بسوى يک کارزار جهانى در دفاع از حق پناهندگى

فرشاد حسينى

سيماى امروز اوضاع پناهندگى در دنيا نياز به شرح و تفصيل ندارد. براى هر کسى که همين الان در موقعيت پناهندگى قرار دارد. از سياه و سفيد، زرد و سرخ از هر نژاد و مليت و جنسيتى و از هر سرزمين و جهنم دره اى آسمان بالاى سرش ابرى و خاکسترى است. هر کس که حتى از اين جنگل خطرناک پناهندگى هم عبور نکرده باشد تنها با مرور نيم ساعته صفحات روزنامه و تصاوير تلويزيونى، غبار بيحقوقى مفرط را در فضاى پناهندگى دنيا حس کرده و از سر تاسف برايش سر تکان داده است. در اين چند سال اتفاقات سياسى مهمى رخ داده که توجه غير سياسى ترين انسانها را هم جلب کرده است. اتفاقاتى که هر يک بنوبه خود در آوارگى ميليونى و سيل پناهندگى و روند پناهندگى در دنيا ترجمان عملى مشخصى داشته است. دنيا امروز سياسى ترين دوران و تاريخ خود را تجربه ميکند. و پناهندگى مهمترين مشخصه دنياى معاصر است. دنيايى که بر پاشنه بيحقوقى و نابرابرى استوار است. پناهندگى امروز تنها معضل سياسى و حقوقى سازمانهاى حقوقى دهه پنجاه و شصت نيست. تنها معضل وزارتخانه هاى مهاجرت و اتباع خارجى نيست. پناهندگى امروز به معضل جدى بشريت دنيا تبديل شده است. روند پرشتاب تحولات و وقايع سياسى بين المللى عملا سوال مربوط به سرنوشت و زندگى پناهنده را از روى ميز کار وزرا و وکلا و کارمندان دوره ديده، برداشته و در گوشه ذهن ميليونها انسان قرار داده است. امروز يکى از شاخصهاى انسان دوست دانستن احزاب و نهادهاى سياسى دولتى و غير دولتى، يکى از ابزارهاى سنجش راست و چپ احزاب، در تعيين سياست پناهندگى اشان و در موقعيت و جايگاه پناهنده در سيستم سياستشان نهفته است. از سوى ديگر جبهه نبرد پناهندگى مدت مديدى است که ديگر جهانى شده است. تعرض به حقوق پناهندگى، اگر تا ديروز در خفا در گوشه گنگى از اين دنيا صورت ميگرفت امروز علنى آشکار و در ابعاد سراسرى و بين المللى صورت ميگيرد. امروز با ذره بين هم نميتوان دولتى را پيدا کرد که تعرض به حقوق پناهندگى و يا ميل و اشتهاى آنرا در سياست روز خود نگنجانده باشند. دول حاکم در دنيا براى پايمال کردن و محو اين حقوق انسانى هر يک بنحوى خيز برداشتند. و با هر تقى به توقى پرش اشان را شروع ميکنند. آنچه تاکنون مانع موفقيت تام و کمال اين دول در ازبين بردن کامل حق پناهندگى شده نه ترحم انسانى و حتى پايبندى اشان به تعهدات بين المللى در اين خصوص، بلکه تنها و تنها صف عظيم مبارزه در دفاع از حق پناهندگى بوده است. نيرويى که نه در کرسى هاى دولتى بلکه در جامعه انسانى و در قلب ها و آرزوهاى شريف انسانها ريشه دارد. اين جنبش به همان وسعت و پراکندگى جغرافيايى پناهندگى در دنيا نيز جريان دارد، حضور دارد و مبارزه ميکند. اين جنبش اگر بيدارتر شود، اگر منسجمتر و متشکل تر و با افق و مطالبات روشن و انسانى يکپارچه ترى ظاهر شود. به يک نيروى عظيم انکارناپذير و موثر در تغييراوضاع پناهندگى ميتواند تبديل شود. اگر اين جبش به معضلات سياسى و عملى خود فائق آيد، پوسته دفاعى و محلى اش را بشکند، و خود را با مطالبات انسانى راديکال تر و تعرضى ترى مجهز کند، و شبکه فعاليتهاى خود را در پنج قاره کره زمين بگستراند، سيماى اوضاع پناهندگى دنيا را بگونه اى ديگر ترسيم ميکند. به گونه اى انسانى. آنشه شايسته انسان قرن بيست و يکمى است. کارزار جهانى در دفاع از حق پناهندگى از همينجا ضرورت مييابد. امرى که امروز رهبرى فدراسيون سراسرى پناهندگان ايرانى دارد برايش خود را آماده ميکند. نقشه ميريزد و تدارکات سياسى و تشکيلاتى آن را فراهم ميبيند. اين کارزار در گام اولش بايد سراغ کميسارياى پناهندگان سازمان ملل برود. اين سازمان يکى از مسئولين درجه اول اين اوضاع است. اين سازمان بعنوان يک سازمان شناخته شده بين المللى و مسئول تامين حداقل حقوق پناهندگى براى پناهندگان، فرسنگها از تعهدات بين المللى خود فاصله گرفته است. سياستى که اين سازمان دنبال ميکند عملا تزريق خون پايمال کردن حقوق پناهندگى در رگ و پوست دولتهاى پناهنده پذير است. سکوت معنى دار اين سازمان در مقابل انواع اجحافات در حق پناهندگان و پناهجويان، و نشان دادن چراغ سبز ادامه تعرضات به حقوق پناهندگى توسط دولتها، و در حيطه کار مستقيم خود تحميل آشکار بيحقوقى به پناهندگان، همگى بمنزله اعطاى مجوز قانونى و بين المللى به دول هار ضد پناهنده محسوب ميشوند. اين سازمان خود در راس و هرم اجراى سياست شوم ديپورتهاى وسيع و توده اى قرار گرفته است. خود صدها هزار پناهنده را راهى دره هاى ناامنى و بيحقوقى ميکند و بدينگونه راههاى ديپورت اجبارى را به دولتها آموزش ميدهد. خود پناهنده را در بلاتکليفى و محروميت از ابتدايى ترين حقوق رفاهى و اجتماعى ميگذارد تا راه را براى نان بريدن و ويران کردن سرپناه پناهنده در اروپا را براى دولتها باز گذارد. دولتهاى اروپايى را تشويق ميکند که پاکسازى پناهنده در اروپا دست بزنند. واقعيت اين است که مصالح ساختن دژ اروپا براى پناهندگان را اين سازمان براى دول اروپايى تهيه ميکند. کميسارياى پناهندگان سازمان ملل بايد با يک قدرت و نيروى بين المللى به عقب راند. اين سازمان يا بايد از تعريف سنتى و حقوقى خود بعنوان سازمان بين لمللى حمايت از پناهنده (حتى تا همان دايره تنگ و محدود کنوانسيون ژنو) دست بردارد يا بايد ملزم شود به سازمان واقعى حمايت از پناهنده بدل شود. اين سازمان در درجه اول بايد خود به حقوق پناهنده تن دهد. بايد ابتدايى ترين حقوق برسميت شناخته شده وانسانى را در حيطه حدود و اختيارات خود بمرحله اجرا گذارد. سپس به مقابله با سياستهاى ضد پناهندگى دولتهاى پناهنده پذير بپردازد. کارزار جهانى اولين سيبل اعتراضش را اين سازمان ميگذارد و از اين سنگر به سنگرهاى ديگر عبور ميکند. قطعا وادار کردن کميسارياى پناهندگان سازمان ملل براى چنين تغييراتى کار ساده و کوتاه مدتى نيست. اما شدنى است. زير فشار اعتراضات وسيع و گسترده بين المللى، زير خروارى از افشاگريها عليه نقض حقوق پناهندگان در دنيا و با جلب و پشتيبانى و حمايت صدها و هزاران سازمان ريز و درشت مدافع حقوق انسانى و پناهندگى اين سازمان تاب مقاومت نمييابد. آنگاه که نور افکنها را بروى ابعاد تکان دهنده بيحقوقى پناهنده گرفت و زير اين روشنايى چهره واقعى کميسارياى پناهندگان سازمان ملل را جلو بشريت مدرن و انسان دوست گذاشت، آنگاه حتى اگر باز هم اين سازمان تغييرى در خود ايجاد نکند سازمان نماينده منافع مردم دنيا ديگر شناخته نميشود. و بايد فکر ديگرى بحال خود کند.اين کارزار بين المللى بزودى از سوى دبيرخانه فدراسيون اعلام ميشود. اينبار مبارزه ما سختتر و طولانى تر است. نيرو و انرژى و هزينه هاى زيادى را ميطلبد. همکاريها و نزديکيهاى بيشترى را طلب ميکند. اين مبارزه سخت و گرانبهاست همان اندازه که دست آوردهاى آن باارزش و مهم در زندگى پناهنده محسوب ميشوند. اين کارزار به تک تک کسانى که معصل پناهندگى برايشان مسئله است، به تمام کسانى که ميخواهند در تغيير زندگى و شرايط هزاران هزار پناهنده وآواره نقشى داشته باشند، به تمام انسانهاى شريفى که قلبشان ازبيحقوق پناهنده در سراسر کره زمين بدرد آمده است، نياز دارد. به ما بپيونديد و در اين کارزار جهانى سهم خود را در تعيين يک زندگى بهتر براى پناهندگان ايفا کنيد.