|
|
به پيروزى پناهجويان در سوئد براى اخذ اقامت عمومى نزديک ميشويم. سه شنبه ١٧ ماه مه يك روز هيجان انگيز. عبدالله اسدى يک لايحه پيشنهادى از سوى پنج حزب پارلمانى سوئد جهت اعطاى اخذ اقامت عمومى به دولت سوئد تسليم شده بود. يک نفر به طور نيمه و ناقص اخبار آنرا ميشنود و به راديو ايران در يتوبورى زنگ ميزند و ميگويد همين الان از اخبار تلوزيون سوئد شنيده ام به همه پناهجويان اقامت داده اند. راديو نيز اين خبر را ساعت يک بعد از ظهر اعلام کرد. خبر دقيق آن را که بعدا دريافت کرديم اينطور بود. پنج حزب پارلمانى در يک پيشنهاد مشترک به دولت اعلام کردند که با توجه به انحلال کميته امور اتباع بيگانه به عنوان مرجع نهايى تصميم گيرى در مورد پناهجويان و جايگزينى دادگاههاى ويژه مهاجرتى با سيستم جديد در سال آتى، دولت سوئد بايد حق پناهندگى تمام پناهجويانى که تا قبل از ٣١ دسامبر ٢٠٠٤ به سوئد آمده اند را برسميت بشناسد. در اين پيشنهاد که حزب مردم، دمکرات مصيحى، حزب مرکز، حزب محيط زيست و حزب چب به دولت براى تصميم گيرى ارائه داده اند، آمده است دادگاهها بايد کاملا با سبک و سيستم جديد کار خود را آغاز کنند و آنها نمى توانند به پروندهاى قبلى و قديمى رسيدگى کنند. حزب سوسيال دمکرات و کنسرواتيو سوئد با اين پيشنهاد مخالفند. لازم به ذکر است که اين خبر در ساعت يک بعد از ظهر به صورت جسته و گريخته و ناروشن به راديوهاى محلى در سوئد رسيده بود و هر کدام به نوعى آنرا اعلام ميکردند. اعلام کردند دولت تصميم گرفته به همه پناهجويان اقامت عمومى بدهد. خبر اصلى از کانال ٢ تلويزيون سوئد اما به نوع ديگرى پخش شده بود. در آن واحد هم تلفن دستى ام و هم تلفن دفتر فدراسيون از سوى پناهجويان به صدا درآمد و همه هاج و واج دنبال کسب خبر دقيق آن بودند. گريه و شادى پناهجويان از طريق تلفن اشک را از چشمان من جارى کرده بود. خنده و گريه توام شده بود. براى کسب خبر به طرف تلويزيون رفتم. تلويزيونى که هميشه از آن استفاده ميکرديم روشن نمى شد و انگار برقى هم به آن نمى رسيد. به طرف کامپيوتر رفتم تا از طريق خبرگزارى سوئد ت-ت کسب خبر کنم. تا آن موقع اين خبر هنوز درج نشده بود. تلفنها مهلت را از من گرفته بودند. سپيده خويى، مژگان، محمد ناظرى و پريسا تقريبا در يک آن زنگ زدند. گفتم مشغول کسب خبر هستم و سعى ميکنم خبر دقيق آنرا از طريق راديوها اعلام کنم. يادم رفته بود يکى از دربهاى لوکال را باز کنم. چرخ اتومبيلم خيلى وقت بود صدا ميداد، تازه کمتر از يک ساعت بود آنرا در نزديکى دفتر فدراسيون پيش تعميرگاه گذاشته بودم. بوربرينگ هر دو چرخ سمت راست ماشين خراب شده بود. على نصيرى از در وارد شد با تلفن صحبت ميکردم دستى به من داد و رفت روى صندلى نشست و با دقت و کنجکاوى تمام به صحبتهاى من گوش ميداد. او سه هفته بيشتر نيست که به سوئد آمده و چند روز پيش درخواست پناهندگى کرده است. ميخواست بداند اگر اقامت عمومى بدهند شامل حال او هم خواهد شد يا نه!!!. تلفنها فاصله نداشت على هم دست بکار شد و تلفنها را جواب ميداد. صداى درب لوکال را شنيدم سرم را برگرداندم مرتضى را ديدم. او هم ماشينش را به تعميرگاه آورده بود. گفت: من آمده ام به شما بگويم احمد چرخهاى ماشينت را باز کرده لنت ترمزهايت هم تمام شده منتظر است فورى آنرا برايش بخريد. ميبايست فورى ميرفتم. تمام تلاشم اين بود شماره اسماعيل مولودى و يا کيميا پازوکى را بگيرم تا ببينم آنها چه خبرى دارند!!! تا ميخواستم شماره آنها را بگيرم تلفنم زنگ ميزد. وحيد با چهره هميشه خندانش از راه رسيد طبق معمول تلفنى صحبت ميکردم. گفت: آقاى اسدى ما خيلى دوستت داريم. به سيامک بهارى زنگ زدم هنوز زود و وسط روز بود او هم خبرى نداشت. راديوها هم يکى پس از ديگرى زنگ ميزدند. منهم دوست داشتم تا همان اندازه خبر را مطلع هستم اعلام کنم تا از اين همه تلفن خلاصى يابم. ساعت از دو نيم گذشته بود. مهران زنگ زد بکلى فراموش کرده بودم که ساعت ٣ با وى که براى اولين بار از نزديک ميديدم قرار ملاقات دارم، او گفت: من در ايستگاه اتوبوس پياده شده ام و منتظر شما هستم. همزمان يکى از مسئولين راديوها به من زنگ زد و از تکست تلوزيون خبر نسبتا دقيق آن را به من گفت. به سرعت بيرون رفته و مهران را از ايستگاه اتوبوس به لوکال آوردم. مهدى نيک از راديو همبستگى زنگ زد و گفت بياييد هر خبرى داريد روى خط راديو اعلام کنيد چون مردم مرتب به راديو هم زنگ ميزنند. پنج دقيقه بيشتر به وقت راديو نمانده بود خبر را به راديو گفتم و از ميزان تلفنها کاسته شد. مهران خودش متوجه شد که با اين وضعيت مطلقا نمى شود صحبت کرد. قرار ملاقات را براى وقت ديگرى گذاشتيم و دويدم دنبال ماشينم.در اين حين، على نيز نامه اى را دم دست من گذاشته بود تا به وکيلش زنگ بزنم. به وکيلش زنگ زدم آنجا نبود. رفتم دنبال وسايل ماشينم يک بار رفتم گريس خريدم و يک بار بوربرينگ و لنت ترمز، خلاصه ٢٥٠٠ کرون ناقابل از جيب خالييم پريد.تلفن و لوکال و همه چيز را به على و وحيد سپرده بودم. خوب بود که بعد از من آناهيتا و نازنين هم از راه رسيده بودند و جواب تلفن دفتر را ميدادند. شديدا احساس ضعف و ناتوانى ميکردم و دست و پايم مى لرزيد. يادم افتاد که من امروز هيچ چيز نخورده ام. در مسير راه سپيده را ديدم داشت به طرف دفتر فدراسيون براى کسب خبر مى دويد. او من را نمى ديد و بخاطر عجله اى که داشتم نيز صدايش نکردم. سپيده دخترى ٢١ ساله است و دو سال پيش همراه مادرش به سوئد آمده است. او هر وقت که من را ميبيند ميپرسد: عبه فکر ميکنيد به ما اقامت بدهند؟ بهرحال بعد از پخش و درج کامل خبر با سوالات زيادى مواجه شدم، از قبيل اينکه اين طرح شامل چه کسانى و از چه تاريخى قرار است به اجرا درآيد و آيا اساسا سوسيال دمکراتها و حزب مدرات سوئد زير بار چنين طرحى خواهند رفت؟ و آيا شامل کسانى که از کشورهاى ديگرى آمده اند نيز خواهد شد؟ آنهاييکه از داشتن مدارک هويت برخوردار نيستند چه؟ اولا هنوز راه نسبتا طولانى براى تصويب اين طرح در پيش است. دوما براى آنهاييکه اولين بار در کشور ديگرى خود را معرفى کرده اند و بعد از دريافت ترک خاک به سوئد آمده اند، ممکن است مشکلاتى به وجود آيد. اين مشکلات شامل کسانى که مدارک هويت تحويل نداده اند نيز خواهد شد و اين يک مشکل جدى است. لازم است هم اکنون به فکر آن باشند.اينکه کى و چگونه ميتوانيم اين پيروزى را از آن خود کنيم، طبيعتا بايد به شرايط عينى که بوجود آمده است، نگاه کنيم و اين شرايط را بسنجيم. آيا اين موقعيت براى ما مهيا شده است؟ بايد به جوانب کل اين موقعيت نگاه کرد و آن را مورد ارزيابى قرار داد. به نظر من بخش اعظم اتفاقى که ما ميخواستيم در سوئد بيافتد مهيا شده و اين اتفاق عملا افتاده است و ما بايد آن را به سرانجام خود برسانيم. جنبش دفاع از حق پناهندگى در سوئد به اوج خود رسيده است و اين يکى از مهمترين فاکتورهايى است که امروز ميرود تا اين پيروزى را به نتيجه نهايى خود برساند. دولت سوئد نيز با تغييراتى که در ساختار امور مهاجرتى خود که قرار است در سال آتى ايجاد کند، جز گردن گذاشتن به اخذ اقامت عمومى عملا راه ديگرى ندارد. از طرف ديگر موقعيت اجتماعى جامعه سوئد اجازه نمى دهد اين وضع همانطورى که هست تا ابد ادامه پيدا کند. اين يک معضل سياسى و اجتماعى جامعه است که هزاران انسان در آن با ضريب امنيتى بسيار پايين از نظر مسکن، غذا، بهداشت و درمان و مهمتر از همه غير قانونى بودن، در موقعيت امروز جامعه سوئد گرفتار شده اند. طبق تمام گفته ها و تفسير هاى مختلف، دادگاهاى استانى که در سال آتى دست بکار خواهند شد مطلقا دست به هيچ کدام از پرونده هاى قديمى نخواهند زد و با آن سيستم قبلى کارى نخواهند داشت. از طرف ديگر دولت سوئد نه تنها نمى تواند اين همه پناهجو را به کشورهاى خود برگرداند، بلکه در صورت چنين اقدامى و ايجاد شرايط پليسى با شکستى کامل روبرو خواهد شد. ما به پناهجويان اطمينان کامل ميدهيم که همانطورى که تاکنون و به عنوان يک نيروى اصلى در شکل دادن به جنبش دفاع از حق پناهندگى در سوئد و براى تغيير وضع موجود در زندگى پناهجويان کوشش کم نظيرى کرده ايم، کوتاه نخواهيم آمد. ما بايد اين وضع را عوض کنيم. نگاهى به تحصنهاى سال گذشته در شهرهاى مالمو، گوتنبرگ و استکهلم در اکتبر سال گذشته، تظاهرات بيستم نوامبر، داير کردن چادر اطلاعاتى در ماه مارس، تظاهرات اول آوريل در در گوتنبرگ و ٢١ آوريل در استکهلم از طرف فدراسيون و تظاهرات سراسرى هفتم ماه مه در سراسر سوئد و دهها ملاقات با نمايندگان و سازمانهاى مختلف، صادر کردن دهها بيانيه فردى و جمعى در دفاع از حقوق پناهجويان، برگزارى جلسات مختلف و دهها گفت و گوى مطبوعاتى نشان دهنده اين است که اين جنبش در سطحى بسيار بالا و با مطالبه روشن براى تغيير در زندگى هزاران انسان به ميدان آمده است. در اين دوره هيچ پناهجوى نبايد بى تفاوت باشد و از دور به اخبار نگاه کند بلکه خود بايد بخشى از اخبار مبارزه هرروزه باشد. بايد با سرعت هرچه بيشترى مرحله بعدى را طى کنيم و اين پيروزى را از آن خود نماييم.
|
|
Contact Address:Postbus 1312 - 5602 BH Eindhoven - Netherlands Tel: (+ 31) 613940534 Fax: (+31) 847542554 E-mail: ifir@ukonline.co.uk website: www.hambastegi.org |