دلایل وعوامل بروزپدیده پناهندگی وراهکارها
فرهاد مرادى
درارتباط باپدیده پناهندگی تاکنون هزاران مقاله ، نوشتار، بحث و تحلیل نوشته شده ،
صدها بار تظاهرات ، نشستهای سیاسی، محافل سیاسی، سخنرانی واعتراض تدارک دیده شده
ومیشود، انسانهای مبارز وهمنوعدوست زیادی سالهای متمادی دراین عرصه شبانه روز با
نام، بدون نام ، علنی و غیر علنی بی هیچ چشم داشتی از جان ومال وزندگی خود درراه
حقانیت پناهندگی وانسان پناهجوهزینه کرده ومیکنند، پس چرا عليرغم وجوداین همه
سازمانهای کوچک وبزرگ انساندوست ومدافع حقوق بشرو وچود میلیونها پناهنده در
چهارگوشه جهان، واین همه مبارزات آگاهانه سازمانی وتشکیلاتی وهزینه شدن هزاران یورو
، دلار ، پوند ، کرون و ... و وکلای ریز و درشت ، واین همه مناسبات وارتباطات وسیع
وگسترده رادیوئی، تلویزیونی، اینترنتی و نشریه ای درسطح دنیا، حقوق بحق ومسلم
پناهندگى از طرف دولتهاى پناهنده پذير تا اين حد كوچك و ناچيز جلوه داده ميشود؟
دراین پروسه طولانی سالهای مبارزه تا امروز انسانهای زیادی توسط همین مبارزات
تشکیلاتی و نوع دوستانه نجات پیدا کرده و حق پناهندگیشان برسمیت شناخته شده ، اما
مسئله اینجاست که درمقابل هزینه هنگفت امکاناتی که دربالا ذکر شد نتیجه حاصل شده
کافی و راضی کننده نیست! اینها ودهها سئوال دیگرباقی مانده که سعی خواهیم کرد بطور
دقیق ومنطقی جوابی برای آنها بیابیم ، و راهکارهای اساسی را ارائه دهیم !
دربحث امروز بدنبال علل بروز پناهندگی دردوبخش ایران و منطقه خاور میانه میپردازیم
، اصولا دولتهای مرتجع وسرکوبگری مانند جمهوری اسلامی، سوریه ، عراق ، باندهاى
اسلامی در فلسطین و لبنان وافغانستان وپاکستان و... که نوع حکومت آنها دیکتاتوری
است، مخالفین خود رابرنمی تابند وبا بیرحمانه ترین اشکال سرکوب میکنند.
در ایران نظر به حاكم بودن يك نظام و سيستم استبدادى مبتني بر اركان ايدئولوژيك
اسلامى ، ونوع نگرش سركوبگرانه حکومت نسبت به هر ابراز مخالفتى طبعا موج عظیى از
عاصيان و معترضين به نظام و رژيم رابوجود می آورد. از آنجاکه بحث در مورد سیاست
سرکوب رژیم ایران در خلاصه بحث امروز من نمیگنجد دراینجا فقط به تفکیک مخالفان
میپردازم وسعی میکنم رشته کلام را حفظ کنم.
جبهه اول مبارزه با رژیم را مخالفین ایدئولوژیک وعقیدتی سیستم تشکیل میدهند که
همانا بزرگترین بخش جامعه محسوب میشوند ، دانشجویان ، معلمان ، استادان، دانش
آموزان، کارگران و زحمتکشان ،دگراندیشان،روزنامه نگاران، نویسندگان،پزشکان و... که
طیف بزرگی از جامعه هستند دراصطحکاک مستقیم اندیشه ای بارژیم قرار میگیرند و با
ترورفکری وفیزیکی از جامعه حذف میشوند، از آنجائی که این بخش بزرگ از جامعه همیشه
دنبال راهی برای رهائی از سرکوب وبدست آوردن آزادی با معنی واقعی آنست همیشه
پردردسرترین جبهه مخالف بشمار میایند و چون عرصه مبارزه درکشور برویشان تنگ میشود
باهزینه کردن تمام هستی خود اقدام به نجات جان وگریز از خطر زندان ،شکنجه واعدام
میکنند و اولین صف پناهندگان سیاسی بدین ترتیب شکل میگیرد.
بخش دوم مخالفان رژیم را انسانهائی تشکیل میدهند که عملا به لحاظ اجتماعی خواهان
موجودیت رژیم نیستند، اما از نظر تئوری و سیاسی در صف مخالفان حکومت قرارنمیگیرند.
اين دسته نيز اگر چه بطور مستقيم و علنى تحت تعقیب سیاسی واقع نمیشوند اما آمالها و
آرزوهايشان براي برخوردار شدن از يك زندگى انسانى مورد سركوب عريان قرار گرفته و
عملا به صف مخالفين نظام ميپيوندند. اين افراد اگرچه مستقيما تيغ سركوب و سانسور را
بر اندام خود حس نكرده اند اما تيغ ساقط شدن از يك زندگى امن و مرفه اجتماعي را بر
تن خود حس كرده و همين انگيزه قوى براي فرار از كشور و يافتن يك زندگي امن و مرفه و
انساني در جايي ديگر ميشود.
این گروه بعلت دوري از سازمان ها و تشكل هاى سياسي و از كل فضاى فعاليت سياسى گرايش
ضعيف تري از تشكل پذيري و متوسل شدن به مبارزه متحد ومتشكل سياسي براي دفاع از حق
خود دارند. تشكل گريزي و اجتناب اين دسته از پناهندگان به مبارزه متحد و متشكل آنها
را در مسيري قرار ميدهد كه دستيابي به حق پناهندگى را تنها براى خود بلكه برای
پناهندگان دیگر صد چندان مشکلتر میکنند!بطور مثال کم نیستند پناهندگانی که سالهاست
درغربت زندگی میکنندوبدلیل بسته شدن پرونده وپایان پروسه پناهندگی برای ماندن
اجبارا به انواع واقسام راهها متوسل شده اند ،که این راهها متاسفانه نه ازنقطه نظر
سیاسی ونه اصولا ازنظر اعتقادی پایه واساسی ندارد بهمین جهت کل مقوله در دادگاهها
فاقد ارزش ارزیابی میشوند!
شما در اين باره چه نطرى داريد؟
اخبار، مقالات،
نظرات و پيشنهادات خود را برای همبستگی ارسال کنيد