تماس با سر دبیر فدراسیون

عبدالله اسدی
شماره تماس ۰۰۴۶۷۳۷۱۷۸۸۱۹
آدرس ایمیل asadiabe@gmail.com


نشریه همبستگی شماره 115

بایگانی

دسته‌ها

_
:: مریم صالحونی تهرانی:مهاجرت یا تبعید اجباری؟ شنبه, ۱۶ام خرداد, ۱۳۹۴

من یک ایرانی هستم و عاشق کشورم  مردمم و خانواده‌ام. چهارفصل با هوای خوب، معادن، منابع طبیعی، آب، خاک، پسته، زعفران، فرش و آثار تاریخی و… . همه این‌ها را داریم ولی در کنار تمام این دارایی‌ها که باعث سرافرازی من و مردمم است چیزهای دیگری هم داریم. انسان‌هایی در کشورم دارم زیرخط فقر، انسان‌هایی که با سیلی صورتشان را سرخ می‌کنند  و البته کم هم نیستند و اما آخوندهایی با جیب‌های بزرگ و البته همیشه خالی.

افرادی در کنار من زندگی می‌کردند که از یکدیگر به‌عنوان نردبانی برای ترقی خود استفاده می‌کردند، شرمنده‌ام از گفتنش اما باید بگویم گفتنی‌ها را. در کشوری زندگی می‌کردم که ارزش زن نصف مرد است، دیه و ارث به زن نصف مرد تعلق می‌گیرد. در زندگی مشترک آنقدر زن مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد تا همان جمله معروف زنان ایران را بگویند که مهرم حلال و جانم آزاد و طلاق را انتخاب کند. آمار خود رژیم تا حدودی بیانگر این طلاق‌ها هست و تازه از همین‌جا نگاه‌های بد و کثیف مردان هرزه به همین زن شروع می‌شود و اول سختی همان زنی است  که مهرش را بخشیده به امید آزادی و زندگی بهتر. تجاوز و فحشا بیداد می‌کند به شکلی که دیگر سن و سال، سواد و بی‌سوادی، فقر و ثروت  و دین و مذهب و…هیچ‌کدام مانع یا دلیلی برای تن‌فروشی نیست، فقط انجام می‌شود.

قدرت و ثروت در دست کسانی است که به‌اصطلاح دمشان به دم رژیم وصل است.  زور و ترس همه‌جا حاکم است، دولت در خصوصی‌ترین مسائل دخالت دارد، کماکان در هر فامیل و خانواده‌ای لااقل یک آدم‌فروش و جاسوس رژیم وجود دارد.

بیماری‌های نادر و همچنین سونامی سرطان بیداد می‌کند و همچنین کمبود و گرانی  دارو برای این بیماران.  اگر پول به‌حساب دکترت واریز نکنی حقت فقط مرگ است یعنی جان انسان ذره‌ای ارزش ندارد.

و اما اعتیاد، تهیه مواد مخدر از تهیه شیر و نان آسان‌تر است. پارک‌ها و پل‌های عابر پیاده محل تجمع معتادین و مزاحمین است، یعنی دقیقاً جایی که برای امنیت عابران است محل آزار آنان می‌شود.

دروغ بگو اما مصلحتی، اشکال ندارد. به اسم اسلام دست به هر کاری می‌زنند حتی گاهی چادری بر سرت بی انداز و از صدها در باز نشدنی و هزاران سد بگذر. آری طعم باطوم‌ها و شوکرها را به من و امثال من چشاندند توسط به‌ظاهر آدم‌هایی که گاهی نزدیک‌ترین اقوام من بودند، فقط به این دلیل که طاقت دیدن، شنیدن، فهمیدن و سپس سکوت کردن را ندارم و چه قدر غیرقابل‌تحمل است زیستن در کنار این روباهان و لاشخورها و آیا به‌راستی همهٔ این‌ها دلایل کافی‌ای نیست برای یک مهاجرت و آن‌هم مهاجرتی اجباری و من این مهاجرت اجباری را خود، تبعید می‌نامم. تبعید تا زمانی که رژیم اسلامی بر سر کار است، ولی میدانم روزی عمر رژیم و در پی آن تبعید ما ایرانیان نیز به پایان می‌رسد، روزی که امیدوارم همگی به‌زودی ببینیم.

به امید آزادی

 

قوانین پناهندگی درباره فدراسیون تماس با فدراسیون

1988 - 2017 : تمامی حقوق متعلق به فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی است.

طراحی لاگ