همه‌ی نوشته‌های nazanin

بیتا کاشانی،نارنجی شویم!

خشونت علیه زنان فقط کبودی و شکستگی در تن آن‌ها نیست. خشونت بی‌کلام، بدون تماس بدنی، مردی که در را که باز می‌کند و زن ناگهان مضطرب می‌شود، غمگین می‌شود، نمی‌داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد، انگار خودش نباشد، انگار بترسد که کامل نیست که کم است که باید لاغرتر باشد، چاق‌تر باشد، زیباتر باشد، خوشحال‌تر باشد، سنگین‌تر باشد، سکسی‌تر باشد، خانه‌دارتر باشد، عاقل‌تر باشد. خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر می‌کند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می‌زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد. مرد می‌تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمسش کند، بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند، این ارث برخی مردان است که از پدرانِ پدرانشان بهشان رسیده و خوب آن را بلدند. خشونت فقط از همسر نمی‌آید، هر لرزش تن از صدای خنده‌ای بیجا در کوچه خلوت، هر نگاه معنی‌دار و اشاره و کلام زهرآگین در جامعه و محل کار خشونتی است که زن تجربه می‌کند و گاه این شکنجه روانی نه از جانب مرد که از جانب یک زن به زن دیگر اعمال می‌شود. این موارد را خیلی دیده و شنیده‌ایم. این شیوه برخورد واقعاً مناسب زن نیست. متأسفانه لطافت و مهربانی زنان با ضعیف بودنشان اشتباه گرفته‌شده است و عاملی گشته که چه مردان و چه زنانی با به پشتوانه مردان دیگر به این موجود مهربان و لطیف تحکم و ظلم کنند.
۲۵ نوامبر روز جهانی محو خشونت علیه زنان است. طبق آمار رسمی سازمان ملل متحد از هر ۳ زن در جهان، یک زن قربانی خشونت است. در برخی کشورها از هر ۱۰ زن، ۷ نفر خشونت روزمره‌ی فیزیکی، روانی، کلامی و جنسی را تحمل می‌کنند. ۳۵ درصد زنان جهان خشونت جنسی و جسمی را تجربه می‌کنند و در بیشتر مواقع پای همسر و پارتنر و پدر و برادر و اقوام در میان است. در جهان ۷۵۰ میلیون دختر زیر سن قانونی ازدواج‌کرده‌اند و ۲۵۰ میلیون نفر آن‌ها زمان ازدواج زیر ۱۵ سال سن داشته‌اند. آمار و بررسی‌ها نشان می‌دهد که این دختران بیشتر از سایرین در معرض خشونت خانگی‌اند و از حق تحصیل نیز محروم می‌باشند. سازمان ملل متحد با تأکید بر این‌که اثرات سوء درد و رنج‌های ناشی از خشونت گسترده علیه زنان تا نسل‌ها ادامه دارد، می‌گوید:

«خشونت علیه زنان یک اپیدمی خطرناک جهانی است. خشونت علیه زنان اجتناب‌ناپذیر نیست، شاید نتوان خشونت را کاملاً از بین برد، اما می‌توان پیشگیری نموده و محکوم را مجازات کرد. پیشگیری و مجازات ضروری است.» امسال کنوانسیون مهم “استانبول” نیز وارد فاز اجرایی شد. «کنوانسیون استانبول» به پیشنهاد اتحادیه اروپا با نگاهی حداکثری به عاملان خشونت علیه زنان تدوین شد و به دنبال آن است که قوانین پیگیری و مجازات عاملان خشونت علیه زنان را در همه کشورهای عضو یکسان کرده و شدت بخشد. هر کشوری خارج از اتحادیه اروپا نیز می‌تواند این کنوانسیون را امضا و اجرایی کند. هدف این است که عاملان خشونت علیه زنان نتوانند راحت به‌جای دیگری مهاجرت کنند و از قانون و مجازات فرار کنند. عاملان خشونت علیه زنان در فهرست اینترپل قرار می‌گیرند و در هر کشور عضو کنوانسیون می‌توانند بازداشت و به اشد مجازات برسند. بان کی‌مون، دبیر کل سازمان ملل متحد، برای روز جهانی محو خشونت علیه زنان کمپین SayNO را پیشنهاد داد. بیست و پنجمین روز هرماه سال جاری «روز نارنجی» بوده و خواهد بود، روزی برای برجسته کردن یکی از اشکال فراوان خشونت علیه زنان. سازمان ملل متحد خواسته در این روز لباسی نارنجی بر تن کنید، پارچه‌ای نارنجی در مخالفت با خشونت گسترده علیه زنان به پنجره‌ها و درها آویزان کنید، از مغازه‌های محل خود بخواهید پوسترهای نارنجی سازمان ملل متحد برای این روز را در ویترین و قفسه‌ها قرار دهند، یک روز شهرها را در مخالفت گسترده با خشونت علیه زنان و آگاهی‌رسانی، نارنجی کنید. با آگاهی‌رسانی و گفتگو پیرامون آن لااقل به این بحث جدی که ریشه در فرهنگ و دین و آداب‌ورسوم ما دارد وارد شوید. همچنین می‌توانید بالباس یا شال نارنجی عکس بگیرید و در شبکه اجتماعی نارنجی شوید.

 

علیرضا منزوی،سکولاریسم: جدایی دین از دولت

سکولاریسم یعنی اینکه امور این جهان، بر پایه پدیده‌ها و دانش این جهانی توضیح داده شود، نه بر اساس اسطوره‌ها و افسانه‌ها و پدیده‌های آن جهانی و نه بر اساس قوانین دنیایی که ما تابه‌حال آن را ندیده‌ایم.
به‌بیان‌دیگر سکولاریسم عقیده‌ای است که بر مبنای آن، دین از قانون‌گذاری جدا است و مذهبیّون یعنی آخوندها در حاکمیت جایی ندارند.

متأسفانه چون حکومت امروزین ایران یک حکومت دینی است آقایان به‌غلط تبلیغ می‌کنند که سکولاریسم به معنی دشمنی با مذهب و نابودی دین است، درصورتی‌که اصلاً این‌طور نیست. یک شخص می‌تواند انسانی با باورهای استوار دینی باشد، امّا به سکولاریسم ﴿جدایی دین از حکومت﴾ اعتقاد داشته باشد، مانند آقای دکتر “چارلز تیلور” پژوهشگر ارزشمند کانادایی که تئوریسین اصلی سکولاریسم در جهان غرب است درحالی‌که خودش انسانی عمیقاً باورمند به مسیحیت است. او معتقد است که مبنای قانون‌گذاری، باید بر محور عقلانیت و بر اساس نیازهای این جهانی برپا شود نه بر پایه قول و قرارهای گذشتگانی که در کتاب‌های پوسیده و قدیمی ثبت‌شده‌اند.
سکولاریسم اجتماعی، روندی است که از پایین و در بطن جامعه و از درون خانواده‌ها شکل می‌گیرد نه از بالا و به‌صورت دستور حکومتی. در یک سیستم استبدادی، یک رژیم ممکن است به‌زور چادر از سر زنان بردارد و یا اینکه به‌زور چادر بر سر آن‌ها کند؛ این‌ها هردو اشتباه‌اند. اعضای خانواده باید به این نکته واقف شوند که اولین قدم درراه رسیدن به سکولاریسم دموکراتیک، دوری جستن از استبداد و روش‌های جبارانه در داخل خانواده است. درک این مطلب مهم، ما را گام‌به‌گام به‌سوی سکولاریسم جهانی رهنمون خواهد شد؛ یعنی به آن سطحی که هماهنگ با جهان پیش برویم و مردم جهان از ما و ما از جهانیان بیزار نباشیم.

موانع رسیدن به سکولاریسم کدامند؟

  • استبداد دینی:ذات دین استبدادی است و همواره جباریّت را تبلیغ می‌کند.البته این نکته مهم را نیز باید در نظر داشت که دین در کشورهای مختلف به صورت‌های گوناگون ظاهر می‌شود.
  • استبداد سیاسی:عدم تحمل‌پذیری حاکمیت. از شاه اسماعیل صفوی تا رضاشاه پهلوی، همه حاکمان مقتدری بودند که یکپارچگی ملّی را فراهم کردند ولی در زمان حاکمیت آن‌ها هیچ آزادیخواه و هیچ روشنفکری آزاد نبود.
  • استبداد فرهنگی و اجتماعی:عقب‌ماندگی و بی‌سوادی باعث بروز استبداد در بطن جامعه می‌شود. عدم تحمّل دیگران و رفتار مستبدانه‌ای که در درون ما است، با رفتن این حکومت و آمدن آن حکومت دیگر، در جای خود باقی می‌ماند و چیزی را تغییر نمی‌دهد زیرا استبداد فرهنگی در ذهن و روحیه ما جای دارد. روند سکولاریزاسیون ﴿سکولار شدن﴾ در یک جامعه، از درون خانواده‌ها شروع می‌شود.

روشنفکران دینی و سکولاریسم:

روشنفکران دینی کسانی هستند که به‌خوبی از دموکراسی و سکولاریسم صحبت می‌کنند، ولی هنگامی‌که به بخش قانون‌گذاری در جامعه می‌رسند، متأسفانه مانند آقای عبدالکریم سروش، معتقدند

حسام حسامی،اسلام سیاسی

نزدیک به ۳۶ سال پیش یعنی در سال ۱۳۵۷ صدام حسین تصمیم گرفت که خمینی را از عراق اخراج کند
روز ۱۲ مهر، خمینی نجف را به‌قصد مرز کویت ترک گفت. دولت کویت نیز از ورود خمینی به کشورش جلوگیری کرد. صحبت از هجرت خمینی به لبنان و یا سوریه بود و به نظر می‌رسید که جایی  برای پیرمرد وجود ندارد تا اینکه خمینی  پس از مشورت با فرزندش تصمیم به هجرت به پاریس گرفت.
خمینی به فرانسه رسید اما در فرانسه نیز دستور اخراجش صادر شد، سرانجام ژیسکار دستن، رئیس‌جمهور وقت فرانسه در آخرین لحظات حکم اخراج را به دلیل احتمال واکنش تند و غیرقابل‌کنترل مردم ایران لغو کرد و بدین‌سان نوفل‌لوشاتو بستری شد برای رشد و پرورش اسلام سیاسی.

در آن زمان هیچ‌کس به‌ویژه فرانسوی‌ها این فکر از ذهنشان نمی‌گذشت که آبیاری این نهال وحشی چه عواقب وحشتناکی ممکن است برایشان به بار آورد، حال بعد از ۳۶ سال یکی از ثمرات این درخت اسلامی در فرانسه به بار نشست، شارلی هبدو. شاید در نگاه اول موضوع نامربوط به نظر آید چراکه خمینی، هندی زادهٔ ایرانی‌تبار زادگاهی مشترک با عاملین ترور وحشیانه روزنامه‌نگاران و کارتونیست‌های شارلی هبدو نداشت، ولی همگی دارای ایدئولوژی یکسانی بودند.

خمینی هم در طول زندگی و حاکمیت خونین خود، مخالفین خود و دگر اندی‌شان را از سر راه برمی‌داشت،  او نیز مخالف آزادی بیان بود و دستور بستن روزنامه‌ها را صادر کرد، وی که بنیان‌گذار حکومتی اسلامی در ایران و خاورمیانه بود طرز فکر خود را در منطقه تکثیر کرد تا گروه‌های اسلامی تروریستی دیگری چون طالبان، القاعده، داعش و حزب‌الله و حماس  و… رشد کنند.

علاوه بر فرانسه در سال ۵۷، سایر کشورهای اروپایی جزو اتحادیه اروپا در روند پناهنده گیری خود در سال‌های پس‌ازآن و به‌ویژه سال‌های اخیر، با گشاده‌رویی و مهربانی درهای کشورهایشان و اروپا را به روی مسلمانان تندرو افراطی گشودند تا با سیاست‌های غلط پناهنده گیری، درخت مضر اسلام را در اروپا تکثیر و آبیاری کنند تا با کوچک‌ترین بهانه‌ای مانند توهین به پیامبر یا دین اسلام، سلاح‌ها را برکشند و جواب قلم را با گلوله بدهند.

فاجعهٔ شارلی هبدو زنگ خطری جدی برای اروپا و جامعهٔ جهانی است تا با اتخاذ سیاستی درست در قبال تروریست‌های اسلامی، راه تکرار فجایعی این‌چنین را ببندند.

 

حسام حسامی

سهیلا ابوالحسنی،شبکه‌های اجتماعی جمهوری اسلامی ایران

سال‌های درازی است که رژیم منفور و سرکوب گر ایران اجازه اطلاع‌رسانی را در داخل کشور از سایرین سلب کرده  و مسئولیت دروغ‌گویی و پوشاندن لجن‌زارهای کثیفش را از طریق تلویزیون دولتی خود به عهده گرفته است.

فعالیت صداوسیمای حکومت ایران تنها به داخل مرزهای ایران محدود نیست و در بسیاری از کشورها دارای تشکیلات است همچنین بر اساس قانون، رئیس صداوسیما توسط رهبر دیکتاتور ایران برگزیده می‌شود.

صداوسیمای ایران یکی از ابزاری است که سیاستمداران حکومت از آن به‌عنوان اصلی‌ترین وسیله برای انتقال افکار و سلایق خود استفاده می‌کنند.

سریال‌های تلویزیونی به‌دوراز واقعیت، اخبار دروغ و برنامه‌های مذهبی مسخره و بی‌محتوا از محصولات فرهنگی صداوسیما می‌باشند. با تمام تلاش‌ها و اتلاف بودجه کشور در این سازمان که در سال ۱۳۹۳ به یک میلیارد و پانصد و هشتاد میلیون تومان رسید اکثریت جامعه و به‌ویژه نسل جوان هیچ‌گونه علاقه‌ای به برنامه‌های صداوسیما نشان نداده و نقشه‌های آن را نقش بر آب ساخته‌اند.

در سال ۱۳۹۳ رهبر دیکتاتور ایران رئیس جدیدی را بنام محمد سرافراز برای سازمان صداوسیما برگزید. محمد سرافراز از فرزندان یک روحانی به نام ابوالفضل سرافراز است که مدتی نمایندگی ولی‌فقیه در سازمان هواپیمایی کشور را بر عهده داشت.

نام رئیس فعلی سازمان صداوسیمای ایران از سوی وزیران امور خارجه اتحادیه اروپا در اسفند سال ۱۳۹۱ به فهرست ناقضان جدی حقوق بشر در ایران اضافه شد و خواستار آن شدند تا از ورود وی به کشورهای اتحادیه اروپا جلوگیری شده و دارایی‌های وی نیز ضبط گردد. شخصی که متهم شده است با نیروهای امنیتی و دادستان‌ها همکاری کرده و سلسله برنامه‌هایی را با عنوان اعترافات بازداشت‌شدگان پخش کرده است هم‌اکنون رئیس سازمان صداوسیمای  ایران است. بدیهی است که رهبر ایران همسویان و جنایتکارانی مانند خود را در پست‌های کلیدی برمی‌گزیند تا در هر موقعیتی از عروسکان خیمه‌شب‌بازی خود بهترین بهره را بگیرد همان‌طور که توانست از صداوسیما در اعتراضات سال ۸۸  در ایران به نفع خود استفاده کرده و واقعیات را وارونه جلوه دهد. عدم توجه و گرایش مردم در ایران به برنامه‌های تلویزیون و روی آوردن به برنامه‌های شبکه‌های ماهواره‌ای مدت‌هاست که به دغدغه و ترس حکومت بدل شده است همچنین این موضوع باعث شده است که حکومت ایران در برنامه‌سازی‌های خود به هر ریسمان پوسیده‌ای چنگ بزند اما خوب می‌داند که شعور و آگاهی مردم فراتر ازاین‌گونه جوسازی‌هاست.

 

علی عشقی،ناگفته‌های قرآن

قرآن که می‌گوید همه‌چیز را گفته است و هیچ‌کس قادر نیست آیه‌ای همانند آن بیاورد و حتی مسلمانان بر این باورند که مادر تمام کتاب‌ها است و سرمنشأ هر علمی در قرآن است، چرا هیچ حرفی از دایناسورها نزده است باوجوداینکه حیات این نوع موجودات که میلیون‌ها سال پیش از انسان زندگی می‌کردند ثابت‌شده است؟ همچنین در قرآن حرفی از وجود کهکشان‌ها نیست و فقط به ستارگانی اشاره‌شده است که با چشم هم می‌توان آن‌ها را دید و حرفی از سلول‌ها نیز زده نشده بلکه فقط از گوشت حرف زده است که گوشت را هم با چشم غیرمسلح می‌توان دید. هیچ حرفی از برف زده نشده است که یکی از پدیده‌های طبیعی زمین است زیرا در عربستان هیچ‌گاه برفی وجود نداشته است که محمد بخواهد دربارهٔ آن چیزی بداند و برایش داستان‌سرایی کند. در قرآن حرفی هم از مغز زده نشده و فقط در مورد فکر کردن سخن به میان آورده است که طبق باورهای قرآنی انسان با قلبش فکر می‌کند و به همین دلیل است که جهان اسلام و قرآن بامغز آشنا نیست. همچنان هیچ حرفی راجع به گرد بودن زمین نزده است و مخصوصاً در آیات متعددی به صاف و هموار بودن زمین اشاره دارد و از نئاندرتال ها یا انسان‌های اولیه که قبل از انسان روی زمین زندگی می‌کردند و اسکلت‌هایشان هم کشف‌شده و علم ثابت کرده است که ساختار سلولی آن‌ها با انسان‌ها تفاوت دارد هیچ حرفی نزده و گفته‌شده است که قبل از انسان هم کسی روی زمین نبوده است.

پس یا قرآن دروغ است یا خدایی جدید در راه است.

 

مسعود صالحی،کیف کجاست، پول دست کیه؟

کیف کجاست، پول دست کیه؟

“همه ردپاها به یک جا ختم می‌شود و آن‌هم خانه کدخداست”

در تاریخ مردان تشنه قدرت و جهان‌گشاهای بسیاری آمدند و رفتند و آثاری چه خوب و چه بد از خود به‌جا گذاشتند و برگ‌های تاریخ را ورق زدند. عده‌ای به خون‌خواری معروف شدند، عده‌ای معدود عدالتشان زبانزد شد و عده‌ای دیگر همکارهای سازنده و یا فقط کشورگشایی کردند و در کشورهایی که تصرف کردند به‌جز قتل و غارت و چپاول هیچ کار دیگری که برای بشریت یا حتی برای هم‌دوره‌ای‌های خودشان مفید باشد نکردند.

یکی از این کشورگشاها تیمور لنگ است که بر شهرهای ایران تسلط پیدا کرد و خرابی‌های بسیاری به‌جای گذاشت ولی عدالت هم داشت که مانع کارهای خلاف می‌شد. ازجمله وقتی در منطقه‌ای دزدی می‌شد و به اطلاع او می‌رسید اولین کسی را که محاکمه می‌کرد کدخدا، والی یا حاکم آن شهر، قریه یا قصبه یا شهر بود و منطقش هم این بود که اگر حاکم دزد شد کسی جرئت ندارد در آن منطقه دزدی کند و حاکم فاسد است که فساد به وجود می‌آورد.

وقتی منطقی فکر می‌کنی متوجه می‌شوی که دقیقاً درست است و اولین جایی که در نظرت می‌آید ایران است که هرروز در آن خبرهای دزدی و فساد بیشتر از روز قبل است و هرکسی که مقام بالاتری دارد دزدی‌هایش کلان‌تر از زیردستان است و آن‌وقت است که آدم به گفته تیمور لنگ و شخصیت آن آدم خون‌خوار بیشتر احترام می‌گذارد نا رهبر و دار و دسته‌اش که حاکم بر ایران‌اند.

هرروز شاهد خبرهای پول‌شویی و چپاول بیت‌المال ایرانیان به دست حکومتی که بیشتر از ۳۵ سال است ایران را تحت تسلط خویش درآورده هستیم و رقم‌هایی را در این خبرها می‌شنویم که وقتی صفرهای آن‌ها را می‌شماریم چشممان سیاهی می‌رود و تازه متوجه می‌شویم کسانی که در برملا کردن این دزدی‌ها نقش مهی داشتند آن‌هایی هستند که سهمی به آن‌ها تعلق نگرفته و یا اگر هم رسیده کم بوده و به این خاطر دست همکاران خود را رو می‌کنند و به گوش مردم می‌رسانند که آی هوار بردند دار و ندارتون را و بعد از شلوغ کردن‌های بسیار و بگیروببند کدخدا وارد صحنه می‌شود و با یک جمله کوتاه که شلوغش نکنید و بهانه دست دشمنان اسلام ندهید همه را ساکت می‌کند و همه‌چیز به روال عادی برمی‌گردد و دوباره همه باهم سرشان را در همان آخور قبلی می‌کنند و باهم می‌خورند.

نقش ملت در این افشاگری‌ها و بعضاً خاموش شدن و به روال عادی برگشتن ماجرا، دیدن و گفتگو کردن در مورد اعداد و ارقام و بعد هم فراموش کردن است که اگر خدای‌ناکرده کسی معترض شود تمامی اساتید با کدخدا هم‌داستان می‌شوند و دودمان معترضان را که مالکان واقعی این پول و اموال هستند را بر باد می‌دهند و بقیه مردم هم بی‌تفاوت از کنار ماجرا رد می‌شوند و داستان را به فراموشی می‌سپارند و این‌طور می‌شود که بر رشد اعداد و ارقام دزدی‌ها هر روز افزوده می‌شود.

کجایند مردم فرهیخته و با فرهنگ و تمدن چند هزارساله‌ای که همه‌جا داد سخن از کوروش و داریوش، کاوه آهنگر و بابک خرم‌دین می‌دادند؟ درست در چنین زمانی که باید صدایمان آسمان و زمین را به لرزه درآورد و گوش دشمنان را پاره کند چنان در خاموشی مطلق فرورفته‌ایم که گوئی جانی در بدن نداریم.

مسعود صالحیCapture

مهداد مهرگان: محدودیتهای جوانان و مجازات های سخت در جمهوری اسلامی

دانشجوی ۲۱ ساله‌ای که در روز اول مهر ماه آماده رفتن به دانشگاه بود . در خانه پدری‌اش توسط مأموران حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران

 دستگیر شد ، و مأموران در زمان بازداشت و تفتیش خانه به همسایه‌ها که جمع شده بودند گفتند که او را به جرم کلاهبرداری دستگیر کردند. بنابر گزارش‌ها وی را به دلیل نوشته‌ها و عکس‌های منتشر شده در صفحه فیس بوکش به اتهامات ، تبلیغ علیه نظام ،توهین به رهبری ،تبانی علیه امنیت ملی‌ کشور . توهین به مقامات کشوری و توهین به مقدسات و انتشار تصویر نا مناسب متهم شده بود ، این فرد(مسعود سید طالبی) در دادگاه بدوی و پس از دفاعیات وکلای پرونده از اتهام توهین به مقدسات تبرئه و برای باقی‌ اتهامات به ۱۵ سال حبس محکوم شد ، اما آذر ماه امسال ,شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر با علم نقض در رای پرونده وی را به شعبه بدوی ارسال کرد. که در نتیجه قاضی مقیسه اتهام توهین به مقدسات را دوباره به اتهامات وی افزود و به این ترتیب با اضافه شدن ۵ سال حبس بیشتر ،حکم او ۲۰سال حبس,شد ، و این در صورتی‌ بود که وکلای وی امیدوار بودند که در برسی‌ مجدد حکم او کمتر شود ،اما همه چیز برعکس شد . خانواده این زندانی تا مدت‌ها از علت و محل بازداشت او بی‌ خبر بودند ، او یک ماه اول را برای بازجویی در بند وابسته به سپه پاسداران در زندان اوین به سر برد و بعد به بند ۳۵۰ این زندان منتقل شد . مسعود سید طالبی یکی‌ از هشت زندانی است که در پرونده موسوم به فعالان فیس بوکی در تیر ماه ۱۳۹۳ در مجموع به بیش از ۱۰۰ سال حبس محکوم شدند ، بر اساس این حکم امیر گلستانی ۲۰ سال ، مسعود قاسم خانی ۱۹ سال ، فریبرز کاردارفر  ۱۸ سال ،مسعود 

سید طالبی۲۰ سال ، فرید اکرمی پور ۱۳ سال ، مهدی ری شهری ۱۱ سال ، و نغمه شاهسوندی شیرازی ۷ سال زندان گرفتند

این احکام در حالی صادر شده‌اند که حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران در روز ۲۷ اردیبهشت به مناسبت روز جهانی ارتباطات از موانع و  انسدادها در زمینه گسترش و اشاعه امکانات اینترنتی ودیجیتالی در ایران انتقاد کرد.

و گفت چرا ما در برابر فضای مجازی این همه دچار تزلزل هستیم و چرا به جوانان اعتماد نمیکنیم

رژیم جمهوری اسلامی ایران در تمام طول حکومت خود با سرکوب مردم به خصوص جوانان قادر به ادامه حیات بوده , و سران آن فقط با .دروغگویی جامه داخلی و خارجی را فریب میدهند

حسین خزاعی: جمهوری اسلامی، ضد انسان و انسانیت

بررسی جایگاه حکومت جمهوری اسلامی ایران از نظر حقوق بشرشاید نیازمند آشنایی هر چه بیشتر با معنی حقوق بشر باشد. حقوق بشر اساسی‌ترین و ابتدایی‌ترین حقوقی است که هر فرد به طور ذاتی، فطری و به صرف انسان بودن از آن بهره‌مند می‌شود شاید در ابتدا این تعریف از لفظ حقوق بشر بسیار ساده به نظر بیاید اما باید دانست که همین تعریف به ظاهر ساده عواقب و بازتاب اجتماعی و سیاسی مهمی را برای مردم و حکومت‌ها به دنبال دارد. حقوقی که برای تمامی انسان های جامعه یکسان بوده و نژاد قوم ملیت و همچنین مذهب تاثیری بر آن نمی گذارد.

حکومت جمهوری اسلامی ایران که در سال ۱۳۶۰ پس از شکست انقلاب مردم در سال ۱۳۵۷ به پیروزی رسید شاید جز معدود حکومت هایی باشد که از زمان شروع به کار خود به غیر از دو سال بصورت سالیانه قطعنامه نقض حقوق بشر از مجمع عمومی سازمان ملل دریافت کرده و به نقض حقوق بشر محکوم شده است در آخرین قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل متحد، این مجمع، ایران را در بسیاری موارد محکوم کرد؛ از جمله در برخورد دولت با معترضان نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال ۸۸. حکومت جمهوری اسلامی ایران به صورت سختگیرانه‌ای آزادی‌های مدنی از جمله آزادی سخنرانی، مطبوعات، تجمعات، انجمن‌ها و آزادی‌های شخصی را زیر پا میگذارد و در مسیر آزادی‌های مذهبی نیز موانع بسیار زیادی را بوجود آورده است. بدلیل نقض گسترده حقوق بشر در ایران هیچگاه تعداد دقیق زندانیان سیاسی در دسترس نمی باشد. اما مسئله ای که بوضوح دیده می شود وجود تعداد زیاد زندانیان سیاسی مذهبی و همچنین خبر نگاران  در زندان های جمهوری اسلامی است. حکومتی که سال های متوالی به نقض حقوق بشر متهم شده است بدون شک با هر گونه اطلاع رسانی مقابله کرده و پایه و اساس خود را بر مبنای اعدام و سرکوب قرار داده است.

لازم به ذکر است که در سال۲۰۱۱، توسط  سازمان ملل، احمد شهید به عنوان گزارشکر ویژه حقوق بشر در امور ایران انتخاب شد. از او درخواست شده تا به ایران سفر کند و وضعیت حقوق بشر زندانیان سیاسی و دیگر زندانیان را بررسی کند. تا کنون ایران از دادن اجازهٔ ورود به وی ممانعت ورزیده است.وی در خصوص پناهندگان ایرانی نیز در گفتگوی خود ، از علاقه به آشنایی با پناهندگان ایرانی و تلاش برای گردآوری مستندات خود بر اساس مشکلات این پناهندگان در ایران خبر داد. درواکنش به این انتخاب دولت ایران این انتخاب را سیاسی و جهت دار دانست و عنوان کرد که انتساب احمد شهید را به رسمیت نمی شناسد.