|
|
فدراسيون و جايگاهش براى بشريت فرشاد حسينى مقاله مينا احدى براى لحظه اى من را به فکر واداشت. براى لحظه اى از جنگل انبوه و ازدحام کارها و فعاليتهاى روزانه بيرون آمده و از ارتفاعى به منظره اى که فدراسيون در آن کار و تلاش و فعاليت ميکندنگاهى انداختم. به زمينى که فدراسيون در آن کار ميکند. به به آن جنگل با تمام خارو خاشاک هايش. با تمام موانع و پيچيدگى هاى ويژه دنياى امروزى ش. به سيل عظيم انسانهاى نيازمند. و به دريايى از تهديدات و خطراتى که اين سازمان و فعاليتهايش را تهديد ميکند. به تمام زير و بم ها و تمام فراز و فرودهايش. وقتى از بلندى يک ارتفاع و از بيرون جلد فدراسيون به اين سازمان نگاه کنيد، حيرت ميکنيد. چشماهيتان را دوباره ميماليد که مطمئن باشيد درست ميبينيد. دوربينتان را دوباره به نقاط و کانونهاى ريز و کوچکى که فدراسيون در آن فعاليت و پيشروى ميکند، زون ميکنيد. اما نه واقعى است. اين منظره واقعى است. بگذاريد تنها براى لحظاتى عکسهاى اين منظره را به شما نيز نشان دهم.از آن بلندى و ارتفاع اولين چيزى که مشاهده ميکنيد هيولاهاى غول پيکرى است که در ابعادى وسيع و در جغرافيايى گسترده در حال حمله به حقوق انسانى و پناهندگى اند. کشورهايى را ميبنيد که در آن جنگ شيهه ميکشد و آتش ناامنى زندگى مردم را به يک جهنم تمام عيار بدل ساخته است. کشورهايى را ميبنيد که در خيابانهايش انسانها را کرور کرور به دار ميکشند. زندانها را ميبينيد صداى زوزه شلاق ها و نعره بازجويان و شيون مادرنا و کودکان را ميشنويد. انسان هايى را ميبينيد که هست و نسيت شان را گذاشته و جان شان را برداشته که از گزند اين همه تعرض در امان بمانند. در مقابل صحنه چندش آميز سد کرن فرار اين انسان ها را ميبنيد. دولت ها را ميبينيد که از اروپا گرفته تا استراليا و کانادا و آمريکا بيرحمانه حقوق انسانى را مورد تعرض قرار داده اند. ديوارهاى برج عاج مرزهاى اروپا را ميبينيد که روز به روز ضخيم تر و درازتر ميشوند. پشت اين ديوارها اجساد هزاران پناهجو را ميبينيد. پناهجويانى را ميبيند که سالها در حبس و بازداشت نگهداشتند چرا که درخواست حمايت و امنيت کرده اند. هزاران پناهجو را ميبينيد که چون اشباح و سايه هايى متحرک در شهرها، تحت عنوان غيرقانونى و مخفى، زندگى سخت و طاقت فرسايى را ميگذرانند. صدها و هزاران کودک را ميبينيد که گرفتار سيلاب عظيم تعرضات دولت ها شده و به تن و بدن نحيف شان به انواع بيماريهاى جسمى و روحى آلوده شده است. پناهجويانى كه ربوده ميشوند. به طرز فجيعى به قتل ميرسند. و اين عکسها هر چه دلخراش تر و هولناک تر ادامه دارد. در مرکز اين دنياى پرآشوب، سازمانى را ميبينيد که در هر چهار طرف دارد ميجنگد. شمشير ميزند. و راه را براى فرار اين انسان ها و امن دادن آنها باز ميکند. سازمانى که يک سرش در بيابانها و کوير سوخته عراق و اردن است و سر ديگرش در ژاپن و کانادا و استرالياست. سازمانى که خيابانها و ميديايى سوئد و انگلستان و آلمان و کانادا را قرق کرده و فرياد انسانيت هزاران و ميليونها انسان را پژواک ميدهد. سازمانى را مى بنيد که به نقطه اميد هزاران انسان در اقصى نقاط دنيا تبديل شده است. تصوير را جلوتر مياوريم. به پشت صندوق پستى الکترونيکى فدراسيون. آنجا روزنه بيش از صد نامه را ميبنيد. از ايران گرفته تا ژاپن وفيليپين و کره جنوبى و تايلند و اندنزى. از آذربايجان و گرجستان تا استراليا، از آمريکا تا آفريقا سيل نامه هاست که براى درخواست کمک راهى پست خانه فدراسيون ميشود. تصوير را جلوتر ميبريم به داخل نامه ها. به کسانيکه که چنان به استيصال کشانده شدند که قصد خودکشى دارند. تنها طى شش ماه گذشته، خودم شخصا بيش از ١٥ مورد نامه تهديد به خودکشى دريافت کردم. خوشبختانه همگى اين افراد با ديدن روزنه فدراسيون به زندگى بازگردانده شدند. بسيارى از اين افراد خود هم اکنون به نيروى موثر تغيير زندگى انسانها تبديل شده اند. تمام نامه ها هر يک به نوعى از دردهايشان سخن ميگويند. از فجايعى که برسرشان رفته. از نيازشان به کمک و حمايت. پشت گوشى تلفن فدراسيون ميرويم. صداى جوانى را ميشنويم که از کره جنوبى زنگ ميزند. ميگويد بيش از ١٠ سال در اين کشور زندگى کرده و هميشه از مامورين اداره مهاجرت هراس و وحشت داشته است. ميگويد از زمانيکه با فدراسيون آشنا شده و سايت و نشريه همبستگى را همراه با تمام فعاليتهاى فدراسيون ديده چنان به خود و حقوق خود اطمينان پيدا کرده که روز بعد سر مامور اداه مهاجرت فرياد کشيده و حق خود را طلب ميکند. ميگويد از اين سازمان انرژى فوق العاده اى گرفته است. از گوشى تلفن صداى ناله ها شيون ها فريادها و گريه هاى متعددى شنيده ميشود. تصوير را باز کمى به عقب ميبريم. براى هر نامه يا هر تلفن بايد کار انجام گيرد. براى اينکه اين فريادها اين ناله ها اين درخواست ها پاسخ بگيرد بايد کار انجام داد. بايد نامه نوشت. تلفن زد. فاکس فرستاد. اى ميل زد. ملاقات کرد. مذاکره کرد. و هزار و يک نوع کار ديگر کرد. تصوير را به حساب بانکى دبيرخانه فدراسيون ميبريد. اين همه کار نياز به امکانات مالى قوى دارد. انگشت به دهان ميمانيد. حساب بانکى خالى است. از هزينه هاى زندگى شخصى ميزنيد تا براى جان اين انسانها حتى تک انسان مبارزه را ادامه دهيد. به اين و اون رو ميزنيم. و براى کارهاى بسيار اظطرارى و فورى به دوستان و فعالين و دوستدارن فدراسيون متوسل ميشويم. اما اين روش هميشه پاسخگو نيست. گاه برخى کارها را در نهايت تاسف بخاطر نداشتن امکانات مالى براى انجامش بايد تا ورود اولين مبلغ به حساب بانکى فدراسيون به کنارى بگذاريد. مجددا از همان ارتفاع به اين منظره نگاه ميندازيم. در اوج تعرض به حقوق انسانى در پنج قاره زمين. در اوج شعله ور شدن آتش جنگ و کشتار انسان ها. شما سازمانى را ميبنيد که به قلب اين دنيا زده است. سازمانى که منشا اثر در زندگى فردى و اجتماعى انسان هاست. سازمانى که پرچم هيچ کشورى را در دست ندارد پرچم انسانيت را در دست دارد. سازمانى که هزاران نفر را حول خود گرد آورده و به سپر و نوک پيکان دفاع از حق پناهندگى و حق انسانى تبديل شده است. سازمانى که هزاران انسان را به متصل ميکند و افق و مطالبات و مبارزات آنها را در چهارگوشه دنيا بهم ميدوزد. حالا از ارتفاع پايين ميايد. وارد همان جنگل انبوه کار ميشويد. و به کارتان ادامه ميدهيد. اين بار با تمام قوا حس ميکنيد کجا داريد قدم ميگذاريد. اين بار ميدانيد که چقدر اين کارها و فعاليت ها در تغيير زندگى انسانها با اهميت اند. ديگر پى برده ايد که بشريت معاصر، امروز چقدر به سازمانى چون فدراسيون نيازمند است.
|
|
Contact Address:Postbus 1312 - 5602 BH Eindhoven - Netherlands Tel: (+ 31) 613940534 Fax: (+1) 7345386165 E-mail: ifir@ukonline.co.uk website: www.hambastegi.org |