تماس با سر دبیر فدراسیون

عبدالله اسدی
شماره تماس ۰۰۴۶۷۳۷۱۷۸۸۱۹
آدرس ایمیل asadiabe@gmail.com


نشریه همبستگی شماره 115

بایگانی

دسته‌ها

_
:: حمید برسام: بسیج و کنترل اندیشه نوجوانان و جوانان ایرانی/ قسمت سوم یکشنبه, ۷ام آبان, ۱۳۹۱

hamid barsam 206 x 270

وقتی هدف در هم ریخته و غرق در گناه شد، عامل رژیم او را مجبور می کند که خانواده، دوستان و همتایانش را که همان سیستم عقیدتی “غلط” مشابه  با او را دارند متهم کند. این خیانت به اعتقادات خود و افرادی که به آنها حس وفاداری دارد به شرم و بی هویتی او اضافه می کند. وقتی هویت فرد هدف دچار بحران می شود و او احساس شرم و خجالت می کند و به همه آنچه که تا به حال باور داشته نیز خیانت می کند، او دچار “از هم گسیختگی عصبی می شود. در روانشناسی، “از هم گسیختگی عصبی” مجموعه ای از علائم جدی است که می تواند نشاندهنده هرگونه اختلال روانشناسی باشد که شامل افسردگی شدید، گریه های غیرقابل کنترل،  و یا در هم ریختگی کلی فرد می شود و بیشترین نمود آن در مراسمهای مذهبی آشکار می شود. هدف دیگر قادر به درک واقعیت نخواهد بود و احساس گم گشتگی و تنهایی شدید خواهد کرد. وقتی هدف به نقطه از هم گسیختگی می رسد، نفس او بیشتری آمادگی جذب را دارد. او هیچ درک درستی از اینکه کیست و چه اتفاقی برای او می افتد ندارد. در این زمان، عامل رژیم سعی می کند سیستم عقیدتی جدیدی را به هدف معرفی می کند که او را از این بدبختی نجات دهد. درحالیکه هدف در وضعیت بحران است، عامل که تا بحال دور از دسترس و بی اعتنا به فرد جلوه می نموده است کمی به او محبت و مهربانی نشان میدهد. ممکن است با او گپ اعتقادی بزند یا از او بپرسد که چقدر دلش برای زیارت اماکن مقدسه تنگ شده. در وضعیت از هم گسیختگی که در نتیجه حملات روانشناسی شدید و بی پایان ایجاد شده است، این مهربانی کوچک به نظر بسیار بزرگ خواهد آمد و هدف حس رهایی کرده و تصور می کند که مورد توجه عامل قرار گرفته است. برای اولین بار در فرایند شستشوی مغزی، هدف با تضاد بین گناه و درد از حملات شخصیتی و آسودگی ناگهانی از آن محبت روبه رو می شود. ممکن است هدف بخواهد محبتی که به او شده را جبران کند و در این نقطه، عامل رژیم امکان اعتراف را بعنوان راهی برای رهایی از درد و گناه ارائه می کند. پس از هفته ها یا ماه ها حمله، سردرگمی، از هم گسیختگی و لحظاتی از مهربانی، گناه هدف معنی خود را از دست می دهد. او مطمئن نیست که چه اشتباهی مرتکب شده، فقط می داند که اشتباه کرده است. این مسئله جای خالی ایجاد می کند که اجازه می دهد عامل آن را پر کند. او می تواند آن اشتباه را به هر چیزی که می خواهد نسبت دهد. عامل رژیم گناه هدف را به سیستم عقیدتی که می خواهد جایگزین کند وصل می کند. هدف کم کم باور می کند که سیستم عقیدتی اوست که موجبات درد و خجالت او را فراهم کرده است. تفاوت بین کهنه و نو پدیدار می شود: سیستم عقیدتی کهنه که موجب رنج و درد روانی بود و سیستم عقیدتی نو که می تواند موجبات رهایی و آزادی از آن رنج و درد را فراهم کند. از اینروست که در برخورد با اغلب این بسیجی ها که روبرو میشویم نوعی بی مغزی و خل بازی در ایشان موج می زند و دارای خصیصه ها و پروفایلهای طبقاتی خود هستند و از آنجمله میتوان به عقده های سرکوب شده جنسی یا نحوه زندگی مستضعفی از مد افتاده اشاره نمود. بعد از این مرحله هدف مورد نظر رها می شود تا یاد بگیرد که اشتباه او دلیل خارجی دارد، که خودِ او به تنهایی نیست که به طرزی گریزناپذیر بد است. این یعنی او می تواند با فرار کردن از سیستم عقیدتی نادرست، از اشتباه خود هم فرار کند. آنچه که باید انجام دهد این است که افراد و موسسات مرتبط با آن سیستم عقیدتی را متهم کند تا دیگر در رنج و درد نباشد. هدف با اعتراف به اعمال مربوط به سیستم عقیدتی سابق خود، توان رها کردن خود از اشتباه را دارد. با این اعترافات کامل، هدف هویت قبلی خود را به طور کامل پس زده و مردود می کند. اکنون دیگر نوبت عامل رژیم است که یک سیستم عقیدتی جدید را به او معرفی کند.عامل یک سیستم عقیدتی جدید را بعنوان راهی به سوی “خوبی” معرفی می کند. در این مرحله، عامل دست از آزار و اذیت برداشته و در پیوند با سیستم عقیدتی جدید، آسایش و راحتی فکری برای هدف فراهم می کند. هدف احساس خواهد کرد که این اوست که باید بین سیستم عقیدتی سابق و جدید یکی را انتخاب کند و سرنوشت او در دست خودش است. تا این لحظه هدف سیستم عقیدتی سابق خود را در واکنش به ملایمت و محبت ارائه شده مردود ساخته و به حساب تضاد سیستم های عقیدتی با هم، انتخابی هوشیارانه خواهد داشت و به این طریق از شر گناه خلاص خواهد شد: اگر باور او حقیقی بود، به کسی خیانت نمی کرد. این تصمیم، تصمیم دشواری نیست: هویت جدید امن و خوشایند است چون مانند سیستم عقیدتی سابق، موجب از هم گسیختگی او نمی شود. هدف با مقایسه درد و رنج هویت قدیمی با آرامش هویت جدید، هویت جدید را انتخاب می کند. او سیستم عقیدتی سابق خود را پس زده و خود را به سیستم عقیدتی جدید که قرار است زندگی او را بهتر کند، متعهد می سازد. در این مرحله نهایی معمولاً مراسم هایی برای ورود فرد هدف به اجتماع جدید برگزار می شود. این مرحله توسط بعضی از افرادی که شستشوی مغزی شده اند به “تولد دوباره” یاد می شود. برخی خصوصیات خاص شخصیتی در هدف های شستشوی مغزی می توانند در تاثیرگذاری این فرایند موثر باشند. افرادیکه معمولاً دچار عدم اعتماد به نفس هستند و هویت ضعیفی دارند و به گناه و مطلق گرایی (تفکر سیاه و سفید) تمایل نشان می دهند راحت تر تحت شستشوی مغزی قرار می گیرند و آنها که شخصیت و اعتماد به نفسی قوی دارند درمقابل شستشوی مغزی مقاوم تر هستند. شستشوی مغزی تلاشی است برای تغییر افکار و باورهای فردی دیگر برخلاف میل و اراده او. در روانشناسی، از مبحث شستشوی مغزی به نام بهسازی و اصلاح عقاید یاد می شود که مربوط به حوزه  “تاثیرات اجتماعی” است. تاثیرات اجتماعی در هر لحظه و هر روزه انجام می گیرد. مجموعه  راه هایی است که از طریق آن افراد می توانند گرایشات، عقاید، و رفتارهای سایرین را تغییر دهند.

در مرحله بعد برنامه عامل رژیم متد “تسلیم”، ایجاد تغییر در رفتار فرد است و دیگر با گرایشات و عقاید او که خود ساخته است کاری ندارد. به عبارت دیگر از آن به بعد فقط به فرد تلقین می کند که “فقط انجامش بده”!  از طرف دیگر متد “ترغیب”  به دنبال ایجاد تغییر در گرایشات فرد است و به فرد میگوید “انجامش بده چراکه باعث می شود احساس خوبی داشته باشی و ثواب هم ببری”! متد “تعلیم”  در تلاش برای تغییر اعتقادات فرد است و به او خاطرنشان می سازد که “انجامش بده چون می دانی که کار درست این است و مایه خشنودی آقاست!!”. شستشوی مغزی یکی از انواع مهم تاثیرات اجتماعی است که مجموعه ای از تمام این رویکردها در کنار یکدیگر است و در پی ایجاد تغییراتی در فرد می باشد درحالیکه او خود راضی و موافق با آن تغییر نیست.از آنجا که شستشوی مغزی نوع تهاجمی از تاثیرات است، نیازمند استقلال و انزوای کامل فرد است، و به همین دلیل است که اکثراً در زندان ها و مکتب های  توتالیسم نیز انجام می گیرد. فرد عامل باید کنترل کامل بر روی هدف داشته باشد، تا حدی که حتی غذاخوردن، خوابیدن، حمام رفتن، و سایر نیازهای اولیه فرد نیز تحت خواست و اراده عامل است و با گفتن این جمله که اسلام برای همه چیز راهکار دارد این امکان فراهم می شود. در عملیات شستشوی مغزی، عامل رژیم هویت فرد را از روی یک اسلوب معین به طور کلی از بین می برد به طوری که دیگر عمل نکند. بعد عامل آن هویت از بین رفته را با مجموعه ای از رفتارها، گرایشات، و عقایدی جایگزین می کند که مورد قبول محیط جدید هدف باشد. به این ترتیب حمله به دیگران، ضرب و شتم و غارت اموال ،همه و همه وقتی در جهت رضایت ولی فقیه که نماینده خداست در زمین کاری است که ثواب تلقی می شود و خدا از آن خشنود است بنابر این حس احساس گناهی در میان نمی ماند .

در مرحله پیشرفته تر کار بصورت جمعی دنبال میشود آنجایی که در پایگاههای بسیج افراد به تمرین نظامی و رزمی و جهادی می پردازند. در این بخش عامل رژیم با ایجاد رعب و وحشت به مخاطبان تلقین می نماید که دیگر هیچ گریزی از ترس وجود ندارد  و مبنای آن به وحشت انداختن لحظه به لحظه مخاطبان است، وحشت از دشمن ، نابودی اسلام، شکسته شدن دل رهبر و هزاران مساله دیگر.ایجاد رعب و وحشت سریع ترین راه برای منفعل کردن مغز منطقی گروهی است به عبارت دیگر وقتی مردم می ترسند نمی توانند منطقی فکر کنند پس هر چیزی را باور می کنند. سپس عامل تمایلی به تلف کردن وقت برای بحث در مورد عقاید مختلف ندارد به جای آن ترجیح می دهد راه سریعتری را برای از دور خارج کردن مخالفان خود برگزینند، آنها سعی می کنند اعتبار، انگیزه ها، اطلاعات و شخصیت و میزان عقل و شعور افراد را بشناسند و سپس حملات خود را نه تنها علیه افراد بلکه علیه تمام گروههای مخالف آغاز کنند تا با این کار عقاید هر شخص در رابطه با گروهی که به آن تعلق دارد را بی اعتبار کنند. آنگاه فرد عامل از عدم اعتماد به نفس جمعی  بهره برداری می کنند، آنها را مورد نکوهش و ملامت قرار می دهند و بدین ترتیب مردم را وارد به تسلیم در برابر عقاید خود می کنند. اغلب بسیاری از مردمی که مورد ملامت قرار می گیرند احساس شرمندگی و اضطراب می کنند و سریع ترین راهی که برای پایان دادن به این وضعیت به نظرشان می رسد این است که اختیار را به شخص مقابل یا همان شخصی که می خواهد به زور عقاید خود را تحمیل کند و این فرد  وضعیت به وجود آمده را نوعی پیروزی برای خود تعبیر و تفسیر می کند و بعد با مغشوش کردن عمدی بحث و اصرار بر منطقی بودن آن و ارایه این ادعا که هر شخصی با این بحث مخالفت کند فریب خورده و گمراه است گروه را با خود همراه می سازد و با پیچیده کردن مطلب درستی ادعاهای خود را به ذهن مخاطبان القا می کند. سپس با بهره گیری از تکنیک توده گرایی به ویژه دردوران انتخابات یا بحرانها فرد عامل گروه خود را به عنوان گروهی از مردم مومن و کسانی را که هدف خشم آنها قرار دارند را گروهی از دشمنان دین و خدا معرفی می کنند . یا طرف مقابل همیشه یک عامل بیگانه، خرابکار یا یکی از اعضای وابسته به دولت اسرائیل یا آمریکاست که به هر حال از مردم مومن نیستند . مقصود از این بازی این است که به این گروه القا نمایند برای خدا جهاد میکنی و پاداش تو بهشت است.در مرحله بعد آنها خود و دوستان خود را میهن پرست می دانند و  و هر کس دیگری را که آنها را به چالش می طلبد را وطن فروش می خوانند.در نهایت برای اشباع یا امتلاء موثر سه عامل وجود دارد که عبارتند از تکراری بودن، فراگیر بودن و ثابت بودن. پیام مورد نظر باید به طور آشکار یا پنهان بارها و بارها در همه جا تکرار شود مثلاً اینکه دشمن در کمین است باید بارها و بارها تکرار شود. به طور قطع یک تاثیر فیزیکی بر روی افرادی که بارها و بارها در معرض یک پیام مشابه قرار می گیرند وجود دارد بدون توجه به اینکه این پیام درست است یا غلط . به اعتقاد روانشناسان اگر یک مطلبی به دفعات کافی با تعداد کافی از افراد بارها و بارها گفته شود مردم آن را به عنوان یک حقیقت قبول می کنند و با پیوند زدن آن با توهین به عقل گرایی و افزایش حس گناهکاری شور و هیجان شهادت طلبی ایجاد کرده به اجرای فرامین رنگ خداگونه می دهند و بدینگونه شاهد آن هستیم گاهی بسیجی ها با موتور، باتوم و گاهی اسلحه به تظاهرکنندگان هجوم می آورند.گاهی با لباس های شخصی به میان مردم می روند و منتظر حمله می شوند. یکی از تاکتیک های آنها حمل چاقو و تیغ های کوچک برای ضربه زدن از پشت به تظاهرکنندگان است. بسیاری از سنین ۱۲ و یا حتی جوانتر استخدام می شوند. در دوره آموزشی طولانی خود عمیقا با ایدئولوژی جمهوری اسلامی آشنا می شوند.آنها هر شب و یا هر هفته به مسجد می روند. آنقدر که واقعا باور می کنند معترضان و حامیان اپوزوسیون مخالف پیامبر و محارب هستند. یعنی خونشان باید ریخته شود و کشته شوند.  بسیجی ها قبل از سرکوب تظاهرکنندگان وضو می گیرند.روشن است که بسیج سالهاست برای برخورد با ناآرامی های داخلی آماده می شود. این نقش بسیج با آنچه در گذشته و در خطوط مقدم جنگ ایران و عراق ایفا کردند متفاوت است.
بسیجی ها نقش اخیر را با هیجان پذیرفته اند.احتیاجی نیست که به آنها گفته شود چه کنند. وقتی به آنها باتوم و یا اسلحه داده می شود، روشن است که چه باید بکنند. اغلب همچنان سرسختانه حامی انقلابشان هستند، اسلحه برداشته و مردم را سرکوب می کنند. آنها حتی به زخمی ها هم رحم نمی کنند. حتی به راحتی زندانیان را شکنجه می کنند. وضعیت بسیار پیچیده ای است. اینجا بحث اسارت فکری است مبنای اسارت فکری تعقیدات و تعهداتی است که متاسفانه اغلب برمبنای لجاجت و خصومت است در جوامع بسته و کوچک‌تر این عارضه با چاشنی تعصب های قومی ،قبیله ای و محله ای نمود بیشتری می‌یابد هر کجا اندیشه است لاجرم تقابل و تعارض بیشتر از تلاقی و تعاطی افکار مجال میدان داری می یابد در کوی و برزنی نیست که دلیلی برای اختلاف نباشد. در این خصوص آیت الله دستغیب نیز که خود از اعضای شورای نگبان رهبری است  می‌گوید آنچه باعث تقابل نیروهای سپاه و بسیج در برابر مردم می‌شود، «شسشتوی مغزی» این نیرو‌ها «در کلاس‌های عقیدتی و سیاسی» ست. این مرجع تقلید ادامه می‌دهد این شستشوی مغزی منجر به این می‌شود که این نیرو‌ها «مردم دیندار» را با «محارب و مرتد و کافر منطبق کرده و هر کجا که به نظرشان مطلب خلافی صورت گرفت»، «مردم متدین را با همین توجیهات کذایی قلع و قمع کنند.» وی که خود از اعضای شورای نگهبان است بر این نکته اذعان دارد.

نکته ترسناک اینجاست که به اعتقاد دانشمندان انسان همواره در طول عمرش می آموزد. اما در سن بلوغ، مفاهیم در ذهن انسان شکل می گیرد. او خوب را از بد و درست را از نادرست تمییز می دهد. در واقع در ذهن او خطهای قرمزی بوجود می آیند و هر نوع اطلاعات که در خارج از این خطهای قرمز قرار می گیرد از پذیرش درستی آن امتناع می ورزد.  و این سن دقیقا سنی است که فرد در بسیج ایدئولوژی مذهبی سیاسی اش شکل می گیرد بنابراین برای فردی که مدت طولانی مورد شستشوی مغزی قرار گرفته بسیار دشوار است در مدتی کوتاه، نرمها و شاخص های فکری خود را تغییر دهد و درکی متفاوت از مفهوم درست و نادرست داشته باشد.   بعد از سن ۴۵ سالگی در مغز انسان آندسته از سلولهایی که با فراگیری اطلاعات سروکار دارند در نوع سازی خود دچار مشکل می شوند و به مرور زمان از توانائی فرد در فراگیری اطلاعات کاسته می شود.البته نباید فراموش کرد فردی که مورد شستشوی مغزی قرار گرفته است فقط سخنان ما را نمی شنود بلکه از منبع دیگر نیز اطلاعاتی را کسب می کند که با نرمهای فکری او همسوئی دارد و این امر نیز بنوبه خود تحول فکری را دچار دشواری می کند. در نهایت باید عامل منفعت جوئی را بر عوامل بالا افزود. در مواردی فرد برای حفظ منافع فردی یا گروهی، خود را مجبور می بیند از اندیشه ای حمایت کند هرچند به درستی آن اعتقاد ندارد. به دیگر سخن فردی اپورتونیست می باشد. پاداش ها ، حق ماموریتها ، دریافت حقوق اضافه کار در روز حضور در مراسم ، مرخصی یک روز به ازای هر روز شرکت در مراسم، دریافت برنج و حبوبات و گوشت بصورت تعاونی، دریافت وام ، کسب رضایت مدیران ارشد شغلی، تایید گزینش و تحقیقات اداری، استفاده از سهمیه آزمونها و در نهایت ارائه ۲ گزارش در هفته و دریافت ۱۵۰ تا ۳۰۰ هزار تومان پاداش از سپاه منطقه ای منافعی است که برای قشر کم در آمد بسیار حائز اهمیت است خصوصا در شهرهای کوچک و روستاها این مزایا معجزه ولایتی است. اما نکته اینجاست که شستشوی مغزی زمانی ممکن است که فردی در محیطی بسته اجتماعی قرار دارد و بطور سیستماتیک، اطلاعات کنترل شده را دریافت می کند. به این دلیل است که حتی در زندانها و بازداشتگاههای کشور ایران قبل از هر چیز ارتباط اعضا را با اقوام، دوستان و محیط پیرامون قطع می کنند. امروزه در برخی زندان‌ها به‌ویژه زندان اطلاعات سپاه از روش شستشوی مغزی استفاده می‌شود. سپاهیان با روش‌هایی نظیر محرومیت حسی و ایجاد اختلال جسمی، ایجاد ابهام، بازجویی‌های پی در پی و طولانی، تهدید، تغییر زندان‌بان‌ها و روش‌های رفتاری آنان و… ابتدا فرد را تا مرحله‌ی فراحاشیه‌ای پیش می‌برند؛ آن‌گاه مقاومت زندانی را درهم می‌شکنند و سپس از باورها، الگوی رفتاری جدید و تقویت‌کننده‌های مثبتی نظیر پذیرش، تقویت اجتماعی، تسهیلات و… بهره می‌گیرند. یعنی پس از آن‌که براساس نظریه‌ی یادگیری شرطی کلاسیک، الگوهای رفتاری و یادگیری پیشین فرد را درهم شکستند، از نظریه‌ی یادگیری شرطی فعال و به‌ویژه برنامه‌های تقویت آن برای ایجاد و تداوم رفتاری جدید در فرد سود می‌برند.

فرد بسیجی که مورد شستشوی مغزی واقع شده است دو هویت متضاد را با خود حمل می کند. یکی شخصیتی است مذهبی پیرو ولایت که سعی دارد گناه را با قدرت ایمان کنترل نماید و اکثر خواستها و نیازهای بشری خود را سرکوب می نماید تا در جمع هم سنگران خود مورد احترام باشد و ارزش جمعی بیابد و شخصیت دیگری که میل دارد بازیگوشی کند نیاز جنسی دارد میخواهد لباس شیک بپوشد دختر بازی کند برقصد و …. و این کارها چون به او گفته شده است گناه است وی با دیدن کوچکترین عاملی تحریک شده در خفا و پنهانی بشکل سیری ناپذیری دنبال آن می رود و پس از آن نیز احساس گناه دیوانه کننده ای ساعتها و روزها فرد را در بر می گیرد از اینرو فرد دو شخصیتی از آرامش درونی و رضایت مندی واقعی محروم است و با گذشت زمان پرخاشگرتر و نا اهل تر شده قصاوت قلب پیدا می کند. چنین فردی چون نیازهایش سرکوب شده و خود آزادی انجام کارهایی را که دلش میخواهد ندارد از دیدن دیگرانی که به راحتی کارهایی را که او دوست دارد را انجام میدهند و یا از دیدن مو یا لباس جنس مخالف که تحریکشان می کند به خشم آمده در بر خورد با ایشان در قالب مقابله با تهاجم فرهنگی و یا امر به معروف دختران به زعم ایشان  بی عفت و پسران قرتی و سوسول سرکوبگرانه و غیر انسانی برخورد می نمایند. در حقیقت برخورد تند و غضب آلود فرد مامور حاکی از تناقضات احساسی درون و بیرون و به عبارتی کمبودهای خاص وی است.

در تمام حملاتی که به اقشار مختلف مردم از طرف بسیج وارد میشود چه انجمن زنان باشد یا سینما یا خانقاه یا پارتی شبانه جوانان و… یک چیز واحد وجود دارد و آنهم شعارهایی است که مثل فرمول هیپنوتیزم عمل کرده هیجان غیر قابل کنترل و غیر ارادی ایی بین بسیجی ها ایجاد می کند. اغلب اسم ضد انقلاب، مفصد فی الارض، محارب با خدا، دشمن اسلام و منحرفین از دین شعار اصلی و دلیل اصلی توجیه حمله است و این نشان میدهد که بر روی واژه های خاصی طولانی مدت کار هدفمندی انجام شده است.

با این تفاسیر دقت خانواده ها در برنامه ریزی برای سلامت و اهل بودن فرزندان یک بحث است و پیرو مکتب بسیج لشکر مخلص خدا شدن بحثی دیگر. نیاز به کسب آگاهی و مقابله با این باور غلط امروزه بر تمامی گروههای دگر اندیش واجب است. همگان بایستی بدانند این حمله های خود جوش در واقع خود جوش نبوده و تاول چرکین تعدی و ظلم به انسانهاست و سپس با ترد این فرهنگ و شیوه بر کراهت آن تاکید کنند تا ریشه این سلطه با آگاهی عمومی خشکانده شود. آگاهی عموم جامعه از ارکان مختلف رژیم و برای مثال بسیج کمک بزرگی برای نیل به هدف نهایی که همان انقلاب مردم و سرنگونی جمهوری اسلامی است میباشد.

 

 

 

 

قوانین پناهندگی درباره فدراسیون تماس با فدراسیون

1988 - 2017 : تمامی حقوق متعلق به فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی است.

طراحی لاگ