علیرغم پایان ظاهری عملیات نظامی علیه داعش، درگیریهای ایجادشده در منطقه خاورمیانه برخلاف دید سطحی عموم مردم کشورهای منطقه اصلاً تازه به وجود نیامده که پایان بیابد. منطق برتری یک نظریه و نژاد و مذهب با تاریخ پیدایش انسان بر روی کره زمین برابر و پدیده جدیدی نیست اما امریکا و کشورهای اروپایی این دوران خشونت و اجبار را پشتسر گذاشته و به مسامحه و آرامش نسبی در این زمینه رسیده و ادیان و مذاهب مختلف در کنار هم دریک جامعه مدنی به زندگی ادامه میدهند. در این میان نظریهپردازان افراطی اسلامی عقیده دیگری دارند و فارغ از اختلافنظر شدید مذاهب و شاخههای آن، جهان آینده را بهواسطه ضعف اعتقادات مذهبی در آن کشورها جهان اسلامی والهی میخواهند و افراطیون اسلامی سرمایهگذاریهای فکری بسیاری نیز در آن کشورها نمودهاند، غافل از اینکه دولتهای دیگر هم بیکار ننشستهاند و برای حفظ منافع درازمدت و کوتاهمدت خودشان به اقتضای اختلافات موجود درهرناحیه بلوای متناسب آنرا به راه انداخته و آنرا تشدید میکنند. راه جلوگیری از این مسائل تا حد زیادی بستگی به خروج تفکرات مذهبی از مدیریت سیاسی و حتی اقتصادی کشورهای منطقه دارد. البته قومگرایی و تفکر برترینژادی در این میان نیز در رده بعدی قرار دارد. حال این داعش به گفته غربیها و دولتهای عربی زاییده دست ایران باشد یا بنا به گفته مقامات حکومت ایران دستپرورده امریکا و اروپا و عربستان باشد، تفاوتی نمیکند، چون شکستخورده اصلی این بازیها مردم این کشورها هستند و تنها راه جلوگیری از آن آگاهی ملتها و جلوگیری از دامنزدن و بزرگتر کردن اختلافات و هوشیاری مسئولین کشورها است.
همهی نوشتههای nazanin
صدای خرد
ما این امتیاز را داریم که برای چند دهه در جهان زندگی کنیم و در طول این مدت این امتیاز بزرگی است که میتوانیم چیزهایی دربارهٔ جهانی که در آن زندگی میکنیم، بفهمیم. چرا اینجا هستم؟ اصلاً چرا به دنیا آمدهایم؟ از کجا آمدهایم؟ و فکر میکنم شگفتآور است که قادر به چنین کاری باشیم. اینکه من مخالفم و خشمگین میشوم به خاطر رقابت داستانهایی است که به نظرم این نوع سؤالات را تشویق نمیکند و بجای آنکه بگویند آن چگونه است، میگویند آن چیزی است که ۲۰۰۰ سال پیش در کتاب مقدس نوشته شده است و تمام.
من فکر میکنم این مردم را محروم میکند و فکر میکنم این یکجور دیدگاه تحقیرآمیز و بیمعنی نسبت به جهان است.
و فکر میکنم این غمانگیز است که کودکان با چنین دیدگاهی رشد میکنند. درحالیکه میتوانند با ذهنی بازتر پرورش یابند. این یک دلیل برای عصبانیت بود. دلیل دیگر این است که من فکر میکنم ایمان مبتنی بر شواهد و مدارک نیست.
ایمان یک صلاح مرگبار است، چون باعث میشود افراد بیوجدان، مردان اغلب جوآنرا به خدمت بگیرند و از آنها بهعنوان اسلحه و بمبهای انسانی استفاده کنند.
تنها دلیلی که جوانان میتوانند بهعنوان بمبهای انسانی اعزام شوند، این است که از کودکی بهگونهای بزرگشدهاند که مطلقاً بدون سؤال پرسیدن ایمان بیاورند. فرقی نمیکند چه دینی باشد. جزییات اهمیتی ندارند، مهم این است که آنها باور دارند که این خواست خدا است که آنها باید خودشآنرا از بین ببرند و یک اتوبوس پر از انسآنرا منفجر کنند و برای رسیدن به دنیای خیالی بهشت، انسانها و همنوعان خودشآنرا از بین ببرند. فکر نمیکنم هیچ نوع استدلال منطقی این کار را با انسان بکند و همچنین من معتقدم ایمان دینی یک سلاح روحی روانی بسیار قدرتمند است که درنهایت میتواند برای بدیها به کار رود. این باعث میشود که من بخواهم آنرا از ریشه نابود کنم و یا حداقل جلوی تزریق این اندیشه به کودکان را بگیرم. من بسیار نگران کودکانی هستم که معصوم و بدون دانش به دنیا میآیند، توسط دین و آن فرهنگی که بهطور اتفاقی در آن به دنیا آمدهاند تصاحب میشوند و بسیار مرسوم است که شما کودکانی را میبینید که برچسب خوردهاند. این کودک بچه مسلمان است، آن کودک کاتولیک است، این کودک پروتستان است و من ترجیح میدهم بگویم این فقط یک کودک است.
شاید بگویید این کودک والدینش مسلمان هستند یا آن کودکان والدینشان پروتستان هستند، اما زدن برچسب به کودکی کوچک برای من اصلاً قابلقبول نیست چون کودک بهوضوح کوچکتر از آن است که درباره جناحهای کلیسا یا مسجد فکر کند یا تفاوت کاتولیک و پروتستان را تشخیص دهد و یا درباره اسلام چیزی بداند.
رواج اینچنین افکاری در جامعه مثل جلوگیری از تجاوز است، تجاوز خداسالاری به آزادی جامعه و یا تجاوز دین به ذهن کودکان.
من نهتنها ایده خدا را غیرعلمی، بلکه مخالف روح آزادی میدانم و معتقدم آفرینشگرایی یک بحث علمی نیست و فقط باعث محدود شدن دید بشر به دنیا میشود و ایمان به چیزی که بر پایه شواهد نیست از بزرگترین آفتهای جهان به شمار میرود و متأسفانه تحمیل این افکار به کودکان از بدترین نوع تجاوز است که ریشهکنی آن نیز بسیار دشوار است.
من معتقدم که زمان آزادانه مورد سؤال قرار دادن اعتقادات مذهبی فرارسیده که بقای تمدن بشری را در معرض نابودی قرار دادهاند و دین را مانع پیشرفت معنویات و اخلاق میدانم. دین اجازه میدهد که هرآنچه در حالت عادی نشانه جنون است، قابلقبول و در برخی موارد حتی مقدس شمرده شود.
تنها راه رهایی از این ایدهها و عقاید بد و غلط، مطالعه و اطلاعرسانی و روشن کردن چراغ تفکر و اندیشه در ذهن مردم است.
حجاب اجباری
این عکس متعلق به کشور من ایران است. میخواهم که ببینید چه بر سر ما میآورند. چه طور با ما رفتار میکنند. اینها مسئولیتشان در کشور ایران ارشاد زنان است از طریق بازداشت و تعهد گرفتن. به شما میگویند بازداشت و کتک زدن و پروندهدار کردن زنان به جرم بدحجابی کار خیر است. کجای دنیا این را قبول میکنند، که به خاطر بدحجابی با ما زنان ایران اینطور برخورد میکنید؟ نزدیک به چهل سال است که با اسم و عناوین مختلف این مأموران همیشه فعال، درصحنه بودند. من هم یکی از این دختران بودم که در ایران به خاطر بدحجابی سوار ماشینم کردند، با بیاحترامی تمام با من برخورد
کردند، به بازداشتگاه بردند و با گرفتن تعهد مرا آزاد کردند. حجابی که ازنظر من و دختران ایرانی کاملاً عادی است ولی ازنظر شما ما با این نوع پوشش به اسلام و دین اسلام آسیب میرسانیم. بجای جمعآوری دزدان شهر، سخت مشغول جمعآوری زنان بدحجاب هستید. با ما زنان ایرانزمین مانند دزد و سارق و کلاهبردار برخورد میکنید. شما پول بیتالمال را برای سرکوب ما صرف میکنید، بااینهمه بودجه دنبال تار موی زنان هستید. چرا این بودجه را صرف امنیت ما نمیکنید؟ ما آرامش و امنیت میخواهیم نه ترس و دلهره و نه ناامنی. عدم رعایت حجاب در کشور، مخالف دموکراسی است. حجاب در ایران قانون است و دنیا قانونشکنی را محکوم میکند. آقایان سیاستمدار به کجای دنیا سفرکردهاید و از کدام کشور در جهان حرف میزنید؟ کدام دموکراسی در کجای جهان یک قانون ظالمانه و زشت تصویب میکند که دختر هفتساله به خاطر تحریک نشدن جنابانعالی با زور و اجبار حجاب بر سر کند؟ عربستان؟ خب اگر دموکراسی مانند دموکراسی عربستان نخواهیم چه باید
بکنیم؟ نه مجوز روزنامه و رسانه میدهید، نه حق اعتراض و ما را متهم به قانونشکنی میکنید؟! دنیایی دزدی و اختلاس و فساد و اعدام و شکنجه و زندان برای جوانان بیسلاح. به زور و اجبار به دختر هفتساله مسیحی، زرتشتی، مسلمان، با دین و بیدین میگویید حجاب سرت کن تا پیرمرد ۷۰ ساله به تو تعرض نکند. من خودم بهتنهایی قانونی را که انتخاب کرامت و هویت و استقلال و آزادی مرا به پائینتنه مردانی مثل شما گره میزند محکوم میکنم.
میلیونها آدم معمولی بهتنهایی رهبر خویشاند و نیازی به شما ندارند که یک قانون عقبمانده را به آنها تحمیل کنید.
پدیده فقر
فقر مانند نیازهای اساسی یک مفهوم پویا است و پدیده پیچیده و چندبعدی است که ابعاد مختلف آن در کنش متقابل با یکدیگر است. فقر یکی از پدیدههای وحشتآفرین معاصر است و وجودش تأثیرات زیادی بر یک جامعه دارد. فقر شاخههای مختلفی دارد، ازجمله: فقر فرهنگی، فقر اقتصادی، فقر تاریخی و… که ما در این مقاله فقط به فقر اقتصادی و تأثیرات آن بر جامعه میپردازیم؛ چراکه این نوع فقر (اقتصادی) سرمنشأ بسیاری از آسیبها و بحرانهای جدی یک جامعه است و معضلی است جهانی.
فقر تعاریف مختلفی دارد ولی کلاً در یک جمله فقر به تمام عواملی که آزادی انتخاب انسان را در مقابل خواستههای معقول او به چالش بکشد اشاره دارد. معضلاتی چون بیکاری، کمسوادی یا بیسوادی، اعتیاد، طلاق، بزهکاری، فحشا و… همه مسائلی هستند که با فقر بشدت در ارتباطاند. زمانیکه فقر اقتصادی در یک جامعه نهادینه شود بستر چنین اجتماعی جرمخیز خواهد بود و افراد به دلیل تنگدستی بهسوی جرم سوق داده خواهند شد و زمانیکه فقر اقتصادی وجود داشته باشد به دنبال آن شاهد فقر فرهنگی، آموزشی و…خواهیم بود. آمارها در سال ۲۰۱۵ با تخمین اینکه ۷۰% از جمعیت ایران زیر خط فقر زندگی میکنند بهوضوح بیانگر این معضل است. گر چه ایران به دلیل دارا بودن منابع طبیعی (نفت و گاز) و سرمایهها و ثروتی که دارد بهندرت در لیست جهانی بهعنوان یک کشور فقرزده شناخته میشود اما چنین آمارهایی با این درصد بالا نشانگر فقر در این کشور در سطح بالای جهانی محسوب میشود. یکی از دلایلی که فقر در ایران برای جامعه جهانی به نسبتی ناشناخته و غیر قابلبحث است، این است که ایران دومین اقتصاد خاورمیانه است و فراوانی قابلملاحظه نفت و گاز، ایران را در بالاترین سطح، حتی از کشورهای اروپایی بهجز ۳۰ کشور برتر جهان ازلحاظ ثروت قرار داده است که همین امر موجب شده در اذهان بینالمللی اینچنین جلوه داده شود که ایران کشوری است ثروتمند و در حد متوسط و نباید مردمش از شرایط بد اقتصادی و فقر رنج ببرند. ولی متأسفانه نابرابری و شکاف بین ثروتمندان و فقیران در ایران هیچ پیامدی جز گسترش فقر نداشته و این واقعیت انکارناپذیر است. ثروت ایران بهدست عدهای بهاصطلاح آقازادگان و خانوادههای مقامات ارشد کشور قرارگرفته است و آنها با روابط خاصی که با بانکها و مقامات دارند هر کاری که بخواهند انجام میدهند و ثروتهای میلیاردی را برای خود اندوختهاند و ثروت ملی را تاراج میکنند. تنها ۵% از جمعیت کشور دارای بخش بزرگی از ثروت ملی هستند و ۹۵% دیگر در رنج یا فقر مطلق بسر میبرند. بر اساس گزارش رسمی که خبرگزاری رویترز (۹۲/۸/۲۰) منتشر کرد، رهبر ایران علی خامنهای و خانوادهاش ثروتی بالغبر ۹۵ میلیارد دلار دارند. بنا به نوشته رویترز در همان سال این رقم چیزی حدود ۴۵% بیشتر از صادرات نفتی ایران در سال ۹۱ است و حتی از ثروت اندوخته شاه سابق ایران هم پیشی میگیرد. فرزندان این اشخاص در بهترین دانشگاههای دنیا در حال تحصیل و زندگی هستند و در بانکهای سوئیس و انگلیس سرمایهگذاری کرده و به عیش و نوش مشغولاند و دردناک اینکه، این در حالی است که مردم رنجدیده ایران در حال مبارزه برای رسیدن به حداقل حق حیات هستند. گفتنی است که صاحبنظران بر این باورند که فقط ۱۰% هزینههای نظامی جهان برای از بین بردن فقر در جهان کافی است، که این درصد در مورد ایران هم صادق است. متأسفانه هزینههای هنگفت نظامی ایران که به کشورهایی چون سوریه، لبنان، یمن و… سرازیر میشود باعث گسترش شدید فقر در این کشور شده است. علاوه بر هزینههای سنگین ارتش یکی دیگر از دلایل اصلی فقر در کشورمان فساد شدید دستگاههای دولتی و قضایی و اختلاسها است که بدبختانه نهتنها هیچ اقدام جدی جهت مقابله با این فسادها انجام نشده بلکه طی سالهای اخیر (ریاست جمهوری احمدینژاد و حسن روحانی) بهشدت رو به افزایش بوده است. علی خامنهای چندی پیش اعلام کرد که اگر از مردم بپرسید نان میخواهید یا امنیت؟ قطعاً امنیت را انتخاب خواهند کرد. شاید ازنظر خیلیها این حرف رهبری درست باشد ولی ازنظر خامنهای امنیت فقط و فقط امنیت نظام است و بس. ازنظر او مصونیت نظام جمهوری اسلامی است که مهم است و به هر قیمتی باید برقرار باشد و امنیت فکری و روانی، شغلی و مالی… در جامعه امنیت محسوب نمیشود و تمام تلاش باید برای حفظ نظام انجام پذیرد. فقرزدایی توسط دولتها امری است ضروری و اگر فساد اداری منجر به فقر شود همطراز با جنایت علیه بشریت است. شوربختانه فساد اداری و دولتی و نابرابری، کلید فقر در ایران است و تاکنون هیچ تلاشی برای بهبود وضعیت در این رابطه صورت نگرفته است.
منابع: خبرگزاری رویترز
جمهوری اسلامی و روانشناسی تماشای اعدام
در بسیاری از کشورهای دنیا صدور حکم اعدام ممنوع است. بااینحال حتی در کشورهایی که شاهد شمار اندکی از صدور احکام اعدام هستیم، غالباً این حکم در محل خاص و غیرعلنی و تنها با حضور نمایندگان دادستانی و دولتی اجرا شده و صورتجلسه میگردد.
موضوع تماشای اعدام و انجام این امر در میان مردم، امری قابل تعمق و قابلبحث است. هرچند تعداد کشورهایی که این سیستم اجرایی را عمل مینمایند انگشتشمار و اندک است بااینحال ازآنجاکه ایران در شمار کشورهای وصف شده میگنجد، سعی دارم تاکمی به تحلیل موضوع بپردازم.
در ایران اعدام در میادین اصلی شهر و در مقابل دیدگان مردم عادی و رهگذران، امری معمول است و این سؤال مطرح میگردد که بهراستی علیرغم اینهمه فشارهای نهادهای داخلی و خارجی، پافشاری جمهوری اسلامی بر ادامه این شیوه اجرایی وحشیانه چیست!
اگر بخواهیم مباحث فقهی و دلایل شرعی از قبیل عبرت مردم، جلوگیری و پیشگیری از تکرار جرم و از این قبیل توجیههای عصرحجری را در نظر بگیریم آنوقت این سؤال پیش میآید که در بسیاری از موارد دیگر که در شرع و احکام فقهی دستوراتی شفاف و اکید داریم، چرا آنها اجرا نمیشوند!
به نظر من، سیاست آنها این است که با تکرار یک عمل قبیح بهعنوان اعدام و عمومی و عیان نمودن مکرر آن در جامعه، بالطبع قبح و زشتی نفس عمل تبدیل به امری عادی و یکنواخت شود و از طرفی معمولی شدن این امر برای مردم عادی باعث میشود تا نهتنها مخالفتی با این امر غیرانسانی نداشته باشند بلکه در مواقعی که خود بهعنوان یک شاکی خشمگین در موقعیتها و پروندههایی مشابه قرار میگیرند، در ناخودآگاه خود، این امر را حق مسلم خود دانسته که قاضی هم همان قصاص سنگین و قبیح اعدام را علیه متهم صادر کند. چراکه ازنظر روانشناسی برای ارضای روان رنجور او، تنها الگوی ارائهشده توسط سیستم همان اعدام است ولا غیر.
به عبارتی سادهتر، عادیسازی این امر در سطح اجتماع، برای جمهوری اسلامی دیوار حائل و حمایتی بزرگ از طرف خود شهروندان و مردم عادی پدید آورده است.
برای مثال اتفاقی که چند وقت پیش دریکی از مناطق ایران افتاد. فردی به دختربچهای تجاوز کرده بود و سپس او را به قتل رسانده بود – مردی مسلماً با عارضههای شدید روحی و گرههای عمیق روانی که پرداختن به چرایی این موضوع و تحلیل تناظرات و تأثرات روانی که تمام اینها خود از نهاد سیستم ناسالم جمهوری اسلامی برمیخیزد و باعث آن است، خود مجالی دیگر میطلبد- و همانطور که شاهد بودید متأسفانه، هنوز بازجویی آن فرد توسط دستگاه قضایی به اتمام نرسیده بود که مابین مردم عادی ایران، تمام فضای مجازی و حتی گاهی میان دوستان مقیم اروپا نیز شاهد موج عظیمی از خشم و تقاضای سریع مجازات اعدام وی بودیم. طبیعتاً اصل وقوع اتفاق فوق، انزجارآور و عمیقاً ناراحتکننده است؛ اما موج تقاضای اعدام و قصاصی اینچنینی دقیقاً همان چیزی است که دهههای متمادی جمهوری اسلامی برای آن برنامهریزی کرده است.
اعدام، اعدام است. از صدقهسر همین اعدامهای به نظر عادی و به نظر عموم بهحق است که سیستم جمهوری اسلامی هزاران تسویهحساب سیاسی و احکام مختلف اعدام به دلایل ضدیت با نظام، تشویش اذهان عمومی و بر هم زدن امنیت ملی، سبالنبی و هزاران دلایل ساختگی دیگر صادر میکند.
در آمریکا، در برخی از ایالتها قانوناً به خانوادههای قربانیان اجازه میدهند تا در مراسم اعدام قاتلان شرکت کنند. بااینحال، تماشای اعدام اغلب بهجای آنکه به تسلای خانوادههای قربانیان کمک کند، مشکلات بیشتری برای آنان ایجاد میکند. جالبتوجه این است که محققان بر این باورند که چه در نظر و چه در عمل، این نکته محل تردید است که اجازه دادن به خانوادههای قربانیان برای تماشای اعدام به تحقق هیچ هدفی کمک کند. اگرچه برخی از خانوادهها اظهار میکنند که دیدن اعدام باعث احساس پایان دادن به ماجرا میشود، همین مفهوم «پایان دادن» باعث بروز مشکلاتی میشود. «پایان دادن» در بهترین حالت یک مفهوم مبهم است. شاید یک خانواده پس از، از دست دادن یکی از اعضایش هرگز احساس پایان ماتم را تجربه نکند. کل این مفهوم شاید تنها یک امید واهی پدید آورد. افزون بر این، یک اتاق اعدام که دورتادورش را اصحاب رسانه و اعضای خانواده پرکردهاند و دولت در آن میان دارد یکی از شهروندانش را میکشد جای مناسبی برای یک پالایش روانی نیست. تماشای اعدام تاکنون هیچگاه به مفهوم واقعی رضایتخاطر کسی را فراهم نکرده است.
تماشای خشونت، حال کسی را خوش نمیکند و در حقیقت به قولی بحث از تشدید حس انتقام است و به قول یک روانپزشک آلمانی، تنها روان فرد را برای کنار آمدن و پذیرش مرگ اطرافیان آمادهتر میکند.
و این دقیقاً همان چیزی است که جمهوری اسلامی میخواهد. بیایید با فرهنگسازی و گفتمان بیشتر در باب این موضوع، به مقابله با این فرهنگسازی موذیانه جمهوری اسلامی بپردازیم.
هر فرهنگی روشی برای سوگواری دارد، اما تماشای اعدام جزء هیچیک از آنها نیست و نباید باشد. چراکه تنها و تنها کمک به روشهای کثیف و کنترلگر یک سیستم دیکتاتوری است و این دقیقاً همان خواسته جمهوری اسلامی است و متأسفانه تاکنون محقق شده است.
همبستگی: با عبدالله اسدی پیرامون اعتراضات سراسری در ایران -۷ دی ۱۳۹۶- ۲۸دسامبر ۲۰۱۷
از حرکت پناهجویانی که قرار است روز دوشنبه 25 دسامبر از شهر شید در صربستان به طرف کرواسی آغاز شود حمایت کنید
بیش از 6500 پناهجو که عمدتا از افغانستان و پاکستان و ایران هستند نزدیک به دو سال است بدلیل ایجاد موانع مرزی در مجارستان و کشورهای بالکان حرکتشان به سوی آلمان و دیگر کشورهای غربی متوقف شده است و در کمپ های پناهندگی در صربستان در بدترین شرایط زندگی بسر می برند. این پناهجویان از شرایط سخت زندگی در صربستان جانشان به لبشان رسیده است. نه جای مناسب برای خواب و استراحت دارند و نه از بهداشت و درمان و حمام و نظافت و نه حتی ازآب آشامیدنی کافی برخوردارند.
هزینه ای که ماهانه به هر نفر تعلق می گیرد غیر نقدی و معادل تنها 15 یورو است. بدلیل شرایط موجود بر زندگی پناهجویان بسیاری از آنها به مرز دیوانگی رسیده اند. بسیاری نیز به بیماری های عجیب و غریب پوستی دچار شده اند. اخباری که از کمپ های پناهندگی در صربستان می رسد و تصاویری که از محل زندگی آنها منتشر می شود غیر قابل تصور است.
ادوارد کراوفورد عکاس بریتانیایی که مدتها از وضعیت حاکم بر کمپ های پناهندگی در صربستان تصویر برداری کرده است؛ می نویسد اشعه نور به کلبه های پناهجویان در بلگراد می تابد. دود انبوه کثافاتی که آنها می سوزانند، فضای این اردوگاه را نیز در هم پیچیده است. او می نویسد پیش از پاکسازی این محل در ماههای پیش، ساختمان های نیمه به هم ریخته، به محل اقامت 1200 پناهجو تبدیل شده بود. او نوشته است: زمانی که من بحران اینجا را تحت پوشش قرار می دادم، با صدها تن از آنها صحبت کردم. تمام این مهاجرین هدف یکسانی داشتند، و آن اینکه دسترسی به یک زندگی تازه و بهتر در اروپا پیدا کنند.
پناهجویان در صربستان و یونان و دیگر کشورهای بالکان که اتحادیه اروپا در اواخر سال 2015 مرزهای خود را به روی آنها بست تعدادشان به بیش از 80 هزار نفر می رسد. اتحادیه اروپا بعداز دو سال جلسه و سیاست گذاری در مورد تقسیم و سهمیه بندی عادلانه پناهندگان در این اتحادیه، نه تنها به توافقی مشترک نرسیدند، بلکه لهستان و مجارستان و اسلواکی، اعلام کردند حاضر به همکاری با بقیه کشورهای عضو اتحادیه اروپا در زمینه سهمیه بندی پناهجویان نیستند.
این وضعیت باعث شده است بسیاری از پناهجویان گیرافتاده در صربستان، روز دوشنبه 25 دسامبر سوم ماه دی، دست به حرکتی کم سابقه بزنند و به طرف آلمان حرکت کنند. حرکت اولیه آنها از صربستان به کرواسی است. گفته می شود فردا از ساعت 8 صبح در حدود 2 هزار نفر در ایستگاه قطار شهر شید تجمع و به سوی مرز کرواسی حرکت می کنند.
برطبق گزارشی که هم اکنون از صربستان رسیده است پلیس آن کشور از این حرکت باخبر شده و در ورودی کمپ های پناهندگی مستقر شده و تردد پناهجویان را برای 48 ساعت ممنوع اعلام کرده اند. ولی با این حال شمار زیادی از پناهجویان خود را برای مقاومتی سرسختانه آماده کرده و از همه نهادها و سازمانهای بشر دوست و مدافع حقوق پناهندگی و همه مردم مترقی خواسته اند از حرکت آنها حمایت و پشتیبانی کنند.
فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی از خواسته های بسیار انسانی این پناهجویان حمایت می کند و دیگران را به حمایت از آنها دعوت می کند.
همبستگی،فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی
24 دسامبر 2017 برابر با دوم دی ماه 96
گزارشی مختصر از سفر به استکهلم عبدالله اسدی
روزجمعه ۱۷ تا دوشنبه ۲۰ نوامبر برای دیدار و برگزاری جلسه ای با دوستان پناهجو به استکهلم رفته بودم. جلسه روز جمعه را با دوست عزیزم پیام حاتمی پیش بردیم.
نکته جالب این بود تازه به لوکالی که جلسه در آن برگزار می شد رسیده بودم خیلی گرسنه بودم،جلسه ساعت ۶ شوع می شد، من قبل از ساعت پنج رسیده بودم، حسین اسفندیاری آنجا بود یکی از دوستان پناهجو که از قبل او را می شناختم و سال گذشته هم از من مشاوره گرفته بود، با هم رفتیم یک فروشگاه غذای خوشمزه ای پیدا کردیم هر کاری کردم حسین اجازه نداد من حساب کنم. باهم برگشتیم محل جلسه تازه کم کم دوستان از راه می رسیدند.
سارا نخعی و هرمز که میزبان جلسه بودند زنگ می زدند که در مرکز استکهلم و در ترافیک گیرکرده اند و معلوم نیست چقدر طول می کشد تا از این ترافیک سنگین رها شوند. به دنبال آن پیام حاتمی زنگ می زند او هم در تاکسی و در ترافیک مانده بود. در این حین فرشاد ابوالحسنی و مهسا ممتحنی و مسیح از دوستان گوتنبرگ وارد سالن جلسه شدند باورم نمی شد، معلوم نبود از کجا و چطور به اینجا رسیده بودند! فوری دوربین فیلم برداری را آماده و به ضبط برنامه پرداختند. کم کم پیام و هرمز و سارا هم از راه رسیدند. با نیم ساعت تاخیر بالاخره استارت جلسه را زدیم.
در آن جلسه از جنبه های مختلفی اوضاع پناهندگی را توضیح، و مورد بررسی قرار دادیم و به سئوالات مختلفی که دوستان شرکت کننده مطرح می کردند پاسخ دادیم. من در بخشی از صحبت هایم به نقش فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در سرنوشت پناهجویان و اهمیت و ضرورت ادامه کاری و تقویت بنیه سازمانی آن صحبت کردم و پیام حاتمی هم از کیس های مختلف پناهندگی و نحوه آمادگی پناهجویان برای مصاحبه و شرکت در دادگاهها صحبت کرد و نکات مهمی را در این مورد توضیح داد.
به گفته شماری از دوستان شرکت کننده، جلسه برای آنها بسیار آموزنده و پر ثمر بوده است.با این حال بسیاری از پناهجویان خواهان گرفتن مشاوره فردی بودند در حالی که وقت و انرژی باقی نمانده بود و می بایست سالن را ساعت 10 شب تحویل می دادیم، به همین خاطر اعلام کردیم برای دوستانی که به مشاوره فردی نیاز دارند روز یکشنبه را به آن اختصاص می دهیم. جهت مشاوره فردی شماری از آنها برای روز یکشنبه نام نویسی کردند و من و سارا نخعی مسئول فدراسیون در استکهلم به ۶ نفر از آنها مشاوره فردی دادیم. سقف وقت مشاوره از ساعت 14 تا 18 اعلام کرده بودیم وقت بسیار محدود بود تا نزدیک ساعت 19 جلسه مشاوره ادامه یافت. برای شام هم مهمان الهام و رضا بودم تا آنجا مسیر طولانی در پیش داشتم. بالاخره با کمک سارا و هرمز عزیز خودم را به آنجا رساندم الهام از دوستان قدیمی من است ولی رضا را برای دومین بار بود می دیدم پسر و دو دختر نازنینش خیلی بزرگ شده بودند بیش از چهار سال بود آنها را ندیده بودم.بهرحال شام خوش مزه ای خوردیم و کلی حرف زدیم و بعد به منزل سارا و هرمز برگشتم.
امیر و آرزو مشعلیان و آرش راجی عزیز نیز به محل جلسه آمده بودند و برای من کادو های قشنگی آورده بودند (یک پیراهن و یک کیف رودوشی) بسیار زیبا. آنها از دوستان به نسبت قدیمیتر هستند خوشبختانه هر سه نفرشان در یک سال گذشته اجازه اقامت دریافت کردند، حیف که وقت نشد ساعاتی را در کنار این عزیزان بگذرانم. از همینجا از آرش و امیر و آرزوی عزیز تشکر و قدردانی می کنم و همینطور از عاتکه و رضا که برای دیدن من آمده بودند اما حیف که وقت کم آوردیم.
بعد از جلسه روز جمعه با هرمز و سارا به خانه آنها برگشتیم.
برای روز شنبه هم با بچه های یوتبوری قرار گذاشتیم و باهم در مرکز استکهلم حسابی چرخ زدیم و غذا خوردیم. در برنامه خودم گنجانده بودم فرامرز قربانی و آوات فرخی، از دوستان قدیمیتر را هم ببینم. به منزل آنها رفتم و تا ساعتی از شب حرف زدیم و زمین و زمان را به هم دوختیم، هرچند فرامز دو برابر من و آوات حرف می زد. بچه های خوشگل و نازنینشان را برای اولین بار بود می دیدم خیلی خوشحال شدم. آوات از شهر دیگری پیش برادرش بود در حال برگشت یک بسته جوراب برای فرامرز آورده بود همه آنها سایز پای من بود آوات هم جوراب ها را به من داد.
برنامه دیگرم این بود که دوست عزیزم ضرغام اسدی را ببینم، برای اولین بار بود او را می دیدم یکی دو سال است با فدراسیون همکاری می کند، ضرغام اسدی از بستگان عبدالله اسدی نیست ولی دوست و همکار بسیار خوبی است. قرار گذاشته بودیم روز دوشنبه برای صبحانه به خانه هرمز بیاید. ساعت 9 صبح از راه رسید،هم صبحانه وهم نهار را با هم خوردیم و کلی باهم صحبت کردیم و تا ساعت 3 بعدازظهر باهم بودیم. اما سنگینی این برنامه ها همیشه روی دوش سارا نخعی و هرمز رهای عزیز است و هردوی آنها برای من عزیز و قابل احترامند و بابت اینکه در آن چند روز من را همراهی کردند تشکر و قدردانی می کنم و خوشحالم از اینکه سالهاست با دوستان عزیزی مثل سارا و هرمز فعالیت می کنم.
باید به جنبه با هوشی و تمرکز خودم نیز در این سفر اشاره کنم، من معمولا وقتی به سفر می روم خیلی تمرکز می کنم وسایلی که به آنها نیاز دارم مثل دارو،لباس کافی و وسالیل حمام و غیره یادم نرود، ولی با این حال بلیط رفت و برگشتم که پرینت گرفته بودم در داخل قطار جا گذاشته بودم. وقتی هم به مرکز استکهلم رسیدم می خواستم بلیط رفت و آمد برای سه روز داخل مترو بخرم متوجه شدم هم کارت بانکی و هم کارت شناسائی ام را به همراه ندارم تازه متوجه شدم آنها را در جیب کاپشن دیگری که روز قبل از سفر پوشیده بودم جا گذاشته بودم. بلیط سه روزه میترو 260 کرون بود ولی من فقط 250 کرون پول نقد داشتم مجبور شدم بلیط یک روزه بخرم.موضوع دیگر این بود بالاخره چترم را هم جا گذاشتم،من در سوئد در چهار فصل سال ازچتر استفاده می کنم و چتر همیشه یکی از همراهان من است ولی با این حال چترم را نیز در منزل الهام جا گذاشتم. این هم گوشه های دیگری از سفر من به استکهلم بود.
ولی واقعا وقتی پای صحبت با بعضی از پناهجویان می نشینم چنان غم انگیز است که هوش و حواس برای کسی باقی نمی گذارد. همیشه میگم کاش قدرت دنیا دست من بود تا به این همه بی عدالتی که جامعه بشری با آن روبه رو است پایان می دادم. ولی در زمینه پناهندگی در یک ماه گذشته خبرهای خوب و امیدوار کننده را هم اعلام کردیم و بدینوسیله بسیاری از دوستان پناهجو به آینده خود امیدواری بیشتری پیدا کردند. امیر حسینی، آکو زرین، ستاره سلطانی،مریم کمالی و مانی، محمد عبدالزاده، مریم تهرانی و خانواده اش سیامک و شایان،احمد حسینی و ندا اسفندیاری و فرزندانشان پارسا و پویا، از جمله کسانی بودند در این مدت در شهر گوتنبرگ اجازه اقامت گرفتند. امیدوارم این خبرها همچنان ادامه پیدا کند. جا دارد هینجا به همه پناهجویان توصیه کنم در هرشهر و کشوری که هستند با فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی تماس بگیرند و با این سازنان همکاری کنند چرا که فدراسیون بهترین ظرف مبارزه پناهجویان است.
به یاری زلزله زدگان بشتابیم
در جلسه ای که روز جمعه 17 نوامبر در شهر استکهلم به منظورتوضیح شرایط پناهندگی برگزار می شود و من و پیام حاتمی وکیل پناهندگی در آن صحبت می کنیم، به موضوع زلزله زدگان استان کرمانشاه نیز می پردازیم. توصیه می کنم به این ویدئویی که ضمیمه است یک لحظه گوش کنید، فراخوان خانمی است که برای امداد رسانی به منطقه زلزله زدگان رفته است. ما ایرانیان در داخل و خارج لازم است به این فراخوان پاسخ بدهیم وهمه امکانات و ابتکار و روابطمان را برای کمک به مردم مصیبت زده در غرب ایران بکار بگیریم.
ابعاد زلزله در استان کرمانشاه، چنان جانگداز است که همه را مات و مبهوت کرده است. پس از گذشت چهار روز هنوز بسیاری از زلزله زدگان از کوچکترین کمکی از سوی جمهوری اسلامی برخوردار نشده اند. کسانی که خانه هایشان فروریخته است، کودکانی که والدینشان را از دست داده اند، والدینی که کودکانشان را از دست داده اند، آمارشان ساعت به ساعت بالا می رود. بازمانده گان این زلزله چنان دچار خصارت جانی، روحی و روانی و جسمی و مالی شده اند که تا زمانی که زنده اند سایه شوم این مصیبت در زندگی تک تکشان سنگینی خواهد کرد.
هر جا که نگاه می کنید چهره مادری یا پدری را می بینید، از اینکه خانه اش ویران شده و دیگر صدای عزیزترین بستاگانشان را نمی شنوند، زخمی های که به بیمارستان ها انتقال یافته اند و هنوز خبر ندارند چه بر سر بقیه اعضای خانواده اشان آمده است، صحنه های دلخراش انسانهای رنگ باخته و وحشت زده، چهره غم انگیز کودکان و سالمندانی که از عدم دسترسی به مواد غذایی و از گرسنگی و تشنگی و عدم امکانات درمانی و گرمایی در خطر مرگ بسر می برند، نفسها را در سینه قطع می کند. باید همه ما، هر جا که هستیم برای کمک به این امر انسانی که درمملکت ما اتفاق افتاده است متحد شویم. امیدوارم همه عزیزانی که مایل هستند سهمی در کمک رسانی به زلزله زدگان داشته باشند در این جلسه شرکت کند.
زمان: جمعه ۱۷ نوامبر از ساعت ۱۸
مکان: استکهلم Mariatorget
Torkel Knutssongatan 39
