همه‌ی نوشته‌های nazanin

حجاب اجباری

این عکس متعلق به کشور من ایران است. می‌خواهم که ببینید چه بر سر ما می‌آورند. چه طور با ما رفتار می‌کنند. این‌ها مسئولیتشان در کشور ایران ارشاد زنان است از طریق بازداشت و تعهد گرفتن. به شما می‌گویند بازداشت و کتک زدن و پرونده‌دار کردن زنان به جرم بدحجابی کار خیر است. کجای دنیا این را قبول می‌کنند، که به خاطر بدحجابی با ما زنان ایران این‌طور برخورد می‌کنید؟ نزدیک به چهل سال است که با اسم و عناوین مختلف این مأموران همیشه فعال، درصحنه بودند. من هم یکی از این دختران بودم که در ایران به خاطر بدحجابی سوار ماشینم کردند، با بی‌احترامی تمام با من برخورد

کردند، به بازداشتگاه بردند و با گرفتن تعهد مرا آزاد کردند. حجابی که ازنظر من و دختران ایرانی کاملاً عادی است ولی ازنظر شما ما با این نوع پوشش به اسلام و دین اسلام آسیب می‌رسانیم. بجای جمع‌آوری دزدان شهر، سخت مشغول جمع‌آوری زنان بدحجاب هستید. با ما زنان ایران‌زمین مانند دزد و سارق و کلاه‌بردار برخورد می‌کنید. شما پول بیت‌المال را برای سرکوب ما صرف می‌کنید، بااین‌همه بودجه دنبال تار موی زنان هستید. چرا این بودجه را صرف امنیت ما نمی‌کنید؟ ما آرامش و امنیت می‌خواهیم نه ترس و دلهره و نه ناامنی. عدم رعایت حجاب در کشور، مخالف دموکراسی است. حجاب در ایران قانون است و دنیا قانون‌شکنی را محکوم می‌کند. آقایان سیاست‌مدار به کجای دنیا سفرکرده‌اید و از کدام کشور در جهان حرف می‌زنید؟ کدام دموکراسی در کجای جهان یک قانون ظالمانه و زشت تصویب می‌کند که دختر هفت‌ساله به خاطر تحریک نشدن جنابان‌عالی با زور و اجبار حجاب بر سر کند؟ عربستان؟ خب اگر دموکراسی مانند دموکراسی عربستان نخواهیم چه باید

بکنیم؟ نه مجوز روزنامه و رسانه می‌دهید، نه حق اعتراض و ما را متهم به قانون‌شکنی می‌کنید؟! دنیایی دزدی و اختلاس و فساد و اعدام و شکنجه و زندان برای جوانان بی‌سلاح. به زور و اجبار به دختر هفت‌ساله مسیحی، زرتشتی، مسلمان، با دین و بی‌دین می‌گویید حجاب سرت کن تا پیرمرد ۷۰ ساله به تو تعرض نکند. من خودم به‌تنهایی قانونی را که انتخاب کرامت و هویت و استقلال و آزادی مرا به پائین‌تنه مردانی مثل شما گره می‌زند محکوم می‌کنم.

میلیون‌ها آدم معمولی به‌تنهایی رهبر خویش‌اند و نیازی به شما ندارند که یک قانون عقب‌مانده را به آن‌ها تحمیل کنید.

پدیده فقر

فقر مانند نیازهای اساسی یک مفهوم پویا است و پدیده پیچیده و چندبعدی است که ابعاد مختلف آن در کنش متقابل با یکدیگر است. فقر یکی از پدیده‌های وحشت‌آفرین معاصر است و وجودش تأثیرات زیادی بر یک جامعه دارد. فقر شاخه‌های مختلفی دارد، ازجمله: فقر فرهنگی، فقر اقتصادی، فقر تاریخی و… که ما در این مقاله فقط به فقر اقتصادی و تأثیرات آن بر جامعه می‌پردازیم؛ چراکه این نوع فقر (اقتصادی) سرمنشأ بسیاری از آسیب‌ها و بحران‌های جدی یک جامعه است و معضلی است جهانی.

فقر تعاریف مختلفی دارد ولی کلاً در یک جمله فقر به تمام عواملی که آزادی انتخاب انسان را در مقابل خواسته‌های معقول او به چالش بکشد اشاره دارد. معضلاتی چون بیکاری، کم‌سوادی یا بی‌سوادی، اعتیاد، طلاق، بزه‌کاری، فحشا و… همه مسائلی هستند که با فقر بشدت در ارتباط‌اند. زمانی‌که فقر اقتصادی در یک جامعه نهادینه شود بستر چنین اجتماعی جرم‌خیز خواهد بود و افراد به دلیل تنگ‌دستی به‌سوی جرم سوق داده خواهند شد و زمانی‌که فقر اقتصادی وجود داشته باشد به دنبال آن شاهد فقر فرهنگی، آموزشی و…خواهیم بود. آمارها در سال ۲۰۱۵ با تخمین اینکه ۷۰% از جمعیت ایران زیر خط فقر زندگی می‌کنند به‌وضوح بیانگر این معضل است. گر چه ایران به دلیل دارا بودن منابع طبیعی (نفت و گاز) و سرمایه‌ها و ثروتی که دارد به‌ندرت در لیست جهانی به‌عنوان یک کشور فقرزده شناخته می‌شود اما چنین آمارهایی با این درصد بالا نشانگر فقر در این کشور در سطح بالای جهانی محسوب می‌شود. یکی از دلایلی که فقر در ایران برای جامعه جهانی به نسبتی ناشناخته و غیر قابل‌بحث است، این است که ایران دومین اقتصاد خاورمیانه است و فراوانی قابل‌ملاحظه نفت و گاز، ایران را در بالاترین سطح، حتی از کشورهای اروپایی به‌جز ۳۰ کشور برتر جهان ازلحاظ ثروت قرار داده است که همین امر موجب شده در اذهان بین‌المللی این‌چنین جلوه داده شود که ایران کشوری است ثروتمند و در حد متوسط و نباید مردمش از شرایط بد اقتصادی و فقر رنج ببرند. ولی متأسفانه نابرابری و شکاف بین ثروتمندان و فقیران در ایران هیچ پیامدی جز گسترش فقر نداشته و این واقعیت انکارناپذیر است. ثروت ایران به‌دست عده‌ای به‌اصطلاح آقازادگان و خانواده‌های مقامات ارشد کشور قرارگرفته است و آن‌ها با روابط خاصی که با بانک‌ها و مقامات دارند هر کاری که بخواهند انجام می‌دهند و ثروت‌های میلیاردی را برای خود اندوخته‌اند و ثروت ملی را تاراج می‌کنند. تنها ۵% از جمعیت کشور دارای بخش بزرگی از ثروت ملی هستند و ۹۵% دیگر در رنج یا فقر مطلق بسر می‌برند. بر اساس گزارش رسمی که خبرگزاری رویترز (۹۲/۸/۲۰) منتشر کرد، رهبر ایران علی خامنه‌ای و خانواده‌اش ثروتی بالغ‌بر ۹۵ میلیارد دلار دارند. بنا به نوشته رویترز در همان سال این رقم چیزی حدود ۴۵% بیشتر از صادرات نفتی ایران در سال ۹۱ است و حتی از ثروت اندوخته شاه سابق ایران هم پیشی می‌گیرد. فرزندان این اشخاص در بهترین دانشگاه‌های دنیا در حال تحصیل و زندگی هستند و در بانک‌های سوئیس و انگلیس سرمایه‌گذاری کرده و به عیش و نوش مشغول‌اند و دردناک این‌که، این در حالی است که مردم رنج‌دیده ایران در حال مبارزه برای رسیدن به حداقل حق حیات هستند. گفتنی است که صاحب‌نظران بر این باورند که فقط ۱۰% هزینه‌های نظامی جهان برای از بین بردن فقر در جهان کافی است، که این درصد در مورد ایران هم صادق است. متأسفانه هزینه‌های هنگفت نظامی ایران که به کشورهایی چون سوریه، لبنان، یمن و… سرازیر می‌شود باعث گسترش شدید فقر در این کشور شده است. علاوه بر هزینه‌های سنگین ارتش یکی دیگر از دلایل اصلی فقر در کشورمان فساد شدید دستگاه‌های دولتی و قضایی و اختلاس‌ها است که بدبختانه نه‌تنها هیچ اقدام جدی جهت مقابله با این فسادها انجام نشده بلکه طی سال‌های اخیر (ریاست جمهوری احمدی‌نژاد و حسن روحانی) به‌شدت رو به افزایش بوده است. علی خامنه‌ای چندی پیش اعلام کرد که اگر از مردم بپرسید نان می‌خواهید یا امنیت؟ قطعاً امنیت را انتخاب خواهند کرد. شاید ازنظر خیلی‌ها این حرف رهبری درست باشد ولی ازنظر خامنه‌ای امنیت فقط و فقط امنیت نظام است و بس. ازنظر او مصونیت نظام جمهوری اسلامی است که مهم است و به هر قیمتی باید برقرار باشد و امنیت فکری و روانی، شغلی و مالی… در جامعه امنیت محسوب نمی‌شود و تمام تلاش باید برای حفظ نظام انجام پذیرد. فقرزدایی توسط دولت‌ها امری است ضروری و اگر فساد اداری منجر به فقر شود هم‌طراز با جنایت علیه بشریت است. شوربختانه فساد اداری و دولتی و نابرابری، کلید فقر در ایران است و تاکنون هیچ تلاشی برای بهبود وضعیت در این رابطه صورت نگرفته است.

منابع: خبرگزاری رویترز

جمهوری اسلامی و روان‌شناسی تماشای اعدام

در بسیاری از کشورهای دنیا صدور حکم اعدام ممنوع است. بااین‌حال حتی در کشورهایی که شاهد شمار اندکی از صدور احکام اعدام هستیم، غالباً این حکم در محل خاص و غیرعلنی و تنها با حضور نمایندگان دادستانی و دولتی اجرا شده و صورت‌جلسه می‌گردد.

موضوع تماشای اعدام و انجام این امر در میان مردم، امری قابل تعمق و قابل‌بحث است. هرچند تعداد کشورهایی که این سیستم اجرایی را عمل می‌نمایند انگشت‌شمار و اندک است بااین‌حال ازآن‌جاکه ایران در شمار کشورهای وصف شده می‌گنجد، سعی دارم تاکمی به تحلیل موضوع بپردازم.

در ایران اعدام در میادین اصلی شهر و در مقابل دیدگان مردم عادی و رهگذران، امری معمول است و این سؤال مطرح می‌گردد که به‌راستی علی‌رغم این‌همه فشارهای نهادهای داخلی و خارجی، پافشاری جمهوری اسلامی بر ادامه این شیوه اجرایی وحشیانه چیست!

اگر بخواهیم مباحث فقهی و دلایل شرعی از قبیل عبرت مردم، جلوگیری و پیش‌گیری از تکرار جرم و از این قبیل توجیه‌های عصرحجری را در نظر بگیریم آن‌وقت این سؤال پیش می‌آید که در بسیاری از موارد دیگر که در شرع و احکام فقهی دستوراتی شفاف و اکید داریم، چرا آن‌ها اجرا نمی‌شوند!

به نظر من، سیاست آن‌ها این است که با تکرار یک عمل قبیح به‌عنوان اعدام و عمومی و عیان نمودن مکرر آن در جامعه، بالطبع قبح و زشتی نفس عمل تبدیل به امری عادی و یک‌نواخت شود و از طرفی معمولی شدن این امر برای مردم عادی باعث می‌شود تا نه‌تنها مخالفتی با این امر غیرانسانی نداشته باشند بلکه در مواقعی که خود به‌عنوان یک شاکی خشمگین در موقعیت‌ها و پرونده‌هایی مشابه قرار می‌گیرند، در ناخودآگاه خود، این امر را حق مسلم خود دانسته که قاضی هم همان قصاص سنگین و قبیح اعدام را علیه متهم صادر کند. چراکه ازنظر روانشناسی برای ارضای روان رنجور او، تنها الگوی ارائه‌شده توسط سیستم همان اعدام است ولا غیر.

به عبارتی ساده‌تر، عادی‌سازی این امر در سطح اجتماع، برای جمهوری اسلامی دیوار حائل و حمایتی بزرگ از طرف خود شهروندان و مردم عادی پدید آورده است.

برای مثال اتفاقی که چند وقت پیش دریکی از مناطق ایران افتاد. فردی به دختربچه‌ای تجاوز کرده بود و سپس او را به قتل رسانده بود – مردی مسلماً با عارضه‌های شدید روحی و گره‌های عمیق روانی که پرداختن به چرایی این موضوع و تحلیل تناظرات و تأثرات روانی که تمام این‌ها خود از نهاد سیستم ناسالم جمهوری اسلامی برمی‌خیزد و باعث آن است، خود مجالی دیگر می‌طلبد- و همان‌طور که شاهد بودید متأسفانه، هنوز بازجویی آن فرد توسط دستگاه قضایی به اتمام نرسیده بود که مابین مردم عادی ایران، تمام فضای مجازی و حتی گاهی میان دوستان مقیم اروپا نیز شاهد موج عظیمی از خشم و تقاضای سریع مجازات اعدام وی بودیم. طبیعتاً اصل وقوع اتفاق فوق، انزجارآور و عمیقاً ناراحت‌کننده است؛ اما موج تقاضای اعدام و قصاصی این‌چنینی دقیقاً همان چیزی است که دهه‌های متمادی جمهوری اسلامی برای آن برنامه‌ریزی کرده است.

اعدام، اعدام است. از صدقه‌سر همین اعدام‌های به نظر عادی و به نظر عموم به‌حق است که سیستم جمهوری اسلامی هزاران تسویه‌حساب سیاسی و احکام مختلف اعدام به دلایل ضدیت با نظام، تشویش اذهان عمومی و بر هم زدن امنیت ملی، سب‌النبی و هزاران دلایل ساختگی دیگر صادر می‌کند.

در آمریکا، در برخی از ایالت‌ها قانوناً به خانواده‌های قربانیان اجازه می‌دهند تا در مراسم اعدام قاتلان شرکت کنند. بااین‌حال، تماشای اعدام اغلب به‌جای آنکه به تسلای خانواده‌های قربانیان کمک کند، مشکلات بیشتری برای آنان ایجاد می‌کند. جالب‌توجه این است که محققان بر این باورند که چه در نظر و چه در عمل، این نکته محل تردید است که اجازه دادن به خانواده‌های قربانیان برای تماشای اعدام به تحقق هیچ هدفی کمک کند. اگرچه برخی از خانواده‌ها اظهار می‌کنند که دیدن اعدام باعث احساس پایان دادن به ماجرا می‌شود، همین مفهوم «پایان دادن» باعث بروز مشکلاتی می‌شود. «پایان دادن» در بهترین حالت یک مفهوم مبهم است. شاید یک خانواده پس از، از دست دادن یکی از اعضایش هرگز احساس پایان ماتم را تجربه نکند. کل این مفهوم شاید تنها یک امید واهی پدید آورد. افزون بر این، یک اتاق اعدام که دورتادورش را اصحاب رسانه و اعضای خانواده پرکرده‌اند و دولت در آن میان دارد یکی از شهروندانش را می‌کشد جای مناسبی برای یک پالایش روانی نیست. تماشای اعدام تاکنون هیچ‌گاه به مفهوم واقعی رضایت‌خاطر کسی را فراهم نکرده است.

تماشای خشونت، حال کسی را خوش نمی‌کند و در حقیقت به قولی بحث از تشدید حس انتقام است و به قول یک روان‌پزشک آلمانی، تنها روان فرد را برای کنار آمدن و پذیرش مرگ اطرافیان آماده‌تر می‌کند.

و این دقیقاً همان چیزی است که جمهوری اسلامی می‌خواهد. بیایید با فرهنگ‌سازی و گفتمان بیشتر در باب این موضوع، به مقابله با این فرهنگ‌سازی موذیانه جمهوری اسلامی بپردازیم.

هر فرهنگی روشی برای سوگواری دارد، اما تماشای اعدام جزء هیچ‌یک از آن‌ها نیست و نباید باشد. چراکه تنها و تنها کمک به روش‌های کثیف و کنترل‌گر یک سیستم دیکتاتوری است و این دقیقاً همان خواسته جمهوری اسلامی است و متأسفانه تاکنون محقق شده است.

از حرکت پناهجویانی که قرار است روز دوشنبه ۲۵ دسامبر از شهر شید در صربستان به طرف کرواسی آغاز شود حمایت کنید

 19103607_401

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بیش از ۶۵۰۰ پناهجو که عمدتا از افغانستان و پاکستان و ایران هستند نزدیک به دو سال است بدلیل ایجاد موانع مرزی در مجارستان و کشورهای بالکان حرکتشان به سوی آلمان و دیگر کشورهای غربی  متوقف شده است و در کمپ های پناهندگی در صربستان در بدترین شرایط زندگی بسر می برند. این پناهجویان از شرایط سخت زندگی در صربستان جانشان به لبشان رسیده است. نه جای مناسب برای خواب و استراحت دارند و نه از بهداشت و درمان و حمام و نظافت و نه حتی ازآب آشامیدنی کافی برخوردارند.

هزینه ای که ماهانه به هر نفر تعلق می گیرد غیر نقدی و معادل تنها ۱۵ یورو است. بدلیل شرایط موجود بر زندگی پناهجویان  بسیاری از آنها به مرز دیوانگی رسیده اند. بسیاری نیز به بیماری های عجیب و غریب پوستی دچار شده اند. اخباری که  از کمپ های پناهندگی در صربستان می رسد و تصاویری که از محل زندگی آنها  منتشر می شود غیر قابل  تصور است.

ادوارد کراوفورد عکاس بریتانیایی که مدتها از وضعیت حاکم بر کمپ های پناهندگی در صربستان تصویر برداری کرده است؛ می نویسد اشعه نور به کلبه های پناهجویان در بلگراد می تابد. دود انبوه کثافاتی که آنها می سوزانند، فضای این اردوگاه را نیز در هم پیچیده است. او می نویسد پیش از پاکسازی این محل در ماههای پیش، ساختمان های نیمه به هم ریخته، به محل اقامت ۱۲۰۰ پناهجو تبدیل شده بود. او نوشته است: زمانی که من بحران اینجا را تحت پوشش قرار می دادم، با صدها تن  از آنها صحبت کردم. تمام این مهاجرین هدف یکسانی داشتند، و آن اینکه دسترسی به یک زندگی تازه و بهتر در اروپا پیدا کنند.

پناهجویان در صربستان و یونان و دیگر کشورهای بالکان که اتحادیه اروپا در اواخر سال ۲۰۱۵ مرزهای خود را به روی آنها بست تعدادشان به بیش از ۸۰ هزار نفر می رسد. اتحادیه اروپا بعداز دو سال جلسه و سیاست گذاری در مورد تقسیم و سهمیه بندی عادلانه پناهندگان در این اتحادیه، نه تنها به توافقی مشترک نرسیدند، بلکه لهستان و مجارستان و اسلواکی، اعلام کردند حاضر به همکاری با بقیه کشورهای عضو اتحادیه اروپا در زمینه سهمیه بندی پناهجویان نیستند.

این وضعیت باعث شده است بسیاری از پناهجویان گیرافتاده در صربستان، روز دوشنبه ۲۵ دسامبر سوم ماه دی، دست به حرکتی کم سابقه بزنند و به طرف آلمان حرکت کنند. حرکت اولیه آنها از صربستان به کرواسی است. گفته می شود فردا از ساعت ۸ صبح در حدود ۲ هزار نفر  در ایستگاه قطار شهر شید تجمع  و به سوی مرز کرواسی حرکت می کنند.

برطبق گزارشی که هم اکنون از صربستان رسیده است پلیس آن کشور از این حرکت باخبر شده و در ورودی کمپ های پناهندگی مستقر شده و  تردد پناهجویان را برای ۴۸ ساعت ممنوع اعلام کرده اند. ولی با این حال  شمار زیادی از پناهجویان خود را برای مقاومتی سرسختانه آماده کرده و از همه نهادها و سازمانهای  بشر دوست و مدافع حقوق پناهندگی و همه مردم مترقی خواسته اند از حرکت آنها حمایت و پشتیبانی کنند.

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی از خواسته های بسیار انسانی این پناهجویان حمایت می کند و دیگران را به حمایت از آنها دعوت می کند.

همبستگی،فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

۲۴ دسامبر ۲۰۱۷ برابر با دوم دی ماه ۹۶

 

 

 

گزارشی مختصر از سفر به استکهلم عبدالله اسدی

روزجمعه ۱۷ تا دوشنبه ۲۰ نوامبر برای دیدار و برگزاری جلسه ای با دوستان پناهجو به استکهلم رفته بودم. جلسه روز جمعه را با دوست عزیزم پیام حاتمی پیش بردیم.

نکته جالب این بود تازه به لوکالی که جلسه در آن برگزار می  شد رسیده بودم خیلی گرسنه بودم،جلسه ساعت ۶ شوع می شد، من قبل از ساعت پنج رسیده بودم، حسین اسفندیاری آنجا بود یکی از دوستان پناهجو که از قبل او را  می شناختم و سال گذشته هم از من مشاوره گرفته بود، با هم رفتیم یک فروشگاه غذای خوشمزه ای پیدا کردیم هر کاری کردم حسین اجازه نداد من حساب کنم. باهم برگشتیم محل جلسه تازه کم کم دوستان از راه می رسیدند.

سارا نخعی و هرمز که میزبان جلسه بودند زنگ می زدند که  در مرکز استکهلم و در ترافیک گیرکرده اند و معلوم نیست چقدر طول می کشد تا از این ترافیک سنگین رها شوند. به دنبال آن پیام حاتمی زنگ می زند او هم در تاکسی و در  ترافیک مانده بود. در این حین  فرشاد ابوالحسنی و مهسا ممتحنی و مسیح از دوستان گوتنبرگ وارد سالن جلسه شدند باورم نمی شد، معلوم نبود از کجا و چطور به اینجا رسیده بودند! فوری دوربین فیلم برداری را آماده و به ضبط برنامه پرداختند. کم کم پیام و هرمز و سارا هم از راه رسیدند. با نیم ساعت تاخیر بالاخره استارت جلسه را زدیم.
در آن جلسه از جنبه های مختلفی اوضاع پناهندگی را توضیح، و مورد بررسی قرار دادیم و به سئوالات مختلفی که دوستان شرکت کننده مطرح می کردند پاسخ دادیم. من در بخشی از صحبت هایم به نقش فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در سرنوشت پناهجویان و اهمیت و ضرورت ادامه کاری و تقویت بنیه سازمانی آن صحبت کردم و پیام حاتمی هم از کیس های مختلف پناهندگی و نحوه آمادگی پناهجویان برای مصاحبه و شرکت در دادگاهها صحبت کرد و نکات مهمی را در این مورد توضیح داد.
به گفته شماری از دوستان شرکت کننده، جلسه برای آنها  بسیار آموزنده و پر ثمر بوده است.با این حال بسیاری از پناهجویان خواهان گرفتن مشاوره فردی بودند در حالی که وقت و انرژی باقی نمانده بود و می بایست سالن را ساعت ۱۰ شب تحویل می دادیم، به همین خاطر اعلام کردیم برای دوستانی که به مشاوره فردی نیاز دارند روز یکشنبه را به آن اختصاص می دهیم. جهت مشاوره فردی شماری از آنها برای روز یکشنبه نام نویسی کردند و من و سارا نخعی مسئول فدراسیون در استکهلم  به ۶ نفر از آنها مشاوره فردی دادیم. سقف وقت مشاوره از ساعت ۱۴ تا ۱۸ اعلام کرده بودیم وقت بسیار محدود بود تا نزدیک ساعت ۱۹ جلسه مشاوره ادامه یافت. برای شام هم مهمان الهام و رضا بودم تا آنجا مسیر طولانی در پیش داشتم. بالاخره با کمک سارا و هرمز عزیز خودم را به آنجا رساندم الهام از دوستان قدیمی من است ولی رضا را برای دومین بار بود می دیدم پسر و دو دختر نازنینش خیلی بزرگ شده بودند بیش از چهار سال بود آنها را ندیده بودم.بهرحال شام خوش مزه ای خوردیم و کلی حرف زدیم و بعد به منزل سارا و هرمز برگشتم.

امیر و آرزو مشعلیان و آرش راجی عزیز نیز به محل جلسه آمده بودند و برای من کادو های قشنگی آورده بودند (یک پیراهن و یک کیف رودوشی) بسیار زیبا. آنها از دوستان به نسبت قدیمیتر هستند خوشبختانه هر سه نفرشان در یک سال گذشته اجازه اقامت دریافت کردند، حیف که وقت نشد ساعاتی را در کنار این عزیزان بگذرانم. از همینجا از آرش و امیر و آرزوی عزیز تشکر و قدردانی می کنم و همینطور از عاتکه و رضا که برای دیدن من آمده بودند اما حیف که وقت کم آوردیم.
بعد از جلسه روز جمعه با هرمز و سارا به خانه آنها برگشتیم.
برای روز شنبه هم با بچه های یوتبوری قرار گذاشتیم و باهم در مرکز استکهلم حسابی چرخ زدیم و غذا خوردیم. در برنامه خودم گنجانده بودم فرامرز قربانی و آوات فرخی، از دوستان قدیمیتر را هم ببینم. به منزل آنها رفتم و تا ساعتی از شب حرف زدیم و زمین و زمان را به هم دوختیم، هرچند فرامز دو برابر من و آوات حرف می زد. بچه های خوشگل و نازنینشان را برای اولین بار بود می دیدم خیلی خوشحال شدم. آوات از شهر دیگری پیش برادرش بود در حال  برگشت یک بسته جوراب برای فرامرز آورده بود همه آنها سایز پای من بود آوات هم جوراب ها را به من داد.

برنامه دیگرم این بود که دوست عزیزم  ضرغام اسدی را ببینم، برای اولین بار بود او را می دیدم یکی دو سال است با فدراسیون همکاری می کند، ضرغام اسدی از بستگان عبدالله اسدی نیست ولی دوست و همکار بسیار خوبی است. قرار گذاشته بودیم روز دوشنبه برای صبحانه به خانه هرمز بیاید. ساعت ۹ صبح از راه رسید،هم صبحانه  وهم  نهار را با هم خوردیم و کلی باهم صحبت کردیم و تا ساعت ۳ بعدازظهر باهم بودیم. اما سنگینی  این برنامه ها همیشه روی دوش سارا نخعی و هرمز رهای عزیز است و هردوی آنها برای من عزیز و قابل احترامند و بابت اینکه در آن چند روز من را همراهی کردند تشکر و قدردانی می کنم و خوشحالم از اینکه سالهاست با دوستان عزیزی مثل سارا و هرمز فعالیت می کنم.

باید به جنبه با هوشی و تمرکز خودم نیز در این  سفر اشاره کنم، من معمولا وقتی به سفر می روم  خیلی تمرکز می کنم وسایلی که به آنها نیاز دارم مثل دارو،لباس کافی و وسالیل حمام و غیره یادم نرود، ولی با این حال بلیط رفت و برگشتم که پرینت گرفته بودم در داخل قطار جا گذاشته بودم. وقتی هم به مرکز استکهلم رسیدم می خواستم بلیط رفت و آمد برای سه روز داخل مترو بخرم متوجه شدم هم کارت بانکی و هم کارت شناسائی ام را به همراه ندارم تازه متوجه شدم آنها را در جیب کاپشن دیگری که روز قبل از سفر پوشیده بودم جا گذاشته بودم. بلیط سه روزه میترو ۲۶۰ کرون بود ولی من فقط ۲۵۰ کرون پول نقد داشتم مجبور شدم بلیط یک روزه بخرم.موضوع دیگر این بود بالاخره چترم را هم جا گذاشتم،من در سوئد در چهار فصل سال ازچتر استفاده می کنم و چتر همیشه  یکی از همراهان من است ولی با این حال چترم را نیز در منزل الهام جا گذاشتم. این هم گوشه های دیگری از سفر من به استکهلم بود.

ولی واقعا وقتی پای صحبت با بعضی از پناهجویان می نشینم چنان غم انگیز است که هوش و حواس برای کسی باقی نمی گذارد. همیشه میگم کاش قدرت دنیا دست من بود تا به این همه بی عدالتی که جامعه بشری با آن روبه رو است پایان می دادم. ولی در زمینه پناهندگی در یک ماه گذشته خبرهای خوب و امیدوار کننده را هم اعلام کردیم و بدینوسیله بسیاری از دوستان پناهجو به آینده خود امیدواری بیشتری پیدا کردند. امیر حسینی، آکو زرین، ستاره سلطانی،مریم کمالی و مانی، محمد عبدالزاده، مریم تهرانی و خانواده اش سیامک و شایان،احمد حسینی و ندا اسفندیاری و فرزندانشان پارسا و پویا، از جمله کسانی بودند در این مدت در شهر گوتنبرگ اجازه اقامت گرفتند. امیدوارم این خبرها همچنان ادامه پیدا کند. جا دارد هینجا به همه پناهجویان توصیه کنم در هرشهر و کشوری که هستند با فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی تماس بگیرند و با این سازنان همکاری کنند چرا که  فدراسیون بهترین ظرف مبارزه پناهجویان است.

 

به یاری زلزله زدگان بشتابیم

در جلسه ای که روز جمعه ۱۷ نوامبر در شهر استکهلم به منظورتوضیح شرایط پناهندگی برگزار می شود و من و پیام حاتمی وکیل پناهندگی در آن صحبت می کنیم، به موضوع زلزله زدگان استان کرمانشاه نیز می پردازیم. توصیه می کنم به این ویدئویی که ضمیمه است یک لحظه گوش کنید، فراخوان خانمی است که برای امداد رسانی به منطقه زلزله زدگان رفته است. ما ایرانیان در داخل و خارج لازم است به این فراخوان پاسخ بدهیم وهمه امکانات و ابتکار و روابطمان را برای کمک به مردم مصیبت زده در غرب ایران بکار بگیریم.

ابعاد زلزله در استان کرمانشاه، چنان جانگداز است که همه را مات و مبهوت کرده است. پس از گذشت چهار روز هنوز بسیاری از زلزله زدگان از کوچکترین کمکی از سوی جمهوری اسلامی برخوردار نشده اند. کسانی که خانه هایشان فروریخته است، کودکانی که والدینشان را از دست داده اند، والدینی که کودکانشان را از دست داده اند، آمارشان ساعت به ساعت بالا می رود. بازمانده گان این زلزله چنان دچار خصارت جانی، روحی و روانی و جسمی و مالی شده اند که تا زمانی که زنده اند سایه شوم این مصیبت در زندگی تک تکشان سنگینی خواهد کرد.

هر جا که نگاه می کنید چهره مادری یا پدری را می بینید، از اینکه خانه اش ویران شده و دیگر صدای عزیزترین بستاگانشان را نمی شنوند، زخمی های که به بیمارستان ها انتقال یافته اند و هنوز خبر ندارند چه بر سر بقیه اعضای خانواده اشان آمده است، صحنه های دلخراش انسانهای رنگ باخته و وحشت زده، چهره غم انگیز کودکان و سالمندانی که از عدم دسترسی  به مواد غذایی و از گرسنگی و تشنگی و عدم امکانات درمانی و گرمایی در خطر مرگ بسر می برند، نفسها را در سینه قطع می کند. باید همه ما، هر جا که هستیم برای کمک به این امر انسانی که درمملکت ما اتفاق افتاده است متحد شویم. امیدوارم همه عزیزانی که مایل هستند سهمی در کمک رسانی به زلزله زدگان داشته باشند در این جلسه شرکت کند.

زمان: جمعه ۱۷ نوامبر  از ساعت ۱۸

مکان: استکهلم Mariatorget

Torkel Knutssongatan 39

 

جلسه گفت و شنود با پیام حاتمی و عبدالله اسدی در استکهلم جمعه ۱۷ نوامبر

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در استکهلم، به منظورآگاه کردن پناهجویان با قوانین و مقررات پناهندگی و چگونگی مبارزه برای کسب حق پناهندگی، از پیام حاتمی وکیل آگاه به مسائل پناهندگی و عبدالله اسدی دبیر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی دعوت به عمل آورده تا از این طریق اساسی ترین مسائل و مقررات پناهندگی را مورد بررسی قرار دهند.

این نوع جلسات کمک می کند تا پناهجویان برای دسترسی به یک زندگی بهتر از آگاهی و اطلاعات و تسهیلات بیشتری برخوردار شوند.

در این جلسه موضوعات زیر مورد بحث قرار می گیرند

۱- توضیح شرایط پناهنده پذیری در کشور سوئد و مقررات جدید

۲- پناهندگی برمبنای مقررات کنوانسیون ژنو

۳- دریافت اجازه اقامت از طریق کار، از طریق سرمایه گذاری و وابستگی خانوادگی

۴- مبارزه متشکل برای کسب حق پناهندگی چه تاثیری دارد؟

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی همه علاقمندان و متقاضیان پناهندگی را به شرکت در این جلسه دعوت می کند.

زمان: جمعه ۱۷ نوامبر  از ساعت ۱۸

مکان: استکهلم Mariatorget

Torkel Knutssongatan 39

برگزار کننده:همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی – واحد استکهلم

تلفن تماس :   سارا نخعی    ۰۷۰۷۱۷۵۵۴۲

مصائب زنان در حکومت اسلامی

ازآنجایی‌که نیمی از جمعیت جامعه را زنان تشکیل می‌دهند، پس لازمه یک جامعه پویا و متمدن درگرو توجه ویژه به زنان آن جامعه است. جامعه‌ای می‌تواند به رشد همه‌جانبه برسد که هیچ‌گونه تبعیض و نابرابری جنسیتی میان افراد آن جامعه وجود نداشته باشد. تبعیض میان انسان‌ها باعث می‌شود که افراد قادر نباشند استعدادهای خود را شکوفا کنند و تعامل مناسبی با یکدیگر داشته باشند و همین‌طور نتوانند در جامعه به شکل مؤثری ایفای نقش کنند. اساس و پایه این تبعیضات از خانواده شکل می‌گیرد و در سطح وسیع‌تری در جامعه بروز می‌کند. به‌طورکلی حضور فعال زنان در اجتماع با موانع فراوانی روبرو است، یکی از این موانع به نحوه نگرش افراد جامعه به زنان نسبت داده می‌شود. تا زمانی‌که جامعه به زنان به دید موجوداتی که مهم‌ترین نقش آن‌ها تولیدمثل و خانه‌داری است می‌نگرد زنان نخواهند توانست پای خود را از پستوی خانه فراتر نهند. این نحوه نگرش از زنان موجوداتی درجه‌دو ساخته است. در حکومت‌هایی که دین ریشه در سیاست دارد زنان به‌مراتب با محدودیت‌های بیشتری مواجه هستند زیرا حاکمان اسلامی مجهز به ابزاری به نام دین هستند و به این وسیله ظلم مضاعفی را بر زنان اعمال می‌کنند و تمام اعمال مستبدانه خود را بانام دین و اسلام توجیه می‌کنند. ازدواج موقت، نصف مرد محسوب شدن زنان، قوانین ناعادلانه درباره ارث، طلاق، محروم نمودن زنان از قضاوت، سلب تکفل و سرپرستی فرزندان از مادر. همگی نمونه‌های آشکاری از تبعیض و قوانین زن‌ستیزانه نظام حاکم نسبت به زنان است. جمهوری اسلامی قصد دارد زنان را به بهانه همسر و مادر بودن به انزوا بکشاند و به این وسیله آن‌ها را از تمامی حقوق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی محروم کند، اما زنان سر تسلیم فرونیاورده‌اند و دوران خانه‌نشینی را پشت‌سر نهاده‌اند. باوجوداینکه زنان سعی نموده‌اند حضور فعالی در عرصه‌های مختلف داشته باشند اما همچنان با موانع ساختاری و فرهنگی در امر اشتغال مواجه هستند. در ایران امروزی زنان سهم بالایی در تحصیل علم و کسب مدارج علمی دارند اما سهم اندکی از بازار کار را در اختیاردارند و حوزه‌های محدودی برای اشتغال زنان وجود دارد. یعنی، دستگاه‌های اجرایی در اعلام فرصت‌های شغلی، سهمیه‌هایی را در نظر می‌گیرند که ازنظر جنسیتی بسیار تبعیض‌آمیز است. تمامی این مسائل دست‌به‌دست هم داده‌اند و سبب شده‌اند موج گسترده‌ای از زنان تحصیل‌کرده با معضلی به نام بیکاری روبرو گردند. بیکاری زنان در ایران با مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی رابطه تنگاتنگی دارد. این مسائل باعث شده است که زنان تحصیل‌کرده در ایران به کارهای شاق روی‌آورند که هیچ‌وجه اشتراکی با تحصیلات آن‌ها نداشته باشد و به این‌صورت مورد بهره‌کشی قرار گیرند. در محیط‌های کاری نیز تبعیضات فراوانی علیه زنان صورت می‌گیرد و موجب شده است تا شرایط دشوارتری در فضای کاری بر زنان کارگر تحمیل شود. از توهین و تحقیر و فشارهای روحی و روانی گرفته تا آزار و اذیت‌های جنسی و خشونت‌های فیزیکی همه و همه مشکلاتی هستند که هرروزه زنان کارگر با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند. اما این پایان ماجرا نیست و این قشر در اکثر مواقع در خط مقدم اخراج‌ها قرار دارند و حقوق آن‌ها کمتر از حداقل حقوق قانون کار است و همچنین در شرایط کاری مساوی با مردان دستمزد کمتری دریافت می‌کنند. این دید جنسیتی است که باعث شده زنان همیشه کارگرانی ارزان‌قیمت و سودآور باشند. در این شرایط است که زنان سرپرست خانوار به دلیل فقر اقتصادی و به‌تبع آن فرزندانشان نیز به‌شدت در معرض آسیب‌های اجتماعی قرار می‌گیرند و جامعه آن‌ها را به‌سمت تن‌فروشی، بزه‌کاری و اعتیاد سوق می‌دهد. تا زمانی‌که قانون و دموکراسی در جامعه حاکم نگردد و تمامی افراد از حقوق انسانی برابر سوای جنسیت برخوردار نگردند بروز رفتارهای تبعیض‌گرانه به‌ویژه در مورد زنان، حقیقتی غیرقابل‌انکار خواهد بود. در طول تاریخ انسان‌های بسیاری برای رفع قوانین تبعیض‌آمیز در جهان تلاش کرده‌اند و فقط جوامع معدودی آن‌هم به‌طور نسبی به موفقیت دست‌یافته‌اند. جمهوری اسلامی قوانین زن‌ستیزانه‌اش را به‌وسیله خود ما در جامعه نهادینه و ترویج می‌کند و بر ماست که علیه این تبعیضات به پا خیزیم. امید است با آگاهی‌سازی عموم نسبت به حقوق زنان و ارتقاء اندیشه برابری اجتماعی در جامعه و توان‌مندسازی زنان برای استیفای حقوق از طریق جنبش زنان بتوان آزادانه و بدون سرکوب در راه اعتلای موقعیت زنان در ایران گام برداشت.

افسانه عارفی‌پور