http://sverigesradio.se/sida/artikel.aspx?programid=2493&artikel=6099187
شارلی هبدو همیشه زنده است
یکبار دیگر جنایتی هولناک نهتنها جامعه روزنامهنگاران و نویسندگان، بلکه عده کثیری با فرهنگها و مذاهب متفاوت را در شوک و سوگ نشاند.
حادثه رستوران میکنوس در آلمان، قتلهای زنجیرهای در ایران و … اینک شارلی هبدو در فرانسه تکراری تلخ و غمانگیز بازهم گریبان گیر روزنامهنگاران و نویسندگان.
تا به کی در غل و زنجیر قیدوبندها و خرافات، تا به کی تهدید و حبس و حصرهای اعتقادی.
آزادی بیان و آزاد اندیشیدن شالوده و شاخص یک جامعه متمدن و فرهیختهای است که با زبان قلم، با نوشتن و تصویر با شعر، موسیقی و نمایش بتوان عشق و احساسات، عواطف، علایق و تفکر و اعتقادات خود را ولو بهعنوان یک انسان خدا ناباور بدون دغدغه و تهدید جانی در فضایی دمکراتیک بیان کرد، مؤثر بود و بهسوی هدف نهایی خود که همانا رشد و شکوفایی انسان و رهایی از هرگونه قیدوبندهایی که او را به اعماق جهل و نادانی فرومیبرد نائل شد و صلح و دوستی، آرامش و امنیت را در جهان به ارمغان آورد.
ضمن تسلیت دوباره به مردم شریف و متحد فرانسه، بدانید که شارلی هبدو نهتنها در فرانسه بلکه در گوشه و کنار دنیا زنده و پویا است.
سیامک داوودی
استکهلم، 13.01.2015
کودکآزاری عمومی در ایران
طبق تعریف، کودکآزاری عبارت است از هرگونه فعل یا ترک فعلی که باعث آزار روحی و جسمی و ایجاد آثار ماندگار در وجود یک کودک شود.
با توجه به تولد و رشد در کشور ایران و کسب تجارب شخصی باور دارم که بسیاری از کودکانی که در ایران زندگی میکنند و درس میخوانند، بهشدت مورد آزار روحی قرار میگیرند که شاید بتوان آن را کودکآزاری مذهبی نیز نامید که اجراکننده آن بدون شک حکومت مذهبی ایران است.
کودکآزاری مذهبی پس از تولد نوزاد (دختر یا پسر) با خواندن اذان و اقامه در گوشهایش آغاز میگردد تا در مسیر طولانی زندگی او نقطه آغازی باشد برای آزارهای روحی شدید.
“مسلمان”، “شیعه” (یا سنی)، عناوین و القابی هستند که در شناسنامه کودک ثبت میشوند، بدون کوچکترین قدرت انتخابی. کودک چارهای جز قبول و یدک کشیدن اسم مسلمانی ندارد.
در خانوادههای مذهبی، اعضای خانواده به کمک حکومت پرداخته و از سنین 3، 4 سالگی؛ ذهن کودک را با خرافات مذهبی پر میکنند و قدرت تفکر را از او میگیرند
به کودکان میآموزند که چگونه با خدایی خیالی به نام الله به زبان عربی گفتگو کنند و از او سپاسگزار باشند و بدون چونوچرا مطیع و فرمانبردار او و نمایندگانش بر روی زمین.
با شروع مدرسه و آموزشوپرورش کودکان! این آزارها پررنگتر میگردد و داستانهای غیرواقعی و عجیب و گاهی هولناک را تحت عنوان درس و پرورش، به خورد کودکان میدهند، داستانهای دینی بدون مدارک و مستندات.
برای مثال تبدیلشدن آتش به گلستان، آتشی بزرگ که برای سوزاندن ابراهیم برپاشده بود تبدیلشدن عصا به مار و بلعیدن مارهای دیگر زنده گردانیدن مردگان توسط عیسی زنده گردانیدن پرندگان مرده توسط خدا برای ابراهیم و بسیاری موارد دیگر.
ازآنجاییکه ذهن کودک مانند بوم نقاشی سفیدی آماده خلق اثر و تصویر است، آن را به سبک و میل خود طراحی میکنند.
شاید این داستانها بهتنهایی عامل آزار کودک نباشد، ولی کمکی است برای القای این موضوع به کودک که دنیا به دست خدا خلق گردیده و او شاهد و ناظر بر اعمال همه ما است، این خدای قادر و توانا، آتشی عظیم در مکانی دهشتناک برافروخته به نام جهنم و در آنجا انسانهایی را که به میل و دستور او رفتار نکردهاند را هرروز و هرروز شکنجه میکند و میسوزاند و روز بعد پوستی تازه و تکرار شکنجه و عذاب.
ایجاد تصویری اینچنین وحشتناک در ذهن کودک باعث عذاب روحی شدیدی میگردد که من خودم آن را تجربه کردهام.
در ادامه آن، عذاب جسمی نیز به آزار روحی کودکان اضافه میگردد، مانند 30 روز روزه گرفتن و محرومیت از مواد غذایی موردنیاز بدن برای کودکان در حال رشد بهویژه دختران که در صورت سرپیچی و روزهخواری درملأعام، تازیانه و شکنجه از سوی حکومت بهصورت نقدی بهحساب شخص خاطی واریز میگردد تا در دنیای بعد از مرگ خدا نیز عذاب ویژه خود را برایش نازل کند.
القای این طرز فکر به کودکان نهتنها باعث آزار روحی و جسمی آنان در کودکی و نوجوانی است، بلکه در مواردی بسیار این طرز فکر ملکه ذهنی افراد گردیده تا همواره موجب آزار و اذیت آنها باشد.
بدون شک داشتن جامعه ناسالم امروزی با آماری اینچنین بالا در فساد و ناهنجاریهای فردی و اجتماعی، ریشه در کودکی یا بهتر بگویم کودکآزاری عمومی دارد که حکومت دینی در رأس آن قرار دارد.
آزاد اندیشی
آزاد اندیشی یعنی بتوانی افکارت را به قلم تبدیل کنی و بر پهنه آسمان آبی، دخترکی با موهایی پریشان را نقاشی کنی که از انعکاس نور خورشید سر میخورد و در دریای بیکران زندگی بدنش را همچون عروس آبها شناکنان به ساحل امن و مملو از امید و آرزوهای کودکی میرساند.
وقتی که بتوانی با قلمت سیمرغی را از دل افسانههای کهن بیرون بکشی، جان ببخشیاش و از بند اسارت و بندگی رهایش سازی و به سوی ابدیت به پروازش درآوری.
یعنی خودت را در امواج و هیاهوهای آواز پرستوهای مهاجر غرق کنی تا این لحظات هیچ گاه برایت نقطه پایانی باقی نگذاشته باشند.
تفکر آزاد یعنی، تجربه حس یک قاصدک که با نوازش نسیم صبح گاهی فراز و فرودها را پشت سر میگذارد
تا به آفتاب حقیقت برسد.
یعنی، حس لذت و بدون شرم بوسه ای در خیابانی شلوغ. در جایی که چشمانی پر از کینه و حسرت یکدیگر
را نظاره گرند و واژه عشق را به کمانی تبدیل کرده تا یکدیگر را نشانه بگیرند و از میانه روزگار بدر کنند.
آزاد اندیشی یعنی بالی با یک کاغذ سفید. یعنی پرواز تا اوج ابرها ومنتظر باران ماندن. یعنی سرازیر شدن بر بلندترین نقطه زمین و جوشش یک چشمه از قله کوه.
وقتی افکارت بدیها را زیر چکمههای سفید صلح لگد کوب میکند و از زمینش شکوفه امید جوانه میزند.
یعنی، سرازیر شدن یک بغض فروخورده، یک درد که در تمام بند بند وجود یک انسان ریشه دوانده و منتظر فرصتی برای سرازیر شدن است.
نو اندیشی یعنی قلمت را با چرخش روزگار به حرکت درآوری و هیچ مانعی نتواند سد راهش شود.
یعنی، اندیشه و بینشی فراتر از افکار پوسیده و سطحی نگر.
آزاد اندیشی یعنی رقصیدن قلم در دستانی توانا و آزاد.
حمایت جمهوری اسلامی ایران از ترورهای اخیر
در حمله خونبار روز چهارشنبه ۷ ژانویه به دفتر مجله شارلی هبدو در فرانسه که توسط دو برادر مسلمان الجزایری وابسته به القاعده یمن برای گرفتن انتقام پیامبر اسلام در جواب به کشیدن کاریکاتور محمد صورت گرفت، ۸ روزنامهنگار ازجمله سردبیر این هفتهنامه و ۳ کارتونی است مشهور، ۲ پلیس و ۲ فرد دیگر کشته شدند.
بعدازاین واقعه هولناک، مردم در تجمعات گسترده علاوه بر شهرهای فرانسه، همچنین در دیگر کشورها، با گرفتن پلاکاردهایی که روی آنها نوشته بود من شارلی هستم، در خیابانها و میدانهای اصلی شهر جمع شدند و همبستگی خود را با قربانیان این حمله تروریستی اعلام کردند. در پی این ماجرا در ایران هم راهپیمایی و تظاهرات برپا بود، اما نه برای بزرگداشت قربانیان نشریه شارلی، بلکه تظاهرات و راهپیمایی در اعتراض به هتک حرمت به پیامبر اسلام، با شعار عاشقان رسول، عوامل وابسته به رژیم اسلامی (بسیجیان)، کاریکاتور نشریه شارلی را، حرکت خصمانه، بیشرمانه و اهانت گستاخانه غرب نامیدند و از مردم انقلابی ایران اسلامی خواستند تا این اهانت غرب را بهشدت محکوم کنند، تا جایی که روزنامه وطن امروز، روزنامه را با سر تیتر مرگ بر شارلی منتشر کرد. همچنین بسیجیها در مقابل سفارت فرانسه تظاهرات کردند و تابلوی خیابان نوفللوشاتو را کنده و معتقد بودند که نام این خیابان باید تغییر کند.
رژیم جمهوری اسلامی با حمایت از تروریستها در همه نقاط دنیا ازجمله سوریه، عراق و لبنان و کشورهای غربی برای پیشبرد اهداف پلیدش دست به ترور و جنایت میزند و همچنان ازاینگونه جنایات حمایت میکند. باشد که جهانیان بدانند جمهوری اسلامی پدرخوانده تروریستهایی مانند داعش است.
مهداد مهرگان
طبیعت و محیط زیست در رژیم اسلامی ایران
میزان کنونی مصرف منابع طبیعی و حیاتی کره زمین توسط انسان ظرف ۱۰ هزار سال گذشته بیسابقه بوده است. فرسایش خاک براثر فعالیتهای انسانی، مصرف بیسابقه منابع آب شیرین، انتشار گازهای گلخانهای و همچنین رها شدن حجم بسیار زیادی از سموم شیمیایی به داخل طبیعت، حیات را در کل کره زمین با چالشی اساسی مواجه کرده است.
بحران بیآبی، آلودگی هوا، مرگ دریاچهها، خشک شدن رودخانهها، آتشسوزی جنگلها و کشتار حیوانات ازجمله مهمترین معضلاتی است که محیط زیست ایران در رژیم اسلامی خامنهای بهطورجدی با آن دستبهگریبان است، بهطوریکه باعث شده مردم و فعالین زیستمحیطی سکوت را شکسته و اینجاوآنجا، با برپائی تجمعات اعتراضی نسبت به بیتوجهی مسئولین اعتراض کنند. در مقابله با این اعتراضات برحق مردم، رژیم نیز با استفاده از شیوههای گوناگون در پی به انحراف کشاندن، تحت کنترل درآوردن و درنهایت سرکوب این جنبشها بوده و هست.
اگر بخواهیم تعریفی از محیط زیست و طبیعت داشته باشیم میتوان اینگونه تعریف کرد که:
محیط زیست عبارت ترکیبی از دانشهای متفاوت در علم است که شامل مجموعهای از عوامل زیستی و محیطی در قالب محیط زیست و غیر زیستی (فیزیکی، شیمیایی) است که بر زندگی یک فرد یا گونه تأثیر میگذارد و از آن تأثیر میپذیرد. امروزه این تعریف غالباً به انسان و فعالیتهای او مرتبط میشود و میتوان محیط زیست را مجموعهای از عوامل طبیعی کرهٔ زمین، همچون هوا، آب، اتمسفر، صخره، گیاهان و غیره که انسان را احاطه میکنند خلاصه کرد. محیط زیست در اصطلاح به کلیه عوامل تهدیدکننده یا بهبود بخش محیط زندگی اطلاق میشود.
تفاوت محیط زیست با طبیعت در این است که تعریف طبیعت شامل مجموعه عوامل طبیعی، زیستی و غیر زیستی میشود که منحصراً در نظر گرفته میشوند، درحالیکه عبارت محیط زیست با توجه به برهمکنشهای میان انسان و طبیعت و از دیدگاه بشر توصیف میشود. طبیعت عبارت است ازآنچه که فرآیند زیستن را احاطه کرده، آن را در خود فروگرفته و با آن در کنش متقابل قرار دارد.
در اصل ۵۰ قانون اساسی ایران آمده است: “در جمهوری اسلامی، حفاظت محیط زیست که نسل امروز و نسلهای بعد باید در آن حیات اجتماعی رو به رشدی داشته باشند، وظیفه عمومی تلقی میشود. ازاینرو فعالیتهای اقتصادی و غیر آنکه با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیرقابلجبران آن ملازمه پیدا کند، ممنوع است.”این موضوع به آن معنی است که در قانون اساسی پیشبینی لازم برای حفاظت محیط زیست انجامگرفته و خلأ قانونی در این مورد وجود ندارد؛ اما اینکه این اصل چقدر در بهرهبرداری از منابع و برنامهریزی در نظر گرفته شود، مبحث دیگری است؛ اما علیرغم وجود بستر قانونی مناسب محیط زیست و طبیعت ایران در وضعیت مناسبی قرار ندارد. به دلیل نگاه کوتاهمدت و سودجویانه به آن، آینده خوبی نیز برای آن پیشبینی نمیشود. بهجرئت میگویم که سرزمین ایران در واپسین دهه از قرن چهاردهم هجری شمسی، هرگز شرایطی آسیبپذیرتر و شکنندهتر از دوران کنونی را درک نکرده است. استفاده بیشازحد ظرفیت منابع طبیعی مانند آنچه در جنگلهای شمال اتفاق میافتد، آلوده کردن شاهرگهای حیاتی رودخانهها، تخریب زیستگاههای طبیعی در دامنههای سهند به بهانه استخراج معادن تا صادرات خاک کشاورزی دشت حاصلخیز مغان به کشورهای حوزه خلیجفارس به بهانه افزایش صادرات غیرنفتی، طرحهای بیشمار انتقال آب میان حوضهای از سرشاخههای کارون تا آلوده کردن آب با پسابها و زبالههای طرحهای پتروشیمی، یک کیلومتر عقبنشینی تالاب گمیشان، عمق متوسط تالاب انزلی که به کمتر از یک متر کاهشیافته، تمامی تالابهای شرقی و مرکزی و اغلب تالابها و دریاچههای غربی کشور از هامون و جازموریان گرفته تا گاوخونی و بختگان و مهارلو و طشک و پریشان و کافتر و حتی دریاچه ارومیه که بهروز سیاه نشستهاند، قاچاق پرندگان شکاری، فرسایش شدید خاک در اراضی شیبدار تحت کشت گندم برای خودکفایی تا احداث جاده از میان جنگل گلستان و دهها منطقه بکر دیگر، آب آلوده رفسنجان و اهواز تا هوای مسموم تهران و اراک و اصفهان، ریز گردهای مهمان از کشورهای همسایه تا قتل پلنگ و خرس و گرگ توسط مردم عادی، از حکم اعدام برای محیطبان دنا به دلیل حفاظت از محیط زیست تا حکم زندان برای فعالان زیستمحیطی، هر جای این مملکت را که نگاه کنید، فاجعهای در حال رخ دادن است. متأسفانه متولیان محیط زیست به دلایل مختلف ازجمله شرایط سیاسی حاکم، حتی توان حفاظت از مناطقی که قانونا و رسماً متولی آن هستند را نیز ندارند. نفس طبیعت ایران در حال بند آمدن است حال محیط زیست ما خراب است و کسی به فکر چاره اساسی برای آن نیست.
به اداره مهاجرت سوئد
موضوع: پرونده Masoud salehi
Mahrokh Firuzeh ماهرخ
پارمین Parmin
Betckning: ………….
تصمیم اداره مهاجرت مبنی بر نگهداشتن مسعود صالحی در بازداشتگاه این اداره، نگرانی زیادی را در میان پناهجویان دامن زده است. مسعود صالحی پناهجوی ایرانی روز سه شنبه سوم فوریه، تنها سه روز قبل از پایان ۶ ماه از اعتبار ویزای ایتالیا، به همراه خانواده اش از اداره مهاجرت سوئد درخواست پناهندگی کرده بود. اداره مهاجرت سوئد تنها بدلیل این سه روز، رسیدگی به پرونده مسعود را متوقف کرد و کارمندان این اداره هنگام اعلام تصمیم منفی به درخواست پناهندگی آنها مسعود را ازهمسر و دخترش جدا و بازداشت کردند.
رفتار اداره مهاجرت با مسعود صالحی تجربه تلخی است تا از این بعد پناهجویانی که موقعیت مشابه ای پیدا می کنند از شرکت در چنین جلساتی خودداری نمایند و به زندگی مخفی پناه ببرند. در حالیکه مسعود نه فراری بود و نه کار خلافی انجام داده بود.اینکه مسعود ۶ ماه در سوئد به طور غیرقانونی زندگی کرده است نمی تواند توجیهی برای بازداشت وی تلقی شود. مسعود تا زمان بازداشتش توسط کارمندان اداره مهاجرت خلاف مقررات و قوانین سوئد در برخورد به پناهجویانی که تابع مقررات دابلین قرار می گیرند، عمل نکرده بود. برای مثال، مسعود و همسر و فرزندش در همان روز اول معرفی مدارک سفرشان را در اختیار اداره مهاجرت قرار داده بودند. در طول این مدت با اینکه اداره مهاجرت به آنها اعلام کرده بود ممکن است به ایتالیا بازگردانده شوند به جایی فرار نکردند و به زندگی مخفی پناه نبردند، به نامه های اداره مهاجرت پاسخ مثبت دادند و درجلسات این اداره شرکت می کردند.
اینها همه نشان دهنده همکاری مسعود و خانواده اش با اداره مهاجرت بوده است.اینکه مسعود به اداره مهاجرت گفته است که نمی خواهد به ایتالیا برگردد دلیل ناآشنایی برای اداره مهاجرت سوئد نیست. شرایط برای زندگی پناهجویان بویژه کودکان در کمپ های پناهندگی ایتالیا غیرقابل تحمل شده است به همین دلیل بسیاری از پناهجویان که از دیگر کشورهای اروپایی به ایتالیا بازگردانده می شوند دوباره به همان کشور بازمی گردند.
مسعود و ماهرخ دارای یک کودک 4 ساله هستند به همین دلیل از بازگشت به ایتالیا وحشت دارند. به علاوه ماهرخ فیروزه همسر مسعود باردار است و درشرایط روحی نامناسبی بسر می برد. پارمین دختر 4 ساله آنها نیز از روزی که پدرش را بازداشت کرده اند حالت عصبی پیدا کرده و مدام از مادرش می پرسد چرا پدرش را در آنجا نگاه داشته اند؟ پارمین شب های جمعه به همراه پدر و مادرش به دفتر فدراسیون میامد و همیشه شاد و سرحال بود اما از روزی که پدرش را بازداشت کرده اند در حال بغض و بی تابی قرار گرفته است.
دادگاه اروپا درماه نوامبر ۲۰۱۳ از کشورهای عضو این اتحادیه خواسته بود از بازگرداندن خانواده های دارای کودک به دیگر کشورهای عضو این اتحادیه که با پناهجویان رفتار تحقیرآمیز و همراه با تبعیض دارند خودداری نمایند. تصور نمی رود اداره مهاجرت سوئد از صدور چنین حکمی بی خبر باشد. “رفتار تحقیر آمیز و تبعیض علیه پناهجویان بدلیل عدم برخورداری از امکانات و خدمات درمانی،عدم دریافت کمک هزینه،بررسی غیرعادلانه پرونده ها و عدم دسترسی به مترجم و مشاوره حقوقی و بسیاری مسایل دیگر از بازگشت به ایتالیا خودداری می کنند.کشور آلمان بر مبنای همین حکم در تاریخ ۲۹ نوامبر ۲۰۱۴ دیپورت خانواده های دارای کودک را به ایتالیا متوقف کرد.”
اداره مهاجرت سوئد می بایست برای مسعود وماهرخ و پارمین برمبنای همین حکم پرونده پناهندگی تشکیل می داد، نه اینکه در جلسه و در حضور همسر و فرزندش او را بازداشت کند. مگر تابحال این طور نبوده که به پرونده افرادی که پس ازگذشت ۶ ماه از اعتبار ویزایشان درخواست پناهندگی کرده اند، رسیدگی و برای آنها تشکیل پرونده شده است؟اعتراض فدراسیون به چنین تصمیمی در مورد مسعود است و از اداره مهاجرت میخواهیم به بازداشت مسعود صالحی پایان دهد و اجازه بدهد به همسر و فرزندش ملحق گردد و به درخواست پناهندگی آنها در سوئد رسیدگی شود.
با احترام
عبدالله اسدی
دبیر همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی
۱۵ فوریه۲۰۱۵
///////////////////////////////////////////////////
Till: Migrationsverket Göteborg 2015-02-15
Om: Masoud Salehi, Mahrokh Firuzeh, Parmin
Offentligt biträde: Payam Hatami
Beteckning: 50162145
Det har blivit väldigt bekymmer bland asylsökande när Migrationsverket bestämde att behålla Masoud Salehi på häktet. Masoud, en iransk asylsökande, hade sökt asyl, tillsammans med familjen, den tredje februari 2015, då hade de 3 dagar kvar av sina italienska visum. Migrationsverket stoppade granskningen av hans fall pgv dessa tre dagarna. Migrationsverkets tjänstemän separerade Masoud av familjen och satte honom i förvar, när de meddelade honom avslaget.
En sådan behandling av Masoud är en bitter erfarenhet och orsakar att andra asylsökande med liknade fall undviker sådana möten och istället väljer att leva underjordiskt liv. Masoud hade inte rymt och var ingen brottsling. Att han hade bott i Sverige utan att ha svenskt visum kan inte orsakas att han blir gripen. Masoud och hans fru och barn hade lämnat sina dokument om sin resa genom Italien till Sverige från första dagen. De var närvarande i alla möten och svarade till alla brev trotts att Migrationsverket hade meddelat dem att de möjligtvis ska utvisas till Italien.
Dessa visar att Masoud och familjen samarbetade med Migrationsverket. Han anvisade från början dåliga, svåra och oacceptabla situationen i Italiens flyktingläger, särskild för barn. Migrationsverket är väll informerad av situationen i Italien som orsakar att många utvisade asylsökande till Italien stannar inte i landet och kommer tillbaka till det tredje landet i Europa.
Masoud och Mahrokh Firouzeh har ett fyraårigt barn, Parmin, och detta orsakade att de är rädda att bli utvisade till Italien. Nu är Mahrokh havande (med barn) och har en olämplig och farlig situation. Hennes fyraåriga dotter har blivit psykisk sjuk på grund av pappas gripande. De brukade komma till föreningen (IFRS) på fredagskvällar. Hon, dottern, var alltid glad och lycklig. Men efter pappas gripande är hon rastlös, ledsen och nedstämd.
EU:s domstol hade rekommenderat 2013 alla europeiska länder att inte utvisa familjer med barn till de länder som inte kan ta hand om barn på ett bra och rättvist sätt. Vi tror att Migrationsverket vet mycket väl om denna rekommendation. En stor del av asylsökande vägrar att åka tillbaka till Italien pga diskriminering, förnedring, avsaknad av hälsovård, tolk, advokat, finansiell hjälp och dylikt. Migrationsverket i Tyskland slutade utvisningen av alla barnfamiljer till Italien den 29 november 2014.
Migrationsverket borde ta hänsyn till dessa fakta och skulle ha granskat familjens fall enligt denna rekommendation. Istället har man arresterat mannen som en brottsling framför barnets ögon. Skulle inte Migrationsverket upprätta ett fall för de som har begärt asyl efter att de hade fått visum sex månader tidigare?
Vi ber därför Migrationsverket att sluta Masouds förvar, tillåta honom vara tillsammans med familjen och granska deras asylfall.
Med vänlig hälsning
Abdollah Asadi
Ordförande: för (IFRS)
روز جمعه ۲۳ ژانویه ۲۰۱۵ دو زن و یک مرد که خواهر و برادر بودند بعد از اتمام نماز جمعه مقابل درب مسجد یکی از شهرهای ترکیه به نام مانیسا قرآن را به آتش کشیدند.
بعدازاینکه تعدادی از نمازگزاران متوجه میشوند که آنها دارند قرآن را آتش میزنند، این سه نفر را موردحمله قراردادند.
بلافاصله پلیس در محل حاضر شده و این سه نفر را دستگیر میکند وآن ها را به اداره پلیس منتقل میکنند.
شایانذکر است که از وضعیت فعلی این سه نفر در اداره پلیس شهر مانیسا خبری در دست نیست.
به گفته پناهجویان ایرانی در ترکیه و بهخصوص پناهجویان ایرانی در شهر مانیسا احتمال دیپورت این سه نفر به کشور ایران وجود دارد.
نهاد اکس مسلم بشدت نگران جان این افراد است و از دولت ترکیه و مقامات محلی در شهر مانیسا میخواهد فورا این پناهجویان را آزاد کرده و بویژه در مورد عواقب خطرناک دیپورت این پناهجویان به ایران به دولت ترکیه اخطار میدهد.
نهاد اکس مسلم در آلمان
۲۵ ژانویه ۲۰۱۵
حمله به دفتر هفته نامه چارلی ابدو نفرت انگیز بود؛ زخم عمیقی بود بر پیکر جامعه بشری اما یاد و خاطره قربانیان این جنایت همیشه زنده خواهد ماند.
این جنایت یادآور دهها تجربه تلخ در طول عمر جهموری اسلامی در ایران است. در هر نقطه ای از دنیا که اسلامی ها دست به جنایت می زنند سران جمهوری اسلامی نیز به تکاپو می افتند. چون همه اینها به سابقه تروریستی و جنایت جمهوری اسلامی ربط مستقیم پیدا می کند. خمینی بدون اینکه کتاب آیات شیطانی را ببیند و بخواند فتوای قتل سلمان رشدی را از آن ور دنیا صادر کرد. جنایت اسلامی ها علیه شارلی ابدو در پاریس شباهت زیادی با ترور عبدل رحمان قاسملو در وین و صادق شرفکندی و همراهانش از رهبران حزب دمکرات کردستان ایران که در سال ۱۹۹۲دررستوران میکنوس در شهر برلین اتفاق افتاد، دارد.اگرچه موضعات متفاوت بود اما هردو دلخراش و جنایتکارانه بود.در ایران هزاران نفر را به جرم کافر و بی دین به جوخه اعدام سپردند.
دادگاه میکونوس که در آلمان تشکیل شد یکی از پراهمیت ترین دادگاهها علیه جمهوری اسلامی بود که در آن، مقامات اصلی نظام به دست داشتن درقتل مخالفین خود در خارج از ایران متهم شدند و به ترتیب، علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی، هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت، علی فلاحیان وزیر اطلاعات وقت و علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه وقت، توسط دادگاه میکونوس به دست داشتن در سازماندهی ترور رستوران میکنوس محکوم شدند. به دنبال حکم دادگاه میکنوس تاکنون هیچ کدام از آنها جرات خارج شدن از ایران را نداشته اند.
ترور فریدون فرخزاد در ۷ اوت ۱۹۹۲ در بن آلمان، شاهپور بختیار در پاریس، غلام کشاورز سخنگویی فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در لارناکای قبرس و ترور صدیق کمانگر در کردستان عراق و سازماندهی قتل های زنجیره ای در دوره ریاست جمهوری خاتمی و ترور پروانه و داریوش فروهر به طرزبسیار فجیع در منزل خود، ترور محمد مختاری و پوینده، کشتن زهرا کاظمی خبرنگار ایرانی کانادایی و جنایت کهریزک در سال ۸۸ یکی پس از دیگری از کارنامه جنایات جمهوری اسلامی هستند. جمهوری اسلامی و ال قائده، داعش و بوکوحرام، طالبان و الشباب و همه و همه از پیروان محمد پیغمبراسلام و متعلق به قرون وسطی هستند.
چارلی ابدو متعلق به تمدن بشر امروز بود. طرفدار برابری و عدالت اجتماعی بود،علیه راسیسم و نژادپرستی و علیه دین و علیه نظام سرمایه داری و متعلق به خدا ناباوران بود.اسلامی های بی تمدن و آدمکش باید بدانند که با به خاک و خون کشیدن نویسندگان و کارکنان زحمتکش چارلی ابدو، تنفر میلیونها نفر را علیه پیغمبران و پیروان قرآن و انجیل و دستگاه مذهب برانگیخته اند. باید بفهمند با ترور و حذف فیزیکی سکولارها و چپها و خدا ناباوران، نه تنها نمی توانند دهانها را ببندند بلکه با این رفتارها میلیونها نفر را به آرمانها و باور شارلی ابدو و کارنان این هفته نامه آشنا و نزدیک و علاقمند کرده اند.
زنده باد شارلی ابدو