سرانجام کمپ سنگات و دورنماى پناهندگى در کاله

فرشاد حسينى

farshadhoseini@yahoo.com

کمپ سنگات عاقبت پس از ٣ سال کشمکش و هياهو و قهر و آشتى هاى وزراى انگليس و فرانسه از هفته گذشته بسته شد. از روز شنبه گذشته دربهاى کمپ سنگات واقع در بندر کاله بروى پناهجويان تازه وارد بسته شد. در حال حاضر حدود ١١٠٠ پناهجو در اين کمپ ميباشند که قرار است تا آوريل سال آينده کليه اين افراد با کميسارياى پناهندگان سازمان ملل مصاحبه شده و چنانچه توسط اين سازمان پذيرفته شوند نيمى از آنان به انگلستان انتقال يافته و بقيه نيز احتمالا در خود فرانسه اسکان يابند. پس از آن يعنى از آوريل سال ٢٠٠٣ اين مرکز بکلى بسته خواهد شد.

کمپ سنگات جنجال برانگيزترين کمپ پناهندگى در اروپاکمپ سنگات که ٣ سال پيش توسط صليب سرخ فرانسه و بعنوان مرکز نگهدارى و حمايت از پناهجويان در کاله ايجاد شده بود به يکى از جنجال برنگيزترين و پرهياهوترين مراکز پناهندگى اروپا تبديل شد. موقعيت و اهميت ژئوپلتيکى اين کمپ به دليل قرار گرفتن در شاهراه ورود پناهندگان به بريتانيا قلمداد ميشد. هر ماه صدها پناهجو عمدتا از کردستان عراق، افغانستان، ايران و ساير نقاط بحران زده از اين مسير وارد بريتانيا شده و در آنجا درخواست پناهندگى ميدادند. در حقيقت جدال و کمپين دولتى بريتانيا عليه اين کمپ و براى بسته شدن اين کمپ از همان اوان تاسيس اين کمپ شروع شد. جدالهاى لفظى، سياسى، حقوقى و مطبوعاتى دول فرانسه و بريتانيا حول اين کمپ به يکى از جدالهاى مهم اين دو دولت تبديل شده بود. ميدياى بريتانيا و فرانسه در طول اين سه سال تمام جهد و تلاش خود را معطوف به اين کرده بودند که از اين کمپ يک تصوير هيولايى بسازد. چنين وانمود ميکردند که سرچشمه سيل پناهندگى در بريتانيا از اين کمپ است و تا اين کمپ بسته نشود جويبار پناهندگى در بريتانيا خشک نميشود. موضوع کمپ سنگات به موضوعى تبديل شده بود که دولتين بريتانيا و فرانسه در هر ديدار و ملاقاتى و در هر اجلاس و نشستى اعم از درونى و اروپايى بحث حول آن داغ بود. و بنظر ميرسيد که به يک کانون بحرانى در روابط فيمابين تبديل شده است. کار به چند دادگاه کشيده شد و بالاخره غبار تار و مبهمى بر واقعيت معضل پناهندگى در اين گلوگاه دولتين سايه افکنده بود.

پشت غبار بحران سنگاتاما سواى هياهوها و جاروجنجالهاى اساسا ضد پناهنده دولتين بريتانيا و فرانسه و بازوهاى مطبوعاتى اشان، چه حقيقت هولناکى خوابيده است. چرا اين مرکز به کانون مناقشات بين دو دوست و يار قديمى که هر دو در سياستهاى ضد پناهندگى هم راى و هم نظرند تبديل شده بود. آيا واقعا سنگات سرچشمه پناهنده زايى در بريتانياست؟ از اينهمه گرد افشانى قرار بود چه خطى را در صحنه سياست پناهندگى کل اروپا جا بندازد. اينها سوالات کليدى و ريشه اى اند که بدون پاسخ به آن نميتوان سر از غبار بحران سنگات درآورد.کمپ سنگات نه بعنوان آسايشگاه ترانزيتى پناهجويان به بريتانياو نه بعنوان منشاء ورود پناهجو به بريتانيا بلکه دقيقا بدليل قرار گرفتن در نقطه تلاقى سياست سلب مسئوليت از پذيرش حقوق انسانى پناهنده به کانون متشنجى تبديل شد. هيچ يک از دولتين حاضر نبودند و نيستند که مسئوليت نگهدارى و تامين زندگى امن با حقوق ابتدايى اجتماعى را در قبال پناهندگان بعهده گيرند. دولت فرانسه عملا با ايجاد اين کمپ پذيرش پناهجويان را بکل از سياست خود خارج کرده بود و دولت بريتانيا هم حاضر به زير بار رفتن تامين يک زندگى انسانى براى فراريانى (که خود آن دولت در ايجاد و حمايت از نظامهاى ضد انسانى وسرکوبگرى که منجر به فرار پناهجويان از اين کشورها شده نقش داشته است) نميباشد. گره گاه اصلى در سياست اين دو کشور بسادگى همين است. سرباز زدن از حقوق انسانى پناهجويان از طرف دو دولت يکى از کليدهاى اين معماى سنگات ميباشد. کليد ديگر اما در دست ميدياست. که تصاوير اجق وجقى از پناهجويان ميسازد. در هر مطلبى که در اينرابطه توسط ميدياى بريتانيا يا فرانسه بچاپ رسيده يا صحنه هايى که به صفحه هاى تلويزيونهاشان آمده، در افکار عمومى اين را تلاش ميکردند جا نجمدازند که اينها پناهندگان واقعى نيستند. مهاجران غيرقانونى هستند که براى پول جمع کردن عازم بريتانيا ميباشند!!! بدون اينکه کوچکترين کلامى در رابطه با علل و عوامل واقعى فرار اين پناهجويان بپردازند، ميباشد. تلاش ميديا تلاشى براى سرپوش گذاشتن بر ريشه هاى پناهنده زايى در نه تنها فرانسه و بريتانيا که در کل اروپا بود. تلاشى براى تبديل کردن اين انسانها به ملخ هاى اقتصادى است. تلاشى براى تنزل شان و نزول حرمت و شخصيت و حقوق انسانى است. و تمام اين جدالها بايستى به يک تصوير و سياست عامترى در کل اروپا در اين خصوص مبدل شود. تمام راز کمپ سنگات اين بود.

دورنماى پناهندگى در کالهاما بالاخره کمپ سنگات بسته شد. طرفين هم ظاهرا ديگر با هم آشتى و روبوسى کردند و ظاهرا همه چيز بالاخره با خوبى و خوشى به سرانجام رسيد. آيا اينرا ميتوان پايان سرنوشت سنگات ناميد؟؟ آيا پايين کشيدن کر کره هاى کمپ سنگات خيال افکار عمومى را از موضوعى که سه سال تمام خوراک مطبوعات و راديو و تلويزيون دو کشور راحت سازند. و به مردم هم بگويند ديگر همه چيز تمام شد؟؟ و بالاخره خود پناهنده چى؟ پناهنده اى که با هزار و يک مصبت و بدبختى خود را به سنگات ميرساند آيا با ديدن دربهاى بسته اين کمپ راهش را به سمت خانه خود کج ميکند؟ آيا با اين سياست ميتوان فراخوان داد که مردم عاصى از وحشت و مرگ و زندگى رنج بار، در خانه هاتان بنشينيد چون ما کمپ سنگات را بسته ايم؟! قطعا نه. کمپ پناهنده نميافريند دولتهاى سرکوبگر و ناقض حقوق انسانى اند که پناهنده ميسازند. و تا هنگاميکه اين دولتها بر اريکه قدرت سوار باشند و شيهه هاى مرگ و بيحقوقى سر دهند پناهنده وجود دارد. آنچه در اين ميان در کاله عوض ميشود چهره زندگى فلاکت بار اين قربانيان هست. ديگر مردم پناهجويان را در خيابانها و در لاى کارتن ها ميبينند. کودکان و زنان را در سرماى طاقت فرسا در کوچه پس کوچه هاى بندر کاله و مچاله شده روى نيمکتها ميبينند. تصاوير فرداى تلويزيونهاى کاله تصاوير هولناک مرگ کودکان و زنان و جوانان پناهجويى خواهد بود که يا از سرما يا از گرسنگى جايى نزديک کمپ قديمى سنگات جان داده اند. اما پناهنده ايى که از مرگ و بيحقوقى گريخته به همين سادگى هم تن به مرگ نميدهد. يکى ديگر از مهمترين عواقب اين سياست کثيف و عميقا ضدانسانى تشديد مبارزه پناهندگان چه فردى چه جمعى خواهد بود. چيزى که از همين الان شاهدش هستيم و درست روز بعد بسته شدن کمپ سنگات صدها پناهجو کليساى کاله را تسخير کرده و در اعتراض در آنجا به تحصن نشستند. اين تحصن هرچند پس از چند روز با زور و ضرب پليس ضد شورش درهم شکسته شد اما بارقه هاى تصاوير جدى تر زندگى و مبارزه پناهجويان را در دورهاى آتى نشان ميدهد. مهم اينست که نبايد گذاشت سناريوى اول براى پناهجويان در کاله رقم بخورد و با تمام قوا تلاش کرد تا از مبارزات پناهجويان در کاله حمايت کرده و آنها را در دست يافتن به حقوق انسانى اشان يارى داد. اين حداقل انتظارى است که ميتوان براى رفع پروسه هاى رنج بار از زندگى پناهندگان در اين منطقه داشت.