حق پناهندگى براى زنان گريخته از ستم جنسى

چرا و چگونه؟

فرشاد حسينى

نمى شود به دنياى امروز نظر انداخت و شاهد بيحقوق و ستم فوق تصور بر زنان نبود. تبعيض بر اساس جنسيت يکى از مهمترين مشخصه هاى دنياى سرمايه دارى است. زنان همواره يکى از نخستين قربانيان ناهنجاريها و نابرابريهاى اجتماعى بوده اند. در هر جنگى، سرکوبى، تعرضى، باران بيحقوقى و ستم و تجاوز بر سر زنان نازل ميشود. در هر سرزمين و خطه اى که مذهب، ناسيوناليسم و قومى گرى به ارکان قدرت سياسى نزديک ميشوند اين ستم و بيحقوقى نسبت به زنان فوران ميکند. از اينروست که ٨٠ درصد جمعيت ٥٠ ميليونى پناهندگان و آوارگان دنيا را زنان و کودکان تشکيل ميدهند. تازه اين هنوز کل آمار قربانيان فجايع ضد انسانى در دنيا نيست. ميليونها زن به دلايل زيادى نتوانستند به صف عظيم پناهندگان دنيا بپيوندند. ميليونها زن بخصوص تحت حاکميت شريعت و قوانين اسلامى محکوم به يک ستم باصطلاح متعارف و سنتى در چهارديواريهاى خانه خودشان شدند. بعضا حتى فرصت پناهنده شدن به خانه مادر و فاميل و همسايه خود هم نمييابند. ميليونها زن هر روزه با خشونتها و آزارهايى روبرويند که در هيچ آمار رسمى و غير رسمى نميايد. با فجايع هولناک و روزمره اى روبرويند که در هيچ صفحه تلويزيونى به تصوير کشيده نشده است. تنها لابلاى سنن و قوانين ارتجاعى مذهبى حاکم بر اين جوامع است که ميتوان ابعاد وسيع اين بيحقوقيها را تصور کرد. اگر بپذيريم که زنان نخستين قربانيان هر گونه بى حقوق و ستم و اجحاف و سرکوب سياسى و اجتماعى اند. اگر بپذيريم که قوانين و شريعت الهى، ضد انسانى ترين زندگيها را به زنان تحميل ميکند. آنگاه حق فرار حق رهايى جستن از اين جهنم مخوف، حق حمايت و حق پناهندگى، نخستين حقوقى است که بايد براى آنها برسميت شناخت. انکار اين حق و برسميت نشناختن اين حق ابتدايى در حقيقت انکار کل ستم و تبعيض و بيحقوقى آنها و چشم پوشى از تمامى مصائبى است که زنان با آن مواجه اند. اگر کسى بدليل ترس از تعقيب و آزار نژادى، قومى، مذهبى، يا ديدگاه سياسى و عضويت در يک گروه اجتماعى حق پناهنده شدن و تحت حمايت قرار گرفتن توسط دولت ديگرى را دارد. اين حق براى زنانى که در تمامى کشمکشهاى نژادى و قومى و مذهبى و سياسى اولين قربانيان اند بايد برسميت شناخته شود. در حال حاضر و به يمن مبارزات صد ساله جنبشهاى آزاديخواهانه و کمونيستى و مبارزات زنان، کنوانسيونهايى عليه شکنجه، عليه تبعيض و در دفاع از پناهندگى به تصويب و امضاى دولتها رسيده است. اينها همه ابزارهايى است که ميتوان براى دفاع از حق پناهندگى زنان گريخته از ستم و تبعيض جنسى بکار گرفت. قطعا وادار نمودن دولتها بخصوص دول اروپايى که عملا پايان حق هر نوع پناهندگى را اعلام کرده اند در برسميت شناختن حق پناهندگى براى کليه زنان فرارى از ستم و تبعيض جنسى صرفا از کانال تلاشهاى حقوقى تحقق نمييابد. و اين مبارزه سياسى و اعتراض خيابانى است که ميتواند اين حقوق ابتدايى را براى زنان پناهنده به آنها تحميل کند. يکى از مهمترين حلقه هاى اين مبارزه افشاگيريهاى پيگير و همه جانبه نسبيت فرهنگى است. سياستى که هم اکنون به يکى از مهمترين موانع تحقق اين حق در اروپا تبديل شده است. اين سياست عملا پرده استتارى بروى مصائب، ستمها و تبعيضات روزمره اى است که زنان در کشورهاى خود با آن مواجه اند. سياستى است که نقض حقوق انسانى زنان را با برچسب فرهنگى ابدى ميسازد. و سرکشى و اعتراض و فرار از آنرا مزموم ميکند. سياستى که ميخواهد پاى حجاب اجبارى و سنگسار و شکنجه و خشونت جنسى زنان توسط آخوندهاى اسلامى امضا بگذارد و مشروع کند و زنان را به همان زندان بازگرداند. هرگونه مبارزه اى براى دفاع از حق پناهندگى بر مبناى ستم جنسى در گام نخست بايد از اين سنگر نسبيت فرهنگى عبور کند. سنگر بعدى افشاى بحقوقى و ستم زنان در جوامع اسلامزده ميباشد. بايد تصوير زمخت و هولناک زندگى مشقت بار و رنج آور زنان در اين جوامع را جلوى چشم ميديا و مردم اروپا گذاشت. بايد توضيح داد زنى که نميخواهد به اجبار در گونى ايى بنام حجاب پيچيده شود، نميخواهد برده خامواش و رام و ابدى شوهر و پدر و مرد خانه باشد، نميخواهد جنسيتش به هويتش و ميزان حضور اجتماعى اش تبديل شود، حق دارد که فرار کند. حق دارد که مورد حمايت قرار گيرد و حق دارد که پناهنده شود. بايد به هر زبانى دول اروپايى را حالى کرد زنى که در مقابل آنچه نرمها و سنتهاى رايج جامعه مينامند، اعتراض کند نرم و سنت اسلامى را بشکند، از آن عبور کرده و دنبال استانداردهاى بهتر و مدرن ترى براى زندگى باشد مثل يک فعال سياسى است. مثل يک قربانى جنگهاى نژادى و قومى است. و بايد از حق پناهندگى برخوردار باشد. بايد سازمانها و جنبش زنان اروپا را متقاعد کرد که هرگونه مبارزه براى رهايى و حقوق برابر زنان با مبارزه براى حق پناهندگى زنان فرارى از جوامع اسلامى و ستم جنسى چفت شود. نميتوان عليه سنگسار مبارزه کرد اما نسبت به زنى که از مجازات سنگسار گريخته و يا زنى که به سرزمين سنگسار فرستاده ميشود بى اعتنا بود. نميتوان برابرى خواه بود، عدالتخوه بود، آزاديخواه بود، اما از حق پناهندگى زنى که از نابرابرى و بيعدالتى و اختناق و سرکوب ميگريزد دفاع نکرد. مبارزه براى آزادى، برابرى، و رهايى انسان از هرگونه جور و ستم با مبارزه براى حق بى چون و چراى پناهندگى زنان گريخته از ستم جنسى تفکيک ناپذيرند. مکمل همند و از همديگر نيرو ميگيرند که کل بيحقوقى و بهره کشى انسان از انسان را نابود سازند.