همبستگی - فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی    

International Federation of Iranian Refugees

 

 

سرنوشت به سراغ ما می آید یا ما به   دنبال سرنوشت می رویم؟

پریسا عطائی مقدم

من کمتر از دو ماه است در سوئد درخواست پناهندگی کرده ام و در همین مدت کوتاه  با فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی  آشنا شده ام و تاکنون چند شماره از نشریه همبستگی  را خوانده ام  و عضویت خود را در این سازمان اعلام کرده ام. در این نوشته کوتاه برآن شدم که کمی از وضعیت ایران و موقعیت زنان در آن کشور برایتان درد دل کنم.

این سؤالی است که روزانه بارها از خود می پرسم و در این جنجال فکری که دارم نمی دانم جواب خود را چطور بازگو کنم. این سؤال یکی از هزاران سؤالی است که برای هر فرد ایرانی به خصوص زنان به وجود می آید. وقتی از حق خود صحبت می کنیم می گویند این جامعه شماست و باید بسوزید و بسازید، به خاطر همین پا در سرزمینی گذاشتیم که  در آن صحبت از رعایت حقوق بشر است. این چیزی است که  هیچ کدام  از ما ایرانیان در کشور خود، نه تنها از آن برخوردار نیستیم بلکه هر روزه از سوی جنایتکار ترین رژیمهای تاریخ بشر که جمهوری اسلامی باشد زیر پا گذاشته می شود و جواب هر خواست سیاسی و صنفی مردم  را با بازداشت  و شکنجه و اعدام  می  دهند. به علاوه مرد سالاری و  زن ستیزی را به نرم اصلی و فرهنگ جامعه تبدیل کرده اند. ما در سرزمینی زندگی می کنیم که خاکش با خون عجین شده است و زندگی در آن هیچ  معنایی ندارد، خنده و شادی در سرزمین ما مرده و غم جای آن را گرفته است. در ایران حرف زدن- آزادی بیان- قلم و پوشش و غیره اکیدأ ممنوع است. هیچ کس در مملکت ما با این شرایط روحی، حتی یک مقدار کم هم دوام نمی آورد و همانطوریکه می دانیم همه مردم ایران دچار افسردگی روحی و روانی شده اند.

بعد از جنگ خانمانسوز با عراق که هزاران نفر از فرزندان مردم این سرزمین را با وعده بهشت به کشتن دادند و میلیونها خانواده ایرانی را داغدار کردند، درب زندان را نیز به روی زنان این کشور بازکردند و هزاران را به بهانه ای مختلف زندانی کردند.

من بعنوان یک زن ایرانی حق انتخاب را ندارم در صورتیکه باید حق انتخاب در هر موردی حق طبیعی و بدون قید وشرط هر شهروندی در امور اداره زندگی خود باشد. سردمداران مملکت ما انگار روی دست خدا بلند شده اند و این حق انسانی را از ما گرفته اند. ما باید علیرغم میل باطنی خود حجاب  داشته باشیم، آن هم حجابی که اینها می گویند. وقتی روز اول مهر ماه شد چون یک فرزند 7 ساله دارم گریه ام گرفته بود که این بچه ها به این کوچکی چطور آن مقنعه و مانتو و شلوار بلند را به تن کنند.

زن در مملکت ما از همان کودکی در خفقان به سر می برد ما بدلیل زن بودنمان نمی توانیم در اداره ها کار بکینم، اگر بخواهیم تنها زندگی کنیم برای ما حرف در می آورند شاید برای  یک جامعه غربی این حرف خنده دار باشد ولی اینها باید بدانند که ما چه عذابی در مملکت خود می کشیم.  زنان طلاق گرفته به صورت مستقیم و غیر مستقیم زیر شلیک حرف له میشوند. هنگامیکه از همسرانشان به هر دلیل جدا میشوند حق حضانت فرزند را ندارند، حتی اگر مرد صلاحیت نگه داشتن فرزند را نداشته باشد، دادگاه اولین حق نگهداری فرزند را به پدرش میدهد. در ایران حق برابری وجود ندارد. ما در ایران همه چیز را سیاه می بینیم، از روزگارمان گرفته تا مانتو و شلواری که به تن می کنیم و کفشی که به پا داریم.

فقر و فلاکت، بیکاری و حاکم کردن ارتجاعی ترین قوانین در ایران بسیاری از زنان را وادار به تن فروشی کرده  و متاسفانه بسیاری از زنان در ایران از راه تن فروشی زندگی خود را تأمین میکنند. در صورتیکه اگر در بطن کارشان برویم می فهمیم که از خود می خواهند دفاع کنند ولی صدایی از حلقوم آنها بیرون نمی آید چرا که این صدا در گلو خفه شده است. ما زنان پر پرواز داریم ولی آسمانی نمی بینیم که در آن پرواز کنیم و بچه های ما چون در دامان ما بزرگ میشوند نیز به سرنوشت ما دچار خواهند شد، مخصوصا دختران ما.

اگر ما زنان یک کم بیشتر از آن چیزی که جامعه ما به ما اجازه داده بخواهیم، اذیتمان می کنند و هزاران مارک سیاسی به ما می چسبانند. من در مملکت خودم هیچ وقت نمی توانستم دست به قلم بشوم و درد دل خود را بازگو کنم ولی در اینجا این اجازه به من داده شده که لااقل یک گوشه ای از درد دل خود را بازگو کنم. ما به اینجا آمدیم که از ما زنان و فرزندان ایرانی حمایت شود چیزی که هیچ وقت در وطن خود نداریم و نخواهیم داشت! . . .

آزادی – آزادی – آزادی

 

   شما در اين باره چه نطرى داريد؟

 

اخبار، مقالات، نظرات و پيشنهادات خود را برای همبستگی ارسال کنيد

 

Contact Address:Postbus 1312 - 5602 BH Eindhoven - Netherlands

Tel: (+ 31) 613940534

Fax: (+31) 847542554

E-mail: ifir@ukonline.co.uk

website: www.hambastegi.org