حدود ٥ سال پيش بود که مانند هزاران جوان ديگر که از اختناق و فشار و سرکوب ناشى از جمهورى اسلامى به تنگ آمده اند ، من هم تصميم به خروج از کشور گرفتم ، به اميد يک زندگى بهتر و رهايى از شر رژيم اعدام و سرکوب و شلاق و سنگسار ـ اکنون که به گذشته فکر مى کنم جز نکبت و تباهى ناشى از رژيم اسلامى چيزى در خاطرم نيست و موجى از کينه و اندوه سراسر وجودم را در بر مى گيرد ـ
به دانمارک آمدم و پناهنده شدم ، پس از ٢ سال جواب رد و ديپورتى گرفتم ، از اين پس زندگى مخفى من شروع شد و به اصطلاح سياه زندگى مى کردم ، در اين مدت با حزب کمونيست کارگرى آشنا شدم و شروع به همکارى بيشتر با حزب کردم و کم کم مشغول به کار در راديوى محلى حزب شدم ، پس از ٣ سال زندگى مخفى به عضويت کميته حزب در آمدم ـ
در خرداد ماه همين سال در حمايت از جنبش جوانان و مردم در ايران ، از طرف حزب تظاهراتى در جلوى سفارت جمهورى اسلامى در کپنهاک برگذار شد ، من هم در اين تظاهرات مثل دفعات قبل شرکت کردم و توسط پليس دانمارک دستگير شدم و خطر اخراج به ايران هر لحظه مرا تهديد مى کرد ، بالاخره پس از ٥ ماه که توسط پليس دانمارک در کمپ بسته تحت نظر بودم با تلاشهاى رفقاى حزب کمونيست کارگرى و فدراسيون سراسرى پناهندگان واحد دانمارک ، من بالاخره پناهندگى سياسى در دانمارک را گرفتم ، همينجا مى خواهم که از فدراسيون سراسرى پناهندگان و رفقاى حزب کمونيست کارگرى نهايت تشکر را داشته باشم و به خصوص تشکر ويژه و صميمانه از رفقا : مريم نمازى ، ناهيد رياضى ، ندا رهنما ، سعيد پروين ، محمود قزوينى ، اصغر کريمى ـ