همه‌ی نوشته‌های nazanin

ماهرخ فیروزه : جاهطلبان اسلامی در ایران

Capture

 

در هر جامعه‌ای انسان‌های جاه‌طلب همیشه وجود دارند و نقش اصلی ایشان بر هم زدن ثبات و آرامش جامعه و مردم آن کشور است و بسیار هم خطرناک هستند، چون پایبند هیچ اصول و مرامی نیستند، تمام ارزش‌ها را زیر پا می‌گذارند و فقط به اهداف پلید خودشان فکر می‌کنند و بس.

این‌گونه افراد بیشترین ضربه را به اقتصاد جوامع می‌زنند و قشر آسیب‌پذیر جامعه که همان کارگران هستند را در فشار قرار می‌دهند و باعث بسیاری از ناهنجاری‌ها ازجمله نابود شدن خانواده‌ها، طلاق، فقر شدید مالی، اعتیاد به مواد مخدر و خیلی چیزهای دیگر که در جامعه ایران کاملاً مشهود است، می‌شوند؛ یعنی هرروز بیشتر بر ثروت و قدرت خود می‌افزایند و خون این ملت فقیر را بیشتر می‌مکند، حقوق کارگران را در حداقل نگه می‌دارند و با زد و بندهای مافیایی خود تورم را در جامعه افزایش می‌دهند تا به سودهای کلان برسند و به مال‌اندوزی ادامه دهند.

جمهوری اسلامی یکی از این هرم‌های مال‌اندوز و قدرت‌طلب است که در رأس آن رهبر و خانواده ولایت قرار دارند و این مافیای قدرت و ثروت را اداره می‌کنند، هرروز خزانه خود را از خون این ملت پرکرده و فاصله خود را با جامعه فقیر و زحمت‌کش بیشتر و بیشتر می‌کنند. از درآمد فروش نفت که طبق آمارهای خودشان بیشتر از ۷۰ درصد، سود عایدشان می‌کند قوی و قوی‌تر می‌شوند و کمترین توجهی به ملت فقیر ایران ندارند چون تمام این ثروت را ارث پدر خود می‌دانند.

ملتی که روی ثروتمندترین خاک دنیا زندگی می‌کنند جزو فقیرترین ملت همان دنیا هستند و روزبه‌روز هم فقیرتر می‌شوند، درصورتی‌که رهبر و خانواده “محترمش” یکی از ده خانواده ثروتمند دنیا می‌باشند که از درآمد همین کشور ثروتمند شدند و متأسفانه تمام این فاصله‌ها و قدرت‌ها با کمک همان افراد جاه‌طلب که سرسپرده هم هستند به وجود آمده چون تمام نفعشان در بقای این حکومت ننگین است.

از گوشه و کنار می‌شنویم که خانواده‌های اندکی در ایران ماهانه حدود سی میلیون تومان خرج تفریح خودشان می‌کنند، رستوران می‌روند و سفرهای خارجی آن‌چنانی می‌روند و کمی پایین‌تر می‌بینیم خانواده‌ای با صاف کردن میخ‌های زنگ‌زده به همراه دو فرزند کمتر از ده سال خود، روزی هفت‌صد و پنجاه تومان درآمد دارند و فقط می‌توانند یک نان بخرند و سه قسمت کنند و بخورند بدون هیچ‌چیز دیگری؛ آرزوی داشتن خانه و لباسی گرم یا حتی خوردن میوه‌ای ناچیز را داشته باشند و متأسفانه خیلی‌های دیگر هم هستند که حتی همان نان را هم ندارند و سر گرسنه بر زمین می‌گذارند.

آیا واقعاً برابری و مساوات این است؟ “رهبر و بزرگ” یک جامعه باید این‌گونه رفتار کند؟ فقط به خود، خانواده و نزدیکانش بیندیشد و مانند اختاپوس به قدرت خود و ثروت جامعه بچسبد و نسبت به دیگران کوچک‌ترین احساس مسئولیتی نداشته باشد؟ واقعاً جای بسی تأسف است.

علیرضا منزوی : جدایی دین از دولت

Capture

 

 

سکولاریسم یعنی اینکه امور این جهان، بر پایه پدیده‌ها و دانش این جهانی توضیح داده شود، نه بر اساس اسطوره‌ها و افسانه‌ها و پدیده‌های آن جهانی و نه بر اساس قوانین دنیایی که ما تابه‌حال آن را ندیده‌ایم.
به‌بیان‌دیگر سکولاریسم عقیده‌ای است که بر مبنای آن، دین از قانون‌گذاری جدا است و مذهبیّون یعنی آخوندها در حاکمیت جایی ندارند.

متأسفانه چون حکومت امروزین ایران یک حکومت دینی است آقایان به‌غلط تبلیغ می‌کنند که سکولاریسم به معنی دشمنی با مذهب و نابودی دین است، درصورتی‌که اصلاً این‌طور نیست. یک شخص می‌تواند انسانی با باورهای استوار دینی باشد، امّا به سکولاریسم ﴿جدایی دین از حکومت﴾ اعتقاد داشته باشد، مانند آقای دکتر “چارلز تیلور” پژوهشگر ارزشمند کانادایی که تئوریسین اصلی سکولاریسم در جهان غرب است درحالی‌که خودش انسانی عمیقاً باورمند به مسیحیت است. او معتقد است که مبنای قانون‌گذاری، باید بر محور عقلانیت و بر اساس نیازهای این جهانی برپا شود نه بر پایه قول و قرارهای گذشتگانی که در کتاب‌های پوسیده و قدیمی ثبت‌شده‌اند.
سکولاریسم اجتماعی، روندی است که از پایین و در بطن جامعه و از درون خانواده‌ها شکل می‌گیرد نه از بالا و به‌صورت دستور حکومتی. در یک سیستم استبدادی، یک رژیم ممکن است به‌زور چادر از سر زنان بردارد و یا اینکه به‌زور چادر بر سر آن‌ها کند؛ این‌ها هردو اشتباه‌اند. اعضای خانواده باید به این نکته واقف شوند که اولین قدم درراه رسیدن به سکولاریسم دموکراتیک، دوری جستن از استبداد و روش‌های جبارانه در داخل خانواده است. درک این مطلب مهم، ما را گام‌به‌گام به‌سوی سکولاریسم جهانی رهنمون خواهد شد؛ یعنی به آن سطحی که هماهنگ با جهان پیش برویم و مردم جهان از ما و ما از جهانیان بیزار نباشیم.

موانع رسیدن به سکولاریسم کدامند؟

  • استبداد دینی:ذات دین استبدادی است و همواره جباریّت را تبلیغ می‌کند.البته این نکته مهم را نیز باید در نظر داشت که دین در کشورهای مختلف به صورت‌های گوناگون ظاهر می‌شود.
  • استبداد سیاسی:عدم تحمل‌پذیری حاکمیت. از شاه اسماعیل صفوی تا رضاشاه پهلوی، همه حاکمان مقتدری بودند که یکپارچگی ملّی را فراهم کردند ولی در زمان حاکمیت آن‌ها هیچ آزادیخواه و هیچ روشنفکری آزاد نبود.
  • استبداد فرهنگی و اجتماعی:عقب‌ماندگی و بی‌سوادی باعث بروز استبداد در بطن جامعه می‌شود. عدم تحمّل دیگران و رفتار مستبدانه‌ای که در درون ما است، با رفتن این حکومت و آمدن آن حکومت دیگر، در جای خود باقی می‌ماند و چیزی را تغییر نمی‌دهد زیرا استبداد فرهنگی در ذهن و روحیه ما جای دارد. روند سکولاریزاسیون ﴿سکولار شدن﴾ در یک جامعه، از درون خانواده‌ها شروع می‌شود.

روشنفکران دینی و سکولاریسم:

روشنفکران دینی کسانی هستند که به‌خوبی از دموکراسی و سکولاریسم صحبت می‌کنند، ولی هنگامی‌که به بخش قانون‌گذاری در جامعه می‌رسند، متأسفانه مانند آقای عبدالکریم سروش، معتقدند که درنهایت دین، تعیین‌کننده اصلی است.

علی الف از ایران : سنگسار و بی‌اعتنایی به سیاست

Capture

 

سنگسار بی‌رحمانه‌ترین و ناعادلانه‌ترین حکم غیرانسانی‌ای است که به طرز جنایت‌کارانه و وحشیانه‌ای در ایران به اجرا درمی‌آید تا انسانی به دلیل فقط و فقط تمایل داشتن به شخصی دیگر به بدترین شکل اعدام شود. هیچ انسان عاقل و سالمی نمی‌تواند این عمل زشت و ناپسند را بپذیرد چه برسد برای آن توجیه یا قانونی وضع نماید. این چه حکمی است که این انسان‌ها بدون هیچ دفاعی با دست‌های بسته و بدنی که تا سینه در خاک فرورفته با وحشیانه‌ترین حالت یعنی پرتاب سنگ به سروصورت، زجرکش شوند بدون اینکه حتی از اولیه‌ترین حقوق یعنی حق دفاع از خود نیز برخوردار باشند؟ حال چگونه است که در کشوری که دروغ از گناهان کبیره است مجازاتی ندارد و نقل کلام و محفل رجل سیاسی و مذهبی است ولی عمل زنا که می‌توان حتی در علوم طبیعی توجیهی برای آن داشت این‌گونه مورد مجازات قرار می‌گیرد؟ انسانی به‌راحتی با مظلومانه‌ترین و وحشیانه‌ترین حالت اعدام می‌شود درحالی‌که بیشتر همین به‌اصطلاح مجریان قانون در همین زندان‌های خود هزار بار به‌حکم همان اسلام نه‌تنها به زنان بلکه به مردان هم تجاوز می‌کنند و هیچ قانونی برای مجازات آنان وجود ندارد؟ ما خواهان هستیم که به‌جای این‌همه ناملایمتی و بی‌عدالتی، کشوری داشته باشیم خالی از مذهب که در آن ارزش‌های انسانی را به کودکانمان آموزش دهند و عفو، این سرمایه جاودانی را جایگزین آن کنند. «روزی نوشتم ۵۰ ٪ زن‌هایی که تن‌فروشی می‌کنند متأهل هستند، تو گفتی: من سیاسی نیستم. نوشتم: ۷۵٪ معتادین جوان هستند، گفتی: من سیاسی نیستم. نوشتم: به دختران و پسران در زندان تجاوز می‌شود، گفتی: من سیاسی نیستم. نوشتم: پدری برای جهیزیه دخترش کلیه‌اش را فروخت، گفتی: من سیاسی نیستم. نوشتم: سن تن‌فروشی دختران بخت‌برگشته از فقر به زیر ۱۴ سال رسید، گفتی: من سیاسی نیستم. نوشتم: مردم کشورمان برای تفریح به بهشت‌زهرا می‌روند، گفتی: من سیاسی نیستم. نوشتم: خانه‌ات را ازت گرفتند، پسرت معتاد شد، دخترت فاحشه، زنت به فکر طلاق، بازهم سیاسی نیستی؟ پاسپورت ایران بی‌ارزش شد، نامش باعث ننگ شد، ورزشکارش از بدبختی پناهنده شد، نخبه‌اش به خاطر مدل مو از دانشگاه اخراج شد، خبرنگارش به خاطر آزادی بیان اعدام شد، شادی جرم شد، تجمع بالای ۱۰ نفر غیرمجاز شد، صحنه اعدام تبدیل به سینما شد، شبکه خبر از غزه می‌گفت در شهر ما آب هم نبود، مخدر هم‌قیمت قلیان شد، سیاسی نبودی ولی انسان که هستی پس هرگونه می‌توانی فریاد بزن.»

مرتضی‌ جهانگیری : اسیدپاشی ترفند جدید آخوندها

Capture

 

 

 

جریان اسیدپاشی در اصفهان و عکس‌العملی که در مردم میهن ما به وجود آورد مقامات دروغ‌زن جمهوری اسلامی را به وحشت و هذیان‌گویی انداخته است. اوایل انقلاب، شخصی به نام محمدرضا نقدی به اتهام جاسوسی برای صدام حسین دستگیر می‌شود و هنگامی‌که او را تحت‌الحفظ به تهران می‌بردند در یک عملیات مافیایی با کشته شدن شش نفر از نگهبانانش موفق به فرار می‌شود. او به تهران می‌رود و با باندهای دیگر به آزار و اذیت و غارت اموال مردم ایران می‌پردازد. در این هنگام علی خامنه‌ای و بسیاری از سردمداران نظام ازجمله هاشمی رفسنجانی متوجه شدند کسی را در دستگاه خودشان دارند که با برنامه‌های ضد انسانی جمهوری اسلامی که مدت ۳۶ سال برای مردم به ارمغان آورده‌اند بسیار هماهنگ است. این بود که خامنه‌ای تشخیص داد او را باید به دومین و سومین نفر قدرتمند سپاه یعنی فرمانده کل بسیج و قائم‌مقام سپاه در بسیج تبدیل کند. اکنون همین شخص، همان جاسوس سابق، کسی که شرف و آبروی نداشته‌اش را تقدیم رژیمی کرده که سراپا جنایت و ددمنشی است به حضور رهبر رسیده و به او گفته من مسئله عفاف و حجاب را برای همیشه حل می‌کنم و چاره آن‌هم برای زنان و دخترانی که تحت هیچ شرایطی زیر بار شرایط ما نمی‌روند این است که به صورتشان اسید بپاشیم و این کار را از اصفهان شروع کردند؛ اما آن‌ها روی دیگر سکه را ندیده بودند که زن‌های ما با زن‌های سایر کشورهای منطقه تفاوت دارند. این‌ها زنانی هستند که سی‌وشش سال در مقابل خون‌آشام‌ترین رژیمی که تاکنون در جهان وجود داشته و اکنون شاگردانی همچون داعش را تربیت‌کرده که پیروی از خط جمهوری اسلامی می‌کنند، ایستاده‌اند و نمی‌توانند زنان ایرانی را وادار به سکوت کنند زیرا اگر چنین می‌بود در مدت این سی‌وشش سال این کار را انجام می‌دادند. زندان‌های جمهوری اسلامی مملو از مبارزینی است که با این رژیم در حال ستیزند. ده‌ها هزار نفر از جوانان این مرزوبوم به دست این جانیان پرپر شده‌اند. در عملیاتی وحشیانه آنان را کشتار کردند ولی نتوانستند شیر زنان و دختران آزادی‌خواه را ساکت کنند بنابراین به زشت‌ترین و ددمنشانه‌ترین صورت ممکن یعنی اسیدپاشی به‌صورت زیبای این گل‌های میهن ما خواسته خود را عملی کردند و امروز تمام جهانیان به این جریان آگاهی دارند و می‌دانند که اسیدپاشی کار کیست. همه مردم اصفهان، تهران، مشهد و کلان‌شهرهای ایران می‌دانند که اسیدپاش‌ها چه کسانی هستند و خود رژیم جنایتکار هم درمانده از اینکه چگونه سروته این ماجرا را هم بیاورد، به پریشان‌گویی افتاده و حرف‌های ضدونقیض می‌زند. این ابلهان تصویر یک استاد دانشگاه را که شهرت جهانی دارد بازسازی کرده و گفته‌اند اسیدپاش احتمالی همین است. غافل از اینکه بسیاری از مردم او را می‌شناسند. حالا مسئله اسیدپاشی را کنار گذاشته و به قول خودشان دنبال روزنامه‌های شایعه‌ساز رفته‌اند که بگویند کار این‌ها بدتر از اسیدپاشی است، چون این‌ها جامعه را مشوّش کرده‌اند. این جانیان از هر فرصتی استفاده کرده تا از تمام وسایل ارتباطی که موجب آگاهی مردم می‌شود جلوگیری کنند، دائماً پارازیت می‌اندازند، مثل جانور از خانه‌های مردم بالا می‌روند و دیش‌های ماهواره را به پایین پرتاب می‌کنند، اکثر سایت‌ها را فیلتر کرده و سرعت اینترنت را تا آنجا که برایشان میسر بوده پایین آورده‌اند، اما نتوانسته‌اند مردم ما را وادار کنند که از تکنولوژی روز عقب بمانند و به آگاهی‌های خود نیفزایند. خبرنگاران ایرانی را تهدید کرده‌اند که به‌هیچ‌عنوان و تحت هیچ شرایطی حق ندارند اخبار مربوط به اسیدپاشی و پیامدهای آن را در رسانه‌ها درج نمایند و در رابطه با این تهدیدات آریا جعفری عکاس خبرگزاری ایسنا در اصفهان روز اول آبان در پی انتشار عکس‌های اعتراضی مردم به اسیدپاشی دستگیر می‌شود. اعمالی که این دژخیمان انجام می‌دهند درعین‌حالی که باعث تأسّف است گاهی اوقات انسان را به خنده می‌اندازد. این جاسوس عراقی می‌گوید اسیدپاشی کار گروهک‌ها و خارجی‌هاست؛ اگر راست می‌گویید پس چرا مردمی که علیه اسیدپاشی خارجی‌ها اعتراض می‌کنند و خواهان مجازات آن‌ها می‌شوند، دستگیر و زندانی می‌کنید؟ متأسفانه باوجوداین حکومت خون‌آشام همچنان مردم ما در چنگال این بی‌همه‌کسان اسیرند اما همچنان این زنان آزادی‌خواه در مقابل این اراذل‌واوباش مقاومت می‌کنند.

درود بر زنان آزاده ایرانی

مرتضی جهانگیری

حسین خزاعی : مشکلات کشور و سوء مدیریت جمهوری اسلامی

hosein kh 181 x 290

 

حکومت جمهوری اسلامی ایران جای پایش در تمام مشکلات مردم ایران چنان بزرگ و فشرده جلوه می‌کند که جای هیچ شک و شبهه‌ای نمی‌ماند. عدم مدیریت این جنابان، بزرگ‌ترین بلا در طول تاریخ برای ایران و ایرانی بوده و هست. وجود مدیران نالایق و نادان، زندگی را به کام همه مردم ایران تلخ و غیرقابل‌تحمل کرده است؛ مانند مشکل کمبود آب که بدون داشتن اطلاعات کافی دست‌به‌کارهای نادرست و غیرعلمی زده‌اند ازجمله ساختن سدهای غیراستاندارد. بدون دانش و مطالعه آب را داخل سدها هدایت کرده‌اند و این باعث شده که رودخانه‌ها از روند طبیعی خود خارج‌شده و خشک شوند و دریاچه‌ها به باتلاق و نمک زار تبدیل شوند و بعد برای ماست‌مالی هرکدام از این خرابکاری‌ها میلیاردها دلار هزینه کنند که دیگر فایده‌ای ندارد چون بازهم این هزینه‌ها به دست همان مدیران نالایق و نادان قرار است خرج اصلاحات شود. متأسفانه این پول‌ها که باید برای رفع فقر و تنگدستی مردم استفاده شود در چاه ندانم‌کاری‌ها و نادانی‌های این مدیران ریخته می‌شود.

در کنار کم‌آبی و خشک‌سالی مشکل بزرگ‌تر و خطرناک‌تری هست به نام آلودگی هوا که بازهم این نظام خائن جمهوری اسلامی مسئول آن است که با زد و بندهای مالی و افزایش قدرت نظامی خود باعث آن شدند. با واردکردن بنزین غیراستاندارد ارزان‌قیمت و غیراستاندارد از کشور چین، دوست و عزیزکرده جمهوری اسلامی، آلودگی هوا را به حدی افزایش دادند که اگر از همین امروز شروع به پاک‌سازی هوا بکنند اثرات آن تا ده سال آینده بر جای خواهد ماند.

به خاطر همین آلودگی هوا و خشک‌سالی هرسال آمار انواع سرطان، سقط‌جنین، امراض کلیوی و ریوی  و هزاران مریضی دیگر بیشتر از سال قبل می‌شود و فریادرسی هم نیست که به داد مردم فقیر و ضعیف برسد.

در کنار همه این آلودگی‌ها کارهای جالب‌توجه دیگری نیز هست که این رژیم خون‌خوار انجام می‌دهد که واقعاً بی‌شرمی و پستی و ضد بشری بودن رهبرانشان را بیشتر به نمایش گذاشته و دشمنی این رژیم دیکتاتوری را با مردم ایران بیشتر از پیش به اثبات می‌رساند، ازجمله فرستادن پارازیت‌ها بر امواج ماهواره‌ای که برای اختلال در پخش کانال‌های تلویزیونی می‌فرستند و برای هر موجود زنده‌ای خطرناک است و اثراتش باعث عقیم شدن مردان، نازایی زنان، پوکی استخوان، سرطان خون و خیلی امراض دیگر که در اکثر شهرهای ایران شاهد آن هستیم می‌شود و هیچ ارگانی نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد و اعلام کند این کار غیرقانونی است، چون در پشت این برنامه‌ها سپاه پاسداران و بیت رهبری قرار دارند که به هیچ‌کس و هیچ کجا پاسخگو نیستند. درنهایت این مردم ایران هستند که باید این فشارها را تحمل کنند و همین مردم نیز می‌توانند به این وضعیت وخیم خاتمه بخشند.

 

 

بیتا کاشانی : اسلام اجباری ایرانیان

bita kashani

 

متأسفانه عده‌ای بر این گمان هستند که ایرانیان با آغوش باز به استقبال اسلام شتافتند! به همین دلیل بخش‌هایی از چند کتاب معتبر و آشنا را جمع‌آوری کردم که شما دوستان عزیز با این واقعیت آشنا شوید.

عبدالحسین زرین‌کوب در کتاب دو قرن سکوت می‌نویسد: فاتحان، گریختگان را پی گرفتند؛ کشتار بی‌شمار و تاراج گیری به‌اندازه‌ای بود که تنها سیصد هزار زن و دختر به بند کشیده شدند. شست هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهای برده‌فروشی اسلامی به فروش رسیدند؛ با زنان دربند به‌نوبت هم‌خوابه شدند و فرزندان پدر ناشناختهٔ بسیار بر جای نهادند.

در حمله به سیستان؛ مردم مقاومت بسیار و مسلمانان خشونت بسیار کردند ب طوری که ربیع ابن زیاد (سردار اسلام) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان (اجساد کشته‌شدگان جنگ را روی‌هم انباشتند) و هم از آن کشتگان تکیه‌گاه‌ها ساختند؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هرسال از سیستان هزار هزار (یک‌میلیون) درهم به امیرالمؤمنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز.

(کتاب تاریخ سیستان صفحه ۳۷، ۸۰ – کتاب تاریخ کامل جلد ۱ صفحه ۳۰۷)

در حمله مسلمانان به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند؛ به‌طوری‌که مغیره (سردار اسلام) در این جنگ چشمش را از دست داد. مردم جنگیدند و پایمردی کردند… و چندان از آن‌ها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود.

(کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵)

در حمله به شاپور نیز مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند به‌گونه‌ای که عبید (سردار مسلمان) به‌سختی مجروح شد آن چنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او؛ مردم شاپور را قتل‌عام کنند؛ سپاهیان مسلمان نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند.

(کتاب فارس نامه ابن بلخی؛ صفحه ۱۱۶ -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۲۰۱۱)

در حمله به آلیس؛ جنگی سخت بین سپاهیان اسلام و ایران در کنار رودی که به سبب همین جنگ بعدها به «رود خون» معروف گردید درگرفت. در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ایرانیان؛ خالد ابن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید «چندان از آن‌ها بکشم که خون‌هاشان را در رودشان روان کنم» و چون پارسیان مغلوب شدند؛ به دستور خالد «گروه‌گروه از آن‌ها را که به اسارت گرفته بودند؛ می‌آوردند و در رود گردن می‌زدند» مغیره گوید که «بر رود؛ آسیاب‌ها بود و سه روز پیاپی با آب خون‌آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند؛ آرد کردند … کشتگان (پارسیان) در آلیس هفتاد هزار تن بود.»

(کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده‌هزارساله ایران؛ جلد دوم برگ ۱۲۳)

در شوشتر؛ مردم وقتی از تهاجم قریب‌الوقوع مسلمانان باخبر شدند؛ خارهای سه پهلوی آهنین بسیار ساختند و در صحرا پاشیدند. چون قشون اسلام به آن حوالی رسیدند؛ خارها به دست و پای ایشان بنشست؛ و مدتی در آنجا توقف کردند. پس از تصرف شوشتر؛ لشکر اسلام در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذیرفتن اسلام خودداری کرده بودند گردن زدند.

(کتاب‌الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه ۱۶)

در چالوس رویان؛ عبدالله ابن حازم مأمور خلیفه اسلام به بهانه (دادرسی) و رسیدگی به شکایات مردم؛ دستور داد تا آنان را در مکان‌های متعددی جمع کردند و سپس مردم را یک‌یک به حضور طلبیدند و مخفیانه گردن زدند به‌طوری‌که در پایان آن روز هیچ‌کس زنده نماند … و دیه چالوس را آن‌چنان خراب کردند که تا سال‌ها آباد نشد و املاک مردم را به‌زور می‌بردند.

(کتاب تاریخ طبرستان صفحه ۱۸۳ – کتاب تاریخ رویان؛ صفحه ۶۹)

در حمله به سرخس؛ مسلمانان «همه مردم شهر را به‌جز یک‌صد نفر؛ کشتند.» (کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه ۲۰۸ و ۳۰۳)

در حمله به نیشابور؛ مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند؛ به قتل و غارت مردم پرداختند؛ به‌طوری‌که «آن روز از وقت صبح تا نماز شام می‌کشتند و غارت می‌کردند.»

(کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۸۲)

در حمله مسلمانان به گرگان؛ مردم با سپاهیان اسلام به‌سختی جنگیدند؛ به‌طوری‌که سردار اسلام (سعید بن عاص) از وحشت؛ نماز خوف خواند. پس از مدت‌ها پایداری و مقاومت؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان «امان» داد و سوگند خورد «یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت» مردم گرگان تسلیم شدند؛ اما سعید ابن عاص همه مردم را به قتل رسانید؛ به‌جز یک تن؛ و در توجیه پیمان‌شکنی خود گفت: «من قسم خورده بودم که یک‌تن از مردم شهر را نکشم! تعداد سپاهیان اسلام در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود.»

(کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه ۱۷۸)

پس از فتح «استخر» (سال‌های ۲۸- ۳۰ هجری) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم مسلمان آنجا را کشتند. مسلمانان مجبور شدند برای بار دوم «استخر» را محاصره کنند. مقاومت و پایداری ایرانیان آن‌چنان بود که فاتح «استخر» (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگین کرد به‌طوری‌که سوگند خورد که چندان بکشد از مردم «استخر» که خون براند. پس خون همگان مباح گردانید و چندان کشتند خون نمی‌رفت تا آب گرم به خون ریختند پس برفت و عده کشته‌شدگان که نام بردار بودند «چهل هزار کشته» بودند بیرون از مجهولان.

(کتاب فارس نامه ابن بلخی صفحه ۱۳۵– کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۶۳)

رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان مسلمان؛ بسیاری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی به چنگ آوردند.

(کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۱۵)

مردم کرمان نیز سال‌ها در برابر مسلمانان مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان؛ حاکم کرمان با پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام بچه و کنیز؛ به‌عنوان خراج سالانه؛ با مسلمانان مهاجم صلح کردند.

(کتاب تاریخ یعقوبی صفحه ۶۲ -کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶, ۲۱۱۸ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۷۸,۱۷۹)

جنایات مسلمانان تنها به این شهرها ختم نشده است و این‌ها تنها گوشه‌ای از تاراج مسلمانان بود و آشکارا مقاومت ایرانیان در برابر آنان را ثابت می‌کند.

در کتاب عقدالفرید چاپ قاهره-جلد ۲ صفحه ۵ -سخنی از خسروپرویز نقل‌شده که می‌گوید: مسلمانان را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آن‌ها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آن‌ها همین بس که آن‌ها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند. فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می‌کشند و یکدیگر را براثر گرسنگی و درماندگی می‌خورند. از خوردنی‌ها و پوشیدنی‌ها و لذت‌ها و کاروانی‌های این جهان یکسره بی‌بهره‌اند.

مطالبی که خواندید تنها گوشه‌ای از جنایات اسلام را بازگو می‌کند، بی‌شک پس از خواندن این مقاله بدان پی برده‌اید که پدرانمان چگونه مسلمان شدند و نه‌تنها با آغوش باز اسلام را نپذیرفتند، بلکه از کشته‌هایشان، پشته‌ها ساختند و از خون‌هاشان، رودها جاری کردند تا ایرانیان بازور اسلام را بپذیرند.

علیرضا منزوی : گذر از استبداد

Capture

 

مملکت ما مدّت زمان زیادی است که گرفتار استبداد بوده و هست . مسئله اصلی در ایران امروز ، گذر از استبداداست.  خواه این استبداد نعلینی باشد، خواه چکمه‌ای و یا هرنوع دیگر. بااینکه نظام فاشیستی جمهوری اسلامی، ازجمله سیاه‌ترین و ظالم‌ترین و متحجرترین حکومت‌هایی است که در ایران دیده‌شده، ولی این نکته را باید پذیرفت که ما در جهان، استبداد خوب نداریم. حکومتی که حق مشارکت در امور مملکت را از شهروندان سلب کند، مردم را ازنظر سیاسی بی‌سواد بار بیاورد، فرزانگان و آزادی خواهان را از میدان به درکند، نهادهای مردمی را تعطیل کند و عده‌ای دست‌نشانده را به‌عنوان نماینده مردم معرفی کند، روزنامه‌ها را در اختیار خود بگیرد  و راه تفکر و آزادی بیان را به روی مردم ببندد، حکومتی دیکتاتوری است. ما باید مراقب باشیم که هیچ‌وقت در دام چنین رژیم‌هایی اسیر نشویم و این امکان‌پذیر نیست، مگر آنکه هریک از ما به حقوق انسانی و مدنی خودآگاه شویم.

یک کشور شبیه به بدن انسان است که به‌وسیله سیستم دفاعی منظم و فرماندهی دقیق، در مقابل حمله میکروب‌ها مقاومت می‌کند. وقتی این سیستم دفاعی ساقط شود، بدن انسان در اختیار میکروب‌ها قرار خواهد گرفت. آخوندها به مدت قریب هزار سال در ایران مدرسه‌های طلبگی داشتند و فعالیت می‌کردند، امّا هیچ‌وقت نتوانسته بودند قدرت را در دست بگیرند زیرا کشور صاحب اشخاصی بود که شناخت صحیحی از آخوند داشتند ، روسای قبایل، مردان سیاسی بزرگ  و مجلس قانون‌گذاری، این‌ها همه مانع به قدرت رسیدن آخوند بودن.

در مقطع انقلاب، در مملکت ما سیستم دفاعی وجود نداشت تا از قدرت گرفتن آخوند جلوگیری کند، این قدرت از مردم سلب شده بود .

در هنگام انقلاب ۵۷، ایران مملکتی بود که احزاب سیاسی در آن تعطیل ‌شده بود، روزنامه‌هایش تبدیل به بلندگوهای دستگاه حاکم شده بودند، روشنفکرانش افرادی بی‌عقل و عصبانی بودند، مردمانش کاملاً با امور سیاسی و حزبی بیگانه شده بودند، آزادی خواهان و انسان‌های شریف از مملکت بیرون رانده ‌شده و چاپلوسان و متملقین بر جای آن‌ها نشسته بودند  و در حقیقت اختیار مملکت در دست یک نفر قرارگرفته بود و با رفتن او، شیرازه کارها از هم پاشید و کار بدان جا کشید که در چنان شرایطی، روشنفکران ایران عکس خمینی را در ماه دیدند و به بقیه ماجراهایی که پس‌ازآن معجزه رخ داد همگی آگاهی.

همگی ما بر این باور هستیم که آزادی از گران‌بهاترین پدیده‌هایی است که بشر به آن دست‌یافته است. ما باید آماده‌باشیم تا بهای آن را پرداخت کنیم  تا بتوانیم این رژیم منحوس را برانداخته و آزادی را به ایران بازگردانیم.

فرزانگان ایرانی در خارج از کشور، آن‌هایی که توان آن را دارند  و از اعتماد مردم داخل کشور برخوردارند، چون از فضای مناسب‌تری برای پشتیبانی از مردم به اسارت گرفته‌شده در ایران بهره‌مندند، باید برای بیرون کردن این قشر متحجّر از ایران، قدم به جلو بگذارند. اطمینان دارم که اکثریت ایرانیان غیرتمند، دست در دست اندیشمندان روشنفکر داخل کشور، در جهت مخالفت با آخوندها ، پاسخ مثبت خواهند داد.

به امید چنین روزی…

 

 

علی عشقی : چرا اسلام (دین) را ترک کردم؟

تنها یک موضوع نبود که باعث شد من “ایمانم” را از دست بدهم بلکه موضوعات زیادی بودند که تأثیرات قوی‌ای داشتند. اساساً زاویه دیدم تغییر کرد و با نگاه انتقادی قوی‌تری به اسلام نگاه کردم و کم‌کم ایمانم نسبت به اسلام شروع کرد به پوچ و بی‌معنی شدن. ایمانی که بر پایه یک ادعای قدیمی و بدون شاهد و مشکوک به وجود آمده بود، چون‌که خدا یک هدف نهایی برای انسان‌ها دارد که تا ابد یا به آن‌ها پاداش دهد یا آن‌ها را بسوزاند. خدایی که می‌تواند به‌سادگی و با شواهدی غیرقابل‌انکار خود را اثبات کند و بگوید کدام مذهب درست است به‌جای ان خود را مخفی کرده است. خدایی که مطمئن است شک‌های منطقی بسیاری وجود دارد ولی باوجودآن برای بی‌اعتقادی مجازاتی بی‌رحمانه تعیین کرده است. خدایی که احتیاجی به پرستیدن ندارد ولی باوجودآن تقاضای پرستش دارد. خدایی که می‌خواهد آزادانه به او عشق بورزیم و ستایشش کنیم ولی در غیر این صورت ما را تهدید می‌کند. خدایی که “بهترین کارهایش” را دو هزار سال پیش انجام داده و از هزار و چهارصد سال پیش تابه‌حال خود را زودتر از موعد بازنشسته کرده است و تمام دنیا را رها کرده و خانه خود را در یک‌تکه کوچک از صحرا بناکرده است. کسی که سه کتاب برای انسان‌ها فرستاد و اجازه داد دوتای اول به‌شدت تحریف شوند ولی از سومی مراقبت کرد بااینکه می‌توانست زودتر این کار را بکند و از جنگ‌ها و تفرقه‌انگیزی‌ها و خونریزی‌های بسیار جلوگیری کند. کسی که پیام خودش را ان قدر غیر مفهوم و مبهم فرستاده که به‌سادگی موجب تفسیر غلط می‌شود و قصه‌هایی در کتابش دارد مثل آدم و حوا که تناقض بسیاری با شواهد علمی دارد. خدایی که امتحان‌هایش اساساً شامل کشتن، گرسنگی دادن، معلول کردن و زجر دادن است و در صورت بی‌اعتقادی، این انسان‌ها را بازهم مجازات می‌کند. امتحان‌هایی که اساساً مرتبط به شرایط جغرافیایی انسان‌ها است و یا این‌که در کدام خانواده به دنیا آمده باشند؛ و یکی دیگر از موضوعات اصلی جهنم این است که خدایی که خود را بسیار بخشنده و مهربان خوانده است چطور می‌تواند مخلوقات غیر کامل و محدود خود را تا ابد شکنجه دهد؟! ایمان داشتن به چنین خدایی که چنین کارهایی می‌کند از مسخره هم مسخره‌تر است.

Capture