|
آزادى زهرا كمالفر و فرزندانش و
سخنی با خوانندگان نشريه همبستگی
پريسا پوينده
چند شماره ای است بعنوان سردبیر نشریه همبستگی فكر میكردم باید مطلبی رو به خوانندگان این نشریه بنویسم و با آنها از نشریه، اهدافش واز نقش و دخالت گری تك تك خواننداگان آن درپربار و جذابتر شدن نشریه بنویسم. اما متاسفانه هر بار به دلیل مشغله های زیاد فرصت این كار پیش نمیامد. آماده میشدم كه شماره جدید رو ببندم. پیامی برای فرشاد حسینی دادم و قبل از هر چیز خبر نجات یافتن زهرا كمالفر از فرودگاه مسكو را ازش دریافت كردم. در خبر آمده است زهرا همراه فرزندانش ١٤ مارس به كانادا پرواز میكند. پس از ماهها تلاش و مباررزه هر روزه برای اثبات حق زندگی انسانها، كیس پناهندگی زهرا و فرزندانش از طرف دولت كانادا پذیرفته شد.
برای باور این خبر چند بار آن را با صدای بلند خواندم. انگار كمی زیر شوكش بودم. برای همین شماره داشتم مطلب اعلام فاز دوم كمپین نجات جان زهرا و فرزاندانش كه به تاریخ ١٩ فوریه اعلام شده بود رو آماده میكردم. بعد از چند دقیقه ای ٢٣ ماه اسارتی كه زهرا و ٢ فرزندش سپری كردند، یه باره دیگه از جلوی چشمام گذشت. هر وقت كه به شرایط زهرا، آنا و داود فكر میكردم، آنچه كه از ذهنم میگذشت تصاویرتكان دهنده ای بود كه باورش آسان نبود! تصویر ٢٣ ماه زندگی در بدترین شرایط زیستی در" عصر تمدن" را میشد به سادگی مجسم كرد! تصویر دردآور زندگی نزدیك به یكسال مادری كه به دلیل مشكلاتش، همراه دو فرزندش زادگاهش را ترك كرده بود تا زندگی آسوده ای برای خودش و فرزندانش فراهم كند. او هرگز، یك روز، حتی یك روز از روزهایی كه در این ٢٢ ماه تجربه كرد، را پیش بینی نمیكرد. او گمان میكرد به رسمیت شناختن حق زندگی در" دنیای دمكراسی" امری بدیهی است! اینجا آنسوی مرزها است كه "زندگی متفاوت است" و" انسانها حق زندگی كردن دارند". داشتن امكانات اولیه و ضروری زندگی مثل حمام و توالت، دیگر مبارزه نمیخواهد! مگر در عصر تمدن اینان كسی هم پیدا میشود كه بتواند حتی لحظه ای، زندگی بدون داشتن امكانات شخصی در حد استانداردهای امروزی، از خاطرش عبور كند؟ مگر ممكن است از من و فرزندان، سقف امنی كه زیر آن بتوان بدون دغدغه شب را صبح كرد، دریغ كنند؟ مگر ممكن است من و كودكانم را در بدون هیچ امكانی در خیابانها رها كنند؟ مگر ممكن است كه حتی گرسنه بمانیم؟ اینها و دهها سئوال دیگر قطعاً سئوالاتی بود كه زهرا جواب منفی به آنها داده بود و به امید زندگی بهتری ریسك فرار از دست جمهوری جانی اسلامی را همراه دو فرزندش به جان خریده بود. اما تراژدی غم انگیزی كه همه ما در سرتاسر جهان شاهد آن بودیم، گوشه ای از واقعییت زندگی زهرا و فرزندانش بود. این تاریخ درد آور تنها به زهرا و خانواده اش محدود نمیشود. هزاران كیس دیگر نمونه ای از درد مشترك هزاران پناهجو است كه همه ما با آن آشنا هستیم!
پس از سالها كه از عمر جمهوری اسلامی میگذرد، هر روزه شاهد آنیم كه زنان، مردان و كودكان با قبول هزاران خطر، با شكستن تمام پلهای پشت سرشان و بعضاً با در دست گرفتن جانشان به امید زندگی بهتری، به امید داشتن آرامش نسبی و به امید رهائی و لذت چشیدن طعم آزادی، راهی یكی از كشورهای اروپائی و یا دورتر میشوند. بر همگان دلیل به جان خریدن ریسكهای اینچنینی روشن است و اگربخواهم اینجا این دلایل را برشمارم گمان میكنم توضیح واضحات است! اما با وجود سیاستها ی دول غربی موجود دستیابی به این خواسته ها به سادگی میسر نیست. سرنوشت زهرا و فرزندانش نمونه ای از زندگی هزاران پناهجو میباشد كه سالهاست در شرایط زیستی، اجتماعی بسیار نامناسبی بسر میبرند.
زهرا، آنا و داود در این ٢٣ ماه اولین و آخرین قربانیان جمهوری اسلامی و مماشات دول غربی و قوانین و شرایط جدید پناهندگی نبودند! اگر پیرامون خودمان را نگاهی بیاندازیم ، چندین نفر را میشناسیم كه پروسه پناهند گیشان ومشكلاتی كه روزانه در این ارتباط با آن درگیر هستند، انگیزه برای هرگونه تلاشی در جهت تغییر وضعییتشان را از آنها گرفته است؟ گمان میكنم جوابمان به این سئوال نباید زیاد با هم متفاوت باشد!
آنچه كه روشن است دول غربی هر روز، هر چه بیشتر با تهاجم به دستاوردهای بشریت كه حق پناهندگی یكی از آنهاست پناهجو را از داشتن یك زندگی با استاندارهای امروزی كه حق طبیعی هر انسانی است محروم میكنند. امروزه بدنبال تعریف جدیدی از پناهنده و حق پناهندگی هستند. پناهنده را آن سالها در تقابل با شرق و ژست آزادیخواهی تعریف كرده بودند. امروز دیگر آن قطب قدرت موجود نیست و پناهنده هم از نظر اینان باید تعریف دیگری داشته باشد. در كنار پیدا كردن راههای مختلف وتلاش برای قانونی كردن آنها در جهت زدن حق بناهجو و تلاشی هر روزه برای خاموش كردن پناهجو، با وعده و وعیدهایشان، طولانی كردن پروسه های حقوقی اداری، پناهجو را در پشت درهای بسته امید به تغییر، سالها و سالها منتطر میگذارند. اگر در جائی پناهجو میخواهد خود را متشكل كند با ترساندنش و دهها پند و اندرز او را به خانه اش میفرستند تا مثل بچه ای مطیع و آرام برایشان خطر ساز نباشد. پولها خرج میكنند تا بگویند كه در مهد دمكراسی تنها وتنها در" آرامش و صلح " میتوان به زندگی بهتری دست یافت. اینها یك چیز را بخوبی میدانند وتركه آن را بر پیكرشان حس كرده اند و آن هم چیزی جز اینكه میدانند قدرت پناهجو در مبارزه متشكلش است، نمیباشد. اینها تجربه كرده اند كه دست یابی حتی به كوچكترین تغییر در شرایط پناهنده فقط و فقط در ازای مبارزه متشكلش به دست آمده. آنجا كه پناهند خودش را متشكل كرده هیچ قدرتی توان مقابله و رویاروی با آن را نداشته است. این تاریخی است كه در سراسر دنیا ثبت شده است.در همین راستا تمام تلاششان این است كه پناهندگی را به امر شخصی افراد تبدیل كنند. تلاش میكنند پناهنده را به یك شماره پرونده تبدیل كنند. اما آنچه كه ما باید به آن واقف باشیم و نباید اجازه داد دول اروپائی تعریف دیگری از آن بدهند پناهنده و حقوق پناهندگی است. نباید فراموش كرد كه پناهنده و پناهندگی مقوله سیاسی است و اتفاقاً آنجا كه توانسته اند به حقوق پناهنده دست درازی كنند فقط در پس اعمال سیاستهای ضد پناهندگیشان كه بجزشخصی كردن، پراكنده كردن و منفعل كردن پناهنده بوده است، نمیباشد. هیاهو تبلیغاتی و سر و صدای دولت سوئد حول خاموش كردن فضای اعتراضی در جامعه در چند ماه گذشته نمونه بارزی از این سیاستها است و آنجا كه آتش این مبارزه كمی فرو كش میكند میبینم كه وزارت مهاجرت سوئد گام به گام اعطای اقامت به پناهجویان را محدود و محدودتر میكند. اگر پناهجو دولت سوئد را مجبور به عقب نشینی میكند تماماً در گرو مبارزه متشكلش و در خیابانها بودنش است. اگر امروز زهرا بعد از ٢٣ ماه نجات میابد. اگر امروز امیر كاظمیان در كانادا نه تنها از زندان دیپورت آزاد میشود بلكه حق پناهندگیش به رسمیت شناخته میشود اگر امروز ایمان بنی سعید در سوئد از سر پله های پرواز برای دیپورت نجات میابد، اینها و دهها نمونه دیگر در گرو تلاش و مبارزه ای فرا شخصی و فرا محلی است. مبارزه ای كه در راس آن فدراسیون و فعالینش با تجارب چندین ساله با سازمان دادن اعتراضات ، جلب افكار عمومی وبعضاً ایجاد همبستگیها ی بین المللی در شرایط بناهندگی حتی در سطح قانون، تاثیر گذار بوده اند و زندگی صدها نفر را نجات داده اند.
گمان میكنم همه ما با افراد زیادی آشنا هستیم كه امید به وعده وعیدهای دول اروپائی كه هیچ آشتی با منافع پناهنده ندارند، بسته اند. برای خودشان دنیایی ساخته اند كه واقعی نیست. این دنیا نه تنها واقعی نیست بلكه زندگی روزانه هزاران نفر را به پروسه ای فرسایشی تبدیل كرده كه نتیجه اش استیصال و در موضع ضعیفتر قرار گرفتن پناهجو میباشد. نباید اجازه داد كه زندگی هزاران زن و كودك قربانی این سیاستها شود. باید خشم و اعتراض نهفته در دل هزاران پناهجو را در جامعه فریاد كشده و طنین انداز كنیم. باید مثل همیشه با دست در دست گذاشتن همدیگر و اتحادمان قلب دولتهای اروپائی را به لرزه در آوریم. امروز برای این كار فدراسیون و نشریه آ ن را بعنوان ظرف این مبارزه داریم. به فدراسیون بپیوندیم و با نوشتن نظریات، تجربیات و گوشه ای از تاریخ این دوره از زندگیمان صدایمان را به گوش جامعه برسانیم. فراموش نكنیم كه زندگی تك تك ما در این پروسه نباید در سینه ها مخفی بماند. این تجربیات تاریخی است كه میتواند دنیا را به لرزه در آورد.
|