همه‌ی نوشته‌های nazanin

ابراهیم رستمی – خاطراتی از دوران پناهندگی در ترکیه

در زندگی هر انسانی، لحظات و مقاطع خاصی وجود دارند که نسبت به هر لحظه و مقطع دیگری ویژه ترند و به همین جهت هم نه تنها گوشه ای از ته ذهن انسان را برای همیشه به خود اختصاص میدهند بلکه بعضا مسیر زندگی خود فرد و گاها انسانهای دیگری را هم تغییر میدهند. یکی از این مقاطع مهم در زندگی من، شرکت در مبارزه برای نجات جان 106پناهنده(23-13 ژانویه 1992) که قرار بود دیبورت شوند و نجات آنها در شهرک  مرزی اوزالپ(مجموعا دیپورت بیش از 500 پناهنده در دردستور کار دولت ترکیه بود و این 106 نفر کاروان اول بودند) میسر شد که آخرین پاسگاه ترکیه به مرز ایران بود.

 

هر گاه به روزهای تلاش برای نجات پناهنده گان در ترکیه می اندیشم، به خاطر این پیروزی مهم، اشک شادی در چشمانم حلقه می بندد. هفته ای که ترکیه را لرزاند و رژیم حاکم بر این کشور را در انزار عمومی جهانیان سر افکنده کرد، هفته همبستیگهای عظیم و تلاش خستگی نا پذیر انسانهای نازنین بیشماری که با موفقیتشان ثابت کردند هر دسیسه و نقشه پلیدی را با اراده پولادینشان رسوا و نقش بر آب خواهند کرد و بلاخره هفته ای که حضور در آن یکی از افتخارات زندگی من است. اما این رویداد مهم خلع الساعه نبود و در تحلیل نهایی حاوی درسها و تجارب زیادی بود که من میخواهم به گوشه هایی از آن اشاره کنم.

آنچه در ادامه میاید، خاطرات من از آنروزهای پر طلاطم اوایل دهه 90  میلادی است. کل مطلب را به سه بخش تقسیم کرده ام که بخش اول نوشته، موج عظیم روی آوری به پناهنده گی بدنبال جنگ خلیج از مرز عراق به ترکیه، بخش دوم نقش جنبش های اجمتاعی و شخصیتها در این روند و قسمت/قسمتهای آخر مبارزه برای نجات 106 پناهنده که دریک قدمی مرگ قرار گرفتند، را بخود اختصاص میدهد.

 

از همه دوستان گرامی که خود جزو پناهنده های دیپورتی بودند و یا مبارزان دیگر که خاطراتی از آن روزها دارند، تقاضامندم که با نوشتن کامنت و یا تماس در فیس بوک، به هر شیوه ممکن در تدقیق این نوشته، بخصوص بخش آخر(دیپورت) که تا بحال اقدام به نوشتن ننموده ام، مرا یاری دهند./ سپاسگزارم!

 

*رویدادهای منطقه و تاثیرآن بر روند پناهنده گی

بعد از آتش بس مابین ایران و عراق اوضاع سیاسی منطقه عوض شده بود. بدنبال اشغال کویت توسط صدام حسین، فضای جنگی سایه اش را بر منطقه گسترانیده بود. احزاب اپوزسیون ایرانی که در عراق بودند به دور از تاثیرات این رویدادها نبودند. در صفوف رهبری کومله و حزب کمونیست ایران نیز دو نظر مبنی بر اینکه آمریکا به عراق و کویت حمله میکند و یا نه، وجود داشت. این اوضاع همزمان بود با اوج بحث های درون تشکیلاتی «راست و چپ» در صفوف حزب کمونیست ایران و کومله( سازمان کردستانی این حزب). این مباحث تمام انرژی و توان تشکیلات را به خود اختصاص داده بود. عقب نشینی های ما به اردوگاه های عراق موجب شد خیلی ها تصویر روشنی از آینده مبارزه را پیشاروی خود نداشتند. و این همزمان بود که تحلیلی واحد از احتمالات جنگ آمریکا و عراق نداشتیم. بدنبال اشغال کویت توسط دولت صدام، تشکیلات کومله برای تضمین ادامه فعالیتها ی خود تصمیم گرفت از هر ناحیه ای یک نفر را برای ایجاد پایگاه ارتباطی با تشکیلات در شهرهای کردستان و به طریق اولی شهرهای ایران ، در ترکیه اسکان دهد(از ناحیه دیواندره من برای این ماموریت انتخاب شدم).

 

قرار شد که خانواده گی به ترکیه برویم تا برای سکونت در آنجا و انجام کارهایی که در دستور داشتیم، پوششی عادی تر باشد. اگر چه جزئیات زیادی در مورد این ایده و پروژه را دریافت نکردیم، اما به عنوان امری تشکیلاتی خود را برای اجرا آماده کردیم، امید به همکاری دوستانی که قبل ازما به آنجا رفته بودند خود نقطه قوت بزرگی بود.

 

جمعی از رهبری کومله در این که آمریکا به عراق حمله خواهد کرد توهم داشت و بر هیمن اساس مسئولین آسوس (تشکیلات روابط خارجی در عراق) بلیط پرواز ما را برای همان روزی تهیه کرده بودند که قرار بود حمله به عراق آغاز شود.

با حمله آمریکا در اواخر 1990 به عراق، تغییراتی در اوضاع منطقه و ساختار سیاسی احزاب بوجود آمد. عبدالله مهتدی از مدافعان مباحث منصور حمکت در مباحث «راست و چپ»، در جبهه مخالف بحثهای وی در مورد کردستان عراق، قرار گرفت. این تغییر جبهه در واقع زمینه جدایی حزب کمونیست کارگری را مسجل کرد که خود موضوعی طولانی است و وارد این بحث نخواهم شد. در این اوضاع و احوال بحرانی، جهت کاهش جمعیت اردوگاهها، تصمیم بر آن شد که افراد داوطلب از طریق ترکیه به خارج کشور انتقال داده شوند. جمع وسیعی از کادرها و پیشمرگان قدیمی، خانواده ها و هواداران که در عراق سکونت داشتند برای رفتن به ترکیه خود را آماده کردند. و به دنبال آن موجی از اعضا و کادرهای تشکیلات علنی کومله را نیز برای رفتن به ترکیه در بر گرفت.

 

این امر برای ارگانهای مختلف و دست اندرکاران اعزام، منجمله دبیرخانه کومله مستلزم خدماتی طاقت فرسا بود. در این زمان جهت کمک به عنوان دستیار در دبیرخانه، عهده دار وظیفه آماده کردن واحدهای اعزام به ترکیه شدم. هر روزه رفقا را به صورت گروهی به شهرهای مرزی (زاخو و دهوک) میفرستادیم. رفیقی بنام ایرج، به اعزامی ها کمک میکرد تا از راه قاچاق، خود را به ترکیه برسانند. عبور از کوهستانهای این منطقه در کنار پایگاههای مرزی ترکیه بسیار مخاطره آمیز و دشوار بود. در خیلی موارد رفقا مجبور به استفاده از قرص های خواب آور برای خواباندن بچه ها می شدند که بتوانند بی سروصدا ازمابین پاسگاهها مرزی عبور کنند( مناطق مرزی کردستان عراق با ترکیه، توسط ارتش جانی ترکیه شدیدا تحت کنترل بود).

دوستانی که در کاروانهای قبلی به آنکارا آمده بودند، از کاروانهای تازه وارد سخاوتمندانه در خانه های خود پذیرایی میکردند. در مرحله بعدی، پناهجویان با تهیه کیس خود را به دفتر پناهندگی سازمان ملل معرفی میکردند. اردوگا ههای کومله تقریبا سبک شده بود. وسایل شخصی اردوگاهیان از رفیقی به دیگری میرسید، منجمله آلبوم عکسها که با ارزشترین وسایل ما بود. خیلی از نوشته و خاطرات مکتوب یا از بین رفت و یا در اختیار رفقای دیگر قرار گرفت که استفاده از آنها، جایگاه خود را برای شخص بجا مانده نیافت.

امکان تهیه پاسپورت برای همه مشکل بود. اما برای تعدادی از خانواده ها که بچه نوزاد داشتند و یا اینکه رفقای زنی که ماههای آخر حامله گی را پشت سر میگذاشتند، تهیه پاسپورت در دستور قرار گرفت. پس از چند ماه فعالیت در دبیرخانه کومله، خود را برای همراهی با یکی از آخرین کاروانهای اعزام به ترکیه آماده کردم. پاسپورتی که قبل از جنگ خلیج جهت سفر به ترکیه برایم فراهم شده بود را هنوز داشتم، و خواستم که از آن استفاده کنم و از راه مرز ابراهیم خلیل با دادن رشوه به گمرک ترکیه، از مرز عبور کنیم. نام پاسپورتی من پرویز حیدری بود، مشخصاتی که بعدها در ترکیه برای مدتی مورد استفاده قرار گرفت و مفید واقع شد( در میان خیلی از دوستان کومله که من را با لقبم میشناختد، قبول کرده بودند که شهرت من حیدری است و ” ابراهیم حیدری” در ترکیه در خارج از محفل دوستان بخشا پذیرفته شد).

 

ما همگی یک مقدار پول معین از کومله برای اعزام دریافت میکردیم. یک شب در شهر زیبای دهوک ماندیم و از مرز زاخو به گمرک (ابراهیم خلیل) رسیدیم. در این مسیر آبشارهای زیبا و مناطق کوهستانی در فصل پاییزی هنوز سرسبز ، آرزوی در دست گیری قدرت توسط کارگران و زحمتکشان را برای بهره گیری از این منابع در دل تداعی میکرد، بوِیژه امکان درست کردن سدهای بزرگ. کاخهای ییلاقی صدام را دیدم که با فقر اکثریت جامعه مقایسه کردم، کاخهایی که بعد از خروج نیرویهای صدام  از کردستان عراق به اماکن مردم تبدیل نشد بلکه در تقابل با آن، کاخهایی به مراتب عظیم تر ساختند که مردم عوام به «شکوه توخالی» آنها کرنش کنند.

 

در کاروانی که ما به همراه آن اعزام شدیم، رفقا فرشته گلپرور و ماجد پاشایی و بچه کوچکشان، هیرو و علی کرمانشاه، نجیبه و زنده یاد علی نمازی، سلام و تهمینه و تعداد دیگری که اسامیشان را به خاطر ندارم نیز در آن حضور داشتند. نزدیکی های ظهر 12 اکتبر 1991 به مرز و گمرک ترکیه رسیدیم و ما را ساعتها در کناری نگه داشتند. اولین روزی بود که بعد از سالها زندگی در مقابل پلیس و نیروی نظامی، احساس حقارت میکردیم. بعد از ساعتها انتظار، در نهایت، یک مهر بی ارزش به پاسپورت ما زدند و برای هر مهر 100و یا 150 دلار گرفتند. بدین وسیله 15 درصد از هزینه ای که قرار بود آینده خود را با آن تامین کنیم، همان اول کار به جیب پلیس رشوه خوار ترکیه رفت.

یک شب در شهر سلوپی در مهمانسرایی ماندیم و روز بعد با اتوبوس به طرف آنکارا حرکت کردیم. من کلماتی ترکی بلد بودم اما در مجموع با زبان ترکی استانبولی بیگانه بودیم( «چورک را أکمک و مرغ را تاووک گفتن») خیلی با ترکی آذری فرق داشت. تقریبا همه ما که به ترکیه میآمدیم شناسنامه عراقی داشتیم(بدنبال قیام مردم شهرهای کردنشین عراق، شناسنامه های پرنشده زیادی دردسترس مردم بود). قرارمان بر این بود که اگر در بازدیدها مورد سوال قرار بگیریم خود را «پناهنده عراقی» معرفی کنیم، زبان عربی را هم که بلد نبودیم بماند! بهر حال خود را به این دلخوش کردیم که پلیس های ترک حتما عربی نمیدانند.

بلاخره اتوبوس پس از 14-13 ساعت و یا بیشتر بدون مشکل خاصی به آنکارا رسید( سیزده هم اکتبر 1991). آنزمان مرتب از دپورت پناهنده ها توسط دولت ترکیه خبر پخش میشد و همه تا زمانی که خود را به سازمان ملل معرفی نکرده بودند نگران دستگیری و دیپورت توسط دولت ترکیه بودند. ما نگران بودیم که قبل از رسیدن به آنکارا ما را شناسایی کنند و مشکل برایمان درست شود. به همین دلیل در طول سفر زن و شوهر هم با همدیگر زیاد صحبت نمیکردیم و یا بصورت درگوشی پچ پچ میکردم، چون کُردی ما برای مسافران دیگر قابل تشخیص بود. قیافه های ما نیز با مردم دیگر فرق میگرد و لباسهایمان با لباس عراقی و ترکیه نیز کمتر همخوانی داشت. لباسهای ما بخشا از همان second hand یا باصطلاح «تانه کوره» بود با کاپشنی که خود خریده بودیم. خیلی از رفقای دیگر لباسهایشان را بعضا در یک مغازه خریده بودند. چه بسا همه به یک آریشگاه در سلیمانیه مراجعه کرده بودند، انگار آدمها کپی همدیگر بودند و این شباهت لباسها بعدها در مواردی در پلیس ترکیه، مشکل ساز شد.

 

بازدید وسط راه چیزی بود که ما سالها از آن بیگانه بودیم. مهمترین نگرانی ما از بدنیا آمدن بچه تهمینه بود که همراه ما بود. سلامتی رفیق تهمینه و بچه اش و اینکه اگر بچه در وسط راه به دنیا بیاید، مشغله اصلی سفر ما بود(شاید همه چیز لو برود؟). چون پناهنده های عراقی اجازه نداشتند به آنکارا بروند و در بهترین حالت در اردوگاه سلوپی اسکان داده میشدند. درد زایمان در وسط راه برای تهمینه شروع شد و همسرش کاک سلام مرتب میگفت « تهمینه به قوربانت بم به لکو خوت راگری» این را مرتب تکرار میکرد که در یکی از توقفها در قهوه خانه ای برای چای خوردن توقف کردیم. تهمینه به توالت رفت و زود دوباره به داخل ماشین برگشتند که کسی درد این رفیق ما را متوجه نشود. آنها در اتوبوس نشسته بودند و ما چای و خوردنی برایشان آوردیم. در مقابل تمنا های سلام گفتیم( « آخر تهمینه بیچاره چکار کند ، دست خودش نیست، با قربان و صدقه جلو زایمان را نمی توان گرفت». برای رفیق تهمینه که بیشتر از همه دستشویی و تحرک لازم داشت این سفر طولانی، بیشتر به مانند شکنجه بود. تحمل این سختی ها از جانب وی قابل ستایش بود.

 

به محض رسیدن ما به آنکارا، رفقای دلسوز به استقبالمان آمدند و رفیق سلیمان کاشانی به مثابه نماینده گی کومله زحمات بسیار زیادی را در این رابطه متحمل می شد. رفیق تهمینه به بیمارستان و بقیه هر کدام به خانه دوستانی که از قبل آنجا بودند فرستاده شدیم. ما هم خانواده گی مهمان رفیق نرگس و علی خدری و بچه هایشان شدیم. مهمانی ما به این منجر شد که در آنجا بمانیم و خانه را با هم تقسیم کنیم وزندگی پناهنده گی را در جوار هم شروع نماییم.

 

*پروسه اداری و معرفی خود به سازمان ملل

هر کدام از ما میبایست یک کیس آماده میکردیم که هنگام معرفی خود به دفتر کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان (UNHCR)آن را تحویل دهیم. ما بطور علی العموم در این کیسها، سابقه و فعالیت سیاسی خود را عوض نمیکردیم و به همین جهت هم تنها یک تائیدیه از طرف کومله و یا احزاب سیاسی شناخته شده دیکر کافی بود تا کمیساریای عالی سازمان پناهنده گان بعنوان مقدمه پروسه پناهجویی، درخواست ما را بپذیرد. تنها چیزی را که میبایست تغییر میدادیم، مسیر ورود به ترکیه بود. ما ناچار بودیم بگوییم از طریق مرز ایران وارد خاک ترکیه شده ایم، چون عراق از نظر سازمان ملل برای ما، کشور «امن» بحساب میامد و در صورت اشاره به ورود از خاک عراق تقریبا به طور قطع بازگردانیده میشدیم.

 

مرحله بعدی و یکی از دردناکترین مراحل دوره پناهجویی، بدون تردید مصاحبه ای بود که پلیس از هر پناهجویی بعمل میآورد، و تنها شانس پناهجوهانی مثل ما که ناچار بودند هویت و گذشته واقعی خود را از پلیس مخفی نگاه دارند این بود که ظاهرا UNHCR پرونده های متقاضیان را در اختیار نهادهای امنیتی ترکیه قرار نمیداد. اما پلیس ترکیه بدنبال جنگ خلیج پناهنده گی موجی از فعالین احزاب سیاسی از عراق به ترکیه را متوجه شده بود. در هر صورت، اینجای کار را دیگر به خاطر حساسیت دولت ترکیه به کُرد و پیشمرگه، میبایست نقش بازی میکردیم و کیس کاملا متفاوتی از زندگی واقعیمان ارائه میدادیم. من تا جایی که بخاطر دارم اکثرا خود را «طرفدار شاه و سلطنت» معرفی میکردیم، و اول و آخر حرفمان هم این بود که از دست فشارهای رژیم ایران فرار کرده ایم.

تقریبا همه رفتار مشابهی داشتیم، عکس العمهایمان به خیلی چیزها شبیه هم بود، اکثر رفقا کاپشنی یک فرم با رنگ مشکی و مدل پیلوتی(خلبانی) به تن داشتند و فارسی را با لهجه کردی صحبت میکردیم. خب، این رُل بازی کردن ما برای پلیس قابل تشخیص بود، چرا که چند مترجم فارسی زبان برای آنها کار میکردند که متاسفانه در خیلی موارد به شغل «شریف» جاسوسی آنها مشکوک بودیم.

ما هم در مرکز پلیس بعضا دور هم جمع میشدیم و همیشه حرف برای همدیگر داشتیم. خاطرات پیشمرگایه تی را برای هم بازگو میکردیم که همه اینها اطلاعات نهادهای امنیتی ترکیه را راجع به ما تکمیل میکرد. پلیس ترکیه به ما میگفتند :« که اینطور! حالا شما گفتید سلطنت طلب هستید، و ما هم باور کردیم!». میت ترکیه( پلیس مخفی) با حالت تمسخر میگفتند: « شاه بیچاره اگر این همه هوادار و طرفدار داشت، چرا سقوط کرد»؟

 

بعد از اینکه چند روزی در مورد چند و چون تهیه کیس پناهنده گی خود را آماده و از تجربیات رفقای قدیمی تر استفاده کردیم، خود را به UNHCRمعرفی نمودیم. مصاحبه اولیه را از ما به عمل آوردند و مصاحبه اصلی را به بعد موکول کردند. دفتر سازمان ملل در منطقه« چانگایا »قرار داشت و محل مصاحبه در زیر زمین ساختمان این دفتر بود. به خاطر ندارم پنجره ای رو به بیرون داشته باشد. تعداد زیادی همزمان در این سالن بودیم و همه همدیگر را میشناختیم، بدون اینکه با همدیگر صحبت کنیم. در این سالن چهار گوش 30-20 صندلی وجود داشت و تقریبا اکثر صندلیها پُر بود. از 4-3 درب به این سالن راه داشت و هر لحظه منتظر بودیم که یک مشاور/ وکیل از گوشه باز شده درب یک اتاق، با لهجه عجیب و غریبی اسم یکی از ما را صدا بزند.

 

در این سکوت و انتظار غرق در حفظ کردن کیس بودیم که چه بگوییم. بعضی از رفقا طی دوره فعالیت سازمانی در کومله و هر کدام به دلائل مختلفی پسوند و یا پیشوندی مثلا – آرپی جی، ده بابه، قناسه، یا چاو کال و ریش و… به اسامیشان اضافه شده بود که حالا به مشکلی گاه جدی و بعضا خنده دار بدل شده بود. مثلا کادر محبوب و قدیمی کومله، رفیق اقبال خاتمی که ایشان را در کومله اقبال قناسه خطاب قرار میدادیم هم آن روز در آن زیرزمین ساختمان (UNHCR) حضور داشتند، به وی نگاهی کردم که غرق در افکارش بود، ناخودآگاه شوخی ام گُل کرد و با لهجه ترکی صدا زدم« ایگبال گناسه»، از جای خود مثل فنر برخواست، چون فکر میکرد که یکی از مشاورین او را صدا زده است و معلوم بود، از اینکه آنها این لقب« قناسه» را چگونه میدانند کاملا تعجب کرده است! همه زدیم زیر خنده، اما خود او ناراحت شد و گفت: این چه وقت شوخی کردن است. معلوم بود که رشته افکارش را با این مزاح نابجا از هم گسسته ام. با عذر خواهی سریع من ، خودش هم که انسان صمیمی و شوخ طبعی است، با خنده ای اجباری با ما همنوا شد.

 

با نامه پذیرش از جانب سازمان ملل، خود را به پلیس معرفی میکردیم. در زیر زمین مخوف ساختمان پلیس، مصاحبه شدیم و مانند مجرمین پلاکی را بر گردنمان میاویختند(شاید پلیس ترکیه میخواست بعنوان«متهم» برایمان پرونده سازی کنند و دیپورت نمایند، و یا ….؟ زیاد دقیق به خاطر نمیآورم).

 

ما می بایست هفته ای یکبار جهت امضا خود را به پلیس(امنیت سرا) معرفی کرده و امضا می دادیم. در همان روزهای اول چند نفر از رفقا به بهانه های واهی، وحشیانه مورد شکنجه و آزار پلیس قرار گرفته بودند ، مثلا یکی را به خاطر اینکه کلاهش را از سرش پایین نیاوره بود، بسیار اذیت کردند. زندگی در چنین شرایط تحقیرآمیزی بطور قطع برای هر انسانی دردناک است، اما تحمل این وضعیت برای ما که بعضا از پیش از یک دهه قبل ناچار شده بودیم دست به اسلحه ببریم و تلاش کرده بودیم که در مقابل نیروی نظامی و پلیس درنده ترین رژیمی که تاریخ معاصر به خود دیده از حقوق انسانی نه تنها خودمان بلکه یک جامعه دفاع کنیم و حتی در خیلی از موارد همین رژیم درنده را درس عبرت داده بودیم، بمراتب دردناکتر بود. میدانستیم که این زورگویان مسلح در ادارات دولتی، همان بزدلهای میدان نبردند. اما در آن شرایط جدید ایجاب میکرد که اشکال دیگر مبارزه را در پیش بگیریم!

 

*پیوستن و فعال شدن در تشکل شورای پناهنده گی

با توجه به شرایطی که در آن قرار داشتیم به یک ابزار اجتماعی دفاع از حقوق اولیه خود نیازمند بود، در غیر اینصورت ناملایمات زندگی و شرایط نابهنجار اجتماعی، آدمی را منکوب خود خواهند کرد و ایمان به قدرت اراده اش را از او سلب خواهند نمود. تشکل پناهنده گی و پیوستن به فدراسیون سراسری شورای پناهنده گان نیز تنها ابزار دفاعی ما در آن دوره بود و تلاش کردیم که حول این تشکل جمع شده و بطور سازمانیافته با مشکلاتی که پیش میامد برخورد کنیم و به همین دلیل مهم بود که دوستان کومله با ورود به ترکیه، به این تشکل و حرکت اعتراضی می پیوستند.

قبل از این موج جدید پناهنده گی، بغیر از فدراسیون شورای پناهندهگان، تشکل دیگری بنام «کمیته تدارک برای اتحاد سراسری پناهنده گان ترکیه» فعالیت میکرد. این تشکل علیرغم تلاشهایش، از تاکتیک و مشی چریکی در شیوه اعتراضات فراتر نمیرفت.« کمیته تدارک» آکسیون های زیادی را در مقابل دفتر سازمان ملل فراخوان میداد که بی تاثیر و یا در بهترین حالت بسیار کم تاثیر بودند. به گفته خوشان در مدت 50 روز 10 آکسیون را سازمان داده بودند که تعداد شرکت کننده گان در هر یک از این اعتراضات انگشت شمار بودند. به دنبال به ثمر نرسیدن این شیوه از اعتراض، در تاریخ 27 نوامبر 1991 تعدادی از فعالین کمیته تدارک، در ساعت کاری دفتر حقوق بشر ترکیه، در ساختمان این دفتر اعتصاب غذا کردند که خود سازمان حقوق بشر ترکیه، هیچ وقت با نام اعتصاب از آن نام نبردند. به دنبال این اعتصاب «کمیته تدارک» در اطلاعیه های خود، این چنین نوشتند: « شرکت فعال شما در آکسیون امروز در واقع اعلام آمادگی شما برای گسترش اعتراض در صورت عدم پاسخ دفتر پناهنده پذیری سازمان ملل به خواسته های ماست» در اطلاعیه شماره 2 نیز آمده بود« پیش به سوی اعتراض سراسری (تحسن و اعتصاب عمومی) ». اینکه چه اقشاری را مورد خطاب قرار میدهند، و با چه اقشاری صحبت میکنند و کی قرار است که از آنها حمایت کند، نامعلوم، مریخی و مجهول بود؟

 

این شیوه چریکی از مبارزه، به مانند دیگر فعالیتها، فراخوان برای آدمهای خیالی بود. چون به غیر از نیروی محدود خود به هیچ نیروی اجتماعی دیگری متکی نبودند. ما تلاش و فداکاری آحاد پناهنده را ارج می نهادیم، اما چه نتیجه ای میتوانستیم از این شیوه مبارزه چریکی نصیب خود بنماییم؟

 

از جانب پلیس و سازمان ملل اهمیتی به این شیوه از اعتراض داده نمی شد و آنرا اصلا جدی نمی گرفتند و رهبران این حرکات از جانب پلیس هیچ امنیتی نداشتند و تحت تعقیق قرار میگرفتند. در میانه این کشمکشها و در حالی که هر روز یک یا چند نفر را به قصد دیپورت به ایران شکار میکردند. تلاش رفقای با تجربه ای در زمینه مبارزات کارگری، چون علی، خدری، علی فرنگ و … موجب شده بود که سندیکاهای کارگری را در دفاع از پناهنده ها را وادار به دخالت نمایند. این رفقا در آن زمان با تعدادی از اتحادیه ها و نهادهای کارگری منجمله دیسک (کنفدراسیون اتحادیه های انقلابی) بمنظور تبادل تجربه، در تماس بودند.

 

در یکی از این تماسها رفیق علی خدری را همراهی کردم، کمی زبان ترکی را یاد گرفته بود و با اعتماد به نفس فراوان با نماینده گان کارگران بحث میکرد. با آن قد کوتاه تنومندش، دستهای پهن و گوشتالود رفیق علی گاهی به آرامی بر روی میز می نشست و آنگاه که در ذهن خود دنبال واژه ای مناسبتر برای تکمیل جمله ای میگشت زیر چانه اش قرار میگرفت. خونسردی، تلاش برای جلب اعتماد طرف مخاطب، قیافه و حالت علی در آنروز، شخصیت غلام در کتاب نینای ماکسیم گورکی را برایم تداعی میکرد.

ادامه دارد…….

 

ابراهیم رستمی 10 دسامبر 2015

 

پلیس یونان انتقال مهاجران را از مرز مقدونیه به اردوگاه پناهندگان آغاز کرد

پلیس یونان صبح روز چهارشنبه انتقال حدود ۱۲۰۰ مهاجر را از مرز یونان و مقدونیه به مراکز نگهداری مهاجران در آتن آغاز کرد.

مقامات مقدونیه این مهاجران را که عمدتا مراکشی، پاکستانی و ایرانی بودند، مهاجر اقتصادی شناخته و از ورود آنها به خاک مقدونیه جلوگیری کرده بود. این افراد سعی داشتند از مسیر مقدونیه خود را به شمال اروپا برسانند.

ده ها اتوبوس مهاجران را از مناطق مرزی به آتن و سپس به مراکز نگهداری مهاجران منتقل کردند تا درنهایت آنها را به کشورهای مبدا بازگردانند. افرادی که حاضر به ترک منطقه مرزی نبودند، توسط پلیس بازداشت شدند.

در این روز، حادثۀ دیگری نیز برای سرنشینان یک قایق مهاجران در نزدیکی جزیره فارماکونیزی (Farmakonisi) در دریای اژه روی داد. در ساعات اولیه روز چهارشنبه واژگونی قایقی که از ترکیه عازم یونان بود، منجر به غرق شدن یازده مهاجر از جمله پنج کودک و ناپدید شدن ۱۳ نفر دیگر شد.

محمد شکوهی- حملات وحشیانه پلیس مقدونیه به پناهجویان، دهها نفر مجروح شدند. مرزها باید به روی پناهندگان باز شود

در هفته های اخیر و به دنبال به اجرا گذاشتن سیاستهای ضد پناهندگی توسط دولت مقدونیه،  از ایجاد دیوار مرزی گرفته تا سیاست ضد انسانی تفکیک پناهجویان، به سیاسی و غیر سیاسی، دهها نفر از پناهجویان دست به اعتراضات گسترده بر علیه این سیاستها زده اند.

در ادامه این اعتراضات روز گذشته حدود ۴۰ نفر در حمله پلیس ضدشورش به پناهجویان که مقدونیه مسیر آنها از یونان به سوی غرب اروپا را سد کرده، زخمی شده اند.گزارش ها حاکیست که پلیس مقدونیه موقتا وارد یونان شد و به سوی این افراد نارنجک مختل کننده حواس انداخت.

در هفته های اخیر پلیس مقدونیه با اتخاذ سیاست ضد انسانی تفکیک پناهجویان به “سیاسی” و”غیر سیاسی”، به تعداد زیادی از پناهجویان فرارکرده از جهنم جمهوری اسلامی اجازه ورود نمی دهد. در واکنش به این سیاست ضد انسانی پیش از سه هفته است که دهها پناهجوی ایرانی در مرز دست به اعتراض و مبارزه زده اند.

سیاست ضد انسانی دولت مقدونیه در برخورد به پناهجویان محکوم است. مرزها باید به روی ورود پناهجویان، از جمله پناهجویان فراری از جهنم جمهوری اسلامی بازشود.

محمد شکوهی ۲۹ نوامبر ۲۰۱۵

 

حسن صالحی- یک تراژدی انسانی در مرزهای مقدونیه

خانه و کاشانه خود را ترک کنی و با هزار و یک خطر خود را از یونان به مرزهای مقدونیه برسانی و آنجا تو را برای رسیدن به یک زندگی امن و بهتر متوقف کنند. برای توقف شما ارتش و پلیس را بکار گیرند، سیم خاردار برپاکنند، نارنجک مختل کننده حواس به سوی شما پرتاب نمایند و با باتوم به جانتان بیفتند.

در این شرایط چیکار می کردید؟ اگر من بودم با هر چه که در دسترسم می بود از خود دفاع می کردم. ببنید که این زن ایرانی گیر کرده در مرز مقدونیه به خبرگزاری آسوشیتدپرس چه می گوید. نامش فاطمه، ۴۱ ساله و اهل اهواز است:

“۱۰ روز است با دو پسرم اینجا هستیم. قصد داریم به آتن برگردیم تا ببینیم چکار می کنیم. ما راهی برای برگشتن به ایران نداریم، آنجا فقط زندان منتظر ماست. ما درک می کنیم که سوری ها، افغان ها و عراقی ها درگیر جنگ هستند، اما ما یک مشکل بزرگ سیاسی داریم. در کشور ما آزادی نیست.”

این تراژدی انسانی را دولتهای دیکتاتور و جنایتکار، حکومتها و دستجات مرتجع اسلامی با حمایت دول غربی و روسیه همپیمانان منطقه ای شان برای انسانها آفریده اند. خودشان مسئول این کوچ اجباری و دربدری انسانها هستند. این انسانها محتاج در این سرمای گزنده نیاز به کاشیانه و همدردی دارند نه باتوم و ارتش و نارنجک مختل کننده حواس. شرم بر این دولتها باد! مرزها را باز کنید.
حسن صالحی

 

بستن مرزها اقدامی غیر انسانی علیه پناهجویان است

روز جمعه ۲۰ نوامبر کشورهای یونان،مقدونیه و صربستان در اقدامی مشترک مرزهای خود را بر روی شمار زیادی از پناهجویان تحت نام “پناهجویان اقتصادی” بستند.از آن روز تاکنون بجز به پناهجویان از سوریه،عراق و افغانستان اجازه عبور نداده اند.

پناهجویانی که اجازه عبور پیدا نکرده اند در مرز یونان و مقدونیه دست به تحصن زده اند و در میان متحصنین پنج نفر به نشانه اعتراض لب های خود را دوخته اند.سه نفر از این پناهجویان لب دوخته، ایرانی هستند. هر روز به تعداد این پناهجویان که در این نقطه مرزی عبورشان متوقف شده است افزوده می شود. سردی هوا و خستگی و گرسنگی و نداشتن سرپناه برای استراحت و عدم دسترسی آنها به خدمات درمانی و بهداشتی، شرایط زندگی را برای این دسته پناهجویان دشوار و غیرقابل تحمل کرده است.محدودیت های مرزی در سال جاری باعث شد بیش ۳۴۰۰ پناهجو در دریاها و مسیرهای صعب العبور و در کامیون ها جان خود را از دست بدهند.متاسفانه در همین یک ماه گذشته تصمیمات و سیاست ها و محدودیت هایی که دولت های اروپایی و کشورهای منطقه بالکان در خصوص پناهجویان اتخاذ کرده اند می رود که اوضاع پناهندگی از هر دوره ای سخت و دشوارتر شود.

 

از نظر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی، رده بندی پناهجویان به اقتصادی و جنگ زده و غیر جنگ زده و سیاسی و غیر سیاسی پوچ و بی معناست. تا آنجایی که به ایران و پناهجویان ایرانی بر می گردد دلیل پناهندگی آنها فقط اقتصادی نیست و پناهندگی ایرانیان تنها به این دوره حاد پناهندگی بر نمی گردد، این روند بیش از سه دهه است ادامه دارد.

پناهندگی ایرانیان محصول بیش از سه دهه حاکمیت داعشی ها در ایران است.پناهندگی آنها محصول قوانین اسلامی و وجود یک مشت آخوند دزد و جانی و جنایتکار است که تنها به واسطه زندان و اعدام و ایجاد وحشت، خود را سرکار نگاه داشته اند،به واسطه قوانینی که برمبنای آنها دست و پا می برند،تا حد مرگ “متهمین”را شکنجه می کنند،گروهها و دستجات چماق دار سازمان می دهند و بوسیله آنها ترس و وحشت ایجاد می کنند و خواسته ها و مطالبات حق طلبانه مردم را با زندان و شکنجه و اعدام پاسخ می دهند.پناهجویان ایرانی محصول چنین شرایطی هستند.این پناهجویان از کشوری بنام ایران فرار می کنند که در آن بالاترین آمار زندانی سیاسی وجود دارد.کشوری که در آن بیشترین فعالین کارگری و سندیکایی و فعالین حقوق مدنی و بالاترین زندانی عقیدتی دارد. بسیاری به دلیل داشتن باور و افکار چپ گرایانه و آته ایستی و یا بدلیل باور به یک مذهب خاص غیر از مذهب اسلام در زندان نگاهداری می شوند.

صحنه های دلخراش تصاویر تحصن و لب های دوخته پناهجویان ایرانی در سایت ها و شبکه های مختلف خود نشاندهنده اوج بی عدالتی در سیستم قضائی و دادرسی در ایران است.تصور نمی رود دولت های یونان و مقدونیه و صربستان که به مدت یک هفته است مرزهای خود را بر روی آنها بسته اند با شرایط موجود در ایران و دلایل پناهندگی ایرانیان نا آشنا باشند.

اعتصاب غذا

بااین حال فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در هیچ شرایطی اعتصاب غذا و لب دوزی و خود آزاری را به پناهجویان توصیه نکرده و نخواهد کرد و همینجا از پناهجویان اعتصابی در مرز یونان و مقدونیه می خواهد برای جلوگیری از آسیب های جسمی به خود و به تحلیل رفتن توان فیزیکیشان، لب های خود را باز کنند و به اعتصاب غذای خود پایان دهند و به همراه هزاران پناهجوی دیگر به اشکال گوناگون به مبارزه خود ادامه دهند. مرزها باید بر روی پناهجویان باز شود. پناهجویانی که از سوریه، عراق، افغانستان و ایران و مناطق دیگری که دولت ها و گروهها و دستجات اسلامی مخل آسایش و امنیت زندگی مردم شده اند واجد شرایط پناهندگی هستند و مرزها باید بر روی آنها باز شود.

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

۲۷ نوامبر ۲۰۱۵

 

 

 9408-22t392 709539_290 709541_852

روز جهانی منع خشونت علیه زنان

نمایش فیلم، بحث و گفتگو

خشونت علیه زنان پدیده ای کریه و جهانی است. در هر دقیقه زنی در نقطه ای از این جهان در اثر خشونت سازمانیافته دولتی و شخصی، آشنا و غریبه، جان خود را از دست میدهد.

۲۵ نوامبر٬ روز مقابله با خشونت علیه زنان است.

هر گونه بهبودی در زندگی زنان منوط به سازمان یابی و مقابله ای جدی و تمام عیار با سیستمهای است که خشونت را نیاز دارند و هر روزه آن را باز تولید می کنند.

زمان : جمعه ۲۷ نوامبر ساعت ۱۸-۲۲

مکان : سالن اجتماعات هاگابیو Linnegatan ۲۱ با اسپورهای ۱ و۶ ایستگاه Prinsgatan

سازمان آزادی زن-واحد گوتنبرگ سوئد

همبستگی فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی واحد گوتنبرگ سوئد

مرگ بر جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی زن

Till statsministern Stefan Löfven

Vi som många andra delar din oro för islamiska gruppers terrorattacker. Du säger att Sverige nog har varit naiv i det avseendet. Att erkänna ett misstag och att försöka rätta till det är förstås uppskattat. Men regeringens misstag har inte varit att den har varit naiv…

Vi varnade er redan flera år sedan att flera moskéer har blivit till rekryteringscentra för islamiska extremistgrupper, där bakåtsträvande imamer förespråkar våld mot kvinnor och sprider hat mot icke-muslimer, ateister, sekulära och homosexuella. Men ni blundade för det och gjorde ingenting. Vi begärde att åtminstone statliga bidrag till sådana grupper skulle frysas. Ni gjorde inte ens det. Vi varnade att antalet religiösa skolor har ökat och vi förklarade att i ett sekulärt samhälle ska religiösa skolor inte få bedriva utbildningsverksamhet för barn. Men ni lyssnade inte på oss. Vi påpekade att det har rapporterats flera fall av fysisk misshandel och psykiskt övergrepp mot barn i religiösa skolor; med bevis påvisade vi att barn undervisas i dessa skolor med diskriminerande läror mot det kvinnliga könet, att de tvingas bära slöja, att de berövas musik-, dans- och sexualundervisning. Men ni brydde inte er ett dugg. Nu utfärdas istället tillstånd för ytterligare en islamisk förskola i Skövde medan oskyldiga barn inte har någon religion!

Vi sade att hot, mord och terror är grundläggande pelare inom politisk islam både i och utanför statsmakten. Denna är precis samma rörelse som under många år med hjälp av terror och skräck skapat ett riktigt helvete i Iran och besvarat den minsta oppositionella rösten med fängelse, tortyr och avrättning. Vi manade er att inte kompromissa med denna bakåtsträvande rörelse som bara skapar katastrof i världens alla hörn men ni ville inte lyssna.

Statminister,

Du erkänner misstaget men ändå har du inte satt stopp åt att kompromissa med Islamistiska regimer. Du sagde ingenting att regeringars eftergifter med och eftergivenhet mot regimer liksom Islamiska republiken Iran ska upphöras. Du nämnde ingen solidariskt åtgärd med de tappra människor som dagligen kämpar mot sådana regimer för sina rättigheter i Iran, Iraq, Afghanistan och Saudiarabien. Du nämnde inte något att statens och kommunernas eftergifter mot religiösa grupper, inte minst när det gäller kränkning av kvinnornas och barnens grundläggande rättigheter, ska upphöras. Du sagde ingenting att moskéernas och de islamiska ledarnas verksamhet ska fortlöpande granskas och åtal ska väckas för alla slags lagbrott. Du sagde ingenting att barn ska beskyddas från alla former av materiell och andlig manipulering från religiösa institutioner. Att locka personer under 16 år till religiösa sekter, ceremonier eller lokaler ska förbjudas. Du har inte tagit upp de utsatta kvinnor och barns mänskliga rättigheter i de patriarkala och islamiska miljöerna. Du har inte betonat att permanent uppehållstillstånd ska beviljas för människor som har flytt undan islamisternas våld.

Du nämnde inga förebyggande åtgärder, som ska skydda unga män och kvinnor från att bli offer för rekrytering av terrorister. Du nämnde inga åtgärder eller planer för att bekämpa utanförskap och för att alla människor, speciellt de unga i förorterna skall få samma möjligheter och rättigheter som alla andra medborgare i Sverige. Arbete, utbildning och trygghet åt alla, oavsett var de bor nämndes inte i ditt tal.

Statminister,

En stor del av flyktingarna som är bosatta i Sverige har flytt från brutala handlingar utförda av islamistiska diktatorer. Imamerna i Sverige är inte representanter för muslimer. Imamernas kollegor i Afghanistan, Iran, Irak och Saudiarabien förtrycker och dödar människor. Den övervägande delen av immigranter från islaminfluerade länder har just därför flytt undan de här imamernas vederlikar. En stor del av befolkningen med utländsk bakgrund är å andra sidan sekulära. Av de som är muslimer är dessutom de flesta emot dessa självutnämnda representanter och deras bakåtsträvande värderingar. Dessa människor har hamnat i kläm på grund av att inte haft tillräckligt stöd från samhället. Vad vi vill säga är att Sverige bör stödja dessa människor som står för mänskligar värderingar i Sverige. Sluta att vända ryggen mot dessa tappra människor. Dessa progressiva krafter kan spela en viktig roll i kampen mot extremism och rasism. Vi begär att samhället stödjer dem rejält innan det är för sent!

Hasan Salehi- ordförande för Iranska flyktingrådet i Malmö
Sussan Saberi- Iranska flyktingars Riksförbund, kvinnosektionen
November 2015

حسن صالحی – پاسخ به نخست وزیر سوئد در اعتراف به ساده لوحی سوئد به خطر تروریسم اسلامی

به آقای استفان لوون نخست وزیر سوئد

من نیز مانند بسیاری دیگر از شهروندان از افزایش خطر انجام عملیات تروریستی توسط گروههای اسلامی در سوئد نگران هستم . شما گفته اید که در این مورد سوئد “ساده لوحانه” عمل کرده است. اعتراف به اشتباه و تلاش برای جبران آن طبعا کار پسندیده ای است. ولی اشتباه دولت سوئد ساده لوحی نبوده است. اشتباه این بوده است که دولت سوئد در مقابل جریانات اسلامی همواره کوتاه آمده است و برای دورن کردن خطر، به آنها باج داده است.

سالهاست که جریانات مترقی و پیشرو در این مورد به شما هشدار داده اند ولی متاسفانه گوش شنوایی نبوده است.

ما به شما گفتیم که بسیاری از مساجد سوئد به مراکز سربازگیری برای جریانات اسلامی تبدیل شده است و امامان مرتجع اسلامی به تبلیغ زن آزاری و نفرت پراکنی علیه غیر اسلامی ها و همجنسگرایان مشغول هستند اما شما چشم فرو بستید و کاری نکردید. خواستیم که حداقل کمک های دولتی به آنها را قطع کنید حتی این کار را هم نکردید. به شما در مورد افزایش مدارس اسلامی در سوئد که با کمک دولتهای اسلامی نظیر عربستان سعودی پا گرفته اند هشدار دادیم و اعلام کردیم که در یک جامعه سکولار نباید آموزش کودکان به دست مدارس مذهبی سپرده شود ولی باز شما گوش نکردید. گفتیم که موارد متعددی از آزار فیزیکی و روانی کودکان گزارش شده است. با سند و مدرک نشان دادیم که در این مدارس به کودکان رسوم تبعیض آمیز نسبت به زنان آموزش داده می شود، به دختران خردسال حجاب اسلامی تحمیل می شود و کودکان از رقص و موسیقى و آموزش جنسى محرومند. گفتیم که این مدارس با برانگیختن نفرت علیه مردمان منتسب به ادیان دیگر عملا به مراکز سربازگیری نیروهای تروریست اسلامی تبدیل شده اند ولی شما گوش نکردید. همین امروز در کمون Skövde پا را فراتر گذاشته اید و مجوز تاسیس مدرسه آمادگی اسلامی را صادر کرده اید، غافل از اینکه کودکان معصوم مذهبی ندارند.

شما می گوئید “ساده لوح” بوده اید ولی در کابینه خود مهمت کاپلان وزیر اسلامی مسکن و توسعه‌ی شهری را دارید که بیشتر از آنکه به فکر ساختن مسکن باشد به فکر ساختن مسجد است تا به خیال خود از این طریق جلوی داعش را بگیرد.

به شما گفتیم که در مورد کسانی که از سوئد به داعش می پیوندند و در اقدامات جنایتکارنه اش شرکت می کنند و دوباره آزادانه به سوئد باز می گردند باید فکری کرد و شما گوش ندادید.

به شما گفتیم که آنچه در سوئد و دیگر کشورهای اروپایی جریان دارد به محک گذاشتن تحمل جامعه در همزیستی عقاید مختلف نیست. گفتیم مسئله بر سر مقابله سیاسی با یک نیروی مخرب و ضدانسانی به نام اسلامی سیاسی است ولی شما ما را با القابی نظیر “اسلام هراسی” تکفیر کردید.

بعنوان کسانی که از کشورهای اسلام زده فرار کرده ایم از اعمال وحشیانه اسلامیون حاکم علیه ما، زنان، کارگران و زندانیان سیاسی و علیه شهروندان گفتیم و شما باز هم گوش نکردید چرا که دامنه جنایات آنها هنوز به اروپا کشیده نشده بود.

آقای نخست وزیر!

دولت سوئد “ساده لوح” بوده است ولی ما نبوده ایم. هرچند که اکنون به اشتباه خود اقرار کرده اید ولی چیزی در باره پایان دادن به سیاست باج دهی به دولتهای اسلامی نگفته اید. از این حرفی نزده اید که باید به جای امتیاز دادن به دولتهای قومی و اسلامی به جنبش های آزدیخواهانه در کشورهایی نظیر ایران، عراق و افغانستان کمک کرد. از بستن مدارس مذهبی و اسلامی و قطع کمک دولتی به نهادها و فرقه های مذهبی سخنی نگفته اید. به دفاع از حقوق جهانشمول زنان و کودکان در خانواده های مسلمان اشاره نکرده اید. از این حرفی نزده اید که حق پناهندگی قربانیان تروریسم اسلامی در ایران و عراق و افغانستان و سوریه باید برسمیت شناخته شود و …

آقای نخست وزیر!

اکثریت بزرگی از مهاجرین از دست دولتها و جریانات اسلامی به سوئد پناهنده شده اند. اینها یا سکولارند یا به ارزشهای سکولار احترام میگذارند. اما بدلیل عدم حمایت دولت اینجا هم دارند بخشا زیر دست و پای جریانات مرتجع اسلامی و امامان مساجد و نظایر اینها قربانی میشوند. تقویت این نیرو باید در دستو کار جامعه سوئد قرار بگیرد. در مقابل نمایندگان خود گمارده مردم منتسب به اسلام صدها چهره محبوب و سرشناس وجود دارد که از حقوق زنان و کودکان و ارزشهای انسانی دفاع می کنند و باید هر چه بیشتر امکان ابراز وجود پیدا کنند. این نیرو می تواند در مهار و منزوی کردن جریانات اسلامی و راسیستی نقش مهمی ایفا کند. از شما می خواهم که از این نیرو قویا حمایت و پشتیبانی کنید.

حسن صالحی

دبیر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در شهر مالمو
جمعه ۲۹ آبان ۱۳۹۴

در محکومیت جنایت تروریستهای اسلامی در پاریس – فدراسیون سراسری پناهندگان ایزانی

 

جنایت تروریستهای اسلامی داعش در پاریس که منجر به کشته شدن حداقل ۱۲۹ نفر و زخمی شدن شمار زیادی از مردم بیگناه شد، فقط حمله به مردم فرانسه نبود. این حمله ای به همه مردم آزادیخواه جهان بود تا با ایجاد فضای ناامن ما را مرعوب کنند و به تمکین در مقابل تروریسم اسلامی بکشانند.

 

اما این عمل جنایتکارانه نه تنها مردم متمدن و آزادیخواه را مرعوب نمی کند، بلکه نفرت و انزجار مردم از اسلام سیاسی، روز به روز بیشتر می شود و اجازه نخواهند داد که تروریسم اسلامی جامعه مدنی را به قتلگاه شهروندانش تبدیل کند. لازم است که محکم و استوار در مقابل تروریستهای اسلامی ایستاد و از امنیت شهروندان دفاع کرد.

سر برآوردن این جریانات ضد انسانی اساسا حاصل سیاستهای دول غربی در خاورمیانه و شمال آفریقا و استفاده ابزاری از آنها برای مقابله با جنبش اصیل آزادیخواهانه مردم در این کشورها بوده است. برای بسیاری از ما که تجربه ایران را پشت سر داریم روشن است که روی کار آمدن جمهوری اسلامی در ایران با حمایت دول غربی میسر شد. سپس طالبان برای دفع خطر شوروی توسط دولت آمریکا در افغانستان خلق و حمایت شد و داعش نیز در رقابت های منطقه ای با کمک های تسلیحاتی و مالی دولتهای متحد آمریکا نظیر ترکیه و عربستان سعودی و قطر پا گرفت و به جان مردم منطقه انداخته شد.

برای خلاص شدن از شر جریانات تروریست اسلامی لازم است که بشریت آزادیخواه در ابعاد هر چه وسیعتر از مبارزات عادلانه و آزادیخواهانه مردم ایران و عراق و سایر کشورها حمایت کنند. کارگران، زنان، دانشجویان و جوانان در ایران و عراق و افغانستان و دیگر کشورهای تحت حاکمیت اسلامی ها و دستجات قومی ساخته و پرداخته دول غربی به میدان آمده اند تا در نبردی رودررو خود را از شر همه این جریانات سیاه و ضد بشری خلاص کنند. پپشروی و موفقیت در این مبارزه فقط به این کشورها محدود نخواهد ماند و دست و بال تروریسم اسلامی را در همه جای جهان و منجمله اروپا قطع خواهد کرد. لازم است مردم به دولت های غربی فشار آورند که دست از حمایت و سازش با دولت های اسلامی دست بردارند. دفاع از سکولاریسم و ارزشهای برابری طلبانه انسانی و جهانشمول فضا را بر جریانات قومی و مذهبی تنگ خواهد کرد.

 

یک راه حل اساسی پایان دادن به آوارگی میلیونها انسان، یک قدم مهم برای جلوگیری از بالا گرفتن نزاعهای قومی و مذهبی این است که به سیاست دولتهای غربی یعنی سیاست حمایت و پشتیبانی از نیروهای قومی و اسلامی و دولت های دیکتاتور و جنایتکار در خاورمیانه و جهان پایان داده شود و بشریت متمدن به حمایت بی دریغ از مبارزات آزادیخواهانه مردم کشورهایی نظیر ایران و عراق بپردازند.

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی جنایت تروریستهای اسلامی در پاریس را قویا محکوم می کند و مراتب همدردی خود را صمیمانه با خانواده های قربانیان و مردم پاریس اعلام می دارد.

 

همبستگی- فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

۱۷ نوامبر ۲۰۱۵