|
|
پناهندگى دادنى نيست، گرفتنى است مصاحبه همبستگى هفتگى با فريبا عزتى همبستگى : خانم عزتى، ميخواهم از شما سؤال کنم که حدودا چه مدتى است که از دولت سوئد درخواست پناهندگى کرده ايد؟ فريبا عزتى: با سلام و خسته نباشيد خدمت همه دست اندرکاران نشريه همبستگى و خوانندگان محترم اين نشريه. من همراه پسر ١٠ ساله ام مدت ٢٣ ماه است که از دولت سوئد درخواست پناهندگى کرده ام. همبستگى: چرا نمى خواهيد به ايران برگرديد؟ فريبا عزتى: من اتفاقا قصد دارم به ايران برگردم اما زمانى که در آنجا زندانى سياسى وجود نداشته باشد. زمانى که زنان از حقوق برابر برخوردار باشند و به جرم زن بودنشان سنگسار نشوند و يا هنگام گرفتن طلاق، فرزندان خود را از دست ندهند. - همبستگى: ممکن است بتوانيد دلايل پناهندگى خود را توضيح دهيد؟- فريبا عزتى: دلايل درخواست من عمدتا از ٢ بخش تشکيل شده، ١- مشکلات خانوادگى که در زندگى مشترکم داشتم. ٢- اظهار افکار و عقايد انتقادى نسبت به دين اسلام و رژيم اسلامى حاکم بر ايران که اين را بصورت يک کتاب در سوئد به چاپ رسانيده ام و هم اکنون در کتابخانه هاى گوتنبرگ در معرض فروش ميباشد. - همبستگى: چند روز پيش در تماس تلفنى که با دفتر فدراسيون داشتيد، اعلام کرديد که اداره مهاجرت سوئد به درخواست پناهندگى شما پاسخ منفى داده است. چرا؟ - فريبا عزتى: بله؛ همينطور است. جواب آنان به درخواست من، مثل بسيارى از متقاضيان واجد شرايط پناهندگى ديگر منفى بوده است. در جوابيه ١٢ صفحه اى آنان به من، برخورد غير انسانى و دور از قوانين حقوق بشر آنان، ناباورانه بود. در مورد مشکل خانوادگى ام، مرا ارجاع دادند به قوانين خانواده موجود در جمهورى اسلامى و اينکه من ميتوانم اين دعوى را به دادگاه خانواده جمهورى اسلامى و دادخواست خود را آنجا ارائه دهم.!! پاسخ من به آنان و همه دست اندکاران اداره مهاجرت اين بود که اگر من قوانين جمهورى اسلامى را محق ميدانستم و آن را برمبناى حقوق اوليه بشر ميديدم، دچار جنون نبودم که رنج فراوان راه را برخود و فرزندم تحميل کرده و با مشکلات بسيار خود را به اينجا برسانم. اگر من مى توانستم حق انسانى خود را در آنجا بگيرم، چه دليلى داشت که محل زندگى خود و عزيزانم را در آن کشور رها کنم و خود را به دريايى بى انتها بزنم. من هميشه اعتقادم بر اين بوده که تک تک افراد بشر اگر در کشور محل زندگى خود داراى امنيت و آسايش بودند، به هيچ وجه حاضر به قبول شرايط سخت پناهندگى نمى شدند. با همه اين تفاصيل، من رنج ٨ سال زندگى شکنجه وار زندگى مشترک را در ايران تحمل کردم و از آنجا خارج نشدم تا هنگاميکه بدليل نوشته هاى انتقاديم به مذهب، جانم به خطر افتاد و ناچار بر ترک ناگهانى کشور شدم. اکنون اين نوشته ها تحت نام «دين از منظرى ديگر» بصورت يک کتاب چاپ شده و در دسترس عموم ميباشد. اداره مهاجرت در جوابيه خود گفته است: "مسلما مطالب اين کتاب خوشايند مسئولين جمهورى اسلامى نخواهد بود. اما چون شما شخصيت شناخته شده اى براى جمهورى اسلامى نيستيد و رهبريت هيچ حزب و گروهى را دارا نميباشيد، بنابراين جان شما در برگشت به ايران به هيچ وجه در خطر نيست. شما ميتوانيد با خيال آسوده برگرديد." پاسخ آنان به من بيشئر مضحک است تا باورکردنى. از آنان ميپرسم: مگر هر حزب و دسته و گروه مخالف يک رژيم، چند رهبر و ليدر دارد که بايد حتما يکى از آنان بود تا واجد شرايط زنده ماندن و اقامت گرفتن گرديد؟ پس اين همه هوادار احزاب مختلف که مجرى عقايد رهبرانشان هستند و به عناوين مختلف کشته ميشوند جانشان به پشيزى نمى ارزد؟!!! اداره مهاجرت سوئد در حالى اين حرفها را ميزند که تمام دنيا ميداند که ايران به بزرگترين زندان خبرنگاران و نويسندگان و سرکوب هر نوع آزادى خواهى تبديل شده است. خود دولت سوئد ميداند که بيشترين گروه از پناهندگانى که پس از پاسخ منفى، راضى به زندگى رقت بار مخفى ميشوند و اما به کشور خود برنميگردند، ايرانيان هستند. براى دولتهاى غربى سود سرمايه و روابط اقتصادى با يک رژيم جنايتکار از نوع جمهورى اسلامى مهمتر است. عده زيادى هر روز و هر شب در ايران بازداشت ميشوند. شکنجه ميشوند و در نهايت کشته ميشوند. تک تک ما در مقابل اين وضعيت مسئول هستيم. ما اينجا آزاديم که حرف بزنيم و از هر طريق ممکن براى آزادى مردم ايران از شر رژيم اسلامى تلاش کنيم. از نظر من براى کسانى که راه بازگشت به ايران را ندارند هيچ فرقى نميکند که يکبار منفى بگيرند يا هزار بار، بايد همچنان بر تصميم خود براى گرفتن حق پناهندگى مبارزه کنند. يک انسان تا زمانى ميتواند براى جامعه اش و هم نوعانش مفيد باشد که زنده باشد و مبارزه کند. من معتقد نيستم که در راه آزادى بايد کشته شد، بلکه بايد در راه آزادى زنده بود و مبارزه کرد. اين روش درست زندگى است. در حال حاضر جز عده بسيار اندکى همه دارند جواب منفى ميگيرند. ما وظيفه داريم براى آزادى و خوشبختى خود و آيندگان مبارزه کنيم و حرفمان را به کرسى عمل بنشانيم. "حق پناهندگى دادنى نيست، گرفتنى است." و ما بايد اين حق اوليه زنده بودن را به هر طريق ممکن بگيريم. يکى از راههاى رسيدن به اين هدف اتحاد و همبستگى ايرانيان مقيم اينجاست. منظورم نه پناهندگان متقاضى پناهندگى، بلکه به ساحل نشستگان طوفان بلا و مصيبت ميباشد. منظورم افرادى است که مانند ما روزى پناهنده بوده و سخت يا آسان توانستند جان سالم از رژيم بدر ببرند و اکنون در امنيت جانى مناسب در اروپا زندگى ميکنند. متأسفانه اين يک واقعيت تلخ است که بغير از سازمانها و نهادهاى معدودى مثل فدراسيون سراسرى پناهندگان ايرانى که در شرايط سخت به داد پناهندگان ميرسند. عدم همبستگى ما در يارى رسانى و همدلى و ايجاد اتحاد با هم يکى از بزرگترين مشکلات ماست. اينان که به ساحل امنيت رسيدند فراموش کردند يا ميخواهند فراموش کنند که هنوز عده اى در آن گرداب دست و پا ميزنند و در حال غرق شدنند. دردناکتر از همه عدم رعايت حق و حقوق انسانى از جانب دولت سوئد، بى توجهى به اين همه انسان فرارى و در به در از جانب دولتهاى اروپايى جان پناهجويان را به لبشان رسانده است. اميدوارم که وجدان انسانيشان بيدار شود و دست يارى بسوى دستان دردمند پناهجويان دراز کنند. نجات ايران بستگى به يارى و همدلى همه ايرانيان دارد. زنده باد اتحاد و همبستگى پناهجويان براى رسيدن به حقوق انسانى مان
|
|
Contact Address:Postbus 1312 - 5602 BH Eindhoven - Netherlands Tel: (+ 31) 613940534 Fax: (+1) 7345386165 E-mail: ifir@ukonline.co.uk website: www.hambastegi.org |