تماس با سر دبیر فدراسیون

عبدالله اسدی
شماره تماس ۰۰۴۶۷۳۷۱۷۸۸۱۹
آدرس ایمیل asadiabe@gmail.com


نشریه همبستگی شماره 115

بایگانی

دسته‌ها

_
:: میترا کهروم بی حقوقی من مثل یک زن در جامعه جمعه, ۱ام مهر, ۱۳۹۰

Mitra_Kahrom

بگذارید از بی‌ حقوقی اجتماعی و انسانی‌ خودم به عنوان یک زن ایرانی  در  پناه قانون شرع اسلامی و فرهنگ آن برایتان بازگو کنم. من را هنگامی که هنوز نوجوانی بیشتر نبودم و مثل هر جوانی‌ هزاران امید و آرزو داشتم مجبور به ازدواج کردند. ازدواج کاملا سنتی‌ بود و از پیش شوهرم را نمیشناختم. من هم مانند دختران دیگر به تن دادن به این ازدواج محکوم بودم. عجیب است؟!! در ایران اسلام زده این اصلا عجیب نیست و من هم مانند هزاران دختر دیگر به ازدواج با مردی که نه‌ میشناسند و نه‌ می‌‌خواهند محکوم شدم.

اگر نمیدانستید بگذارید بگویم که زن بودن در ایران اسلام زده یعنی‌ بردگی، یعنی‌ کلفتی و موجودی که وجودش برای ارضای نیاز‌های دیگران ضرورت یافته و از خود اختیاری و استقلالی ندارد. به تمام اینها در موارد بسیاری مثل مورد من زیبایی طبیعی‌ را هم باید افزود….زیبایی جرم است و زن زیبا به این دلیل هم مجازات میشود. در خارج از خانه میبایستی نگاهم را از زمین بر نمیداشتم، اگر مردی به من نگاهی‌ می‌انداخت در جا مجازات میشدم. در داخل خانه اگر تنها بودم در را از بیرون قفل میکرد. حتی اجازه نداشتم به دیدن پدر و مادر و خانواده‌ام بروم و یا آنها را در خانه خود پزیرأیی کنم.

من آن هنگامی که بدنم زیر مشت و لگد له‌ میشد و یا سگک کمربندش تنم را مهر میزد و یا زیر ضربات سیلیش خون بینی‌ام دیوار اتاق را رنگ می‌کرد جایی‌ را برای پناهبردن به آن نداشتم.قانونی برای حمایت از من وجود نداشت.آن زمان هم که بالاخره به مقامات شکایت بردم ، گفتند که شوهرت است حق شرعی و قانونیش است ..حق دارد که ادبت بکند، اگر دوست نداری مهرت را به بخش و اگر راضی‌ شد طلاق بگیر!

شاید بخش بزرگی‌ از زنان دنیا، آنان که در کشور‌های اسلام زده مانند ایران زندگی‌ میکنند عمق این درد را احساس بکنند وقتی‌ که کودکانتان را میگیرند و به پدر زورگو و وحشی تحویل میدهند و می‌گویند اگر راضیش کردی اجازه دیدن کودکانت را خواهد داد و این بی‌ عدالتی و این نا انسانی‌ با اتّکا به قانون اساسی‌ و فرهنگ ناشی‌ از آن قانون زور و خشونت و وحشیگری…و من ۶ سال است که جگر گوشگانم را ندیده ام!

و من، میترا کهرم، زنی‌ جوان ، مادر ۲ کودک، خورد و تحقیر شده در اوج بی‌ حقوقی در سال ۲۰۰۹ به بهانه انتخابات به خیابان رفتم که رژیمی را که حامی‌ و سرچشمه ظلم و زور بر علیه زن است به زیر بکشم. رژیمی که تجاوز می‌کند، دست و پا قطع می‌کند، دار میزند و سنگسار می‌کند. رژیمی که به  دست کودکان سنگ میدهد که به سر زنی‌ که تا سینهٔ در خاکش کرده‌اند بکوبد؛ رژیمی که کودکان را به میادین اعدام میبرد تا صندلی‌ را از زیر پای آنکه از طناب دار آویخته اند بکشد…کودکان را …جگر گوشگان معصوم شما و من را!

من به عنوان یک زن در کشوری که قانون اساسیش، به تجاوز و زور و جرم مشروعیت میدهد و برای توسعه فرهنگ وحشیانه اسلامی میلیارد‌ها دلار پول مردم فقیر و گرسنه را، کودکان کار و خیابان را دختران و پسران رنگ باخته و رنجور  خورد سال تنفروش را صرف تبلیغات کثیف اسلامی و گشت‌های عجیب و قریب لاک ناخن و موی سر و پوشش اسلامی می‌کند به خیابان رفتم که از حق خودم، از حق کودکانم، از حق ما و کودکانمان و برای جامعه شایسته انسان دفاع کنم و چه در ایران یا که در سوئد یک لحظه از مبارزه بر علیه این رژیم تبعیض و جهل و کثافت دست برنداشته ام و دولت سوئد تصمیم به بازگرداندن من به آن جهنم را دارد.

 

 

قوانین پناهندگی درباره فدراسیون تماس با فدراسیون

1988 - 2017 : تمامی حقوق متعلق به فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی است.

طراحی لاگ