روز ١٠ دسامبر شهر اسلو پايتخت و مرکز اهداى جوايز نوبل شاهد يک صف آرايى بى سابقه خواهد بود. دو نيرو دو جنبش دو افق متفاوت دو درک متفاوت از حقوق انسانى روبروى هم، چشم در چشم هم در يک تقابل مهم سياسى قرار خواهند گرفت. به جرات ميتوان گفت که در تاريخ جوايز صلح نوبل چنين تقابل آشکار دو نيروى اساسا متفاوت بندرت صورت گرفته است. روز چهارشنبه ١٠ دسامبر مراکز خبرى دنيا مجبورند همزمان دو خبر متفاوت را به دنيا مخابره کنند. خبر از کنفرانس مطبوعاتى و جارو جنجالهاى کهنه و پوسيده اسلاميون اصلاح طلب و کنفرانس مطبوعاتى کمونيستها. در اينروز از دو تريبون متفاوت حقوق انسان در سظح بين المللى مطرح ميشود. مردم اسلو در روز چهارشنبه شاهد يک رويارويى سياسى مهمى خواهند شد که در تاريخ ايران قدمتى بمراتب طولانى تر دارد. قدمت تقابل اين نيرو در اسلو به قدمت تاريخ تقابل هاى سياسى و طبقاتى دو نيروى پرولتاريا و بورژوازى در سراسر تاريخ بشرى ميرسد.
آريش سياسى طبقاتى ١٠ دسامبر اسلودر آريش سياسى روز چهارشنبه در اسلو در يکسو نماينده جنبش عظيم ملى مذهبى ايستاده است. نماينده سياسى نيرويى که بيش از يک قرن فضاى سياسى جامعه را تحت تاثير تحرکات و تمايلات خود قرار داده است. جنبشى از يک خانواده واحد و بزرگ سياسى. جنبشى که طى سالها سرنوشت مردم در ايران را رقم زده اند. جنبشى که يکسرش به حاکميت جمهورى اسلامى وصل است و سر ديگرش به گروههاى اپوزيسيون خارج حاکميت و خارج از کشور؛ يکسرش به خاتمى و خمينى وصل است و سر ديگرش به اکثريت و حزب توده و راه کارگر و دمکرات و مجاهد و فدايى. اين جنبش يک افق معين سياسى اجتماعى فرهنگى را نمايندگى ميکند. شخصيتها و احزاب سنتى اين جنبش دلمشغوليهاى ديگرى دارند. درد ديگرى دارند. براى امر ديگرى مبارزه ميکنند. اينها از بيحقوقى عريان و آپارتايد جنسى تمام عيار در جامعه زياد ناراحت نيستند. برچيدن کل بساط سنگسار و اعدام و شکنجه مشغله اينها نيست. طرفدار اصلاحات خزنده اند. در مقابل تلاش وسيعى براى حفظ اسلام بخرج ميدند. از معم هاى حکومتى شان تا سياسيون چپ شان، از هنرمندان و نويسندگان شان تا وکلاى شان براى دفاع از اسلام و دادن يک چهره انسانى، مترقى، مبارز و حقوق بشرى از احکام متعالى اسلام لحظه اى دريغ نميکنند. از منتظرى تا شالگونى از گلشيرى و معروفى تا شيرين عبادى در اينراه مجاهدتهاى بسيارى بخرج داده اند. اينها هيچگاه بهم دشمنى و خصومت نداشته و ندارند. از هم بيزار نيستند. براى همين از همديگر تجليل و تقدير ميکنند. هواى هم را دارند. همديگر را مترقى و مبارز خطاب ميکنند. شاديها و کابوسهاى مشترکى دارند و همه به يک اندازه به کمونيسم و حزب کمونيست کارگرى کينه توزانه ميتازند.
اين نيرو ها درک متفاوتى از انسان و حقوق انسان دارند. انسان در سيستم فکرى اين جنبش موجودى است مسلمان. کرد ترک بلوچ و غيره. براى الحاق کردن اين ويژه گيها به حقوق انسانها نيز زحمات و مکاشفات زيادى انجام ميدهند. غل و زنجير مذهب و جهل و خرافه از ديد اين جنبش گردنبندهاى باارزشى هستند که سرو سينه انسانها را ميارايد. مبارزه عليه حجاب را تندروى ميدانند. جامعه سکولار را برازنده نميدانند. حقوق انسان را برابر حقوقى که محمد پيامبرشان براى انسانها درنظر گرفته ميدانند و در آن چهارچوبها از انسان حرف مى زنند. زندگى شاد و آزاد، زندگى فارغ از هرگونه ستم جنسى و طبقاتى زندگى با برابرى کامل در حقوق سياسى و اجتماعى و امکانات برابر در بهره بردارى از ثروتها و امکانات اقتصادى را اصلا جزو فلسفه تعريفشان از انسان قرار نميدهند. ليست محدوديتهاى حقوق سياسى اجتماعى فرهنگى انسان در سيستم فکرى اين جنبش بمراتب طويل تر است. به اندازه تمامى بيحقوقيهاى حاکم در جمهورى اسلامى است. افقى اين جنبش افق محدودى است. و نماينده اين جنبش خانم عبادى روز ١٠ دسامبر ميرود تا از اين حقوق و از اين آرزوها و تمايلات دفاع نمايد. ميرود که به مردم جهان پيام دهد انسانها حق دارند که از حقوق کمترى برخوردار باشند. ميرود تا به خيال خود مردم ايران را مسلمان متدين و مومن به اصلاحات و حاکميت کثيف اسلامى جا بزند. ميرود که بگويد اگر در کشورش سنگسار و اعدام و چشم در آموردن و دست قطع کردن حاکم است اگر زن در آن جامعه انسان بحساب نمى آيد و کودک در آن جامعه طبق قوانين شرع اسلامى تا فرط مرگ شکنجه ميشود و اگر کارگر ماهها حقوق خود را دريافت نميکند اينهمه بخاطر اين است که ما مردم مسلمان و مومنى هستيم و به همين حقوق خدا داده راضى هستيم و از اينهمه نعمت اللهى هم شکر گزاريم.
پايه هاى مادى و طبقاتى اين جنبش به طبقات حاکمه در غرب هم متصل است. از اينرو دول غربى هم براى حفظ منافع خود در تلاشند تا اين تصوير وراونه از انسان و حقوق انسان را در قاب طلايى گذاشته و به مردم دنيا نشان دهند. در قطب مخالف اين جنبش کمونيستها ايستاده اند. کمونيستهايى که پرچم مبارزه عليه تمامى اين بيحقوقى انسانها را بدست دارند. کمونيستهايى که مجازات اعدام را جنايت عامدانه دولتى ميدانند و با هرگونه قتل و شکنجه و آزار انسانها با هر بهانه و توجيهى مخالفند. کمونيستهايى که حق تجمع، اعتراض و تشکل را حق مسلم و ابتدايى مردم ميدانند. اينها نمايندگان جنبش ديگرى هستند. جنبشى به قدمت مبارزه انقلابى طبقه کارگر. جنبشى به قدمت مانيفست و کمون پاريس و انقلاب اکتبر. جريانى که مخالف بردگى مزد انسانهاست جريانى که تبعيض و ستم را در هر شکلش ممنوع ميسازد جريانى که با هرگونه مذهب و جهل و خرافه در ستيز است. جريانى ميگويد مقدسات نداريم هر کس حق دارد مخالف هر چيزى باشد و کسى حق ندارد دستگير کند. فتوا بدهد. حتى اگر به خدا بد بگويد. در اين قطب نمايندگان تمايلات واقعى ميليونها انسان به صف ميشوند. اين قطب تاريخ خود را دارد، نبردها و کمکشهاى خود را دارد. اين جنبش محصول در افتادن با تمامى گرايشات بورژوازى در کليه اشکال تئوريک و ايدئولويک سياسى اجتماعى و فرهنگى است. محصول بزرگترين مبارزات فکرى است. اين جنبش از پيچ و خمهاى مهمى عبور کرده از نسل کشى ها و سرکوبهاى خونين جان بدربرده. اين قطب و اين جنبش نماينده عدالت اجتماعى و آزادى بشرى در همه شئون آن ميباشد. اين جنبش با حضور فعال و سياسى اش بر روى ذهنيت و وجدان جنبشهاى مقابل خود سنگينى ميکند. اين جنبش در تلاش تغيير دنياست. در تلاش واژگونه کردن ذهنيت غرب و ميدياى وابسته در خصوص جامعه ايران و نه تنها جامعه ايران بلکه خاورميانه است. اين جنبش تصوير انسان خاورميانه اى بعنوان يک انسان ريشوى مسلمان يا مقنعه بسر اصلاح طلب را به يک انسان مدرن آزاديخواه جايگزين ميکند. اين جنبش، شبحى است که برفراز جامعه ايران به پرواز درآمده. کابوسى است که شب و روز خيلى ها را آشفته کرده. يک نيروى قابل اتکاى سياسى است که يک سر اصلى جنگ قدرت است. اين نيرو ميخواهد با قدرت تمام حقوق انسانى را احيا کند و آنرا در حاکميت قرار دهد.
تقابلات اسلو، کشکمشکهاى واقعى و مادى هستند. که از درون ديگ پرتب و تاب جامعه ايران فوران ميزند. اين اعتراض ميليونها انسان، ميليونها زن کارگر، کودک و انسانى است که در خيابانهاى اسلو طنين مى افکند. تصوير روز چهارشنبه اسلو تصويرى از عمق مبارزات جارى در ايران است. مبارزه براى تغيير جامعه و ايجاد يک دنياى بهتر. .