|
کوپه زندگى
فرهاد قربانى
بيش
از اينها مى توان خاموش ماند. بيش از اينها مى توان درد و
حرمان، اين نسل در هم پاشيده را نگاه کرد و دم نياورد . . مى توان با لودگى گفت "
آه من چقدر خوشبختم!"
آيا واقعا مى
توان اين همه پناهجو را ديد که در خيابانها و کوچه و پسکوچه ها آواره باشند و تو
هيچ کارى برايشان نکنى.
آيا مي دانيد
چه کانونهاى گرم خانواده گى به دليل گرفتن جواب رد و در بلاتکليفى قرار گرفتن، از
هم پاشيده و هر روز به پوچى و بيهودگى نزديکتر مي شوند. و چه پسر و دخترهاى جوانى
به پيرى زودرس رسيده اند و تو به ليوان آبجوى خودت فکر مي کنى که زودتر از فريزر در
بياورى و با دوست دخترت بنوشى!
نه، نمي توان
چشم هاى به انتظار نشسته که در ايران که منتظر اند تا عزيزى از هوم آفيس جواب بگيرد
و برايشان دعوتنامه بفرستد تا با هم زندگى جديد را شروع کنند، نديده گرفت
."اگر
من بنشينم تو بنشينى پس چه کسي برخيزد " تا به اين نابرابرى ها اعتراض کند.
هر روز زنان و
مردان جوان را مى بينم که مثل خوابگردها مي چرخند و به روزمرگى رسيده اند .
نزديک به
۶
ميليون پناهنده ايرانى در سراسر دنيا هستند و خيلى از آنها در برزخ دادگاه و ادارات
مهاجرت و زندانها چشم به در دوخته اند تا نوبت تصميم گيرى در مورد زندگى آينده آنها
فرا رسد. اين خيل عظيم دردمند و محتاج کمک، نيازمند هم صدايى هستند.
چه شبها و چه
روزها با اشک و آه طى مى شود . اين نيز بگذرد! نه، نه! بايد برخيزيم و صداى
اعتراضمان به گوش همه برسانيم. تا اين ديوار شيشه اى وزارت کشور و ادارات تابعه
بشکند. نه روياست نه توهم! اين حق انسانى ما است که آزادانه زندگي کنيم، بى ترس و
بى واهمه!
حق پناهندگى حق
مسلم هر انسانى است که بخواهد يک زندگى متعادل همراه با آرامش داشته باشد. براى
گرفتن حق پناهندگى مان در انگيس و براى داشتن يک "زندگى به دور از ترس" به کمپين
فدراسيون بپيونديد. قطار زندگى دارد مى رود، ما همه بايد بدويم تا در يک کوپه جا
بگيريم تا به دنياى بهتر برسيم. |