|
|
قوانين و سنت هايي كه كاخ روياهاي من را متلاشى كرد مصاحبه كيوان قديرى با نيلوفر جبارى يك زن پناهجو در هلند روزيكشنبه بيستم نوامبر ٢٠٠٥ در شهر آمستردام نشستي با حضور پريسا پوينده دبير فدراسيون واحد هلند و فرشاد حسيني معاون فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني و تني چند از پناهندگان ايراني انجام شد كه مسائل و مشكلات پناهندگي و چشم انداز هاي آيندۀ اين جنبش به بحث گذاشته شد. حاضرين با عنوان كردن تجربيات خويش در اين بحث فعالانه شركت كردن. دراين ميان خانم نيلوفر جباريان هم يكي از شركت كنندگان بود كه در مورد مشكلات زنان و قوانين اسلامي حاكم بر ايران به گفتگو پرادخت و نكاتي را خاطر نشان كرد كه نه تنها بخشي از مشكلات شخصي خود اوست٬ بلكه در بر گيرندۀ وضعيت همۀ زناني است كه در يك حكومت مذهبي اسلامي مجبور به ادامۀ زندگي هستند ۔ گفتگو و مصاحبه با افرد و شناساندن حقوق حقۀ به خود آنان و ترسيم راهكارهاي عملي آن يكي از مسئوليت هايى است كه فدراسيون در قبال پناهندگان دارد ۔ بر اين اساس لازم دانستم تا با خانم نيلوفر به گفتگو بنشينم : كيوان قديري : لطفأ خودت روكامل معرفي كن و بگوكه چه مدتي و به چه علتي در هلند هستي ؟ نيلوفر جباريان: اسمم نيلوفر جباريان بحري هستم٬ و اواخر جولاي سال ٢٠٠٤ وارد هلند شدم ٬ البته اين اولين باري نبود كه من به اين كشور ميام و قبلأ هم براي ديدن خانوده ام ٬ با گرفتن ويزا به اين كشور آمده و برگشته بودم ٬ بنابراين گرفتن ويزا براي من چندان مشكل نبود۔ و اما اينكه چرا الان در هلند ماندم ؟ من هفده سال داشتم كه باشوهرم آشنا شدم۔ عشق دوران جواني ما را بهم پيوند زد۔ آنقدر اين آتش شعله ور بود كه حاضر نشدم با خانواده ام در اروپا زندگي كنم ۔ يك دختر شرقي هفده ساله ٬ عاشق يك جوان ايراني فكر ميكردم ميتوانيم تمام مشكلات جلوي پاي خود را از بين ببريم ٬ حتي مخالفات خانواده ما هم نتوانست مانع اين ازدواج شود۔ من در ايران و خانوادۀ من در اروپا بودند و تمام اميد من محسن بود ۔ مانند اكثر زوجهاي جوان ٬ زندگي شيرين اوليه را شروع كردم ودر خانۀ پدري محسن زندگي مي كردم ٬ محسن هم فعاليت ميكرد تا زندگي بهتر بوجود آورد۔ سطح زندگي بالا نبود اما پر از عشق بود ۔ او هر شب براي من گل مي آورد و من به او عشق مي دادم و حاصل اين همه عشق فرزندي بود بنام آناهيتا۔ يك دختري در يك خانواده ايي كه دختري نداشتند۔ محسن و خانواده او عاشق دختر ما بودند۔ اميد هاي زندگي خيلي پر رنگ شده بود و محسن فعاليت هاي خود را زيادترمي كرد ۔ پس از مدتي او با افرد مختلفي دوست شد وبا ايجاد رابطه با مديران و مسئولان نظام پله هاي ترقي را سريع طي كرد٬ حالا ما صاحب پول زياد و يك زندگي سطح بالا شديم۔ در هر صورت من راضي بودم چون احساس ميكردم با آن همه پول مي توانم اكثرآرزوهاي دخترم را كه تمام زندگي من هم است فراهم كنم و هر چند يك بار به خانواده خودم سر بزنم ولي بي خبر از اينكه اينها تمام كاخ زيبايي از يك روياى افسانه اى بود. محسن در اين مدت با منشي خود رابطه برقرار كرده بود ۔ احساس كردم محسن٬ محسن قديم نيست ۔ بي حوصله٬ بد اخلاق و اكثرأ دور از خانه شبها را سپري مي كرد ۔ خيلي تحمل كردم و گفتم شايد من كم گذاشتم و بارها با او صحبت كردم ٬ مهماني ها برايش گرفتم ٬ هر چه دوست داشت برايش فراهم مي كردم ولي او ديگر خانه را دوست نداشت ٬ بهانه مي كرد و مرا مورد ضرب و شتم قرار ميداد۔ ديدم اينطوري نميشود به پدر و مادرش رجوع كردم ۔ آنها آنقدر مذهبي و سنتي بودند و به فرزند خود چنان اعتمادى داشتند كه مرا باور نميكردند ۔ تصميم گرفتم براي حقي كه از من ضايع ميشد از دوستان خود كمك بگيرم۔ امير برادر دوستم حاضر شد در اين راه بمن كمك كند٬ و او اينكار را كرد ۔ بر اساس تحقيق و دستاوردهاي مان ٬ پس از چند ماهي به نتيجه رسيديم كه او با منشي خود كه در نزديكي محل كارش خانه اي برايش خريده است ارتباط دارد۔ وقتي خانه را پيدا كردم و از همسايه ها سئوال كردم ٬ از آنها شنيدم كه ايشان همسر شوهرم است۔ زندگي در چشمهايم تيره تار شده بود ولي تصمصم خودم را گرفته بودم ۔ اول دست به اقدام قانوني زدم و يك شب مچ آنها را در كارخانه گرفتم و با همكاري مأمورين انتظامي موفق به دستگيري آنها شدم۔ ولي آنها زن و شوهر قانوني بودند و با يك تلفن آزاد شدند۔ همسرم بدون اطلاع من آن زن را به عقد خود در آورده بود و بمن گفت كه بخاطر همين كار بيچاره ات ميكنم و من هم كه غرورم اجازه نميداد اين همه ظلم را تحمل كنم ٬ گفتم طلاق ميخواهم۔ گفت طلاق نمي دهم تا رنگ موهايت مثل دندانهايت شود۔ مدتي گذشت و او ديگر به خانه نمي آمد۔ پول و زد و بند و خيلي از جنايتهاي اقتصادي زندگي من را به تباهي نشاند٬ كسي را نداشتم دردم را بگويم هيچ كسي ٬ هيچ ارگاني٬ هيچ قانوني نبود كه از من حمايت كند ۔ اصلأ من انسان محسوب نميشدم و زن جزو مايملك مرد بحساب ميآيد ۔ از اين همه بيعدالتي و ظلمي كه بر من روا ميداشتند زجر ميبردم ٬ از تنهايي زجر ميبردم ۔ ولي به خودم مسلط شدم ۔ من بايد كه حقم را ميگرفتم۔ با كسي كه به من كمك كرد رابطۀ دوستانه ائي برقرار كردم۔ اين رابطه بمن اعتماد بنفس ميداد و در پيشبرد اهدافم كمكم ميكرد۔ محسن٬ شوهرم از اين موضوع با خبر شد و مي خواست از من انتقام بگيرد۔ قوانين اسلامي حاكم بر ايران نمي تواند كه عدالت را رعايت كند۔ آنان كه قوانين را نوشته و تصويب كرده انه هرگز به عواقب طبيعي و حقوق قانوني مادرانه ٬ حقوق شهروندي ٬ بعنوان يك انسان نگاهي نكردند۔ آيا از عاطفۀ مادري هيچ آگاهند؟ آيا انصاف است كه من دودستي بچه ائي كه از درون خودم و از گوشت و پوست و شير خودم بوجود آمده ٬ تقديم زن ديگري كنم؟ آيا اين عدالت است؟ البته ميگويد كه در ايران قوانين بر اساس اسلام است!؟ آري قوانين اسلامي است و يك مرد ميتواند كه چند زن اختيار كند البته خود فراموش كرده اند و يا ناديده ميگيرند ٬ چون بر اساس همان قانون بايد كه رضايت زن براي ازدواج بعدي همراه مرد باشد! از آنجايي كه قوانين اسلامي ايران مرد سالار است و زنان در پايين ترين سطح حقوق قانوني قرار دارند و در حاليكه شوهرم در واقع مجرم بود نه من ٬ او توانست با بهره گيري از قوانين ضد زن و مرد سالارانه به دادگاه شكايت كند۔ در دادگاه بيشتر از پنج دقيقه بمن فرصت داده نشد كه از خودم دفاع كنم و حاصل آن٬ محكوميت من شد و من مجرم شناخته شدم و حتي صلاحيت ديدن فرزندم را هم نداشتم۔ دادگاه بچه را از من گرفت و من بواسطۀ زناي مُحسنه به مرگ محكوم شدم۔ كيوان قديرى: چطور شد كه از زندان خلاص شدي و الآن اينجا هستي؟ نيلوفر جبارى: دائي من با گذاشتن سپرده و وثيقه من را موقتأ از زندان آزاد كرد و به اين شرط كه من مجددأ به زندان برگردم و من هم در اين زمان به كمك دوستان تونستم كه از ايران به تركيه فرار كنم و بعد به هلند بيام۔ البته بايد خاطر نشان كنم كه در اينجا هم شوهرم دست بردار نيست و خانواده من تحت فشار هستند۔ سه نفر از نزديكان محسن٬ شوهرم٬ در سفارت خانه هاي مختلف اروپائي كار ميكنند و درتماس با سفارت ايران در هلند هستند و به همين طريق ما از طرف سفارت ايران بارها مورد فشار قرار گرفتيم كه بهتراست كه من به ايران برگردم و يا به سفارت خودم را معرفي كنم ۔ كيوان قديرى: در حال حاضر شرايط تو در هلند در چه حالي هست و پروسۀ پناهندگيت در چه مرحله ائيست؟ نيلوفر جبارى: من چند هفته پيش رسمأ اولين پيش منفي رو گرفتم و در حال حاضر وكيلم مشغول بررسي و نوشتن اعتراض به تصميم مقامات ذي صلاح هلند است۔ كيوان قديرى: علت صدور رأي منفي از طرف دولت هلند چي بود؟ نيلوفر جبارى: دلايل بي اساس و متعددي بود ولي عمدۀ آن بر ميگردد به قوانين اسلامي رايج در ايران كه بر اساس آن هم دادگاه هلند بمن منفي داد و ياد آور شد كه در هنگام زناي مُحسنه بايد سه نفر شاهد وجود داشته باشد در غير اينصورت حكم اعدام اجرا نخواهد شد ۔ اولأ جاي بسي شگفتي و تأسف است كه دستگاه قضائي هلند همانند قوانين اسلامي رايج در ايران مرا به قضاوت نشسته اند ۔ همان قوانيني كه هر روز در انواع رسانه هاي گروهي جهان و از سوي سازمانهاي مدافع حقوق بشربا دلايل آشكار محكوم شده اند و من كه بعنوان يك زن تحت ظلم چه از نظر شكنجه هاي روحي رواني شخصي و چه از نظر بي عدالتي هاي اجتماعي به اين كشور پناهنده شده ام ٬ نه تنها اين حقوق را نمي خواهند كه به رسميت بشناسند بلكه به كشوري ميخواهند باز بفرستند كه انتظاري جز اعدام برايم نيست و بهمين خاطر من به شما بعنوان سازمانهاي مدافع پناهندگان رجوع كردم تا به كمك من بشتابيد۔ كيوان قديرى: آيا اين سه نفر شاهد وجود دارد ؟ نيلوفر جبارى: ببينيد ٬ موضوع يك جريان حقوقي كاملأ آزاد و متعادل كه نيست ٬ كسي كه از طريق قوانين مرد سالارانه حمايت ميشه ٬ بواسطۀ ارتباطات و نزديكي و پول و هرج و مرج هاي درون يك كشور با سران معاشرت داره ٬ برش مشكلي نيست كه سه نفر شاهد هم تهيه كنه و به دادگاه بياره ۔ در ايران با پول ميشه كه همه كار رو كرد و كسي هم نيست كه به دادت برسه و براي همين من اينجام۔ كيوان قديرى: شما فدراسيون رو از كجا ميشناختيد و چطور با اون آشنا شديد ؟ نيلوفر جبارى: البته خانواده ام سالهاست كه در اين كشور بسر ميبرند ۔ بنابراين بواسطۀ عملكرد ها و فعاليت هايي كه شما داشتيد و داريد از ان مطلع بودند و با تماس با خانم پريسا پوينده ٬ اين ارتباط نزديك ترو تنگاتر شد و اميدوارم كه شما بتونيد در اين راستا به ما و همۀ كساني كه مورد بي عدالتي و بي قانوني قرار گرفتند كمك كنيد۔ كيوان قديرى: ما اين متن مصاحبه را در نشريه و سايت همبستگي درج خواهيم كرد كه تا همگان از آن آگاه بشن و ما مسلمأ همچون گذشته از تمام امكانات براي دستيابي به حقوق شخصي پناهندگان بصورت جزئي و دادن آگاهي و شناخت و ارتباطات با همۀ مراجع و سازمانهاي حقوق بشر بطور كل استفاده خواهيم كرد و اين امكان پذير نخواهد بود مگر با همكاري و انسجام هر چه بيشتر همۀ كساني كه در چهار چوب اين مقوله جاي ميگيرند و من به نوبۀ خودم و به عنوان نمايندۀ فدراسيون براي شما آرزوي مؤفقيت ميكنم و با تماس با وكيل شما در وحلۀ اول هر آنچه كه لازم باشد انجام خواهيم داد۔ مؤفق باشيد۔
شما در اين باره چه نطرى داريد؟
اخبار، مقالات، نظرات و پيشنهادات خود را برای همبستگی ارسال کنيد
|
|
Contact Address:Postbus 1312 - 5602 BH Eindhoven - Netherlands Tel: (+ 31) 613940534 Fax: (+31) 847542554 E-mail: ifir@ukonline.co.uk website: www.hambastegi.org |