دوران رشد و شکوفایی خود را آغاز کردند و با بودجه هایی بسیار کمتر از این مقدار مسیر توسعه­ خود را طی کرده و به رتبه­های بالایی در نظام جهانی رسیدند.

 یکی از مهمترین مباحثی که در ظاهر کوچک به نظر می رسد و آن  را فراموش می­کنیم یادگاری نامیمونی به نام “مین” های به جا مانده از دوران جنگ است.ایران دومین کشور آلوده به مینِ در جهان است. سال‌ها از جنگ هشت‌ساله ایران و عراق گذشته و خاک مناطق مرزی هر دو کشور هنوز میدانِ مین است. مین هنوز در این مناطق قربانی می‌گیرد، کودکان، زنان و مردانِ غیرنظامی، شهروندان عادی که خیلی‌هاشان حتی پس از پایان جنگ به دنیا آمده‌اند روی مین می‌روند واگر زنده بمانند، اغلب دست، پا یا بینایی خود را از دست می‌دهند.این مین­ها زیر خاک کار گذاشته شده اند. کم کم بر اثر نوسانات زمین و بر اثر تغییرات جغرافیایی بالا می آیند و چون مقامات حکومتی و مسئولین مرتبط، نسبت به این امر بی توجهند، بچه های حاشیه نشین شهرها، به عنوان یک اسباب بازی و یک چیز جالب آن را پیدا می کنند و با آن بازی می کنند. دولت ایران نه پیمان نامه اوتاوا را امضا کرده و نه اجازه داده است که بازرسان این سازمان از داخل ایران بازدید کنند. آمار دقیقی از میزان قربانیان مین از سوی مسئولان حکومتی ایران منتشر نمی شود. تنها آماری را ارائه می دهند که مربوط به افراد مین روب است.در سال ۸۸ وزارت دفاع به صراحت اعلام کرده که استانهای کردستان و آذربایجان غربی عاری از مین هستند و همه مناطق این دو استان پاکسازی شده‌اند. این بدین معناست که شهروندان دیگر دغدغه وجود مین در مناطق و شهرهای پیرامونی خودشان را ندارند. اما متاسفانه بعد ازا ین اعلام هم ما شاهد انفجارهای گسترده مین در مناطق مرزی بوده‌ایم.

دو کودک مریوانی به نام­های برزان رحیمی و محمد در اثر انفجار مین کشته و یک کودک از ناحیه پا به شدت زخمی شد.

پسر بچه ۱۴ ساله به نام محمد در روستای سبیان اشنویه دو پا و یک چشم خود را از دست داد.

انفجار مین در یکی از روستاهای سر دشت باعث قطع پای دختر بچه­ای به نام صبری بریادی شد.

تعداد ۵ کودک در یکی از شهرهای مرزی در یک تله انفجاری گرفتار و جان خود را از دست دادند.

فردین مخمدی ۵ساله در حین بازی همه انگشتان و چشمانش را در اثر انفجار مین از دست داد.

احمد اسماعیلی ۱۰ ساله در ایلام یک پا و چشمش را به همراه ۳ تن از همبازی­هایش از دست داد.

سیاوش جهانی نوجوان سردشتی چشم­های خود را در اثر انفجار مین از دست داد.

یوسف نظری ۱۲ ساله در روستای دشت اکبران دهلران به علت انفجار جان خود را از دست داد.

و در روز جمعه ۲۶/۰۷/۹۲ هفت کودک خردسال مریوانی در حین بازی و جست و خیزهای کودکانه با مین زخمی شده‌اند. وضعیت آنها وخیم است و امکان نابینا شدن دو نفر آنها بر اثر این حادثه وجود دارد. چطوربایدباورکرد هنوز زمینهایی داریم که محل گذر مردم غیرنظامی و کوچه و بازار است و ممکن است بهای این عبورجان و بدنشان باشد. هنوززمینهایی هست که چند کودک بیخبروبیگناه ازآن رد شوند وتا به خودشان بیایند صدای تقه ضامن مین زیر پایشان بلند می­شود و تمام… زندگی این کودکان از لحظه ا­یی که پایشان روی مین رفت برای همیشه و تا ابد تغییر خواهد کرد.

اما تو بیگناه و معصوم به کدامین گناه درگیر جنگ نابخردانه شدی؟
به کدامین گناه لحظه لحظه زندگی کودکانه­ات را که باید سوار بر رویاهای دلنشین پاکی باشد تباه می­شود و تو را به کدامین جرم از تمامی زندگی محروم ساخته­اند و تو چشمان زیبای صادق دور اندیشت را به کجا دوخته ای؟ به چه می اندیشی؟

این تصاویر یک سند زنده­ انکار نا پذیر جنایت علیه­ بشریت است که از سوی جمهوری اسلامی شیاد وپیروان جنگ افروزش میباشدکه نه تنها اصرار بر ادامه­ ۸سال جنگ خانمان­سوز ایران وعراق کردند، بلکه آنرا “نعمت” نامیدند. 

غزال میرزایی لنگرودی: حکومت اسلامی ایران، کارخانه بحران سازی است

ghazal mirzaee langroodi 166 x 209

بهمن ماه ۱۳۵۷ در ایران انقلاب شد و حاکمان تغییر کردند. خمینی و اطرافیانش که با شعار استقلال، آزادی و حکومت اسلامی به صحنه آمده بودند، سعی در تحقق این شعار نمودند. روشنفکران و جوانانی که با ایده آزادی و استقلال منهای اسلام به میدان آمده بودند، به عنوان اولین دشمنان حکومت اسلامی به غل و زنجیر کشیده شدند. گویی برای خمینی اصل برقراری حکومتی اسلامی بود و استقلال و آزادی در برنامه های حکومت اسلامی محلی از اعراب نداشت. به بیان دیگر حکومت اسلامی مد نظر خمینی اصولا با آزادی افراد زاویه داشت. مگر می شود شریعت در بسیاری موارد با آزادی های فردی و اجتماعی تفاوت اساسی دارد. به عنوان مثال انتخاب پوشش افراد و اینکه خانم ها نخواهند حجاب داشته باشند از منظر حکومت دینی اساسا قابل طرح نیست. حتی خطور ایده نداشتن حجاب از نظر حکومت اسلامی جرم است چه برسد به اینکه بخواهند در این خصوص با نمایندگان تشکل های مدنی و افراد اگاه وارد بحث شوند.
بسیاری از زنان آزادیخواه ایرانی فقط به جرم مطرح کردن ایده های آزادی خواهانه در زندان اند نمونه اش کمپین یک میلیون امضا است که هدفش توجه دادن مسئولان و قانون گزاران حکومت اسلامی برای توجهی به اندازه سر سوزن بیشتر به حقوق زنان است اما تا اینجای کار بسیاری از فعالان حقوق زن به جرم راه اندازی این کمپین دستگیر شده اند بدون اینکه به خواسته هایشان توجهی بشود.
حکومت اسلامی هم که در ایران اجرا شده عجیب و منحصر بفرد است. این حکومت حتی در بین کشورهای عربی و اسلامی هم مشابهی ندارد، به نظر می رسد از دیدگاه حکومت اسلامی ایران، بیش از ۴۰ کشور مسلمان نخواسته یا نمی توانند اسلام را اجرا کنند، اسلامی که کتاب و دستوراتش به زبان عربی است چطور برای عرب ها قابل فهم نیست ولی برای ملایان حکومت اسلامی ایران قابل فهم است؟
استقلال به معنای قطع رابطه با جهانیان نیست، استقلال یعنی تبادل سازنده و با عزت با دنیا، در این سی و چند سالی که از انقلاب گذشته، حکومت اسلامی حتی نتوانسته یک روز با کشورهای متمدن جهان روابط حسنه ای داشته باشد، حکومتی که دائم به دنبال بحران سازی است، چطور می خواهد حافظ استقلال ایران و ایرانیان باشد؟ به قول معروف این حکومت کافی است شر نرساند.

سارا ادیب: ﻫﻔﺘﻪ ﺧﻮﻧﻴﻦ ﺩوﺑﺎﺭﻩ اﻳﺮاﻥ ﺧﻮﻧﻴﻦ ﺷﺪ

Sara Irani


هفته ای که دوباره ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﻫﺎﻳﻲ ﺭا ﺩاﻏﺪاﺭ ﻛﺮﺩﻥ. ﺑﺮاﻱ اﻧﺘﻘﺎم و مقابله به مثل چرا ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯاﻫﺪاﻥ سربازان مرزبان به دست گروه جیش العدل ﻛﺸﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩند. ﺑﺮاﻱ ﺭﻫﺒﺮ ﻭﺣﺸﺖ، اﻳﻨﺒﺎﺭ اﻳﺮاﻥ ﺧﻮﻧﻴﻦ که رنگ و ﺑﻮﻱ ﺑﻨﻔﺶ ﻣﻴﺪﻫﺪ، اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﻱ ﺁﺯاﺩﻳﺨﻮاﻩ ﺭا ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻣﻴﺰﻧﺪ. ﻓﺮﻳﺎﺩﻱ اﺯ ﺟﻨﺲ ﻧﻮﺭ ﻓﺮﻳﺎﺩﻱ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺭا ﺩﻋﻮﺕ ﺑﻪ ﻋﺒﻮﺭ اﺯ ﺭﻧﮕﻴﻨﻜﻤﺎﻥ ﻧﻨﮕﻴﻦ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ اﺳﻼﻣﻲ ﻣﻴﻜﻨﺪ، ﺭﻧﮕﻴﻨﻜﻤﺎﻥ ﺳﺒﺰ، ﺑﻨﻔﺶ، اﺻﻼﺡ ﻃﻠﺐ …

 

اﻧﺴﺎﻧﻴﺖ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻣﻴﻜﺸﺪ و ﻫﻤﻪ ﺭا ﺩﻋﻮﺕ ﻣﻴﻜﻨﺪ. ﺳﻜﻮﺕ ﺭا ﺑﺸﻜﻨﻴﺪ ﻋﻠﻴﻪ ﺟﻨﺎﻳﺎﺕ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ و ﺳﺮاﻥ اﻭﺑﺎﺵ ﺁﻥ. ﻣﮕﺮ ﻧﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﺻﺪاﻱ اﺻﻼﺡ ﻃﻠﺒﺎﻥ ﻗﺪﺭﺕ ﻃﻠﺐ و ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭاﻥ ﻣﻨﻔﻌﺖ ﻃﻠﺐ ﺑﺮاﻱ ﮔﺎﺯ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﻴﺮﺣﺴﻴﻦ ﺟﻨﺎﻳﺖ ﻛﺎﺭ گوش زمین و زمان کر کرد و ﻏﻮﻏﺎ ﺑﭙﺎ ﻛﺮﺩﻧد؟ ﺑﺮاﻱ ﮔﺎﺯ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻳﻚ ﺩﺳﺖ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﻮﻕ و ﻛﺮﻧﺎ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺯﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﮔﻮﺵ ﺟﻬﺎﻧﻴﺎﻥ ﻛﺮ ﺷﺪ اﻧﮕﺎﺭ که ﮔﺎﺯ اﺗﻢ و ﺷﻴﻤﻴﺎﻳﻲ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩند ﺩﺭﺣﺎﻟﻲ اﻳﻦ ﺧﺒﺮﮔﺰاﺭﻳﻬﺎ و ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭاﻥ ﺩﺳﺖ ﭘﺮﻭﺭﺩﻩ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ اﺳﻼﻣﻲ اﺯ ﻣﻆﻠﻮﻣﻴﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﻴﺮﺣﺴﻴﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﻴﺰﺩﻧﺪ ﮔﻮﻳﻲ ﺩﺭ اﻳﺮاﻧﻲ ﺳﺮﺷﺎﺭ اﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ و ﺁﺯاﺩﻱ اﻳﻦ اﺗﻔﺎﻕ ﺭﺥ ﺩاﺩﻩ اﺳﺖ. ﺑﻪ ﺭاﺳﺘﻲ ﭼﺮا ﺑﺮاﻱ ﮔﺎﺯ گرفتن دست دختران موسوی، ﻓﺮﻳﺎﺩ ﮔﻮﺷﺨﺮاﺷﺸﺎﻥ ﺗﺎ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻣﻴﺮﻭد اﻣﺎ ﺑﺮاﻱ اﻋﺪاﻡ ۱۷ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﻫﻤﮕﻲ ﺧﻔﻪ ﺷﺪاﻧﺪ؟ ﺑﻴﺎﻳﻴﺪ ﻳﻜﺪﺳﺖ و ﻫﻢ ﺻﺪا ﻋﻠﻴﻪ اﻳﻦ ﺟﻨﺎﻳﺖ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺑﺰﻧﻴﻢ. اﻣﺮﻭﺯ ﻧﻮﺑﺖ آﻧﺎﻧﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪﻥ ﻣﻦ و ﺗﻮ ﺑﻪ ﺩاﺭ ﺁﻭﻳﺨﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ و ﻓﺮﺩا ﻧﻮﺑﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ و ﺗﻮ و ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﻣﻦ و ﺗﻮ ﻣیرسد ﻛﻪ ﺩﺭﺱ ﻋﺒﺭﺗﻲ ﺑﺮاﻱ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﺑﺎﺷﻴﻢ. ﺳﺮاﻥ ﺟﻨﺎﻳﺘﻜﺎﺭ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ اﺳﻼﻣﻲ ﺑﺎ اﻳﻦ اﻋﺪاﻣﻬﺎ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﺑﺮاﻱ ﺑﻘﺎ و ﭼﭙﺎﻭﻝ ﺟﻮاﻧﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺩاﺭ ﻣﻲ ﺁﻭﻳﺰﻧﺪ. ﻣﮕﺮ ﺭﻭﺣﺎﻧﻲ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻭﻋﺪﻩ ﻧﺪاﺩ ﺣﻘﻮﻕ اﻗﻠﻴﺘﻬﺎﻱ ﻗﻮﻣﻲ و ﻣﺬﻫﺒﻲ ﺭا ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ نگیرد؟؟!! ﺑﻪ ﺭاﺳﺘﻲ ﻛﻪ ﺣﻖ و ﺣﻘﻮﻕ اﻳﻦ اﻗﻮاﻡ ﺭا ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﻧﮕﺮﻓﺖ و اﻋﺪاﻡ ﺭا ﻛﻪ ۳۵ ﺳﺎﻝ ﺣﻘﻮﻕ ﺣﻘﻪ اﻳﻦ اﻗﻮاﻡ اﺳﺖ ﺭا ﺑﻪ ﻧﺤﻮ اﺣﺴﻦ ﺑﻪ ﺟﺎ ﺁﻭﺭﺩ.

 

سهیلا ابوالحسنی: راهی به سوی رستگاری، سوار برگشت ارشاد

soheila a

با سرعت و نگاه سربه زیر، از کوچه وارد خیابان اصلی می شوم، فقط می خواهم خودم را به ایستگاه تاکسی رسانده و سوار ماشین های خط جنت آباد شوم. خطر را رد می کنم و نفس عمیقی برای آرامش می کشم. اما احساس می کنم نگاهی هنوز من را دنبال می کند درست فهمیدم ندایی از پشت سرم می گوید: خانم با شما هستم. شما خانوم که مانتوی آبی تنته. با خودم می گویم، ای وای! من را می گوید!

 

سرم را برگرداندم، لاغر اندام است و سبزه. لبه بالای مقنقه اش جلوتر از چادرش ایستاده است.موهای پشت لبش از روی تجربه به من می گوید گذرم به بدکسی افتاده است. سرم را برمی گردانم و میپرسم:
مرا می گویید؟
می گوید: بله. و محکمتر ادامه می دهد بیا اینجا خانم. این چیه تنته ؟
می گویم: مانتو
می گوید: خودم می بینم چرا کوتاهه؟ چرا چکمه پاته؟
در این میان یک سرباز و یک سروان نیز به بزم بهشتی ما اضافه می شوند و به حرفهای خانم سروان گوش می سپارند. لبخندی اجباری می زنم و می گویم: آخه بارون میومد حالا زیاد هم که مانتوم کوتاه نیست، تا سر زانوم می رسه . این هم که پامه چکمه نیست پوتینه. اینهم به خاطر بارون پوشیدم.
با نگاهی مستقیم و حق به جانب می گوید: پوتین نیست چکمه است من تشخیص می دهم. مانتوت  هم کوتاه است هم بدن نما. (منظور از بدن نما همان رنگ روشن است).
من که خوب می دانم بحث بی فایده است، می گویم: حرف شما درست است حتما دفعه دیگه اینها رو نمی پوشم .
می گوید: با این لباس پوشیدنت نظر نا محرم رو به خودت جلب می کنی. از خدا نمی ترسی. بهت یاد ندادند اینطوری لباس پوشیدن گناه داره. اونهم گناه کبیره.
هنوز هم دارم سعی می کنم آرام باشم و لبخند سردم را حفظ کنم .
می گویم: من که بدنم معلوم نیست کاملا پوشیده ام. گناهی مرتکب نشدم . در ضمن کسی ضامن بهشت رفتنه کسی نیست.
صدایش را بالا می برد و می گوید افراد مثل تو جامعه رو به گند می کشند . با دست به ماشین گشت ارشاد که یک ون سفید و سبز است اشاره می کند و می گوید: سوار شو، سوار شو . باید زنگ بزنی یکی از افراد خانوادت لباس مناسب بیارند و تا لباس مناسب نپوشی نمی تونی بری.
من که داستان تکراری زنانی مثل من که کارشان به خیابان وزرا می کشد را می دانم می گویم: نه همین جا صبر می کنم زنگ می زنم برام مانتو بیارند. آقای سروان که چند قدم بیشتر با من فاصله ندراد به من نزدیک می شود، با چشمان گشاد شده و غضب آلود به من می گوید سوار شو.
ترسیده ام چون می دانم با آدمهای معمولی سرو کار ندارم پاهایم به زمین چسبیده است. آقای سروان با حفظ موازین شرعی و طوریکه بدن من را لمس نکند از آستین مانتو من می گیرد و من را به سمت ماشین گشت ارشاد می کشد و …
واین داستان تکراری زندگی زنان در کشور من است. کشوری که تمدن کهنش مایه مباهات است. شاید داستان گشت ارشاد و ترس از آنان برای زنان و حتی در بسیاری از موارد برای مردان، درد کوچکی از دردها یی باشد که مردم سرزمین من به واسطه حکومت ظالمانه می کشند و مجبور به تحمل آن هستند. اما تنها ما هستیم که می دانیم هر روز با ترس واضطراب راه رفتن در خیابان چه معنا دارد، ما می دانیم که چقدر سر به نیست شدن درایران مانند آب خوردن است.
اکنون که فرسنگ ها از کشورم فاصله دارم و از یک جامعه اروپایی به دردهای سرزمینم نگاه می کنم بیشتر و بیشتر علت ترس و ناراحتی مردم را می فهمم و با نگاهی وسیعتر، غصه دار مضلومیتشان هستم.
در خانواده ام به من یاد داده اند که امیدوار زندگی کنم.
من امیدوارم. امید به یک کشور آزاد. امید به یک حکومت غیر مذهبی. امید به آرامش مردم سرزمینم و امید به اطمینان نگاهشان .
به امید آنروز   
 سهیلا ابوالحسنی

رقیه قاسمی: حیوانات خونخوار

roghieh 3

تمام حیوانات درنده زمان شکارشان مشخص است. آنها تنها وقتی احساس گرسنگی کنند شکار می کنند و اگر کاری به کارشان نداشته باشی باهات کاری ندارند در واقع آسیبی به تو نمی رسانند.

اما جهانخواران و خونخواران رژیم فاسد و پوسیده  ایران زمانی برای انجام جنایات و وحشی گرایشان وجود ندارد. آنها در هر شرایطی جان ما انسانها را می گیرند و به هر شکلی ما را از حیات ساقط می کنند. برایشان فرقی نمی کند از نوزاد تا پیر، از زن تا مرد، هر کسی که منافعشان را تهدید کند سر به نیست می کنند و فریاد را در نطفه خفه می کنند. این جنایات از یک آدم آهنی که هیچ احساسی ندارد ساخته نیست که آنها مثل آب خوردن انجام می دهند.

فرزند را جلوی چشم پدر و مادرش دار می زنند و با سربلندی می گویند او مفسد فی الارض بود. رژیم فاسد اسلامی ایران هر جنایتی را به اسم اجرای قانون و برقراری صلح و آرامش در کشور انجام می دهد. انسان نمی تواند تحمل کند، نمی تواند بی تفاوت باشد، چطور می توانی بشینی و ببینی که هموطنت بدون هیچ دلیلی کشته میشود، آن هم به فجیع ترین شکل ممکن.

ای بی انصافها چرا ذره ای از شراب آدمیت را سر نکشیده اید، چرا قلب تان سنگی است و در سرتان بجای مغز گچ؟ نمی ترسید از این همه گناهی که مرتکب می شوید؛ از این همه بی عدالتی ها، جوان کشی ها، حق کشی ها، دل شکستن ها، آواره کردن ها، از این همه آهی که از نهاد تک تک مردم بی گناه برمی خیزد. مگر مرگ یا زندگی ما بدست شماست، مگر شما سکان دار زندگی ما هستید، مرگ برای شما نیست، درد و رنج برای شما نیست، چرا به خود نمی آئید؟ چرا وجدان مرده شما خوره  وجودتان نمی شود تا تمام بدی ها را از درونتان بزداید و چهره  واقعی انسان را در شما نمایان سازد. تا کی می خواهید مادران را در عزای فرزندانشان سیاه پوش و دلشکسته کنید، تا کی می خواهید نوجوانی را با هزاران آرزو در دل به گور بسپارید، تا کی می خواهید فریاد خواهران را در عزای برادرانشان بلند کنید، تا کی می خواهید قلب پدران را هزاران تکه کنید؟

بیدارشوید، بیدارشوید، بیدارشوید و ببینید دنیایی که حاضرید برایش تمامی ارزشهای انسانی را بکشید فانی است. روزی شما نیز بار سفر می بندید. نمی خواهید توشه ای سبک و گرانبها با خود حمل کنید، نمی خواهید قلبتان سرشار از شادی باشد و وجدانتان آزاد؟  پس نکنید، دل نسوزانید، چشم ها را گریان نکنید، مادران را در عزای فرزندانشان ننشانید، عزیزان وطن را تکه تکه نکنید، قلب ها را خنجر نزنید، مردم را حیوان و احمق ندانید، با مردم عزیز ایران همانند وحشی ها رفتار نکنید.

تاریخ در تمام اعصار بهترین معلم ما انسانهاست. هیچ چیز جز نام برای ما باقی نمی ماند. تمامی پادشاهان و سلاطین به نوعی تمامی کسانی که جز ظلم و ستم بر مردم روا نمی داشتند به فجیع ترین شکل ممکن کشته شده اند و نامشان در تاریخ گم شد. شما نیز نمی مانید و حکومت ظلمتان نیز پایدار نمی ماند، خودتان با رفتار غیرانسانی خود گورتان را می کنید و به درک واصل می شوید.

ای مردم عزیزم، ای کسانی که در ایران بدون اکسیژن نفس می کشید، ای پدر، ای مادرم، ای خواهرم، و ای برادرم تمام لحظه های زندگی من در این کره  خاکی دیدن خوشبختی و موفقیت توست، دیدن لبخند زیبای توست، دیدن افتخارات توست.

برای بدست آوردن این خوشبختی باید کوشید و این کوشیدن بی نتیجه می ماند اگر جمهوری اسلامی پایدار بماند. تنها راه بدست آوردن آزادی و خوشبختی سرنگونی جمهوری اسلامی با مشتهای گره کرده شماست.

تا پیروزی راهی نیست

                                                       رقیه قاسمی

 

                                                    

مهسا مهرگان: چالشهای زنان در ایران تحت حاکمیت رژیم اسلامی

mahsa

امروزه زن ایرانی‌ به همت خود و به رغم مخالفت فرهنگ و باورهای مرد سالانه‌  قرون وسطایی که او را تنها به عنوان بردهِ خانگی می‌خواهد و همه  ارزش‌های زن را تنها در این زمینه تصور می‌کند، بیشترین درصد دانشگاههای کشور را پر کرده است.

از سوی دیگر ۱- آمار اعتیاد نیز در میان زنان سیر صعودی می‌پیماید  و ۲- صادرات تن فروشان برای شیوخ عرب از فاز پنهان به مرحله  عیان رسیده است، هتلهای دبی و امارات پایگاه این صادرات تن‌ فروشی شده است.

ریشه  این دو پدیده  خانمان برانداز و سقوط فرهنگی‌ زن ایرانی‌ را در وضعیت فاجعه بار ساختار اقتصادی موجود باید دید که پس از سالها سردرگمی عاقبت (اقتصاد اسلامی) به آغوش گرم ولی‌ متعفن سرمایداری جهان برگشت. پذیرفتن سیاستهای اقتصادی همراه با عملی‌ کردن بخش خصوصی سازی، که حراج منابع و سرمایداری ملی‌ ما را به نفع آقا زاده‌ها‌ در نظر دارد، جامعه  بسته‌ای ما را به بحران‌های اجتماعی _اقتصادی خواهد کشاند.  دلال‌ها ، واسطه‌‌ها با استثمار اقشار ستم دیده  و اسیر خفقان، باز هم بیشتر ثروتمند میشوند.

در این میان زن هم چنان به صورت مضاعف استثمار میشود.

چالش‌های زن امروز با حدود و قوانینی است که با شیوه‌های ناهنجار و با منطق چماق ،تجاوز، قتل، توهین، سنگسار به مانند (قتل‌های زنجیرای زنان در تهران _مشهد و جنایت جنسی‌ در اهواز ) حقوق شهروندی را پایمال می‌کند.

امروزه در خیابان‌ها و شهرها زن، دختر، خواهر، همسر، مادر ما با کشیدن چند سانت روسری‌اش به عقب در حقیقت به کسانی‌ دهان کجی میکنند که زن را در حد یک انسان کامل نمی‌پذیرند. زن ایرانی‌ بر خلاف همهٔ جنایت‌های کثیفی که در حقش صورت گرفته در خیابان‌ها رو در روی این چماق داران و جیره خوران جمهوری اسلامی ایستاده و آنها را به ریشخند گرفته و حتی در شیوه  لباس پوشیدن به تصمیم آنها هرگز تسلیم نشده .

آری زنان ایرانی‌ در سیاهترین دوره‌های خفقان هر نوع اسارتی را نابود میکنند و در مقابل تمام ناحقی‌ها از حق خود دفاع خواهند کرد.

 

زنده باد همبستگی زنان و دختران شجاع و مبارزه ایرانی داخل و خارج کشور

 

 

 

مهداد مهرگان: استیصال رژیم اسلامی و مذاکره با غرب

mahda mm 209 x 213

آنچه که امروز در همه محافل سیاسی مورد بحث قرار گرفته رویکرد و تداخل ساختارهای سیاسی و اقتصادی ایران و آمریکا است  که در اینجا به شرح پاره‌ای از این وقایع می‌پردازم .

اکنون ایران با وضعیت بحرانی شدید اقتصادی مواجه شده ، آمار ۴۵ درصدی تورم و ۲- درصدی رشد اقتصادی نشانه کامل ضعف جمهوری اسلامی در کنترل این شرایط و در مقابل تحریم‌های امریکاست .

این شرایط بر کل جامعه سایه سیاهی افکنده و تاثیر بسیار منفی‌ اقتصادی بر هر فرد و خانواده یی تحمیل کرده ، به عنوان مثل نامه‌ای دختری دانشجو به جواد ظریف فرستاده و از وضعیت بد زندگیش نوشته که به دلیل مشکلات اقتصادی توانایی‌ ادامه تحصیل از او گرفته شده  و نامزدش به دلیل همین مشکلات کاری و اقتصادی توانایی‌ تشکیل زندگی‌ و ازدواج را ندارد و چندین مساله دیگر که گریبان گیر این افراد است که مسبب آن بی‌کفایتی و عدم توجه و ناکارامدی این رژیم است ، و این یک نمونه از هزاران و شاید میلیونها مشکلات جامعه است. 

در همین شرایط در نتیجه فضای فاسد اقتصادی فردی به نام بابک زنجانی میتواند ۱۷ میلیارد دلار به جیب بزند و فراوانند از این بابک زنجانی‌ها ، ولی‌ در عوض شرکتهای کوچکی که بخاطر به ثمر رسیدن یک قرارداد ،زیر فشار سپاه مجبور به پرداخت باج‌های سنگین میشوند . آیا در یک اقتصاد و جامعه سالم این اتفاق‌ها امکان پذیر هست ؟

به وضوح میبینیم که پوسته‌ بالایی‌ جامعه هیچ وجه اشتراکی‌ با اکثریت جامعه ندارند و سیاست دولت با نمایش این اقلیت مرفه ،سعی در کتمان اکثریت و خرابیهای جامعه دارد؛ به عنوان مثل خبر وارد کردن ماشین فراری ۸،۵ میلیاردی را در تلویزیون پخش میکنند ولی‌ از ۵ میلیون فرد معتاد به شیشه کوچکترین حرفی‌ به میان نمی‌آید.

خامنه‌ای نه می‌خواهد از این سیستم کثیف جاری در ایران کوتاه بیاید و نه از چراغ سبز مذاکره با امریکا.طبق گفته‌ روحانی در پی‌ نظرسنجی  ۸۰ درصد مردم خواستار برقراری روابط ایران با امریکا هستند ، درست ۶ سال پیش پیشنهاد همین همه پرسی‌ شد ،که دکتر قاضیان به عنوان یکی‌ از مجریان این طرح روانه زندان شد، و اینگونه است مستبدین روایتی که به نظرشان خوش نمی‌آید ،راوی را به زندان میفرستند.

همین حالا هم صدای مخالفت سپاه ، امام جمعه‌ها به گوش می‌رسد ، ولایتی گفته ، چرا همه پرسی‌،همه پرسی‌ سمّ است، بخصوص راجع به غرب  و اینجا سالی‌ پیش میاید چرا بچه رهبران و آقا زادگان در دانشگاههای درجه ۱و۲ امریکا و کانادا هستند . و دغدغه حداد عادل اینه که امروز جامعه ایران از هر زمان دیگر غربی تر شده و این اصلا خوب نیست.

تضاد روحانی و ظریف با خامنه‌ای هم یک سیاست بیش نیست؛ همین که خامنه‌ای نگفته با کدام کار روحانی مخالف بود؟ با تلفن صحبت کردن با اوباما یا با مذاکره ۱ ساعته ظریف با  کری، با جلسه هیئت ایران با هیئت دانشگاهی، با نشست نماینده دستگاه‌های اتمی‌ یا با جلسه چند ساعته در منزل سفیر ایران در سازمان ملل، منظور خامنه‌ای کدام بود ؟ البته نگفته نماند که بعد از انتخابات ۲۰۰۹قدرت خامنه‌ای به سپاه وابسته شده و در انتخابات اخیر هم خامنه‌ای متوجه شده حرفش برای سپاه چندان اهمیتی ندارد  و حالا هم که یک سوم کابینه روحانی قبلا در وزارت اطلاعات و سپاه بوده‌اند .

خلاصه اینکه استیصال جمهوری اسلامی باعث شده که وارد مذاکره بشود. امریکا هم متوجه این موضوع شده و اگر این مذاکره به نتیجه برسد  واکنش امریکا کاملا بسته به رفتار و سیاست‌های ایران خواهد بود

 

 

 

حسام پرهیزکار: صد روز هم به پایان رسید کلید آقای روحانی هم به درد هیچ دری نخورد

hesam p 190 x 253

چندین ماه از دولت تدبیر و امید می‌گذرد و هیچ اتفاق تازه‌ ای را  هم شاهد نیستیم. چه بسا که می‌توان از  آن بعنوان یکی‌ از ننگین‌ترین و فاشیستی ترین رژیم های درایران نام برد. رژیمی که برای عوام فریبی سردادن شعار اعتدال و امید پا به عرصه گذاشت تا مردم مظلوم ایران رابه پای صندوق‌های رای بکشانند و مهره تایید بر مشروعیت نظام مستبدشان بزنند و از اعتماد مردم برای تعین سرنوشت خویش استفاده ابزاری کنند.اما من یقین جزء سرکوب و ارعاب مردم کاردیگری از دست این جنایتکاران ساخته نیست و هیچ چیزی دگرگون نخواهد شد مگر آنکه کل نظام جمهوری اسلامی سرنگون گردد.

 

در مقدمه به نکاتی اشاره کردم در اینجا هم لازم است به، رکود اقتصادی غیر قابل توصیف که مردم را هر روز فقیر و فقیر تر می‌کند اشاره کنم که نمونه ای بسیار روشن از زنگ  خطر یک فاجعه انسانی را می دهد.خدشه دار کردن هویت و مدنیت شهروندان خود در ایران ازطریق اعمال فرهنگ و سنت قرون وسطایی اسلامی با توسل به زور و اعدام های پی در پی یک مشخصه جمهوری اسلامی از ابتدا تا به امروز را تشکیل می دهد.

 

بستن نشریات و روزنامه ها، سرکوب فکر و اندیشه،تحمیل بی حقوقی به زنان و ایجاد نا برابری جنسیتی‌، قتلهای عمد دولتی از طریق حکم اجرای اعدام نزدیک به ۴۰۰ نفر از زمان سر کار آمدن دولت به اصطلاح تدبیرو امید که رای دهندگان دل بسته بودند تا شاید نسیم آزادی را استشام کنند سند دیگری بر جنایت کاری و بی لیاقتی رژیم تدبیر و امید آقای روحانی است.احمدی نژاد وعده ظهور امام زمان را به  مردم  می داد و حسن روحانی با وعده کلید قفل زندگی. اما نه امام زمان ظهور کرد و نه آقای روحانی توانست با کلیدش قفل زندگی مردام را باز کند.تنها عرصه ای که در صد روز اول دوره آقای روحانی گسترش یافت، اجرای احکام اعدام بود.

 

چه چیزی در صد روز اول دولت به نفع مردم عوض شد؟ شعارهای که در آن وعده اشتغال به مردم می داد کجا رفت؟ کو آن وعده و وعیدی که در دوره انتخابات به مردم  میداد؟! کجاست دولتی که شعار آزادی زندانیان سیاسی را فریاد میزد؟! آری زندانیانی که همگی‌ مدت زمان کوتاهی‌ از اسارت آنها باقی‌ مانده بود، آن هم به قید وثیقه چه دردی را دوا کرد؟! و حال این سوال پیش می‌آید که این انسان‌ها به کدامین جرم گرفتار زندان‌های مخوف جمهوری ننگین اسلامی هستند! همگی‌ شاهد بودیم که نظام جمهوری اسلامی در همین سه هفته پیش دست به چه جنایت کور و انتقام جویانه ای در بلوجستان زد و چه فاجعه آفرید.

 

ولی همه دنیا می دانند که این اعدام ها و این همه سرکوب و جنایت  نشانه قدرت جمهوری اسلامی نیست نشان ضعف و ناتوانی رژیم در اداره مملکت است، نشان ترس از مردمی است که در ۳۵ سال گذشته دل خونینی از جمهوری اسلامی پیدا کرده اند.این مردمی که در کمین انداختن جمهوری اسلامی نشسته اند و هر و در هر فرصتی آنها را برای همیشه از قدرت میاندازند و سرنگونشان می کنند.

 

به امید ایرانی آزاد و آباد

 

 

حسام حسامی: نرمش قهرمانانه یا حکم حکومتی

hesam hesami 230 x 338 172 x 253

در حالی که حسن روحانی برای حضور در مجمع جهانی سازمان ملل در قلب دشمن! نیویورک  حاضر بود، رییس جمهور ایالات متحده باراک اوباما پیش قدم شد و با وی تماس تلفنی برقرار کرد. موضع گیری های فراوانی را در این خصوص شاهد هستیم.

کوثری عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس تماس، تلفنی اوباما با روحانی را نشانه نیاز آمریکا به ایران خواند

سرلشکر محمدعلی جعفری، فرمانده کل سپاه پاسداران، گفتگوی تلفنی حسن روحانی و باراک اوباما را « اشتباه تاکتیکی» توصیف کرد.

 روزنامه بانفوذ کیهان مکالمه روسای جمهور دو کشور را “تاسف بارترین” قسمت از سفر آقای روحانی به نیویورک دانسته

پس از بازگشت روحانی از نیویورک هنگام خروج از فرودگاه یکی از معترضان به سمت خودروی آقای روحانی لنگه کفش پرتاب کرد و …

اما با وجود مخالفتهای فراوان نکته ی قابل تامل در رفتار موافقان آقای روحانی است، در فضای مجازی باز هم شاهد تشکرهای بسیار از این سیاست آقای روحانی هستیم. طرز بیان و نگارش موافقان ایشان به گونه ایست که در نگاه اول چنین تصور می شود که آقای روحانی به رئیس جمهور آمریکا تلفن کرده!  و راه مصالحه با دولت آمریکا را پیش گرفته.

بی شک طرز برخورد آقای روحانی با غرب متاثر از خط مشی “نرمش قهرمانانه”  آیت الله خامنه ای است، اما آیا این انعطاف پذیری یک شبه حاکمان ایران به نفع مردم ایران است؟!

همزمان با این اتفاق و بسیار دور تر از نیویورک د رایران سپاه پاسداران با تانک به انهدام تجهیزات ماهواره ای اقدام کرد

، شعار نجات مردم از فساد اجتماعی بر روی دیشهای ماهواره خودنمایی می کرد، فساد اجتماعی؟!؟! 

قانون ازدواج سرپرست خانواده با فرزند خوانده به تصویب رسید، حکم اعدام ۲۶ نفر از اقلیت های دینی در آستانه ی اجراست

گشت های ارشاد نیروی انتظامی بیشتر از گذشته حقوق شهروندی افراد را پایمال می کنند.

تورم و گرانی و اقتصاد بیمار، فقر اجتماعی، تحریمها، سلب حقوق اجتماعی و مدنی،  فساد اجتماعی و دولتی ، همه و همه یکباره به حاشیه رانده شد تا برقراری رابطه با آمریکا جای آن را بگیرد، با اینکه به نظر، ایران دست دوستی را به سمت غرب و آمریکا دراز کرده ولی همچنان شاهد نقض گسترده حقوق بشر در ایران هستیم.

فراموش نکنیم که در زمان ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، صاحب نظریه ی گفتگوی تمدنها، قتلهای زنجیره ای نویسندگان و صاحبان قلم به وقوع پیوست، اعدامها متوقف نشد و حقوق بشر نقض گردید.

روابط آمریکا با عربستان یک نمونه ی بارز و گویا از تناقض سیاست خارجی و داخلی در منطقه است، در حالی که عربستان از دیر باز به عنوان متحد آمریکا نقش بازی کرده و سیاست خارجی این کشور در راستای سیاست های جهانی بلوک غرب خصوصا آمریکا است اما در سیاست داخلی آن شاهد نقض حقوق بشر، اعدام های گروهی، قطع عضو ،شکنجه زندانیان و سایر قوانین وحشیانه اسلامی هستیم، نکته اینجاست که شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز به علت وجود آمریکا عملا کاری به اقدامات ضد انسانی حکومت عربستان ندارد و حتی از این جنایات حمایت می‌کند.

روابط خصمانه میان ایران و آمریکا باعث به تصویر کشیده شدن نقض گسترده ی حقوق بشر در ایران است، دوستی با آمریکا نیز مسدله ی حقوق بشر در ایران را حل نخواهد کرد، ،سیاست داخلی و خارجی حکومت ایران به کلی از هم جداست، سازش با غرب این فرصت را در اختیار سردمداران حکومت قرار می دهد که مانند گذشته به ارعاب و حذف مخالفان اقدام کند.

بدون شک این سیاست حکومت اسلامی راه حلی برای برون رفت از بن بست هسته ای است و تعاملی برد و باخت است و مردم داخل ایران بازنده  این تعامل