همه‌ی نوشته‌های nazanin

ایتالیا: طرح عملیات نظامی علیه قاچاقچیان انسان در مدیترانه آماده است

دولت ایتالیا روز چهارشنبه از اتحادیه اروپا خواست با اتخاذ تدابیر مشخص و قاطع از جمله عملیات نظامی علیه قاچاقچیان انسان و افزودن بر حضور و دفا‌تر سازمان ملل متحد در کشورهای همجوار لیبی و سایر نقاط آفریقا، با گسترش موج مهاجرت مرگبار در آب‌های دریای مدیترانه مقابله کند.

روبرتا پینوتی وزیر دفاع ایتالیا در مصاحبه‌ای با رسانه‌های بین‌المللی گفت: «ما می‌دانیم قاچاقچیان قایق‌های خود را کجا پنهان می‌کنند و مراکز تجمع آن‌ها کجاست. طرح عملیات نظامی علیه آن‌ها آماده است».

به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، سواحل لیبی طی سال‌های اخیر به نقطه اصلی حرکت قایق‌های مهاجران به سوی اروپا بدل شده است.

وزیر دفاع ایتالیا افزود اگر اتحادیه اروپا از این کشور بخواهد و اقدام نظامی علیه قاچاقچیان به تصویب سازمان ملل متحد برسد این کشور حاضر است فرماندهی و بخش اعظم مسئولیت این عملیات را به عهده بگیرد.

او گفت: «ما حاضریم سهم خود را بپذیریم. ما نزدیک‌ترین کشور اروپایی به این منطقه هستیم».

روبرتا پینوتی این اظهارات را یک روز قبل از اجلاس سران اتحادیه اروپا اعلام کرد که در واکنش به حادثه غرق شدن ۸۰۰ مهاجر در روز یکشنبه برگزار می‌شود. این حادثه پرتلفات‌ترین فاجعه دریایی در آب‌های دریای مدیترانه بود.

در تازه‌ترین مورد از اقدامات نیروی دریایی ایتالیا، روز سه شنبه حدود ۴۵۰ مهاجر در آب‌های نزدیک به سواحل جنوبی ایتالیا از یک کشتی ماهیگیری نجات یافتند. نیروی دریایی ایتالیا می‌گوید حدود ۶۰ نفر از نجات یافتگان کودک هستند.

روبرتا پینوتی گفت تا حدی امیدوار است که رهبران اتحادیه اروپا در جلسه روز پنجشنبه خود به پیشنهادات ایتالیا توجه کنند.

مقصد بسیاری از کشتی‌های حامل مهاجران طی دو سال گذشته، سواحل جنوبی ایتالیا بوده و معمولا در آب‌های جنوب این کشور دچار سانحه می‌شوند. تاکنون صد‌ها نفر از این افراد توسط نیروی دریایی ایتالیا نجات یافته و به خاک این کشور منتقل شده‌اند.

خبرگزاری آسوشیتدپرس می‌افزاید که روز چهارشنبه علاوه بر وزیر دفاع ایتالیا، ماتئو رنزی نخست وزیر نیز در جلسه پارلمان این کشور در مورد بحران مهاجران سخنرانی کرد و از اتحادیه اروپا خواست در مورد این بحران یک سیاست درازمدت و همه جانبه اتحاذ کند.

ماتئو رنزی گفت: «وقتی که مردم از مناطقی که در آن گردن زدن افراد عادی شده می‌گریزند نمی‌توان با صدور بیانیه‌های تکراری از فرار و مهاجرت آن‌ها جلوگیری کرد. ولی مستقر کردن دفا‌تر پناهندگی سازمان ملل در نیجر، سودان و سایر نقاط آفریقا می‌تواند موثر باشد».

وزیر دفاع ایتالیا نیز تاکید کرد که این کشور قادر نیست تمامی پناهجویانی را که می‌خواهند به اروپا بیایند بپذیرد و با استقرار دفا‌تر امور پناهندگی سازمان ملل متحد در سودان، نیجر، تونس و حتی جنوب لیبی می‌توان روند رسیدگی به تقاضای پناهندگی و انتقال واجدان شرایط به خاک اروپا را به شکل بهتری مدیریت کرد.

ایتالیا از آغاز سال ۲۰۱۴ تاکنون جان حدود ۲۰۰ هزار مهاجر سرگردان در دریا را نجات داده و این تعداد را در خاک خود پناه داده است. اما نخست وزیر این کشور تاکید کرد که صرفا «اقدامات انسانی و سخاوتمندانه ایتالیا کافی نیست».

با توجه به اینکه طبق قوانین اروپا این مهاجران غیر قانونی محسوب می‌شوند، در دوره بررسی تقاضای پناهندگی آن‌ها که ممکن است مدت زیادی طول بکشد، ایتالیا آن‌ها را در مراکز ویژه‌ای نگهداری می‌کند. ولی بسیاری از آن‌ها به مرور از این مراکز خارج شده و به کشورهای شمال اروپا و جاهایی که اقوام‌شان زندگی می‌کنند می‌روند.

 خبر از سایت رادیو فردا

فاجعه غرق‌شدن ۷۰۰ پناهجو؛ ایتالیا خواهان نشست ویژه سران اتحادیه اروپا

پس از غرق شدن مصیبت‌بار قایق حامل پناهجویان در آب‌های مدیترانه، ماتئو رنسی نخست وزیر ایتالیا خواهان نشست ویژه سران اتحادیه اروپا شد. بیم آن می‌رود که ۷۰۰ تن در این حادثه جان باخته باشند.

ا غرق شدن یک کشتی حامل حدود ۷۰۰ پناهجو ماتئو رنسی، نخست وزیر ایتالیا شامگاه یکشنبه (۱۹ آوریل) به روزنامه‌نگاران گفت: «ما تلاش می‌کنیم که نشست سران اتحادیه اروپا تا پایان هفته برگزار شود. این موضوع باید اولویت داشته باشد».

پیش‌تر خبرگزاری ایتالیایی “اسنا” گزارش داده بود که قایقی حامل پناهجویان شب یکشنبه (۱۹ آوریل/۳۰ فروردین) در ۱۲۰ کیلومتری جنوب جزیره ایتالیایی لامپه‌دوسا غرق شده است.

کارلوتا سامی، سخنگوی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل (UNHCR) به یک فرستنده تلویزیونی ایتالیایی گفته است که یک کشتی تجاری پرتغالی توانسته است ۲۸ تن را زنده از آب بگیرد، ولی هنوز حدود ۷۰۰ تن مفقودالاثر هستند. نیروهای امداد تا کنون جسد ۲۴ تن را از آب گرفته‌اند.

“یکی از مرگبارترین حادثه‌ها در مدیترانه”

گزارش‌های تایید نشده حاکی از آن است که پناهجویان با ارسال پیامی اضطراری درخواست کمک کرده بودند و نگهبانان ساحلی ایتالیا به یک کشتی باری که در آن نزدیکی بوده دستور داده‌اند مسیر خود را تغییر دهد و به یاری قایق پناهجویان بشتابد. با نزدیک شدن کشتی باری به قایق پناهجویان، همه آنان با فشار در یک سمت قایق جمع شده و باعث واژگونی آن شده‌اند.

هنوز از ملیت سرنشینان این قایق اطلاع دقیقی در دست نیست، ولی سخنگوی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل گفته است که اگر رقم ۷۰۰ تن تایید شود، این یکی از بدترین حادثه‌های مرگبار در آب‌های مدیترانه است.

هم‌اکنون نیروی دریایی ایتالیا و نیروهای امداد و نگهبانان ساحلی این کشور با هلی‌کوپتر و قایق‌های گشتی و با کمک کشتی‌های باری در فاصله میان جزیره لامپه‌دوسا و آب‌های لیبی در پی زندگان می‌گردند.

نگهبانان ساحلی ایتالیا در روزهای آخر هفته نیز شمار زیادی پناهجو را از آب گرفته و به محل امن منتقل کرده‌اند. در روزهای گذشته قایق‌های زیادی حامل پناهجویان با هدف رسیدن به سواحل ایتالیا به آب‌های مدیترانه زده بودند. تنها در هفته گذشته حدود ۱۱ هزار پناهجو به سواحل ایتالیا رسیده‌اند.

قاچاقچیان انسان از شرایط مناسب جوی استفاده می‌کنند و پناهجویان هر چه بیشتری را سوار قایق‌ها می‌کنند. همین چند روز پیش قایقی در آب‌های ساحلی لیبی واژگون شد و حدود ۴۰۰ تن جان خود را از دست دادند. به نظر می‌رسد که این فاجعه‌های انسانی را پایانی نیست.

انتقاد به سیاست کشورهای اروپایی

منتقدان، سیاست پناهندگی کشورهای اروپایی را در ایجاد این وضعیت اسفبار مسئول می‌دانند. خانم جیوسی نیکولینی، شهردار لامپه‌دوسا، معتقد است، از زمانی که ماموریت نیروهای امداد موسوم به “ماره نوستروم” ـ که در آن نیروی دریایی ایتالیا به کمک پناهجویان می‌‌آمد ـ پایان یافته، بر شمار قربانیان این حوادث در مدیترانه افزوده شده است.

اگر چه در حال حاضر ماموریت تازه‌ای تحت عنوان “تریتون” به نیروهای امداد سپرده شده، ولی دامنه فعالیت این نیروهای امدادی به آب‌های ساحلی محدود است و آن طور که باید و شاید نمی‌تواند از پیش آمدن فاجعه‌های مشابه جلوگیری کند. به گفته خانم نیکولینی، نیروهای امداد “تریتون” در بیشتر موارد خیلی دیر به محل حادثه می‌رسند.

بیشتر پناهجویان متعلق به کشورهای آفریقایی هستند و سازمان عفو بین‌الملل نیز اخیرا انتقاد کرده است که ماموریت‌هایی مانند “تریتون” در وهله نخست در خدمت پاسداری از مرزهای آبی بیرونی اتحادیه اروپاست و نه کمک به پناهجویان.

 خبر از سایت دویچه وله فارسی

یک اقدام ساده در روز مسابقه فوتبال میان ایران و سوئد

بسیار مهم است که همه آنهایی که در داخل استادیوم به تماشای فوتبال می نشینند در حمایت از خواست زنان در ایران برای شرکت در استادیوم های ورزشی، هر کدام پلاکاردی را در حد یک صفحه A3 یا A4 تهیه کنند و روی آن به فارسی یا انگلیسی بنویسند: “ما خواستار لغو ممنوعیت ورود زنان به استادیوم های ورزشی در ایران هستیم.”

 

این یک اقدام ساده است ولی اگر همین اقدام ساده به امر همه ما تبدیل شود برای میلیون ها زن در ایران که در طول حاکمیت جمهوری اسلامی از این ساده ترین و ابتدایی ترین حق محروم بوده اند، اقدامی بزرگ وشورانگیز خواهد بود. جلوگیری از ورود زنان به سالن ها و استادیومهای ورزشی در ایران تبعیض آشکار جنسیتی علیه نیمی از شهروندان در ایران است و لازم است از جانب همه ما مردم مترقی ایران با طرح همین ساده ترین خواسته، این موضوع به صورت بسیار برجسته و قابل توجه منعکس شود. خوب است که در همین یکی دو روز باقی مانده به شروع مسابقه و در روز مسابقه در داخل و بیرون ازاستادیوم اقدام کنیم و توجه فضای مجازی رسانه ها را به این امر مهم جلب نماییم.

 

خواست ورود زنان به استادیوم خواست مردم مترقی در ایران است.مطمئنا ورود زنان به تماشای فوتبال یکی ازخواسته ها و آرزوی تیم ملی فوتبال ایران هم هست. فوتبال مردانه و تماشاچی مردانه نباید جایی در فرهنگ فوتبال داشته باشد که هنگام مسابقه در خارج از مرزهای ایران شاهد شرکت میلیون ها زن تماشاچی از سایر نقاط دنیا باشد ولی در زمینهای فوتبال تهران و شیراز و اصفهان و تبریز و سنندج و اهواز و رشت و سایر نقاط ایران تماشاچیان زن از حضور در استادیومها محروم باشند. به همین جهت از جانب فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی این امر مهم را به همه پناهندگان و مهاجرین و پناهجویان ایرانی توصیه می کنم.

 

به امید روزی پراز شادی و موفقیت برای مردم ایران و تیم فوتبال و خلاصی زنان از قید و بند و تبعیض و نابرابری و قوانین ضد زن.

عبدالله اسدی: دبیر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

۲۹ مارس ۲۰۱۵

 

تصمیم دولت کانادا به لغو اقامت پناهندگان

تصمیم دولت کانادا به اخراج پناه‌جویانی که پس از دریافت اجازه اقامت به کشورهای خود رفت‌وآمد می‌کنند، تصمیمی غیرانسانی و غیرقابل‌قبول است و باید مورد اعتراض جامعه جهانی قرار بگیرد. فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی از همه سازمان‌های بشردوست و مدافع حقوق پناهندگی و از کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و از مردم شریف کانادا و اتحادیه‌های کارگری در آن کشورمی خواهد که به تصمیم دولت و اداره مهاجرت کانادا مبنی بر اخراج این دسته از پناهندگان شدیداً اعتراض کنند.

این دسته از پناهندگان که درخطر لغو اقامت و اخراج از کانادا قرارگرفته‌اند، دارای اقامت دائم و یا بعضاً دارای اجازه اقامت موقت هستند و سال‌هاست در آن کشور زندگی می‌کنند، بسیاری از آن‌ها شاغل هستند، یا در حال تحصیل هستند و می‌خواهند دارای حق‌وحقوق مساوی و برابر باشند. سفر پناهندگان پس از گذشت سال‌ها به کشورهای مبدأ به معنای رفع ناامنی و پایان مشکلات آن‌ها در کشورهای محل تولدشان نیست. برای مثال شمار زیادی از پناهندگان ایرانی که برای اولین بار به‌قصد سفر، به ایران رفته‌اند شرایط زندگی در ایران را چنان وحشتناک تعریف می‌کنند که به‌هیچ‌وجه حاضر نیستند برای بار دوم به آن کشور سفر کنند.

بسیاری از پناهندگانی که از عراق و افغانستان و فلسطین و نیجریه و سوریه و شمال آفریقا آمده‌اند، امکان سفر به کشورهای خود را دارند و می‌توانند برای مدتی کوتاه از بستگانشان دیدن به عمل‌آورند ولی امکان ادامه زندگی در آن کشورها را ندارند. کودکانی که به همراه والدینشان اقامت کانادا را گرفته‌اند و یا تنها وارد آن کشور شده و از اجازه اقامت کانادا برخوردار شده‌اند با روش‌های زندگی در کانادا پیوند خورده‌اند، بنابراین هیچ دولتی نباید تنها به دلیل سفرشان به کشورهای مبدأ اجازه اقامت آن‌ها را پس بگیرد. آن‌ها سال‌هاست در کانادا به مدرسه می‌روند، زبان یاد گرفته‌اند و با فرهنگ و نُرم‌های زندگی و آزادی‌های فرهنگی و شرایط اجتماعی در کشور کانادا بار آمده‌اند و پس از سال‌ها دوری از جنگ و آوارگی و قحطی و گرسنگی به یک آرامش نسبی رسیده‌اند. ازاین‌جهت نیز تصمیم به اخراج آن‌ها غیرانسانی و تعرضی آشکار به حقوق پناهندگان محسوب می‌شود. به همین خاطر لازم است چنین تصمیمی شدیداً مورد اعتراض قرار بگیرد.

پناه‌جویانی که هدف تصمیم اخیر دولت کانادا قرارگرفته‌اند مستقل از اینکه هرکدام از آن‌ها از کدام کشور به کانادا پناهنده شده‌اند، هرکدام به دلایل خاصی در آن کشور تقاضای پناهندگی کرده‌اند. برای مثال، هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان که به دلیل هزار و یک محدودیت قانونی و اجتماعی کشور خود را ترک کرده‌اند و امکان زندگی با هم‌جنس خود را نداشته‌اند و یا زنانی که به دلیل ترس از ازدواج اجباری و خشونت‌های خانوادگی و رفتارهای اخلاقی و ناموسی فرار کرده‌اند امکان سفر به کشورهای مبدأ را دارند ولی امکان ادامه زندگی در آنجا را ندارند.

در هیچ جایی از مفاد کنوانسیون ژنو مصوب ۱۹۵۱ در مورد معیارهای پذیرش پناهندگان، ذکر نشده که اگر پناهندگان زمانی به کشور خود سفر کردند اجازه اقامتشان پس گرفته می‌شود، برعکس، بندبند آن مبتنی است بر پناهندگی به دلیل ترس موجه از مورد ظلم قرار گرفتن افراد. پس افراد فقط به‌واسطه زندانی شدن و شکنجه و مجازات مرگ مورد ظلم قرار نمی‌گیرند. کسانی که در حمایت از تصمیم دولت کانادا برای لغو اقامت این دسته از پناهندگان امضاء جمع می‌کنند نه‌تنها کمکی به پناه‌جویان نمی‌کنند، بلکه اقدامشان کاملاً به ضرر پناه‌جویان و پناهندگان و در دفاع از سیاست راسیستی دولت کانادا قرار می‌گیرد. معیارهای پذیرش پناه‌جویان بسیار وسیع‌تر از آن است که به کشورهای مبدأ سفر کنند یا نکنند؛ مثلاً تحقیر شدن یک شاخص مهم برای پذیرش پناه‌جویان است. تحقیر به دلیل نوع شغل و یا تحقیر به دلیل نقص عضو، تحقیر به دلیل دارا بودن گرایشات جنسیتی خاص، برای مثال هم‌جنس‌گرایان و ترنسکشوال‌ها، تحقیر به سبب دارا بودن یک عقیده خاص. درخواست پناهندگی به سبب محرومیت قانونی از امرارمعاش، درخواست پناهندگی به دلیل عدم اعتقاد به مذهب و سرکوب مذهبی، درخواست پناهندگی به این دلیل که افراد از سوی یک گروه فشار باندسیاهی و یا قبیله‌ای انتقام‌جو مورد تهدید و تحت تعقیب قرارگرفته باشند و درصورتی‌که مقامات دولتی کشور محل تولد افراد نخواهند و یا نتوانند امنیت جانی آن‌ها را در مقابل چنین تهدیداتی تضمین و تأمین نمایند.

توصیف موارد پناهندگی یک اصطلاح بین‌المللی است که اساس آن در کنوانسیون پناهندگی سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپا پایه‌گذاری شده است. ممکن است افراد باوجوداینکه پناهنده سیاسی نیستند از حق دریافت اجازه اقامت به‌عنوان فرد نیازمند به پناه، برخوردار شوند. پس بسیاری از پناهندگانی که دارای چنین دلایلی برای پناهندگی بوده‌اند و برمبنای معیارهای فوق اجازه اقامت دریافت کرده‌اند می‌توانند به کشور مبدأ سفر کنند ولی ادامه زندگی برایشان در آنجا ممکن نیست. این نوع تصمیمات بهانه‌ای است برای اعمال سیاست‌های راسیستی احزاب دست راستی علیه پناهندگانی که هرکدام از آن‌ها متحمل بهای روحی و عاطفی سنگینی شده‌اند تا به یک زندگی انسانی‌تر دست پیدا کنند. سالانه صدها نفر درراه پناهندگی جان و سرمایه زندگی خود را از دست می‌دهند. نباید به دولت کانادا اجازه بدهیم به این بهانه‌ها حق زندگی را از آن‌ها سلب کند.

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

20 مارس 2015

 

 

 

ماهرخ فیروزه،مصائب بیپایان مهاجرت

مهاجرت اتفاق مهمی است با مشکلات فراوان که انگار هیچ‌گاه تمامی ندارد و همیشه باید منتظر خبرهای بد و فشارهای زیاد و از همه بدتر تحقیر شدن‌های مختلف بود و همیشه آمادگی برای بدترین برخوردها را داشت. به‌راستی چرا این‌گونه است؟ مگر هر انسانی حقِ داشتن زندگی بهتر را ندارد؟ مگر هر انسانی طبق قوانین حقوق بشر حق انتخاب کشور و محل زندگی خود را ندارد و حقوق دیگری که در منشور حقوق بشر آمده است. پس چرا سازمان‌های مربوطه به‌موقع اجرای قوانین به دنبال راه‌های مقابله با آن می‌گردند و تمامی سعی این سازمان‌ها راندن پناهندگان از کشور خودشان است، درصورتی‌که اگر خوب بنگریم مثلاً در همین کشور سوئد در تمامی کارهای مهم دولتی و غیردولتی حداقل یک مهاجر مشغول به کار است. موفقیت‌هایی که مهاجران به دست آورده و می‌آورند کم نیست؛ در سیاست، ورزش، تجارت و … .

ریشه تمام این برخوردها را در افراد مربوطه باید جستجو کرد که آن‌هم کار مددکاران اجتماعی و روانکاوان است. هیچ‌کس حاضر نمی‌شود به دلیل مسائل ساده با جان افراد مهاجر بازی کند و خانواده‌ها را از هم جدا کرده و فشارهای عصبی و روانی به کودکان که ضعیف‌ترین و لطیف‌ترین قشر جامعه هستند بیاورد و روح این کودکان بی‌دفاع را که تمام وجودشان در حضور و در کنار هم بودن پدر و مادر می‌بینند بر هم بزند و با احساساتشان بازی کند. در کشورهای به قول اروپائیان جهان سوم، مثل ایران اگر فشاری بر یک پناهنده افغان بیاورند همین کشورهای اروپایی در بوق و کرنا کرده که جهان سوم این‌چنین است و آن‌چنان است ولی در همین کشورهایی که به‌ظاهر مدعی دموکراسی و آزادی‌های مدنی هستند حرکت‌هایی را می‌بینم و حرف‌هایی را می‌شنویم که فرقی با جهان سوم ندارد و شاید در بعضی موارد هم بدتر باشد؛ چون وقتی پای مصلحت کشورهای خودشان پیش می‌آید تمام قوانین دموکراسی‌شان تبدیل به حرکت‌های وحشیانه و اعمال شنیع غیرانسانی می‌شود و کودکان و مادران را زیر پا له کرده و فقط به بیرون راندن مهاجر به هر قیمتی فکر می‌کنند و دلیلش هم این است که کسی که در کشور خودش به هر دلیلی رانده‌شده و به این کشورها پناه آورده تنهاست و کسی دنبالش نمی‌گردد.

این‌گونه می‌شود که به خود اجازه هر حرکتی را می‌دهند. مثلاً بیماری که عمل نخاع انجام داده را باید از زیر پای پلیس بیرون کشید و یا مادر باردار را با یک دنیا استرس و فشار با یک کودک سه‌ساله از شوهرش بدون دلیل و فقط به خاطر خودخواهی یک نفر جدا می‌کنند غافل از اینکه چه فشاری بر کودکان او می‌آید. کودکی را که چشم در چشمان گریان پدر و مادر خود دوخته و نمی‌داند که چه سرنوشتی در انتظار اوست و چه باید بکند. یک‌بار او را از تمامی اقوام دور و نزدیک برای ساختن یک زندگی بهتر جدا کردند و برای او مهاجرت تحمیلی در نظر گرفتند و حال اوست که با چشمان کوچک و لرزان خود شاهد جدا کردن اجباری پدر از خانواده است که دنیایی از چراها برای او به‌جا می‌گذارد و باعث می‌شود روزها و شب‌ها با کابوس‌هایش به دنبال جواب برای این چراها بگردد و چرایی که بیشتر از همه برای او مهم است این است که چرا بابام نمیاد؟ بابام رو کجا بردن؟

الهام احمدزاده،دل‌نوشته‌های یک مهماندار

همه دوست دارند وقتی سوار هواپیما می‌شوند با لبخند مهمانداران مواجه شوند؛ اما همین زدن همین لبخند ظاهری در بعضی‌اوقات سخت‌ترین کار دنیا است حتی در حساس‌ترین لحظات. دریکی از پروازهایی که به شیراز داشتیم لرزش هواپیما شروع شد و چراغ کمربندها روشن. طبق معمول ما کمربند تک‌تک مسافران را چک کردیم که بسته باشد و خودمان روی صندلی نشستیم. کمربندمان را بستیم، روبروی من زن و مرد جوانی نشسته بودند و از چهره‌شان نگرانی می‌بارید، با لبخند آرامشان کردم و گفتم نگران نباشین الآن لرزش‌ها تموم میشه. ناگهان هوا به حدی بد شد که اگر کمربندمان را نمی‌بستیم بین زمین و آسمان برای چند لحظه معلق می‌شدیم. جیغ‌وداد مسافرین را می‌شنیدیم. من با لبخند و کمی دل‌شوره همکارم را که در سمت دیگر نشسته بود نگاه کردم و او هم به من، بعد دو نفرمان شروع کردیم به خندیدن و سعی کردیم به مسافران بفهمانیم که موضوع نگران‌کننده‌ای نیست. ترس و وحشت را می‌شد از چهره همه خواند. همه به ما نگاه می‌کردند، شاید اون لحظه فرشته نجات مسافرین محسوب می‌شدیم و ما سعی می‌کردیم آرامش خود را حفظ کنیم. به یک ارتفاعی که رسیدیم لرزش‌ها کمتر شده سرمهماندارمان را دیدیم که تقلا می‌کرد یک مسافر خانم را که تنگی نفس داشت با دادن اکسیژن از خطر نجات دهد. همه ما هم مسافرین را چک کردیم که حالشان خوب باشد. من کودک پنج‌ساله‌ای را دیدم که در آغوش مادرش معصومانه گریه می‌کرد. آن‌ها را آرام کردم خوشبختانه بعد از چند لحظه انانس خلبان جو ترس و وحشت مسافران را خیلی کم کرد. خانم‌ها و آقایان خلبان پرواز با شما صحبت میکنه لرزش هواپیما به خاطر وجود بادهای ناپایدار که در حال حرکت هستند می‌باشد و جای هیچ‌گونه نگرانی‌ای نیست بعد از عبور از این هوا پرواز آرامی را به سمت فرودگاه مقصد خواهیم داشت. حدوداً ده دقیقه بعد چراغ کمربندها خاموش شد و ما از مسافرین پذیرایی کردیم. به فرودگاه شیراز که رسیدیم مسافرین، ناراضی از پرواز پیاده شدند. خلبانمان به ما توضیح داد که این لرزش‌های شدید به دلیل مشکل فنی یکی از موتورهای هواپیما بود. تیم ما در آن شرایط حاد عالی عمل کرد و کسی آسیب جدی ندید. باهم که صحبت می‌کردیم تحریم‌ها را عامل اصلی این شرایط اضطراری دانستیم. این تحریم‌ها باید روزی به پایان برسد و اگرنه تکرار این اتفاقات دور از ذهن نیست. بررسی‌ها نشان می‌دهد ناوگان هوایی ایران به دلیل محدودیت در اجاره هواپیماهای نو به‌سوی اجاره هواپیماهای بعضاً کهنه متمایل شده است. تحریم‌های آمریکا علیه ایران شامل ممنوعیت فروش هواپیما و قطعات آن می‌شود. با این تفاسیر همه شرکت‌های هواپیمایی ناوگان فرسوده دارند و به دلیل بی‌توجهی دولت به این تحریم‌ها ناوگان‌های این شرکت‌ها بازسازی نشده است. مردم ایران بهای تحریم فروش هواپیماهای آمریکایی و قطعاتشان را دارند باجان خود می‌پردازند. برای نمونه سانحه‌ای به دلیل استاندارد نبودن و فرسودگی ناوگان پرواز در تاریخ مردادماه 93 برای هواپیمای آنتونوف ایران 140 رخ داد و موجب کشته شدن 40 نفر از هم‌وطنان ایرانی ما شد. مسئولان جمهوری اسلامی باید پاسخگوی اقدامات نابخردانه امروز خود برای نسل‌های آتی باشند.

ادامه در شماره‌های بعد…

حسام حسامی،زنده به گور کردن مدرن دختران

درحالی‌که دنیا به سمت پیشرفت و تعالی حرکت می‌کند، کشورهای اسلامی و حکامشان در حال عقب‌گردی خطرناک هستند. همه‌روزه فشارها و سختگیری‌ها در همه زمینه‌ها بیشتر و بیشتر می‌شود.

از حجاب اجباری و دخالت در انتخاب نوع پوشش که از ابتدایی‌ترین حقوق هر انسانی است تا تحصیل و تشکیل خانواده، سایه سنگین اجبار دین بر سر زنان سنگینی می‌کند.
درحالی‌که در بیشتر کشورهای دنیا، زنان و مردان دوش‌به‌دوش هم کار می‌کنند و از حقوقی به نسبت یکسان برخوردارند، در کشور ایران که زیر سلطه متحجرانه حاکمین اسلامی قرار دارد، حقوق شهروندی بسیاری از زنان سلب می‌گردد.

حجاب اجباری نمونه‌ای از این فشار و سلب حقوق است، درحالی‌که قوانینی سخت‌گیرانه برای عدم ورود خانم‌های بدحجاب به ادارات و رستوران‌ها و … وجود دارد، ماشین‌های گشت ارشاد و ستادهای امربه‌معروف و نهی از منکر در کوچه و خیابان‌ها، همچون گرگی به دنبال شکارند تا بانام “هدایت” نحوه پوشش دلخواه خود را به دیگران تحمیل کنند و در این راه از اهرم‌هایی چون: بازداشت، زندان، جریمه و شلاق … نیز استفاده می‌کنند.

بعد از فیلترهایی این‌چنین سخت‌گیرانه نیز موانعی سخت‌تر همچون اسیدپاشی و حمله با چاقو وجود دارد مانند اتفاقاتی که در اصفهان و جهرم افتاد و البته دستگاه‌های مسئول اقدامی برای دستگیری عاملین جنایات اسیدپاشی نکردند چراکه خود عامل اسیدپاشی هستند.

ممانعت از انجام فعالیت‌های هنری نمونهٔ دیگری از این قسم است، در قوانین اسلامی که حتی پخش تصویرِ ساز از سیمای آن حرام و خلاف محسوب می‌شود، نواختن ساز توسط زنان گناهی بزرگ‌تر و خواندن آواز نیز جرمی است نابخشودنی، چراکه با شنیدن صدای زن، مرد مسلمان تحریک می‌شود!

چندی پیش خبری پخش شد مبنی بر اینکه پس از ممانعت از حضور «فُرقانه قاسم‌اف» در شب آخر کنسرت «ارکستر بادی تهران»؛ «عالی‌ام قاسم‌اف» بدون دخترش روی صحنه رفت.

این اتفاق در حالی رخ‌داده که چند روز پیش از آن‌هم در مشهد و دریکی از کنسرت‌های سالار عقیلی همچنین اتفاقی رخ داد و تنها زن گروه موسیقی بانام حریر شریعت زاده، نوازنده دف گروه بعد از اجرای یک قطعه مجبور به ترک کردن صحنه شد.

عادت زشت زنده‌به‌گور کردن دختران توسط اعراب جاهلیت از بین نرفته، بلکه میراث آن‌ها با شکلی نوین به کشور ایران رسیده.

تنها نامی که به این اعمال متحجرانه می‌توان داد “زنده‌به‌گور کردن مدرن” است که توسط جمهوری اسلامی و اسلام‌گرایان در حال رخ دادن است.

ماریا طبرزدی ،تبعیض

در جهان ارتباطات سریع که هرروزه از زمان انتظار تماس‌ها کاسته می‌شود و آدمیان زمان بیشتری از عمر خود را برای کارهای مهم پس‌انداز می‌کنند هنوز برخی به امور مضحکی مشغول‌اند و درباره امور دینی صحبت می‌کنند درحالی‌که معرفت بشر به حدی رسیده که قدرتمندترین رهبران به اتحاد اجتماعی کل بشریت بدون طبقه‌بندی از هر حیث معتقدند و هرگونه تبعیض را محکوم و بابیان آن به‌عنوان عقیده شخصی به دنبال افزودن بر اعتبار خود هستند، در این فضای روشن که همگان امکان و علم و توان دیدن و تفسیر اعمال را طبق استانداردهای بسیار عادی که مبتنی است بر انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی دارند همچنان برخی مشغول به انجام رقص مرگ در این صحنه روشن هستند، بدون پروا از آبرو و شخصیت کسانی که ازنظر ملی به آن‌ها منصوب‌اند. قرار است دیگر رنگی در میان نباشد، قرار است دیگر نژادی در میان نباشد، قرار است دیگر مرزی وجود نداشته باشد، مرزهایی که ادیان و عقاید کهنه بین انسان‌های عادی و برگزیدگان خداوندشان رسم می‌کنند تا از برتر نشان دادن این برگزیدگان تنوری وضع کنند تا هم مخالفین را در آن بیندازند و هم نان خود را به آن بچسبانند درحالی‌که بشر از مرزهای کره زمین به‌سوی فضای بیکران در حال خیز برداشتن است، همچنان دامن بشر در میان دندان‌های خرافات گیرکرده و تهدیدی وجود دارد که ناگهان این خرافات به تسلطی برسد که عقده‌های دیرین خود را بر سر کل انسان‌ها به‌صورت شراری از آتش فروریزد. هنوز آن‌هایی که در طول تاریخ تجارتشان را بر بخش‌های کور اطلاعات دیگران بنانهاده‌اند همچنان به دنبال توسعه تاریکی‌ها برای جولان خود هستند زیرا تا چندی دیگر با روشنایی‌ای که بر فکر و چشم ملت‌ها ورود می‌کند حتی دیگر این رقص نابهنجار ارزش تمسخر را هم نخواهد داشت. داستان بت‌سازی بشر رو به اتمام است، دین‌ها زائیده بت‌پرستی‌اند زیرا باید خدایی می‌داشتند که کسی با دسترسی به آن نتواند آیین آن‌ها را نابود و ثروت‌های گردآورده شده را به تاراج ببرد، خدایی ساختند قهار و بی حریف و غیرقابل شکست، خدایی انحصاری که فقط نظر خاص به چند نفر در میان این خیل بی‌نهایت بشر دارد و آن‌ها از قبل از اراده آن خدا برای خلق گونه انسان و حتی خلق کهکشان‌ها مطلع بوده‌اند، میلیاردها سال قبل از حضور انسان. زنان هم که در تمام طول تاریخ بیشترین رنج ناحق را از این تبعیض همیشگی برده‌اند، هنوز در کتب دینی حرف از زنان کنیز و آزاد وجود دارد و توضیحی برای آن ندارند که مرز کنیز و آزاد کجاست، اعدام هم امان همه مردم را بریده. هیچ‌کس جرئت ندارد مخالفت کند زیرا برچسب‌ها از قبل چاپ‌شده و به‌راحتی قابل‌استفاده هستند و حکم اعدام و ساقط شدن از زندگی که بالاترین صورت حیات است سلب می‌گردد. اگر من نخواهم دیگر فارسی حرف بزنم باید اعدام شوم؟ نه، پس چرا اگر بخواهم دینم را عوض کنم خطای بزرگی کرده‌ام؟ اما طرحی قدیمی درراه است و منتظر اجرا آوازش را از کودکی در گوش نسل انسان خوانده‌اند، همان تاجران تاریکی، می‌آید و انتقام خواهد گرفت، از چه کسی؟ برای چه؟ به نفع چه کسی؟ همراه چه کسانی؟ چرا این‌قدر دیر؟ پس حق آن‌هایی که در قرون و سال‌های گذشته بوده‌اند و دیگر نیستند چه؟ اگر همراهان یا منصوبین همراهانش دچار خطا شوند و دوباره حق انسان‌ها زایل شود چه؟(مانند قبل) در این جنگی که نوید می‌دهند، دوباره تبعیض بزرگی درراه است، گروهی که جان و مال و تمام هستی گروه دیگر را برای خودشان کاملاً حلال می‌دانند، حتماً اشتباهی در خلقت گروه دیگر روی‌داده که باید تنبیه شوند.

باید تبعیض‌ها را کنار گذاشت، مرزها را برداشت تا عدالت بدون ویزا و پاسپورت به همه‌جا سفر کند، رنگ‌ها ادغام شوند، لهجه‌ها برای هم آشنا شوند، اسم کشورها را از فرهنگ بشری حذف کرد تا دیگر نتوانیم جمعیتی را یکجا نام‌گذاری کنیم، اسم رنگ‌ها هم باید عوض شود مثلاً از این به بعد سیاه‌، سفید باشد و سفید سیاه، باید فکری هم به حال حیوانات بیچاره کرد تا از اسم آن‌ها برای توهین استفاده نشود، کار فرهنگی عظیمی که درنهایت بتواند زنجیرها را برای پرواز از دست و پای انسانیت باز کند.

 

مرتضی جهانگیری،به نام هویت انسانی

مردم ایران به بلوغ سیاسی-اجتماعی رسیده‌اند و دیگر فرق بین بد و خوب را می‌توانند تشخیص بدهند. ولی دولت و ولایت مدارانش، خصوصاً در چند سال اخیر سعی دارند مردم را گمراه کنند و شخصیت کشورهای غربی را تیره کنند و مقصودشان این است که عنوان کنند که ایران در آزادی کامل به سر می‌برد و کامل‌ترین و آزادترین کشور جهان است ولی من که در ایران متولد شدم و در این 30 سال زندگی یک نکته مثبت از نظام جمهوری اسلامی ندیده‌ام، هر چه دیده‌ام طعنه، بی‌عدالتی، جنایت و… بوده است. در رابطه با دیپلماسی سیاسی-اجتماعی و اقتصادی ایران با دیگر کشورها، هر یک از مردم، خود تحلیل‌گر هستند و می‌بینند که کدام کشور برای مردم ارزش قائل است و کدام کشور فقط به فکر منافع شخصی است، نیازی به تفسیر آقایان نیست.
ملت  ایران بعد از پیروزی، می‌تواند با دیپلماسی صحیح و کارشناسی شده، با کشورهای صاحب‌نظر رابطه برقرار کند و هر چه سریع‌تر به روال عادی برگردد و کم‌کاری آقایان در این چندین سال را در یک پارادایم فعال، روتوش کند.

ما می‌دانیم که خصوصاً در این چند  سال اخیر چرخه اقتصادی – سیاسی ایران بسیار کند چرخیده است و نیاز به فعال‌سازی دارد. باید روی مسائل سیاسی و اقتصادی ایران با دید و دقت کارشناسی بسیار عمل کرد. باید ببینیم که آیا وقتی منتصب رهبری دریای خزر را که یکی از منابع ایران است، در این چند سال که سهم ایران بیش از 40 درصد بود را به‌عنوان باج به روس‌ها سپرده و در حال حاضر ایران نزدیک به کمتر از 13 درصد در دریای خزر سهم دارد، بازهم دست غرب در میان است؟ آیا می‌توانیم در این مقوله کشورهای غربی را مقصر قلمداد کنیم؟ دراین‌باره هم می‌توان به‌صراحت اعلام کرد که باج حرف اول را می‌زند.
آیا وقتی در اوین زندانیان سیاسی  خودکشی می‌کنند، بازهم پای غربی‌ها و امریکا در میان است. وقتی ما در 15 سال اخیر به‌دقت به پارادایم اقتصادی، سیاسی ایران و خلیج‌فارس نگاه می‌کنیم می‌بینیم که در خلیج‌فارس در این چند سال اخیر تعداد دکل‌های نفتی ما کم شده، این موضوع خود نشان‌دهنده بی‌کفایتی حاکمین و منتصبان نظام جمهوری اسلامی است و هیچ ارتباطی به خارج از کشور ندارد. در حال حاضر ایران 13 دکل نفتی در خلیج‌فارس دارد و در مقایسه با کشورهای عربی و… برای کشور ما که کشوری نفت‌خیز است و اقتصادش روی نفت می‌چرخد، فاجعه است. در این مورد هم می‌بینیم که آقایان بی‌کفایتی خود را به گردن غرب می‌اندازند.

ایران در چند سال اخیر با شیرین‌کاری‌ها و خرابکاری‌های اقتصادی حلقه ولایت و منتصبان ظلم و فساد تقریباً یکی از منزوی‌ترین کشورهای دنیا به‌حساب می‌آید. در حال حاضر جمهوری ولایت‌فقیه با کشورهایی که از تروریسم حمایت می‌کنند و یا خود تروریست و کودتاچی هستند صمیمی شده‌اند و دائم در حال دشمن‌تراشی و دشمن یابی و چانه‌زنی هستند.

به نظر شما این‌که حکومت توان کنترل تورم را ندارد، مربوط به غرب است؟

به نظر شما وقتی نظام حاکم بر ایران انتخابات را تبدیل به انتصابات می‌کند این موضوع ارتباطی با غرب دارد؟

به نظر شما وقتی مردم به شرایط کنونی اعتراض می‌کنند و نظام این‌چنین وحشیانه به جان مردم می‌افتد، بازهم مقصر امریکا و انگلیس و غرب است؟

وقتی در زندان‌های جمهوری ولایت‌فقیه به زن و مرد تجاوز می‌شود، اینجا بازهم باید خطا را به گردن غرب انداخت؟
وقتی از طرف نظام تروریست پرور جمهوری اسلامی، به واژهٔ جمهوری احترام گذاشته نمی‌شود اینجا باید ملاهای نماز جمعه با وقاحت پای غرب را به میان بکشند؟ جمهوری یعنی مردم برای خود تعیین تکلیف بکنند. آیا مردم ایران در این 36 سال برای خود تعیین تکلیف کرده‌اند؟

آیا معنی واقعی آزادی را حس کرده‌اند؟ آیا حق انتخاب داشته‌اند؟

به نظر شما در این مورد هم باید اجازه داد که جناب خامنه‌ای باروحیه ددمنشانه‌اش بازهم غرب را مقصر قلمداد کند؟

و یا وقتی چمدان چمدان پول‌ها و منابع ایران را به لبنان و شبکهٔ تروریستی حزب‌الله می‌دهند اینجا بازهم مقصر غرب است؟

در مبحث بمب اتم و انرژی هسته‌ای هم آقایان با اجرای سیاستی غلط باعث شده‌اند که غرب و اروپا به ایران بدبین شوند و کاملاً هم حق با آن‌هاست. وقتی نظامی مدام در حال خط‌ونشان کشیدن برای کشورهای مجاور و دخالت در امور آن کشورهاست، باید به آن خرده گرفت. نظامی که با مردم خود چنین می‌کند یقیناً اگر به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند، خاورمیانه و دیگر کشورها را با خطر مواجه می‌کند. مشکل اصلی و اساسی نظام حاکم بر ایران این است که به‌راحتی دروغ می‌گوید و به‌راحتی مشکل را گردن این‌وآن می‌اندازد.
وقتی اطلاعات اتمی توسط پناه‌جویان رده‌بالای نظام به دست سازمان‌های مخالف با سلاح‌های اتمی می‌افتد، این سازمان از برنامه‌های پلید جمهوری ولایت‌فقیه مطلع می‌شود و جامعه جهانی شروع به تصمیم‌گیری می‌کند تا از مختل شدن اجماع بین‌المللی جلوگیری شود. با این پیشینه‌ای که جناب خامنه‌ای دارد اصلاً به آن فکر کرده‌اید که اگر یک‌شب ایشان به این فکر افتاد که مطرح کند که به من وحی‌شده که باید بمب اتم داشته باشیم، چه می‌شود؟ چون ایشان خود را جانشین و ولی مطلق می‌داند و در هرکجا که به نفعشان باشد خرافه هم می‌گویند. در مقوله اتمی، جامعه جهانی دست جمهوری ولایت‌فقیه را خوانده و اگر بیش ازاین‌دست به حماقت بزنند، سند نابودی خود را توسط ابرقدرت‌های دنیا امضا کرده و جان مردم را به خطر می‌اندازند.
وقتی رهبر نظامی دستور قتل مردم را در یک برنامه زنده رسانه‌ای می‌دهد دیگر مردم برایش ارزشی قائل نمی‌شوند و مردم می‌دانند که هر چه می‌گوید دروغ و یاوه است. مردم ایران می‌دانند تمامی این جنایات توسط جان‌برکفان ولایت‌فقیه است. از بمب‌گذاری برای از بین بردن استاد دانشگاه تا تجاوز و ترور.
این نظام 36 سال است که جنایت بیشه است و همیشه در حال انجام به گفتهٔ خودشان ترورهای مقدس است.
به نظر شما اینکه نظام جمهوری اسلامی در روز عاشورا ترور می‌کنند، آدم می‌کشد و ماشین‌های نیروی خائن انتظامی از روی مردم بی‌گناه رد می‌شوند ارتباطی با غرب دارد. نظام حاکم بر ایران هر زمان که پای غرب و امریکا را وسط می‌کشد پای خودش در میان است. تنها چیزی که برای جناب خامنه‌ای و حلقهٔ ولایتش اهمیت ندارد، بشر است. این‌که تا چیزی می‌شود آقایان اعتراضات را به دیگر کشورها وصل می‌کنند کاملاً اشتباه و دروغی بیش نیست. مردم ایران آزادی می‌خواهند و برای آزادی می‌جنگند و این موضوع هیچ ربطی به کشورهای غربی ندارد. دیگر جرس به صدا درآمده و تغییر همه‌گیر شده و با سرعت در حال انجام است.
زندگی بدون آزادی، جسمی بی‌روح است. و آزادی بدون اندیشه، روحی سرگردان…
زندگی،
آزادی،

و اندیشه،

سه چیز در یک‌چیزند.

ازلیت و ابدیت دارند و هرگز از بین نمی‌روند.

ما ایرانی هستیم و ایران را دوست داریم، ولی با نظام جمهوری اسلامی سخت مشکل‌داریم و تمامی تلاش خود را انجام می‌دهیم و ایران را آزاد می‌کنیم و تمامی کشورهایی که دست دوستی دراز کنند، با تعمق دست دوستی آنان را می‌فشاریم و برای ارتقای جامعهٔ بشری تلاش می‌کنیم.

مرتضی جهانگیری