همه‌ی نوشته‌های nazanin

علیرضا منزوی : گذر از استبداد

Capture

 

مملکت ما مدّت زمان زیادی است که گرفتار استبداد بوده و هست . مسئله اصلی در ایران امروز ، گذر از استبداداست.  خواه این استبداد نعلینی باشد، خواه چکمه‌ای و یا هرنوع دیگر. بااینکه نظام فاشیستی جمهوری اسلامی، ازجمله سیاه‌ترین و ظالم‌ترین و متحجرترین حکومت‌هایی است که در ایران دیده‌شده، ولی این نکته را باید پذیرفت که ما در جهان، استبداد خوب نداریم. حکومتی که حق مشارکت در امور مملکت را از شهروندان سلب کند، مردم را ازنظر سیاسی بی‌سواد بار بیاورد، فرزانگان و آزادی خواهان را از میدان به درکند، نهادهای مردمی را تعطیل کند و عده‌ای دست‌نشانده را به‌عنوان نماینده مردم معرفی کند، روزنامه‌ها را در اختیار خود بگیرد  و راه تفکر و آزادی بیان را به روی مردم ببندد، حکومتی دیکتاتوری است. ما باید مراقب باشیم که هیچ‌وقت در دام چنین رژیم‌هایی اسیر نشویم و این امکان‌پذیر نیست، مگر آنکه هریک از ما به حقوق انسانی و مدنی خودآگاه شویم.

یک کشور شبیه به بدن انسان است که به‌وسیله سیستم دفاعی منظم و فرماندهی دقیق، در مقابل حمله میکروب‌ها مقاومت می‌کند. وقتی این سیستم دفاعی ساقط شود، بدن انسان در اختیار میکروب‌ها قرار خواهد گرفت. آخوندها به مدت قریب هزار سال در ایران مدرسه‌های طلبگی داشتند و فعالیت می‌کردند، امّا هیچ‌وقت نتوانسته بودند قدرت را در دست بگیرند زیرا کشور صاحب اشخاصی بود که شناخت صحیحی از آخوند داشتند ، روسای قبایل، مردان سیاسی بزرگ  و مجلس قانون‌گذاری، این‌ها همه مانع به قدرت رسیدن آخوند بودن.

در مقطع انقلاب، در مملکت ما سیستم دفاعی وجود نداشت تا از قدرت گرفتن آخوند جلوگیری کند، این قدرت از مردم سلب شده بود .

در هنگام انقلاب ۵۷، ایران مملکتی بود که احزاب سیاسی در آن تعطیل ‌شده بود، روزنامه‌هایش تبدیل به بلندگوهای دستگاه حاکم شده بودند، روشنفکرانش افرادی بی‌عقل و عصبانی بودند، مردمانش کاملاً با امور سیاسی و حزبی بیگانه شده بودند، آزادی خواهان و انسان‌های شریف از مملکت بیرون رانده ‌شده و چاپلوسان و متملقین بر جای آن‌ها نشسته بودند  و در حقیقت اختیار مملکت در دست یک نفر قرارگرفته بود و با رفتن او، شیرازه کارها از هم پاشید و کار بدان جا کشید که در چنان شرایطی، روشنفکران ایران عکس خمینی را در ماه دیدند و به بقیه ماجراهایی که پس‌ازآن معجزه رخ داد همگی آگاهی.

همگی ما بر این باور هستیم که آزادی از گران‌بهاترین پدیده‌هایی است که بشر به آن دست‌یافته است. ما باید آماده‌باشیم تا بهای آن را پرداخت کنیم  تا بتوانیم این رژیم منحوس را برانداخته و آزادی را به ایران بازگردانیم.

فرزانگان ایرانی در خارج از کشور، آن‌هایی که توان آن را دارند  و از اعتماد مردم داخل کشور برخوردارند، چون از فضای مناسب‌تری برای پشتیبانی از مردم به اسارت گرفته‌شده در ایران بهره‌مندند، باید برای بیرون کردن این قشر متحجّر از ایران، قدم به جلو بگذارند. اطمینان دارم که اکثریت ایرانیان غیرتمند، دست در دست اندیشمندان روشنفکر داخل کشور، در جهت مخالفت با آخوندها ، پاسخ مثبت خواهند داد.

به امید چنین روزی…

 

 

علی عشقی : چرا اسلام (دین) را ترک کردم؟

تنها یک موضوع نبود که باعث شد من “ایمانم” را از دست بدهم بلکه موضوعات زیادی بودند که تأثیرات قوی‌ای داشتند. اساساً زاویه دیدم تغییر کرد و با نگاه انتقادی قوی‌تری به اسلام نگاه کردم و کم‌کم ایمانم نسبت به اسلام شروع کرد به پوچ و بی‌معنی شدن. ایمانی که بر پایه یک ادعای قدیمی و بدون شاهد و مشکوک به وجود آمده بود، چون‌که خدا یک هدف نهایی برای انسان‌ها دارد که تا ابد یا به آن‌ها پاداش دهد یا آن‌ها را بسوزاند. خدایی که می‌تواند به‌سادگی و با شواهدی غیرقابل‌انکار خود را اثبات کند و بگوید کدام مذهب درست است به‌جای ان خود را مخفی کرده است. خدایی که مطمئن است شک‌های منطقی بسیاری وجود دارد ولی باوجودآن برای بی‌اعتقادی مجازاتی بی‌رحمانه تعیین کرده است. خدایی که احتیاجی به پرستیدن ندارد ولی باوجودآن تقاضای پرستش دارد. خدایی که می‌خواهد آزادانه به او عشق بورزیم و ستایشش کنیم ولی در غیر این صورت ما را تهدید می‌کند. خدایی که “بهترین کارهایش” را دو هزار سال پیش انجام داده و از هزار و چهارصد سال پیش تابه‌حال خود را زودتر از موعد بازنشسته کرده است و تمام دنیا را رها کرده و خانه خود را در یک‌تکه کوچک از صحرا بناکرده است. کسی که سه کتاب برای انسان‌ها فرستاد و اجازه داد دوتای اول به‌شدت تحریف شوند ولی از سومی مراقبت کرد بااینکه می‌توانست زودتر این کار را بکند و از جنگ‌ها و تفرقه‌انگیزی‌ها و خونریزی‌های بسیار جلوگیری کند. کسی که پیام خودش را ان قدر غیر مفهوم و مبهم فرستاده که به‌سادگی موجب تفسیر غلط می‌شود و قصه‌هایی در کتابش دارد مثل آدم و حوا که تناقض بسیاری با شواهد علمی دارد. خدایی که امتحان‌هایش اساساً شامل کشتن، گرسنگی دادن، معلول کردن و زجر دادن است و در صورت بی‌اعتقادی، این انسان‌ها را بازهم مجازات می‌کند. امتحان‌هایی که اساساً مرتبط به شرایط جغرافیایی انسان‌ها است و یا این‌که در کدام خانواده به دنیا آمده باشند؛ و یکی دیگر از موضوعات اصلی جهنم این است که خدایی که خود را بسیار بخشنده و مهربان خوانده است چطور می‌تواند مخلوقات غیر کامل و محدود خود را تا ابد شکنجه دهد؟! ایمان داشتن به چنین خدایی که چنین کارهایی می‌کند از مسخره هم مسخره‌تر است.

Capture

در کشورهای اسکاندیناوی سیاست پناهنده پذیری شباهت زیادی به هم ندارند.

سیاست پناهنده‌پذیری در کشورهای شمالی متفاوت است

کشورهای دانمارک و نروژ گرچه هم همسایه و هم از دیرباز شریک فرهنگی و اجتماعی سوئد بوده‌اند، اما ازنظر سیاست پناهنده‌پذیری فاصله ی زیادی با آن دارند. دراین دو کشور، احزاب بیگانه ستیز از قدرت سیاسی بیشتری برخوردارند و به عنوان عضوی از دولت توانسته‌اند نقطه‌نظرهای خود را درمورد سیاست پناهنده‌پذیری به اجرادرآورند، اما برخوردشان با این مسئله با حزب دموکرات های سوئد متفاوت است.

در سوئد، بزرگ‌ترین حزب و جریان بیگانه ستیز و مخالف پناهنده‌پذیری، حزب دموکرات‌های سوئداست که تنها از چهارسال پیش توانسته وارد پارلمان شود. این حزب گرچه بزرگ‌تر شده و در انتخابات اخیر آرای بیشتری به دست آورد، اما هنوز موفق به ایفای نقشی مانند احزاب مشابه خود در نروژ و دانمارک نشده‌است.
به گفته‌ی اندره‌آس یوهانسوُن هِی‌نو (Andreas Johansson Heinö) استاد علوم سیاسی در دانشگاه یوتبوری، تاریخ و گذشته‌ی این احزاب با یک‌دیگر بسیار متفاوت است. حزب دموکرات‌های سوئد ریشه درجنبش‌های نازیستی و نژادپرستانه دارد و از گذشته دارای برنامه‌های ضدنژادی بوده‌است، درحالی‌ که احزاب  Fremskrittspartiet در نروژ و Dansk Folkeparti در دانمارک، دارای چنین سابقه‌ای نیستند و احزابی معمولی، اما عامه‌پسند محسوب می شوند. به نظراو چنین تفاوتی بسیار مهم است و باعث شده تا این احزاب نسبت به همکاری با حزب دموکرات‌های سوئد محتاط باشند. او معتقداست که در مسائل مهاجرت، شباهتی میان این حزب و احزاب نروژی و دانمارکی وجود دارد، اما درمورد برخورد با این موضوع و کلا نگاه به مسئله‌ی مهاجرت، میان این احزاب تفاوت زیادی وجوددارد. او می‌گوید که سیاست مهاجرتی حزب دموکرات‌های سوئد بسیارشدید و بیگانه ستیزانه است درحالی که در نروژ و دانمارک چنین نگاهی وجودندارد.
حزب Fremskrittspartiet  از سال ۲۰۱۳ در دولت نروژ شرکت دارد و رهبر آن سیو یِنسِن وزیر دارایی ست. حزب  Dansk Folkeparti نیز چندین سال است که به عنوان حزب پشتیبان دولت عمل کرده و در حیات سیاسی کشور نقشی مهم دارد.
اندره‌آس یوهانسوُن هِی‌نو معتقداست که در اروپا کشورهای دیگری نیز هستند که احزاب سیاسی آن مانند سوئد از همکاری با احزاب نژادپرست و بیگانه‌ستیز خودداری کرده‌اند و از بلژیک نام می‌برد که سال‌هاست حزب Vlaams Belang را که شبیه به حزب دموکرات‌های سوئداست منزوی کرده و امکان دخالت در سیاست کشور را  به آن نمی‌دهند.

منبع: http://sverigesradio.se/

اجبار خارجیان به آلمانی حرف‌زدن؛ ایده‌ای که تمسخر برانگیخت

حزب سوسیال مسیحی آلمان در بیانیه‌ای خواستار آن شده که شهروندان خارجی حتی در خانه‌شان مجبور شوند به زبان آلمانی سخن بگویند. واکنش و انتقادها به این بیانیه در میان سیاستمداران و در شبکه‌های اجتماعی ادامه ‌دارد.

0,,16714165_303,00

«هرکس برای همیشه قصد زندگی در آلمان را دارد، باید مجبور شود در مکان‌های عمومی و در خانه به زبان آلمانی سخن بگوید». بیان این جمله‌ حزب سوسیال مسیحی آلمان (CSU) را به دردسر انداخته است. این، فرازی از بیانیه‌ای است که حزب سوسیال مسیحی آلمان قصد دارد هفته آینده در کنگره‌ی خود به بحث و رای بگذارد. کنگره در شهر نورنبرگ آلمان برگزار خواهد شد.

حزب سوسیال مسیحی همراه با حزب دموکرات مسیحی “اتحادیه احزاب مسیحی” (CDU) را تشکیل می‌دهد آنگلا مرکل صدراعظم آلمان از رهبران برجسته آن است. طرح این جمله انتقادهای شدید و بعضا تمسخرآمیز و بی‌سابقه‌ای را به ویژه در فشای وب متوجه حزب محافظه‌کار کرده است. مخالفان را نه تنها در نیروهای اپوزیسیون دولت که حتی در جبهه ی خودی این حزب هم می‌توان یافت.

یاسمین فهیمی: «فکر می‌کردم دوران این عقاید به سر آمده»

پتر تاوبر، دبیر کل حزب دموکرات مسیحی (CDU) در توییتر می‌نویسد: « فکر نمی‌کنم اینکه من به چه زبان و لهجه‌ای در خانه صحبت کنم، ربطی به سیاست و سیاستمداران داشته باشد.»

مارتین نوی‌می‌یر، مسئول امور هموندی دولت ایالتی بایرن که خود عضو حزب سوسیال مسیحی آلمان است، در گفت‌و گو با روزنامه زوددویچه تسایتونگ این جمله را “یاوه” دانسته و می‌گوید: «معنای این حرف این است که از این پس باید یک دوربین مخفی در آشپزخانه‌ی خانه‌ها نصب کنیم؟»

یاسمین فهیمی، دبیر کل حزب سوسیال دموکرات آلمان از ایده اجبار خارجیان به آلمانی حرف زدن در خانه به شدت انتقاد کرد

یاسمین فهیمی، دبیر کل حزب سوسیال دموکرات (SPD) آلمان می‌گوید: « اتحادیه احزاب مسیحی به پوچستان رسیده است. ایده‌ای به غایت مسخره، اگر نخواهیم گفته باشیم خطرناک.» فهیمی این درخواست را دخالت دولتی در حریم خصوصی شهروندان می‌داند و می‌افزاید: «فکر می‌کردم دوران چنین عقایدی را سپری کرده‌ایم.»

سخنگوی حزب سبزهای آلمان معتقد است، «حزب سوسیال مسیحی دیوانه شده.» فولکر از درخواست حزب سوسیال مسیحی آلمان به عنوان “تعدی به حقوق شهروندان”، “بی‌حرمتی” و “تنها برای جمع‌آوری رأی” نام برده است.
تنها شمار معدودی از سیاستمداران آلمانی از این ایده استقبال کرده‌اند. وولفگانگ بوس‌باخ از حزب دموکرات مسیحی و رئیس کمیسیون داخلی مجلس فدرال آلمان در مصاحبه با روزنامه “بیلد” با اشاره به “اهمیت ویژه‌ی زبان‌آموزی” گفته است:«به‌همین خاطر مهم است که در خانه‌ هم با بچه‌ها به زبان آلمانی سخن گفته شود.»

امید نوری‌پور: «در خانه با بچه ۵ ساله‌ام فارسی حرف می‌زنم»

اما آنچه که در اینترنت نصیب حزب سوسیال مسیحی با ایده‌ی منحصر به فردش شده‌، ریشخند است و طعنه. کاربران توییتر با استفاده از هشتگی با عنوان #YallaCSU پیشنهاد این حزب را به تمسخر کشیده‌اند. واژه‌ی Yalla که در این هشتگ به کار رفته همان “یاالله” است که با نشستن در کنار نام حزب (CSU) نگاهی طنزآمیز به پیشنهاد سوسیال مسیحی‌ها دارد.

یکی از کاربران توییتر می‌نویسد: «زنم فرانسوی است و در ایرلند با هم آشنا شدیم. CSU عزیز، چطور می‌توانم درخواست ویژه بررسی موردم را به دستتان برسانم؟»

یکی از کاربران انگلیسی زبان توییتر نوشته است: « CSU عزیز، من تنها سه واژه آلمانی بلدم. آیا برای سپری کردن تعطیلات کریسمس در آلمان کافی است؟»

کاربر انگلیسی زبان دیگری که در آلمان کار و زندگی می‌کند خطاب به دنبال‌کننده‌های خود در توییتر می‌نویسد: «ببخشید بچه‌ها، دیگر هیچ‌گاه اجازه ندارم به انگلیسی حرف بزنم. یکی از حزب‌های اصلی آلمان می‌خواهد که دیگر تنها به آلمانی حرف بزنیم.»

Obmann Bündnis 90 / die Grünen Omid Nouripour Euro Hawk Untersuchungsausschussامید نوری‌پور، نماینده‌ی ایرانی‌تبار مجلس آلمان معتقد است پدر و مادرها در خانه باید بازبانی با فرزندانشان سخن بگویند که به آن تسلط دارند

دیگری می‌نویسد: «همین الان توی خیابان دو تا خارجی دیدم که با هم به زبان آلمانی حرف نمی‌زدند؟ به کجا باید خبر دهم؟»

دیگری با تمسخر می‌نویسد: «ما در خانه تنها به زبان هلندی حرف می‌زنیم. خیلی بد است؟ ما در خانه فقط دشنام‌هایمان را به آلمانی می‌دهیم.»

و امید نوری‌پور نماینده‌ی ایرانی‌تبار مجلس آلمان در توییتر می‌نویسد: « من در خانه با بچه‌ی ۵ ساله‌ام فارسی حرف می‌زنم. بچه‌ای که بهتر از آقای دوبرینت آلمانی حرف می‌زند.»

اشاره نوری‌پوربه الکساندر دوبرینت یک سیاستمدار آلمانی از ایالت بایرن و از حزب سوسیال مسیحی است که تا دسامبر گذشته دبیر کل حزب سوسیال مسیحی آلمان بود. مردم ایالت بایرن به داشتن لهجه‌ای که گاه فهمیدن آن برای دیگر مناطق آلمان چندان آسان نیست، مشهورند.

اما با وجود انتقادهای شدید و تمسخر این ایده، حزب سوسیال مسیحی آلمان همچنان بر اعتقاد خود راسخ است. آندریاس شویر، دبیر کل این حزب اعلام کرده است که هیات مدیره حزب سوسیال مسیحی روز دوشنبه (۸ دسامبر) در مورد پیش نویس این درخواست بحث و رایزنی می‌کند.

قرار است این درخواست در کنگره حزب سوسیال مسیحی آلمان که آخر هفته آینده در شهر نورنبرگ آلمان برپا می‌شود، مطرح شود.

لایحه جنجالی وزیر مهاجرت استرالیا تصویب شد

art-scott_morrison_parliament-620x349

نکات مثبت این قانون:

۱- آزاد کردن ۴۶۰ کودک از بازداشتگاه جزیره کریسمس و دیگر بازداشتگاههای داخل خاک استرالیا

۲- اعطای آنی حق کار به بیش از ۳۰ هزار پناهجو

۳- افزایش سقف سالیانه پذیرش پناهندگان از ۱۳۷۵۰ به ۱۸۷۵۰ در چهار سال آینده

۴- برداشتن سقف ویزای Safe Haven Enterprise، که نوعی ویزای کار ۵ ساله مختص مناطق دورافتاده استرالیا است.

منبع: اطلاع رسانی پناهندگان و مهاجران

برگزاری کنفرانس سالانه فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی – واحد گوتنبرگ

کنفرانس سالانه واحد گوتنبرگ فدراسیون روز ۶ دسامبر با حضور اعضا و فعالین این عرصه برگزار شد. در انتخابات این دوره بهنام آزاد مجدداً با اکثریت آراء به سمت دبیر کمیته شهر گوتنبرگ انتخاب شد. پلتفرمی برای گزارش فعالیت دوره گذشته و چشم‌انداز دوره آتی میان مدعوین توزیع شد. در این کنفرانس عبدالله اسدی (دبیر سراسری فدراسیون) و نوید مینایی (دبیر حزب کمونیست کارگری ایران در گوتنبرگ) و پیام حاتمی (وکیل و حقوق‌دان در عرصه پناهندگی) سخنرانی کردند و پرسش و پاسخ میان شرکت‌کنندگان و مسئولین فدراسیون برگزار شد.

10364098_761211720583428_7360010996956229761_n

10406636_761211583916775_6246995105627614006_n

10423363_761211603916773_251022438788801325_n

10429229_761211587250108_3099318461516099489_n

10846214_761211593916774_9122552224818359647_n

 

دولت افغانستان:۷۶۰ هزار مهاجر با خطر اخراج از ایران روبرو هستند

بر اساس گزارش سازمان ملل متحد، نزدیک به یک میلیون مهاجر افغان در ایران وجود دارند که بسیاری از آنها پیش از سال ۲۰۰۱ یعنی پیش از حمله آمریکا به افغانستان و سرنگونی رژیم اسلام‌گرای طالبان به ایران آمده‌اند. مقامات ایرانی اما شمار مهاجران افغان را حدود ۳ میلیون نفر برآورد می‌کنند.

به گزارش دویچه وله، بر اساس اطلاعات اداره پناهندگان سازمان ملل متحد، اما کسانی که پس از این تاریخ به ایران آمده‌اند، به دلایل مختلف قادر به دریافت اجازه اقامت قانونی در ایران نشده‌اند و این امر مهاجران را برای اجازه کار با دشواری‌هایی روبرو ساخته است.

جاوید فیصل معاون سخنگوی رئیس اجرائیه دولت افغانستان در این زمینه گفت: «این هیئت از حکومت ایران تقاضا می نماید تا ویزای مهاجران را دست کم برای یک سال دیگر تمدید کند». خبرگزاری “تسنیم”، در ماه ژوئن نوشته بود که ویزای موقت مهاجران غرقانونی افغان از نیمه ماه ژوئن امسال برای شش ماه دیگر تمدید شده است.
عدم تمایل برای بازگشت به افغانستان

دولت افغانستان می گوید که ۷۶۰ هزار مهاجر “ثبت نشده”‌ی افغان در ایران وجود دارند. به گفته جاوید فیصل ویزای موقت این افراد تا ۲۰ روز دیگر پایان می‌یابد و این به معنای خطر اخراج این مهاجران است. وزارت امور خارجه ایران تا کنون از اظهار نظر در این زمینه خود داری کرده است.

افغانستان کشوری است که در آنجا بزرگ ترین عملیات سازمان ملل متحد برای عودت مجدد مهاجران و پناهندگان صورت می گیرد، اما به دلیل افزایش خشونت‌ها و نابسامانی اوضاع اقتصادی، تنها شمار اندکی از مهاجران و پناهندگان مایل به بازگشت به کشورشان هستند.

از سال ۲۰۰۲ به اینسو اداره مهاجران سازمان ملل متحد بیش از ۹۰۰ هزار افغان را از ایران به کشورشان عودت داده است، اما شمار آنها پایین آمده و سال آینده انتظار می رود که تنها ۲۰ هزار مهاجر افغان به طور داوطلبانه به افغانستان بازگردند.

2011127163921819734_20

عبدالله اسدی:اتهامات حشمت رئیسی علیه کومله و احزاب کمونیست کارگری

حشمت رئیسی روز سه شنبه ۱۸ نوامبر در یکی ازرادیوهای فارسی زبان (رادیو البرز) در شهرگوتنبرگ سوئد در پاسخ به سئوال یک شنوندهکه پرسیده بود نظرتان در مورد احزاب کمونیست کارگری چیست؟  اتهاماتی را به کومله و احزاب کمونیست کارگری وعلل العموم کمونیست ها وارد کرد  که جمهوریاسلامی در دوره صادق خلخالی و لاجوردی به مخالفین خود وارد می کرد.

حشمت رئیسی بعد از کمی مقدمه چینی در پاسخ بهسئوال شنونده رادیو که گویا از جانب چند نفر و از طریق ایمیل فرستاده شده بود گفت:اینها زمانی که با هم بودند بخاطر دریافت پول برای صدام حسین جاسوسی میکردند و سرو گوش سربازان ایرانی را می بریدند و به طناب میکردند و به دولت عراق تحویل میدادند. وی در ادامه چرندیاتش گفت: همه آنها تجزیه طلب و خود فروخته و دزد و وابستهبه کشورهای خارجی هستند. خلاصه کلام آنچه که حشمت رئیسی نثار احزاب کمونیسم کارگریو کومه له کرد از برخورد سپاه پاسداران که در سالهای اول انقلاب به احزاب مخالف میکردند بسیار فراتر و کثیفتر و شنیع تر بود.

من همان موقع روی خط رادیو رفتم و خیلی کوتاهآنچه که میباید گفتم. به دنبال حرفهای من، وی  به اتهامات و فحاشی خود علیه کمونیست ها ادامهداد. حشمت رئیسی قبل از انقلاب ۵۷ عضو رهبری حزب توده ایران بوده و پس از انقلاببه سازمان چریک های فدائی خلق ایران اکثریت پیوسته و اکنون نیز سلطنت طلب شده است.به نظر میاید که بدلیل سابقه سیاسی و باورش به بنیاد های فکری حزب توده و بیفرهنگی اش در مبارزه سیاسی هنوز پشت در آنها نیز منتظر مانده است.

حشمت رئیسی در بخش دیگری از مصاحبه خود با رادیوالبرز در مورد یورش جمهوری به کردستان در سالهای ۵۸ و ۵۹، ازجمهوری اسلامی دفاعکرد و گفت:این جمهوری اسلامی نبود که جنگ را به کردستان کشاند کومله و حزب دمکراتباعث شدند جمهوری اسلامی به کردستان حمله کند. در آن تاریخ حشمت رئیسی و حزب توده مطبوعشو فدایان اکثیرت در خدمت جمهوری اسلامی بودند، طرفدار بورژوازی ملی بودند و بورژوازیملی را مترقی تلقی  می کردند و افق وبنیادهای فکری خود را از شوروی می گرفتند و از خمینی و جریان اسلامی دفاع می کردند.باورشان بر این بود که خمینی ضد امپریالیست است و با این تئوری به انقلاب آزادیخواهانه مردم ایران پشت کردند و به همراه جبهه ملی و نهضت آزادی به خمینی و جریاناسلامی مشروعیت دادند.

و اما در مورد جلسه آقای رئیسی در شهر گوتنبرگ:

گفته می شود: تعدادی لات و لمپن آمدند جلسه رابهم بزنند. این حرف ها را می زنند تا به اتهاماتی که  کرده اند حقانیت بدهند. دو نفر از آنها من ونوید مینایی بودیم. اگر هیچ کس من را نشناسد، ایرانیان مقیم شهر گوتنبرگ از نزدیکمی شناسند، مسئول فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی و یکی از کادرهای حزب کمونیستکارگری ایران هستم. بقیه هم کسانی بودند  که سالها در یک حزب سیاسی در کنار هم بودیم. آنهالات و لمپن نیستند کسانی هستند که سالهاست چه در مبارزه رو در رو علیه جمهوری اسلامیدر کردستان و چه در سوئد در گرما و سرما برای جلوگیری از اعدام و دفاع از زندانیانسیاسی و حقوق پناهندگی و برای افشای جنایات جمهوری اسلامی علیه مردم ایرانهمیشه  در خیابان بوده اند و الان همهستند. اتهامات ناروا و بی پایه و اساستان با این حرف ها قابل توجیه نیست فضایسیاسی شهر را خراب کردید، تخم بدبینی پاشیدید و به  فرهنگ لمپنی و اتهام زنی دامن زدید. فیلمکوتاهی از اتفاقی که  در شهر گوتنبرگ افتاداز لحظه اول تا  آخر گرفته شده و در فیسبوکو یوتیوب و بعضی از سایت ها منتشر شده که سند زنده ای است برای رد اتهامات بی پایهاساسشان در مورد به هم زدن جلسه در شهرگوتنبرگ است. نشان می دهد کسی قصد بهم زدناین جلسه را نداشته برعکس چند نفر از شرکت کنندگان هستند که داد و فریاد راه میاندازند. ما در مصاحبه های مختلفی که در رادیوها داشته ایم کاری توضیح داده ایم.کاری که  ما می خواستیم بکنیم این بود کهقبل از اینکه حشمت رئیسی سخنرانی خود را شروع کند به او بگوئیم شما در یک رسانهعمومی به یک سری از احزاب و سازمانهای  چپاتهام زده اید و گفته اید این ها زمانی در کردستان  سرو گوش سربازان اسیر را می بریدند و برای صدامحسین می بردند و بابت آن پول می گرفتند و از او بخواهیم، قبل از اینکه صحبت کنداین اتهامات را روشن کند.تا ما خواستیم حرف بزنیم شروع به داد و فریاد کردند واجازه ندادند هیچ سئوالی پرسیده شود.

آن دوره که مردم کردستان از انقلاب دفاع میکردند و خواهان فضای بازسیاسی و حاکمیت مردم بودند و برای اداره امور جامعه شوراهایشهر و روستا و کانونهای محلی و سراسری تشکیل می دادند،آنها در صدد سرکوب انقلاب وحمله به کردستان برآمدند. آقای رئیسی به روی مبارکش نمی آورد که اگر کومله بهانهای برای حمله به کردستان بود، آن هزاران جوان انقلابی که در تهران و در خوزستان و اصفهان و شیراز و مشهد و گیلان ومازندران و رشت و بلوچستان و ترکمان سحرا دسته دسته  تیرباران می شدند چه؟ آیا اینها هم تقصیر کوملهبود؟ اتهام زدن و تخریب کردن فضای سیاسی جامعه هنر زیادی لازم ندارد شخصیت های بیمسئولیت و عقده ای و سربه سنگ خورده مثل حشمت رئیسی همیشه پیدا می شوند و آگاهانهفضا و مناسبات باز سیاسی و سالم را خدشه دار و تخریب می کنند.فقط آدمهای مزدور وخود فروخته می توانند در این ظرفیت به انقلابی ترین و مترقی ترین سازمانها و احزباپوزسیون جمهوری اسلامی اتهام بزنند.به نظر می رسد پشت پرده این عضیه عواملخطرناکی وجود دارد جامعه ایرانی و احزاب اپوزسیون نباید نسبت به اعمال پلید اینجور آدمها بی تفاوت باشند.اوهفته گذشته در تلوزیون مهین نیز همین چرندیاتی که دررادیو البرز هرهفته به نام گفتمان سیاسی بیان می کند تکرار کرده است. حشمت رئیسی تصمیمگرفته تخریب کند، تصمیم گرفته علیه اپوزسیون چپ نفرت پراکنی کند، توهین کند، تصمیمگرفته همه روندهای سیاسی را وارونه توصیف کند؛ مغلطه می کند و تمام تلاشش این استکه همه چیز را مخدوش و وارونه جلوه  کند.ازکمونیسمی که حزب کمونیست کارگری و جریان کمونیسم کارگری نمایندگی می کند ناراحت وسراسیمه است. اگرنه امروز برای همه عالم و آدم روشن شده که جریانی که مورد نفرتحشمت رئیسی قرار گرفته است در تاریخ جنبش چپ ایران تنها جریانی است که اساس ومبانی فکری و عملی و سیاسی اش مبتنی بر احترام به انسان و باز گرداندن اختیار بهانسان بناشده است. تلاشش برای لغو مجازات اعدام، مخالفتسرسختانه اش با پدیده ای بنام وجود زندانی سیاسی، مبارزه برای تحکیم برابری زن ومرد،مبارزه علیه مذهب و جدایی دین ازدولت، دفاع پیگیرانه اش از حقوق کودکان و حقوقپناهندگی و تلاش بی وقفه در جهت سرگونی جمهوری اسلامی، شاخص های هستند که حزبکمونیست کارگری و جریاناتی که حشمت رئیسی به آنها اتهام می زند با آن تداعی میشوند.

 بعضیاوقات آدم میماند اینها چه موجوداتی هستند و برای چه و به چه حقی دست به تهاماتناروا به دیگران می زنند و چه چیزی را می خواهند ثابت کنند؟ اتهاماتی که حشمترئیسی در سال ۹۳ به گذشته کومله و سازمانهای چپ در کردستان می زند جمهوری اسلامی  با تمام نفرتی که از این جریانات دارد، سالهاستنمی زند و این نوع اتهامات برای مسئولین جمهوری اسلامی هم اعتباری ندارد. بیانصافی هم حدی دارد من هرجور که به پدیده ای به نام “گفتمان سیاسی” حشمترئیسی نگاه می کنم و می شنوم جزء تخریب و توهین و اتهام و دروغ و سفسطه گری وپاشیدن تخم بدبینی به سیاست در ایران و اپوزسیون چپ  چیز دیگری در آن نمی شود پیدا کرد. به همیناعتبار رادیوها و رسانه هایی که به  ایننوع گفتارها و اتهامات مشروعیت می دهند آگاهانه یا نا آگاهانه مسیر دیالوگ و مباحثسیاسی و سالم را به سمت ناسالم و غیر سیاسی و پرخاشگرانه می برند. متاسفانه بعضیاز رسانه ها اساسا مرز بین مباحث سیاسی و اتهام را نمی فهمند. برای همین است که بهدام چنین شخصیت های بیماری مثل حشمت رئیسی می افتند و در این بین هم خودشان راخراب می کنند و هم فرهنگ سیاسی و مناسبات سالم را به خطر میاندازند. بعضی ها همآگاهانه دست به چنین اعمالی می زنند. مورد شهر گوتنبرگ یکی از این نمونه هاست. منو هوشنگ رحمتی مجری رادیو البرز علیرغم تفاوت های فکری و سیاسی زیادی که با هم داریم،دوستی خوبی با هم داشته ایم و بارها با من مصاحبه رادیویی داشته و فعالیت های ما راتبلیغ می کرد. قبل از اینکه حشمت رئیسی این اتهامات را در رادیویی البرز نثار اینجریانات کند، از من برای شرکت در جلسه دعوت کرده بود. اتفاقی که در شهر گوتنبرگ  افتاد فقط به نفع جمهوری اسلامی تمام شد، چیزیکه تا آن زمان در رادیوی هوشنگ رحمتی حداقل یا من نشنیده بودم یا سابقه نداشته است.هرچند از زمانی که حشمت رئیسی وارد این رادیو شده سمت و سوی رادیو رفته رفته تغییرکرده و به اینجا کشیده شده است.

 حشمترئیسی در پرتاب اتهام زنی و پرخاشگری به اپوزسیون چپ ایران دقیقا همان ادبیات وفرهنگ و رفتار لمپنیسم سیاسی را نمایندگی می کند که کیهان شریعتمداری و وزارتاطلاعات جمهوری اسلامی نمایندگی می کنند. آنهاییکه اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران وسیر روندها و سرکوب های سیاسی و شرایطی که در کردستان احزاب و سازمانهای سیاسی  تشکیل شدند تعقیب کرده باشند و این تاریخ زنده رامنصفانه قضاوت می کنند، متوجه هستند، مقاومتی که مردم سنندج و سایر شهرهای کردستاندر برابر رژیم تازه به قدرت رسیده اسلامی که در آن هنگام حشمت رئیسی هم درخدمتش بودبه همان اندازه که مقاومت مردم کوبانی در مقابل داعشیان حقانیت دارد مقاومت مردمکردستان ایران در مقابل یورش جمهوری اسلامی نیز حقانیت داشت. خمینی و جریان اسلامیدر سالهای ۵۸ و ۵۹ تنها بدلیل شور و شوق انقلابی و تلاش مردم کردستان برای تثبیت  دست آوردهای انقلاب و طرح خواسته ها وانتظاراتشان از انقلابی که خود در آن شریک و سهیم بودند، از آنها بعنوان ضد انقلابیاد می کند و فرمان سرکوب مبارزات انقلابی در کردستان را صادر می کند.

 یکرسانه عمومی  چه در قالب رادیو باشد یاتلویزیون اگر نخواهد مته به خشخاش بزند و آن را در خدمت به مردم و در خدمت بهایجاد فضای سالم و سیاسی قرار دهد باید مرز بین اتهام و مخالفت سیاسی را بفهمد،باید موازین و مقررات رسانه ای را رعایت کند، باید این را بداند که تا زمانی که شخصییا یک جریان سیاسی در یک مرجع قضائی صلاحیت دار و عادلانه،  متهم و محکوم به اعمالی  نشده باشد، هیچ رسانه ای قانونا حق پیشداوری واتهام به آن را ندارد. این “دمکراسی” خواهی نیست، گفتمان سیاسی نیست،تلاشی در جهت نزدیک کردن احزاب سیاسی بر سر اشتراکاتشان نیست، روش و منش متمدانه اینیست. به این روشنگری سیاسی و شفاف سازی نمی گویند، کسی که با لحن و ادبیات جمهوریاسلامی با احزاب چپ اپوزسیون حرف می زند وبه دلیل بد دهنی اش هر جا یکبار صحبت میکند برای بار دوم عطایش را به لقایش می بخشند گفتمان سیاسی اش پوچ و بی اعتباراست.

تمام تلاش و مبارزه حزب و جریانی که من به آنتعلق دارم این است که جامعه ای را بسازیم که هرکس هرچه دلش بخواهد بتواند بدون ترساز اعمال زور در آن بیان کند و آزاد باشد با هر قانون و مقرراتی که هست مخالفتکند. منظور من، مخالفت سیاسی است نه اتهام، بارها باید بگویم و تکرار کنم تا فرقبین اتهام و مخالفت سیاسی و اینکه دقیقا اعتراض من در این نوشته به چیست روشن باشد،نه اینکه اجازه بدهید در یک رسانه عمومی آن هم در کشور سوئد به تعدادی از مترقیترین سازمانها و احزاب چپ و انقلابی ترین انسانهای یک تاریخ زنده بنام گفتمان سیاسی اتهام آدم کشی و سر و گوش بریدنبزنید.

در یکی از سایت ها نوشته شده: حشمت رئیسی  بعنوانمسئول اتاق پالتاکی “انجمن سخن” بشدت بد سخن  است و بهمخالفین خود اشکارا توهین می کند. درسایت ایران گلوبال یک ویدئو کلیپ از وی گذاشتهشده که نشان می دهد حشمت رئیسی اکثریت اپوزیسیون چپ و جمهوری خواه را خائن اعلامکرده است.در همین سایت نوشته اند: اتهاماتی که حشمت رئیسی به اپوزیسیون می زند  در تاریخ جنبش سیاسی ایران بی سابقه است. درکامنتهایی که در این سایت گذاشته اند نوشته اند حشمت رئیسی  مشکل روانی پیدا کرده است و نوشته شده که چندسال پیش در شهر برلین در راهرو خانه خودش دست به خود سوزی زده و گفته که دیگران اورا آتش زده اند. گفته می شود پلیس آلمان در تحقیقاتی که در این مورد به عمل آوردهاست نشان داده که حشمت رئیسی مشکل روانی داشته و برای جلب توجه خودش را آتش زده است.اهمیت تشخیص یک رسانه عمومی و موازینی که بایدرعایت کند در اینجاست.کسی که روانی می شود اول باید تحت درمان قرار بگیرد تا سلامتی روحی اش را بازیابد در غیر این صورتمصاحبه رادیویی با چنین شخصیت های غیرمسئولانه است. تا بحال ندیده بودم مجری یکرسانه عمومی با کسی که مصاحبه می کند به این اندازه در قبال شنوندگان خودش بیتفاوت باشد و اجازه بدهد بنام “گفتمان سیاسی” به سابقه سیاسی صدها نفراز آنها که در همین شهر زندگی می کنند اتهام وارد کند و مجبور باشند از طریق این رادیو ادبیات کثیف و لمپنی حشمت رئیسی را علیهخودشان بشنوند.

دوم دسامبر ۲۰۱۴

****