همه‌ی نوشته‌های nazanin

حسام حسامی : روحانی: کسی به خاطر فعالیت روزنامه‌نگاری در ایران دستگیر نمی‌شود.

بازهم بالاترین مقام سیاسی کشور در مجمع عمومی سازمان ملل واقع در قلب “شیطان بزرگ” شرکت کرد و برای صندلی‌های خالی سخنرانی کرد و درنهایت در مقابل رسانه‌ها حاضر شد و دروغ‌پردازی کرد.

حسن روحانی که با کریستین امان‌پور، خبرنگار شبکه تلویزیونی «سی ان ان» صحبت می‌کرد، در پاسخ به پرسشی در خصوص بازداشت روزنامه‌نگاران در ایران گفت: «البته فکر نمی‌کنم فردی به خاطر روزنامه‌نگاری، یا به خاطر فعالیت رسانه‌ای دستگیرشده باشد. یک فرد می‌تواند یک خبرنگار و یک گزارشگر باشد و جرم مرتکب شود.»

ایران، بزرگ‌ترین زندان روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زن باوجود ده زن خبرنگار و وب‌نگار در زندان‌ها است، این کشور بزرگ‌ترین زندان جهان برای زنان روزنامه‌نگار به شمار می‌رود. سازمان گزارشگران بدون مرز در اطلاعیه‌ای نوشته است: «با بازداشت سه روزنامه‌نگار آمریکایی و ایرانی در تاریخ ۳۰ تیرماه ۱۳۹۳، شمار روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی در ایران به ۶۵ تن افزایش‌یافته است.» ده نفر از این روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران، زن هستند که سه تن از آنان نیز دارای تابعیت دوگانه هستند و از شهروندان خارجی محسوب می‌شوند. هفت تن از این ده نفر، به شش ماه تا ۲۰ سال زندان محکوم‌شده‌اند. ساجده عرب سرخی، روزنامه‌نگار و وب‌نگار در پی احضار از سوی دادسرای مستقر در زندان اوین، ۲۷ تیرماه برای سپری کردن مدت محکومیت یک‌ساله خود روانه زندان اوین شد. وی پس از بازگشت به کشور در شهریورماه ۱۳۹۲ بارها از سوی اطلاعات سپاه پاسداران احضار و بازجویی شده بود. پیش‌ازاین زندانی، مرضیه رسولی در تاریخ ۱۷ تیرماه برای پشت سر گذاشتن دو سال زندان و ۵۰ ضربه شلاق به زندان اوین فراخوانده شده بود. در تاریخ ۲۹ خرداد، ریحانه طباطبایی، روزنامه‌نگار، برای سپری کردن شش ماه حبس و در تاریخ ۱۷ خرداد، مهناز محمدی خبرنگار و مستندساز برای سپری کردن پنج سال محکومیت قطعی روانه زندان اوین شدند.

ایران دومین زندان روزنامه‌نگاران. در روز جهانی آزادی مطبوعات کمیته حمایت از روزنامه‌نگاران که سازمانی غیردولتی در نیویورک است اظهار داشت که کشور ایران پس از ترکیه و در کنار چین پیشتاز در حبس روزنامه‌نگاران است. این گزارش می‌افزاید که در سال ۲۰۱۳ بیش از نیمی از تمام روزنامه‌نگاران زندانی جهان در ایران و ترکیه و چین محبوس بوده‌اند. این سه دولت از اتهاماتی چون «اقدام علیه دولت یا نظام» استفاده می‌کنند و تاکنون ۲۱۱ روزنامه‌نگار را زندانی کرده‌اند. طبق همین گزارش تعداد روزنامه‌نگاران زندانی در ایران در سال ۲۰۱۳ از ۴۵ به ۳۵ نفر کاهش پیداکرده است که به دلیل پایان یافتن دوران محکومیت برخی از آن‌ها یا مرخصی برخی دیگر بوده است. همچنین احضار، بازداشت و سرکوب روزنامه‌نگاران و مطبوعات اصلاح‌طلبان علیرغم انتخاب حسن روحانی به‌عنوان رئیس‌جمهور در سال ۹۲ ادامه یافته و ایران در گزارش ۲۰۱۳ خانه آزادی رتبه ۱۹۰ را مابین ۱۹۷ کشور در شاخص آزادی مطبوعات کسب کرده است.

بیتا کاشانی : کودکان کار

 

حمایت از کودکان بخصوص کودکان بی‌سرپرست و یا کودکانی که از امتیازهای اجتماع محروم هستند و در معرض آسیب‌های رایج اجتماعی هستند، امری انسان دوستانه و حتی ضروری است. بی‌شک توجه به حقوق کودکان بسیار مهم است، چنانچه این قشر از آموزش و بهداشت مناسب برخوردار باشند، سطح کیفی فرهنگ جامعه بالا می‌رود و پیشرفت‌های چشمگیری را خواهد داشت.

اما اوضاع‌واحوال این کودکان در جمهوری اسلامی چگونه است؟

متأسفانه باوجود تبلیغات و تدابیر گسترده سازمان‌های حمایت از کودکان درزمینه عدم به‌کارگیری کودکان در مشاغل مختلف، در حال حاضر درصد قابل‌توجهی از کودکان به‌جای درس و مدرسه در بازار کار کشورهای درحال‌توسعه ازجمله ایران مشغول به فعالیت می‌باشند. البته درصد کمی از همین کودکان کار و درس را هم‌زمان باهم انجام می‌دهند.

بااینکه ممنوعیت کاری برای کودکان وجود دارد اما این گروه بیشتر در مشاغل فیزیکی مانند آجرپزی، شیشه‌گری، برشکاری، خیاطی و … و یا مشاغل غیرمتعارف و حتی غیراخلاقی به کار گرفته می‌شوند. به عبارتی ازآنجاکه این قشر اجازه اشتغال در محیط‌های دولتی و خصوصی بزرگ را ندارند کار را در جای دیگری می‌جویند که بیشتر مواقع نیز کارفرما به آن‌ها حقوق مکفی نمی‌دهد و یا حقوق را به سرپرست کودک می‌دهد.

در ایران و در شهر تهران درصد قابل‌توجهی از این کودکان سر چهارراه‌ها و بازارهای خریدوفروش به چشم می‌خورند که مشغول به هر نوع کاری می‌باشند از گدایی گرفته تا پاک کردن شیشه اتومبیل، فروش فال، گل و سی‌دی‌های پرشده و گاهی هم ردوبدل کردن مواد مخدر و … .

هنوز گزارش دقیقی از تعداد این کودکان در دست نیست؛ اما طبق آخرین آمار منتشرشده بیشتر از دو میلیون و پانصد هزار کودک در جمهوری اسلامی در معرض کودک‌آزاری جسمی، جنسی و حتی اعتیاد قرار دارند. درصدی از این کودکان در کوره‌پز خانه‌های اطراف تهران، ۱۵ کیلومتر دورتر از جنوب شرق تهران، جایی میان زباله و دود، خاک و خاکستر در وسعتی بیش از ۱۲۰ هکتار که به آن “محمودآباد” میگویند، در انتهای جاده خاوران، نزدیک خاورشهر، زندگی می‌کنند. در این منطقه اتاقک‌ها و آلونک‌هایی وجود دارد که مشتی آدم از پیر تا کودک در آن پرسه می‌زنند.

در این منطقه بچه‌هایی زندگی می‌کنند که ساعت ۳ صبح از خواب بیدار می‌شوند و تا آخر شب مشغول کار هستند. نه ساعتی برای صبحانه و استراحت دارند و نه فرصتی برای بازی. درواقع این کودکان چیزی بنام بازی نمی‌شناسند. بازی آن‌ها کار است و کار و کار. اینان بازی کودکانه از یادشان رفته است و فقط خستگی را می‌شناسند که شب‌ها با خود به بستر می‌برند و فرسودگی و درنهایت کارفرما حقوقشان را به سرپرستشان می‌دهد که در بیشتر مواقع آن پول خرج مواد مخدر می‌شود و حسرتی که برای کودک باقی می‌ماند. در بین این کودکان اعتیاد، دزدی، بی‌بندوباری، تجاوز و قتل آن‌چنان رایج است که بی‌سوادی و بهداشت دیگر جایی ندارد. گاهی نیز این کودکان، کارکن بی‌مزد هستند و تنها برای سرپناه و محلی جهت حمایت و یا برای غذایی بخورونمیر کار می‌کنند. متأسفانه در ایران این شرایط روزبه‌روز در حال افزایش است و دلیل آن را جز در شرایط نامساعد اقتصادی و بی‌کفایتی و خودخواهی حکومت نمی‌توان یافت. چراکه در حکومت مستبد جمهوری اسلامی از کودک حمایت نمی‌شود چه برسد به کودک کار. جمهوری اسلامی دم از اسلام و حمایت پیامبر و امامان دین اسلام از کودکان میزند و قصه‌هایی از حمایت آن‌ها را بارها و بارها تعریف می‌کند اما خود کوچک‌ترین اهمیتی به این قشر ضعیف نمی‌دهد. در این حکومت تنها روزبه‌روز مساجد پرزرق و برق‌تر اضافه می‌شود اما دریغ از اتاقکی که برای این کودکان و خانواده‌های بی‌بضاعتشان درست شود. نکته جالب اینجاست که در سال‌های اخیر تمامی این مساجد به آشپزخانه‌هایی که غذا برای بیرون می‌پزند و می‌فروشند مجهز شده است، اما هیچ‌گاه پرسی غذای رایگان به این کودکان داده نمی‌شود و حتی این کودکان اجازه پرسه زدن در اطراف این مساجد را ندارند چراکه با حضور خود ابهت این اماکن پول‌ساز را خدشه‌دار می‌کنند. این اماکن صرفاً برای جمع‌آوری پول از مراسم عزاداری است.

همه ما دوران کودکی را تجربه کرده‌ایم. همه ما می‌خواهیم هرازگاهی بیاد دوران کودکی هنوز عروسک، تفنگ و شمشیر و ماشین بازی کنیم. گاهی صدایمان را نازک‌کنیم و مثل کودکان حرف بزنیم. ناز کنیم و می‌خواهیم خریدار هم داشته باشد. اما تکلیف این قشر از کودکان چیست؟ کودکانی که این دوره را طی می‌کنند اما نه شادی دارند و نه اسباب‌بازی و نه کسی که دستی از محبت بر سر آن‌ها بکشد. نه بهداشتی دارند و نه آموزشی. این کودکان دوست دارند مثل بقیه کودکان، بدوند، بیافتند و برخیزند؛ اما متأسفانه باوجود حکومت بی‌کفایت و خودخواه و دزد جمهوری اسلامی این کودکان معصوم باید به دنبال نان باشند و برای به دست آوردن اندک پولی به هرکسی التماس کنند. به کارهای سخت و نامناسب تن بدهند. اعتراضی هم نکنند. چراکه حامی‌ای در رژیم جمهوری اسلامی ندارند و فقط روزبه‌روز بر تعدادشان اضافه می‌شود.

به‌هرحال کار کودک جنبه‌های منفی اقتصادی و اجتماعی قابل‌توجهی دارد. این کار مانع افزایش جدی مهارت‌ها، آموزش و دانش می‌شود. بهره‌وری افت می‌کند. صدمه‌های جانی و مالی بالا می‌رود. آسیب‌های اجتماعی شامل سوءاستفاده جنسی، اعتیاد، خرده‌فروشی مواد مخدر و بزهکاری کودکان و نوجوانان افزایش پیدا می‌کند. سودآوری به دلیل امکان کار کودکان در شهرهای بزرگ به‌گونه‌ای زیان‌بار و آسیب‌رسان بالا می‌رود و برای کودک محرومیت از تحصیل، لطمات اجتماعی، بیماری‌ها و اختلال رشد جسمی و روانی را در پی دارد؛ اما کجاست حکومتی که از این قشر بی‌گناه حمایت کند و اندکی از سرمایه کشور را صرف اینان بکند؟

مشکلات کودکان در مسیر سخت پناهندگی

امروز ۱۵ میلیون نفر در دنیا در مهاجرت هستند. بر اساس سازمان نجات کودکان، در راه مهاجرت گروه کودکان بیشتر در معرض خطر قرار دارند. به دلیل نبودن راه‌های قانونی سفر به کشورهای اروپایی، شمار زیادی از پناهجویان با پذیرفتن خطر و به کمک قاچاق‌بران انسان سفر می‌کنند. یکی از این کودکان محسن یونسی است که از افغانستان فرار کرده است.

محسن در سن پانزده سالگی به تنهایی از افغانستان و با عبور از چندین کشور آسیایی و اروپایی به سویدن مهاجرت کرده است. راه سفر به اروپا اما برای محسن آسان نبوده، راه فرار برای کودکان پر از خطرهای بزرگ است. میکایله هاگه Mikaela Haga که در امور فرار و مهاجرت کودکان در سازمان نجات کودکان کار می‌کند، اظهار می‌دارد:

ما می‌دانیم که راه سفر و فرار برای کودکان پر از آسیب‌پذیری و خطرات بزرگ است. این خطرات نظر به انتخاب راه‌های مختلف سفر متفاوت هستند. شیوه انتخاب سفر پناهجویان رابطه مستقیم  به امکانات مالی آن‌ها دارد، پرواز با طیاره و یا هم سفر با کشتی و اینکه این کشتی در راه سالم می‌ماند و یا غرق می‌شود به نوع پر خطر بودن سفر کودکان اثر می‌گذارد.

میکایله هاگه در مورد نبودن راه‌های قانونی سفر پناهجویان به اروپا انتقاد می‌کند:

اتحادیه اروپا می‌تواند در مورد ایجاد راه‌های مطمئن قانونی سفر به کشورهای اروپایی کار کند. به طور نمونه: اتحادیه اروپا می‌تواند در عوض پرداخت پول به پُلیس مرزی اتحادیه اروپا که برای جلوگیری از ورود افراد به خاک اروپا فعالیت می‌کنند، به دفتر مساعدت و کشورهای عضو پول بیشتر بپردازد که پناهجویان را کمک کنند.

میکایله هاگه حتی خواهان توجه انفرادی به وضعیت و پرونده کودک است. مشکلی که امروز مانع این امر می‌شود معاهده دبلین است. به عقیده میکایله هاگه از بین بردن این معاهده به نفع کودکان پناهجو است.افراد نباید مجبور باشند با قدم گذاشتن در کشور اولی اروپا، درخواست پناهندگی بدهند.

یاسنکو سلیمویچ Jasenko Selimovic کاندیدای حزب مردم در اتحادیه اروپا هم طرفدار سیاست انسانی‌تر پناهندگی در سطح اروپاست، ولی لغو معاهده دبلین را راه حل این مشکل نمی‌داند. در عوض وی پیشنهاد می‌کند که مسئولیت شرکت‌های حمل و نقل در زمینه انتقال افراد به اروپا را از بین برد.

معاهده دبلین را می‌توان تغییر داد و این کار در گذشته هم اتفاق افتاده است. مشکل اساسی مسئولیت ترانسپورتی است که به دوش شرکت‌ها حمل و نقل هوایی گذاشته شده است. افرادی که می‌خواهند به اروپا سفر کنند، باید تکت (بلیت) دوطرفه خریداری کنند در غیر آن شرکت‌های ترانسپورتی مسافرین را به اروپا انتقال نمی‌دهند. یاسنکو سلیمویچ اضافه می‌کند: این مسئولیت سیاستمدارهای انتخاب شده توسط مردم است که به پناهجویان بله یا نخیربگویند. این مسئولیت را نیابد بالای شرکت‌های حمل و نقل انداخت.

حتی اگر معاهده دبلین هم لغو شود و مسئولیت شرکت‌‌های حمل و نقل  هوایی در فروش تکت دوطرفه هم از بین برود، برای پناهجویان دشوار خواهد بود خود را به اروپا برسانند. به همین خاطر میکایله هاگه از سازمان نجات کودکان می‌خواهد راه‌های قانونی آمدن به اروپا باز شود.

برای پناهجویان امکان آن داده شود در کشوری که زندگی می‌کنند، درخواست پناهندگی به کشورهای اروپایی بدهند. به عقیده میکایله هاگه این بهترین روشی است که می‌تواند از آسیب‌پذیری کودکان و بزرگسالان در سفرهای پرخطر جلوگیری کند.

محسن یونسی با دشواری‌های زیادی در فرار خود از افغانستان تا سویدن رو به رو شده است. برای وی فرار، سفر و رسیدن به سویدن حدود شش ماه را در برگرفته، او شاهد تجارب سخت پناهجویان دیگر در چندین کشور بوده است. سوء استفاده جنسی از کودکان توسط قاچاق‌بران گزارش می‌شود و یا هم شرایط  ناگوار اقتصادی کودکان را مجبور می‌کند تا زمان رسیدن به کشور مطلوب خود سکس بفروشند.

 

کشته شدن ۲۴ پناهنده در تنگه بسفر در ترکیه

به گفته مقامات ترکیه، در پی غرق شدن قایق حامل مهاجران در سواحل شمالی استانبول دست‌کم ۲۴ نفر کشته و شماری دیگر مفقود شدند.این حادثه در محل تلاقی تنگه بسفر و دریای سیاه اتفاق افتاده است.براساس گزارش های دریافتی در حال حاضر عملیات نجات وسیعی توسط گارد ساحلی در جریان است.

روزنامه حریت ترکیه به نقل از یک گارد ساحلی نوشته که کشته شدگان این حادثه همه افغان بوده اند و کاپتان کشتی هم که شهروند ترکیه بوده، جان داده است.

وزیر حمل و نقل ترکیه گفته که گذرنامه‌های ۹ تن از قربانیان بدست آمده که نشان می‌دهد آنها اهل افغانستان هستند اما گفته که ملیت بقیه غرق شدگان مشخص نیست.

به گفته خبرنگاران هنوز علت غرق شدن این قایق که حامل ۴۰ مسافر بوده، مشخص نیست. هر چند که تعداد زیاد مسافر، هوای بد، وضعیت نامناسب قایق و حتی برخورد این قایق با قایقی دیگر از جمله احتمالات بروز این حادثه عنوان شده است.شماری کودک در میان مسافران گزارش شده است.به گزارش رسانه ها، حمل مهاجر در این منطقه توسط قایق امری غیرعادی است.

گفته شده احتمالا این مهاجران در تلاش بودند تا از این طریق به رومانی که از کشورهای عضو اتحادیه اروپا است، وارد شوند.

دو ماه پیش گروه دیگری از مهاجران که اکثر آنها از کشورهای سوریه و افغانستان بودند، توسط گارد ساحلی ترکیه در سواحل شمالی آن کشور نجات یافتند.

به گزارش روزنامه حریت، از زمان آغاز جنگ داخلی در سوریه، هزاران پناهجو در تلاشند تا از طریق سواحل غربی و جنوبی ترکیه راهی کشورهای اتحادیه اروپا شوند.

 

پناهجویانی که نه می توانند اقامت دریافت کنند و نه می توانند اخراج شوند

در هشت سال اخیرتعداد پناهجویانی که نه می توانند اجازه اقامت دریافت کنند و نه می توان آنها را اخراج کرد، درسوئد پنج برابرشده است. ازسال ۲۰۰۶ به این سو تعداد پناهجویانی که جواب منفی برای اقامت خود دریافت کرده اند، اما امکان اخراج آنها وجودندارد، از هزارنفر به پنج هزارنفر رسیده است.

این افراد در واقع باید سوئد را ترک کنند، اما به دلایلی نمی توان آنها را اخراج کرد.جمله دلایل چنین وضعی، این است که برخی از کشورها از پذیرش این پناهجویان خودداری می کنند و یا این که این افراد نمی توانند هویت خود را ثابت کنند و مدارک لازم برای سفر را به دست آورند.
معاون بخش حقوقی اداره ی کل امور مهاجرت Carl Bexelius چنین وضعیتی را مشکل آفرین می داند. او می گوید که با افزایش بسیار زیاد پناهجویان مواجه شده ایم، اما حتا بدون درنظرگرفتن چنین تعدادی، بازهم عجیب نیست که چنین وضعیتی پیش آمده است. او می گوید که این مسئله امری سیاسی ست و باید تصمیمگرفته شود که آیا لازم است بودجه ی بیشتری برای اجرای اخراج این پناهجویان دراختیار پلیس قرارداده شود یا نه، اما درهرحال هیچ راه حل آسانی وجودندارد.
Christina Höj Larsen سخنگوی سیاست مهاجرتی حزب چپ به وضعیت این پناهجویان انتقاد دارد و خواهان نگاه مجددی به قانون اتباع بیگانه است. اومعتقد است که این افراد در زمان رسیدگی به پرونده شان باید امکان کارکردن و زندگی درسوئد را داشته باشند. او همچنین خواهان این است که بداند تا پیش از دریافت اجازه ی اقامت چه مرززمانی برای انتظارپناهجویان وجود دارد. به نظر او انسان ها نباید مجبور شوند با پول ناچیزی در حاشیه ی جامعه به سر برند، این نه برای آن ها خوب است و نه برای جامعه.
کشورهایی که اداره کل امور مهاجرت برای تایید هویت پناهجویان با آنها مشکل دارد افغانستان، عراق، سومالی، اریتره و فلسسطینی‌ها هستند. با وجود این که افغانستان دراین فهرست اداره ی مهاجرت قرار دارد ولی بسیاری از پناهجویان افغان به آن کشور بازگردانده می شوند. این مقررات زمانی ایرانی هائی را نیز که فاقد گذرنامه و یا مدارک سفر بودند در بر می گرفت. دراین مورد بارها شاهد اخراج پناهجویان ایرانی بوده ایم که علیرغم نداشتن گذرنامه و یا مدارک سفر به ایران فرستاده شده اند. امیر رضا مشعلیان یکی از پناهجویان اخراجی ست که اداره ی مهاجرت او را برای گرفتن گذرنامه ی خود برای اخراج زیر فشار قرار داده است. او دو سال پیش همراه مادر و خواهر خود به سوئد پناهنده شد، اما با درخواست پناهندگی آن ها موافقت نشده است. با او گفتگویی داریم که در فایل صوتی گزارش قابل شنیدن است.

افزایش مهاجرت افراد تحصیل‌کرده به سوئد

متوسط تحصیلات افرادی که به تازگی به سوئد مهاجرت کرده‌اند بالاتر رفته است. اداره‌ی کاریابی در گزارشی که به دولت ارایه کرده آورده است که یک سوم از مهاجران تازه‌وارد تحصیلاتی بالاتر از دبیرستان دارند.

در این گزارش آمده است که ۲۴ درصد از مهاجران تازه وارد به سوئد، تحصیلاتی بالاتر از دبیرستان دارند .این آمار سال گذشته ۱۸ درصد بوده است. اداره‌ی کاریابی همچنین اعلام کرده است که مهاجران کم سواد که تحصیلاتی پایین‌تر از دبیرستان را دارند نیز کاهش یافته و به ۳۶ درصد کل مهاجران تازوه وارد رسیده است. این اداره از دولت خواسته است که  برای استفاده‌ی بهینه از توان مهاجران در بازار کار سوئد، کارمندان بیشتری را در این اداره استخدام کند.

اطلاعیه مجلس یاد بود آمنه قادری (مادر عبدالله اسدی)

با کمال تاسف به اطلاع می رسانیم که آمنه قادری مادر عبدالله اسدی روز سه شنبه ۲۸ اکتبر در شهر سنندج در گذشت.آمنه قادری برای عبدالله اسدی و دو برادر دیگرش هم مادر بود و هم پدر، چرا که در همان دوران کودکی پدرشان را از دست داده بودند. شجاعت و از خود گذشتگی او بعنوان یک مادر کم نظیر بود.

آمنه قادری برای بسیاری از مردم سنندج و مناطق مریوان و دیواندره و بسیاری از پیشمرگان کومله در جنوب کردستان شناخته شده و محبوب بود.هروقت که جمهوری اسلامی به مناطق تحت نفوذ پیشمرگان حمله می کرد وی از شهر سنندج خود را به منطقه می رساند و کوهها و روستاههای زیادی را به تنهائی طی می کرد تا در آن شرایط در کنار پیشمرگان باشد.

بسیاری از مردم منطقه او را می شناختند و در این زمینه کمکش می کردند. وی مادری زحمتکش و خوش حرف و دلسوز و مردمدار و در میان کسانی که او را می شناختند بسیار محبوب و دوست داشتنی و قابل احترام بود.

به همین مناسبت دوستان عبدالله اسدی برای گرامی داشت یاد و خاطره مادرش مجلس یاد بودی را تدارک دیده اند. شرکت شما عزیزان برای وی مایه دلگرمی ما است.

از طرف خانواده های اسدی، صدیقی، صابری، مینایی و دیگر دوستان

زمان : روز شنبه اول نوامبر ۲۰۱۴ از ساعت ۱۵ تا ۱۸

مکان: لوکال انجمن فرهنگی ستین- کاروان  واقع در: Vassgatan 3D

از Nils Ericson Terminalen با اتوبوس شماره ۵۱۹ به سمت Jonsered ایستگاه Vassgatan

 

ترکیه؛ «کار سیاه» و رنج «بی‌مزد»

مجید، ۳۸ ساله از فعالان سیاسی کارگری. حدود یک سال است که به همراه همسرش مهناز و پسر ۹ ساله‌اش به ترکیه گریخته‌اند. در ایران که بود به خاطر فعالیت‌هایش در ستاد انتخاباتی یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری سال ۸۸ بازداشت می‌شود و از سوی قاضی پرونده به سه سال زندان محکوم می‌شود.

مجید: «دو ماه انفرادی ۲۰۹ بودم. بعد از برگزاری دادگاه نمایشی شعبه ۱۵ قاضی صلواتی به سه سال حبس محکوم شدم و مادر پیرم را تنها گذاشتم داخل ایران و با یک دنیا خاطره و وابستگی‌هایی که داشتم از ایران خارج شدم. بسیار برایم سخت بود. دوست داشتم در کشور خودم زندگی کنم. اما متاسفانه فشارهایی روی من و خانواده‌ام بود، فشارهایی که باعث شد من کارم را از دست بدهم، همسرم کارش را از دست بدهد،‌ فقط به خاطر این که من پرونده سیاسی داشتم.»

مجید پس از طی کردن دوران حبس خود از زندان آزاد می‌شود. انگ زندان و اتهام‌های فعالیت‌های ضدامنیتی کافی است تا او اجازه بازگشت به کار دولتی سابقش را نداشته باشد. بازرسی‌های گاه و بیگاه ماموران امنیتی از منزل آنها، بیکاری و آینده مبهم پسر ۹ ساله‌شان امان را از آنها گرفته و چاره را در آن سوی وطن جستجو می‌کنند. نزدیکترین و قابل دسترس‌ترین جا ترکیه است. با کمی قرض و اندک پس‌انداز خود هزینه به غربت رسیدن را پرداخت می‌کنند. اما آسمان خاکستری ایران برای مجید و خانواده‌اش در ترکیه نیز به همین رنگ است:

مهناز: «آدم یک آستانه تحملی دارد و بعد آن آستانه تحمل دیگر تمام می‌شود و خیلی ضربه می‌خورد. ما الان اینجا  نگران پسرمان هستیم. چون شدیدا‌ً دو سال به خاطر پدرش اولا‌ً‌ با توجه به هجومی که به خانه ما آوردند، با آن شرایط همسر مرا بردند و پدرشوهرم سکته کرد و به دنبال آن فوتش اتفاق افتاد. پارسا خیلی ضربه خورد. همه اینها را شاهد بود و بعد وابستگی عاطفی شدید به پدرش داشت و پدرش را بردند. یک ۸ ماه ۹ ماه به آن صورت از پدرش دور بود، خیلی ضربه خورد. اینها را پشت سرگذاشتم. به اضافه اینکه من اصلا‌ً پدر و مادر ندارم. تنها تکیه‌‌ام همسرم بوده. وقتی همسرم هست تمام فشارهای اقتصادی، زمانی، مالی، اجتماعی اینها را باید تحمل می‌کردم. من بعضی شب‌ها خواب می‌بینم. بچه من با فریاد بلند می‌شود. همسر من حتی از نظر روحی آنقدر به  هم ریخته،  یاد شکنجه‌هایی که کردندش می‌افتد بلند می‌شود در خواب حرف می‌زند. فردا صبح راجع بهش حرف می‌زنیم یادش نمی‌آید چه گفته.»

بیشتر پناهندگان ایرانی در ترکیه برای رفع بخشی از نیازهای روزمره خود مجبور به کار کردن هستند. نوع کارهایی که انجام می‌دهند را نمی‌توان به معنای واقعی شغل نامید. حقوق اندک، ساعت کار زیاد، محروم از حق بیمه و دیگر مزایا از ویژگی‌های مشاغلی است که پناهندگان از آنها به عنوان کار سیاه نام می‌برند. مجید هم برای تامین حداقل‌های زندگی‌شان در ترکیه تن به این دست از مشاغل داده است.

مجید: «با یک شرایط بسیار سخت وارد ترکیه شدم به امید اینکه بتوانم یک آینده روشنی برای خودم، پسرم و همسرم داشته باشم. متاسفانه بعد از روبه‌رو شدن با مسایل پناهندگی دیدم اینجا شرایط سخت است. مجبور شدم کارهایی انجام دهم که داخل ایران اصلا‌ً فکرش را هم نمی‌کردم که یک روزی بخواهم داخل یک کشوری چنین کارهایی انجام دهم. خیلی وقت‌ها شده که حقوق مرا ندادند. واقعا‌ً اینجا کار که می‌کنی استثمارت می‌کنند. ۱۲ تا ۱۴ ساعت  کار می‌کشند و با مبلغ بسیار پایین.»

مهناز هم از سختی زندگی و به خصوص کارکردن در ترکیه می‌گوید.

مهناز: «شرایط ترکیه برای پناهنده‌ها ناجور است. کار که نمی‌توانند بکنند.  همسر من که از نظر قلبی و سلامت مشکل دارد. به هر حال با شرایطی که داریم حاضر است کار کند ولی خب به این صورت هم که رفته سر کار پولش را ندادند. بعد هم همه ترکی خوب بلد نیستند. مجبور می‌شوند با کمترین دستمزد بروند سر کار. الان همسر من دو سه جا رفته سرکار ولی خب پولش را بهش ندادند.»

پارسا، فرزند ۹ ساله مجید و مهناز. اگر او در ایران زندگی می‌کرد در شرایط عادی باید کلاس چهارم دبستان بود. اما در ترکیه برای خانواده‌های پناهندگان ایرانی نبود ‌ِ شرایط تحصیل برای کودکان طعم گس دیگری است بر  تلخی زندگی آنها:

مهناز: «سر کوچه ما مدرسه است. من از جلوی مدرسه رد می‌شوم حالم خراب می‌شود بچه مدرسه‌ای‌ها را می‌بینم. من الان بچه‌ام باید مدرسه باشد. حداقل اینست که با بچه‌های هم‌سن   و سال خودش بازی کند. به من می‌گوید مامان من حوصله‌ام سر می‌رود.  من او را برداشتم از یک جایی که پر از محبت بوده، خاله‌اش محبت می‌‌کرده، عمه‌اش، مامان بزرگش… برداشتم آوردمش در شرایطی و دارم محکومش می‌کنم که حتما‌ً‌ باید به این زندگی تن بدهی. خب این مرا به هم می‌ریزد.»

چشم به راه نامه‌ای از کمیساریای عالی پناهندگان برای مصاحبه‌ای دیگر. از کجا آمده‌ای؟ اگر برگردی چه می‌شود؟ برای چه آمده‌ای؟ پرسش‌های ساده‌ای که پناهندگان برای پاسخ آنها ماه‌ها و حتی سال‌ها در صف رسیدگی پرونده‌شان در کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در ترکیه معطل می‌مانند.

مجید: «وقتی که من به پیش‌-مصاحبه می‌روم  همیشه دو دو سئوال می‌پرسند:چرا من وارد خاک ترکیه شده‌ام و اگر برگردم چه اتفاقی می‌افتد…  وقتی من در پیش‌-مصاحبه‌ مدارکم را ارائه می‌دهم، وقتی اسم مرا می‌گذاری تمام مشخصات هست و وقتی که من حکم زندانم را آوردم و این همه مدارک دیگر در کنارش هست، چرا باید روند پرونده من اینقدر طولانی باشد؟ الان نزدیک به ۱۱ ماه است اینجا هستم هنوز مصاحبه اصلی من ۴ ماه دیگر است. دفتر سازمان ملل آنکارا که می‌روی جوابگویت نیستند.»

مجید، مهناز و پارسای ۹ ساله کم کم یک سال می‌شود که از ایران خارج شده‌اند اما طنین دلتنگی‌شان از شرایط به  اندازه چندین و چند سال است.

مهناز: «من، مجید یا پارسا هیچکدام حقمان نبوده که این وقایع برایمان اتفاق بیافتد. پناهنده اسمش رویش است. از یک شرایطی به یک جایی پناهنده شده. آن “یک جا” نمی‌خواهد به ما کمک کند؟ از طرف جامعه و از طرف حکومت که به ما ظلم شده.  حالا اینجا به کسانی که فکر می‌کردیم به ما کمک می‌کنند پناهنده شدیم، آنها ما را اصلا‌ً نمی‌‌بینند. کسی دوست ندارد از مملکت خودش، خاکی که متعلق به خودش است، از خاک مادری‌اش، از فامیلش، مادرش، مادربزرگش، عمه و خاله‌اش دور شود بیاید اینجا به اسم اینکه خوش بگذراند. تازه می‌آیی این طرف قضیه را می‌بینی این طرف خیلی سخت‌تر از آنجا بوده با آن همه فشارهای سیاسی که در جامعه بوده.»

 

کودکان پناهجوی تنها بیشتر از اریتره و افغانستان به سوئد می آیند

روش کنونی که از آغازسال جدید به اجرا درآمده، به این کودکان اجازه می دهد که درصورت داشتن خویشاوند یا آشنایی در یک کمون در آن محل سکونت کند و یا محل سکونت او با توافق میان اداره مهاجرت و کمون‌ها تعیین می شد. به گفته ی Richard Svanegård در اداره‌ی کل امورمهاجرت،  کمون‌ها سهم تعیین شده‌ برای خود را در پذیرش پناهجویان رعایت کرده و به همان میزان پناهجو پذیرفته‌اند.
تقسیم پناهجویان تاکنون برپایه‌ی مسائل مختلفی ازجمله جمعیت هر کمون و شمارپناهجویانی که درآن کمون پذیرفته شده‌اند، تعیین می شد، اما با اجرای روش جدید، این وضعیت تغییرخواهدکرد. برپایه‌ی روش جدید، نخستین کودک پناهجوی تنها که واردسوئد می‌شود، مستقیما به بزرگ‌ترین کمون یعنی استکهلم تحویل داده خواهدشد و پس از آن به ترتیب، هرکودک تازه‌وارد به کمون بعدی تحویل می‌شود تا کوچک‌ترین کمون که Bjurholm است و پس از آن، انتقال کودکان به کمون‌ها به همین ترتیب ازسرگرفته خواهدشد.
درسال جاری شمار کودکان پناهجوی تنها به شدت افزایش یافته‌است. بیشتر آنها ازافغانستان و اریتره به سوئد می‌آیند. پناهجویان تازه‌وارد از ماه نوامبر براساس
نظام جدید تقسیم پناهجویان میان کمون‌های مختلف تقسیم خواهندشد. به گفته‌ی ریکاردسِوانِه‌گُرد، در نظام جدید کودکان پناهجو از آغاز خواهند دانست که کدام کمون مسئولیت نگهداری از آنها را به عهده خواهدداشت. او می‌گوید که بیشتر کمون‌ها با نظام جدید برخورد مناسبی کرده‌اند و تنها چند کمون اعلام نارضایی کرده‌اند. به گفته‌ی او اداره مهاجرت، پیش از اجرای سیستم جدید، اطلاعاتی را درمورد وضعیتکنونی و چگونگی اجرای سیستم جدید برای تمام کمون‌ها خواهدفرستاد. یکی ازکمون‌هایی که با پذیرش بیشتر کودکان پناهجوی تنها مخالف است، کمون  Katrineholm است. رئیس شورای رهبری این کمون، Göran Dahlström  که خود از حزب سوسیال دموکرات است می‌گوید که باتوجه به آمادگی کنونی و درصورت نبودن محل‌هایی برای سکونت و پذیرش این کودکان، به آن پاسخ منفی خواهندداد. او می‌گوید که چنین نظری در بسیاری از کمون‌های دیگر نیز وجوددارد که نمی‌توانند این وظیفه را به انجام برسانند.
درسال جاری، تا پایان ماه سپتامبر ۵۰۰۰ کودک پناهجوی تنها از سوئد درخواست پناهندگی کرده‌اند که درمقایسه با سال گذشته دوبرابرشده‌است. اداره کل امورمهاجرت در ماه ژوئیه تخمین زد که درسال‌های ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ سالانه  ۶۵۰۰ کودک تنها به سوئد خواهندآمد. افزایش این پناهجویان باعث شده است تا اداره مهاجرت ۳۲۰۰ محل جدید را برای اقامت پناهجویان در سال ۲۰۱۵ جستجوکند. براساس آمارمنتشرشده ازسوی اداره کل امورمهاجرت، کشورها و شمارکودکان پناهجوی تنهایی که درسال جاری از آنجا به سوئد آمده‌اند به این ترتیب است:  اریتره ۱۲۷۴،  افغانستان ۹۷۶، سومالی ۸۰۰، سوریه ۸۶،
مراکش ۲۸۴،  الجزایر۹۲، آلبانی ۶۴،  اتیوپی ۵۷، عراق ۵۱ و کودکان بی سرزمین نیز ۲۷۱ نفر.