همبستگی - فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی    

International Federation of Iranian Refugees

 

 

شکایت از UN و پلیس ترکیه

شكايت نامه يك پناهجوى ديپورتى از ايران

محمد واحد هاشمی v – 238

 

سلام نورزو ١٣٨٤ بر همگان مبارک باشد .

خدمت آقای فرشاد رسیده ، ملاحظه فرمایند .

زندگینامه ام خیلی تاریک بود و مورد آزار و اذیت فراوانی قرار می گرفتم . خاطرات حاصل از زندگی اوضاع اجتماع اوضاع خانوادگی و مسائل فروان دیگر ، آرامش و امنیت را از من سلب کرده بود ، تا تصمیم گرفتم طناب را پاره کرده و در محیط دیگری و در اجتماع و فرهنگ دیگری بدور از همه خاطرات تلخ به زندگی ادامه بدهم .

در سال ١٩٩٧ به UN آنکارا مراجعه کردم ، در آن زمان با یک وکیل خوب روبرو شدم در حین مصاحبه ایشان سوالاتی می کردند که در عمق روح من مدفون شده بود و واقعاً که در کارشان استاد تمام بودند و پس از مصاحبه گفتند که یکماه صبر کن ، تا به تو کمک بکنم اما به خاطر پیدا نکردن کار و مریض شدن و هوای سرد زمستان و اتمام پول نتوانستم بیش از ١٥ روز بمانم و به ایران برگشتم .

در ماه ٩ سال ١٩٩٩ دوباره به UN آنکارا مراجعه کرده و دوباره از آنها کمک خواستم و علت برگشت به ایران را نیز برایشان گفتم UN آنکارا قول داد که تا ٣ ماه به من جواب بدهد ، اما بعد از تمام شدن سه ماه ، گفتند که ممکن است جواب ٦ ماه طول بکشد و من هم به آنها مراجعه کرده و نامه هایی برایشان می دادم که حاکی از مشکلات بود ، چونکه من در هتل می ماندم و متحمل هزینه بالایی بودم و از طرفی نیز مانند زندانیها هر روز در انتظار جواب بودم و از طرفی برگۀ مخصوص پناهنده را به من نداده بودند و می گفتند که هر سه ماه یکبار ( ورود- خروج ) به پاسپورت بزن تا جوابت بیاید و مجبور بودم هر سه ماه نیز از ترکیه خارج شده و دوباره به ترکیه بیایم که این هم یک هزینه اضافی و بزرگ بود و ارزانترین راه ، رفتن به سوریه بود خلاصه در این میان از طرف پلیس ترکیه دستگیر و بهمراه تعداد زیادی به ایران دیپورت شدم و موضوع از این قرار بود که چندین سال قبل یک نویسنده ترکیه بنام ( اُقور مومجی ) ترور شده بود و می گفتند که عامل ترور ایرانی بوده در امنیت ( پلیس اتباع خارجی نیز مورد حمله و پلیس ها قرار گرفتم و دماغم را شکستند و با لباس های خونی تا مرز آورده و در آنجا هم به روی پاسپورتم علامت دیپورت گذاشته و با آن وضع به داخل ایران انداختند .

پس از تلاش فراوان دوباره پاسپورت جدیدی گرفته و به UN آنکارا مراجعه کردم و مراتب را به اطلاع ایشان رساندم که چگونه آزار و اذیت شدم و چگونه کتکی به من    زدند . آنها هم بدون هیچ کمکی دوباره گفتند که صبر کن هفته ای چند روز به UN مراجعه می کردم و خواستار جواب بودم و پس از اینکه ساعت ها انتظار می کشیدم ، مترجمان UN آمده و جوابهای متغیری به من می دادند یکبار می گفتند که وکیلتان پرونده را بررسی می کند بار دیگر می گفتند که پرونده شما بسته شده بار دیگر  می گفتند پرونده باز شده بار دیگر می گفتند برو به هتل و منتظر جواب باش بار دیگر می گفتند پاسپورت را برای گرفتن فتوکپی به UN بیاور ...

خلاصه از این جوابهای متغیر خسته شده بودم و متحمل ضررهای مادی و معنوی فروانی می شدم اما باز هم بخودم فشار می آوردم و صبر می کردم بالاخره زمانی آمد که بنده ١٤ ماه در انتظار جواب UN مانده بودم و از نظر مادی نیز به صفر رسیدم و بدون اینکه از هتل رانده شوم ، خودم بیرون رفتم و به جلوی UN مراجعه کرده و در آنجا تحصن کردم و در روی پلاکارت هم عبارت « وکیل محترم متوجه جنایات معنوی که انجام   می دهید ، هستید ؟؟ » رانوشتم .

لازم به گفتن است وکیلی که در سال ١٩٩٧ که با من صحبت کرده بود خیلی وقت پیش از آنجا رفته بود و بنده وکیل دیگری داشتم که او را نمی شناختم بالاخره پلاکارت را بعد از ١٥ دقیقه و بخاطر ناراحت شدن کارمندان UN پاره کردم مدت ٦٠ روز بهمراه دیگر پناهندگان ، ایرانی و عراقی در هوایی خیلی سرد و یخبندان در زیر چادر نایلونی تحصن کردیم خاطر نشان می کنم که در اولین روز تحصن بنده را پرونده بسته اعلام کردند که بنده هم توانایی قبول آن را نداشتم  و در آن روزها به اطلاع وکیل هایی که می آمدند و می خواستند پناهندگان را متقاعد کنند رساندم که تا پای جان از حقوقم دفاع خواهم کرد و انتظار ١٤ ماه ضررهای غیر قابل جبرانی به اینجانب زده است در مدت تحصن یک نامه به مدیر قبلی UN آنکارا ( میرزا حسین خان پاکستانی ) نوشته و قصد تسلیم نامه را به ایشان داشتم ، اما ایشان قبول نکردند و من هم جلوی ماشین وی را گرفته و نامه را به او دادم و در آن نوشته بودم که به وضعیت پناهندگانی که چندین سال در ترکیه علاف شده اند و من هم یکی از آنها بودم ، رسیدگی بکن و نیز غرور شخصی و ملی پناهنده را نمی توانی به بازی بگیری ، چرا که پناهندگانی بودند که در وضعیت بسیار بدی زندگی می کردند و بچه هایشان یا مریض بودند و یا مرده بودند و نیز کسانی بودند که همه چیز شان و نیز ناموسشان مورد تهدید قرار گرفته بود و نیز کسانی که در جلوی UN تحسن کرده بودند اهالی اطراف UN بعنوان ترحم برای بعضی از پناهندگان غذا و لباس می آوردند بالاخره پس از حدود ٦٠ شبانه روز تحصن و به هنگام شروع سال ٢٠٠١ بنا به شکایت UN از طرف پلیس ترکیه دستگیر شده و پس از مدتی بازداشت ( تقریباً ٢٠ روز ) دوباره با درگیری و کتک ، زیر عنوان ( جاسوس جمهوری اسلامی به ایران دیپورت شده و دومین پاسپورتم از طرف پلیس ترکیه مخدوش شد . ( در این میان از طرف سرویس امنیتی ایران هم زیر سوال قرار می گرفتم )

خلاصه وقتی به ایران رسیدم بنا به مشکلاتی که با خانواده ام داشتم ، نتوانستم به خانه بروم و نیز دستم خالی شده بود و هیچ پولی نداشتم و در ایران و در مملکت خودم بر احساس غربت من افزوده شده بود . خلاصه از دوستان پولی فراهم کرده و بطور قاچاق به ترکیه رفته و دوباره به UN مراجعه کردم و مشکلاتم را به آنها گفتم که چگونه ضرری از این ١٤ ماه انتظار متحمل شده ام ، دوباره چند روز با من صحبت کردند و در آخر گفتند که هر کاری که از دستت می آید دریغ نکن و برو به خدا شکایت کن . « در این میان باید بگویم که خانه مدیر UN ( میرزا حسین پاکستانی ) و یکی از مترجم ها بنام ( رمضان ) را شناسایی کردم » چرا که ایستادن اینجانب در جلوی UN جرم بزرگ بحساب می آمد و ممنوع شد و در صورت مشاهده اینجانب به پلیس اطلاع داده می شد بنابراین چندین بار به منزل مدیر رفته و نامه ای به درب خانه اش چسباندم یکبار پلیس در جلوی UN مرا دستگیر کرده و به کلانتری برد و در آنجا مرا رها کرد ، من هم به خانه رمضان مراجعه کردم و ایشان هم گفتند که « دستور از بالا می آید و من مجبور هستم تو را به پلیس گزارش دهم و تابع دستور هستم » ( رمضان مترجمی بود که مدت ١٤ ماه با من بازی کرده بود و حرف های دروغ تحویل اینجانب داده بود و هر وقت اسم وکیلم را می خواستم ، می گفت که من مجاز نیستم که اسم وکیل را به تو بگویم ، ممکن است خطری برای وکیل ایجاد شود ) خلاصه خواستار جواب بودم و تا پلیس را می دیدم فرار می کردم . یکبار که در جلوی UN ایستاده بودم ، کارمند UN آمده و گفت بیا داخل و وکیلتان می خواهد شما را ببیند و من هم با خوشحالی به داخل رفته و منتظر وکیلم شدم که تا به حال او را ندیده ام که بعد از ١٥ دقیقه پلیس اتباع خارجی ترکیه آمده و در داخل بنای UN تکرار می کنم در داخل بنای UN به اینجانب دستبند زده و مرا به امنیت برده و پس از حمله ای دوباره به اینجانب و پس از ٤٥ روز بازداشت دوباره به ایران دیپورت شده و در ایران هم پس از بازجویی به دادسرا رفته و بعلت خروج غیر مجاز ١٠ روز به زندان رفتم لازم است علت حمله پلیس را به اینجانب شرح دهم . وقتی مرا به امنیت بردند ، دو تا از ستوانها مرا مورد حمله قرار دادند و وقتی علت حمله را پرسیدم ، گفتند که خانم gonench  از تو می ترسد . تعجب کردم و پرسیدم که خانم یاد شده چه کسی هستند و دریافتم که یکی از کارمندان ترک (UN ) می باشد و من هم تابحال او را ندیده بودم و ایشان را نمی شناختم وقتی از زندان خارج شدم دوباره پولی فراهم کرده و دوباره به UN آنکارا مراجعه کردم و خواهشمند شدم که جواب منطقی به اینجانب بدهند هر بار که از ایران می آمدم ، عصبانی تر از قبل بودم اما باز هم بخودم فشار می آوردم تا حرمت کسی زیر سوال نرود ، اما در آخر کار ، مرا به واکنش مجبور می کردند .

این بار مرا به پیش یک وکیل فرستادند که در خارج از UN  و زیر عنوان ( موسسه مهاجران ) کار می کرد و ارتباط نزدیک با UN داشت ، یا شاید کارمند UN بود برای تخلیه واکنش های پناهندگان - ایشان آقای « آدم » بودند و مرا از طرف UN به ایشان فرستادند و گفتند که آقای آدم شما را کمک خواهد کرد و پس از ملاقاتها و صحبت هایی با آقای آدم ، ایشان به عمق مشکلات اینجانب پی بردند و حق را به اینجانب دادند یک روز به محل کار اینجانب تلفن کرده و امیدوارانه گفتند که به UN برو وقتی به UN رفتم ، وکیلی بنام عاکف آمدند و دوباره حرفهای قبلی را تکرار کردند و گفتند که کاری برای تو انجام نخواهد شد و هر کاری که دوست داری بکن یک موسسه حقوق بشر در آنکارا بود که به آنها مراجعه کردم در آنجا هم پس از چندین جلسه صحبت ، حق را به اینجانب دادند ، قرار شد که به UN مراجعه کرده و در مورد اینجانب و دیگر پناهندگان صحبت نمایند ، اما UN به آنها جواب نداده بود خلاصه همه جای آنکارا را گشتم تا جایی برای شکایت هایم پیدا کنم اما متاسفانه چنین جایی موجود نبود و UN قدرت مطلق و هیچ مرجعی نمی توانست پناهندگان را حمایت کند .

روزی بنا به عصبانیت شدید با چکش به جلوی UN رفتم  می خواستم اتومبیل مدیر را با چکش مورد حمله قرار دهم و به کارمندان هم گفتم اگر مدیر بیرون بیاید اتومبیل او را خواهم زد مدیر هم راننده اش را به همراه یک مامور انتظامات برای دستگیری من فرستاد و مرا گرفتند تا آمدن پلیس من از دست آنها فرار کردم ، چند روز بعد که به کوچۀ UN رفتم ، دو نفر از پناهندگان عراقی را برای گرفتن من اجیر کرده بودند و آنها مرا از پشت گرفته و انتظامات UN بهمراه یک لباس شخصی ترک که خودش را پلیس معرفی می کرد با دست بند مرا به درب UN بسته و در زمستان به روی من آب سرد ریخته و مرا کتک مفصلی زدند که همه جای صورت اینجانب ورم کرده و خونی شده بود و بعد هم مرا تسلیم پلیس اتباع خارجی کردند حقوق بشر کمی در ترکیه پیشرفت کرده بود و مرا برای گرفتن گزارش نزد پزشک قانونی بردند ، اما وقتی این گزارش بهمراه پرونده ام به دادسرا رفت ، گفتند که ایرانی است و مهم نیست و اگر ما در کشور آنها بودیم بلاهای بیشتری نصیبمان می شد .

دوباره پس از بازداشت که احتمالاً یکماه بطول انجامید به ایران دیپورت شده و باز هم در ایران به زندان رفتم مسائل خیلی زیاد و فشرده هستند و ازدحام زندان مانع تمرکز حواس می شود و یکی از رویداد ها را فراموش کرده بودم . قبلاً هم که یک بار توسط پلیس اتباع خارجی و بخاطر UN دستگیر شدم مرا به امنیت بردند و در آنجا یکی از پلیس ها بنام ( muammer – Turan ) بهمراه ٢ تن دیگر مرا شکنجه کردند . بدین ترتیب که لباس هایم را در آورده و مرا نیم ساعت زیر آب سرد نگه داشته و نزدیک بود که یخ بزنم و واقعاً همه این حوادث باعث شده که انفجارهای شدیدی را در مغزم احساس کنم خلاصه در آن زمان هم دوباره دیپورت شده و در ایران به زندان رفتم یکبار هم مرا به همراه یک چینی که من ٤٥ روز و او سه ، چهار ماه در بازداشت بود ، خواستند که بطور قاچاق و از طریق کوه به ایران بفرستند و پلیس آنکارا ما را تسلیم پلیس وان کردند و ما را بهمراه تعداد زیادی تا مرز آوردند اما من و دوست چینی ام مبلغ ٢٥٠ دلار به پلیس وان رشوه دادیم و خلاص شدیم و دوباره برگشتیم .

خلاصه در مراجعه ای دیگر همه این رویداد ها را نوشته و به UN فرستادم . باز هم مدتی با من بازی کردند و سپس مرا تهدید کردند که بیش از این هم می توانی ضرر بکنی البته تهدید آنها جدی بود و آنها می توانند با ٥٠٠ دلار مرا سر به نیست بکنند .

بنده هم نامه ای نوشته و مدیر قبلی UN را به شارون ( رهبر اسرائیل ) تشبیه کردم و نامه را به UN فاکس کرده و خواستم که این نامه را به همه همسایگان مدیر ، واقع در آپارتمان بفرستم تا کمی به خود بیاید ، اما باز هم این کار را شایسته و مردانه ندانسته و آن را انجام ندادم همۀ وجودم از آتش خشم و غضب پر بود و همه هستی من و همه وجودم به تاراج رفته بود در داخل بطری رنگ قرمز ریخته و از دور به ساختمان UN پرتاب می کردم و وقتی شیشه می شکست رنگ قرمز در روی ساختمان بمانند خون دیده می شد . خلاصه چندین بار این عمل را انجام دادم تا اینکه توسط انتظامات UN دستگیر شده و باز هم کتکی به من زده و مرا به پلیس اتباع خارجی تسلیم کردند و پس از مدتی بازداشت شاید ١٥ روز دوباره به ایران دیپورت شدم و باز هم در ایران یکدوره ٤٠ روزه در زندان بودم .

وقتی از زندان آزاد شدم باز هم نا امیدی سرمایه ام بود به غیر از یک رفیق دوران خدمت سربازی کسی را نداشتم  . به پیش او رفته و مقداری پول گرفتم بعد هم به تهران رفتم و موتور سیکلت خودم را که آخرین داشته من بود و در جایی به امانت گذاشته بودم ، گرفته و فروختم و پس از آن دوباره به ارومیه رفته و از راه کوه به ترکیه رفتم . وقتی به آنکارا رسیدم به UN زنگ زدم . مدیر UN تعویض شده و یک خانم مدیر آلمانی به UNآمده بود چندین بار با رانندۀ مدیر قبلی صحبت کرده بودم که ایشان هم مرد مودب و دلسوزی بودند و باز هم تلفنی با آن رانندۀ مخصوص مدیر صحبت کردم و ایشان گفتند که یک نامه بنویس و همه چیز را در آن شرح بده و من هم چنان کردم و نامه ای به خانم مدیر نوشتم .

پس از آن عاکف با اینجانب ارتباط بر قرار کرده و مراتب اندوه و ناراحتی خودشان را به زبان آوردند و گفتند که چقدر از نامه اینجانب تحت تأثیر قرار گرفته اند و گفتند که  « قول نمی دهم اما تو را کمک خواهم کرد و تا یک هفته بار دیگر با شما ارتباط برقرار می کنم » .

بنده حدود ١٥ روز صبر کردم و خبری از آقای عاکف نشد .  من به ایشان زنگ زدم و ایشان هم گفتند که خوب شد زنگ زدی ، چون بکلی فراموش کرده بودم ( یعنی کسی که این قدر احساس دلسوزی کرده بود به یکباره مرا فراموش کرده بود ) بعد هم پس از چندین بار تماس گفتند که ایشان به ماموریت فرانسه رفته است به دنبال آن خانم gonench همان خانم که بخاطرش در امنیت کتک خورده بودم ، بجای عاکف با من صحبت کرده و پس از چندین جلسه صحبت گفتند که ما نمی توانیم برایت کاری انجام دهیم و برو از صفر شروع کن .... بعد ضرر و زیانی که از طرف UN و پلیس دیده بودم ، برایشان شرح دادم گفتم که اولاً شما حق ندارید پس از این همه ضرر و این همه زمان چنین توصیه ای را برایم بکنید . دوماً اگر از صفر شروع کنم ١٠ سال طول می کشد که به وضعیت قبل از پناهندگی برسم سوماً ضررهای جانی ، مالی ، مادی و معنوی و روحی و ... در آینده به غیر از من متوجه کسانی خواهد شد که هنوز متولد نشده اند و فعلاً در زندگی من نیستند .

خلاصه ٢ ماه گذشت و بنده جوابی نگرفتم و همین خانم gonench روزی پشت تلفن داد و فریادش بلند شد و گفت که تو هیچ حقی نداری و در برابر کارهایی که  می کنی مجازات خواهی شد و من هم به ایشان گفتم که مجازات را به جان خریده ام و خواهم خرید و همه چیز را تحمل خواهم کرد چون با این وضعیتی که شما برایم درست کرده اید اگر من تحمل نکنم ، اجباراً ، بچه ام مجبور به تحمل آنها خواهد بود که هنوز متولد نشده و نمی گذارم که او محکوم شود زندان دست بند شکنجه اثر انگشت عکس یادگاری محکومین کتک فحش خیانت دروغ نا امیدی التماس نگرانی جنگ نا برابر و همه و همه را بجان خواهم خرید ، اگر چه بهای آن تمام شدن و نا بودی خودم باشد .

خواهر مهربانی در UN  داشتم که نامش Aseman بود ( منشی تلفنی ) چندین سال بود که محرم دردهایم بود و همه چیز را به او می گفتم و او هم مرا دلداری می داد و برایم خیلی متاثر می شد . خلاصه کارمندان UN کار را بجای رساندند که صحبت کردن ایشان را با اینجانب ممنوع کردند و ایشان بخاطر صحبت کردن با من زیر سوال رفت البته این چندمین بار بود که از این اتفاقات می افتاد .

تیرهای زهراگین همه جایم را شکافته بود و شاید بتوانید مجسم کنید که چه وضعی داشتم ، آری ١٤ ماه مشغول به پرداخت هزینه های سنگین و بعد از آن هم که بیش از دو سال شده است خوابیدن در زندانها و بازداشتگاه ها و بدون هیچ گناهی قاچاقی زندگی کردن .

در آخرین دور صحبت هایمان با UN دریافتم که همۀ این احساسات دروغین و دلسوزیها بخاطر مدیر جدید بود و افرادی بودند که می خواستند آب را گل آلوده کرده و مرا در پیش مدیر جدید خطا کار جلوه دهند و دو ماه زمان خوبی برای این نقشه بود . سپس باز هم نامه ای به خانم مدیر نوشته و از ایشان طلب کمک کردم و نیز به اطلاعشان رساندم که بعضی ها مرا به جنگ فرا می خوانند ، چرا که کسانی به من     می گویند برو و از جای دیگر و از صفر شروع کن . آن حکایت « سوزن را به خودت ، اگر تحمل داشتی ، جوالدوز را به دیگری فرو کن » را برایشان نوشتم مبنی بر اینکه ، دو سال پیش حقوق کارمندان UN فقط چند روز به تعویق افتاده بود که موجب اعتراض آن ها بود و این مسئله و این خبر به پناهندگان هم رسید ، کسانی که نتوانند به تعویق افتادن حقوق را برای چند روز تحمل کنند ، چگونه می تواند به من چنین نصیحتی بکنند ؟ !

در آخر باز هم جوابی نگرفتم مثل اینکه این نامه ها اصلاً بدست مدیر نمی رسید .  پس از یک هفته دوباره دستگیر شدم این بار به بخش دیگری از پلیس تحویل داده شدم « پلیس مبارزه با ترور » که بعد از بازجوئی های مفصل بنده تروریست شناخته نشدم . در این میان خواستار شدم که به پیش قاضی بروم و من هم شکایت هایم را بیان کنم . مرا به دادسرا بردند و بدون اینکه قاضی یا حاکمی را ببینم ، خودشان کمی به این طرف و آن طرف رفته و آمدند و گفتند که قاضی اظهارات شما را در برگه بازجوئی خوانده و شما را مجرم نشناختند و بعد مرا برده و تسلیم پلیس اتباع خارجی دادند . البته قبل از تحویل دادن دوباره اثر انگشت و عکس و حتی فیلم برداری از من بعمل آوردند که اگر روزی به آنکارا آمدم و درگیر شدم فوری عکس و فیلم مرا در تلویزیون پخش کرده و مرا دستگیر کنند البته پلیس ترکیه از این کارها می کند و حتی آبروی شهروندان ترک را نیز به سادگی زیر سوال می برد .

خلاصه مرا به پلیس خارجی تحویل دادند و در آنجا نیز پافشاری کردم که من هم شکایت دارم و می خواهم لا اقل طبق استانداردها و قوانین دولت ترکیه به محکمه رفته و شکایتم را ابراز کنم .

این بار هم چند کاغذ نوشته و مرا به محکمه بردند ، باز هم بدون اینکه قاضی را ملاقات کنم ، طبقۀ پائین و بالا رفتیم و بنا به نقشه  پلیس و تنظیم سند بر علیه من ، اینجانب بخاطر ورود غیر مجاز به ترکیه و پس از این همه بدبختی ، به دولت ترکیه بدهکار شناخته شدم و به خاطر نداشتن پول برای پرداخت جریمه ، مدت ٢٦ روز باید به زندان می رفتم و چند روز قبل از شروع سال ٢٠٠٣ به زندان « اولوجانلار » در آنکارا رفتم و پس از ١٣ روز از زندان خارج شدم چون ظاهراً هر ٢٤ساعت دو روز حساب می شد و پس از چند روز بازداشت در اداره پلیس دوباره به ایران دیپورت شده و حال به یکسال زندان محکوم شده ام که بیش از ٢ ماه آن سپری شده .

وضع اینجا هم خیلی خراب است ( زندان ماکو )  - بیش از ٤٥ روز است که به حکم قاضی اعتراض داده ام ولی تا حالا جوابش نیامده است که قانوناً باید حداکثر ( ٤-٥ )   روز ، آمدن آن طول بکشد و اگر زندانی مثل من کسی را در بیرون نداشته باشد که دنبال کارهایش برود ، حسابش خیلی سنگین خواهد شد .

خلاصه این داستان مختصری بود از پناهندگی من ، که بطور ناقص و دست و پا شکسته به اطلاعتان رساندم و اگر بخواهم همه جوانب را شرح دهم باید کتاب نوشت و لحظۀ لحظۀ این دوران زجر آور و جان فرسا بود .

با وجود اینکه این داستان را برایتان تعریف کردم اما مسائلی را نتوانستم به زبان بیاورم و حال می خواهم عناوین آنها را برایتان بنویسم .

١ انسانی هستم تشنه به صداقت ، قانون ، نظم و دوست داشتم در کشوری زندگی کنم که عدالت در آن وابسته به پول و موقعیت اجتماعی و پارتی بازی و از این قبیل  چیز ها نباشد و نیز به نیازهای ( مادی و معنوی ) بشر توجه کامل کرده و نیز به مسائل تربیتی و پیشرفت انسانی او برنامه ریزی کرده باشند و سوال کردن در آن جرم نباشد .

٢ چهارده ماه در انتظار جواب UN بودم در صورتی که خیلی ها در دو هفته جواب مثبت گرفته و رفتند و بعد از ١٤ ماه گفتند که پرونده شما شامل قوانین UN نمی باشد الف ) اگر پرونده من شامل قوانین UN نمی شد ، چگونه شما (UN ترکیه ) ١٤ ماه این پرونده را بررسی کرد ؟

ب ) اگر وکیل اینجانب در UN ترکیه ، یک پناهنده بودند ، آیا توانایی قبول این رأی را داشتند ؟

٣ بعد از چندین سال گفتند به کسانی پناهندگی می دهیم که جانشان در خطر باشد.

الف ) من در اولین مصاحبه که آخرین هم بود و در سال ٩٧ انجام شد گفته بودم مشکلاتی دارم که مرا اذیت می کنند و قسمتی هم به طرز فکر و روح من بر می گردد و این بتدریج مرا از بین می برد ، به آنها نگفته بودم ، خطر اعدام دارم که خلاف آن ثابت شود .

ب ) پس از این همه آزار و اذیت و دیپورت و مشکلات دیگر که مجبوراً به ایران رانده می شدم و مقصر هم UN آنکارا بود ، با کمال وقاهت و به جای کمک کردن پس از مدت طولانی گفتند چون به ایران رفتی و اعدام نشدی و با تن سالم آمدی پس پناهنده محسوب نمی شوی در حالی که این حرف را همان اول می توانستند بگویند و من هم از راه دیگری هدفم را پیگیری می کردم .

ج ) UN از پناهنده نوعی موش آزمایشگاهی برای خود درست کرده بود بدین معنی که نه تنها کمکی به پناهنده نمی کردند ، بلکه  زندگی آنان را نیز بدتر از قبل می نمود فقط به این خاطر که اسم پناهنده در لیست آنها برود و آن لیست را در بازیهای سیاسی روبروی جمهوری اسلامی بگذارند و بگویند که اینهمه مخالف داری و حقوق بشر در ایران اجرا نمی شود .

٤ UN حامی حقوق انسانها می باشد و نباید موجبات از بین رفتن آنها باشد بنده از UN انتظار نداشتم که حتماً مرا قبول کند ، اما نقطه بحث انگیز اینکه مطالعه مشکلات و بررسی پرونده یک پناهنده فرستادن ماهواره به فضا نیست که سخت باشد و بعد از مدت طولانی و پس از این همه ضرر و زیان و به نابودی هدف های یک شخص منجر شود که دست برای طلب یاری دراز کرده بود .

٥ UN باید یاور محرومان باشد نه اینکه پلیس را شریک خود کرده و چشم محرومان را در بیاورد .

٦ قوانین حقوق بشر اجازه نمی دهد که پناهنده را به تله انداخت و باعث از بین رفتن سرمایه جسمانی ، سرمایه مادی و معنوی او شد .

٧ قوانین حقوق بشر اجازه نمی دهد که پناهنده را هدف حملات قرار داده و او را در دنیایی از کتک ، شکنجه ، تحقیر ، توهین ، بازداشت ، زندان ، دست بند ، اسلحه ، تهدید ، اثر انگشت ، عکس یادگاری محکومین و فیلم برداری و غیره غرق کرد .

٨ حاصل پناهندگی ٥ بار زندان و بازداشت در ایران و یکبار زندان در ترکیه بهمراه تعداد زیادی بازداشت طولانی مدت .

٩ پناهنده ای حقش را می خواست و در این مورد پا فشاری می کرد و UN هم عکس او را تکثیر کرده و در داخل ساختمان UN به دیوار چسبانده بود عکس پناهنده را به همه ادارات پلیس داده بود و پناهنده را فردی خطرناک معرفی می کرد . حقوق بشر « ترور شخصیت » را رد می کند . این پناهنده من بودم .

١٠ UN حق ندارد فتوکپی پاسپورت پناهنده را به پلیس تسلیم کند تا موجبات دیپورتش آسانتر شود و کوچکترین نقطه پرونده ، یک امانت بزرگ محسوب می شود .

١١ حقوق بشر چنین اجازه ای را به UN نمی دهد که بدون هیچ گناهی پناهنده را در داخل ساختمان UN تحویل پلیس دهند یا بنا به دستور UN او را به درب ببندند و آب بروی او ریخته و او را کتک بزنند .

١٢ حقوق بشر اجازه نمی دهد قسمتی از افراد ( کارمندان UN ) ، تنها بخش هایی از مکالمات پناهنده را برای تکمیل گزارشات خود مورد استفاده قرار دهند و کارها و    گفته های خود را سانسور نمایند .

١٣ حقوق بشر اجازه نمی دهد که پناهنده را با تحقیر  و با دست بند در ترمینال ها و اتوبوسها و غذا خوریها گرداند که این هم شاهکار پلیس ترکیه با حمایت UN می باشد . البته حساب پلیس از حساب مردم خوب و مهربان ترکیه مخصوصاٌ آنکارا جدا می باشد .

١٤ حقوق بشر چیز مقدسی است و متعلق به آیندگان هم می باشد و نباید کلمه « حقوق بشر » مانند آدامسی در دهانها باشد و به اقتضای سیاست از آن استفاده کرد .

 ١٥ حقوق بشر نباید سبب شکنجه های پنهان و آشکار بشود .

١٦ حقوق بشر باید وضعیت انسانی را درک کند که حاصل پناهندگیش ، سفید شدن موهای سر و صورت وی شده و دندانهایش ریخته ، هیکلش منقبض شده و دچار استرسهای روحی و روانی گردیده و خاطرات بد زندگی او را لحظه ای آرام نمی گذارد .

١٧ هر کسی مخصوصاً حقوق بشر باید به اندازه توانش شعار دهد و نیز توانایی پاکیزه کردن و رفع معایب خود را داشته باشد .

١٨ ١٩.... از تمام دوستداران حقوق بشر صمیمانه تقاضا دارم که مرا در راه دسیدن به حقوقم یاری فرمایند و درد دلهایم را به پیشگاه عدالت  ( اگر باشد ) برسانند .

پناهنده UN شعبۀ آنکارا

محمد واحد هاشمی v – 238

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

* این نامه را وقتی در زندان بودم نوشتم و آن را به UN ایران پست کردم و خواستار شدم که نامه را برای سازمانهای مربوطه بفرستند تا به من کمک کنند اما بعد از خروج از زندان و مراجعه به UN ایران و نیز تماس تلفنی متوجه شدم که ظاهراً این کار صورت نگرفته ، ضمناً نامه هایی شبیه به این نامه را بارها در موقع پناهندگی به UN آنکارا تسلیم کردم اما ...  

ضمناً وقتی در زندان بودم بصورت تلفنی از UN ایران آدرس UN ژنو را گرفتم و نامه را به آنجا پست کردم اما از سر نوشت نامه اطلاعی ندارم و بعد هم آن آدرس را گم کردم

* همانطور که از خواندن نامه متوجه شدید بنده در محاصره مثلثی بودم که اضلاع آن پلیس ایران ، پلیس ترکیه و UN آنکارا بود و مشکلات دیگر هم به آنها اضافه شده و زندگی مرا تباه کرد و باعث این کار هم UN آنکارا بود .

* تعداد زیادی بودند که در ترکیه مورد خشونت پلیس و UN قرار گرفته بودند و اعتراض کردند اما اعتراض آنها در هم شکسته می شد از جمله آقای فیصل اهل سومالی بودکه در اثر فشار زیاد به داخل حیاط UN پریده و پرچم UN را به پائین کشیده بود و چندین ماه در بازداشت پلیس بود علی خزائی پناهنده ایرانی هم که در زندان ماکو با اینجانب بود در اثر فشار بمانند یک پیر مرد شده بود ظاهری شکسته و معصوم داشت . چندین سال در ترکیه پناهنده بود و نیز به مسیحیت گرویده بود و بعد هم دیپروت شده بود و مشکلات بعدی برای ایشان .

* عدم کنترل شدن UN آنکارا از سوی UN نیویورک یا ژنو مسئله تعجب انگیز دیگر بود . برخورد کارکنان UN ترکیه با پناهندگان خیلی عجیب و غریب بود . صبح ها وقتی کارمندان به UN می آمدند و پناهندگان در جلوی ساختمان UN ایستاده بودند ، کارکنان UN چنان قیافه ای می گرفتند که گویی خالق و خدای پناهندگان هستند در موقع صحبت با آنها حرف آنها حجت بود و هر چه دلیل و منطق می آوردی ، موثر نبود از هیچ کاری هم باکی نداشتند . وقتی مرا دستگیر و تحویل پلیس می دادند و روز بعد گزارش می فرستادند ، وقتی گزارش را می خواندم از خودم می ترسیدم آنها مرا به یک فرد عجیب و غریب و دیوانه و تروریست تشبیه می کردند از جمله حرفهایشان کلمه saldirgan به معنی ( کسی که یکدفعه و بدون هیچ علت و منطقی به فردی یا مکانی حمله کند ) که در مورد اینجانب خیلی بکار می بردند . البته واضح بود که آنها مرا دچار یک کابوس کرده بودند و بنده اول با آنها صحبت می کردم و آنها زیر بار منطق نمی رفتند و من هم مجبور به واکنش می شدم روزی به آنها گفتم در محکمه و در پیش حقوق و افراد حقوقی ، حق با من است و برنده می شوم اما این داستان چیز پیچیده ای نیست و حتی اگر پیش یک بقال هم برویم من داوری او راقبول خواهم کرد و می دانم که به ضرر شما و کارهایتان رأی خواهد داد و کارهای شما را که حرمت انسانی را خدشه دار می کند ، محکوم خواهد کرد . از این حرف خیلی ناراحت شدند چون چیزی برای گفتن نداشتند ، اما متأسفانه آن دادگاه عادل موجود نیست که من و آنها بصورت رو در رو در آنجا صحبت کنیم البته پلیس هم در عین حال که مجبور بود منافع آنان را تأمین کند و از آنها محافظت نماید ، بارها در امنیت گفتند که در UN دزدی شایع شده و برای قبولی باید به آنها پول بدهی و ظاهراًپناهندگانی هم بودند که پس از قبولی به پلیس گفته بودند که وجوهی را پرداخت کرده اند .

* اهدافی را در زندگی برای خودم ترسیم کرده بودم که UN آنکارا همه آنها را خراب کرد و حال بیش از 5 سال شده است که با این مسئله درگیر شده ام . هم مشکلات و حساسیت های قبل از پناهندگی و هم مشکلات ایجاد شده در مدت پناهندگی را تحمل می کنم و نیز سن اینجانب به 35 رسیده و همه چیز در نظر اینجانب سوخته و                 بی معناست و زندگی جذابیتی ندارد و تنها شب و روز به انتقام می اندیشم پس از خروج از زندان به دنبال پاسپورتم رفتم اما بنا به نامه هایی که در پرونده ام بود از جمله گزارشات پلیس ترک به سفارت ایران در آنکارا و بعد هم گزارشات سفارت ایران به اداره گذرنامه باعث شد علاوه بر یکسال زندان که 7 ماه آن را کشیده و بوسیله عفو مشروط آزاد شدم ، به غیر از زندان یک سال هم از گرفتن پاسپورت محروم شوم و الان هم یک سال تمام شده و دوباره در خواست اینجانب برای رأی گیری به کمیسیون رفته است ضمناً به وزارت امور خارجه رفتم و تقاضای اخراج و ترک تابعیت از جمهوری اسلامی را نمودم که با این کار موافقت نشد و گفتند اول باید اقامت کشور دیگری را داشته باشی تا بتوانی ترک تابعیت ایران را انجام دهی .

خلاصه دوست دارم این داستان به مراجع مربوطه ارجاع شود تا ظلم و ستم ، آنهم زیر پرچم مقدس حقوق بشر ریشه کن شود و افراد سودجو مجالی برای سوء استفاده و بازی با زندگی دیگران نداشته باشند .

ارادتمند محمد واحد هاشمی   

 

 

Contact Address:Postbus 1312 - 5602 BH Eindhoven - Netherlands

Tel: (+ 31) 613940534

Fax: (+1) 7345386165

E-mail: ifir@ukonline.co.uk

website: www.hambastegi.org