همبستگی - فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی    

International Federation of Iranian Refugees

 

 

كالبد شكافى جنبش اقامت عمومي در اروپا

 

فرشاد حسينى

 

جنبش اقامت عمومى امروزه به يك واقعيت اجتماعي در اروپا تبديل شده است. اين جنبش تا همين الان موفق شده در كشورهاى معيني پيشرويهاى مهمى را به دست آورد. اين جنبش در حال پيشروى است. سنگر به سنگر و كشور به كشور. خصلت عمومى تر و اروپايى تري دارد اما عرصه هاي مبارزاتى معينى دارد. در بريتانيا و هلند و بلژيك و اسپانيا اين جنبش فعاليت هاى گسترده و نتايج چشمگيرى داشته است. در سوئد در اوج قدرتش ميباشد و در آلمان به تازه گي شكل گرفته و در حال راه افتادن است. اين جنبش را بايد با دقت شناخت و در آن دخيل شد و بر آن تاثير گذاشت. اين جنبش براي دست يابى به خواست هاى خود به فدراسيون نياز دارد و فدراسيون نيز به اين جنبش. هر دو يكديگر را تكميل كرده و مسير اين مبارزه مهم اجتماعي در دفاع از حق پناهندگى را هموار ميكنند.

اين مقاله تنها يك مقاله تحليلى نظرى خشك از يك جنبش فعال اجتماعى در اروپا نبوده و با اين هدف نيز نوشته نميشود. هدف  غايي از نگارش اين مقاله گرفتن استنتاجات عملى معيني براي فعالين فدراسيون و جنبش پناهندگى در خصوص جنبش اقامت عمومى در اروپاست. قطعا براى درك و شناخت بهتر اين جنبش و اتخاذ سياست ها و تاكتيك هاى درست و موثر به يك افق راديكال و وسيع تر و پايه اى ترى نياز است. افقى كه اساسا متكى  بر شالوده هاى نظرى محكمي بوده  و  مبانى نظري و سياسى  كل پروسه و روند شكل گيرى اين جنبش در اروپا را تبيين ميكند.  

١- جنبشى در فاصله آرمان تا واقعيت

آرمان ها چگونه به واقعيت مي پيوندند؟ ايده ها چگونه به پراتيك يبديل ميشوند؟ چه پلي چه كانالي چه گذرگاههايى اين دو را به هم متصل ميكند؟ نقش انسان و جنبش هاى اجتماعي در متحقق كردن آرمانها و اهداف انساني چيست؟

به اين سوالات ميرسيم. اما بگذاريد زوايه اى ديگر براي اين بحث باز كنم.

 

خيلى ها از زمان تاسيس فدراسيون و آغاز به كارش تا به امروز به ما ميگويند شما آرمان گرا هستيد. شما انسان هاي شريف اما بشدت ساده لوح بي خبر از دنيا و قوانين حقوقى بين المللى هستيد. شما روياپرداز و تخيل گرا هستيد. نه دنياى بهترتان، نه كمونيسم تان، نه دفاع از حق همه پناهندگان تان، هيچكدام ميدان عملى پيدا نميكنند. هيچكدام در شرايط كنونى ايران و جهان عملى نيستند.

 

به ما ميگفتند و ميگويند كه شما پاي تان روى زمين سفت و واقعى نيست. چون در عرصه پناهندگى از موضع كنوانسيون ژنو حركت نميكنيد. ميگفتند شعارهاى شما دروغين است. اين در دنيا امكان پذير نيست كه به همه فراريان از استبداد و قوانين و سنت هاى ارتجاعى اسلامى پناهندگى دهند. به ما آمارهاى كميسارياي پناهندگان و دولت هاى اروپايي را نشان ميدادند و ميگفتند طبق آمارهاى رسمى تنها درصد بسيار محدودى از پناهجويان ايرانى مستحق پناهندگى اند و پناهنده محسوب ميشوند. براي ما كپى دست چندم جدول رنگين تقسيم بندى پناهندگان را از ژورناليست هاى سرسپرده غرب ميگرفتند و مقابل ما قرار ميدادند و ميگفتند اكثر پناهندگان دنيا را پناهندگان اقتصادي تشكيل ميدهند. جويندگان كار و خوشبختى را مهاجرين غيرقانونى پناهندگان اقتصاى، پناهندگان اجتماعي، پناهندگان غيرسياسى  و هزار و يك واژه و ترم  جديد ميناميدند.

 

به اين زاويه بحث هم ميرسيم. اما براى پاسخ به همه اين سوالات و ابهامات بايد اين جنبش اقامت عمومى را نشان داد. اين جنبش از سر كنوانسيون ژنو حركت نميكند. هيچ تقسيم بندي حقوقي و درونى ندارد. كسى را به سياسى و اقتصادي، پناهنده و مهاجر، درجه يك و درجه دو منتسب نميكند. مصالح سياسى اقتصادى دولت ها را به رسميت نميشناسد. و بالاخره اين جنبشى است كه مرز و نژاد و مذهب را در درون خود پس زده و هويتى اساسا ضد ناسيوناليستي و ضد مذهبى و عميقا انسانى دارد. جنبشى جهانشمول است. كه ميتواند به سرعت قاره ها را درنوردد. و عرصه فعاليت خود را در قاره هاى ديگر نيز پيدا كرده و به كار به پردازد.

 

در تمام طول تاريخ بشر، آنچه كه اساسا انسان را از مرحله حيوان جدا كرده و در مسير تكامل انسان قرار ميدهد كار و پراتيك اجتماعي او ميباشد. اين پراتيك انسان است كه او را از جنگل ها و غارها به سمت مزرعه و كشت و شهر و روستا هدايت ميكند. اين پراتيك انسان است كه روياهاى سفر به فضا و عمق اقيانوس ها را عملى و متحقق ميسازد. اين پراتيك انسان به معنى دخيل شدن واقعي در تغيير شرايط زندگى همان روزش است كه حلقه هاى آهنين بردگى را از دست و پاهايش آزاد ميكند، از زمين خلاص ميكند و در نهايت نيز از چنگال سرمايه نجات ميدهد. به عبارتي فاصله رويا تا واقعيت، آرمان تا واقعيت، پراتيك اجتماعي انسان هاست كه در قالب جنبش هاى اجتماعي امر خود را پيش ميبرد. پراتيك و عمل معين و مشخص انسان را نميتوان هيچگاه از بطن واقعيت هاى ماديت يافته اجتماعي حذف كرد. هر پديده ماديت يافته اجتماعي در حيات اجتماعي بشر  تبلور عصاره اى از ايده و عمل معين انسان هاى معينى است. از اين حلقه بحث وارد مورد كنكرت و مشخص بحث خود ميشوم. اين بار سولات را از مشاهدات معينى در جنبش پناهندگي، تنظيم ميكنم.

 

چندي پيش اسپانيا حق اقامت قانوني براي نزديك به يك ميليون پناهجو و مهاجر و كارگر را به رسميت شناخت. اين پديده چگونه اتفاق افتاد؟ در سوئد شاهد يك جنبش عظيم دفاع از حق اقامت عمومى شديم كه خواست اقامت عمومى را روي ميز كار جامعه و پارلمان و دولت گذاشته و مدام هم آن را هاي لايت ترو پررنگ تر ميكند. در هلند، بلژيك بريتانيا آلمان و غيره جنبش دفاع از حق اقامت عمومى همه پناهندگان حال با هر اصطلاحى به يك جريان زنده و بالنده در جامعه تبديل شده است.

 

 اين اتفاقات چگونه رخ دادند؟ بحث حق اقامت عمومى براي هزاران نفر چگونه سر از جامعه و نهادهاي قدرت دولتي و اجتماعي سربرآورد؟ از كدام سرچشمه جريان پيدا كرد؟ چه مشخصات و ويژه گى هايى دارد؟ و از همه مهمتر چقدر شانس و اقبال پيروزى دارد اين جنبش؟ چقدر ميتواند اين مطالبه آرمانى را متحقق كند؟ چگونه ميتواند و با چه ابزارهايي؟ و ما، من و تو، ديگران چه نقشى در متحقق كردن آن ميتوانيم داشته باشيم؟

 

١١ سپتامبر و غول خفته ايى كه بيدار ميشود

 

١١سپتامبر تنها طلعيه انفجار خشم كور اسلام سياسى نيست. نقطه آغاز تاخت و تاز جريان هار بورژوازي هم نيست. نه قدمت تعرض به حق پناهندگى به ١١ سپتامبر برميگردد و نه دفاع و نضج جنبش پناهندگى.  ١١ سپتامبر اما نقطه عطفى در بطن تحولات سياسى اوضاع بين المللى است. دور نوينى از مسابقات خونين تروريستى اروج ميكند. اما دنيا تنها نظاره گر خاموش و بي دفاع اين بربريت خونين نوين نيست. جنگ تروريست ها غول خفته بشريت متمدن را بيدار ميكند. غولى كه در هيچ كمپ و اردوگاهى از اين جناح هاى تروريستي قرار ندارد. غولى تصورش از جهان ، زندگي، انسان و حقوق انسانى را از ميدياي اين دو قطب نميگيرد. غولى كه در مقابل اين دو قطب سربلند ميكند و پرچم انسانيت را به دست ميگيرد. براى قربانيان نيويورك و كابل  و بغداد و غزه اشك ميريزد. غولى كه به صحنه سياست بين المللى ميايد تا در مقابل تروريسم و كمپين سازمان يافته كشتار انسانها و بي حقوق كردن انسانها بايستد. اين غول بشريت متمدن خمير مايه و پتانسيل و نيروى جنبش اجتماعى دفاع از حق پناهندگى را تشيكل ميدهد.

 

 اين غول را نميتوان تنها در جنبش رنگين كمانى ضد جنگ يا آنتي گلوباليسم محدود و تعريف كرد. ابعاد تحرك و پراتيك اجتماعي آن بسيار متنوع تر و عميق تر و گسترده تر است. طوفانى است كه سربلند ميكند و در مسير خود هزارن رود بي جان و كم آب جنبش هاى اجتماعي را پر كرده و به غليان ميكشاند. عناصر مهم تشكيل دهنده اين نيروي عظيم اجتماعي را كارگران و مردم زحمتكش دنيا تشكيل ميدهد. كارگران نه به مثابه آحاد يك واحد يا رشته توليدى معين، بلكه به مثابه يك طبقه عظيم اجتماعي بين المللى.

 

پس از ١١ سپتامبر، موج تعرض به حقوق مدنى نيزدر اروپا و آمريكا افزايش ميابد.  خدمات رفاهى و اجتماعي، امكانات درمانى و پزشكى، حقوق اتحاديه اى و بسيارى از حقوق و خشت هاى رفاهى جامعه كه از طريق يك مبارزه اجتماعي و تاريخي بدست آمده بود، مورد آماج حملات بورژوازي قرار ميگيرد. اخراج پناهندگان و تعرض به حقوق پناهندگى در كنار حمله به سطح معيشت و زندگى كارگران و مردم زحمتكش در يك پلاتفرم مشترك و عمومى بورژوازي قرار ميگيرد. مردم به روشني در ميابند عامل خانه خرابي و تيره كردن روزگارشان و بيكاري و تحميل فقر و فلاكت به آنها طيف پناهندگان و مهاجرين نيستند. دولت هايى هستند كه شريان هاى ثروت اجتماعى را در دست گرفته و آن را بجاى خرج كردن براي مردم و جامعه دو دستى تقديم اين قطب هاى تروريستى ميكنند. مردم ميبينند كه از بيمه و طب و درمانگاه و مهدكودكها و بازنشستگي ميزنند تا بودجه هاى كلان و سرسام آور نظامى را بالا ببرند. مردم ميبينند كه پناهنده و مهاجر را از كار و زندگى ساقط ميكنند تا جامعه را  عادت دهند به بي مسئوليتي و لاقيدى دولت در قبال جامعه و حقوقش. مردم ميبينند كه تعرض به پناهندگان آغاز تعرضات گسترده تر به ضعيف ترين حلقه از حلقه هاى زنجيره جامعه بشري است. و تمام اين واقعيت، اين نيرو و پتانسيل خفته اجتماعى را در كنار پناهنده و جنبشش قرار ميدهد. از اين رو در خيابانهاى مادريد و برلين و پاريس و لندن و آمستردام و استكهم اين نيرو در تعارض و مقاومت سنگر به سنگر با دولت ها قرار ميگيرد. از خشت خشت حقوق انسانى و مدنى خود دفاع ميكندو همزمان عليه كشتار مردم در بغداد و غزه به خيابان ميايد. در همان حال با سوت سازمان ها و تشكل هاى پناهندگى در دفاع از حق پناهندگان به صف مبارزه آنان مى پيوندند.

 

مكانيسم فعال شدن و دخيل شدن  اين نيرو  در جبهه ها و مصاف هاى معين اجتماعي، البته يك مكانيسم ساده  و مكانيكى نبوده و عوامل ديگرى در آن دخيل اند كه در بخشهاى بعدي اين مقاله به آن ميپردازم. و روى محورهى اساسى آن مكانيسمهايى كه اين نيرو را ميتواند انكشاف كند و به حركت در آورد  بحث خواهم كرد.همچنين در شماره هاى بعدي مقاله به اين ميپردازم كه اين ايده اقامت عمومى چگونه بطور مشخص در اروپا نضج گرفته و شيوع پيدا كرد و چگونه به يك جنبش معين تبديل شد.

ادامه دارد

 

اخبار، مقالات، نظرات و پيشنهادات خود را برای همبستگی ارسال کنيد

 

Contact Address:Postbus 1312 - 5602 BH Eindhoven - Netherlands

Tel: (+ 31) 613940534

Fax: (+31) 847542554

E-mail: ifir@ukonline.co.uk

website: www.hambastegi.org